ددروس معرفت نفس

کلاس معرفت نفس — ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ (شرح کتب علامه)

موضوع: مخرج از ظلمت به نور · هدیهٔ آیهٔ ولایت · دعای قبل افطار · اصول ۱۵–۲۰ گنجینه · قبر در هر نشئه · عقل مدبّر عالم · حقوق


افتتاح

عزیزانی که جهت کلاس درس معرفت نفس حضرت علامه ثبت‌نام کرده بودند لطف کنند تشریف بیاورند جلو تا حالت کلاسیک به خودش بگیرد. دوستان دیگر هم می‌خواهند حاضر باشند مانعی ندارد؛ اما عزیزان کلاس تشریف بیاورند جلو. خواهران می‌توانند روی صندلی‌های جلوی دیوار بنشینند.

يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ. السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ. السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا به تو پناه می‌برم از وسوسه‌های شیاطین و از شر نفس خودم و از شر خلقت… به نام خدا… هیچ نیرویی جز به خدا نیست. خدایا تنها تو را می‌پرستیم و از تو یاری می‌جوییم…

در محضر پنج شهید خوشنام هستیم ان‌شاءالله. این شهدا در محضر ارباب بی‌کفن‌مان یاد ما باشند و همهٔ ما را دعا کنند. نثار این شهدا، همهٔ شهدا و امام شهدا صلواتی بلند بفرمایید.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.

مخرج از ظلمت به نور

ما برای اینکه از ملک به ملکوت پل بزنیم و نور قرآن در وجودمان بنشیند — نور علم و معرفت که همه جمعاً در قرآن است:

مَنْ أَرَادَ عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ فَلْيُثَوِّرِ الْقُرْآنَ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که علم اولین و آخرین را بخواهد قرآن را بکاود / زیر و رو کند. (مضمون روایی)

این نور در ما بنشیند نیاز به مخرج داریم؛ مخرجی که ما را اخراج کند از ظلمت‌ها به سمت نور. چون ما در وادی ظلمت هستیم. در ملکوت ظلمتی نیست؛ هرچه ظلمت است در این نشئهٔ طبیعت است. این مخرج کیست؟ به چه وسیله‌ای اخراج می‌کند؟ و با چه کم و کیفی؟

در آیهٔ ابتدای سورهٔ حضرت ابراهیم علیه‌الصلاة‌والسلام — آنجا که کتاب قرآن را معرفی می‌کند؛ کلاً کتابی که از سمت حضرت حق نازل شده یکی از اطوار سه‌گانهٔ تجلی اعظم حق است طبق صحبت‌هایی که قبلاً داشتیم — به پیغمبر عزیز عالم می‌فرماید این قرآن را به تو نازل کردیم برای چه؟

«…كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ…» (ابراهیم/۱۴:۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابی که به سوی تو نازل کردیم تا مردم را از ظلمت‌ها به سوی نور بیرون آوری.

پس مخرج کیست؟ پیغمبر عزیز عالم. به چه وسیله‌ای؟ به قرآن. با قرآن انسان خارج می‌شود. کی خارج می‌شود؟ کسی که گرفتار ظلمت است. ظلمت چیست؟ ظلمت چیزی نیست جز جهل. حدیث جنود عقل و جهل را در کافی مرحوم کلینی اعلی‌الله‌مقامه‌الشریف بخوانید متوجه می‌شوید. هر چیزی ما می‌کشیم از جهل‌مان است.

حالا که پیغمبر ما را خارج می‌کند یعنی ولایت. ولایت اتم، ولایت کلیه نزد پیغمبر بود که مولایمان علی علیه‌الصلاة‌والسلام به تبع پیغمبر این ولایت کلیه را اخذ کرد. پیغمبر با چه خارج می‌کرد؟ با قرآن — با همهٔ قرآن. قطعاً همهٔ قرآن که اسم الجامع حضرت حق است: بدون الف‌لام عدد ابجدش، با الف‌لام صد و چهل و پنج؛ بدون الف‌لام صد و چهارده — صد و چهارده تا سوره هم که داریم؛ اصلاً بوی جامعیت می‌دهد قرآن.

لذا باید شروع کرد و باید ختم قرآن داشت. ختم قرآن خیلی چیزها را در وجود شما و ما ختم می‌کند که آن هم ظلمت است. من اصرار ندارم — بنده‌ام کی‌ام که امثال آقای کشمیری‌ها و بزرگان اصرار نداشتند که حتماً در ماه مبارک یک ختم قرآن بکنید. این اصراری نیست. اصلاً اشتباه است که آدم بخواهد حتماً تا آخر قرآنش را هر طور شده یا تا آخر دعا را بپیماید. چه مقدار چشیدی؟ چه مقدار مزه مزه کردی از این قرآن، از این دعا که حالا می‌گویی اه کی تمام می‌شود؟ این اشتباه است. ولی باید شروع کرد و ختم داشت.


