این بیست دقیقهای که وقت هست، من به سؤالات شما تا آنجا که ظرفیت وجودم اقتضا کند پاسخگو هستم. والحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد.
این میکروفون آماده است؟ اول به خانمها بدهید. اگر سؤالی دارند، خانمها بپرسند. [سکوت] ممنون. اگر خواهرها سؤال دارند، میکروفون دستشان رفت، آقا حامد؟ نیست؟ [سکوت] جان؟ [سکوت] حالا این سؤالِ خواهرهاست، درست است؟ آن طرف، روی کاغذ. تا میکروفون برسد... آقای هاشمی، میکروفون. آها، هست. پس همین سؤالهای خواهرها را پاسخ بدهیم. چند تاست؟ ماشاءالله، پنج سؤال است.
پرسش: فرمودند که علم ائمهٔ معصومین ذاتی است. با توجه به آیه علم آدم الاسماء كلها، علم ذاتی است که اختصاص به ائمه دارد؟
پاسخ: بله، علم ائمه به علم الهی ذاتی است؛ در این نشئه ذاتی است. یعنی در این نشئه که آمدند، از قبل کل علم به ایشان الهام شده بود. حالا دو مرتبه؛ مثلاً پیغمبر عزیز عالم را مثال بزنیم. یک مرتبه در سن سیزدهسالگی؛ روایتی داریم که به نحو دفعی کل علم به ایشان افاضه شد. بار دیگر هم بیستوسه سال تنزیل تدریجی بود که کل قرآن، همهٔ علم الهی، در آن هست؛ علمی که امکان داشت نازل شود، نه اینکه علم خدا همین است و لاغیر. نه. ولی در ما اینطور نیست. اصلاً من آنجا جواب این سؤال را دادم. گفتم که اگر علم ما ذاتی بود، ما امام میشدیم.
پرسش: دوم، پیکر بعضی از شهدا و اولیا که در قبر دنیاییشان سالم است، به چه علت است و عاقبتش چیست؟
پاسخ: احسنت. ما این همه دوره و کَوره داریم؛ به قول علامه در رسالهٔ «رتق و فتق»شان، که واقعاً عقلای شرق و غرب عالم را به هم ریخته است و من و شما متأسفانه از این کتاب و رسالهٔ ناقلا بیخبریم. آنجا ایشان ثابت میکند که الفالف دوره بوده است؛ آدمها آمدهاند، رفتهاند و خواهند آمد. انتها هم ندارد که بگویید اولش کجاست و انتهایش کجاست. ابتدا و انتها ندارد. تا خدا بوده، بوده و خواهد بود.
بالاخره در هر دورهای اولیای خدا آمدهاند یا نه؟ هر دورهای اولیا داشته، ولی داشته، نبی داشته است. مثل الآن که ائمه داریم، آنها هم داشتهاند. این بدنهایشان چه شد؟ الآن ظاهراً بدنهای آنان از بین رفته است؛ نیستند. هیچ خبری از این بدنها نیست. هیچ اکتشافی رخ نداده است که بگویید: «یک بدنی مثلاً از اولیای خدا، متعلق به دورهٔ قبل، بوده است.» چرا؟ حکما میگویند خودشان تعلقشان را از بدن برمیدارند تا بدن از بین برود. این یک نکته.
اصلاً چرا بدن سالم میماند؟ به جهت قدرت نفس. نفس چنان قدرتی دارد که ما از آن بیخبریم. ما به این قدرت دسترسی نداریم که میتواند توجهش را حتی پس از مرگ از بدن برندارد. این قدرت را دارد. آنها به این قدرت رسیدهاند.
آنقدر نفسشان را پرورش دادهاند، بزرگ کردهاند و اتساع وجودی پیدا کردهاند. تاسوعا، تاسوعا؛ اتساع وجودی. رمزش هم حضرت ابوالفضل ع و باب الحسین. اتساع وجودی پیدا کردهاند که دیگر توجهشان را بعد از مرگ نیز از بدن برنمیدارند؛ لذا بدن سالم میماند.
حالا این را هم بدانید: گاهی کسی، اگرچه اتساع وجودی دارد، خودش اراده میکند و توجهش را از بدن برمیدارد. نمیخواهد بدنش سالم بماند. لذا این امکان وجود دارد که کسی از اولیای خدا باشد، اما بدنش پوسیده باشد. این را هم بدانیم. این خودش یک نکته است.
