ددرس‌گفتارها

عزیزانی که جهت کلاس درس معرفت نفس حضرت علامه ثبت‌نام کرده بودند لطف کنن تشریف بیارن جلو حالت کلاسیک به خودش بگیره.

دوستان دیگه هم میخوان حاضر باشن مانعی نداره اما عزیزان کلاس تشریف بیارن جلو.

خواهران می‌تونن روی صندلی‌های جلوی دیوار بنشینن.

يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.

السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.

سلام عليكم ورحمة الله.

در محضر پنج شهید خوشنام هستیم ان‌شاءالله.

این شاهدها در محضر ارباب بی‌کفن‌مون یاد ما باشن و همه ما رو دعا کنن نثار این شاهدها، همه شاهدها و امام شاهدها صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

ما برای اینکه از ملک به ملکوت پل بزنیم و نور قرآن در وجودمون بنشینه، نور علم، معرفت که همه جمعاً در قرآن که من اراد علم الاولین والاخرین فليفور القرآن این نور در ما بنشینه نیاز به مخرج داریم.

مخرجی باید ما رو اخراج کنه از ظلمت‌ها به سمت نور.

چون ما در وادی ظلمت هستیم.

در ملکوت ظلمتی نیست.

هرچه ظلمته در این نشئه طبیعت هست.

این مخرج کیست؟

به چه وسیله‌ای اخراج می‌کنه؟

و با چه کم و کیفی؟

اولاً در آیه ابتدای سوره حضرت ابراهیم علیه الصلاة والسلام و علی نبينا و آله، اونجایی که کتاب قرآن رو معرفی کلاً کتابی که از سمت حضرت حق نازل شده رو که یکی از اطوار سه گانه تجلی اعظم حقه طبق صحبت‌هایی که قبلاً داشتیم معرفی می‌کنه می‌کنه.

به پیغمبر عزیز عالم می‌فرماید که این قرآن رو به تو نازل کردیم برای چی؟

لِتُخْرِجَ النَّاسَ برای اینکه تو خارج کنی مردم رو مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ.

پس مخرج کیه؟

بگید.

پیغمبر عزیز عالم.

می‌فرما تو خارج کنی دیگه.

به چه وسیله‌ای؟

بهی، به قرآن.

با قرآن انسان خارج می‌شه.

کی خارج می‌شه؟

کسی که گرفتار ظلمته.

ظلمت چیه؟

ظلمت چیزی نیست جز جهل.

حدیث جنود عقل و جهل رو در کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف بخونید متوجه می‌شید.

هر چیزی ما می‌کشیم از جهلمونه.

خب این تا اینجا یه مقدمه.

خب حالا که پیغمبر ما رو خارج می‌کنه یعنی ولایت.

ولایت اتم، ولایت کلیه نزد پیغمبر بود که مولامون علی علیه الصلاة والسلام حضرت بصی به تبع پیغمبر این ولایت کلیه رو اخذ کرد که قبلاً گفتیم ولایت کلیه چیه؟

از پیش پیغمبر.

پیغمبر عزیز عالم که ولایت با اوست با چی خارج می‌کرد؟

با قرآن.

با همه قرآن؟

قطعاً همه قرآن که اسم الجامع حضرت حق بدون الف لام با الف لام صد و چهل و پنجه.

بدون الف لام صد و چهارده عدد ابجدش.

صد و چهارده تا سوره هم که داریم.

اصلاً بوی جامعیت میده قرآن.

همه قرآن.

لذا باید، حالا من اصرار ندارم بنده کیم که امثال آقای کشمیری‌ها بزرگان اصرار نداشتن که حتماً در ماه مبارک رمضان خ- یک ختم قرآن بکنید.

این اصراری نیست.

اصلاً اشتباه است که آدم بخواد حتماً تا آخر قرآنشو هر طور شده یا تا آخر دعا رو بپیماید.

این اشتباه است.

چه مقدار چشیدی؟

چه مقدار مزه مزه کردی از این قرآن، از این دعا که حالا میگی اه کی تموم می‌شه؟

این اشتباهه.

ولی باید شروع کرد و باید ختم قرآن داشت.

ختم قرآن ختم می‌کنه خیلی چیزا رو در وجود شما و ما که اون هم ظلمته.

حالا بعضی از آیات...

می‌خوام یه هدیه‌ای به شما بدم که این هدیه رو پوست منو می‌کندید به شما نمی‌دادم به برکتی که امروز به بنده رسید به شما شکرانه می‌خوام تقدیم کنم.

این هدیه از یکی از آیات و اولیاى الهی بوده به بنده به شما عرض می‌کنم.

خب بعضی از آیات خاصیت‌شون برای خروج از ظلمت به نور أسرع یعنی سریع‌تره مثل "ولکن سفینه الحسین" صلوات الله عليه أسرع وأوصл.

یکی از مهم‌ترین آیات برای اخراج از ظلمت به نور که اصلا خود متن آیه داره دلالت می‌کنه آیه "الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلى النور".

در تفسیر روایی آیات کرشم، کتاب تفسیر روایی رو دیده باشید، اونجا روایت میاره از امام معصوم که می‌فرمود این نور من الظلمات إلى النور.

این نور خود نور ولایته.

یعنی تو بگیر این النور رو بگیر حضرت بقیت الله الاعظم که تو رو این آیه، همین یه آیه بله یه همچین ظرفیتی داره.

همین یک آیه البته به اصل تردد دیگه قبلاً توضیح دادیم تردد یعنی چی؟

وردت بشه حالا عددش هم حالا دوست داشتید عیب نداره بنویسید عددش هم شصت و شش‌ه.

بهترین تاثیرش در شصت و شش‌ه.

قرائت این آیه.

بهترین وقتش کیه؟

قبل از خوابه.

که می‌خواید سیر کنی به ملکوت عالم، بری به ملکوت و استیاد کنی، صید کنی حقایق عالم رو.