هدیهٔ اول: آیهٔ ولایت قبل از خواب

به برکتی که امروز به بنده رسید به شما شکرانه می‌خواهم تقدیم کنم. این هدیه از یکی از آیات و اولیای الهی بوده به بنده؛ به شما عرض می‌کنم.

بعضی از آیات خاصیت‌شان برای خروج از ظلمت به نور أسرع است — سریع‌تر — مثل «ولکن سفینه الحسین أسرع وأوصل» صلوات‌الله‌علیه. یکی از مهم‌ترین آیات برای اخراج از ظلمت به نور که اصلاً خود متن آیه دلالت می‌کند:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/۲:۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا ولی کسانی است که ایمان آوردند؛ آنان را از ظلمت‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد.

در تفسیر روایی — آیات کرّامه / کتاب تفسیر روایی را دیده باشید — آنجا روایت می‌آورد از امام معصوم که می‌فرمود این نور، نور ولایت است. یعنی این «النور» را بگیر حضرت بقیة‌الله‌الاعظم. همین یک آیه چنین ظرفیتی دارد — البته به اصل تردد که قبلاً توضیح دادیم؛ وردت بشود. عددش هم اگر دوست داشتید بنویسید: شصت و شش. بهترین تأثیرش در شصت و شش قرائت این آیه است. بهترین وقتش کیست؟ قبل از خواب — که می‌خواهی سیر کنی به ملکوت عالم، بروی به ملکوت و استیاد کنی، صید کنی حقایق عالم را. این شما را از ظلمت‌ها به سرعت خارج می‌کند.

توصیه می‌کنم به هرکسی که امروز اینجا بود و شنید — حتی عزیزانی که تو کلاس هم نیستند — این را هدیهٔ الهی به خودشان بدانند و حداقل شب یک بار قبل از خواب بخوانند. بنده دیشب چندین بار گفتم و اثرش را دیدم و ان‌شاءالله شما را خارج می‌کند از ظلمت‌ها به سمت نور.

قبلاً گفتیم یکی از معانی دقیق ولایت خود علم است. در نشئهٔ طبیعت حضرت حق اسمش علیم است؛ در نشئهٔ ملکوت أعلم؛ بالاتر خود علم خدا:

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور/۲۴:۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است.

علم نور است؛ یغرفها الله فی قلب من یشاء. اساساً ولایت نور است؛ نور ولایت. هرچه خدا تجلی دارد به نور تجلی می‌کند؛ ظهور حضرت حق از باطن به نور است و جز علم نمی‌شود به آنجا رسید. نقطهٔ مقابلش هم جهل است. آنچه هدیهٔ ابتدای جلسه می‌دهیم همه کمک می‌کند هل‌تان بدهد به سمت نور علم. این یک هدیهٔ جانانه که اگر قدرش را بدانید ان‌شاءالله به شهود می‌رساند؛ از کشف هم ردتان می‌کند — البته باید مداومت کرد و طهارت نفس داشت.


هدیهٔ دوم: دعای قبل افطار (نه دعای عهد)

یک هدیهٔ دیگر که چند روزه به دوستان گفتم بگذارند داخل کانال؛ قبل نماز دادم متأسفانه هنوز نگذاشته‌اند.

این روایت را بعضی‌ها شنیده‌اند و در مفاتیح شیخ عباس قمی علیه‌الرحمه به اشتباه افتاده‌اند. من درستش را به شما می‌گویم. اکثراً اشتباه دارند می‌کنند: به جای این دعا اشتباهی دم افطار / قبل افطار دعای عهد را می‌خوانند. این دعای عهد نیست چون اول دعا «اللهم رب النور العظیم…» است؛ همه به اشتباه. شیخ عباس در مفاتیح این‌چنین می‌فرماید که امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمودند رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به امیرالمؤمنین علیه‌الصلاة‌والسلام فرمود: یا اباالحسن، ماه رمضان به ما روی آورده است؛ قبل از افطار دعا کن؛ چرا که جبرئیل نزد من آمد و گفت… پس دعا از مصدر فیض حضرت حق نازل شده — قدسی است به پیغمبر، حالا به امیرالمؤمنین، حالا مولا به محبینش. الان شما پای درس مولایید؛ من چه‌کاره‌ام؟ اینجا جلسهٔ مولاست. علم فقط نزد مولاست؛ حکمت فقط نزد مولاست.