پس اصلاً چرا بدن سالم میماند؟ اینجا گفتهاند در قبر دنیاییشان به چه علت است و عاقبتش چه میشود؟ علت سالم ماندنش اتساع نفس است، اتساع وجودی است، ظرفیت وجودی است؛ توجهش به بدن باقی میماند.
مثلاً در خود دنیا هم حضرت موسی چهل شب در کوه طور بود و مناجات میکرد. نه غذا خورد، نه آب خورد، نه خوابید. چرا؟ چون نفس آنقدر بزرگ شده است که با توجهش احکام خودش را در بدن پیاده میکند؛ یعنی بدن را هم اخروی میکند. چون نفس شدیدالقواست، به بدن نیز قوت میدهد. نیازی ندارد غذا بخورد. این امکان وجود دارد. به آن میگویند تصرف در مادهٔ کائنات، که علامه فرمود سعادت نفس در این است؛ حواسمان باشد. یعنی اگر کسی به اینجا نرسیده، هنوز سعادتمند واقعی نشده است.
البته بستگی دارد که استفاده بکند یا نکند. یکی استفاده میکند، یکی نمیکند. اما گفتهاند عاقبت این بدن چه میشود؟ عاقبتش به چرخهٔ طبیعت برمیگردد. این بدن عنصری به چرخهٔ طبیعت برمیگردد.
پرسش: سه، چرا قرآن کریم مرتب خودش را تحت عنوان «ذکر» معرفی میکند؟
پاسخ: بله، تحت عنوان ذکر معرفی میکند، احسنت. اینکه قرآن کریم خودش را ذکر معرفی میکند؛ ذکر حلم مدکر نهن نزلنا ذکر ما هستیم که نازل کرد. اصلاً یکی از اسمهای قرآن «ذکر» است.
یک وجهش، البته، این است؛ یک وجه از شنیدنش. ما از عالم ذر اول که بودیم تا ذرهای بعدی و آخرین ذر، ذر نزولی، که میشود برزخ نزولی، یعنی نشئهٔ مثالی، در حال آمدن بودیم. ان الله ام شیء الا عندنا خزائنه ومن نزلته الا بقدر معلوم. همهچیز خزانهای در ذات غیبی بوده و حالا نازل میشود؛ میآید به عالم عقول و بعد به عالم مثال؛ عالم مثال در قوس نزول.
عالم مثال یا برزخ نزولی که داشتیم میآمدیم، آنجا به آن میگویند ذر نزولی. آن دیگر آخرین عالم ذر است. آنجا حضرت آدم همه را دید؛ ارواح بچههایش را تا آخر دید. اصطلاحاً با آنها گفتوگو کرد.
اما ذر اول کجاست؟ ما در علم الهی که بودیم، آن ذر اول است. ذر اصلی هم همان است. در علم الهی بودیم یا نه؟ خدا به ما علم داشت یا نه؟ صور علمیه در صقع باری بودیم یا نه؟ خدا به ما علم داشت یا نه؟
همان مثال را که عرض کردیم: مهندس میخواهد یک سازه را پیاده کند؛ قبل از آن، به این سازه علم دارد یا نه؟ خدا میخواست ما را پیاده کند؛ قبل از آن به ما علم داشت. به آن میگویند ذر.
همهٔ آنچه که در قرآن آمده، آنجا در عالم ذر به ما داده شده است؛ نه به نحو تفصیل. اگر به نحو تفصیل باشد، میشود علم. به نحو کلی، یعنی دفعتاً، حقیقتی است که اصطلاحاً به آن میگویند فطرت. فطرت الله التي فطر الناس عليها. فطرت ما به فطرت الهی مفطور شد. «الله» اسم جامع است.
خلاصهاش اینطور میشود، رفقا، که قرآن ذکر شده است. همهٔ اسماء در ما هست. آنطور که فعلاً شما میتوانید نسبت به سیر بحث درکش کنید. جوابهای دیگری هم دارد؛ اما الآن برای شما این مقدار قابل هضم میشود.
