یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است و بخشی از گفتار استاد نیست.
پاسخ به پرسشها
<div dir="rtl">
«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.
<div dir="rtl">
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
علم ائمهٔ معصومین علیهمالسلام
در بحث علم ائمهٔ معصومین علیهمالسلام و نسبت آن با تعلیم اسماء به حضرت آدم علیهالسلام، آیه میفرماید:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند همهٔ نامها را به آدم آموخت.
علم ائمهٔ معصومین علیهمالسلام در این نشئه ذاتی است، به علم الهی؛ یعنی وقتی به این نشئه آمدهاند، از پیش کل علم به آنان الهام و افاضه شده است.
برای مثال، دربارهٔ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایتی داریم که در سیزدهسالگی، به نحو دفعی، کل علم به ایشان افاضه شد. مرتبهٔ دیگر نیز در طول بیستوسه سال و به صورت تنزیل تدریجی بود. کل قرآن همهٔ آن علمی را که امکان نزولش بود در خود دارد؛ نه اینکه علم خداوند منحصر به همین باشد و لاغیر.
اما دربارهٔ ما چنین نیست. اگر علم ما نیز ذاتی بود، ما امام میشدیم.
علت سالم ماندن پیکر برخی اولیای الهی
دربارهٔ سالم ماندن پیکر بعضی از شهدا و اولیای خدا در قبر دنیایی، باید به مسئلهٔ قدرت نفس توجه کرد.
علامه در رسالهٔ رتق و فتق بحثی دارند که واقعاً بحث بسیار مهمی است و متأسفانه بسیاری از ما از این رساله بیخبریم. ایشان در آنجا بیان میکنند که «اَلفاَلف» دوره بوده است؛ آدمها آمدهاند و رفتهاند و باز هم خواهند آمد. نمیتوان گفت آغاز این دورهها کجاست یا پایانشان کجاست؛ ابتدا و انتهایی برای آن در نظر گرفته نمیشود. تا خدا بوده، این جریان بوده و خواهد بود.
در هر دورهای اولیای خدا بودهاند؛ ولیّ و نبی داشتهاند، همانگونه که اکنون ائمهٔ علیهمالسلام را داریم. پس بدن اولیای دورههای پیشین چه شده است؟ ظاهراً آن بدنها از بین رفتهاند و تاکنون اکتشافی رخ نداده است که مثلاً پیکر یکی از اولیای الهیِ دورهای پیشین پیدا شود.
حکما میگویند خود آنان تعلق و توجهشان را از بدن برمیدارند تا بدن از بین برود. این نکتهای مهم است.
اصلاً چرا گاهی بدن سالم میماند؟ به جهت قدرت نفس. نفس چنان قدرتی دارد که ما از آن بیخبریم و به آن دسترسی نداریم. نفس میتواند حتی پس از مرگ توجه خود را از بدن برندارد. اولیای الهی به چنین قدرتی رسیدهاند؛ نفسشان را چنان پرورش داده و وسعت بخشیدهاند که اتساع وجودی پیدا کردهاند. در نتیجه، توجهشان پس از مرگ نیز از بدن برداشته نمیشود و بدن سالم میماند.
البته ممکن است کسی با وجود برخورداری از این اتساع وجودی، خودش اراده کند که توجهش را از بدن بردارد و نخواهد بدنش سالم بماند. بنابراین این امکان وجود دارد که کسی از اولیای خدا باشد، اما بدنش پوسیده و به طبیعت بازگشته باشد.
پس علت سالم ماندن بدن، اتساع نفس، اتساع وجودی و ظرفیت وجودی است؛ یعنی توجه نفس به بدن باقی میماند.
در همین دنیا نیز نمونههایی از قدرت نفس مطرح است. حضرت موسی علیهالسلام چهل شب در کوه طور به مناجات مشغول بود؛ غذا نخورد، آب نخورد و نخوابید. چرا؟ چون وقتی نفس بسیار بزرگ و قوی میشود، با توجه خود احکامش را در بدن پیاده میکند؛ یعنی حتی بدن را نیز اخروی میکند. چون نفس شدیدالقوا شده است، به بدن قوت میدهد و بدن دیگر به شکل معمول نیازمند غذا نیست. چنین امکانی وجود دارد.
به این مرتبه تصرف در مادهٔ کائنات گفته میشود. علامه میفرمودند سعادت نفس در رسیدن به این مرتبه است؛ یعنی اگر کسی به اینجا نرسیده باشد، هنوز به سعادت حقیقی نفس نرسیده است. البته اینکه از این قدرت استفاده کند یا نکند بحث دیگری است؛ برخی استفاده میکنند و برخی استفاده نمیکنند.
اما عاقبت این بدن چیست؟ سرانجام، بدن عنصری به چرخهٔ طبیعت بازمیگردد.
چرا قرآن خود را «ذکر» معرفی میکند؟
یکی از نامهایی که قرآن کریم برای خود به کار میبرد، ذکر است:
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ» (حجر/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا ما خودْ این ذکر را نازل کردهایم.
پس «ذکر» یکی از نامهای قرآن است. یک وجه این نامگذاری را میتوان با بحث عوالم ذرّ توضیح داد.
ما از عالم ذرّ نخست تا ذرهای بعدی و تا آخرین مرتبهٔ ذرّ در قوس نزول آمدهایم. آخرین ذرّ نزولی، همان برزخ نزولی یا نشئهٔ مثالی است.
قرآن میفرماید:
«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست، و آن را جز به اندازهای معلوم نازل نمیکنیم.
همهچیز خزائنی دارد. حقیقت اشیاء در مرتبهٔ غیب بوده و سپس تنزل میکند؛ ابتدا به عالم عقول و پس از آن به عالم مثال میآید. عالم مثال در قوس نزول، همان عالم مثال یا برزخ نزولی است و از آن به آخرین عالم ذرّ در قوس نزولی تعبیر میکنیم.
در آنجا حضرت آدم علیهالسلام ارواح فرزندان خود را تا آخر مشاهده کرد و با آنان گفتوگو کرد.
اما عالم ذرّ نخست کجاست؟ همان مرتبهای است که ما در علم الهی بودیم. ذرّ اصلی همان است. آیا پیش از تحقق خارجی، خداوند به ما علم داشت یا نداشت؟ ما به صورت صور علمیّه در صقع باری بودیم و خداوند به ما علم داشت.
مثالی که عرض کردیم این بود: مهندسی که میخواهد سازهای را ایجاد کند، پیش از ساختن آن به آن سازه علم دارد. خداوند نیز پیش از آنکه ما را در این مرتبه تحقق بخشد، به ما علم داشت. از این مرتبه به «ذرّ» تعبیر میکنیم.
همهٔ آنچه در قرآن آمده است، در آن مرتبه و در عالم ذرّ به ما داده شده بود؛ اما نه به نحو تفصیل، بلکه به نحو اجمال. اگر به نحو تفصیل باشد، علم تفصیلی است؛ اما در آنجا به نحو کلی و دفعی، حقیقتی در وجود انسان قرار داده شده که اصطلاحاً به آن فطرت میگوییم:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان فطرت الهی که خداوند مردم را بر آن سرشته است.
فطرت ما به فطرت الهی مفطور شده است و «الله» اسم جامع است.
از این جهت، قرآن «ذکر» نامیده میشود؛ زیرا همهٔ اسماء در ما وجود دارد. با توجه به سیر فعلی بحث، این مقدار از پاسخ قابلهضم است؛ البته این مسئله پاسخها و وجوه دیگری نیز دارد.
همهٔ اسماء در ما پیاده شده است. اکنون باید دید اسماء چیستند؟
حقیقت اسماء و ظهور کمالات
منبع اسماء کجاست؟ کمالات حق است. در سیر معرفت نیز این تعبیر مطرح است:
<div dir="rtl">
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس خود را بشناسد، پروردگار خود را شناخته است.
شما وقتی چیزی مینویسید، خطاطی میکنید یا مثلاً نقاشی میکشید، آیا آنچه پدید میآورید پیش از ظهورش در وجود شما هست یا نیست؟ آنچه بر روی کاغذ ظاهر میشود، از کمالات وجودی شما سرچشمه گرفته است. اینها همان اسمائی هستند که ظهور کردهاند. حروف با یکدیگر «ازدواج» میکنند و کلمات را تشکیل میدهند؛ کلمات نیز با یکدیگر ترکیب میشوند و جملات و مفاهیم بیشماری پدید میآورند.
اینها از کجا ظهور کردهاند؟ از مَکمَن غیب؛ از همان کمال وجودی شما.
حقیقتِ اسم همین است. در ذات و صقع ربوبی، حقیقت اسم همان کمالات خداوند است. وقتی آن حقیقت و آن کمال ظهور میکند، میشود اسمِ اسم؛ سپس لفظی بر آن میگذارند تا بتوانید آن را بخوانید، و آن میشود اسمِ اسمِ اسم.
حالا با توجه به سیر بحث، اینکه میگوییم «همهٔ اسماء در ما پیاده شدهاند» یعنی چه؟ یعنی کمالات حق به نحو اندماجی در ما قرار دارند؛ به تعبیر دیگر، قوّه و هیولای آن در ما هست. ما میتوانیم به سوی اسم «الکریم» حق حرکت کنیم و تا آن مرتبهای که برای ما امکان دارد پیش برویم.
این اسماء همان حقایقی هستند که در قرآن آمدهاند. بیشترین چیزی که در قرآن با آن مواجه میشویم اسماء الهی است و بسیاری از آیات با اسماء خداوند پایان مییابد. این اسماء، کمالات حقاند.
اصلاً خود ما نیز اسمِ الله هستیم. آن عبارت بسیار شیرین را مولا فرمودهاند:
<div dir="rtl">
«ظَهَرَتِ الْمَوْجُودَاتُ عَنْ بَاءِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): موجودات از «باءِ» بسم الله الرحمن الرحیم ظهور کردهاند.
ظهور موجودات از کجاست؟ از بسم الله الرحمن الرحیم؛ همان بسم الله الرحمن الرحیمِ آغاز سورهٔ حمد.
علامه میفرمودند صبح که از خانه بیرون میآیید، یا صبح که برای نماز برمیخیزید، وضو بگیرید و پس از آن نوزده مرتبه بگویید:
<div dir="rtl">
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
این ذکر را به نیت بسم الله الرحمن الرحیمِ سورهٔ حمد بگویید؛ زیرا همهچیز در آن جمع است.
پس اینکه میگوییم همهٔ این حقایق به نحو اسماء در ما وجود دارند، یعنی کمالات در ما هست، اما هنوز تفصیلی نشده است؛ هنوز ظهور نکرده و به علم و دانش تفصیلی تبدیل نشده است.
حقیقت شب قدر
بحث حقیقت شب قدر بهتنهایی حدود چهلوپنج دقیقه زمان میخواهد و شایسته است، بهویژه با نزدیک شدن به شبهای قدر، دربارهٔ آن مفصلتر سخن گفته شود.
از خود قرآن آغاز کنیم:
«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (قدر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب قدر بهتر از هزار ماه است.
در لیلةالقدر ظرفیتی وجود دارد که از هزار ماه بهتر است. هزار ماه تقریباً هشتادوسه سال است؛ یعنی تقریباً یک عمر. پس این شب ظرفیتی دارد که از یک عمر بهتر است و حتی میتواند مافات را جبران کند. چنین ظرفیتی در آن هست؛ به تعبیری، انسان میتواند یکشبه راه صدساله را طی کند.
اما این ظرفیت چگونه است؟ اصلاً چگونه میتوان آن را قدری قابلدرک کرد؟
برای فهم این معنا باید ببینیم در عالم معنا با کدام حقیقت پیوند و انس بیشتری داریم. غالباً اهل دیانت با امیرالمؤمنین علیهالسلام، امام حسین علیهالسلام یا حضرت زهرا سلاماللهعلیها انس بیشتری احساس میکنند.
من در عالم قدس، عالم معنا، روحانیت، نورانیت و معنویت، با حضرت زهرا سلاماللهعلیها بسیار عجینم. بهترین تعبیر برای ایشان همان «مادر» است.
همان رمزی که شب جمعه در «یا زهرای شرقی» عرض کردیم، این بود که وقتی به حرم بیبی حضرت معصومه سلاماللهعلیها میروید، ایشان را «مادر» صدا کنید. این سخن را همینطور نگفتیم؛ با نوعی القا عرض شد. برخی بعداً گفتند این کار را انجام دادیم و از این رو به آن رو شدیم. گاهی تنها همین خطابِ «مادر» حقیقتی را برای انسان محسوس میکند.
محبت امام رضا علیهالسلام نیز چنین است؛ رأفت ایشان را میتوان حس کرد و چشید. دربارهٔ مولا، احساس عظمت، جبروت و سطوت دشوارتر است؛ اما امام حسین علیهالسلام سهلالوصولتر است. اینها مراتبی است که در بحث جایگاه اهلبیت علیهمالسلام باید بعداً دربارهٔ آنها سخن بگوییم.
برای حضرت زهرا سلاماللهعلیها تعبیر «مادر» بسیار مناسب است؛ از چشیدنیترین، سهلالوصولترین و سادهترین مفاهیمی است که انسان میتواند با آن ارتباط برقرار کند.
وقتی میگویید «مادر»، دو مادر میتواند به ذهن بیاید: یکی مادر نسبی و بدنی انسان ـ که خداوند آنان را که در قید حیاتاند حفظ کند و آنان را که از دنیا رفتهاند رحمت فرماید ـ و دیگری مادری که از او به مادر کائنات و مادر هستی تعبیر میکنیم؛ حضرت زهرا سلاماللهعلیها.
برای اینکه حقیقت شب قدر را بهتر بچشیم، خداوند فرمود:
«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (قدر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب قدر بهتر از هزار ماه است.
در تفسیر فرات کوفی از امام جعفر صادق علیهالسلام دربارهٔ این حقیقت نقل شده است:
<div dir="rtl">
«اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَالْقَدْرُ اللَّهُ»
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «لیله» فاطمه است و «قدر» خداوند است.
پس در این بیان، «لیله» حضرت فاطمه سلاماللهعلیهاست و «قدر» خداوند.
مانند بحث اسماء، در اینجا نیز یک حقیقت داریم، یک ظهور داریم و یک اسم که بر آن ظهور و پیکره گذاشته میشود.
حالا این معنا را به بحث شب قدر بازگردانید. در تقویم اسمی داریم: شب نوزدهم، شب بیستویکم، شب بیستوسوم؛ اما حقیقت شب قدر چیست؟ در این روایت گفته میشود حقیقت «لیله» حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیهاست.
چرا «لیله»؟
چرا از «لیله» سخن گفته شده است و نه از «نهار»؟ چرا «شب» و نه «روز»؟
یک پاسخ عرفانی این است که خود حقیقت حضرت زهرا سلاماللهعلیها، که در این بیان «لیلةالقدر» است، پنهان است؛ یعنی حقیقت ایشان از فهم خلق دور است و هر کس به اندازهٔ ظرف وجودی خود مادر را درک میکند. از این جهت تعبیر «لیل» آمده است؛ زیرا حقیقت در پرده است و بهآسانی کشف نمیشود.
اما پاسخ علمیتر و حِکمی آن بر یک اصل استوار است: هر چیزی که از بالا به پایین میآید، «لیل» است و هر چیزی که از پایین به بالا میرود، «نهار» است. هرگاه تنزل رخ میدهد، سخن از لیل است و هرگاه صعود و عروج رخ میدهد، سخن از نهار و روز است. این یک اصل در حکمت است.
پس چرا «لیلةالقدر»؟ چون قرآن میفرماید:
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب، به اذن پروردگارشان، برای هر امری فرود میآیند.
در تفسیر فرات کوفی نیز از امام صادق علیهالسلام نقل شده است:
<div dir="rtl">
«وَالرُّوحُ الْقُدُسُ هِيَ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ»
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روحالقدس، فاطمه سلاماللهعلیهاست.
پس چون سخن از تنزل است، از مراتب عالیه به مرتبهٔ مادون فرود میآید و تعبیر «لیل» معنا پیدا میکند. باز معنای دیگری نیز در اینجا هست: مرتبهٔ مادون، همین پایین است...
معنای دیگری از «لیل» در شب قدر
مرتبهٔ پایین نسبت به مرتبهٔ بالا تاریکتر است. هنگامی که تنزّل رخ میدهد، حقیقت از مراتب بالاتر و نورانیتر به مراتب پایینتر و تاریکتر میآید. این نیز معنای دیگری برای تعبیر «لیل» است و شاید فهم آن آسانتر باشد.
این تنزّل سرانجام به نشئهٔ طبیعت میرسد؛ نشئهای که از مراتب نازلتر و تاریکتر است. پس از این جهت نیز، چون حرکت از مراتب نورانیِ بالا به مراتب نازلتر و تاریکتر است، تعبیر «لیل» مناسبت پیدا میکند.
پیوند شب قدر با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
پس حقیقت شب قدر، در آن بیانی که مطرح شد، با حقیقت حضرت زهرا سلاماللهعلیها پیوند دارد.
چه کسی شب قدر خوبی دارد؟ شب قدرِ خوب یعنی شبی که برای انسان جبران مافات رخ دهد؛ یعنی کاستیهای عمر او جبران شود. کسی که با حضرت زهرا سلاماللهعلیها ارتباط درست و خوبی برقرار کند، به ایشان متوسل شود و متوجه آن حضرت باشد، میتواند از این حقیقت بهره ببرد.
برای همین ما هر سال در هیئت خودمان میگوییم خودتان را با خواندن جوشن کبیر خسته نکنید. جوشن کبیر را بخوانید، اشکالی ندارد؛ اما آن را مزهمزه کنید. لازم نیست با خودتان قرار بگذارید که حتماً تا آخر آن را بخوانید. آن را بچشید و تا جایی که لذت میبرید، بخوانید.
اما از بهترین اعمال شب قدر، توسل به حضرت زهرا سلاماللهعلیها و بهویژه نماز استغاثه به حضرت زهرا سلاماللهعلیها است. اگر بخواهید بدانید خود من در شب قدر چه عملی را محور قرار میدهم، همین نماز استغاثه به حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست. این را بهعنوان مثال عرض میکنم تا روشن شود که این نماز عمل کوچکی نیست و جایگاه بسیار رفیعی دارد.
نماز استغاثه به حضرت زهرا سلاماللهعلیها
نماز استغاثه به حضرت صدیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها در مفاتیحالجنان آمده است. دو رکعت نماز، مانند نماز صبح، به نیت نماز استغاثه خوانده میشود. پس از پایان نماز، تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها گفته میشود و سپس انسان به سجده میرود.
در سجده، صد مرتبه میگوید:
<div dir="rtl">
«يَا مَوْلَاتِي يَا فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي»
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای بانوی من، ای فاطمه، به فریادم برس و مرا یاری کن.
سپس سر را بلند میکند و گونهٔ راست را بر زمین میگذارد و صد مرتبه همین ذکر را میگوید.
در نقل مفصلتر، دوباره پیشانی را بر زمین میگذارد و صد مرتبه همین ذکر را تکرار میکند؛ سپس گونهٔ چپ را بر زمین میگذارد و صد مرتبه میگوید و در پایان بار دیگر پیشانی را بر زمین گذاشته، صدوده مرتبه همان ذکر را تکرار میکند. به این ترتیب، مجموع ذکرها پانصدوده مرتبه میشود. این کیفیت با نقل البلد الأمین نیز سازگار است که میان دو گونه، بازگشت دوباره به سجده را ذکر میکند.
نقل دیگری به این صورت است که پس از سجدهٔ نخست و گفتن صد مرتبه ذکر، گونهٔ راست و سپس گونهٔ چپ بر زمین گذاشته میشود و هر بار صد مرتبه ذکر گفته میشود؛ سپس در پایان به سجده بازمیگردد و صدوده مرتبه میگوید. مجموع این کیفیت چهارصدوده مرتبه است.
پس از پایان استغاثه، دیگر با زبان ظاهری و از روی تصنع سخن نگویید؛ با زبان نفس و زبان وجودتان با مادر گفتوگو کنید. هرچه در دل دارید برای مادر بازگو کنید و ببینید چه غوغایی در وجود انسان رخ میدهد.
<div dir="rtl">
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.
<div dir="rtl">
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو گفتار استاد نیستند. گفتار، پرسشها و مداخلات حاضران حذف شده و فقط سخن استاد باقی مانده است. ساختار فایل بهصورت مطالعهٔ کتابی تنظیم شده و فاقد Segments است.