این شما رو از ظلمت‌ها به سرعت خارج می‌کنه.

من توصیه می‌کنم به هر کسی که امروز اینجا بود و شنید حتی عزیزانی که تو کلاس هم نیستن و الان می‌خوان پاشن برن اینو هدیه الهی به خودشون بدونن و حداقل شب یک بار، یک بار بله، یک بار قبل خوابشون بخونن.

بنده دیشب چندین بار گفتم و اثرش رو دیدم و انشاالله شما رو خارج می‌کنه از ظلمت‌ها به سمت نور.

قبلاً گفتیم یکی از معانی دقیق ولایت خود علمه.

گفتیم در نشئ طبیعت حضرت حق اسمش هست علیم.

در نشئ ملکوت اسمش هست أعلم.

بالاتر از اون چی؟

جان؟

خود علمه.

خود علم خدا.

الله نور سماوات و الارض.

الله نوره دیگه.

حالا العلم آفرین نور.

يغرفها الله في قلب من يشاء.

پس اصلاً اساساً ولایت نوره، نور ولایته.

هرچه خدا تجلی داره به نور تجلی می‌کنه.

ظهور حضرت حق از باطن به نوره و جز علم نمی‌شه به اونجا رسید.

نقطه مقابلش هم جهله.

اگر کسی الان این کلاس، کلاس چیه؟

چرا این حرفا رو ما داریم می‌زنیم؟

اونچه که ما هدیه ابتدای جلسه‌تون داریم میدیم همش داره شما رو کمک می‌کنه که هل تون بده به سمت نور علم.

و الله و خو الا ماشاالله دستور العمل هست.

این تا اینجا یه هدیه، یه هدیه جانانه که اگر قدرشو بدونید انشاالله شما رو می‌رسونه به شهود.

از کشف هم ردتون می‌کنه.

البته باید مداومت کرد و طهارت نفس داشت.

یه هدیه دیگه‌ای که من تعجب کردم البته چند روزه من اینو به دوستام گفتم که بگذارن داخل کانال.

الان قبل نماز دادم متأسفانه نگذاشتن هنوز.

حالا لتشو باید ببینم چی بوده.

این روایت رو بعضیا شنیدن و در کجا دیدن؟

در مفاتیح آشیخ عباس قمی علیه الرحمه که به اشتباه افتادن.

من درستشو به شما میگم.

اکثراً اشتباه دارن می‌کنن.

به جای این روایت منظور، این دعای منظور که به شما میگم تأثیرش چیه؟

اشتباهی دارن دم افطار قبل افطار دعای عهد رو می‌خونن.

این دعای عهد نیست چون اول دعا اللهم رب النور العظيمه همه به اشتباه.

شاه عباس تو مفاتیح اینچنین می‌فرماید که امام صادق صلوات الله علیه فرمودن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم [صدای مجالس عزا] به امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمود یا اب الحسن ماه رمضان به ما روی آورده است قبل از افطار دعا کن چرا که جبرائیل نزد من آمد و گفت حالا پس دعا از مصدر فیض حضرت حق نازل شده.

یعنی چیه؟

قدسیه به پیغمبر حالا به امیرالمؤمنین.

حالا مولا به محبینش.

الان شما پای درس مولایی من چیکاره‌ام؟

اینجا جلسه، جلسه مولاست.

علم فقط نزد مولاست.

حکمت فقط نزد مولاست.

ما کی هستیم؟

ما چی هستیم؟

حالا حضرت می‌فرماد که هرکس در ماه رمضان قبل از افطار اینگونه دعا کند، خدای متعال این دعای او را مستجاب حالا هر دعایی داشته باشه دعاشو مستجاب، روزه و نمازشو قبول می‌کنه.

ده تا دعای دیگرش هم که رزرو کرده اون‌ها رو هم مستجاب می‌کنه.

گناهاشو می‌بخشه.

غم و غصه‌ش رو می‌بره.

گرفتاریش رو برطرف می‌کنه.

حاجاتش رو برآورده می‌کنه.

اونو به مطلوبش می‌رسونه.

اتفاقا شما هزار تا حاجت و خواسته داری، یه چیزی هست مطلوب وجودته، طلب وجودیته.

الان طلب وجودی کسایی که سر این جلسه نشستن چیه؟

علم و حکمت و دانش و معرفت.

این مطلوب شماست.

به مطلوبش می‌رسونش.

بعد اینجا نکته‌ست.

عملش را با اعمال پیامبران و صدیقان بالا می‌برد.

الله اکبر و در روز قیامت چهره‌ش از ماه شب چهارده درخشان‌تر، نورانی‌تر است.

نور، نور.

از ماه شب چهارده نورانی‌تر؟

بله.

چی باعث نورانیت اونجا؟

علم.

اصلاً چی شما رو همراه با انبیا و صدقین و اولیا می‌کنه؟

علم.

[دیالوگ خارجی] گفتیم دیگه درجات مال اهل علمه.

پس با لایات، با لطائف الحیل حالا چیپس و پفک هم آورده توش.

خب حاجتتو میدیم.

بیا غم و غصه‌ت رو به من بگو اینا اما اون نکته آخر رو داشته باش.

داره حواستو جمع می‌کنه که تو اگه علم می‌خوای این دعا رو بخون و تاکید، تاکید، تاکید.

حضرت استاد گفتیم هر وقت گفتیم مطلقاً حضرت استاد منظور کیه؟

علامه حسن زاده.

نصابش صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

در شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری علیه الرحمه از ایشون شنیدم که فرمودن که اگر شما دقت کنید هر آیه یا روایتی که دستور هست این اسم اعظم درش هست.

معمولاً اسم الحي و القيوم توش اومده.

و جالبه که شما بدونید تو متن این دعا سه بار اسم یا حي یا قيوم اومده.

