ددرس‌گفتارها

[همهمه].

عزیزانی که جهت دروس معرفت نفس حضرت علامه ثبت‌نام کردن بیان جلو حالت کلاسیک بگیره به خودش جلسه.

خیر ببینید انشاالله.

چون امروز ساعت دو هم مسجد ختم هست ما باید زودتر امروز جلسه رو تموم کنیم.

[نفس عمیق] خیلی فرصت نداریم.

[نفس عمیق] یعنی ما یک ربع به دو باید تموم کنیم تقریباً پنجاه دقیقه وقت داریم.

[نفس عمیق] ما هیچ چاره‌ای نداریم دوستان الا اینکه از سه ظلمت خلاص بشیم که الان هممون بدون استثنا در معرض این سه ظلمت هستیم.

یه توضیح مقدماتی بدم که هم مرتبط با بحث معرفت نفسمون و مقدماتش البته هست هم توصیه‌ای که پیرامون اون هدایا هست رو تقدیم کنیم.

این سه ظلمت یکیش ظلمت بدن ماست.

این بدن ما مانع ارتباط قطعی ما با عالم قدسه که مانع ارتباط اتمه.

حتی چنانچه خاطر شریفتون باشه عزیزانی که در سیر رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم رحمت‌الله عليه پیگیر بودن مباحث رو، تو یکی از اون جلساتی که دریا زهراي غرب تهران غروبای جمعه عرض کردیم تو کانال هست عزیزانی که گوش دادن، اونجا ثابت کردیم از قول علامه حسین-- سید حسین حسینی تهرانی که حتی انسان کامل هم به جهت داشتن بدن عنصری مثل الان امام عصر ما تنها انسان کاملی‌ست که با بدن عنصری در نشئه طبیعت حضور دارن، بقیه دیگه بدون بدن عنصری هستن.

به خاطر داشتن همین بدن، نحو اتصال و ارتباطشون یا به یک معنا می‌شه گفت اون عروج‌شون کامل و اکمل و اتم نیست.

به جهت داشتن بدن چرا؟

چون نفس باید تعلق به بدن داشته باشه تا ردق و فسق امور بدن رو بکنه.

اونجا بحثش رو داشتیم.

چون می‌دونم برای عده‌ای این سؤال برانگیزه گفتم که اون مباحث رو اونجا گوش بدن براشون جا میفته چرا درخواست انسان کامل همین چنینه.

که علامه دهدار چقدر خاطر شریفتون باشه که رساله قضا و قدرش رو آوردیم اینجا از روش سخن گفتیم.

علامه خیلی تاکید دارن و تصحیح و تصحیح کردن این رساله رو و تعلیقه براش نوشتن.

عرض کردیم که ایشون فرمودن که تعلق انسان پس از مرگش به عین ثابتش پونصد سال باقی می مونه که اونجا اینو صحبت کردیم.

این تعلق پونصد سال باقی می مونه.

اونجا اگه کسی خواست این رو باز کردیم اونجا یعنی چی؟

حالا پس بدن یکی از ظلمت هاییست که ما الان گرفتارشیم که عرض کردیم فلسفه شهادت اینه که شهید به مقام شهود میرسه و تنها مانع اتصال کاملش رو بلکه اکملش رو به حضرت حق این بدن می بینه معامله می کنه.

میگه اینم براش دار.

این میشه شهادت.

بچه بازی نیست شهادت.

مقام شهوده.

این یه نف-- یک ظلمت.

ظلمت بعدی نفس ماست.

خود نفس که البته الان شما باید حاضر جواب باشید بگید کدوم نفس؟

آفرین.

چرا اماره است؟

تعلق به بدن داره.

تعلق به بدن داره بیش از حد.

یعنی بدن بیچاره کرده نفس رو.

خواهش‌های بدن بیش از حد متعارفه.

جلوی سیر نفس رو گرفته.

این میشه نفس اماره.

