کلاس معرفت نفس — ۲۲ اسفند ۱۴۰۳ (بخش ۱)
موضوع: دعای فضل در سجده · فضائل اربعه · اصول ۲۱–۲۳ گنجینه · ترک انانیت · شب قدر: رو کردن به خدا
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
رَبَّ أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك. بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله. السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته. سلام عليكم ورحمة الله. ان شاء الله هممون در محضر این پنج شهید خوشنام مورد فضل و رحمت حضرت حق قرار بگیریم. نثار این شهدا و امام شهدا صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه. خب عزیزانی که در کلاس معرفت نفس حضرت علامه حسن زاده شرکت ثبتنام کرده بودند تشریف بیارن جلو که ان شا الله کلاس رو شروع کنیم.
در کتاب شریف مصباح المتهجد و سلاح المتعبد جلد یک صفحه صد و نود و نه دعایی رو ذکر فرموده از امام معصوم که توصیه کردن در سجده نماز واجب این دعا رو مخصوصاً حالا هر وقتی میشه خوند اما توصیه شده در سجده نماز واجب این دعا رو بخونید. حالا علت اینکه ما امروز ابتدای کلاس این رو هدیه کردیم بهتون عرض میکنم سری درش هست که خیلی دعای شریفیست، خیلی پربرکته. عزیزانی که پی حکمت و عرفان و دانش و معرفت هستن حتما این دعا رو قدر بدونن و ازش بهره ببرن در سجده. دعا این هست که يا خير المسؤولين ويا خير المعطين از عطاء میاد.
يا خير المسؤولين ويا خير المعطين ارزقني وارزق عيالي من فضلك. من فضلك فضل. فإنك ذو الف فضل العظیم. پس شد يا خير المسؤولين و يا خير المعطين. ارزقني وارزق عيالي من فضلك فانك ذو الفضل العظيم. خیلی دعای شریفیست. اگر دقت کردید ما ابتدای جلسه همیشه میگیم چی؟ و اسأله من فضله. از فضل حضرت حق درخواست میکنیم. آیاتی که پیرامون فضل الهیست رو برید دقت کنید. من یه بررسی کردم خیلی برام شیرین اومد و خیلی نکات جالب و عالی رو به فضل الهی متوجه شدم. حالا ربطش با دانش و فضل چیه؟ یه ربطش اینه که از خود آیه استفاده کنیم و یک ربطشو از روایت.
خب بر اساس قرآن لا یمسه إلا المطهرون. نمیشه مس کرد ملکوت عالم رو و ملکوت خودت رو حتی و ملکوت علم رو. ملکوت علم چی بود؟ حکمت. نمیشه ملکوت علم رو که حکمته درک کرد. یعنی باطن علم رو نمیشه درک کرد مگر با طهارت، با پاکیزگی. حالا آیه بیست و یک نور رو دقت کنید رمزگشایی کرده خیلی شیرین. ولولا فضل الله عليكم ورحمته. اگه فضل الهی و رحمتش بر شما نبود، چه اتفاقی می افتاد به نظر شما؟ اگه فضل و رحمت خدا شامل حال ما نمیشد. خیلی عجیبه آیه. میفرماید ما زکا منکم من أحد أبدا. یه دونه از شما ابداً پاک نمیشدید. عجب! پس چه جایگاهی داره فضل الهی و ما ازش بیخبریم.
«وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا» (نور/۲۴:۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هیچیک از شما هرگز پاک نمیشد.
«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۵۶:۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکان آن را مس نمیکنند.
فضل و رحمت که حالا خدا لطف کنه تو بحث اسماء الهی با هم بر اساس کتاب شریف شرح اسماء حاجی سبزواری علیه الرحمه که به قول علامه کتاب ناقلاییه خیلی یعنی کوچیکه اما خیلی قوت و قادرش هست ورود کنیم، اون موقع متوجه میشیم که وقتی فضل کنار رحمت میاد چی میشه. مثل اسم الواحد که کنار القهار بیاد الواحد مرتبه واحدیت کثرات ذیل مرتبه روحه از قلب به پایین میشه کثرات. کثرت از وحدت تک ت-- اون تأکدی که بر توحد داره خارج میشه میاد به کثرت و ضعف میگیره. الواحد واحدیت مرتبه واحدیت کثر-- مرتبه موافقش میشد احد أحدیت. حضرت استاد فرمودن وقتی این دو اسم کنار هم قرار میگیرن بوی أحدیت میدن.
خب، کدوم دو اسم؟ الواحد و القهار. کجا اومده؟ کجا اومده این دو اسم تو قرآن؟ فرمودن که... اخیراً گفتیمها. فرمودن "لمن الملك". ملک امروز مال کیه؟ پادشاهی، فرمانروایی، مالکیّت مال کیه؟ اليوم. يوم هم که ظرف ظهوره. حالا که الله ظهور کرد، روز قیامت. ظهور الله دیگه و بُعد و قرب ما نسبت به حضرت حق جل اسمه. بُعد و قرب ما نسبت به او بر اساس بُعد و قربمون به الله تعریف میشه. لذا خود خدا جواب میده "لله الواحد القهار". اینجاییه که این دو تا با هم اومدن. برده سطح رو به اون بالامر-ترین مراتب و عالیترین مراتب که مرتبه أحدیته.
«لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ۖ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» (غافر/۴۰:۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ از آنِ خدای یکتای قهار.
عرض کردیم در ما کدوم جزء، کدوم رتبه از اون رتبههای... حالا بیرون از ما میگیم عالم، درون خودمون میگیم رتبه. کدوم رتبه در وجود ما بوی أحدیت میده؟ جنسش از أحدیته؟ جان؟ نه، روح. باید حاضر جواب باشید. اینا رو ما گفتیم دیگه. نباید حالا... بالاخره عزیزان تقریباً ثابت شدن تو جلسه ما منتظر بودیم مشخص بشه کیها دیگه تو جلسه میمونن. چون یه سری دستپاشکسته میان، میرن اینا. دیگه آقای هاشمی میتونن کانالی که تشکیل دادن عزیزان رو بس کنن و امروز جلسه نهمه. این نه جلسه مقدمات رو، دهمه؟ دهمین جلسه رو. پس یه جلسه دست من نرسیده.
برای من آقای هاشمی بفرسته. اینا که برای من فرستادن فایلها رو شمردن نه تا جلسه بود. هشت جلسه بود با امروز نه. پس ده جلسه رو بارگذاری کنن که شما شب عیدتون انشاالله روزی یه دونهشم گوش بدید، بنویسید، بهرهبرداری کنید. فقط هم شماها دیگه. پس این چه ربطی داشت حالا به بحث علم و دانش؟ کاملاً مشخص شد دیگه. تا انسان پاک نشه "لا یمسه الا المطهرون" به ملکوت پی نمیبره. ملکوت علم هم که حکمت شما هم که انشاالله پی حکمت و عرفان میگردید، طلب وجودیتون انشاالله اینه و در ماه مبارک رمضان قرآن میخوانید که "یا سین والقرآن الحکیم" قرآن هم حکیمه، یکپارچه حکمت محض است.