اینم تاکید.

خب چه بهتر از این آدم بخونه دیگه.

خب حالا سند این کجاست؟

مفاتیح و شیخ عباس فقط میگه اللهم رب النور العظیم و رد میشه.

خیلیا متاسفانه به اشتباه افتادن قبل افطار دعا عهد می‌خونن.

البته یه دستوری برای دعای عهد داریم اون اشتباه با این نشه ها.

اون مال آقای قاضیه قصه‌ش فرق می‌کنه.

اون بماند.

منبعش رو خواستید رجوع کنید الاقبال الاعمال.

ببخشید اقبال الاعمال سید ابن طاووس.

یه کتابی داره معروف به اقبال.

من دارم این کتابو، خیلی کتاب شیرینیه.

اقبال الأعمال معروف به اقبال، اقبال سید.

کتابفروشی حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌الصلاة والسلام اونجا دیدم داره می‌فروخت.

می‌تونید رجوع کنید.

جلده یک، صفحه صد و چهارده.

یه کتابی هم به نام صحیفه علویه فارسی چاپ شده، اونم صفحه دویست و بیست متن این دعا هست.

رجوع کنید.

اما من حتماً تاکید می‌کنم بچه‌ها تا اِم-- قبل از افطار امروز بذارن تو کانال.

حالا بگه آقا ما سرویسشو نخوندیم عیبی نداره.

این چیزی که بنده از متن این دعا دارم متوجه میشم، آثارش حتی با یک بار خوندن عجیبه.

با یک بار حتی، چه برسه از این جا به بعد تا آخر ماه مبارک.

اینم هدیه بعدیمون که مربوط به-- چون [نفس عمیق] خیلی مخصوصاً خواهرها گفته بودن که در خصوص ماه مبارک رمضان چند نفرم از به مدیر کانال پیام دادند حاج‌آقا همه ساله یه هدیه‌ای می‌داد ما دم افطار بخونیم امسال ندادن، اینم یه هدیه جانانه.

اما بریم سراغ درس و بحث‌هامون.

[نفس عمیق] ببینید عزیزان [نفس عمیق] یا زهرا [نفس عمیق] ما داشتیم در [نفس عمیق] کتاب گنجینه گوهر روان که عرض کردیم حتماً لازمه که شما این کتابو داشته باشید و در کنار معرفت نفس این رو هم تورق کنید تا بر-- تا اینکه انشاالله یه روزی بریم تو متنش.

داشتیم اصول و امهاتی رو می‌گفتیم که حضرت استاد به اونا تاکید دارن.

رسیده بودیم به چهاردهمین اصل که خوندیمش.

حالا پونزدهمشو بخونیم ببینیم تا چند تا اصلو امروز می‌تونیم خدمت شما باشیم.

و دیگر اینکه، اصل پونزدهم، و دیگر اینکه موت در حقیقت مفارقت نفس از غیر خودش است.

یادتونه من قبلاً عرض کردم البته عزیزانی که در سیر شرح کتاب الموت علامه مجلسی بودن، هست تو کانال فایل‌هاش، صوتاش.

اونجا ما قریب به بیست نوع ترجمه حکمی و عرفانی از موت ارائه دادیم.

یکیش اینجاست که عزیزانی که دنباله مصادر و منابع‌اند یکیش اینجاست.

ما از خودمون حرفی نداریم برای گفتن.

حضرت استاد می‌فرماید موت چیه؟

حقیقتش چیه؟

مفارقت نفس از غیر خودشه.

اتفاقاً هم در شرح اسوار ما دیدیم علامه این رو فرمودن، هم در شرح مصباح العنس، هم در شرح فصوص، هم در اشارات بارها از ایشون شنیدیم تاکید داشتن که آقا موت چیزی نیست جز مفارقت تو از غیر خودت.

یعنی تو با خودت محشور میشی.

اگر تو جهنمی خدایی نکرده العیاذ بالله جهنمی دیگه.

دخول در جهنم اتفاق افتاده.

اگر بهشتی، وارد در بهشت شدی دیگه.

اصل شونزدهم.

حالا من اینا رو نمی‌خوام توضیح بدم الان فقط می‌خوام به گوشتون آشنا بشه.

بعدها اینا رو باید توضیح بدیم.

و دیگر اینکه علم ذاتی نفوس ناطقه هست یا نیست؟

علم به نظر شما ذاتی نفوس ناطقه است یا نیست؟

هست؟

علامه فرمود نیست.

[خنده] نظرات شما چقدر فرق می‌کنه با علامه.

ذاتی نیست یعنی باید چی بشه؟

کسب بشه.

لذا اصل دو-- اصل بعدی از همین جا در میاد.

اصل هفدهم و دیگر اینکه علم تذکر هم نیست.

تذکر اگه باشه چیه؟

یعنی شما قبلاً اینو داشتی حالا داره یادآوری میشه بهتون.

یادتونه یه جایی رو عرض کردم دو تا قول در خصوص حقیقت علم در و اندماج‌ش در روح وجود داره.

اینکه علم بعضیا معتقدند مندمج در روح هست، بوده، ذاتیه و الان که ما داریم یاد می‌گیریم تذکره، یادآوری اونه.

علم مدکر اشاره به این آیه قرآن هم می‌کنن.

علامه فرمود اینطوری نیست.

اینطوری نیست.

اگه اینطور بود الان من امام بودم.

چون همه علم تو وجود اونه پس تو وجود منم هست دیگه.

این یه دلیل بر ردش.

توجه کردید؟

اینطوری نیست که همه علم در ذات وجود من بوده حالا من دارم یادآوری‌ش می‌کنم.

اینطور نیست.

اما اون چیزی که بستر و پایه و بیس اخذ علمه در وجود ما نهادینه شده، اون مندمج در روحه که حالا درباره‌ش بحث می‌کنیم.

