یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این فایل توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و دعا <div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ العَلِيِّ العَظِيمِ.
اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.
الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعَمِهِ، وَأَسْأَلُ اللهَ مِنْ فَضْلِهِ.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسهها و تحریکهای شیاطین و از شرّ نفس خود و شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبهٔ بزرگ نیست. خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. خدا را بر همهٔ نعمتهایش سپاس میگویم و از فضل او درخواست میکنم. سلام بر تو، ای دعوتکننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او. RAFED Library
سلام علیکم و رحمة الله. انشاءالله همهٔ ما در محضر این پنج شهید خوشنام، مورد فضل و رحمت حضرت حق قرار بگیریم. نثار این شهدا و امام شهدا صلواتی هدیه بفرمایید.
<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
عزیزانی که در کلاس معرفت نفس حضرت علامه حسنزاده آملی ثبتنام کردهاند، تشریف بیاورند جلو تا انشاءالله کلاس را شروع کنیم.
دعای طلب رزق و فضل الهی
در کتاب شریف مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، جلد اول، صفحهٔ ۱۹۹، دعایی از امام معصوم ذکر شده است که خواندن آن در سجدهٔ نماز واجب برای طلب رزق مستحب دانسته شده است. این دعا را البته در اوقات دیگر نیز میتوان خواند، اما برای سجدهٔ نماز واجب به آن توصیه شده است. Usul
علت اینکه امروز در ابتدای کلاس این دعا را به شما هدیه کردیم، عرض میکنم. سرّی در آن هست و دعای بسیار شریف و پربرکتی است. عزیزانی که در پی حکمت، عرفان، دانش و معرفتاند، حتماً این دعا را قدر بدانند و در سجده از آن بهره ببرند:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
يَا خَيْرَ الْمَسْؤُولِينَ، وَيَا خَيْرَ الْمُعْطِينَ، ارْزُقْنِي وَارْزُقْ عِيَالِي مِنْ فَضْلِكَ، فَإِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای بهترین کسی که از او درخواست میشود، و ای بهترین بخشندگان، مرا و خانوادهام را از فضل خود روزی ده؛ زیرا تو صاحب فضل عظیمی. Usul
دقت کنید که تعبیر «الْمُعْطِين» از «عطاء» است و در این دعا نیز از خداوند، «مِنْ فَضْلِكَ» درخواست میشود؛ یعنی از فضل الهی.
اگر دقت کرده باشید، ما در ابتدای جلسه همیشه میگوییم:
<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
وَأَسْأَلُهُ مِنْ فَضْلِهِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از فضل او درخواست میکنم.
از فضل حضرت حق درخواست میکنیم. آیاتی را که پیرامون فضل الهی است با دقت بررسی کنید. من بررسیای در این زمینه داشتم که برایم بسیار شیرین بود و به فضل الهی نکات جالب و بلندی را متوجه شدم.
نسبت فضل الهی با دانش و حکمت
حال ارتباط این بحث با دانش چیست؟ یک وجه ارتباط را میتوان از خود آیه استفاده کرد و وجهی دیگر را از روایت.
بر اساس قرآن:
«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه، ۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را لمس نمیکنند. Quran.com
نمیتوان ملکوت عالم، حتی ملکوت خود انسان و ملکوت علم را مس کرد. ملکوت علم چیست؟ حکمت. ملکوت علم، یعنی باطن علم را که حکمت است، نمیتوان درک کرد مگر با طهارت و پاکیزگی.
آیهٔ ۲۱ سورهٔ نور در این زمینه بسیار شیرین رمزگشایی میکند:
«وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ ... مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا» (نور، ۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، هرگز هیچیک از شما پاک نمیشد. Quran.com
اگر فضل الهی و رحمت او بر ما نبود، چه اتفاقی میافتاد؟ آیه بسیار عجیب است؛ میفرماید یک نفر از شما نیز هرگز پاک نمیشد. پس فضل الهی چه جایگاه عظیمی دارد و ما از آن بیخبریم.
فضل و رحمت در بحث اسماء الهی
اگر خداوند توفیق دهد، در بحث اسماء الهی بر اساس کتاب شریف شرح الأسماء حاجی سبزواری، علیهالرحمه، وارد خواهیم شد؛ کتابی که به تعبیر علامه، کتاب «ناقلايی» است؛ یعنی حجمش کوچک است، اما قوّت و قدرت فراوانی دارد. آنجا متوجه میشویم وقتی «فضل» در کنار «رحمت» قرار میگیرد، چه معنایی پیدا میکند.
نمونهٔ دیگری از کنار هم قرار گرفتن اسماء، اجتماع دو اسم «الواحد» و «القهّار» است. «الواحد» با مرتبهٔ واحدیت تناسب دارد. در واحدیت، کثرات مطرح میشوند. در وجود انسان نیز از مرتبهٔ قلب به پایین، کثرت ظهور میکند و هرچه کثرت از وحدت فاصله میگیرد، آن تأکدی را که بر توحّد دارد از دست میدهد، به سوی کثرت میآید و ضعف میگیرد. در مقابل، مرتبهٔ متناسب با اسم «الأحد»، مرتبهٔ احدیت است.
حضرت استاد میفرمودند وقتی «الواحد» و «القهّار» در کنار یکدیگر قرار میگیرند، بوی احدیت میدهند.
این دو اسم در قرآن نیز در کنار هم آمدهاند:
«لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ۖ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» (غافر، ۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ از آنِ خداوند یگانهٔ قهّار است. Quran.com
«مُلک» امروز از آنِ کیست؟ پادشاهی، فرمانروایی و مالکیت از آنِ کیست؟ «الیوم». «یوم» ظرف ظهور است. روز قیامت، ظهور الله است و بُعد و قرب ما نسبت به حضرت حق ـ جلّ اسمه ـ بر اساس بُعد و قرب ما نسبت به الله تعریف میشود. ازاینرو خود خداوند پاسخ میدهد:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آنِ خداوند یگانهٔ قهّار است.
اینجاست که این دو اسم کنار هم آمدهاند و بحث را به عالیترین مراتب، یعنی مرتبهٔ احدیت، میبرند.
در مباحث گذشته عرض کردیم که اگر بیرون از وجود خودمان سخن بگوییم، تعبیر «عالم» را به کار میبریم و اگر دربارهٔ درون خودمان سخن بگوییم، از «رتبه» سخن میگوییم. در وجود ما رتبهای که بوی احدیت میدهد و جنس آن با احدیت تناسب دارد، روح است.
ضرورت مرور مباحث مقدماتی
عزیزانی که در جلسات باقی ماندهاند تقریباً مشخص شدهاند. آقای هاشمی میتوانند کانالی را که تشکیل دادهاند برای همین عزیزان نگه دارند. ظاهراً امروز جلسهٔ دهم است؛ بنابراین یک جلسه از فایلها به دست من نرسیده است. فایلهایی که برای من فرستاده بودند هشت جلسه بود و با جلسهٔ امروز نه جلسه میشد. لازم است هر ده جلسه بارگذاری شود تا انشاءالله در ایام عید، حتی اگر روزی یک جلسه را گوش کنید، بنویسید و از آن بهرهبرداری کنید.
طهارت؛ راه ورود به ملکوت علم
حال ارتباط این مطالب با بحث علم و دانش روشن میشود. تا انسان پاک نشود:
«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه، ۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را لمس نمیکنند. Quran.com
انسان به ملکوت راه پیدا نمیکند. ملکوت علم نیز حکمت است. شما هم انشاءالله در پی حکمت و عرفان هستید و طلب وجودیتان همین است.