یعنی باطن علم در قرآنه. خب راهش چیه؟ پاکیه لا یمسّه إلا المطهّرون. خب اون رو از کجا اخذ کنم؟ به واسطهی چه اسمی از حضرت حق این پاکی رو اخذ کنم و از خدا بگیرم؟ به اسم الفاضل. تو همین دعایی که دیدم خیلی از مراجع هم توصیه کردن دیگه مشخصه دیگه. ورزق، ور-- ارزقنی ورزق عیالی من فضلك، من فضلك. حالا خدا بخواد به ما فضلش رو بده اول باید چیکار کنه ما رو؟ باید پاک کنه. چون آیه بیست و یک نور میفرماید اگه فضل و رحمت نبود شما ابداً هیچکدومتون پاک نمیشدید. پس فضله که فضل و رحمت انسان رو پاک میکنه و این پاکی موجب میشه که ما باطن علم رو که حکمته انشاالله بچشیم صرفا علم فکری نباشد.
توجه کنید اینا رموز دارم از خدمتتون عرض میکنما. یعنی اینها رو من خدایی نکرده العیاذ بالله خدا ببخشه رحم کنه به بنده اگه سر سوزنی یه وقت اظهار فضلی بخوام بکنم. چون اینا از ما نیست که از بنده بیچاره نیست که. ارزش و اهمیت حرف رو میخوام به شما بفهمونم اینطوری میگم. اینا رموزn. اینا کنوز به قول حضرت استاد. گنجن این حرفها رو هر جایی شما نمیتونید پیدا کنید. قدر بدونید و به همین راحتی از این گوش بگیره از اون گوش در کنی چوب میخوری یا نیا یا اگر اومدی انشاالله نیت کن اینها رو ارزش بدی بهش و بهش عمل کنی.
اینم پس قصهی اینکه چرا ما امروز توصیه کردیم خودم و شما رو به این دعا، در سجده البته. و شیرینیش هم اینه که هـ-برای همسرت هم میخوای تک خور نیستی. ورزق عیالی. حالا عیالی اینجا صرفاً نمیشه گفت عیالی یعنی زن منه و اون زن متعارف که میگیم نه عیالی یعنی کسی که تحت س-سیتره و سرپرستی منه. مثلا یه مدیر یه اداره، پدر یه خونواده، همهی بچههاش، معلم، همهی بچههای کلاسش. اینا همه اینا رو شامل میشه. خب اما روایتی رو تقدیم کنم که دیگه مستقیم زده امام جواد صلوات الله علیه تو خال قشنگ موشک نقطهزنه به قولی. زده تو نقطهای که ما مد نظرمونه بحث فضل رو چهار قسمت کرده.
یکیش اتفاقاً اولیش رو حضرت خیلی شیرین فرمودن حکمته. میفرماید که امام جواد صلوات الله علیه "الفضائل أربعة أجناس". فضیلتها اصلاً فضل، برجستگی سه تا چهار جنس داره، چهار نوعه. جنسش چهار تا گونهست. اولیش رو فرمود "أحدهما الحكمة. أحدها الحكمة وقوامها في الفكرة". به به! اولیش فرمود حکمته، قوامش به چیه؟ یعنی کسی خیلی حکیم محکمیه. اصلاً البته حکیم از استحکام میاد. حکمش حکمه. حکمتش محکمه. اس-- بر اس-- مستدله. بر اساس براهین محکم عقلیه. تکونش نمیشه داد. شما برید انشاالله ورود میکنیم دیگه به امید خدا بعد از عید به فضل الهی ورود کنیم به متن کتاب میبینید که اصلاً نه روایتی استفاده کرده ابتدا حضرت استاد نه آیهای.
ولی چنان مستدل و عقلی با برهان قاطع بیان کرده هر صاحب عقلی میپذیره. میگه درسته آقا، شما درست میگی. قشنگی این سیر معرفت نفس به اینه. یعنی همون حرف قال الله تبارک و تعالی و قال الله علیه الصلاة قال رسول الله همونها رو با زبان عقلی بیان میکنه که من عرض کردم جوونهایی که اصلاً نه آخوندها رو قبول داشتن نه نظام ما رو و حتی دست از نماز هم کشیده بودن، هیئت هم نمیرفتن، با بیست و سه چهار جلسه معرفت نفس حضرت استاد به خط شدن و خیلی طرفدار حد اقل رهبر عزیزمون با ایشون با احترام یاد میکنن. تازه فهمیدن عمامه یعنی چی؟
نشان عقله. ارزش دین رو متوجه شدن. جوونهایی که شما نگاهشون میکنی از نظر ما ظاهرشون میگه اینا بابا غوغاشن استغفرالله. توجه کردید؟ ما نباید جا بمونیم. پس این روایت امام جواد داره میفرماید که اصلاً م-- ربط مستقیم حکمت به فضل الهی. البته بقیهش هم خواستید بدونید خوبه. "وثانی" سومین فضیلت "العفة". عفت، پاکدامنی "وقوامها في الشهوة" اونم در شهوت تعریف میشه دیگه. یعنی کسی که داره و خودداری میکنه عفت داره و الا نداره که اون کارو نکرده "وثالث في القوة" سومین فضل الهی تو قدرته، قدرته. آدم قدرت داشته باشه "وقوامها في الغضب" اونم تو غضب تعریف میشه.
یعنی اگر کسی غضب داشت و اما قدرت تسلط بر نفس داشت و کنترل کرد این هنره، این فضله، این فضل الهیه. چهارمش هم "ورابع العدل و قوامها في اعتدال نفس". چقدر بزرگان اینجا حرف پیاده کردن. چهارمین فضل الهی که نصیب هر کسی بکنه به اسم الفاضل خودش عدالته که تو چی تعریف میشه؟ اعتدال نفس، میانه روی نفس. نفس افراط و تفریط نکنه. حالا اولیش منظور نظر ما بود که چی بود؟ "أحدها الحكمة وقوامها في الفکرة". و باز اینجا ارزش و اهمیت فکر مشخص میشه. "ويتفکرون في خلق السماوات والأرض". اینا اهل چیان؟ قبلش میفرمود "الذین یذکرون الله قياماً وقعوداً وعلی جونبه".
اهل ذکر، اهل فکرند که قبلاً هم گفتیم کسی میخواد به ذکر حقیقی برسه انشاالله از طریق، میتونه از طریق فکر برسه. این هدیه امروز ما. یه صلوات هدیه کنید عزیزان. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. اجازه میخوام که یه هدیه دیگه تقدیم کنم. نکنم؟ چون دارید میرید سفر ما دیگه جلسه نداریم که این ور سال. حالا شاید البته صحبت کردیم یه جلسه دیگه قبل از تعطیلات داشته باشیم. مثلاً شنبه، یکشنبه نمیدونم اینجا وقتش اقتضا کنه یا نه وسط بلال. من در خدمت شما هستم. یه جلسه دیگه هم داشته باشیم خوبه. پس اصلاً مانوس میکنیم با اون جلسه این هدیه رو.