اصل هجدهم و دیگر اینکه وزان قبر در این نشئه و نشئه.

حالا بعضیا یه جوری مرنگام می‌کنن.

ولقد علمتم النشئه الاولى کجاست؟

تو قرآنه دیگه.

سوره واقعه.

آفرین.

ولقد علمتم النشئه الاولى.

الا تتذكرون.

بچه ها چرا یادتون نمیاد؟

چرا توجه نمی‌کنید؟

چرا تذکر به خودتون نمی‌دید که ما شما رو آگاهی دادیم از نشئه اولى.

اون ابتدا که از کجا اومدید.

انا لله.

پس این نشئه عبارت قرآنیه.

یه روزی انشاالله به هم می‌رسیم و متوجه می‌شیم که یه مقدار رفیق‌تر شدیم تک‌تک این عباراتی که حکما و عرفا دارن عبارات قرآنی و رواییه.

از خودشون چیزی نگفتن.

پس می‌فرماید وزان قبر قبر در این نشئه و نشئه آخرت وزان انسان در نشأت این است.

امور مذکور بعضی قابل ادغام در دیگری است و ما از جهت اهمیت آنها هر یک را به تفصیل نام برده‌ایم.

یعنی اون چیزایی که ما گفتیم بعضی‌هاش قابل ادغامه.

مثل اون که علم ذاتی نیست قابل ادغامه با اینکه تذکری هم نیست.

حالا می‌فرماید به جهت اهمیتش ما اینا رو تفصیلاً داریم میگیم.

بعد یه موضوعی را حضرت استاد از کتاب این کتابی که دست من-- کتاب غضب و قدر که امروز از روش براتون خوندم از علامه دهل– دهدار که حضرت استاد تصحیح و تعلیقه زدند این کتاب رو.

یه موضوعی رو از این کتاب میاره براتون که حالا بخشیشو می‌خونم.

این الان، این اصل هجدهم چی رو داره میگه؟

می‌فرماید که قبر در هر نشئه ای به وزان همون نشئه است.

قبر این دنیا که بدن دنیوی و عنصری ما رو واردش می‌کنند، که برگرفته از مزاج اون عناصر四گانه بود به عنوان چی بود؟

امهات四گانه، مادران چهارگانه.

که تاثیرات [مکث] آباء七گانه، افلاک هفتگانه به علاوه فلک هشتم که کرسی دنیاست با دوازده برجی که درش هست و این برج‌ها در هم تاثیر می‌گذارند با فلک نهم که عرش دنیاست که بهش میگن اطلس نقطه نداره هیچی توش دیده نمیشه.

برعکس فلک هشتم که سا-ستارگان ثوابت بهش میگن تموم پر است از میلیاردها ترمینال که در هر ترمینالی میلیاردها منظومه شمسی در هر منظومه میلیاردها ستاره و کهکشان و سیاره و چه و چه.

اینا همه تاثیرگذارند به عنوان پدران بر چی؟

اون امهات四گانه عناصر四گانه مادرند.

اینا در موا-مقام گیرنده‌اند.

اونا دهش‌اند، میدن.

که چی بشه؟

[مکث] اون موالیدثلاثه ایجاد بشن، به وجود بیان.

اونا چی بودند؟

معدن و نبات و حیوان که انسان یک نوع از حیوان بود.

اینا میشد-- این شدند موالید.

حالا اینجا بدن عنصری که از برگرفته از این عناصر四گانه میخواد بره به عالم قبر.

قبرش کجاست این بدن؟

همین قبر فقهی اصطلاحاً این خاک.

عاقبت خاک گله، کوزه گر ان خواهیم شد.

در یکی از این مباحث قلب یادم نیست تو کدومشون گفتیم قلب در قرآن، اونجا ثابت کردیم که چون قرآن می‌فرماید الخبيثات للخبيثين والخبيثون للخبيثات.

همچنین طیّب، طیّبین هم همینطورن.

الطيّبات للطيّب، للطيّبين والطيّبون للطيّبات.

خلاصه‌ش تو این شعر جمعه که کبوتر با کبوتر باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز.

اینکه خبیث با خبیث و طیّب با طیّب جمع می‌شه و چقدر حرف اینجا ما داریم پیرامون در خصوص کم و کیف پیاده شدن ما در این عالم که کجا پیاده شدیم، در کدوم رحم و در کدوم صلب و در کدوم، کدوم محیط، در کدوم زمان و مکان که مو-- اباعبدالله در عرفه می‌فرماد: خدا رو شاکره که در اون زمان به دنیا اومد.

خب اینا خیلی مهمن.

همش ربط به خباثت و طهارت نفس داره.

حالا اونجا داریم میگیم که بر-- اونجا بر اساس این آیه و آیات دیگه و حرفای دیگه ثابت کردیم که اصلاً این قبر بره بشه خاک، میره تو چرخه طبیعت دیگه چون از عناصر اربعه‌ست.

اصلاً امکان نداره این ماده‌ست بخواد بره در عالم مجردات که ملکوته، همین جا می‌مونه.

خب کجا میره؟

چی می‌شه بالاخره؟

اگر خبیث باشه، یعنی چی خبیث باشه؟

یعنی بدن خبیث باشه؟

بله، با مال حرام خبیث شده، با مال شبهه‌ناک، با گناه و معصیت این خبیث شده.

اون اصلی که در فاطمیه پارسال اینجا عرض کردیم که شیخ الرئیس می‌فرماد که خدای منّان کیمیایی در وجود ما قرار داده که به محض اینکه میته‌خواریم دیگه، میته، مرده، حالا این چه نبات، چه حیوان میخوری، مرده‌ست؛ میخوری بعد تو وجود خودت تبدیل می‌شه به حیات.

حیات، حیات می‌گیره و می‌شه تو.

در حقیقت تو می‌شی بحث اون سی جلسه سر مکتوم روح بخاری.

چقدر مهمن، اونو حتما گوش بدید.