یعنی همهٔ اسماء در ما پیاده شده است. اسماء چه هستند؟ یادتان نگفتم؟ منبع اسماء کجاست؟ کمالات حقاند. مثال، در سیر معرفت: من عرف نفسه فقط عرف الرب. شما الآن چیزی را مینویسید، خطاطی میکنید، مثلاً نقاشی میکشید؛ این در وجود شما هست یا نه؟ این جوهری که روی کاغذ کشیدید، آیا در وجود شما هیچ نیست، یا هست که دارد بیرون میریزد؟ کمالات وجودی شماست. این اسماء هستند که ظهور کردهاند. با همین حروف ازدواج میکنند و کلمات را تشکیل میدهند؛ ازدواج میکنند و جملات و مفاهیم، الی ماشاءالله.
از کجا ظهور کرد؟ از مکمن غیبت. به آن چه میگویند؟ کمال وجودی شما. حقیقتِ اسم، آن است. در ذات و صقع نفس ربوبی، حقیقتِ اسم همان کمالات خداست. وقتی ظهور میکند، آن حقیقت و آن کمال، با ظهورش میشود اسمالاسم. لفظی روی آن میگذارند که شما بتوانید آن را بخوانید. به آن میگویند اسمِ اسمالاسم.
حالا در سیر بحث باید بگوییم اینکه همهٔ اسماء در ما پیاده شدهاند یعنی چه؟ یعنی کمالات حق به نحو اندماجی؛ یعنی اگر اینگونه بگویم، قوه و هیولای آن در ما هست. ما میتوانیم به سمت اسم «الکریم» حق برویم و تا آنجا پیش برویم که برای ما امکان دارد. این اسماء همان چیزهایی هستند که در قرآناند.
بیشترین چیزی که در قرآن هست، اسماء الهی است. همهٔ آیات معمولاً با اسم یا اسماء خدا تمام میشوند. اینها کمالات حقاند. اصلاً خود ما اسمالله هستیم. «وهرت الموجودات»؛ مولا فرمودند. چقدر این جمله شیرین است. «وهرت الموجودات»؛ ظهور موجودات از کجاست؟ «ان بسم الله الرحمن الرحیم». از «بسم الله الرحمن الرحیم»؛ اول سورهٔ حمد.
آن نوزده «بسم الله الرحمن الرحیم» که علامه فرمودند صبح، وقتی از خانه بیرون میآیید، بگویید، یا صبح که بیدار میشوید، نماز صبح را بخوانید، وضو بگیرید و بعد از آن نوزده بار این را بگویید، باید به نیت «بسم الله الرحمن الرحیم» سورهٔ حمد بگویید؛ چون همهچیز در آن جمع است.
همهٔ این حقایق در ما به نحو اسماء هستند؛ یعنی آن کمالات وجود دارند، اما تفصیلی نشدهاند؛ هنوز بیرون نریختهاند تا علم و دانش شوند.
پرسش: استاد، لطفاً راجع به حقیقت شب قدر و مفهوم زمان هم، اگر صلاح میدانید، توضیح دهید.
پاسخ: البته بنده که استاد نیستم. این موضوع خودش چهلوپنج دقیقه زمان میخواهد؛ مفهوم شب قدر. حالا که سؤال کردند، چقدر وقت داریم؟ ده دقیقه. باید به سؤالات آقایان هم برسیم. مختصری عرض میکنم. شاید جلسهٔ بعد یادم بیندازید؛ چون به شب قدر هم نزدیک میشویم، مقداری بیشتر دربارهٔ شب قدر صحبت کنیم.
اصلاً دربارهٔ شب قدر از قرآن بگوییم؛ مثلاً «لیلة القدر خير من ألف شهر».
یک ظرفیتی در «لیلة القدر» هست که بهتر از هزار ماه است. هزار ماه حدوداً میشود هشتادوسه سال؛ یعنی یک عمر. این خیر از یک عمر شما بهتر است؛ یعنی جبران میکند. معنای جبران در آن هست؛ حتی مافات را جبران میکند. چنین ظرفیتی دارد؛ یعنی یکشبه راه صدساله میروید. این یک معناست.
این ظرفیت چگونه است؟ چیست؟ کمی آن را برای من قابل درک کنید. من نمیفهمم یعنی چه که چنین ظرفیتی در آن هست. میگوییم میخواهید این را بفهمید؟ شما در عالم معنا با چه کسی از همه بیشتر رابطه دارید؟ غالباً بچهمذهبیها میگویند با امیرالمؤمنین، امام حسین، حضرت زهرا.