حضرت می‌فرماید هرکس در ماه رمضان قبل از افطار این‌گونه دعا کند، خدای متعال این دعای او را مستجاب می‌کند — هر دعایی داشته باشد؛ روزه و نمازش را قبول می‌کند؛ ده تا دعای دیگرش را هم که رزرو کرده مستجاب می‌کند؛ گناهانش را می‌بخشد؛ غم و غصه‌اش را می‌برد؛ گرفتاری‌اش را برطرف می‌کند؛ حاجاتش را برآورده می‌کند؛ او را به مطلوبش می‌رساند. طلب وجودی کسانی که سر این جلسه نشسته‌اند علم و حکمت و دانش و معرفت است. بعد نکته: عملش را با اعمال پیامبران و صدیقان بالا می‌برد. الله اکبر. و در روز قیامت چهره‌اش از ماه شب چهارده درخشان‌تر، نورانی‌تر است. چه باعث نورانیت آنجا؟ علم. چه شما را همراه انبیا و صدیقین و اولیا می‌کند؟ علم. درجات مال اهل علم است. با لطائف‌الحیل حاجتت را می‌دهد، غم و غصه‌ات را می‌گوید؛ اما آن نکتهٔ آخر را داشته باش: اگر علم می‌خواهی این دعا را بخوان — تأکید، تأکید، تأکید.

هر وقت گفتیم مطلقاً «حضرت استاد» منظور کیست؟ علامه حسن‌زاده. نصابش صلوات بفرستید.

در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری علیه‌الرحمه از ایشان شنیدم که فرمودند اگر دقت کنید هر آیه یا روایتی که دستور هست، این اسم اعظم درش هست؛ معمولاً اسم الحی و القیوم توش آمده. جالب است بدانید در متن این دعا سه بار اسم یا حی یا قیوم آمده. این هم تأکید.

سند کجاست؟ مفاتیح فقط می‌گوید «اللهم رب النور العظیم» و رد می‌شود؛ خیلی‌ها متأسفانه به اشتباه افتاده‌اند قبل افطار دعای عهد می‌خوانند. البته یک دستوری برای دعای عهد داریم مربوط به آقای قاضی؛ قصه‌اش فرق می‌کند؛ آن بماند. منبع: اقبال الاعمال سید ابن طاووس — معروف به اقبال؛ جلد یک، صفحهٔ صد و چهارده. کتابی هم به نام صحیفهٔ علویه فارسی چاپ شده؛ صفحهٔ دویست و بیست متن این دعا هست. رجوع کنید. تأکید می‌کنم بچه‌ها قبل از افطار امروز بگذارند تو کانال. حتی با یک بار خواندن آثارش عجیب است؛ چه برسد از اینجا به بعد تا آخر ماه مبارک. مخصوصاً خواهرها گفته بودند همه ساله هدیه‌ای دم افطار می‌دادند امسال ندادند — این هم یک هدیهٔ جانانه.


ادامهٔ اصول گنجینهٔ گوهر روان (۱۵–۲۰)

در کتاب گنجینهٔ گوهر روان — حتماً لازمه داشته باشید و کنار معرفت نفس تورق کنید تا روزی برویم تو متنش — اصول و امهاتی که حضرت استاد تأکید دارند؛ رسیده بودیم به چهاردهمین اصل. حالا پانزدهم را بخوانیم.

اصل ۱۵ — موت = مفارقت نفس از غیر خود

«و دیگر اینکه موت در حقیقت مفارقت نفس از غیر خودش است.» یادتان باشد در شرح کتاب الموت علامه مجلسی — صوت‌هایش در کانال هست — قریب به بیست نوع ترجمهٔ حکمی و عرفانی از موت ارائه دادیم؛ یکی‌اش اینجاست. حضرت استاد می‌فرماید موت حقیقتش مفارقت نفس از غیر خودش است. در شرح اسفار دیدیم، در شرح مصباح الانس، در شرح فصوص، در اشارات بارها تأکید داشتند: موت چیزی نیست جز مفارقت تو از غیر خودت. یعنی تو با خودت محشور می‌شوی. اگر جهنمی باشی — العیاذ بالله — دخول در جهنم اتفاق افتاده؛ اگر بهشتی، وارد بهشت شده‌ای.

اصل ۱۶ — علم ذاتی نفوس ناطقه نیست

علم به نظر شما ذاتی نفوس ناطقه است یا نیست؟ علامه فرمود نیست. نظرات شما چقدر فرق می‌کند با علامه. ذاتی نیست یعنی باید کسب بشود. لذا اصل بعدی از همین‌جا درمی‌آید.