در ماه مبارک رمضان قرآن میخوانید:
«يس وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ» (یس، ۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس؛ سوگند به قرآنِ حکیم. Quran.com
قرآن نیز حکیم است؛ یکپارچه حکمت محض است. یعنی باطن علم در قرآن است. راه رسیدن به آن چیست؟ پاکی.
فضل الهی و طهارت برای دریافت حکمت
«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه، ۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را مس نمیکنند.
این طهارت را از کجا باید اخذ کرد؟ بهواسطهٔ کدام اسم از اسماء حضرت حق باید این پاکی را از خداوند گرفت؟ به اسم «الفاضل».
در همان دعایی که عرض شد ـ و دیدم بسیاری از مراجع نیز به آن توصیه کردهاند ـ میخوانیم:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
ارْزُقْنِي وَارْزُقْ عِيَالِي مِنْ فَضْلِكَ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا و عیالم را از فضل خود روزی ده.
اگر خداوند بخواهد فضل خود را به ما عطا کند، ابتدا باید ما را پاک کند؛ زیرا آیهٔ ۲۱ سورهٔ نور میفرماید:
«وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا» (نور، ۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، هرگز هیچیک از شما پاک نمیشد.
پس فضل و رحمت الهی است که انسان را پاک میکند و این پاکی موجب میشود که انشاءالله باطن علم، یعنی حکمت، را بچشیم و معرفت ما صرفاً علم فکری نباشد.
قدر دانستن رموز و کنوز معرفتی
توجه کنید که این مطالب، رموزند. العیاذ بالله، اگر ذرهای اظهار فضل از بنده سر بزند، خداوند مرا ببخشد و رحم کند؛ زیرا این مطالب از ما و از این بندهٔ بیچاره نیست. وقتی اینگونه سخن میگویم، مقصودم این است که ارزش و اهمیت این مطالب را به شما بفهمانم.
اینها رموز و، به تعبیر حضرت استاد، کنوز هستند؛ گنجاند. چنین مطالبی را هر جایی نمیتوان پیدا کرد. قدرشان را بدانید. اگر انسان این مطالب را از یک گوش بگیرد و از گوش دیگر بیرون کند، آسیب میبیند. اگر وارد این راه میشود، انشاءالله نیت کند که به این معارف ارزش بدهد و به آنها عمل کند.
این بود سرّ توصیهای که امروز به خودم و شما دربارهٔ خواندن آن دعا، بهویژه در سجده، داشتم.
معنای «عیال» در دعا
شیرینی دیگر دعا این است که انسان فضل الهی را تنها برای خودش نمیخواهد:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
وَارْزُقْ عِيَالِي.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و عیال مرا نیز روزی ده.
«عیال» در اینجا صرفاً به معنای همسر نیست؛ بلکه هر کسی را که تحت سرپرستی انسان است شامل میشود. برای نمونه، مدیر یک اداره نسبت به کسانی که زیرمجموعهٔ او هستند، پدر خانواده نسبت به فرزندانش و معلم نسبت به شاگردان کلاسش، همگی میتوانند در این معنا مورد توجه باشند.
چهار جنس فضیلت در کلام امام جواد علیهالسلام
روایتی از امام جواد صلواتاللهعلیه تقدیم کنم که دقیقاً به نقطهٔ مورد نظر ما در بحث «فضل» مربوط است. حضرت فضیلتها را به چهار جنس تقسیم فرمودهاند و بسیار شیرین است که نخستین آنها حکمت است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
الْفَضَائِلُ أَرْبَعَةُ أَجْنَاسٍ: أَحَدُهَا الْحِكْمَةُ، وَقِوَامُهَا فِي الْفِكْرَةِ، وَالثَّانِي الْعِفَّةُ، وَقِوَامُهَا فِي الشَّهْوَةِ، وَالثَّالِثُ الْقُوَّةُ، وَقِوَامُهَا فِي الْغَضَبِ، وَالرَّابِعُ الْعَدْلُ، وَقِوَامُهُ فِي اعْتِدَالِ قُوَى النَّفْسِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فضیلتها چهار جنساند: نخست، حکمت است و قوام آن در اندیشه است؛ دوم، عفت است و قوام آن در شهوت؛ سوم، قوّت است و قوام آن در غضب؛ و چهارم، عدالت است و قوام آن در اعتدال قوای نفس.
حکمت و قوام آن به فکر
حضرت در ابتدا میفرمایند:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
أَحَدُهَا الْحِكْمَةُ، وَقِوَامُهَا فِي الْفِكْرَةِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یکی از آنها حکمت است و قوام حکمت در اندیشه است.
نخستین فضیلت، حکمت است و قوام آن به فکر است. حکمت، محکم و مستدل است و بر براهین محکم عقلی استوار میشود؛ بهگونهای که بهآسانی نمیتوان آن را متزلزل کرد.
انشاءالله بعد از عید، به فضل الهی وارد متن کتاب میشویم. آنجا خواهید دید که حضرت استاد در آغازِ بحث، نه با روایت شروع کردهاند و نه با آیه؛ بلکه مطالب را چنان مستدل، عقلی و با برهان قاطع بیان کردهاند که هر صاحب عقلی آن را میپذیرد و تصدیق میکند.
زیبایی سیر معرفت نفس نیز همین است. همان حقایقی را که با تعبیر «قال الله تبارک و تعالی» و «قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله» میشناسیم، با زبان عقل و برهان بیان میکند.
قبلاً عرض کردم جوانانی را دیدهام که نه روحانیان را قبول داشتند، نه نظام را، حتی نماز را کنار گذاشته بودند و به هیئت نیز نمیرفتند؛ اما با حدود بیستوسه یا بیستوچهار جلسه از مباحث معرفت نفس حضرت استاد، مسیرشان تغییر کرد و حتی نسبت به رهبر عزیزمان نگاه مثبتی پیدا کردند و با احترام از ایشان یاد میکردند. تازه متوجه شدند عمامه چه معنایی دارد و ارزش دین را دریافتند. گاهی ظاهر بعضی از این جوانان از نگاه ما چیز دیگری نشان میدهد، اما نباید از آنان عقب بمانیم.
پس این روایت امام جواد علیهالسلام ارتباط مستقیم حکمت را با فضل نشان میدهد.
عفت، قوّت و عدالت
دومین فضیلت در روایت، عفت است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
وَالثَّانِي الْعِفَّةُ، وَقِوَامُهَا فِي الشَّهْوَةِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دوم، عفت است و قوام آن در شهوت است.
عفت و پاکدامنی در جایی معنا پیدا میکند که شهوت وجود داشته باشد و انسان در عین برخورداری از آن، خودداری و خویشتنداری کند.
سومین فضیلت، قوّت است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
وَالثَّالِثُ الْقُوَّةُ، وَقِوَامُهَا فِي الْغَضَبِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوم، قوّت است و قوام آن در غضب است.
قوّت در غضب تعریف میشود؛ یعنی اگر کسی زمینهٔ غضب داشته باشد، اما قدرت تسلط بر نفس را نیز داشته باشد و خود را کنترل کند، این هنر و فضیلت است؛ این فضل الهی است.
چهارمین فضیلت، عدل است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
وَالرَّابِعُ الْعَدْلُ، وَقِوَامُهُ فِي اعْتِدَالِ قُوَى النَّفْسِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چهارم، عدالت است و قوام آن در اعتدال قوای نفس است.
بزرگان دربارهٔ همین جمله مطالب فراوانی بیان کردهاند. چهارمین فضل، عدالتی است که قوام آن در اعتدال قوای نفس است؛ یعنی نفس از افراط و تفریط بیرون بیاید و به اعتدال برسد.
اما مقصود اصلی ما در اینجا همان بخش نخست بود:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
أَحَدُهَا الْحِكْمَةُ، وَقِوَامُهَا فِي الْفِكْرَةِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یکی از آنها حکمت است و قوام آن در اندیشه است.