غالباً اینگونهاند. در عالم قدس، در عالم معنا، در عالم روحانیت، نورانیت و معنویت، من با حضرت زهرا صلوات الله علیها بسیار عجینم. مادر؛ اصلاً به اسم مادر میخوانیدش. همان کد و رمزی که شب جمعه در «یا زهرا»ی شرقی گفتیم. انشاءالله به یک اتفاقی، همینطور هم نگفتیم؛ به یک القایی گفتیم وقتی از این به بعد به حرم بیبی حضرت معصومه صلوات الله علیها رفتید، ایشان را «مادر» صدا کنید. بعضیها به ما گفتند ما این کار را کردیم و از این رو به آن رو شدیم. فقط با یک «مادر» خطاب کردن ایشان، این را برای شما حسی میکند.
مثلاً محبت امام رضا؛ اصلاً میگویند محبت امام رضا حسی است، رأفتش حسی است. حس میکنید و بهخوبی میچشید. عظمت و جبروت و ثروت مولا را سخت میتوان حس کرد، ولی امام حسین سهلالوصول است. اینها مراتبی است که دربارهٔ جایگاه اهلبیت بعداً باید با هم صحبت کنیم.
حضرت زهرا را بهتر است «مادر» بگوییم. «مادر» چشیدنیترین، سهلالوصولترین و راحتالحلقومترین عبارت و مفهومی است که ما آن را میچشیم. مادر. شما هم وقتی میگویید مادر، دو مادر به ذهنتان میآید: یکی مادر نسبی که مادر بدنی شماست. خدا برایتان حفظش کند. اگر مثل من از دنیا رفته، روحشان شاد باشد. و یک مادر سببی؛ مادر کائنات، مادر هستی، حضرت زهراست صلوات الله علیها.
برای اینکه شب قدر را بهتر بچشیم، خدا فرموده «لیلة القدر خير من ألف شهر». کارشناسان دین، که امام کشافِ به حق، ناطق به حق و کشاف حقایق، امام جعفر صادق هستند، فرمودند که این «لیلة القدر» مادر ما فاطمه است.
باز سؤال تشنگان اهل معرفت باعث شد حضرت بیشتر پیش بروند و آن را تفکیک کنند. فرمودند لیله مادر ماست، قدر خداست. پس لیلةالقدر میشود فاطمهٔ خدا. عجب! حقیقتش نیز مانند اسماء، یک حقیقت دارد، یک ظهور دارد و یک اسم؛ اسمی که روی پیکرهٔ آن گذاشته میشود.
حالا این را به عقب برگردانید. حقیقت شب قدر چیست؟ یک اسمی داریم که در تقویم نوشتهاند شب نوزدهم، شب بیستویکم، شب بیستوسوم؛ اما حقیقتش چیست؟
میگویند حقیقت لیلةالقدر فاطمهٔ زهراست. آن هم «لیله». چرا لیله؟ چرا نهار نیست؟ چرا روز نیست؟ چرا شب؟
پرسش: سورهٔ قدر. لیلةالقدر. [پچپچ]
پاسخ: چرا بهجای لیل، نهار نیاورد؟ میتوانست نهارالقدر باشد.
پرسش: [پچپچ]
پاسخ: این یک ذوق است. این سخن شما ذوق عرفانی است. همهٔ اتفاقات معنوی و خوب، در اصل، در شب رخ میدهد. خواهرها بگویند.
پرسش: [پچپچ]
پاسخ: احسنت. این یک جواب درست و خوب است؛ چون خود حقیقت حضرت زهرا صلی الله علیها، که شب قدر است، پنهان است؛ یعنی از فهم خلق دور است. هرکسی به قدر ظرف خودش مادر را متوجه میشود. از این جهت گفتهاند «لیل»؛ چون در پرده است، دید نسبت به آن تاریک است و حقیقتش کشف نمیشود.
اما جواب علمیتر و حِکمی آن چیست؟ آنچه فرمودند جواب عرفانی بود؛ جواب فلسفیاش چیست؟ این یک اصل است؛ آن را بدانید. اصلاً هر چیزی که از بالا به پایین میآید، لیل است و هر چیزی که از پایین به بالا میرود، نهار است. وقتی تنزل رخ میدهد، سخن از لیل گفته میشود و وقتی صعود و عروج رخ میدهد، سخن از نهار و روز گفته میشود. این یک اصل در حکمت است؛ آن را بدانید.