آره این هدیه باشه درسی از استاد بود. خیلی هم خوب بود. حالا باشه اگر جلسهای داشتیم اونجا تقدیم میکنیم. به ساحت حضرت علامه یه صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. چنانکه خاطر شریفتون باشه در گنجینهی گوهر روان بودیم و اجازه بدید قبل از اینکه به حواشی که البته هر کدوم از این حواشی متناند، متن درسیاند بپردازیم، این دو سه تا اصلی که باقی مونده رو بگیم. تا اصل بیستم گفتیم، درسته؟ اصل بیست و یکم. "قوله عز من قائل". "من قائل ولا تجزون الا ما کنتم تعملون". چند تا آیه رو میاره حضرت استاد. "قل یجزون الا ما كانوا يعملون".
"هل" این آیه بعدی. "هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون" و مشابه این آیات کریمه چند آیه دیگر نیز در قرآن حکیم آمده است. خداي سبحان نفرموده است "ولا تجزون الا مما كنتم تعملون" و یا "بما كنتم تعملون". و همچنین در دعای، در دعای بعد آن و آیات مشابه آنها برای اینکه ifade فرماید جزاء نفس عمل است، ففهم. نکتهای که توی این اصل بیست و یکم در سه تا آیه و البته میفرماید آیات دیگه که بعداً تو شرح میاد حضرت استاد دارن اشاره میکنند، همون بحث جزاء به فاعل است که میفرماید جزاء نفس عمل است. یکی از موضوعاتی که خیلی ما باهاش تو م-- سیر معرفت نفس انشاالله در آینده کار داریم.
بعد اون موقع بیچاره میشیم بفهمیم عمق این موضوع رو. بیچاره کنندهست آقا که بفهمیم همینه همین موضوع که بفهمیم در-- انشاالله جزاء نفس عمله. "هذه اعمالكم ترد اليكم" یا "هيه اعمالكم، هيه اعمالكم ترد اليكم". اینا اعمال شماست که به سمت شما برگشت داده شده. من از شما سؤال میکنم عمل مگر منقضي نمیشه؟ مگر منسرِم نیست؟ مگه زمانبردار نیست؟ تو یه زمان خاصی انجام میشه تموم میشه میره. درسته؟ تو نشئهٔ طبیعت و ماده اینجا زمانبرداره. اونور نیست که زمان نداشته باشه. اینجا زمان داره. زمانش تموم شد رفت. هیئت و کثرت و عملیات بندگی تموم شد و رفت.
عملیات، اون عملی که انجام دادید چه خوب، بد، تموم شد. یعنی چی؟ "هيه اعمالكم ترد اليكم" اینا اعمال شماست به سمت شما برگشت داده میشه. یا اینجا همین آیاتی که حضرت استاد میفرما، فرمود به شما جزاء داده نمیشه "ولا تجزون الا ما كنتم تعملون" مگر اون چیزی که عمل کردید. یعنی چی؟ اون چیزی که عمل کردید به شما جزاء داده نمیشه مگر اون چیزی که عمل کردید. یعنی چی؟ یعنی اصلاً جزای شما عین عمل شماست. خب آقا عمل که تموم شد رفت. تو چی میخوای به ما بدی؟ اعمال ما رو میخوای به ما دوباره نشون بدی؟ یعنی مثل یه فیلم؟ نه این برای اینکه یه بچه بفهمه میگن وقت مرگ تمام از ابتدای زندگی تا انتها رو مثل یه فیلمی بهت نشون میدن در کسر ثانیه.
برای اینکه یه بچه بفهمه بهش میگن. یعنی اینکه خودت رو میبینی خودت نتیجه اعمال خودتی. جزا نفس عمله یعنی اعمالت چی بود؟ شدی تو. اعمال تو شده خود حضرت عالی. شما "اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيباً". وقت موتت کتاب خودت رو میبینی و میخوانی. با خوانش کتاب وجود خودت میمیری. عجب! حالا کسی اگر تو این نشئه طبیعت تونست کتاب وجودی خودش رو خوب بخوانه، ورق بزنه، معرفت نفس رو درست بره که "من عرف نفسه فقد عرف ربه". لبّ الله را دست میآورد. موتوا قبل أن تموتوا دست پیدا میکنه. میمیره قبل از اینکه او را بمیرانند. حقیقت موت رو میکشه، میچشه.
«اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» (اسراء/۱۷:۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابت را بخوان؛ امروز نفس تو برای حسابرسیات کافی است.
"فکشفنا عنک غطاءک" این پرده میفته. البته فکشفنا ما هستیم که کشف، از خودت نگیری ها، پررو نشی ها، غره نشی ها. عنک از تو، غطاءک باز پرده از توئه. ما پرده ننداختیم. تو خودت با اعمال خودت. حتی حالا چی فکشفنا ما اینو برداشتیم. چی اتفاق میفته؟ "فبصرك اليوم حدید". اليوم گفتیم ظرف ظهوره. حالا که ظهور کرد اعمال تو فبصرک این چشم تو حدید، تیز میشه. عجب! لال میشه. اصلاً معنای لال شدن زبون هنگام موت همینه. فکرم نکنیم که اونجا میگیم به به، به به دیگه وا نکیر و منکر تا بیان سمت ما میگیم برو کنار، برو کنار بابا کاره. من نوکر امام حسینم.
«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۵۰:۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پردهات را از تو برداشتیم؛ امروز دیدهات تیز است.
اصلاً اجازه نمیدن حرف بزنی، نفس اجازه نمیدن بکشی، حرف بزنی؟ نفس اجازه نمیدن بکشی. فکر کردیم ما به همین راحتی — اون روایت مشهور خیلی تکان دهنده. اینا باید باز بشه این روایات. چقدر قشنگ میشد. اینا آقای محسنها کوچولو بودن. ما کتاب اصول کافی اینطوری رو منبر نشستیم دستمون بود و برای این عزیزان کل اصول کافی رو چندین سال شرح دادیم تو منبرها اینا بچه بودن. بعد چقدر قشنگ میشه یه روزی ما این کتابهای روایی رو بگیریم بعد یه روایت و درون مایه شو بتونیم در حد وسع وجودیمان من در گفتن شما در شنیدن، گفتن از ما عمل از شما، باز کنیم ببینیم چه خبره.
عزیز دلم. اینطوری نیست که. امام صادق صلوات الله علیه فرمودن که آخه یکی به حضرت گفت که آقا حکایتی نداره که اونجا هرکی اسم شما رو ببره دستشو میگیرن دیگه درسته؟ فرمودن بله، هرکس اسم ما رو ببره دستشو میگیرن. حضرت فرمود خب. ایشون عرض کرد که آقا پس تمامه دیگه. همه اسم شما رو میبرن. حضرت تصرف کرد در وجودش. این تصرف، تصرف چیه؟ جلسه پیش گفتیم حضرت استاد در یکی از اون کلمات صد کلمه علامه در معرفت نفس که اینجا شرحش رو دادیم تو کاناله هست. چی فرمودن؟ سعادت نفس در چیه؟ تصرف در ماده کائنات. نه اینکه به این خاطر بری سراغ معرفت نفس سعادت بخوای پیدا کنی، به این خاطر نه.