اهل ذکر، اهل فکرند
اینجا بار دیگر ارزش و اهمیت فکر مشخص میشود. قرآن کریم میفرماید:
«الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (آلعمران، ۱۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان کسانی که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند.
اهل ذکر، اهل فکرند. قبلاً نیز عرض کردیم کسی که میخواهد به ذکر حقیقی برسد، انشاءالله میتواند از طریق فکر به آن راه پیدا کند. این هدیهٔ امروز ما بود.
<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
هدیهٔ دیگری نیز در نظر داشتم، اما چون در آستانهٔ تعطیلات هستیم، اگر جلسهٔ دیگری پیش از تعطیلات برگزار شد، آن را در همان جلسه تقدیم میکنم.
<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
بازگشت به «گنجینهٔ گوهر روان»
چنانکه خاطر شریفتان هست، در گنجینهٔ گوهر روان بودیم. پیش از آنکه به حواشی بپردازیم ـ که البته هرکدام از این حواشی خودْ متناند و جزو متن درسی محسوب میشوند ـ دو سه اصل باقیمانده را بیان کنیم.
تا اصل بیستم را گفتهایم. اکنون اصل بیستویکم.
اصل بیستویکم
قوله عزّ من قائل:
«وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (صافات، ۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جز در برابر آنچه انجام میدادید، جزا داده نمیشوید.
اصل بیستویکم: جزا، نفسِ عمل است
حضرت استاد در ادامهٔ اصل بیستویکم چند آیه را در کنار یکدیگر میآورند. از جمله:
«وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (صافات، ۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جز همان چیزی که انجام میدادید، جزا داده نمیشوید.
و نیز:
«هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (اعراف، ۱۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا جز همان چیزی که انجام میدادند، جزا داده میشوند؟
آیهٔ دیگری نیز میفرماید:
«هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ» (مطففین، ۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کافران جزای همان چیزی را که انجام میدادند دریافت کردند؟
و مشابه این آیات کریمه، آیات دیگری نیز در قرآن حکیم آمده است.
خدای سبحان در این تعبیر نفرموده است: «مِمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» یا «بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ بلکه میفرماید:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز همان چیزی که انجام میدادید، جزا داده نمیشوید.
حضرت استاد از این نحوهٔ تعبیر استفاده میکنند تا بفهمانند که جزاء، نفسِ عمل است؛ فافهم.
این نکتهای است که در اصل بیستویکم، با این چند آیه و آیات دیگری که بعداً در شرح مطرح میشود، مورد توجه حضرت استاد است: جزا، خودِ عمل است.
معنای «جزا، نفسِ عمل است»
این موضوع از مباحثی است که انشاءالله در ادامهٔ سیر معرفت نفس بسیار با آن کار خواهیم داشت. وقتی انسان به عمق این حقیقت برسد، مطلب بسیار تکاندهنده میشود: جزای انسان چیزی جدا از عمل او نیست.
در این زمینه تعبیر معروفی آمده است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُمْ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینها همان اعمال شماست که به سوی خودتان بازگردانده میشود.
در آثار حضرت علامه نیز بر همین معنا، یعنی اینکه «جزا نفس عمل است»، تأکید شده است.
اینجا پرسشی پیش میآید: مگر عمل منقضی نمیشود؟ مگر عمل در یک زمان مشخص رخ نمیدهد و سپس تمام نمیشود؟ در نشئهٔ طبیعت و ماده، عمل زمانبردار است. زمانی آغاز میشود، مدتی تحقق دارد و سپس آن زمان به پایان میرسد. عملی که انجام دادهاید ـ چه خوب و چه بد ـ ظاهراً تمام شده و گذشته است.
پس معنای این جمله چیست که:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُمْ؟
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینها همان اعمال شماست که به سوی خودتان بازگردانده میشود؟
و معنای این آیه چیست که میفرماید:
«وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (صافات، ۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز همان چیزی که انجام میدادید، جزا داده نمیشوید.
یعنی جزای شما عین عمل شماست.
اما عمل ظاهراً تمام شده است؛ پس چه چیزی قرار است به انسان داده شود؟ آیا اعمال گذشته را دوباره مانند یک فیلم به انسان نشان میدهند؟
این تعبیر که «هنگام مرگ، تمام زندگی انسان از ابتدا تا انتها در کسری از ثانیه مانند فیلمی از برابر او میگذرد»، برای تقریب مطلب به ذهن است. حقیقت مطلب عمیقتر از این است: انسان خودش را میبیند؛ زیرا خودش نتیجهٔ اعمال خویش شده است.
«جزاء نفس عمل است» یعنی اعمال تو، تو شدهاند. اعمال انسان در وجود خود او تحقق پیدا کردهاند.
کتاب وجود انسان
قرآن کریم میفرماید:
«اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» (اسراء، ۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتاب خود را بخوان؛ امروز خودت برای حسابرسی خویش کافی هستی.
هنگام موت، انسان کتاب خودش را میبیند و میخواند؛ کتاب وجود خودش را.
اگر کسی در همین نشئهٔ طبیعت بتواند کتاب وجودی خود را درست بخواند و ورق بزند و سیر معرفت نفس را بهدرستی طی کند، معنای این کلام برایش آشکارتر میشود:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس خود را شناخت، پروردگار خود را شناخته است.
چنین انسانی میتواند به حقیقتِ «موت پیش از موت» نزدیک شود:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیش از آنکه بمیرید، بمیرید.
یعنی پیش از آنکه او را بمیرانند، حقیقت موت را بچشد.
کنار رفتن پرده در هنگام ظهور حقیقت
قرآن میفرماید:
«فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ» (ق، ۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پردهات را از تو کنار زدیم.
به تعبیر آیه، «فَكَشَفْنَا»؛ ما پرده را برداشتیم. انسان نباید این کشف را از خودش بداند و گرفتار غرور شود.
از سوی دیگر میفرماید: «عَنْكَ غِطَاءَكَ»؛ پرده از تو برداشته میشود و آن پرده نیز پردهٔ خود تو است. خداوند این پرده را بر تو نیفکنده است؛ اعمال خود انسان چنین حجابی را پدید آوردهاند. اما برداشتن آن حجاب به دست حق است.
وقتی این پرده برداشته شد:
«فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق، ۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس دیدهات امروز تیزبین است.
گفتیم «الیوم» ظرف ظهور است. اکنون که حقیقت اعمال تو ظهور کرده است، بصرت تیز و نافذ میشود.
انسان در آنجا با حقیقتی روبهرو میشود که دیگر جای سخنان ظاهری و ادعاهای معمول نیست. نباید تصور کنیم وقتی نکیر و منکر آمدند، بهسادگی میتوانیم بگوییم: «من خادم امام حسین علیهالسلام هستم» و همهچیز حل میشود. مسئله به این آسانی نیست. هنگام ظهور حقیقت، حتی سخن گفتن نیز در اختیار انسان به آن صورتی که در دنیا تصور میکند نیست.
روایات، معرفت نفس و تصرف نفس
روایات مربوط به این مباحث بسیار تکاندهندهاند و باید در جای خود گشوده و شرح شوند. سالها پیش، وقتی برخی از همین عزیزان کودک بودند، کتاب اصول کافی را بر منبر در دست میگرفتم و طی چند سال روایات آن را شرح میدادم.
چقدر شیرین خواهد بود اگر روزی دوباره کتابهای روایی را در دست بگیریم و یک روایت را انتخاب کنیم و درونمایهٔ آن را در حد سعهٔ وجودی خودمان باز کنیم؛ من در گفتن و شما در شنیدن و عمل، تا ببینیم در این روایات چه خبر است.
در همین زمینه روایتی از امام صادق صلواتاللهعلیه نقل شده است. کسی خدمت حضرت عرض کرد که آیا اینگونه است که هرکس در آن عالم نام شما اهلبیت علیهمالسلام را ببرد، دست او را میگیرید؟ حضرت پاسخ مثبت دادند. آن شخص تصور کرد پس کار بسیار آسان است و همه میتوانند نام اهلبیت را بر زبان بیاورند.
حضرت در وجود او تصرف کردند. این تصرف، رشحهای از ولایت است.
جلسهٔ گذشته نیز در بحث صد کلمه در معرفت نفس دربارهٔ تصرف انسان کامل سخن گفتیم. حضرت علامه دربارهٔ تصرف انسانهای کامل در مادهٔ کائنات میفرمایند که معجزات و خوارق عادات، به اذن الله، از قوّت و قدرت نفوس قدسی آنان صادر میشود.
این نکته را البته نباید انگیزهٔ اصلی ورود به معرفت نفس قرار داد؛ یعنی انسان نباید به قصد رسیدن به قدرتهای خارقالعاده وارد این راه شود. اصل مطلب، کمال و سعادت نفس است. در جای خود متن مربوط به این مسئله را نیز خواهیم خواند.
ولایت و نخستین میدان تصرف
تصرف امام علیهالسلام در وجود آن شخص، جلوه و رشحهای از ولایت بود.
اگر کسی ادعا میکند اهل ولایت است و حقیقت ولایت را چشیده است، نخستین جایی که باید بتواند در آن تصرف کند خودش است. انسان باید بتواند نفس خودش را مهار و اداره کند. اگر نمیتواند در خودش تصرف کند، هنوز به حقیقت ولایت نرسیده و تنها از آن سخن میگوید.
وقتی این مطالب را عرض میکنم، آینهای مقابل خودم میبینم و پیش از دیگران خودم را مخاطب قرار میدهم.
در آن روایت، وقتی امام صادق علیهالسلام در وجود آن شخص تصرف کردند، او در پاسخ به سادهترین پرسشها درماند. حضرت از او پرسیدند: «من کیستم؟ خودت کیستی؟ نامت چیست؟ پدر و مادرت چه کسانیاند؟» و او دیگر نمیتوانست پاسخ دهد؛ گویی همهچیز از دسترس او خارج شده بود.
سپس حضرت آن تصرف را برداشتند و حال او به وضعیت عادی بازگشت. آن شخص تازه فهمید که بردن نام اهلبیت علیهمالسلام در آن نشئه، صرفاً حرکت زبان نیست؛ اذن و قابلیت میخواهد. هرکس در آنجا لزوماً توان و اذنِ بردن نام آنان را ندارد.
ادب در محضر اولیای الهی و شهدا
این نکته در زیارت شهدا نیز قابل توجه است. انسان باید با ادب به محضر این شهدا برود و به آنان متوسل شود. خود من نیز همین کار را میکنم.
حتی اگر امکان نزدیک شدن به مزار فراهم نباشد، از همانجا میتوان سلام داد؛ اما ادب اقتضا میکند انسان با توجه و احترام رو به آنان بیاورد. آنان واسطهٔ فیضاند. دربارهٔ مزار این شهدا نیز بعداً مطالبی خواهیم داشت.
در این نشئه، حق و باطل با یکدیگر آمیختهاند. ممکن است کسی مانند من کتاب حکمت به دست بگیرد و بر منبر برای دیگران سخن بگوید؛ اما سخن از آن نشئه و ظهور حقیقت است، نه از ظاهر این عالم.
بازگشت به معنای اصل بیستویکم
پس معنای این اصل که «جزاء نفس عمل است» روشنتر شد: انسان در حقیقت با خودِ ساختهشدهٔ خویش روبهرو میشود.
وجوه متعددی از این مطلب را بهسرعت عرض کردیم. فعلاً مقصود این نیست که بحث را تفصیلی و نهایی کنیم؛ بهصورت کلی از این اصول عبور میکنیم تا گوش شما با این معارف آشنا شود و بدانید انشاءالله قرار است بر سر چه سفرهای بنشینید.
آفتِ طلبِ کشف، کرامت و مقام
در این مقدمات، هدف ما همین است. یکی از معضلاتی که متأسفانه گرفتار آن هستیم و دست از سر ما برنمیدارد، حجابی است که کشف، کرامت، مقام و رتبه در انسان ایجاد میکند. گاهی انسان عمر خود را برای رسیدن به برخی از همین امور صرف میکند و گمان میکند هدف از ورود به کلاس معرفت نفس، رسیدن به کشف و شهود، خواندن ضمیر، دیدن چهرهٔ برزخی و امثال اینهاست.
از این جهت گاهی غصه میخورم؛ چون این مقدمات را از زبان بزرگان عرض میکنیم. کتابی که پیشتر در دست داشتیم، اثر سنگین و گرانقدر حضرت علامه حسنزاده آملی بود و کتابی که اکنون در دست گرفتهام، جام صهبا؛ رسالهٔ سیر و سلوک علامه طباطبایی است؛ کتابی در سیر و سلوک که از بیانات علامه سیدمحمدحسین طباطبایی قدسسره تقریر و تدوین شده است.
فاصلهٔ بنده با این کتابها بسیار زیاد است و به عشق شما آنها را در دست میگیرم. این مطالب لُبّ و مغز معارفاند؛ مانند مغز پسته و عسلاند و باید آنها را چشید و خورد. ازاینرو نباید مقصد از معرفت نفس را به کشف، کرامت و شهود فروکاست.
انشاءالله اگر خدا بخواهد، بنا داریم بعد از عید، صبحهای جمعه در حسینیهٔ یا زهرا علیهاالسلام در شرق تهران، این کتاب شریف را آغاز کنیم.
ترک انانیّت
علامه در بحث ترک انانیّت، یعنی ترک منیّت و خودبینی، پس از بیان چند مرحله از مراحل سلوک میفرمایند:
«سالک باید نفس خود را که تعبیر به انانیّت مینمایند ترک بنماید.»
نفس خود را ترک کند؛ یعنی چه؟ توضیح آن در ادامهٔ بحث خواهد آمد. در متن نیز آمده است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
وَسَيَأْتِي الْكَلَامُ فِيهِ إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَى.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و انشاءالله تعالی، سخن دربارهٔ آن در ادامه خواهد آمد.
سپس بحث به غلبهٔ کامل سالک در جنگ انفسی میرسد. وقتی سالک پس از طی مراحل پیشین سرانجام به این نقطه میرسد، کمکم حتی خودی را که برای خدا دوست میداشت فراموش میکند و دیگر جز جمال ازلی و ابدی، سیما و رخسارهای نمیبیند.
یعنی وقتی به این مرتبه میرسد، خودش را فراموش میکند و فقط خدا را میخواهد. دیگر اینکه «من این کرامت را دارم»، «من این شهود را دارم»، «من صاحب این مقام و رتبهام» موضوعیت ندارد. این بازیها چیست که برای خودمان درست کردهایم؟ سالک در آنجا فقط خدا را میبیند.
البته مسیر، معرفت نفس است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس نفس خود را شناخت، پروردگار خود را شناخت. این تعبیر در منابع متعددی از کلمات منسوب به امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است.
اما معرفت نفس وسیلهٔ رسیدن به خداست، نه وسیلهٔ سرگرم شدن به خود و حالات خود.
جنگ انفسی و ریشهکن کردن صفات نفسانی
سالک باید متوجه باشد که در جنگ انفسی، بر نفس و آثار آن غلبه کند. یعنی دائماً بداند که در جنگ با نفس خویش است و باید بر آن غالب شود.
به تعبیر علامه، باید اصول و ریشههای صفات نفسانی را از خانهٔ دل برکند. صرفاً شاخوبرگها کافی نیست؛ باید سراغ ریشهها برود.
اگر ذرهای از حبّ مال، جاه، مقام، منیّت، کبر، شخصیتطلبی و خودپرستی در وجود انسان باقی بماند، همین مقدار اندک نیز مانع کمال خواهد شد. در نقل موجود از علامه طباطبایی نیز بر همین نکته تأکید شده است که اگر ریشهای از این صفات در زوایای دل باقی بماند، سالک به کمال نمیرسد.
آدم با خواندن این جمله میلرزد. ممکن است بگوید: «من یک عمر زحمت کشیدهام؛ حالا یک سر سوزن تکبر یا انانیّت در من مانده است، دیگر اشکالی ندارد.» نه؛ سخن این است که با همان نیز کمال حاصل نمیشود.
چرا ما این راه را بازی گرفتهایم؟
شکست پس از سالها مجاهده
در ادامه آمده است که بسیاری از افراد کامل و اهل سلوک، پس از سالها ریاضت و مجاهده، به کمال نرسیده و در جنگ انفسی شکست خوردهاند.
چرا؟
علت این بوده است که ریشهٔ بعضی از صفات هنوز در خانهٔ دلشان باقی مانده بود؛ ولی گمان میکردند آن ریشه از میان رفته است. در هنگام امتحان و ظهور نفس، همان ریشه دوباره جوانه میزند و کار سالک را میسازد. این مضمون در نقل منتشرشده از کلام علامه نیز به همین صورت آمده است.
پس مسئله فقط این نیست که انسان مدتی ریاضت بکشد، مجاهده کند یا حالات معنوی پیدا کند؛ مسئله این است که آیا ریشههای نفس واقعاً کنده شدهاند یا نه.
دستگیری «ربّ الأرباب»
در ادامه میفرمایند توفیق غلبه بر نفس و جنود آن، وابسته به دستگیری و عنایات خاص حضرت ربّ الأرباب است و عبور از این مرحله بدون توفیق و دستگیری خاص او صورت نمیگیرد.
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
رَبُّ الْأَرْبَابِ
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارِ همهٔ ارباب و صاحبان اختیار؛ خدای متعال.
باید ربّالأرباب دست انسان را بگیرد. بدون اینکه او دست ما را بگیرد، انسان در این مرحله موفق نمیشود.
از همین نکته میخواهم در بحث شبهای قدر نیز استفاده کنم: اینکه ربّالأرباب دست ما را بگیرد. عرض کرده بودم که دربارهٔ شب قدر نیز سخنی خواهیم داشت.
حکایت سید بحرالعلوم و ریشهٔ ریا
در ادامه، حکایتی از مرحوم سید بحرالعلوم رضواناللهعلیه نقل شده است.
روزی شاگردان، سید بحرالعلوم را خندان و متبسّم دیدند. بزرگان اینگونه نبودند که بیجهت قهقهه بزنند؛ سخن از تبسم است. در وجود این اولیای الهی، هیبت، صولت و حشمت دیده میشد و جمال و جلال الهی در آنان ظهور میکرد.
یکی از شاگردان علت این تبسم را پرسید.
سید بحرالعلوم فرمود پس از بیستوپنج سال مجاهده، اکنون که به خود نگریستم، دیدم دیگر اعمالم ریایی نیست و توانستهام ریا را برطرف کنم. در نقل مکتوب این حکایت نیز «بیستوپنج سال» آمده است.
سپس آمده است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
فَتَأَمَّلْ جَيِّدًا.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بهخوبی تأمل کن.
یعنی در این سخن بسیار دقت کن: شخصیتی مانند سید بحرالعلوم، بعد از بیستوپنج سال مجاهده، تازه وقتی در خود مینگرد میبیند توانسته است از ریا عبور کند.
این نشان میدهد که راه، راهی بسیار جدی است و مسئله به چند کشف و کرامت و حالت معنوی ختم نمیشود.
سه تن از بزرگان سلوک
علامه طباطبایی از سه تن از بزرگان اهل کمال با عظمت یاد میکردند: سید بحرالعلوم، سید ابنطاووس و ابنفهد حلّی.
اگر انشاءالله به کربلا مشرّف شدید، زیارت مرقد ابنفهد حلّی را نیز از دست ندهید. مرقد ایشان در نزدیکی خیمهگاه حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام و در محدودهٔ بابالقبله قرار دارد. ابنفهد حلّی، احمد بن محمد، از فقهای و عالمان بزرگ قرن نهم هجری و صاحب کتاب مشهور عُدّة الداعی و نجاح الساعی است.
من نخستین نمازی را که پسرم خواند، مخصوصاً در همان مکان به او تعلیم دادم؛ ایستادم و گفتم همانند من نماز بخوان.
عُدّة الداعی کتابی در باب دعاست، اما بحث آن تنها آوردن مجموعهای از ادعیه نیست؛ دربارهٔ حقیقت، جایگاه و آداب دعا نیز سخن میگوید. کتاب عجیبی است.
از ابنفهد حلّی حالات و مراقبتهای بسیار شگفتی نقل شده است. وقتی انسان زندگی خود را با زندگی اولیای الهی مقایسه میکند، میبیند فاصلهٔ ما با آنان حقیقتاً نجومی است.
مقصد، خداست نه حالات سالک
تمام این مطالب را برای همان نکتهٔ نخست عرض کردم: انسان نباید معرفت نفس را برای رسیدن به کشف، کرامت، خواندن ضمیر، دیدن صورت برزخی یا رسیدن به مقامهای خاص بخواهد.
سالک اگر واقعاً در راه است، باید به مرحلهای برسد که حتی خودش را نیز نخواهد؛ فقط خدا را بخواهد.
معرفت نفس راه است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس نفس خویش را شناخت، پروردگار خویش را شناخت.
اما مقصد، ربّ است؛ نه توقف در نفس و نه سرگرم شدن به آثار و حالات آن.
تأمل در دشواریِ جنگ با نفس
در این سخن بسیار تأمل کنید. سید بحرالعلوم پس از بیستوپنج سال مجاهدت و ریاضت، تازه وقتی میبیند اعمالش از ریا پاک شده است، تبسم میکند. جنگ با نفس، جنگ عجیبی است.
کشف و کرامت را زیر پا بگذارید
مرحوم آیتالله شیخ علی سعادتپرور، معروف به پهلوانی تهرانی، از شاگردان علامه طباطبایی بود. کتاب رسائل عرفانی ایشان مجموعهای از یازده رساله است؛ همهٔ این رسالهها تألیف خود ایشان نیست، بلکه برخی را تصحیح و تحقیق کرده و بر آنها تعلیقه زده است. از جمله، رسالهٔ سیر و سلوک منسوب به سید بحرالعلوم و رسالهٔ نور وحدت خواجه حوراء مغربی در این مجموعه آمده است.
در بحث لغوی «الله» نیز مطالبی از رسالهٔ نور وحدت عرض کرده بودیم.
مرحوم پهلوانی نقل میکند که روزی در محضر علامه طباطبایی بودیم. سخن از شهود، کشف و کرامت به میان آمد و این پرسش مطرح شد که بالاخره چه زمانی چشم انسان باز میشود و کشف و شهودی برای او حاصل میگردد؟
علامه طباطبایی با سخن پاسخ ندادند؛ با عمل پاسخ دادند. نوک پای خود را با همان نعلینی که به پا داشتند بر زمین فشار دادند و چیزی نگفتند.
معنای این رفتار چیست؟ یعنی این حرفها را زیر پا بگذار؛ کشف و کرامت و شهود را له کن و دنبال این امور نرو.
این اولیای الهی حتی با فعل خود تعلیم میدهند؛ عملشان توحیدی است.
حکایتی از آیتالله بهجت
شبیه این معنا را در حکایتی از آیتالله بهجت نیز نقل کردهاند. کسی خدمت ایشان گفته بود: «من نمیتوانم گریه کنم.»
ممکن است ما تصور کنیم در چنین حالتی باید دستورالعملی طولانی برای زیاد شدن اشک داده شود؛ اما از ایشان نقل شده است که فرمودند: کاسهای آب کنار خود بگذار، دستت را در آب بزن و به صورتت بکش.
این پاسخ، حرف عمیقی دارد. دربارهاش فکر کنید. مقصود این است که انسان نباید اصل راه را رها کند و گرفتار ظاهر حالات شود.
ملازمت کامل با شریعت در سیر و سلوک
در رسالهٔ سیر و سلوک منسوب به سید بحرالعلوم بر ملازمت سالک با شریعت تأکید بسیار شده است. در متن آمده است که سالک از ابتدای سیر تا وصول به فیوضات ربانی باید ملازم شرع باشد و از ظاهر شریعت تجاوز نکند. سپس میفرماید:
«پس هر که را بینی که دعوای سلوک کند و ملازمت تقوا و ورع و متابعت جمیع احکام ایمان در او نباشد و به قدر سر مویی از صراط مستقیم شریعت حقّه انحراف نماید، او را منافق میدان، مگر آنچه به عذر یا خطا و نسیان از او سر زند.»
این سخن بسیار سنگین است. میگوید اگر کسی ادعای سلوک داشته باشد، اما ملازم تقوا و ورع و احکام ایمان نباشد و حتی به اندازهٔ سر مویی از صراط مستقیم شریعت منحرف شود، چنین ادعایی پذیرفته نیست؛ مگر جایی که کاری از روی عذر، خطا یا فراموشی از او صادر شده باشد.
ما در بحث «قلب در قرآن» جلسات متعددی دربارهٔ قلب منافق سخن گفتهایم. مسئلهٔ نفاق مسئلهٔ بسیار سنگینی است.
تکلیف در هیچ مقام سلوکی ساقط نمیشود
در ادامهٔ این بحث، این تصور نیز بهشدت رد میشود که کسی گمان کند پس از رسیدن به مراتب بالای سلوک، دیگر تکلیف شرعی از او ساقط میشود. از علامه طباطبایی نقل شده است:
«اینکه از بعضی شنیده شده است که میگویند سالک پس از وصول به مقامات عالیه و وصول به فیوضات ربانیه، تکلیف از او ساقط میگردد، سخنی است کذب و افترایی است بس عظیم؛ زیرا رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، با اینکه اشرف موجودات و اکمل خلایق بودند، تا آخرین درجات حیات تابع و ملازم احکام الهیه بودند.»
این سخن بسیار سنگین است. کار دشواری در پیش داریم و باید بسیار زحمت بکشیم.
عجله در بندگی، نه در میوهٔ بندگی
ممکن است کسی بگوید قبلاً گفته شد در این راه عجول نباشید و هرچه بعضی از مواهب دیرتر به انسان داده شود، پختهتر خواهد شد.
این سخن دربارهٔ میوهٔ عمل است، نه دربارهٔ خودِ عملیات بندگی.
دربارهٔ اینکه «چه زمانی چشمم باز میشود؟ چه زمانی مکاشفه پیدا میکنم؟ چه زمانی فلان حالت برایم حاصل میشود؟» عجله نکن. بگذار دیرتر حاصل شود؛ هرچه دیرتر، ممکن است پختهتر باشی.
اما در عملیات بندگی باید شتاب داشت. آنجا جای تعلل نیست. باید عجله کرد؛ بسیار دیر شده است.
اصل بیستودوم: انسان، صورتِ عمل خویش است
قوله تبارک و تعالی:
«قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ» (هود، ۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: ای نوح، او از اهل تو نیست؛ همانا او عملی غیرصالح است.
در اصل بیستودوم، حضرت استاد میفرمایند که آیهٔ کریمه، انسان را نفسِ عملش معرفی کرده است. دربارهٔ فرزند نوح نمیفرماید او «دارای عمل غیرصالح» است؛ بلکه میفرماید:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا او عملی غیرصالح است.
حضرت استاد تصریح میکنند که در اینجا در تقدیر گرفتن کلمهٔ «ذو» و تبدیل معنا به:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
إِنَّهُ ذُو عَمَلٍ غَيْرِ صَالِحٍ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا او دارای عملی غیرصالح است.
از نظر ایشان وَهم است. قرآن نفرموده است او «صاحبِ عمل غیرصالح» است؛ ظاهر آیه میگوید: او عمل غیرصالح است.
این همان نکتهای است که پیشتر نیز در بحث لقاءالله مطرح کردیم و حضرت استاد در اینجا نسبت به برخی برداشتهای تفسیری با صراحت سخن میگویند.
قرآن برای برخی مایهٔ خسارت میشود
اگر انسان مبنا را درست نفهمد، ممکن است در تفسیر آیات به بیراهه برود. قرآن کریم میفرماید:
«وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (اسراء، ۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستمگران را جز زیان نمیافزاید.
همین قرآن برای گروهی به خسارت تبدیل میشود.
حضرت استاد میپرسند چرا اصرار دارید در آیهٔ مربوط به فرزند نوح، «ذو» را در تقدیر بگیرید و بگویید مقصود از «او عمل غیرصالح است»، این است که «او دارای عمل غیرصالح است»؟ آیه ظاهر دیگری دارد و انسان را عین عملش معرفی میکند.
پیوند اصل بیستودوم با «جزاء، نفسِ عمل است»
این اصل دقیقاً به بحث اصل بیستویکم پیوند میخورد.
گفتیم جزاء، نفسِ عمل است؛ یعنی آنچه به انسان بازمیگردد، حقیقت عملی است که در وجود او تحقق یافته و خودِ او شده است.
پس اگر قرآن دربارهٔ فرزند نوح میفرماید:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او عملی غیرصالح است.
بر مبنای این سیر معرفت نفس، تعبیر حقیقی است: عمل انسان از او جدا نیست؛ عمل در وجود انسان پیاده میشود و خودِ انسان با آن ساخته میشود.
منِ انسان یا صالح میشوم یا غیرصالح. اگر صالح شده باشم، عمل صالح شدهام و اگر ـ خدای ناکرده ـ ناسالم و غیرصالح شده باشم، عمل غیرصالح شدهام؛ نه صرفاً شخصی که در کنار ذات خود، مجموعهای از اعمال صالح یا غیرصالح دارد.
این یعنی سیر معرفت نفس.
بنابراین باید بسیار مراقب خودمان باشیم. ممکن است کسی در ظاهر منتظر اباصالح، حضرت ولیّعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف باشد، اما خودش هنوز صالح نشده باشد. انتظار اباصالح باید با صالحشدن خود انسان همراه شود.
اصل بیستوسوم: جزا موافقِ اعمال و عقاید است
حضرت استاد در ادامهٔ اصل بیستودوم توضیح بیشتری میدهند که فعلاً از آن میگذریم تا به اصل آخر برسیم.
اصل بیستوسوم: جزا وفقِ اعمال و عقاید است.
حضرت استاد میفرمایند جزا موافق اعمال و عقاید انسان است. «موافقت» از باب مفاعله است و مفاعله میان دو چیز تحقق مییابد؛ یعنی عمل با جزا و جزا با عمل موافقت دارد.
مولای رومی در دفتر سوم مثنوی معنوی، در بیان این حکم حکیمانه، میگوید:
مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست
و در ادامه:
پیش ترک آیینه را خوشرنگی است پیش زنگی آینه هم زنگی است
این ابیات در دفتر سوم مثنوی، در بخش «جواب حمزه مر خلق را» آمده است.
هرکس که میمیرد، مرگش همرنگ خود اوست. حضرت استاد در شرح همین اصل حدود دوازده صفحه توضیح دارند که انشاءالله بعداً به تفصیل روی آنها کار خواهیم کرد. فعلاً مقصود، آشنایی با سرفصل این بیستوسه اصل است.
چرا صورتِ ملکالموت برای افراد متفاوت است؟
در روایات، برای مواجههٔ انسانها با حضرت عزرائیل علیهالسلام صورتهای متفاوتی نقل شده است: بعضی او را زیبا و همراه با عطر و ریاحین بهشتی میبینند و برای برخی با هیبتی سخت و هولناک ظهور میکند.
در حالی که ملکالموت یک حقیقت و یک وجود است، چگونه ممکن است یک نفر او را به صورتی زیبا و دیگری به صورتی هولناک ببیند؟
او را مانند آینهای فرض کنید که هرکس خودش را در آن میبیند. اگر باطن انسان جهنمی باشد، صورت جهنمی میبیند و اگر بهشتی باشد، صورت بهشتی مشاهده میکند. بنابراین آنچه انسان در آنجا میبیند نیز، از جهتی، ظهور خود اوست.
سیر معرفت نفس در نهایت به نقطهای بسیار عجیب میرسد: ما با خودمان محشور میشویم.
فعلاً ممکن است این سخن شگفتآور باشد، اما انشاءالله بعدها برای آن برهان خواهیم آورد. نکیر و منکر، قبر، بهشت، جهنم، حسابوکتاب و کتاب اعمال، همه با حقیقت وجود خود انسان پیوند دارند. انسان تا ابد بر سر سفرهٔ خودش مهمان است.
پس باید دید خودت را چه کردهای و چگونه ساختهای.
به تعبیر حضرت علامه: آیا قرآن شدهای؟
آیا خود را به خدا عرضه کردهای؟
آیا خودت را در معرض حضرت حق قرار دادهای؟ آیا وجود خود را به خدای منّان عرضه کردهای، یا فقط آمدهای چیزی از خدا بگیری و بروی؟
گاهی رابطهٔ ما با خدا اینگونه شده است: «خدایا بده تا بروم؛ اگر ندهی، قهر میکنم و دیگر نمیآیم.» مانند کودکی که برای خدا شرط میگذارد.
اما آیا تا به حال خودت را به خدا عرضه کردهای؟
شب قدر در پیش است. این «خود عرضهکردن» در مقام توبه، برای من و شما بسیار مهم است؛ یعنی طلب وجودی خود را رو به خدا قرار دهیم.
با خدا صادقانه حرف بزن
شهید سید حسن نصرالله نقل میکرد که در یکی از مقاطع دشوار جنگ لبنان، وقتی کار گره خورده بود، از رهبر انقلاب توصیهای خواستند؛ شاید انسان انتظار داشته باشد ذکری خاص، وردی یا سرّی پیچیده به آنان داده شده باشد، اما توصیه این بود که صادقانه با خدا بنشینید و حرف بزنید؛ خواستهٔ حقیقی و وجودیتان را از خدا بخواهید.
یعنی دهانِ وجود انسان به سوی خدا باز باشد.
سید حسن نصرالله میگفت ما از همین امر ساده غافل شده بودیم؛ اینکه با زبان حال خودمان بنشینیم و با خدا سخن بگوییم. وقتی این کار را انجام دادیم، تأثیر بسیار زیادی داشت و برایمان فتح بابی شد.
این را امتحان کنید.
گاهی تصور میشود اهل معنا باید جیبشان پر از اسم اعظم، اذکار خاص، ختمهای ادریسی، یونسی و امثال اینها باشد. در حالی که گاهی اصل کار بسیار سادهتر و عمیقتر است: دو کلمه صادقانه با خدا حرف بزن.
خود من پیش از اینکه بر منبر بنشینم، دو کلمه با خدا حرف میزنم و سعی میکنم در آن تصنعی نباشد؛ همان زبان حال خودم:
«خدایا، من بندهای بیچارهام که میخواهم در این جایگاه بنشینم. مرا ببخش. اینها تشنه آمدهاند؛ خودت ظرف وجودشان را پُر کن و از هوای خودت به آنان بچشان.»
اثر همین چند کلمه را میبینم.
توصیهای برای شب قدر
در شب قدر نیز به خودم و شما همین توصیه را دارم. در کنار توسل به حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلاماللهعلیها ـ که عرض کردم برای شب قدر یک رمز و گنج و میانبُر اساسی است ـ با خود حضرت نیز سخن بگویید.
بعد از نماز استغاثه با حضرت زهرا سلاماللهعلیها، با ایشان حرف بزنید؛ و با خدا نیز حرف بزنید.
خواندن جوشن کبیر بسیار خوب است؛ اگر ظرفیتش را دارید، تا پایان بخوانید. ابوحمزهٔ ثمالی، دعای افتتاح، ختم قرآن و سورههای مختلف نیز همه ارزشمندند؛ اما انسان نباید پس از انجام مجموعهای از اعمال، گرفتار نفس خودش شود و تصور کند: «دیگر همهچیز تمام شد؛ من امشب کاری کردم که حالا باید درهای ملکوت به رویم باز شود.»
ممکن است انسان یک شب را تا صبح عبادت کند، اما سراسر در غرقاب نفس خودش باشد.
در کنار همهٔ این اعمال، با خدا بنشین و حرف بزن. این را امتحان کنید.
دهانِ وجود را به سوی حق باز بگذار
روایتی را از خود حضرت استاد شنیدهام که تا آنجا که در ذهن دارم، بعدها مضمونش را در کافی مرحوم کلینی نیز دیدهام.
شخصی خدمت امام صادق علیهالسلام آمد و از فقر و گرفتاری معیشتی خود شکایت کرد.
برای تقریب معنای این روایت، خاطرهای از مادر مرحومم عرض کنم. ایشان به پدرم سفارش کرده بود ظرفهای بزرگی برای نگهداری برنج تهیه کند، اما اصرار داشت که سرِ آنها باز باشد. آن زمان برای من عجیب بود که چرا باید دهانهٔ ظرف باز بماند. اگر گفته میشد ممکن است چیزی وارد آن شود، راهی برای حفظ مواد غذایی پیشنهاد میکرد، اما میگفت: «درِ آن را نبند.»
آن زمان معنای این کار را نمیفهمیدم. بعضی از قدیمیها حالات عجیبی داشتند؛ گویی حقایقی به وجودشان القا شده بود.
در آن روایت نیز امام صادق علیهالسلام به آن شخص فرمودند: چرا درِ آن صندوقچهای را که گندم و آذوقهات را در آن نگه میداری بستهای؟
عرض کرد: چیزی در آن نیست؛ خالی است، برای همین درِ آن را بستهام.
حضرت فرمودند: برای همین خالی مانده است. درِ آن را باز بگذار؛ دهان این سفره را به سوی حق متعال باز بگذار تا خدا...
گشودن دهانِ وجود به سوی حق
امام صادق علیهالسلام فرمودند آن ظرف را باز بگذار تا خدا آن را پُر کند.
اللهاکبر! اصلاً چرا ما سجاده پهن میکنیم؟ چرا در قنوت دستها را رو به بالا میگیریم؟ چرا گفتهاند مهر را بدون سجاده روی زمین نگذارید و دستکم پارچهای پهن کنید؟ قدیم گداها چرا دستمالی مقابل خود پهن میکردند؟
این سفرهای که پهن میکنید، دهانش به سمت بالاست:
«وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات، ۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزیِ شما و آنچه به شما وعده داده میشود، در آسمان است.
رزق از بالا نازل میشود. میگوید سفره را پهن کن و دهان آن را به سوی بالا قرار بده.
خلاصه اینکه در شب قدر، دهان وجودت را به سوی حضرت حق باز کن. طلب وجودی خود را به او عرضه کن و با زبان حالت با خدا سخن بگو. نقش بازی نکن؛ صادق باش و ببین چه انقلاب و تحولی ممکن است در وجودت رخ دهد.
اصلاً این خودش اسم اعظم است؛ همین حقیقتی که عرض میکنم: مستقیم با ربّ وجودت گفتوگو کن. ربّ وجودی هرکس نیز اسم اعظم وجودی اوست.
از اسفار و مصباحالانس نیز دو سه نکتهٔ مرتبط با این بحث آماده کرده بودم که دیگر فرصت نشد آنها را عرض کنم.
فرازی از بیانات حضرت علامه حسنزاده آملی
چند دقیقهای از نفس خود حضرت استاد بشنویم؛ انشاءالله از اشراق نوری ایشان بهرهمند شویم و برای شب قدر آماده شویم.
<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
اشتراک برخی اسماء میان عبد و رب
بسیاری از اسماء هست که هم دربارهٔ بنده به کار میروند و هم دربارهٔ خدای سبحان، با این تفاوت که اصل و حقیقت از آنِ حق تعالی است.
برای نمونه، عبد «مؤمن» میشود و یکی از اسماء شریفهٔ خدای سبحان نیز «المؤمن» است؛ این اسم در قرآن کریم نیز آمده است.
همچنین در روایت آمده است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مؤمن آینهٔ مؤمن است. این مضمون در منابع حدیثی نیز نقل شده است.
در اینجا دو طرفِ «مؤمن» مطرحاند و بر این معنا احکامی مترتب است.
همینگونه بنده «تائب» و «توّاب» میشود و خدای سبحان نیز «توّاب» است. اصلِ «توب» به معنای رجوع و بازگشت است. وقتی شما رو به سوی او میآورید، او نیز به شما رو میکند.
رو در رو شدنِ عبد و رب
این معنا شبیه همان بحث «وجه» و «رضا»ست. قرآن کریم میفرماید:
«إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ» (انسان، ۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما شما را تنها برای وجه خدا اطعام میکنیم.
سخن از این است که خدا به ما رو کند و ما نیز به سوی او رو کنیم؛ رو در روی یکدیگر باشیم.
اگر دو دل با یکدیگر موافق نباشند، چهرهها نیز حقیقتاً مواجه نمیشوند. ممکن است ظاهراً دو نفر روبهروی هم باشند، اما اگر دلها با هم ناسازگار باشد، در باطن فرسنگها از یکدیگر فاصله دارند.
اما اگر دلها با یکدیگر همتراز و موافق باشند، انسانها به یکدیگر نگاه میکنند، معانقه میکنند، کنار هم مینشینند و با یکدیگر انس میگیرند.
پس در:
«إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ» (انسان، ۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما شما را فقط برای وجه خدا اطعام میکنیم.
مقصود این است که ما رو به سوی خدا داشته باشیم و خدا نیز به ما رو کند؛ میان ما و او تناسب و همترازی حاصل شود و حضرت حق از ما راضی باشد.
توبه؛ بازگشتِ روی دل به سوی ملکوت
در توبه نیز همین معنا جاری است. وقتی این «تائب» روی خود را برگرداند، از آن طرف نیز توبه و رجوع حق مطرح میشود. توبه همان بازگشت است و این بازگشت، رویآوردن به حقیقت عالم و مواجه شدن با ملکوت است.
در این حالت، دهان قلب به سوی بالا باز میشود و روی انسان به سوی ملکوت عالم قرار میگیرد.
در کافی شریف، از امام باقر علیهالسلام دربارهٔ اقسام قلب چنین نقل شده است:
<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
الْقُلُوبُ ثَلَاثَةٌ: قَلْبٌ مَنْكُوسٌ لَا يَعِي شَيْئًا مِنَ الْخَيْرِ، وَهُوَ قَلْبُ الْكَافِرِ؛ وَقَلْبٌ فِيهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ، فَالْخَيْرُ وَالشَّرُّ فِيهِ يَعْتَلِجَانِ، فَأَيُّهُمَا كَانَتْ مِنْهُ غَلَبَ عَلَيْهِ؛ وَقَلْبٌ مَفْتُوحٌ فِيهِ مَصَابِيحُ تَزْهَرُ، وَلَا يُطْفَأُ نُورُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَهُوَ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دلها سه گونهاند: دلی واژگون که چیزی از خیر را در خود نگاه نمیدارد و آن قلب کافر است؛ دلی که نقطهای سیاه در آن است و خیر و شر در آن با یکدیگر کشمکش دارند و هرکدام چیره شود بر آن غالب میگردد؛ و دلی گشوده که در آن چراغهایی میدرخشند و نورش تا روز قیامت خاموش نمیشود و آن قلب مؤمن است.
قلب منکوس؛ کاسهٔ وارونه
قلب منکوس یعنی قلب وارونه و سرنگون؛ مانند کاسه یا پیالهای که وارونه گذاشته شده است: دهانش به سوی زمین و پشتش به سوی آسمان است.
اگر باران ببارد، حتی یک قطره هم در چنین ظرفی جمع نمیشود؛ چون دهانهاش به طرف بالا نیست.
دلِ منکوس نیز همینگونه است. دهان قلبش به سوی خاک و پایین است.
اما دهان قلب باید به سوی بالا باز شود؛ باید قلب مفتوح باشد، نه قلب منکوس و سرنگون.
حضرت علامه همین تمثیل را نیز در آثارشان آوردهاند: کاسهٔ وارونه از باران بهرهای نمیبرد، اما ظرفی که دهانش به سوی آسمان باز است، به اندازهٔ گنجایش خود از باران بهرهمند میشود. دلها نیز در برابر باران رحمت الهی چنیناند.
وقتی انسان توبه و رجوع کرد، دهان قلبش به سوی بالا قرار میگیرد و آنوقت از باران رحمت بهره میبرد.
هرچه مانع است، از نفس و دنیا و توجهِ یکسره به این سوی عالم است.
دهانت را به سوی ملکوت باز کن
این بحث در درسهای شرح مصباحالانس حضرت علامه حسنزاده آملی نیز مطرح شده است؛ همان مجموعهٔ درسگفتارهایی که بعدها با عنوان شرح مصباحالانس منتشر شده است.
یک جملهٔ حضرت علامه برای شب قدر، همهٔ ما را مهمان عالمی از معنا میکند:
رو کن به خدا تا خدا هم به تو رو کند.
مانند ظرفی که منکوس و وارونه شده است نباش. دهان وجودت را به سوی ملکوت قرار بده.
این دهان را به طرف ملکوت باز کن و اینقدر مشغول پایین نباش. ممکن است کتاب مقابلت باز باشد و پیوسته از روی آن بخوانی، اما چیزی نفهمی. کتاب و ذکر و دعا باید کمک کنند تا آداب این رویآوردن را بیاموزی؛ دهان وجودت را به سوی ملکوت باز کنی و با خدا سخن بگویی.
اللهاکبر! من و شما دنبال چه هستیم؟
برای شب قدر، همین یکی از بهترین دستورالعملهاست: رو به خدا کن؛ دهان قلبت را به سوی ملکوت باز کن و با او سخن بگو.
پایان جلسه
<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ ستایشها ویژهٔ خداوند، پروردگار جهانیان است.
<div dir="rtl" style="font-size:1.25em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی ASR جلسه تهیه و به نثر کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران و بخشهای پرسشوپاسخ از متن حذف شدهاند و Segments در نسخهٔ نهایی درج نشده است.