حالا چرا «لیلة القدر»؟ چون «تنزل الملائكة والروح». روح چه کسی بود؟ آفرین، حضرت زهرا بود. گفتیم در تفسیر فرات کوفی، امام صادق صلی الله علیه فرمود که روح، مادر ما فاطمه است. چون نازل میشود، پایین میآید؛ از مراتب عالیه به مادون میآید.
یک معنای دیگرش نیز این است: مرتبهٔ مادون، این پایین، از بالا تاریکتر است یا نورانیتر؟ پایین از بالا تاریکتر است یا نورانیتر؟ تاریکتر است. آفرین. وقتی تنزل رخ میدهد، از بالا که مراتب نورانیتر است، به مراتب تاریکتر میآید. این هم معنای دیگری است که قابلفهمتر است. دارد به نشئهٔ طبیعت میآید؛ نشئهای که انزل مراتب و از همه تاریکتر است.
آقای هاشمی، چپچپ نگاه نکنید، آخرش است. چشم! الآن که میبندند، خانمها میمانند. سؤال پنجمشان هم میماند که البته سؤال پنجمشان در خصوص عین ثابت بسیار پرحرف است. راضی باشید؛ وقت ما که میگذرد، چارهای نیست.
پس شب قدر چه شد؟ حقیقت حضرت زهرا. حالا شما بگویید ببینم: چه کسی شب قدر خوبی دارد؟ یعنی چه؟ یعنی جبران مافات برایش رخ میدهد؛ یعنی همهٔ عمرش جبران میشود. کسی که با حضرت زهرا صلوات الله علیها ارتباط درست و خوبی برقرار کند؛ یعنی به خانم توسل کند و متوجه خانم باشد.
برای همین ما همهساله در هیئت خودمان اعلام میکنیم: خودتان را با جوشن کبیر خسته نکنید. بخوانید، عیبی ندارد؛ مزهمزه کنید و بخوانید. نگویید حتماً باید تا آخرش بخوانم. بچشید و لذت ببرید؛ تا آنجا که لذت میبرید بخوانید. اما بهترین کار در شب قدر، توسل به حضرت زهرا، مخصوصاً نماز استغاثه به حضرت زهراست.
مرا با این همه ادعا میبینید؛ دوست دارید بدانید اصلاً تنها کار من در شب قدر چیست؟ نماز استغاثه به حضرت زهراست. حالا شما که نمیخواهید مثل من شوید؛ دارم مثال میزنم که چیز کمی نیست، خیلی رفیع است. اگر کسی بداند جایگاه این نماز چیست.
نماز استغاثه به حضرت صدیقهٔ شهیده در مفاتیحالجنان هست و دو جور نقل شده است. دو رکعت نماز میخوانید، مثل نماز صبح، خیلی عادی، به نیت نماز استغاثه. وقتی تمام شد، تسبیحات حضرت زهرا را میگویید و بعد به سجده میروید. پیشانی را به سجده میگذارید و صد بار میگویید: «یا مولا، یا مولاتی یا فاطمه عقیقینی». بعد سرتان را بلند میکنید، سمت راست جبین را میگذارید و صد بار دیگر میگویید: «یا مولاتی یا فاطمه عقیقینی». سپس سرتان را بلند میکنید.
این یک روایت است که دوباره پیشانی را میگذارید. یک روایت میگوید نه، سمت چپ را بگذارید. اختلاف اینجاست. روایت اول میگوید دوباره پیشانی را میگذارید و صد بار میگویید، بعد سمت چپ را میگذارید و صد بار میگویید و دوباره پیشانی را میگذارید. یعنی در حقیقت پیشانی سه بار میشود. مجموعه میشود پانصد دفعه. بار آخر که پیشانی را گذاشتید، دفعهٔ سوم، صدوده بار میگویید. مجموعه میشود پانصدوده بار.
آن یکی میگوید پیشانی را دیگر بین چپ و راست نگذارید؛ اول و آخر بگذارید. صد تا کم میشود و میشود چهارصدوده بار. بعد دیگر استغاثه به خانم است. تمام که شد، با زبان نفستان، با آن زبان وجودتان، ادا درنیاورید؛ با مادر گفتوگو کنید، حرف بزنید، هرچه در دلتان هست برای مادر بیرون بریزید.
ببینید چه غوغایی میشود. الحمد لله رب العالمین. صلوات ختم کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد.