کلاس معرفت نفس — ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ (بخش ۲ · پرسش و پاسخ)
موضوع: علم ائمه · بدن سالم شهدا/اولیا · قرآن بهعنوان ذکر · حقیقت شب قدر · نماز استغاثه به حضرت زهرا
افتتاح جلسهٔ پرسش و پاسخ
این بیست دقیقهای که وقت هست من سؤالات شما را تا آنجا که ظرفیت وجودم اقتضا کند جوابگو هستم.
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ · اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است… خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست.
این میکروفون آماده است؟ اول بدهید خانمها. اگر سؤالی دارند خانمها بپرسند. ممنون. اگر خواهرها سؤال دارند میکروفون رفت دستشان آقا حامد… آها هست. خب همین سؤال خواهرها را جواب بدهیم. چند تا؟ ماشاءالله پنج تا سؤال است.
۱) آیا علم ائمه ذاتی است؟
فرمودند علم ائمهٔ معصومین ذاتی است با توجه به آیه:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۲:۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نامها را به آدم آموخت.
بله؛ علم ائمه ذاتی است به علم الهی. ذاتی است در این نشئه — یعنی در این نشئه که آمدند از قبل بهشان کل علم الهام شده بود. حالا دو مرتبه؛ یک مرتبه مثلاً پیغمبر عزیز عالم را مثال بگذاریم: در سن سیزده سالگی روایتی داریم که به نحو دفعی کل علم بهشان افاضه شد؛ و بار بعدیش هم بیستوسه سال تنزیل تدریجی بود که کل قرآن — همهٔ علم الهی در آن هست — علمی که امکان داشت نازل بشود؛ نه اینکه علم خدا همین است و لاغیر. نه. ولی در ما اینطوری نیست. اصلاً آنجا جواب این سؤال را دادم: گفتم اگر علم ما ذاتی بود ما امام میشدیم.
۲) پیکر سالم شهدا و اولیا در قبر دنیایی — علت و عاقبت
احسنت. اصلاً ما این همه دوره و کوره — به قول علامه در رسالهٔ رتق و فتقشان که واقعاً عقلای شرق و غرب عالم را ریخته به هم؛ من و شما بیخبر متأسفانه از این کتاب و رسالهٔ نفیس هستیم — آنجا ایشان ثابت میکند که الف الف دوره بوده؛ آدمها آمدهاند، رفتهاند و خواهد آمد. انتها هم ندارد بگویی اولش کجاست، انتهاش کجاست؛ ابتدا و انتها ندارد. تا خدا بوده، بوده و خواهد بود.
خب این همه بالاخره در هر دورهای اولیای خدا آمدهاند یا نه؟ اولیا داشته، ولی داشته، نبی داشته هر دورهای — مثل الان که ائمه داریم؛ آنها هم داشتند. اینها بدنشان چه شد؟ الان بدن اینها از بین رفته دیگر ظاهراً؛ نیستند. هیچ خبری از این بدنها نیست؛ هیچ اکتشافی رخ نداده که بگویی اِ! یک بدنی مثلاً از اولیای خدا مال دورهٔ قبل بوده. چرا؟ حکما میگویند خودشان تعلقشان را از بدن برمیدارند تا بدن از بین برود. این یک نکته.
اصلاً چرا بدن سالم میماند؟ به جهت قدرت نفس. نفس چنان قدرتی دارد ما ازش بیخبریم؛ دسترسی به این قدرت نداریم که میتواند توجهش را از بدن برندارد حتی پس از مرگ. این قدرت را دارد. آنها به این قدرت رسیدهاند. آنقدر نفسشان را پرورش دادهاند، بزرگش کردهاند، اتساع وجودی پیدا کردهاند — تاسوعا، تاسوعا، اتساع وجودی؛ رمزش هم حضرت ابوالفضل علیهالسلام و باب الحسین. اتساع وجودی پیدا کردهاند که دیگر توجهشان را بعد از مرگ از بدن هم برنمیدارند؛ لذا بدن سالم میماند.
حالا یک کسی میبینی — این را هم بدانید — خودش اگرچه اتساع وجودی دارد، خودش اراده میکند توجهش را از بدن برمیدارد؛ نمیخواهد بدنش سالم بماند. لذا این امکان وجود دارد که کسی از اولیای خداست اما بدنش پوسیده. این هم بدانیم؛ این خودش یک نکته است.