هرچی می‌خوری می‌شه تو.

خبیث بخور میشی خبیث.

طیّب بخور میشی طیّب.

خب حالا اگر جسم تو خبیث شد چه اتفاقی میفته؟

خبیث با خبیث جمع می‌شه.

یه دفعه می‌بینی رفت بدن این آقا رفت تو چرخه طبیعت قرار گرفت.

بعدها شد جسارت می‌کنم، عذرخواهی می‌کنم، سنگ توالت یه مثلاً پادشاهی.

می‌شه ها.

اما اگر یه آدمی پاک بود بدنش میره تو چرخه طبیعت عناصر عربش.

این میره چون طیبه می‌بینی رفت شد خشت دیوار یه حرمی.

اینا قابل اثباته همش.

چقدرم شیرینه.

اینا همش حساب داره.

اینکه حدیث داریم مسجدی بنا نمی‌شود هیچ کجا.

عزم می‌خواد.

نگاه نکنیم اینجا یه مقدار شلم شول باز به قول بعضیا، حق و باطل مشوبن، خیر و شر مشوبن، نور و ظلمت، شب و روز قاطیان.

نه، از بالا که نگاه می‌کنی همه چی رو حسابه.

مسجدی بنا نمیشه مگر اینکه اونجا قطره‌ای از خون شهید افتاده.

عجب!

اینجا قطره‌ای از خون شهید، بله.

ما الان شما چه می‌دونیم کی بوده؟

چی بوده؟

چه خبر بوده؟

خدا می‌دونه و کارگزارانش.

همه چی رو عالم حسابه.

حالا توی این نشئه قربونتون برم قبر میشه به این شکل.

قبر فقهی.

اونجا چی؟

اون عالم ملکوت.

ما سفر می‌کنیم از ملک میریم به ملکوت.

از نشئه دنیا میریم به عالم ملکوت.

میریم عالم برزخ، اونجایی که ارواح اموات ما هستن.

خب اونجا قبر داره یا نداره؟

اونجا هم قبر داره.

من دارم زور می‌زنم که همین یه جمله رو یه ذره متوجه بشین.

و چون یه ذره بیشتر زو-- بیشتر از حد معمولی که باید زور می‌زدم، زور زدم که متوجه بشین دیگه توضیحات علامه رو راضی باشید نخونم که از همین کتاب قضا و قدر نکاتی رو فرمودن خیلی عالی، خیلی شیرین، خیلی خوب.

باشه به وقتش.

فقط، فقط همین رو فعلاً بدونیم.

برزخ اونور چی میشه در نشئه ملکوت؟

میشه بدن.

آفرین.

حالا شما گفتی عمل درست گفتی.

چون عمل مشخصه یکی از اصول قبلیمون بود.

ببین اینا چقدر همدیگه رو کمک میدن.

چون عمل مشخص بدن برزخی ماست، یعنی اونه که مشخص می‌کنه چه شکلیه، چی-- چطوریه، طورش چه گونه‌ست بدن برزخی ما.

پس قبر برزخی ما به یک معنا میشه اعمال ما، صندوقچه اعمال ما به یک معنا میشه همون بدن برزخی ما، قبر برزخیمون.

که ما هرچی بچشیم از حیث ثواب و عقاب در اون بدنه.

حالا چقدر اینجا حرف داریم.

یعنی م-من که نه، من که بی‌سوادم.

بزرگان چقدر حرف اینجا پیاده کردن.

می‌فرماید که این فرع-- یعنی ه-هر نشئه ای مطابق با خودش قبر داره.

اینم از این اصل.

علامه در این خصوص چهار صفحه توضیح داده.

من رد میشم چون قرار نیست که حاق مطلب رو تو جلسه بگیم که می‌خوایم تشنه بشید فقط.

اما اصل نوزدهم قوله تعالی شأنه ولا تقولوا لمَن يقتل في سبيل الله أموات بل أحياء ولكن لا تشعرون.

قاضی ناصرالدین عبدالله بیواوی متوفی 685 هجری قمری در تفسیر گرانقدرش به نام انوار التنزیل و اسرار التأویل این‌ها باج به اهلی نمیدن.

وقتی علامه داره میگه تفسیر گرانقدرش یعنی داره شاخک‌های من و شما رو تیز می‌کنه که برید سراغ این تفسیر.

اونا هر چیزی رو ت-- ازش قدردانی نمی‌کنن، لحظه مدید یاد نمی‌کنن.

در تفسیر همین آیه کریمه ifade فرموده است که، می‌فرماید که فيها دلاله، دلاله على أن الأرواح جواهرشه.

باز علامه اینجا توضیح دارن ما از توضیح رد می‌شیم.

اصل بیستم رو هم بگیم.

قوله سبحانه ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون.

این کریمه نیز دلالت دارد بر اینکه انسان غیر از این هیکل محسوس عنصری‌ست، فقط این نیست غیر از اینه، بلکه به ذات خود جوهر مدرک است و به خرابی این بدن دنیوی فانی نمی‌شود و تعلم و التزاز و دیگر ادراکاتش توقف بر این بدن جسمانی مادی ندارد.

اینطور نیست که این بدنو ازش گرفتی چه از حیث تعلم، درد کشیدن، چه تلذذ و لذت بردن متوقف بشه، تموم بشه.

نه، اون طرفم درد‌های متناسب با عالم ملکوت و لذت‌های منا-- متناسب با عالم ملکوت داره.

یعنی متوقف شدنی نیست.

این بدن آره قصه‌ش تموم شد.

دیگه این درکی نداره، ولی اون طرف درک تازه مضاعف می‌شه.

اونجا لذت شدیدتره به مراتب به جهت اشتداد وجودی که انسان هرچی میره بالاتر شدت وجودی پیدا می‌کنه.

لذت شدیدتره، درک هم شدیدتره، ش-- درد، درد هم شدیدتره.