اصل ۱۷ — علم تذکر هم نیست

«و دیگر اینکه علم تذکر هم نیست.» تذکر اگر باشد یعنی قبلاً این را داشتی حالا یادآوری می‌شود. دو قول در خصوص حقیقت علم و اندماجش در روح هست: بعضی معتقدند علم مندمج در روح بوده، ذاتی است و الان که یاد می‌گیریم تذکر است؛ به آیهٔ قرآن هم اشاره می‌کنند. علامه فرمود این‌طوری نیست. اگر این‌طور بود الان من امام بودم — چون همهٔ علم تو وجود اوست پس تو وجود من هم هست. این یک دلیل بر ردش. این‌طور نیست که همهٔ علم در ذات وجود من بوده حالا دارم یادآوری‌اش می‌کنم. اما آن چیزی که بستر و پایهٔ اخذ علم است در وجود ما نهادینه شده — آن مندمج در روح است که درباره‌اش بحث می‌کنیم.

اصل ۱۸ — وزان قبر در هر نشئه

«و دیگر اینکه وزان قبر در این نشئه و نشئهٔ آخرت وزان انسان در نشآت این است.»

«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ» (واقعه/۵۶:۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی نشئهٔ نخستین را دانستید؛ پس چرا متذکر نمی‌شوید؟

این نشئه عبارت قرآنی است. امور مذکور بعضی قابل ادغام در دیگری است و ما از جهت اهمیت هر یک را به تفصیل نام برده‌ایم — مثل اینکه علم ذاتی نیست قابل ادغام است با اینکه تذکری هم نیست.

قبر در هر نشئه‌ای به وزان همان نشئه است. قبر این دنیا که بدن دنیوی و عنصری را واردش می‌کنند — برگرفته از مزاج عناصر چهارگانه به‌عنوان امهات اربعه (مادران چهارگانه) که تأثیرات آباء سبعه / افلاک هفتگانه به علاوه فلک هشتم (کرسی دنیا با دوازده برج) و فلک نهم (عرش دنیا / اطلس که نقطه ندارد) بر آن‌هاست. فلک هشتم پر است از میلیاردها ترمینال و منظومه و ستاره — این‌ها به‌عنوان پدران تأثیرگذارند؛ امهات اربعه گیرنده‌اند؛ تا موالید ثلاثه ایجاد شوند: معدن، نبات، حیوان؛ انسان نوعی از حیوان. بدن عنصری از این عناصر می‌خواهد برود به عالم قبر؛ قبرش همین قبر فقهی — خاک. عاقبت خاک گل کوزه‌گر خواهیم شد.

در مباحث قلب در قرآن ثابت کردیم:

«الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ» (نور/۲۴:۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پلیدان از آنِ پلیدان‌اند و پاکان از آنِ پاکان.

در شعر جمع شده: کبوتر با کبوتر، باز با باز / کند همجنس با همجنس پرواز. خبیث با خبیث و طیب با طیب جمع می‌شود. اباعبدالله در عرفه می‌فرماید خدا را شاکرم که در آن زمان به دنیا آمدم — همه ربط به خباثت و طهارت نفس دارد.

چون بدن از عناصر اربعه است امکان ندارد این ماده برود در عالم مجردات / ملکوت؛ همین‌جا می‌ماند در چرخهٔ طبیعت. کجا می‌رود؟ چه می‌شود؟ اگر خبیث باشد — یعنی بدن خبیث باشد؟ بله: با مال حرام خبیث شده، با مال شبه‌ناک، با گناه و معصیت. آن اصلی که در فاطمیهٔ پارسال اینجا عرض کردیم: شیخ‌الرئیس می‌فرماید خدای منان کیمیایی در وجود ما قرار داده که به محض اینکه میته می‌خوریم — مرده؛ چه نبات چه حیوان — در وجود خودت تبدیل می‌شود به حیات؛ حیات می‌گیرد و می‌شود تو. در حقیقت تو می‌شوی آن؛ بحث آن سی جلسه سر مکتوم روح بخاری — چقدر مهم است؛ حتماً گوش بدهید. هرچه می‌خوری می‌شوی تو. خبیث بخور می‌شوی خبیث؛ طیب بخور می‌شوی طیب.

اگر جسم تو خبیث شد چه اتفاقی می‌افتد؟ خبیث با خبیث جمع می‌شود. یک‌دفعه می‌بینی بدن این آقا رفت تو چرخهٔ طبیعت قرار گرفت؛ بعدها شد — جسارت می‌کنم، عذرخواهی می‌کنم — سنگ توالت یک مثلاً پادشاهی. می‌شود ها. اما اگر آدمی پاک بود بدنش می‌رود تو چرخهٔ طبیعت عناصر اربعه‌اش؛ چون طیب است می‌بینی رفت شد خشت دیوار یک حرمی. این‌ها قابل اثبات است؛ همه حساب دارد. نگاه نکنیم اینجا یک مقدار شلم‌شورباست به قول بعضی‌ها — حق و باطل مشوب‌اند، خیر و شر مشوب‌اند، نور و ظلمت، شب و روز قاطی‌اند. نه؛ از بالا که نگاه می‌کنی همه‌چیز حساب است. حدیث داریم مسجدی بنا نمی‌شود مگر آنجا قطره‌ای از خون شهید افتاده. عجب! ما الان چه می‌دانیم کی بوده، چه خبر بوده؟ خدا می‌داند و کارگزارانش. همه‌چیز در عالم حساب است.