پس علت سالم ماندنش اتساع نفس، اتساع وجودی، ظرفیت وجودی است؛ توجهش به بدن باقی میماند. مثلاً در خود دنیا هم حضرت موسی چهل شب کوه طور بود، مناجات میکرد؛ نه غذا خورد، نه آب خورد، نه خوابید. چرا؟ چون نفس آنقدر بزرگ شده با توجهش احکام خودش را در بدن پیاده میکند — یعنی بدن را هم اخروی میکند. بدن را هم چون شدیدالقواست نفس، قوت میدهد به بدن؛ نیازی ندارد غذا بخورد. این امکان وجود دارد. به آن میگویند تصرف در مادهٔ کائنات — که علامه فرمود سعادت نفس در این است؛ حواسمان باشد. یعنی اگر کسی به اینجا نرسیده هنوز سعادتمند واقعی نشده. البته بستگی دارد که استفاده بکند یا نکند؛ یکی استفاده میکند، یکی نمیکند.
اما عاقبت این بدن؟ عاقبتش برمیگردد به چرخهٔ طبیعت دیگر. این بدن عنصری برمیگردد به چرخهٔ طبیعت.
۳) چرا قرآن خودش را «ذکر» معرفی میکند؟
قرآن کریم مرتب خودش را تحت عنوان ذکر معرفی میکند. احسنت. اصلاً قرآن یکی از اسامیاش ذکر است:
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ…» (حجر/۱۵:۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی ما خود ذکر را نازل کردیم…
به جهت اینکه — در یک وجهش البته؛ جوابهای دیگری هم دارد — ما در عالم ذر اول که بودیم تا ذرهای بعدی و آخرین ذر، ذر نزولی که میشود برزخ نزولی یعنی نشئهٔ مثالی، داشتیم میآمدیم:
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۱۵:۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزانههایش نزد ماست و جز به اندازهٔ معلوم نازلش نمیکنیم.
همهچیز خزانهاش در ذات غیبی بوده و حالا نازل میشود؛ میآید به عالم عقول بعد میآید به عالم مثال — عالم مثال در قوس نزول؛ عالم مثال یا برزخ نزولی که داشتیم میآمدیم. آنجا به آن میگویند ذر نزولی؛ آن دیگر آخرین عالم ذر است. آنجا حضرت آدم همه را دید؛ ارواح بچههایش را تا آخر دید؛ میثاق دید اصطلاحاً؛ باهاشان گفتوگو کرد.
اما ذر اول کجاست؟ ما در علم الهی که بودیم آن ذر اول است؛ ذر اصلی هم آن است. در علم الهی بودیم یا نه؟ خدا به ما علم داشت یا نه؟ صور علمیه در صقع باری بودیم یا نه؟ مثال: مهندس میخواهد سازهای را پیاده کند قبلش به آن علم دارد یا نه؟ خدا میخواست ما را پیاده کند قبلش به ما علم داشت؛ به آن میگویند ذر. همهٔ آنچه در قرآن آمده آنجا در عالم ذر به ما داده شده — نه به نحو تفصیل. اگر تفصیل باشد میشود علم. به نحو کلی — دفعتاً — یک حقیقتی که اصطلاحاً میگویند فطرت:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰:۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت خدایی که مردم را بر آن سرشته است.
فطرت ما مفطور شد به فطرت الهی؛ الله اسم جامع است دیگر. خلاصهاش اینطوری میشود رفقا که قرآن ذکر شده: همهٔ اسماء در ما هست — آنطور که فعلاً میتوانید درکش کنید نسبت به سیر بحث؛ جوابهای دیگری هم دارد؛ الان برای شما اینقدر قابل هضم میشود. یعنی همهٔ اسماء در ما پیاده شده.
اسماء چیستند؟ منبع اسماء کجاست؟ کمالات حقاند. مثال در سیر معرفت — من عرف نفسه فقد عرف الرب: آقا شما الان دارید چیزی مینویسید، خطاطی میکنید، نقاشی میکشید؛ این در وجود شما هست یا نه؟ این جوهری که کشیدی روی کاغذ در وجود شما هیچ نیست؟ یا هست که دارد میریزد بیرون — کمالات وجودی شماست. این اسماءاند که ظهور کردهاند. دارند ازدواج میکنند با همین حروف؛ کلمات را تشکیل میدهند؛ ازدواج میکنند جملات و مفاهیم الی ما شاء الله. از کجا ظهور کرد؟ از مکمن غیب — که به آن میگویند کمال وجودی شما. حقیقت اسم آن است. در ذات و ثغر نفس ربوبی حقیقت اسم آن کمالات خداست. ظهور که میکند آن حقیقت، آن کمال، میشود اسم الاسم؛ یک لفظی رویش میگذارند که تو بتوانی بخوانیش؛ به آن میگویند اسمِ اسمِ الاسم.
حالا اینجا با سیر بحث باید بگوییم همهٔ اسماء در ما پیاده شدهاند یعنی چه؟ یعنی کمالات حق به نحو اندماجی — یعنی قوهٔ محض و هیولایش در ما هست؛ یعنی میتوانیم برویم به سمت اسم الکریم حق تا تهش — تا جایی که برای ما امکانش هست. این اسماء همان چیزهایی هستند که در قرآن است. بیشترین چیزی که در قرآن هست اسماء الهی است؛ همهٔ آیات معمولاً با اسم / اسماء خدا تمام میشود. اینها کمالات حقاند. اصلاً خود ما اسم اللهایم. مولا فرمودند:
ظَهَرَتِ الْمَوْجُودَاتُ عَنْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): موجودات از «بسم الله الرحمن الرحیم» ظهور یافتند. (مضمون منسوب به مولا / بافت جلسه)
چقدر شیرین است این جمله. ظهور موجودات از کجاست؟ از بسم الله الرحمن الرحیم — سوره، اول سورهٔ حمد. آن نوزده تا بسم الله الرحمن الرحیم که علامه فرمودند بگویی صبح از خانه میآیی بیرون یا صبح پا میشوی نماز صبح بخوانی وضو بگیر بعدش نوزده بار این را بگو به نیت بسم الله الرحمن الرحیم سورهٔ حمد — چون همهچیز در آن جمع است. همهٔ این حقایق در ما به نحو اسماء — یعنی آن کمالات وجود دارند اما تفصیلی نشدهاند؛ هنوز بیرون نریختهاند بشوند علم و دانش.
۴) حقیقت شب قدر و مفهوم زمان
استاد لطفاً راجع به حقیقت شب قدر و مفهوم زمان هم اگر صلاح میدانید توضیح دهید — البته بنده که استاد نیستم. به خودش چهل و پنج دقیقه زمان میخواهد این. مفهوم شب قدر. حالا که سؤال کردند چقدر وقت داریم؟ ده دقیقه. به سؤالات آقایان هم برسیم. یک چیزکی عرض کنم. حالا شاید جلسهٔ بعد یادم بیندازید؛ اصلاً چون نزدیک شب قدر هم میشویم یک مقدار بیشتر حس است دربارهٔ شب قدر حرف بزنیم.
اصلاً از قرآن بگوییم:
«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (قدر/۹۷:۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب قدر بهتر از هزار ماه است.
یک ظرفیتی در لیلة القدر هست که بهتر است از هزار ماه. هزار ماه میشود حدوداً هشتاد و سه سال — یعنی یک عمر. یعنی یک عمر شما را این خیر از آن است، بهتر از آن است؛ یعنی جبران میکند. معنای جبران توش است؛ مافات را حتی جبران میکند. چنین ظرفیتی دارد — یعنی یک شبه راه صدساله میروی. این یک معنا.
خب این ظرفیت چگونه است؟ چیست؟ یک ذره قابل درکش کن برای من؛ من نمیفهمم یعنی چه این ظرفیت درش است. میگوییم میخواهی این را بفهمی؟ شما رابطهات در عالم معنا با کی از همه بیشتر است؟ غالباً بچهمذهبیها میگویند با امیرالمؤمنین، امام حسین، حضرت زهرا. غالباً اینطورند. این در عالم قدس، در عالم معنا، در عالم روحانیت و نورانیت و معنویت من با حضرت زهرا صلواتاللهعلیها خیلی عجینم. مادر — اصلاً به اسم مادر میخوانیش. همان کد و رمزی که شب جمعه تو یا زهرا شرقی ما گفتیم انشاءالله به یک القایی گفتیم؛ رفتید از این به بعد حرم بیبی حضرت معصومه صلواتاللهعلیها ایشان را مادر صدا کنید. بعضیها از ما گفتند این کار را کردیم از این رو به آن شدیم. اصلاً با یک «مادر» خطاب کردن به ایشان حسی میکند برای شما این را. مثلاً محبت امام رضا — میگویند حسی است محبتش، رأفتش حسی است؛ حس میکنی قشنگ میچشی. اصلاً مولا عظمت و جبروت و شوکتش سخت است حس کردنش؛ ولی امام حسین سهلالوصول است. اینها مراتبی است که در خصوص جایگاه اهل بیت بعداً باید با هم صحبت کنیم.
خب حضرت زهرا — مادر بهتر است بگوییم مادر. مادر یکی از چشیدنیترین، سهلالوصولترین، راحتالحلقومترین عبارات / مفاهیمی است که میچشیمش. مادر. تو هم میگویی مادر؛ دو تا مادر به ذهنت میآید: یکی مادر نسبی که مادر بدنیتان است — خدا حفظش کند؛ اگر مثل من از دنیا رفته روحشان شاد باشد — و یک مادر سببی؛ مادر کائنات، مادر هستی: حضرت زهراست صلواتاللهعلیها.
برای اینکه بهتر شب قدر را بچشیم خدا فرموده لیلة القدر خیر من ألف شهر. کارشناسان دین که امام کشّاف به حق ناطق به حق و کشّاف حقایق امام جعفر صادق هستند فرمودند که این لیلة القدر مادر ما فاطمه است. بعد فرمودند — باز سؤال تشنگان اهل معرفت باعث شد حضرت بیشتر برود جلوتر تفکیکش کند — فرمودند: لیله مادر ماست؛ قدر خداست. پس لیلة قدر میشود فاطمهٔ خدا. عجب!
حقیقتش مثل اسماء: یک حقیقتی داشتند، یک ظهور داشتند، یک اسم — اسمی که رویش گذاشته میشود؛ آن پیکرهاش را. حالا شما این را برو عقب. حقیقت شب قدر چیست؟ یک اسمی داریم تو تقویم زده شب نوزدهم، شب بیستویکم، شب بیستوسوم؛ اما حقیقتش چیست؟ میگویند لیلة قدر حقیقتش فاطمه زهراست — آن هم لیله. چرا لیله؟ نهار نه. چرا روز نه؟ چرا شب؟
سورهٔ قدر — لیلة القدر… چرا به جای لیل نهار نیاورد؟ میتوانست نهار القدر. این یک ذوق است؛ حرف شما ذوق عرفانی است: همهٔ اتفاقات معنوی و خوب در اصل تو شب رخ میدهد. احسن؛ این یک جواب درست است، درمان خوب. که چون خود حقیقت حضرت زهرا صلواتاللهعلیها که شب قدر است پنهان است — یعنی از فهم خلق به دور است. درست شد؟ هرکسی به قدر ظرف خودش مادر را متوجه میشود. از این جهت گفتند لیل؛ چون تو پرده است، تاریک است؛ دید / کشف نمیشود حقیقتش. اما جواب علمیترش و حکمیش اصطلاحاً — باز این هم که فرمودند جواب عرفانی بود. جواب فلسفیش چیست؟ این یک اصل است؛ بدانید این را: اصلاً هر چیزی که از بالا میآید به پایین لیله؛ از پایین میرود بالا نهار است. وقتی تنزل رخ میدهد حرف از لیل زده میشود؛ وقتی صعود و عروج رخ میدهد حرف از نهار و روز. این یک اصل است در حکمت؛ این را بدانید.
حالا چرا لیلة القدر؟ چون:
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا…» (قدر/۹۷:۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن [شب] فرود میآیند…
روح کی بود؟ آفرین حضرت زهرا بود دیگر. گفتیم در تفسیر فرات کوفی امام صادق علیهالسلام فرمودند مادر ما فاطمه است روح. چون نازل میشود میآید پایین از مراتب عالیه میآید به مادون. ببینید باز یک معنای دیگرش این است: این پایین از بالا تاریکتر است یا نورانیتر؟ تاریکتر است. آفرین. خب تنزل که رخ میدهد از بالا که مراتب نورانیتر است دارد میآید به مراتب تاریکتر. این هم یک معنای دیگرش که قابل فهمتر است. دارد میآید به نشئهٔ طبیعت؛ نشئهٔ دیگر انزل مراتب و تاریکتر از همهاش هست دیگر.
آقای هاشمی چپچپ نگاه نکن؛ آخرش است. چشم. اِ! خب الان که میبندند که خانمها میمانند. خب سؤال پنجمشان میماند که البته سؤال پنجمشان در خصوص عین ثابت خیلی حرف، پر حرف است. راضی باشید دیگر؛ وقتمان که میگذرد دیگر چارهای نیست.