حالا در حیث-- از حیث شدت درد و لذت هم مثال‌هایی هست که انشاالله بعدها خواهیم گفت که چقدر مهمه.

فقط اینجا ما داریم الان از یک وجه تقایر نفس و بدن رو داریم می‌سنجیم که این‌ها با هم متمایزن، تقایر دارن، متقایرن با هم.

اما از یه طرف داریم متوجه می‌شیم که یک وجود واحدن با دو طور، با تو-- با دو شأن، با دو جلوه، با دو تجلی.

[سرفه] حالا که به اینجا رسیدیم اجازه بدید که یک بخشی از کتاب، از، از هر کدوم از کتاب‌هایی که من اینجا گذاشتم مرتبط با بحث نکته‌ای رو انتخاب کردم.

ببینم کدومشون روزیمون میشه.

از کتاب مصباح الانس مرحوم ابن فناری که میگه سنگین‌ترین کتاب عرفان نظری‌ست.

حضرت استاد این شرح اون، البته جلد اولش هم هست.

شرح مصباح الانس علامه حسن زاده فرمودن.

این قسمتشو برای شما بخونم.

می‌فرماید نظام جسمانی مانند آدمی دارای صورتی است.

منتها آن نفس آدم را نفس جزئی و نفس متعلق به عالم نفس کل می‌نامند.

لذا نفس کلی همه موجودات عالم را می‌پروراند.

به تعبیر علامه شعرانی که خودش استاد در صناعت بود، چه قائل به گردش زمین باشیم یا نباشیم و آن را ساکن بدانیم حق باید، به حق باید بپذیریم که عالم را چی می‌گردونه؟

جلسه پیش گفتیم.

اصلاً چی، چی عالم رو می‌گردونه؟

مدیریت می‌کنه؟

تدبیر عالم با چی بود؟

آفرین با عقل.

پیاده‌سازیش توسط نفس بود.

اینجا می‌فرماید که چه بپذیریم که زمین ساکنه یا حرکت می‌کنه، اصلاً کاری به این نداریم.

به حق باید اینو قبول کرد که عالم رو عقل داره می‌گردونه و قدما هم مبدأ گرداننده عالم را عقل می‌نامیدند.

چه اینکه ریاضی‌دانان پیشین خدا را-- یادتونه گفتم ریاضی‌دانا خدا رو چی به اسم گذاشته بودند؟

واحد.

واحد، واحد می‌گفتند.

پس زمین و آسمان را عقل می‌گرداند.

آن‌ها روح دارند و وحدت صنع همه موج-- وحدت صنع همه موجودات در تحت تدبیر مدیر عاقل، شاعر و مد-مدبر است.

لذا علامه شعرانی در بحث تسلسل اسفار که باید به واجب منتهی شود می‌فرمود این فر-فرמוש علامه شعرانیه.

این حرف را می‌خواهیم به رخ چه کسی بکشیم؟

در حالی که خود، در حالی که خود مادی هم معتقد است.

اون materialist ها، اونایی که معتقد به اینن که همه چی زایش از ماده‌ست، ماده اولیه ماده‌ست.

میگه اون‌ها معتقدند که این مرکبات به واجب الوجود منتهی می‌شوند.

منتها آنها واجب را ذات نوترون و پروتون و ذرات ماده و اتم می‌دانند که حضرت امیرالمؤمنین علیه‌الصلاة والسلام در نهج‌البلاغه از این‌ها به اصول ازلیه یاد...

کنه.

اصول ازلیه این مواد که نوترون، پروتونه.

اصول ازلیه از اول این‌ها، این‌ها پایه‌ی ایجاد عالم طبیعت شدن.

حالا ایشون می‌فرماید که حتی ماتریالیست‌ها، ماده‌گراها معتقدند که واجبی وجود داره که حالا اون رو بگیر عقل کل آدم، از نظر ما عقل کل.

خب که اون داره مدیریت می‌کنه عالم رو.

اما اونا معتقدند این واجب کیه؟

واجب یا مثلا عقل عالم کیه؟

همین ذرات نوترون، پروتون.

بعد علامه می‌گه این چه حرفیه شما می‌زنید؟

مگه این‌ها چقدر ظرفیت دارن؟

چقدر عقل دارن؟

چقدر شعور دارن که این نظام کی-- کائنات با این عظمت رو، این نظام کیانی رو پیاده کنن؟

این چه حرف گزافیه شما رو می‌زنید؟

اگر بخواهیم این همه مرکبات را در وحدت صنعت فقط به اصول ازلیه استناد دهید و اینکه ذرات بی‌شعور پدید‌آورنده‌ی این همه خلائق باشند و در تحت تدبیر متفرد به جبروت عالم نباشند، چنین تصوری غلط است.

زیرا از کجا فهمیدند که باید اینگونه بسازند؟

کی به این‌ها گفته این شکلی بساز؟

این‌ها که بی‌شعورند.

خودتون هم می‌گید این‌ها بی‌شعورند.

شعور ندارند این ذرات ازلیه، اصول ازلیه، نوترون، پروتون.

چگونه فهمیدند انسانی رو بش-- بسازند که شعور داره؟

حیوانی رو بسازند که وهم داره، اراده داره.

البته ادامه میدن بحث رو علامه تا همین مقدار که دارن ایشون فاصله‌ی بین عالم بالا و پایین رو، اونجا عقله، اینجا بعد نفس این تداوی رو پیاده می‌کنه میاد تا انزل مراتب که اینجاست.

باز تو همین انزل مراتبش که طبیعته شما ببین الا ماشاءالله چه عظمتی اینجا برقراره.

کدوم عقل اگر بسته به واجب نباشه می‌تونه یه همچین نظام کیانی رو پیاده کنه؟

یه فیلمی هست دست‌به‌دست داره میشه ناسا ساخته.

از یه نقطه شروع می‌کنه میره کهکشان‌ها رو یک، یک، یک همینطوری بررسی می‌کنه.

بعد می‌بینه اه تو ذرهای هستی در میان این همه بیکران موجودات.

فعلاً تا اینجای بحث داریم متوجه می‌شیم که آها!

ظاهراً عالم یک وجود واحده با اطوار مختلف.

اعلی مرتبه داره، أدنی مرتبه.

اعلی مرتبش می‌شه عقل کل که بدونید این‌ها مهمه دونستنش.

کتب فلسفی رو بخونید میگه عقله.

کتب عرفانی همونو میگه روح.

عرفان به اون میگه روح.

[سرفه] فلسفه یا حکمت، به زبان قرآن حکمت، به زبان یونان فلسفه میگه چی؟

عقل.

حالا اعلی مرتبه روح یا عقل.

أدنی مرتبه میشه نشئه طبیعت، بیرون از ما.

خب حالا در ما چی؟

ما قبلاً عرض کردیم هرچی بیرون از ماست در ما هم هست.

در ما هم اعلی مرتبه روح.

هی داریم مزه مزه می‌کنیم مراتب وجودی‌مون رو، معرفت نفس رو می‌خوایم بعداً یک یک شروع کنیم به طریق عقلی بریم جلو.

اینا همه کمک می‌کنه در مف-مفاهیم دروس معرفت نفس که انشاالله بعد از عید می‌خوایم بریم سراغش به فضل الهی.

[نفس عمیق] و أدنی‌اش می‌شه چی؟

در وجود ما بدن.

اینا مرتبط با همن.

لذا شما الان اگه یه سوزنی رو کسی بکنه، فرو کنه تو بدنت، بدنت درد می‌چشه.

اون چشیدن درد رو بدنت داره می‌چشه یا نفست؟

آفرین، آفرین.

نفسه.

چه اینکه طرف مر تازه می‌بینید میخ طویله فرو می‌کنه تو بدنش، خون که نمیاد، هیچی درد هم احساس نمی‌کنه.

مگه این بدن نبود که درد احساس می‌کرد؟

چرا این هیچ دردی احساس نکرد؟

تصرف نفسه.

البته به ریاضات غیر شرعیه و این نشون میده چقدر نفس قدرت داره‌ها که با ریاضات غیر شرعیه طرف تونسته به اینجا رسیده.

که مثلاً قطار رو با چشمش نگه می‌دارن.

چیزی نیست اینا که.

حالا ما دو جلسه پیش اینجا یه حرف در گوشی‌ای گفتیم.

چیزکی، یه چیزکی مثلاً گفتیم برای تثبت وجودی شما.

دو جلسه پیش.

چی رو؟

توضیح بدم؟

فرق نمی‌کنه.

مثلاً تصرف نفس شما.

وقتی شما خودت این کارو با خودت می‌کنی، تصرف نفس در خودته.

بیرون از خودتم تصرف شما در ماده کائناته.

اصلاً آقا بریم بالاتر در صد کلمه در معرفت نفس که اینجا فکر می‌کنم تا هفتاد و چندشو اینجا گفتیم دیگه بعد قطع شد.

اونجا علامه می‌فرماید که ثابت می‌کنه که در یکی از اون کلمات که اصلاً سعادت بشر به چیه؟

به چیه؟

بگو شما.

حکمت عنوانشه.

تصرف در ماده کائنات.

یعنی شما بتونی تصرف کنی در ماده کائنات.

مثلاً مارو دیدی مثال میگم‌ها این تازه نخود کیشمیششه.

مت به اذن الله، همون کاری که آقا میرجواد آقا کرد.

آه، گفت بمیر به اذن خدا مرد.

اه این آقا چه صاحب کرامته.

تو چقدر ضعیفی که اینو کرامت می‌بینی.

و ما چقدر دوریم.

حالا یه حرف در و گوشی زدیم.

یه عزیزی به ما گفتش که چگونه به بچه‌ها اعتماد کردید؟

شما چقدر زود اعتماد کردید.

خب چیزی نگفتیم ما، اصلاً حرفی نزدیم، چیزی اینا اگر چنانچه یه مقدار انشاالله شما، ما رشد کنیم جلو بریم، متوجه میشیم که اصلاً، اصلاً اینا بچ-- معذرت میخوام خیلی منو ببخشید، بچه بازیه اینا.

اصلاً اینا چیزی نیست.

اینا اصلاً تو وادی عرفان اصلاً بیانش، بیانش خودزنیه [خنده].

یعنی چقدر این بیچاره با شما دارم حرف میزنم یا با خودم، چقدر این بیچاره چیزی که حالا مثلاً یک کشف القایی، الهامی، یه اعلامی براش صورت گرفته خب دیگه فکر میکنه خبریه.

من، من کوچیکم.

الان، الان نزد عزیز استاد رنجبر بودیم.

ایشون به نقل از یه عزیزی که به ایشون فرموده بود از همراهان علامه حسن‌زاده بوده.

علامه حسن‌زاده علیه الرحمه فرموده بودند که همین الان قبل مجلس پیش استاد رنجبر بودم ایشون فرمودن از کرامات علامه.

فرموده بود که من اصلاً کاری به این شجره نامه‌ها ندارم.

هر امامزاده‌ای که میرم حتی کسی هست که الان شاهد بر این قضایا بوده و نوشته یعنی علامه می‌فرموده، ایشون می‌نوشته، املا می‌کرده.

با عصای مبارک می‌زده رو قبر، قبر شکافته میشده با امامزاده شروع می‌کرده صحبت کردن.

شما فرزند کی هستی؟

اصل و نسبت کیه؟

سوادت چقدره؟

فلان، اونم گفته، صحبت می‌کردن با هم و اون فرمایشات اون شخص رو، اون امامزاده رو این آقایی که همراه علامه بوده می‌نوشته.