رو عرض میکنیم. اینم یه نکتهست که خوبه بدونید. از خودمم حرف نمیزنم. متنشو از علامه طباطبایی براتون میخونم. نه ولی به هر حال تصرف کرد حضرت این یک، یک، یک جلوه، رشحهای، یه رشحهای از ولایته. تو هم اگر به ولایت رسیده باشی، ادعا میکنم من ولایتی هستم، اگر به ولایت رسیده باشی و چشیده باشی باید تصرف کنی اول در خودت. باید بتونی در خودت تصرف کنی آقا. نمیتونی؟ اصلاً تو ولایت رو نرسیدی، فقط دم میزنی. ببخشید جسارتا. من که حرف میزنم یه آینهای جلومه خودم رو میبینم میگم به شما جسارت نباشه. و تصرف کرد حضرت در وجود ایشون لال شد.
فرمود "من کیم؟" نمیدونم. خودت کی هستی؟ اسمت چیه؟ پدر مادرت که؟ هیچ. لال شد. هیچی نمیتونه بگه. مثل آدم گنگ، گیج. بعد حضرت تصرفش رو برداشت یا برگردوند. بعد افتاد به پای حضرت. افتاد به پای حضرت و التماس. خواهش میکنم آقا. التماس کرد. ببینید این، این جلسه میاید بیفتید به پای این شهدا. من این کارو میکنم که به شما میگم. بیفتید به پای این شهدا. حالا من به بچهها گفتم "اِ بستن شهدا رو" گفتم آقا بستن از همینجا سلام بده دیگه حاجی. باید ادب کنی بری به تس، سمت اونها بری. اونها واسطهی فیضن. بعد حالا از مزار اینهام بعدا حرفهایی داریم.
خلاصه اینکه حضرت فرمودن که تا کی اذن بردن نام ما را پیدا کرده باشد، رسیده باشه، اذن داشته باشه. اذن میخواد هر کسی لیاقت نه نمیتونه اون، اینجا آره اینجا حق و باطل با هم مشوبن آقا. یه بیسروپایی مثل من میشینه کتاب حکمت دستش میگیره رو منبره برای دیگران. اینجا رو ول کن، اونجا. یکی از نکات، بسه پس این اصل رو متوجه شدیم که جزاء نفس عمله یعنی چی؟ یعنی خودت رو، دیگه من در حقیقت وجوه متعددش رو خدمت شما تند تند عرض کردم و البته به صورت کلی ما داریم میگیم رد میشیم. میخوایم فقط به گوش شما اینا بخوره، آشنا بشه.
شماها بدونید قراره سر چه سفرهای بشینید. همین در مقدمه ما هدفمون اینه. یکی از معضلاتی که متأسفانه ما گرفتارشیم عزیزان و این دست از سر ماها بر نمیداره، این حجابیه که کشف و کرامت و حتی عرض شود مقام و رتبه و این چیزا در ما ایجاد کرده به خاطر رسیدن به بعضی از همین نخود و کشمش اوخ-- عمرمون رو صرف میکنیم و گمان میکنیم که مثلا آقا برای چی داری میری کلاس معرفت نفس؟ پس هرچی از یکی از دوستان من غصه میخورم که مقدمه داره از لسان بزرگان. الان این کتابی که دستم هست این قبلیش کتاب سنگین و گرانقدر علامه حسن زاده بود.
این که الان برداشتم کتاب عرشی علامه طباطبایی، جام صهبا، سیر و سلوک. اصلاً از چه عرض کنم، فاصله بنده با این کتاب نجومیه. به عشق شماها خودم میدونم دست گرفتم. حالا غصه میخورم اینا رو داریم میگیم اینا لبن، مغزن، مثل مغز پسته ان، مثل عسلن باید اینا رو بخوری. بعد یکی از دوستان خوبم که خیلی دوسش دارم دیدم اصرار داره که حاج آقا کی ما رو میبری سمت اینکه مثلا بتونیم ضمیرمون رو بخونیم مثلا نفس، نفسمون یا چهره برزخی، کرامات و از این قبیل چیزا، کشف، شهود. اینو گوش بدید از رو هستم براتون میخونم. این کتاب شریف جام صهبا در سیر و سلوک علامه طباطبایی است که وعده دادیم انشاالله اگر خدا بخواد در حسینیه یا زهرا شرق تهران صبحهای جمعه انشاالله بعد از عید شروع کنیم.
علامه میفرمایند در خصوص ترک انانیت، انانیت، اون منیت پس از عبور از این مرحله، یه مرحلهای که حالا ازش صحبت شده چند تا مرحله رو رد کرده سالک این مرحلهها رو حالا میرسیم به اینجا. "سالک باید نفس خود را که تعبیر به انانیت مینمایند ترک بنماید." نفس خود رو ترک کند؟ یعنی چی؟ حالا حضرت استاد توضیح میدن. "و سیأتی الكلام فيه إن شاء الله تعالی" یعنی این کلامی که من به شما گفتم در آینده میاد انشاالله. بعد ادامه میدن "غلبهی کامل سالک در جنگ انفسی" اینو خوب گوش بدید. "وقتی سرانجام سالک بدین جا منتهی گشت" او تازه چه مراحلی رو رفته، قبلاً هم گفته علامه من حالا برای شما اونا رو نخوندم.
رسیده به جای خاص و حساس "کمکم خود را که برای خدا دوست میداشت فراموش کرده و دیگر غیر از جمال ازلی و ابدی سیما و رخسارهای را نخواهد دید. یعنی تا تازه به این مرحله که رسید خودشو فراموش میکنه فقط صرفاً میخواد خدا ببینه. من این کرامتو دارم، من این شهودو دارم، من این مقام و رتبه رو دارم، این بازیها چیه درآوردیم ما؟ میگه فقط خدا میبینه. آقا از خدا میخوای چقدر برات بگم؟ البته مسیرش معرفت نفسه. من عرف نفسه فقط عرف ربه. ولی باید روشن باشد که سالک باید متوجه باشد که در جنگ انفسی به طور کلی بر او و بر آثار او غالب آید.
بر آثار و بر او غالب آید یعنی بر چی؟ بر نفس و آثارش. باید حواسش باشه دائماً سالک در جنگ انفسیه، در جنگ با نفسشه باید غالب بشه و به عبارت دیگر اصول آنها را از خانه دل برکند. بره سراغ اون اصلها، ریشهها، عمقها، اونا رو بکنه از دلش. چه اگر الله اکبر آدم خدا شاهده چهار ستون بدنش میلرزه. چه اگر ذرهای از حب مال و جاه و منیت و کبر و خودپرستی در او باقی بماند. این ذرهای رو دیگه کمترین حد ممکن بگیر. اگه توش باقی بمونه و بمیره چه اتفاقی میفته؟ هرگز به کمال نخواهد رسید. آقا من یه عمر جون کردم حالا یه سر سوزنی مثلاً تکبر و انانیت در من هست بیخیال شد دیگه بابا.
یه عمر جون کرد نخیر، اصلاً به کمال نمیرسی. چرا ما این راه رو بازی گرفتیم؟ نمیرسی آقا. این فرمایش علامه است من نمیگم که. لذا دیده شده است که بسیاری الله اکبر خدا شاهده آدم بال و پر میریزه. بسیاری از کمالین یعنی کامل بودن پس از سالها ریاضت و مشاهده و مجاهده به کمالات نرسیده. بعد از اون همه مجاهده و ریاضت به کمال نرسیده و در جنگ انفسی شکست خوردند و علت آن این بوده که-- علت، علت خیلی مهمه. چرا شکست خوردند؟ که ریشه بعضی از صفات هنوز در خانه دلشان باقی بوده. لذا استاد فرمودند منظور از این استاد کیه؟ علامه است دیگه.
فرمودند توفیق در این عمل منوط به دستگیری رب الارباب است که طی این مرحله بسی صعب و مشکل است. باید رب الارباب دستتو بگیره. بدون اینکه رب الارباب دستتو بگیره تو موفق نمیشی عزیز دلم. [صدای محیط] حالا نکتهای از همین جا استفاده میکنم در خصوص شبهای قدر بهتون میگم که ربالارباب دستمون رو بگیره. گفته بودم پیرامون شب قدر حرفی بزنیم. بعد خود حضرت علامه طباطبایی حکایتی را از سید بحر العلوم نقل میکنند که روزی، بذار از رو بخونم. حالا خلاصهش اینه دیگه که علامه میفرمود سید بحر العلوم رو یکی از شاگرداشون دید که داره میخنده.
اینا مثل ما نبودن که همینطوری هر و هر ببخشید باز کنم دهن و برای هر بیخودی چهل تا قهقهه بزنن. اینطوری نبود که. تبسم کرده بود نه که قهقهه بزنه. تعجب کرد شاگردش. اینا یک پارچه هیبتن، صولتن، حشمتن . جمال و جلال خدا درشون پیاده میشه. شوخی نیست که ها. آقا از جهت چرا شما چقدر زرنگ بوده که این شاگرده پرسیده استاد به کی؟ سید بحر العلوم که علامه طباطبایی فرمود سه تا از کمالین بودن دیگه. یعنی ما میگیم بزرگتر از اینا نداشتیم. یکیش هم سید بحر العلوم بود، سید ابن طاووس بود و ابن فهد حلی. توصیه میکنم اگه انشاالله مشرف شدید کربلا برید سر خاک ابن فهد حلی، عجیبه.
من اولین نمازی که پسرم خوند رو اونجا بهش تعلیم دادم مخصوصا. وایسادم نماز گفتم مثل من نماز بخون تو حرم ایشون. استاد علامه حلی بوده. صاحب کتاب عدّة الداعی. یه کتاب دعاییه اما در اثباته، اثبات دعا. خیلی ش-- عجیبه این کتاب. اونجا پشت خیمه گاه ابا عبدالله تو باب القبله، تو باب القبله خیمه گا رو که تو رد میکنی دست راستته بره خیابون. همون که عرض کردم جسارتاً دفعه بدنش رو توی کیسهای جمع میکرد میبرد بیرون هشت فرسخ میرفت بیرون کربلا دفن میکرد برمیگشت. میگفت اینجا تربت امام حسینه. نگاه کن ببین . اصلاً زندگی، فاصله زندگی ما با اینا، با اولیاء خدا ها نجومیه خدا میدونه.
گفت آقا چرا میخندی به سید بحر العلوم؟ فرمود بعد از بیست سال مجاهدت و ریاضت و سختی کشیدن بعد از بیست سال تا اشتباه نگم، وقتی به خود نگریستم، سید بحر العلوم میگه بعد بیست سال دیدم دیگر اعمالم ریایی نیست و توانستم اکنون به رفع آن موفق شوم. بعد علامه طباطبایی میفرماید فتعمل جیداً یعنی خیلی خیلی تأمل کن تو این حرف. بیست سال جون کنده تازه میخنده میگه دیگه ریا نمیکنم. خیلی جنگ جنگ عجیبیه رفقا. حالا یکی از شاگردان علامه طباطبایی هم مینویسه حضرت عجل الله پهلوانی بود دیگه. رسائل عرفانی ایشون رو بگیرید بخونید یازده رساله مال خودش نیست ها.
یکیش رساله سید الرسل که سید بحر العلومه. یکیش نور وحدت خواجه حورای مغربیه که ما تو یازده رو قول دادیم انشاالله تدریسشو بگیم. یه چیزایی تو بحث لغوى الله از اون رساله گفتیم همه بهت زده شدن تو فاطمیه امسال. تو کانال هست گوش بدید بحث لغوى الله رو. یازده تا رساله رو جمع کرده یه تهشیه ای تعلیقه ای بهش زده شیرین. ایشون میگه که یه روز در محضر علامه طباطبایی بودیم حضرت استاد. بعد حرف از شهود و کشف و کرامت و اینها شد و میگه تا کی ما مثلا چشممون باز شه بالاخره؟ همین چیزی که بعضی شماها هی میگینا منم قاطی تو. آقا دیگه کی دیگه؟
بعد دیگه بالاخره چشمی باز شه، شهودی، کشفی، یه صیدی، یه بالاخره تحفه ای هم به ما یه رویی هم به ما بکن اینا. میگه علامه عجیبه اینا حرف-- قول هو فعله. اصلاً ه-- کارشون توحیدیه. خدا قولش فعلشه. علامه طباطبایی با فعلش با ایشون حرف زد. پای منو ببینید. نوک پاشو با اون نعلین شریف که پاشون بود اینطوری کردن. همین. هیچی هم نگفتن. این یعنی چی به نظر شما؟ نوک نعل-- با پا تو نعلین اینطوری زمین رو فشار دادن به این شکل. مثل اون که به آقای بهجت گفته بود. به ایشون گفته بود که آقا من نمیتونم گریه کنم. به نظر شما آقای بهجت چی گفته باشه خوبه؟
من باشم، خب بیا بشین اینجا برای شما یه دستور العملی تنظیم کنم این کارا رو انجام بده تا اشکت زیاد بشه. کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمیدادی. آقای بهجت فرمودن که یه کاسه آب بذار کنار خودت، دست بزن به این آب بکش به صورتت. یعنی چی؟ چه حرفی شما به من میزنی؟ ولی حرف خیلی عمیقه. [صدای موبایل] خیلی حرف عمیقه. اهلش میفهمن. حالا روش فکر کنید رو همین حرفهای بهجت. خب این چیه؟ علامه طباطبایی چرا-- میگه آقا چال کن، له کن زیر پای خودت این حرفا رو. کرامت و نمیدونم کشف و شهود و دنبال این چیزا نباش. در ادامه و باز پوشیده نماند که سالک از ابتدای سیر و سلوک تا مقام وصول به فیوضات ربانیه باید ملازم شرع بوده و به قدر سر سوزنی از ظاهر شریعت تجاوز ننماید.
پس هر که را بینی که دعوای سلوک کند و ملازمت تقوا و ورع و متابعت جميع احکام ایمان در او نباشد و به قدر سر سوزنی از صراط مستقیم شریعت حق انحراف نماید، الله اکبر من لالم خدا شاهده از بیانش. چی بگم؟ کی تو این جمع نشسته من باید این حرفا رو بزنم نمیدونم. میگه اگه سر سوزنی، ممنونم، اگه سر سوزنی، کلام علامهست دیگه، از صراط مستقیم شریعت حق انحراف نماید سر سوزنی، یکی از وظایفشو فروگذار کنه. آقا من نمیگما علامه داره میفرماید. او را منافق میدان. در بحث قلب در قرآن فکر میکنم بیست جلسه ما در خصوص قلب منافق حرف زدیم.
اوه، اوه، اوه چه خبره. میگه اونو منافق بدون. مگر آنچه به عذر یا خطا یا نسیان از او سر بزند. یعنی مثلاً فراموشی بوده، خطا بوده، بعد شاید عذری داشته و الا نه آقا نمیشه. ادامه بدم؟ خیلی خطرناک داره میشه. بال و پر بریزید و اینکه از بعضی شنیده شده که میگویند سالک پس از وصول به مقامات عالیه تکلیف از او ساطع میگردد سخنیست عین کذب و افترائیست بس بزرگ با اینکه اشرف موجودات. اجازه بدید ادامه ندم. خدا شاهده من تنم داره میلرزه. سختم اینا رو چون خودم چه عرض کنم؟ آقا کار خیلی سخته. خیلی کار دشواره. خیلی باید زحمت بکشیم.
بعد بعضیا شاید بگن که آقا شما فرمودی عجول نباش. هرچی دیرتر، من نگفتم استاد فرمودن، هرچی دیرتر بهت بدن پختهتر میشی. نه در عملیات بندگی، در اون میوه عمل، میوه درخت عمل عجول نباش. پی میگی کی چشمم باز میشه؟ کی فلان. اونو عجول نباش. بذار دیرتر هرچی دیرتر چشمت باز بشه پختهتری. اما در عملیات بندگی باید عجول باشی. باید عجله کنی. خیلی دیر شده. من چون اهلش خودم نیستم اجازه بدید بگذرم ولش کن. حرفای دیگهای بود که. اصل بیست و دو. اجازه بدید رد شم من خیلی اذیت شدم چند جله، جمله هم گفتم خدا شاهده. روزه هم هستیم فشارمون میافته دیگه .
باید جنازم رو از اینجا بکشید بیرون. قولُ تبارک و تعالی. قال یا نوح إنّه ليس من أهلك إنّه عمل غير صالح. اصل بیست و دوه، استاد داره میفرماید: آیه کریمه انسان را نفس عملش معرفی کرده است که آن فرزند ناسالح عمل غیر صالح است و تقدیر کلمه ذو که ذو که إنّه ذو عمل غیر صالح وهم است. خیلی تشریست در مفسرین مثلا این حرف. یادتونه یه روز توی-- حالا شما که یادتون نیست چون نبودید تو بحث لقاء الله گفتیم اینو. گفتم علامه تشر زده به مفسرین، این، این متنشه. میفرماید آقا تو قرآن میفرماید إنّه ليس من أهلك. به حضرت نوح میگه پسر تو، ل-- اهل تو نیست.
«قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ» (هود/۱۱:۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت ای نوح او از اهل تو نیست؛ او عمل ناصالح است.
إنّه عمل غير صالح. او عمل غیر صالحه. نفرمود ذو عمل غیر صالح. یعنی اون دارای عمل غیر صالحه. اصلاً خود عمل صالحه، عمل غیر صالحه که بعضیا اینجا اومدن تهمت زدن به پیغمبر که استغفرالله مثلاً خلافکار بوده عیاذ بالله. یه سری این جرأت رو کردن، نفهمیدن، بیراههها اون طوری رفتن. دله ولا يزيد الظالمين إلا خسارا. همین قرآن خسارت میشه برای یه سری. علامه فرمودن که چرا شده مفسرین، چرا شما انقدر اصرار دارید که این ذو رو در تقدیر بگیرید؟ بگید ذو در تقدیره. اصلاً خدا ظاهرش نکرده، در تقدیر گرفته. منظور از اینکه او عمل غیر صالحه یعنی دارای عمل غیر صالحه.
علامه میفرماید چه حرفه شما میزنید به خدا نسبت میدید؟ این وهمه. سریعاً الان خوندیم دیگه. فرمود این وهمه. عقل نیست. این حرف عاقلانه نیست. چرا؟ شما آقا اصلاً تو جز عملت چیزی نیستی. اگر میگه فرزند نوح عمل غیر صالحه، واقعاً عمل غیر صالحه. چون او الان گفتیم دیگه، جزا عین-- جزا انسان عین عملشه. جزا، جزای نفس عین عملشه. یعنی جزایی که به شما میدن همون عمله که در تو پیاده شده، در حقیقت خودتی. نفس عمله. پس فرزند نوح میشه عمل غیر صالح. آقا الان من یا صالحم یا غیر صالحم. اگر صالحم من عمل صالحم. اگر خدایی نکرده ناسالهم من عمل ناسالهم، نه شخصی که دارای عمل ناسالحه.
این یعنی سیر معرفت نفس. خودمون رو خوب بپاییم. حالا میخواد منتظر ابا صالح هم باشه، ناسالح هم هست. بعد اینجا حضرت، حضرت استاد البته توضیح بیشتری میدن. یه تقریباً یه صفحهای توضیح میدن من بگذرم چون وقت گذشته چون اصل آخر هم میخوام بگم. اصل بیست و سه. جزاء وفق. میفرماید جزاء مـ-موافق اعمال و عقاید است. وفق مصدر دوم باب ماف-- مفاعله از وفق است و مفاعله بین دو چیز است. یعنی عمل را با جزاء و جزاء را با عمل موافقت است. مولای رومی در این امر مبهم و حکم حکیم محکم در دفتر سوم مثنوی چنین کو گفته است "مرگ، مرگ هریک ای پسر همرنگ اوست.
آینه صافی یقین همرنگ روست." میگه هر ک-هرکی میمیره پسر مرگش همرنگ خودشه. حالا اینجا باز توض-- چند صفحه حضرت استاد توضیح دادن این چهار صفحه، شش، هشت، ده، دوازده. دوازده صفحه توضیح دادن همینا که من دیگه اینا رو قراره بعداً کار کنیم دیگه الان سرفصلها رو گفتیم. این اصل آخر بود در بیست و سه اصل. من یه سوالی میپرسم آقا شما هر کسی که میمیره مگر حضرت عزرائیل رو نمیبینن؟ حضرت عزرائیل مگر یک وجود واحد نیست؟ چرا بعضیهاشونو روایت داره خیلی زیبا رو میبینن با عطر و ریاحین بهشتی که گلی به دست گرفته و اینا. بعضیا شمشیر به دست و چشمها پر از آتش و گرز آتش نشین به دست و اینا روایات دیگه من از خودم که نمیگم.
مگر یک وجود واحد نیست؟ چگونه میشه اون این شکلی میبینه یکی دیگه به یه شکل دیگه میبینه؟ آفرین، آفرین. یعنی اون رو یک آینهای فرض کن که هر کسی خودش رو در آیه یا آینه او میبینه. اگر تو جهنمی، جهنم میبینی. اگه بهشتی، بهشت میبینی. به همین راحتی. پس اونچه که میبینی هم خودت رو میبینی. آقا اصلاً عجیبه آقا سیر معرفت نفس. آخر به اینجا میرسیم که ما با خودمون محشور میشیم. الان متعجب میشید. میدونم. تعجب میکنید از این حرف من. اما بعدها براش برهان میاریم ان شاءالله. ما با خودمون محشور میشیم . نکیر و منکر خودمونیم، قبر خودمونیم، بهشت خودمونیم، جهنم خودمونیم، حساب و کتاب خودمونیم، اون کتاب نامهی اعمال خودمونیم.
ما سر سفره خودمون تا ابد مهمانیم. تمام. حالا ببین خودت رو چه کردی؟ خودت رو چگونه ساختی؟ به قول علامه فرمودند آیا قرآن شدی؟ آیا خودت رو در معرض حضرت حق قرار دادی؟ آیا خودت رو عرضه کردی به خدای منان یا فقط اومدی به نظر میخوام گدا صفتی کنی یه چیزی بگیری بری؟ ما اینطوریایم. خدا بده برم، بده تا برم، ندی نمیرم. اگرم ندی میرم دیگه نمیام. این شاخ و شونههایی که ما قهر میکنیم مثل بچه لوس برای خدا. آیا خودت رو عرضه کردی تا حالا به خدا؟ شب قدر داره میاد. این خود عرضه کردن در مقام توبه برای من و شما خیلی مهمه. یعنی طلب وجودیت رو به خدا رو...
آقا یه جمله بگم خیلی به دردتون میخوره، به دردمون میخوره. حضرت شهید سید حسن نصرالله میفرمودن که ما وقتی که جنگ لبنان به گره افتاده بود و اینها اومدیم محضر آقا، رهبر عزیزمون ازشون توصیهای خواستیم. چیز، یک کلیدی، وردی، خطی از نظر ما. آقا چی گفته باشن خوبه و همون فرمود سید حسن نصرالله فرمود همون گره ما رو باز کرد، همون کار. چی بود توصیه آقا با سید حسن نصر؟ با- باورتون... تعجب میکنیم اگر بشنویم. همه میگیم الا اسم اعظم رو نوشته رو کاغذ داده به آقای شهید نصرالله. اسم اعظم رو نوشت، ننوشت، بهش القا کرد. چی بود به نظر شما؟
فرمود که با خدا صادقانه بشین حرف بزن. طلب وجودیت رو از خدا طلب کن. دهان وجودت باز باشه به سمت خدا. سید حسن میگه ما اصلاً از این غافل بودیم که بشینیم با خدا همینطوری چی بگم؟ با زبان حال خودم با خدا شروع کنم صحبت کردن. و این کارو کردیم چقدر تأثیر کرد و از هـ-- اصلاً با-- اون شد یه فتح بابی برای پیروزی ما. امتحان کنید اینو. امتحان کنید. بعضیا فکر میکنن من اینجا میشینم اوه دیگه اسماء و ازکار و خطومات و چی و توی ایاد خودمون. یه جوری این آقا سید حسن نصر یه جوری ما رو نگاه میکنن. دیگه هر اون حاجی تو یه جیبش اسم اعظم چیه، تو یه جیش- جیبش مثلاً ذکر یون-- اِاِاِ ادریسی است، تو یه جیبش ذکر یونوسی است، تو یه جیبش ذکر نوحیهس.
باور کنید قبل از اینکه بشینم رو منبر دو کلمه با خدا حرف میزنم . ادا هم سعی میکنم درنیارم مثلاً اهدا... نه همون که زبان حال خودمه. خدایا من یه بیچارهای هستم میخوام در جایگاه خاصی بشینم و منو ببخش و اینا تشنهن دارن میان خودت ظرف وجودشون رو پر کن از هوایت بچشون بده. شون. به برکت اینهام همین دو سه تا کلام اثرش رو میبینم. خدا شاهده شب قدر این توصیه رو به شماها و خودم میکنم که در کنار اون توسل به حضرت صدیقه شهیده که گفتم رمز و کنز برای شب قدر میون بر اصلیه. دیگه ما میون برتر از اون نداریم که بعدش هم یادتون باشه گفتم بعد از نماز استغاثه با خانم، با خانم حرف بزنید.
اونم از همین گرفته میشه. با خانم حرف بزنید، با خدا هم حرف بزنید. هی خودتو خسته میکنی با جوشن خیلی خوب بخون تا آخرشم بخون نوش جونت. اگه ظرفشو داری بخون جوشن ابو حمزه افتتاح، ختم قرآن، این سوره، اون سوره بعد دیگه یهو بلا میشه میگه آخیش دیگه ترکوندیم دیگه. حالا حضرت جبرائیل تشریف بیارن دیگه ما آمادهایم. یک پارچه غرق شده در نف-- غرقاب نفس خودش یه همچین کسی. شب تو سال عبادت کرده سی شب ارزش نداره. ولی با خدا بشین حرف بزن، امتحان کنید. یه روایت ترجمه میکنم وقت ما هم گذشت و دوست دارم جلسه آخرمون به نفس استاد جمع شه.
بعد سوالاتتون رو من جواب بدم. این روایت رو از خود استاد شنیدیم که فکر میکنم بعدا هم فکر میکنم تو که تو ذهنمه در کافی مرحوم کلینی دیدم که یه شخصی اومد پیش امام صادق خیلی رمز تو روایته. گفت بابا جان گرفتارم، فقیرم، بدبختم، گره افتاده به معیشتم. حضرت فرمود اون کیسه اون صندوقچه قدیمها صندوقچه کیسه مثلا برنج رو میذاشتن تو صندوقچههایی. خدا رحمت کنه اموات شما رو، مادر ما خدا رحمتشون کنه. به پدرم توصیه کرده بود که یه چیزای بشکههایی، بشکه بود که درش هم باز میذاشت. بشکه گرفته بود که در باز باشه به سمت آسمون.
من اون موقع نمیفهمیدم این چه کاریه. میگفت درشو نذار. به پدرم میگفت در نذار براش. میگفت آقا موش میره توش. میگفت نمک بزن. برنج رو میخریدیم میریختیم توی اون بشکه ها، در باز. یعنی چی آخه در باز؟ کی، کی تعلیم داده بود اینو به این مادر ما؟ به خدا این قدیمیها چه عجیب آدمهایی بودن. القا شده بود حقایق به وجودشون. بعد امام صادق علیه السلام فرمود که اون صندوقچه رو چرا درشو بستی؟ اون که توش تو اون صندوقچه که گندمهاتو میذاری، آذوقتو میذاری چرا درشو بستی؟ گفت آره آقا در خ-- خالیه، خالیه درشو بستم. فرمود برای همین خالی مونده.
درشو باز بذار دهان این سفره رو به سمت خ-- حق متعال باز بذار تا خدا پرش کنه. الله اکبر. اصلاً سر سجاده چیه ما میاندازیم؟ چرا تو قنوت دست میاریم بالا؟ چرا فرمودن آقا مهر رو بدون سجاده رو زمین نذارید؟ چه شده یه دستمال پهن کن. اصلاً گداها چرا دستمال پهن میکردن قدیمها؟ این سفره رو که پهن میکنید دهانش به سمت "و فی السماء رزقکم و ما توعدون". از آسمان نازل میشه رزق. میگه پهن کن سفره رو دهانش به سمت بالا. خلاصه شب قدر دهانتو به سمت حضرت حق قرار بده، طلب وجودیت رو به او اع-اعلام کن. حال از زبان حالت با خدا سخن بگو.
«وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۵۱:۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است.
فیلم هم بازی نکن. ببین چه انقلابی، چه اتفاقی تو وجودت بیفته. اصلاً این اسم اعظمه. این حقیقتی که میگم. مستقیم با رب وجودیت گفتوگو کن. رب وجودی هرکسی هم که اسم اعظم وجودی خودشه. از اسفار و مصباح الانس هم دو سه تا نکته مرتبط با بحث آماده کرده بودم که دیگه فرصت نشد اونها رو گوش بدین براتون بخونم. یه سه دقیقه و چهل و سه ثانیه نفس خود استاد به هممون بخوره. انشاالله به اشراق نوریشون هممون رو نفس بزنن امروز آماده شب قدر بشیم. این رو گوش بدید و بعد ما تقریباً یه ربع، یه بیست دقیقه، یه ربع فرصت داریم تا سؤالات شما رو جواب بدیم.
این سال حضرت استاد و هر کسی که واسطه فیض هدایت ما شده صلواتی هدیه کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خیلی از اسمها هست که بنده با خدای اگر شریک این ذلّت، اون اصل است. اینجا عبد میشود تواب مثل اینکه عبد میشود مؤمن یکی از اسماء عبد مؤمن است. خدای سبحان هم یکی از اسماء شریفه اش مؤمن است. در قرآن هم که هست. عدی هم که هست هر دو هستند مؤمن. اینجا میفرمایید المؤمن المؤمن مرآة المؤمن طرفین و احکامی هم بر این حرف متفذه. اینجا هم بنده میشود تائب، تواب. خدای سبحان هم میشود تائب، تواب. چون این تaber رجع هست.
شما که رو به سوی او بیاورید، او هم رو به سوی شما. مثل همان وجهی که عرض کردیم رضاست. انما مطیع کن لبج الله قربت الی الله لبج الله عین رضى الله که خدا به ما رو کند ما به او رو کنیم، رو به رو باشیم زیرا که دو تا دل، دو تا شخص، دو کس. اینجا میدونیم اگر دلها با همدیگر موافق نباشند، چهرهها مواجه هم نمیشوند. اما ترازی باشد همدیگر رو میبینند از ظاهر و عنوان و باطن. دو تا چهره که نمیتونند یکدیگر رو ببینند، رو برمیگردانند. معلومه که بین دلها فرسنگها فاصله است. این طوره. دلها با هم ترازی داشته باشند، نخیر؛ همدیگر نگاه میکنند، معانقه میکنند، با هم مینشینند، انس میگیرند.
این طور. انما نطعکم لوجه الله. خدا به ما رو کند ما رویمون به سوی او باشه، ترازی باشه، از ما راضی باشه. خب این طور. اینجا هم همین جوره. وقتی که این تائب، این رو آورد از اون طرف هم بله، توبه همان، توب بودن همان و مواجه با حقیقت عالم بودن با ملکوت بودن همان. حالا دهن به سوی بالا است، رو به سوی ملکوت عالمه. حالا رجوع کرده، برگشته بله اون. احادیث کافی عزیز، کافی شریف قلب رو معنا کرده از زبان ائمهی ما. قلب منکوس بود، قلب وارون، قلب سرنگون مثل یه کاسه، یه پیاله سرنگون، دهنش به سوی زمین، پشتش به سوی بالا، هوا، فضا.
قرآن هم آمده یه قطره هم توش نمینشینه. دهنش به بالا نیست که قلب منکوسه، قلب سرنگونه. دهن قلب این طرف به سوی خاکه. این دهن قلب باید به سوی بالا باشه، قلب مفتوح باشه، نه قلب منکوس، قلب سرنگونه. حالا تابر، تابر دهن قلب به سوی بالا است. البته حالا از باران رحمت میگیرد. بله حالا بهرهمند میشود. هرچه هست از زیر سر نفس است، دنیاست، از این سوست این نحوه. خیلی از اجماعهست که اگر خواستید ااا بنویسید جلسهی پنجاه و نه از شرح مصباح الانس فناریه که علامه شرح دادن. همین کتاب جلده یکش الان اینجا پیش من هست، تو این جام هست.
خب یه جمله علامه همهی ما رو مهمون کرد. عالمی درش بود برای شب قدر همین برای من و شما بسه. چی؟ رو کن به خدا، رو کن به خدا تا خدا هم به تو رو کنه. بعد مثل ظرفی که منکوس شده نباش دهنش به سمت ملکوت باشه. توجه کردید؟ یعنی این دهانتو به سمت ملکوت باز کن. انقدر مشغول پایین نباش. هی کتاب جلوت بازه و هی از رو میخونی و هیچی هم نمیفهمی. این کمکت بده که تو آدابشو یاد بگیری، دهانتو به سمت ملکوت باز کنی، با خدا سخن بگی. الله اکبر. دنبال چیایم من و شما؟ امروز بهترین دستورالعملو حضرت استاد من و شما برای شب قدر دادن. خب یه ی ربع بیایم ما سؤالات شما رو جواب بدیم.
اگه کسی میخواد تشریف ببره ما رو هم دعا کنه. والحمد لله رب العالمين صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آله محمد
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع / یادداشت |
|---|---|---|
| مصباح المتجد | مصباح المتهجد | نام کتاب |
| المتهر / المتحرّمون | المطهرون | واقعه ۷۹ |
| أحدیت / الواحد القهار | غافر ۱۶ | tanzil |
| نور ۲۱ · اسراء ۱۴ · ق ۲۲ · هود ۴۶ · ذاریات ۲۲ | آیات درجشده | tanzil |
| جام صحبا / طباطبایی | جام صهبا | عنوان معروف |
| رموز / کنوز · عیال · جزا نفس عمل | وضوح ASR | بافت جلسه |
| پاکسازی مکث/خنده | سبک | بدون حذف مضمون |
ترجمههای فارسیِ زیرِ متونِ عربی توسط مدل افزوده شدهاند و گفتهی استاد در جلسه نیستند. ASR برای خوانایی پاکسازی شده؛ Segments حذف شده.