پس شب قدر شد چه؟ حقیقت حضرت زهرا. حالا شما بگویید ببینم: چه کسی شب قدر خوبی دارد؟ یعنی چه؟ یعنی جبران مافات برایش رخ میدهد؛ یعنی همهٔ عمرش جبران میشود. کسی که با حضرت زهرا صلواتاللهعلیها ارتباط درست و خوبی برقرار کند — یعنی توسل کند به خانم، متوجه خانم باشد. برای همین ما همهساله در هیئت خودمان اعلام میکنیم: آقا خودت را خسته نکن با جوشن کبیر. بخوان عیبی ندارد؛ مزه مزه کن؛ اول بخوان. نگو تا آخرش باید بخوانم — نه. بچش؛ لذت ببر؛ تا آنجا که لذت میبری بخوان. اما بهترین کار در شب قدر توسل به حضرت زهراست — مخصوصاً نماز استغاثه به حضرت زهرا. من خودم را میبینید با این همه ادعا؛ دوست دارید بدانید اصلاً تنها کار من در شب قدر چیست؟ نماز استغاثه به حضرت زهراست. حالا شما نمیخواهید مثل من بشوید که؛ دارم مثال میزنم که چیز کمی نیست؛ خیلی رفیع است. این نماز را اگر کسی بداند جایگاهش چیست…
نماز استغاثه به حضرت صدیقهٔ شهیده در مفاتیح الجنان هست. دو جور نقل شده. دو رکعت نماز میخوانی مثل نماز صبح، خیلی عادی، به نیت نماز استغاثه. تمام شد تسبیحات حضرت زهرا میگویی بعد میروی به سجده. پیشانی را میگذاری به سجده صد بار میگویی:
يَا مَوْلَاتِي يَا فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای سرور من ای فاطمه به فریادم برس.
بعد سرت را بلند میکنی سمت راست جبینت را میگذاری صد بار دیگر میگویی یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی؛ سرت را بلند میکنی. این یک روایت است که دوباره پیشانی را میگذاری. یک روایت میگوید نه چپ را بگذار. درست شد؟ اختلاف اینجاست. آن روایت اولی میگوید دوباره پیشانی را میگذاری صد بار بعد سمت چپ را میگذاری صد بار دوباره پیشانی — یعنی سه بار در حقیقت پیشانی میشود؛ مجموعه میشود پانصد دفعه؛ آخر که پیشانی را گذاشتی دفعهٔ سوم صد و ده بار میگویی؛ مجموعه میشود پانصد و ده بار. آن یکی میگوید پیشانی را دیگر بین چپ و راست نگذار؛ اول و آخر بگذار؛ صد تا کم میشود؛ میشود چهارصد و ده بار. بعد استغاثه به خانم است دیگر. تمام شد با زبان نفست، با آن زبان وجودت ادا درنیاور؛ با مادر گفتوگو کن؛ حرف بزن؛ هرچه تو دلت است برای مادر بریز بیرون. ببین چه غوغایی میشود.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ · اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است… خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست.
صلوات ختم کنید.
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع / یادداشت |
|---|---|---|
| به نفع دفعی / دو مرتبe | به نحو دفعی · دو مرتبه | وضوح ASR |
| اتصاع وجودی | اتساع وجودی | اصطلاح |
| ذکر حلم مدکر نهن… | إنا نحن نزلنا الذکر (حجر ۹) | tanzil |
| زر / زر نزولی | ذر / ذر نزولی | اصطلاح عرفانی |
| ثغ باری | صقع باری | اصطلاح |
| وهرت الموجودات | ظهرت الموجودات | بافت / روایت جلسه |
| مادر سبbit | مادر نسبی | وضوح |
| عقیقینی | اغیثینی | مفاتیح / دعا |
| علم آدم الاسماء… | بقره ۳۱ | tanzil |
| لیلة القدر… / تنزل الملائکه | قدر ۳–۴ | tanzil |
| فطرت الله… | روم ۳۰ | tanzil |
| خزائن… | حجر ۲۱ | tanzil |
| رساله رتق و فتق | حفظ عنوان | آثار علامه |
| سؤال ۵ عین ثابت | ذکر شد که وقت نرسید | امانت ASR |
ترجمههای فارسیِ زیرِ متونِ عربی توسط مدل افزوده شدهاند و گفتهی استاد در جلسه نیستند. ASR برای خوانایی پاکسازی شده؛ Segments حذف شده.