حالا در این نشئه قبر می‌شود به این شکل — قبر فقهی. آنجا چه؟ عالم ملکوت. ما سفر می‌کنیم از ملک می‌رویم به ملکوت؛ از نشئهٔ دنیا می‌رویم به عالم برزخ، آنجا که ارواح اموات ما هستند. آنجا قبر دارد یا ندارد؟ آنجا هم قبر دارد. من دارم زور می‌زنم همین یک جمله را یک ذره متوجه بشوید. چون عمل مشخص بدن برزخی ماست — یکی از اصول قبلی‌مان بود؛ ببینید این‌ها چقدر همدیگر را کمک می‌دهند — عمل مشخص می‌کند شکل و طور بدن برزخی ما چیست. پس قبر برزخی به یک معنا اعمال ماست؛ صندوقچهٔ اعمال به یک معنا همان بدن برزخی / قبر برزخی‌مان است؛ هرچه بچشیم از حیث ثواب و عقاب در آن بدن است. من که بی‌سوادم؛ بزرگان چقدر حرف اینجا پیاده کرده‌اند. هر نشئه‌ای مطابق خودش قبر دارد. علامه در این خصوص چهار صفحه توضیح داده؛ من رد می‌شوم چون قرار نیست حاق مطلب را در جلسه بگوییم — می‌خواهیم تشنه بشوید فقط.

از کتاب قضا و قدر علامه دهدار که حضرت استاد تصحیح و تعلیقه زدند موضوعی آورده‌اند؛ بخشی را می‌خوانم — به وقتش.

اصل ۱۹ — ارواح جواهرند (بقره ۱۵۴)

«وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ» (بقره/۲:۱۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند مرده مگویید؛ بلکه زنده‌اند ولی شما درنمی‌یابید.

قاضی ناصرالدین عبدالله بیضاوی متوفی ۶۸۵ ه‍.ق در تفسیر گرانقدرش انوار التنزیل و اسرار التأویل — وقتی علامه می‌گوید تفسیر گرانقدر شاخک‌های من و شما را تیز می‌کند که بروید سراغش — در تفسیر همین آیه فرموده: فیها دلالة علی أن الأرواح جواهر… علامه اینجا توضیح دارند؛ از توضیح رد می‌شویم.

اصل ۲۰ — غیر از هیکل عنصری (آل عمران ۱۶۹)

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آل عمران/۳:۱۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده مپندار؛ بلکه زنده‌اند نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.

این کریمه نیز دلالت دارد بر اینکه انسان غیر از این هیکل محسوس عنصری است — فقط این نیست؛ غیر از این است — بلکه به ذات خود جوهر مدرک است و به خرابی این بدن دنیوی فانی نمی‌شود؛ تعلم و تلذذ و دیگر ادراکاتش توقف بر این بدن جسمانی مادی ندارد. این‌طور نیست که این بدن را ازش گرفتی چه از حیث تعلم، درد کشیدن، چه تلذذ و لذت بردن متوقف بشود، تمام بشود. نه؛ آن طرف هم دردهای متناسب با عالم ملکوت و لذت‌های متناسب با عالم ملکوت دارد. یعنی متوقف‌شدنی نیست. این بدن آره قصه‌اش تمام شد؛ دیگر این درکی ندارد؛ ولی آن طرف درک تازه مضاعف می‌شود. آنجا لذت شدیدتر است به مراتب به جهت اشتداد وجودی که انسان هرچه می‌رود بالاتر شدت وجودی پیدا می‌کند — لذت شدیدتر، درک شدیدتر، درد هم شدیدتر. از حیث شدت درد و لذت هم مثال‌هایی هست که ان‌شاءالله بعدها خواهیم گفت. فقط اینجا از یک وجه تغایر نفس و بدن را می‌سنجیم که این‌ها با هم متمایزند، تغایر دارند؛ اما از طرفی متوجه می‌شویم یک وجود واحدند با دو طور، دو شأن، دو جلوه، دو تجلی.


مصباح الانس: عقل مدبّر عالم

اجازه بدهید بخشی از مصباح الانس مرحوم ابن فناری — سنگین‌ترین کتاب عرفان نظری؛ شرح مصباح الانس علامه حسن‌زاده — بخوانم.

نظام جسمانی مانند آدمی دارای صورتی است؛ منتها آن نفس آدم را نفس جزئی و متعلق به عالم نفس کل می‌نامند. لذا نفس کلی همهٔ موجودات عالم را می‌پروراند. به تعبیر علامه شعرانی: چه قائل به گردش زمین باشیم یا نباشیم به حق باید بپذیریم که عالم را عقل می‌گرداند. جلسهٔ پیش گفتیم تدبیر عالم با عقل بود؛ پیاده‌سازی‌اش توسط نفس. قدما مبدأ گردانندهٔ عالم را عقل می‌نامیدند. ریاضی‌دانان پیشین خدا را واحد می‌گفتند. پس زمین و آسمان را عقل می‌گرداند؛ آن‌ها روح دارند و وحدت صنع همهٔ موجودات تحت تدبیر مدیر عاقل شاعر مدبر است.

علامه شعرانی در بحث تسلسل اسفار که باید به واجب منتهی شود می‌فرمود: این حرف را می‌خواهیم به رخ چه کسی بکشیم در حالی که خود مادی هم معتقد است؟ آن ماتریالیست‌ها، ماده‌گراها معتقدند مرکبات به واجب‌الوجود منتهی می‌شوند؛ منتها واجب را ذات نوترون و پروتون و ذرات ماده و اتم می‌دانند که حضرت امیرعلیه‌الصلاة‌والسلام در نهج‌البلاغه از این‌ها به اصول ازلیه یاد می‌کند — از اول این‌ها پایهٔ ایجاد عالم طبیعت شدند. حتی ماده‌گراها معتقدند واجبی هست که — از نظر ما عقل کل — عالم را مدیریت می‌کند؛ اما آنان واجب یا عقل عالم را همین ذرات نوترون و پروتون می‌گیرند. بعد علامه می‌گوید این چه حرفی است شما می‌زنید؟ مگر این‌ها چقدر ظرفیت دارند؟ چقدر عقل؟ چقدر شعور که این نظام کائنات با این عظمت، این نظام کیانی را پیاده کنند؟ این چه حرف گزافی است؟

اگر بخواهیم این همه مرکبات را در وحدت صنع فقط به اصول ازلیه استناد دهیم و اینکه ذرات بی‌شعور پدیدآورندهٔ این همه خلائق باشند و در تحت تدبیر متفرد به جبروت عالم نباشند، چنین تصوری غلط است. زیرا از کجا فهمیدند که باید این‌گونه بسازند؟ کی به این‌ها گفته این شکلی بساز؟ این‌ها که بی‌شعورند — خودتان هم می‌گویید بی‌شعورند. شعور ندارند این ذرات ازلیه، اصول ازلیه، نوترون، پروتون. چگونه فهمیدند انسانی بسازند که شعور دارد؟ حیوانی که وهم دارد، اراده دارد؟

البته ادامه می‌دهند بحث را. تا همین مقدار: فاصلهٔ بین عالم بالا و پایین را — آنجا عقل، اینجا بعد نفس این تدبیر را پیاده می‌کند — می‌آید تا انزل مراتب که اینجاست. باز تو همین انزل مراتبش که طبیعت است ببین الا ما شاء الله چه عظمتی اینجا برقرار است. کدام عقل اگر بسته به واجب نباشد می‌تواند چنین نظام کیانی را پیاده کند؟ فیلمی هست دست‌به‌دست می‌شود ناسا ساخته؛ از یک نقطه شروع می‌کند می‌رود کهکشان‌ها را یکی‌یکی بررسی می‌کند؛ بعد می‌بینی اه تو ذره‌ای هستی در میان این همه بی‌کران موجودات. فعلاً تا اینجا متوجه می‌شویم: ظاهراً عالم یک وجود واحد است با اطوار مختلف؛ اعلی مرتبه دارد، أدنی مرتبه. اعلی مرتبه‌اش می‌شود عقل کل — این‌ها مهم است دانستنش. کتب فلسفی بخوانید می‌گوید عقل؛ کتب عرفانی همان را می‌گوید روح. فلسفه یا حکمت — به زبان قرآن حکمت، به زبان یونان فلسفه — می‌گوید عقل. أدنی مرتبه می‌شود نشئهٔ طبیعت بیرون از ما.

حالا در ما چه؟ قبلاً عرض کردیم هرچه بیرون از ماست در ما هم هست. در ما هم اعلی مرتبه روح. هی داریم مزه مزه می‌کنیم مراتب وجودی‌مان را؛ معرفت نفس را می‌خواهیم بعداً یکی‌یکی شروع کنیم به طریق عقلی برویم جلو. این‌ها همه کمک می‌کند در مفاهیم دروس معرفت نفس که ان‌شاءالله بعد از عید می‌خواهیم برویم سراغش به فضل الهی. و أدنی‌اش در وجود ما بدن است. این‌ها مرتبط با هم‌اند. لذا الان اگر سوزنی کسی فرو کند تو بدنت، بدنت درد می‌چشد. آن چشیدن درد را بدنت دارد می‌چشد یا نفست؟ آفرین — نفسه. چه اینکه طرف مرتاض می‌بینید میخ طویله فرو می‌کند تو بدنش؛ خون که نمی‌آید، هیچی؛ درد هم احساس نمی‌کند. مگر این بدن نبود که درد احساس می‌کرد؟ چرا هیچ دردی احساس نکرد؟ تصرف نفسه — البته به ریاضات غیر شرعیه — و این نشان می‌دهد چقدر نفس قدرت دارد که با ریاضات غیر شرعیه طرف توانسته به اینجا برسد؛ که مثلاً قطار را با چشمش نگه می‌دارند. چیزی نیست این‌ها.

حالا ما دو جلسه پیش اینجا یک حرف درگوشی‌ای گفتیم — چیزکی — برای تثبیت وجودی شما. مثلاً تصرف نفس شما: وقتی خودت این کار را با خودت می‌کنی، تصرف نفس در خودت است؛ بیرون از خودت هم تصرف شما در مادهٔ کائنات. اصلاً برویم بالاتر: در صد کلمه در معرفت نفس که اینجا فکر می‌کنم تا هفتاد و چندتایش را گفتیم بعد قطع شد — آنجا علامه می‌فرماید سعادت بشر به چیست؟ حکمت عنوانش است: تصرف در مادهٔ کائنات. یعنی بتوانی تصرف کنی در مادهٔ کائنات. مثلاً — مثال می‌زنم‌ها؛ این تازه نخود و کشمش است — «بمیر به اذن الله» همان کاری که آقا میرزا جواد آقا کرد؛ گفت بمیر به اذن خدا، مرد. اه این آقا چه صاحب کرامتی است. تو چقدر ضعیفی که این را کرامت می‌بینی؛ و ما چقدر دوریم.


کرامت‌ها و اعتماد؛ علت توقف: حقوق

دو جلسه پیش حرف درگوشی‌ای گفتیم برای تثبیت وجودی شما — تصرف نفس. یک عزیزی گفت چگونه به بچه‌ها این‌قدر زود اعتماد کردید؟ چیزی نگفتیم؛ اگر رشد کنیم متوجه می‌شویم این‌ها — معذرت می‌خواهم — بچه‌بازی است در وادی عرفان؛ بیانش خودزنی است. کسی کشف القایی / الهامی / اعلامی برایش صورت گرفته فکر می‌کند خبری است.

نزد عزیز استاد رنجبر بودیم؛ نقل از همراه علامه حسن‌زاده: علامه می‌فرمودند کاری به این شجره‌نامه‌ها ندارم؛ هر امامزاده‌ای که می‌روم با عصا می‌زدم روی قبر، قبر شکافته می‌شد با امامزاده شروع می‌کردم صحبت کردن: فرزند کی هستی؟ اصل و نسب؟ سوادت چقدر؟ و همراه می‌نوشت. این را من کجا دلم بگذارم؟ یا کاری که علامه با این حقیر کرد — تا وسطش رفتم؛ بقیه‌اش را جرات نکردم بگویم؛ بعد ان‌شاءالله رشد کنیم. آن نخود کشمش بوده.

لای پرانتز نکته‌ای عرض کنم — خدا خودش موقعیتش را ایجاد کند بتوانم تو دل بحث سنگین نفس این را بگویم. این را علم فکری بنده ندانید؛ فقط آن حرف‌های سنگین را ننویسید. استاد رنجبر محضرش بودیم قبل نماز جملهٔ جالبی گفتند: آقای دکتر منصوری که سه‌شنبه‌ها می‌آید اینجا را همه به خاطر ساده‌گویی‌اش دوستش دارند؛ شما را به خاطر سنگین‌گویی‌تان — کلماتی که می‌گویی سنگین است. حالا این چیزهای ساده را هم بنویسید.

امروز بنده مأمورم به شماها بگویم یکی از مهم‌ترین دلایلی که من و شما الان متوقف هستیم و فوقش کشفی حاصل بشود شهودی نیست، فوقش اعلامی رخ بدهد الهامی نیست، فوقش القایی صورت بگیرد ایحایی نیست، فوقش علم فکری باشد — یک جهش فکری، یک جهش راستا — آن‌طور چشیدن آن‌چنانی برای بعضی‌ها مثل من نیست که انقلاب درونی رخ بدهد تا اتحاد وجودی با علم پیدا کنی. از این جلسه الان چقدر نشسته‌ایم؟ فکر می‌کنم چهل دقیقه شد؛ ساعتم دارد تذکر می‌دهد وقتت تمام شده. وقتی تمام شد ببینی عوض شدی، یک آدم دیگری شدی؛ ارتقاء وجودی را در خودت ببینی؛ دیگر مثل قبل نگاه نمی‌کنی، نمی‌بینی، گوش نمی‌دهی؛ اصلاً از این رو به آن رو شدی. چرا این در ما نیست؟

علتش مربوط به شماست — دوستان عزیز خودم تو این جلسه. ما هنوز رفیق نشدیم؛ دوستیم. علتش عدم رعایت حقوق است. شاید باور نکنید اما اگر بنده را قبول دارید به‌عنوان یک معلم درب‌وداغون، به‌عنوان یک واسطهٔ خیر و پیام، این پیام را از ناحیهٔ کس دیگری بدانید. خیلی از ما گرفتار حق همسریم؛ گرفتار حقوق فرزندانمان هستیم؛ فکر می‌کنیم انجام دادیم. گرفتار حق مادریم، حق پدریم. حقوق‌شان را آن‌طور که امام زمان از ما توقع دارد رعایت نکردیم. آه دل آن‌ها ما را متوقف کرده. شاید از ظاهر از همسرت بپرسی «عزیزم از من راضی‌ای؟» «بله، شما بهتر از شما کجا.» ولی تو دلش راضی نیست و همین من و شما را متوقف کرده. شاید مادرت بگوید «قربونت برم، دورت بگردم، عزیز دلم» اما تو مکمن غیبش بوی سوختگی می‌آید که جگرش سوخته از چیزی و تو خبر نداری — متوقفی.

می‌خواستم از هزار و یک نکته پیرامون معرفت نفس بگویم و ادامهٔ بحث مشاهد الالهیه که نصفه کار مانده بود؛ دیگر وقت‌مان گذشت. ماشاءالله جلسه‌های شما می‌جوشاند بحث را، می‌شوراند ذهن را؛ کاری می‌کند که ما تو همان ابتدا می‌مانیم. برای همین مقدمات یک مقدار طول می‌کشد. ببخشید. حوصله کنید؛ عجله نکنید؛ عجول نباشید. این جمله از علامه است: فرمودند هرچه دیرتر بهتان بدهند پخته‌تر بار می‌آید. بسیاری از آدم‌هایی که می‌بینی به زمین می‌خورند — اصطلاحاً می‌گوییم چپ کرده طرف؛ راهش عوض می‌شود — به جهت این است که زود گرفتند، ظرفیت نداشتند، خودشان را باختند. یک مدعی می‌بینی زود معروف می‌شود؛ سخنانی زود مطرح می‌شود؛ هنرپیشه‌ای زود چهره می‌شود؛ آدمی زود سلبریتی می‌شود؛ بعد می‌بینی باخت خودش را. ظرفیت نداشت، آمادگی نداشت، از بین رفت؛ زود سوخت؛ ظرفیتش از بین رفت. شما این‌طوری نباشید. البته تلاشتان را مضاعف کنید؛ تلاشم‌مان را. اما عجول نباشیم. بگذاریم پخته بار بیاییم. هرچه میوه به درخت بیشتر بماند بیشتر می‌رسد. زود نخواهید جدا بشوید؛ بعد می‌بینی غوره نشده مویز می‌شوید — بد می‌شود دیگر؛ کار خیلی بد می‌شود.

خیلی دوست داشتم نکات دیگری هم بگویم؛ آماده کرده بودم. دیگر روزی شما تا همین مقدار بود امروز. خدای منان ان‌شاءالله از ما بپذیرد تا ساعت دو.


Corrections log

مورداصلاحمنبع / یادداشت
ابراهیم / لتخرج الناس…ابراهیم ۱tanzil
الله ولی الذین آمنوا…بقره ۲۵۷tanzil
الله نور السماوات…نور ۳۵tanzil
ولقد علمتم النشأة الأولىواقعه ۶۲tanzil
الخبیثات للخبیثین…نور ۲۶tanzil
بقره ۱۵۴ / آل عمران ۱۶۹متن آیهtanzil
دعای رب النور العظیم≠ دعای عهد؛ اقبال ج۱ ص۱۱۴ابن طاووس / صحیفه علویه
بیواویبیضاوی · انوار التنزیلنام مفسر
دهل–دهداریعلامه دهدار · قضا و قدرآثار علامه
آباء七گانهآباء سبعه / افلاکاصطلاح
فليفور القرآنفلیثور القرآنروایت معروف
ASR نویز مجالس عزا / دیالوگحذف نشانه‌هابدون حذف مضمون
ترجمه‌های فارسیِ زیرِ متونِ عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و گفته‌ی استاد در جلسه نیستند. ASR برای خوانایی پاکسازی شده؛ Segments حذف شده.