حالا مثلاً این، اینو من کجا دلم بذارم این حرفو؟

ها؟

یا اون کاری که مثلاً، کاری که علامه مثلاً با این حقیر کرد، من تا وسطش رفتم، بقیه‌ش رو اج-- جرات نکردم به شما بگم.

بعد یه ذره، یه مقدار انشاالله رشد کنیم بعد به شما بگم، بگو این که نخود کشمیش بوده حاجی فزش رو میدادی.

چیه اینا؟

و یه مقدار بریم بالا.

لای پرانتز نکته‌ای رو عرض کنم، خدا خدامون کردم خدا خودش موقعیتشو ایجاد کنه من بتونم تو دل بحث سنگین نفس اینو بگم.

یه دفعه شد، محیطش ایجاد شد.

اونم اینکه این رو علم فکری بنده ندونید، این نکته‌ای که الان دارم عرض می‌کنم فقط هم اون حرف‌های سنگین رو نش-- ننویسید [خنده].

استاد رنجبر محضرش بودیم قبل نماز یه جمله‌ی جالبی گفتن که آقای دکتر منصوری که سه شنبه‌ها میاد اینجا رو همه به خاطر ساده گوییش دوسش دارن.

شما رو به خاطر سنگین گوییت [خنده].

کلماتی که میگی سنگینه.

حالا این چیزای ساده رو هم بنویسید.

این رو علم فکری بنده نبود.

امروز بنده مامورم به شماها بگم یکی از مهم‌ترین دلایلی که من و شما الان متوقف هستیم و فوقش یه کشفی حاصل بشه شهودی نیست.

فوقش اعلامی رخ بده الهامی نیست.

فوقش القایی صورت بگیره ایحایی نیست.

فوقش علم فکری باشه، یه جهش فکری، یه جهش راستا، اونطوری چشیدن آنچنانی برای بعضیا مثل من نیست که انقلاب درونی رخ بده تا اتحاد وجودی با علم پیدا کنی.

از این جلسه الان چقدر نشستیم؟

فکر می‌کنم چهل ج-- دقیقه شد.

س-ساعتم به ما داره تذکر میده وقتت تموم شده.

وقتی تموم شد ببینی عوض شدی، یه آدم دیگه‌ای شدی.

ارتقاء وجودی رو در خودت ببینی.

دیگه مثل قبل نگاه نمی‌کنی، نمی‌بینی، گوش نمیدی.

ت-- اصن آدم از، از این رو به اون رو شدی.

چرا این در ما نیست؟

علتش رو می‌خوای به شما بگم؟

که مربوط به شماست.

مربوط به شما دوستان عزیز خودم تو این جلسه‌ست.

ما هنوز رفیق نشدیم، دوستیم.

علتش عدم رعایت حقوقه.

حقوق.

شاید شما باور نکنید اما از من اگه بنده رو قبول دارید به عنوان یه معلم درب و داغون، به عنوان یک واسطه خیر و پیام، این پیام رو از ناحیه کس دیگه‌ای بدونید.

خیلی از ماها گرفتار حق همسریم.

گرفتار حقوق فرزندانمون هستیم.

فکر می‌کنیم انجام دادیم.

گرفتار حق مادریم، حق پدریم.

حقوقشون رو اونطور که امام زمان از ما توقع داره رعایت نکردیم.

آه دل اون‌ها ما رو متوقف کرده.

شاید از ظاهر از همسرت بپرسی "عزیزم از من راضی‌ای؟" "بله، شما بهتر از شما کجا." ولی تو دلش راضی نیست و همین من و شما رو متوقف کرده.

شاید مادرت بگه "قربونت برم، دورت بگردم، عزیز دلم" اما تو وجود-- تو مکمن غیبش یه س-- یه س-- بوی سوختگی میاد که جگرش سوخته از یه چیزی و تو خبر نداری، متوقفی.

می‌خواستم از رو هزار و یک نکته، یه نکته‌ای رو پیرامون معرفت نفس بگم و البته ادامه بحث مشاهد الالهیه که نصفه کار مونده بود دیگه وقتمون گذشت.

ماشاالله جلسه‌های شما می‌جوشونه بحث رو، می‌شورونه ذهن رو.

[نفس عمیق] یه کاری می‌کنه که ما تو همون ابتدا می‌مونیم.

برای همین مقدمات رو یه مقدار طول می‌کشه.

ببخشید.

حوصله کنید، عجله نکنید، عجول نباشید.

این جمله از علامه‌ست.

فرمودن که هرچه دیرتر بهتون بدن پخته‌تر بار میاد.

بسیاری از آدم‌هایی که می‌بینی به زمین می‌خورن، اصطلاحا میگیم چپ کرده طرف، راهش عوض میشه.

این‌ها به جهت اینه که زود گرفتن، ظرفیت نداشتن، خودشونو باختن.

یه مدعی می‌بینی زود معروف میشه، یه سخنانی زود مطرح میشه، یه هنرپیشه‌ای زود چهره میشه، یه آدمی زود سلبریتی میشه.

این‌ها بعد می‌بینی باخت خودشو.

ظرفیت نداشت، آمادگی نداشت، از بین رفت.

زود سوخت.

ظرفیتش از بین رفت.

شما اینطوری نباشید.

البته تلاشتونو مضاعف کنین، تلاشمون رو.

اما عجول نباشیم.

بذاریم پخته بار بیایم.

هرچی میوه به درخت بیشتر بمونه بیشتر می‌رسه.

زود نخواید جدا بشید.

بعد می‌بینی گوره نشده مویز میشین.

بد میشه دیگه کار خیلی بد میشه.

[نفس عمیق] خیلی دوست داشتم نکات دیگه‌ای هم بگم آماده کرده بودم.

دیگه روزی شما تا همین مقدار بود امروز.

خدای منّان انشاالله از ما بپذیره تا ساعت دو