که اگر این تعلق کم بشه، کم بشه به حد اقل و انزل مراتب دیگه جایی که دیگه فقط بدن بتونه حیاتش رو ادامه بده برسه از اون طرف به همون میزان نفس میتونه ارتباط بگیره با عالم قدس و بشه نفس مطمئنه.

پس یکی دیگه هم نفس بیچاره ایه که بیچاره بدن شده که جسارت می‌کنم غالباً ما هممون این بیچارگی رو داریم.

و اصلاً این سیر معرفت نفس رو انشاالله می‌خوایم بریم که این بیچارگی رو برداریم از خودمون.

و سومین ظلمتی هم که گرفتارشیم ظلمت خود دنیاست، عالم طبع، طبیعت.

که اینجا عرض کردیم بارها در سیر بحث‌ها که نور و ظلمت مشوبن، حق و باطل مشوبن، عقل و وهم مشوبن، شب و روز مشوبن.

این گرگ و میشه اصطلاحاً.

شر و خیر با هم قاطیه.

هرکس نمی‌تونه تشخیص بده.

این ظلمتی است که ایجاد شده فقط هم اینجا اینطوریه.

دیگه ما فوق عالم طبع هیچ شری وجود نداره، هیچ ظلمتی نیست، هیچ باطلی نیست.

خب ما هیچ چاره‌ای جز خارج شدن از این ظل-- سه ظلمت نداریم تا بتونیم ارتباط بگیریم با ملکوت وجود خودمون از طریق ملکوت وجود خودمون به ملکوت عالم که "وفی السماء رزقكم وما توعدون" که همه مطلق ارزاقه.

یکیش رزق علم و دانش و معرفت و حکمت و عرفانه که شما زانو زدید سر این سفره.

ما با هم زانو زدیم سر این سفره.

تا از این سه ظلمت خارج نشیم، خبری عزیز دلم از علم و معرفت و حکمت و عرفان نیست.

حاج آقا شما که ما رو بیچاره‌تر کردی که.

اصلاً ما اینجاییم که شما رو بیچاره کنیم، بیچاره‌تر کنیم.

خودمون رو هم همینطور.

تا یک فکری به حال بیچارگی‌مون بکنیم.

حالا [زیر بینی] چه ذکری هست که با آدابش البته اگر گفته بشه خیلی سریع السیر انسه مثل این قطارهای سریع‌السیر اومده که [نفس عمیق] یه مسیر مثلا دوازده ساعته رو یک ساعته میره.

[نفس عمیق] سریع‌السیر ما رو در آن واحد از این سه تا ظلمت خارج می‌کنه.

هرکی گفت اون چه ذکریه؟

از سه ظلمت این که ما عرض کردیم سریعاً خارج می‌کنه.

بله؟

بلند بگین.

لا اله الا الله، نه از یک ظلمت ما رو خارج می‌کنه.

بله؟

احسنت به شما.

باز هم خواهرها.

برای سلامتی خواهری که گفتن یه صلوات بفرستیم.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

[هم پوشانی گوینده ها] خب بله ذکر یونسیه.

ما [نفس عمیق] حالا اول بگم چه ربطی داره با خروج از سه ظلمت.

حضرت یونس علی نبينا و آله و عليه الصلاة والسلام هم از سه ظلمت به محض گفتن این ذکر خارج شد.

حالا بعضیا گفتن که چهارصد بار گفته.

بعضیا گفتن نه چهار هزار بار این ذکر رو گفته.

لذا بین عرفا حرف زده شده از این حیث که مثلا یه کسی که می‌خواد کمال بشه، از کاملین بشه و این‌ها حداقل چهارصد بار برسونش تا چهار هزار بار.

این ذکر- در سجده.

بله حتما در سجده.

حالا سر اینکه در سجده هست یه سرش در اینه که خود حضرت یونس اینو در سجده گفته، تو دل اون حالا "وذننون اذ ذهب مغاضبا" تو دل اون نهنگ حالا یا ماهی هرچی که بوده.

سر دیگرش که الان فرصتش نیست انشاالله در آثار سجده یه وقتی با هم بررسی می‌کنیم که در جامع الاسرار ملا سید حیدر آملی اومده البته، اونجا می‌تونید ببینید.

خب سه تا ظلمتی که حضرت یونس بلافاصله ازش خارج شد چیه؟

که بعضی گفتن نخیر، همون اولین بار که گفت این نهنگ عطسه کرد، ایشون پر-پرید بیرون.

پرت شد بیرون و به شکرانه چهارصد یا چهار هزار بار گفت.

حالا درش اختلاف هست کاری هم نداریم.

اون سه ظلمت چی بود؟

یکیش دل نهنگ بود، اون تاریک بود، ظلمت دل نهنگ بود.

یکیش دل دریا بود، یکیشم دل شب بود.

تو شب گرفتار شد.

این سه تا ظلمت رو پشت سر گذاشت و نجات پیدا کرد.

لذا عرفا از همین جا برداشت کردن، استفاده کردن که برای خروج از این سه ظلمت این ذکر باید گفته بشه.

این ذکر از ذکر‌هایی است که آنی جواب میده.

در خروج از نور به-- از ظلمت به نور.

"الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلى النور".

ما نداریم ذکری که به این سرعت، به این جامعیت از هر سه ظلمت انسان رو خلاص کنه.

البته در سجده.

ما جلسه پیش در سوالی که یکی از خواهران داشت، درخواست ذکر یوسی دست و پا شکسته البته جواب دادیم.

عرض کردیم که اونایی که برنامه دارن طبق برنامه‌شون فعلاً برن جلو تا بعدها ببینیم چه میشه کرد، برنامه میشه داد یا نه.

اونایی که ندارن حداقل یک بار بعد از هر نماز یا در سجده آخر نمازشون، یا در سجده آخر نمازشون یا بعد از نماز.

الحمد لله رو که میگن لا اله الا انت میگن ذکر یوسیه.

اما این برای کیاس؟

این برای حد اقلیاست، نه شماها.

الان دیگه رسیدیم نقطه سر خط به شماها، به ما، به خودمون.

ماها زشته یک بار بگیم.

من و شما باید حد اقلش یعنی من دیگه کف، کف، کف خودم رو دیگه نگاه می‌کنم سطح رو.

کف سطح جلسه رو که خودم رو نگاه کنم، حد اقلش باید سه بار بگیم.

چون سه بار میشه ذکر کثیر.

ذکر ک-کمتر از سه بار دیگه ذکر کثیر نیست.

این اینکه سر اینکه اون "إن الله وملائكته يصلون" رو، اون رو که میگیم بعد سه بار چون تو آیه که نیومده سه بار صلوات بفرستین.

سه سه بار صلوات بفرستن علتش اینه که ذکر، کثیر بشه.

اینو یادمون باشه دیگه برای من و شماها تنبل‌ترین‌تون که منم واقعاً میگم نه بازار گرم کنی باشه واقعاً من خودم رو از همه شما تنبل‌تر می‌بینم.

می‌بینم نه اینکه بدونم.

حالا می‌خوای باور کن می‌خوای نکن.

سه بار دیگه حداقلشه.

کسی که می‌تونه هفت بار، می‌تونی ده بار، می‌تونی چهل بار.

توجه کردید؟

من می‌بینم تو جمع شماها ظرفیت‌ها الحمد لله خیلی راحت دارن.

نخیر.

اما در کلا-- در کتاب گنجینه گوهر روان اون اصول ابتداییش بودیم که عرض کردیم اینا رو ما باید بدونیم در بیست و سه اصل و ام و عین و این‌ها بودیم.

ما تا به برکت نام حضرت امام الرؤوف تا هشتمین اصل رو خوندیم.

یه چند تا اصل بخونیم فرصتمون هم کمه سریع‌تر بریم جلو.

اصل نه: "و دیگر جوهر بودن علم و عمل و انسان‌سازی آنهاست." یعنی علم و عمل عرض نیستن.

یعنی عارض نشدن به ما از بیرون نمیان.

بلکه جوهر و انسان‌سازن.

اینا با ما اتحاد وجودی برقرار می‌کنن.

ما می‌شیم همون علم و عملمون.

علم سازنده روح، اینو قبلاً گفتیم دیگه.

علم سازنده روح تو یکی از این اصول بعدی می‌فرماید مشخص روحه، علم.

یعنی روح رو علم شکل میده در حقیقت.

و عمل سازنده بدن است.

کسی که می‌خواد بدن خوشگلی داشته باشه بعد از این سرا، می‌خواد سفر کنه به عالم عقبا، دوست داره بدن خوشگلی داشته باشه.

هرکی دید خوشش بیاد.

ها؟

حالا .

کسی دید لذت ببره، اونجا بدش نیاد.

خب الان مشخصه دیگه با اعمال صالح بدن زیبا میشه.

هرچه عمل صالح بهتر، نورانی‌تر، عمل-- بدن زیباتر "و همواره در همه عوالم بدن آن عالم مرتبه نازله نفس است." اینجا الان بدن ما مرتبه نازله نفسمون یعنی جدایی از نفس نیست.

اینا رو بعدها قراره درباره‌ش انشاالله صحبت کنیم مفصل.

بدن ما جدایی از نفس نیست و من میگم آقا حامد این نیست که بگم روح آقا حامد کاری به بدنش ندارم.

نه، یک وجود واحد بر گرفته از ظاهر و باطنش، بدن و نفش با هم.

توجه کردید؟

اونجا میگه بدن آن عالم هم یعنی از این عالم رفتیم در عالم برزخ یا عوالم بالاتر هم بدن‌های اونجا هم مرتبه نازله نفسند.

[مکث] خب الان یادتونه یه بار گفتیم بدن سایه nefse شبیه به اونه یعنی از بدن میشه تشخیص داد نفس چه خبره توش.

اونجا هم این شکلیه.

یعنی کسی بدن یکی رو می‌بینه، الان داریم متوجه می‌شیم آقا بدن شبیه مثلا یا اشتداد، اشتداد وجودی پیدا کرده به شدت نورانی شده.

اصلاً چهره‌ی ملکوتی شده.

اصلاً دیگه یه چهره‌ی دیگه‌ایه.

خب یا برعکس خدایی نکرده [مکث] خبیث شده شبیه حیوانات شده.

چگونه تشخیص میدی این همونه؟

یعنی اون آقاست یا اون خانوم، خانمیه که شما می‌شناختیش.

چهره عوض شده.

چگونه می‌شناسی؟

الان دراومد دیگه.

بدن مرتبه نازله نفسه احسنت.

یعنی وقتی نفس طرف رو می‌شناسی بدنش سایه اونه.

مثالی که همیشه زدیم از این سایه‌ای که رو زمین می‌افته پرنده داره پر می‌زنه، می‌فهمی که یه پرنده‌ای تو آسمونه.

این، این سایه از این متوجه میشی.

[مکث] خب و بدن‌های دنیوی و اخروی دل طول یکدیگرند.

در طول همند در عرض هم نیستند.

یعنی چی در طول همند؟

یه معناش می‌تونه این باشه که همین الان شما بدن برزخی داری .

همین الان داری.

داری که تا خوابت میره می‌تونی با اون بدن سیر کنی دیگه.

داری که تا مرتبط میشی با عالم عقول شهود بهت دست میده از عالم مثال هم رد میشی.

شهود بهت دست میده.

اونجا هم با بدنی.

داری که در وارد عالم اله که میشی عالم اسماء که میشی، اونجا اصلاً می‌تونی اسم الله رو در خودت پیاده کنی.

حالا بماند به وقتش انشاالله.

پس در طول یکدیگرند و تفاوتشون به چیه؟

تفاوت این بدن‌ها به چیه؟

به نقص و کماله.

این بدن دنیوی ناقصه نسبت به بدن برزخی.

باز اون ناقصه نسبت به بدن عالم‌های بالاتر.

و ادله عقلی و نقلی بر این هم قائم‌اند که انشاالله قراره این ادله رو بعدها با هم بررسی کنیم.

ده، و دیگر جزا نفس علم و عمل بودن است.

یعنی جزایی که به ما میدن یه چیز جدایی از علم و عمل ما نیست.

اصلاً همونه.

جزا نفس عمله.

نفس علم ماست.

چه اینکه جزا در طول علم و عمل است و ادله عقل و نقلی بر آن قائم‌اند.

که اینجا خیلی حرف‌های شنیدنی بزرگان پیاده کردن انشاالله بعدها با هم کار می‌کنیم.

یازدهمیش و دیگر اینکه ملکات نفس، به به به.

من انقدر بحث‌های اینچنینی رو دوست دارم.

خیلی به درد جوونای امروز می‌خوره که سؤال زیاد دارن این آرومشون می‌کنه.

اینا.

بسیاری از مثل یه آب رو آتش سؤالاشون رو اصلاً برمی‌داره.

و دیگر اینکه ملکات نفس، ملکات نفس یعنی ملکه شده یعنی چی؟

یعنی رسوخ کرده در نفس، در وجود تو.

که قبلاً گفتیم چی باعث میشه یه چیزی رسوخ کنه یا ملکه نفس بشه؟

آفرین.

عادت.

عادت از چی باعث میشه؟

چی باعث میشه که عادت کنی؟

تکرار، اصرار، اصرار، اصرار بر عملی.

در نهایت میشه ملکه نفس.

پس و دیگر اینکه ملکات نفس، حالا اصرار، اصرار، اصرار ملکات نفس درست شدن.

حالا میگه ملکات نفس چی کارند؟

مواد صور برزخی‌اند.

یعنی تو عالم برزخ ما هر صورتی که می‌بینیم، مادش چیه؟

آفرین.

اون ملکات نفسه.

چرا این، این صورتو می‌بینه اون، اون صورتو؟

چرا این با این محشوره، این با اون؟

به جهت ملکات نفس.

ملکات نفس از کجا اومد؟

از اصرار بر عمل.

چقدر اینا مهمن.

یعنی هر عملی صورتی دارد که در عالم برزخ، آن عمل بر آن صورت بر عاملش ظاهر می‌شود که صورت انسان در آخرت نتیجه عمل و غایت فعل او در دنیاست و همنشین‌های او از زشت و زیبا همگی غایات افعال و صور اعمال و آثار و ملکات او هستند.

هم آثارهن.

آثار و ملکاتن.

چی؟

اون همنشینات.

آقا من چرا با این آدم زشت و سیاه چهره و وحشتناک و بدبو و گزنده و وحشی محشور شدم؟

خدایا این کیو گذاشتیش کنار من تا ابد؟

ملکات نفستن.

خودت این صورت‌ها رو ایجاد کردی.

نفس خودت بفرما.

اه چه چهره‌ای، چه زیبا.

من زیباتر از تو ندیدم.

خودت ایجاد کردی.

ملکات نفستن.

که حالا این ملکات کجا ایجاد میشن؟

کجا ایجاد میشن این صورت‌ها؟

که در ثغ ذات او پدید می‌آیند.

ثغ یعنی اون باطن‌ترین حالت نفس [مکث] پدید می‌آیند و بر او ظاهر می‌شوند.

یعنی خودش خودش رو می‌بینه.

طرف خودش کتاب وجود خودش رو می‌خونه.

مثلا این یعنی خواندن.

نه یعنی بردارین سیاه رو قلم رو بخونین نه.

اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا خودت کافی ای تا حسابرسی خودتو بکنی.

اقرأ بخوان کتاب نفس خودت رو.

این یعنی خواندن یعنی این.

یعنی می‌بینی خودت رو.

به خاطر همین آینه هاست که من شما رو به خاطر خودتون دوست دارم؟

به خاطر؟

خدا.

بله دیگه.

چون صورت خدا در اون‌هاست [مکث].

صورت همه اسماء الله اسم جامع در اون‌ها، اون‌ها پدیدار شده.

اون‌ها شبیه خدا شدن.

به یک معنا مثل خدا شدن.

بعضیا که اینو قبول ندارن میگن مثل اعلی.

باشه دعوا نداریم رو لفظ.

شما بگید مثل اعلی ما میگیم مثل الله.

خب [مکث] حالا و بر او ظاهر می‌شوند همون‌هایی که در نفسش بودند.

ممنونم عزیزم.

که در نتیجه انسان در این نشئه، اینجا رو دقت کنید، خیلی ظریفه.

انسان در این نشئه، انسان نوعه یا جنسه؟

اینجا جنسه یا نوعه؟

جنس حیوان نوعش میشه انسان.

جنس حیوانه، درسته؟

موالید ثلاثه بود دیگه.

معدن یا جماد، نبات و حیوان.

ما جنس، از جنس حیوان نوعمون انسان.

اینجا اینطوریه.

در این نشئه نوع [مکث]، چون نوعیم دیگه اینجا نوع انسانیم و در تحت آن افراد، افراد و اشخاص.

خب، و در نشئه آخرت چی؟

اونجا هم نوعیم، جنس نیستیم.

چرا؟

اتفاقا می‌فرماید و در نشئه آخرت جنس، اونجا دیگه ما چی‌ایم؟

إن دار الآخرة لهی الحيوان یک پارچه حیات.

حیات تفور.

می‌جوشه.

جان؟

حیوان، نوع حیوان فرق می‌کنه.

نه دیگه اصلا از این جهت که حیات داره زنده است بهش میگن حیوان.

اصلاً از همین ریشه است.

خب اونجا میشیم جنس اما در تحت آن انواع است.

انواع و اقسام [مکث] انسان‌ها.

و از این امر تعبیر به تج همین جا، همین جا، این که الان توضیح دادیم از این امر تعبیر به تجسم اعمال یا تعبیر به تجسد اعمال و یا تعبیر به تجسم اعراض و امثال این گونه تعبیرات کرده‌اند و مقصود تحقق.

مقصود چیه؟

مقصود از اون تجسم اعمال.

زیاد شنیدیم تجسد اعمال و تجسم اعمال و تجسد اعراض و اینا خب.

مقصود چیه؟

می‌فرماید تحقق و تقرر نتیجه اعمال در صغع جوهر نفس است.

یعنی نتیجه اعمال تحقق پیدا می‌کنه و تقرر پیدا می‌کنه، قرار می‌گیره، متحقق می‌شه.

حقیقتش خودش رو نشون میده تو اون ز-- باطن، مکمن غیبت.

دیگه از تو هم جدا نمی‌شه.

تا ابد همونی، تو همونی اصلاً.

در حقیقت من و شما می‌شیم صد درصد علم و عملمون و السلام.

چیزی جز این نیستیم.

بنده‌اش ایمانی.

بله.

منتها ظهورش، اینجا هم همینیم.

منتها اینجا به جهت اینکه قبلاً گفتیم ما ذیل اسم از ظاهر حضرت حق داریم نفس می‌کشیم، اینجا کسی از باطن دیگری حتی خودش هم خیلی خبر نداره.

مگر او هدی از اولیاء الله یا کسایی که سیر معرفت نفس رو درست می‌رن، کتاب خودشونو درست می‌خوانن، قرائت می‌کنن و می‌بینن.

امکانش هم هست، روش هم داره، روش هم داریم می‌گیم دیگه به شما تو این جلسات.

و اینجا هم همونه ولی ظهور نداره.

یعنی اون باطنه ظهور نداره‌ها.

الان چون رو اسم از ظاهر هستیم وقتی می‌میریم اسم الباطن حق ظهور می‌کنه.

باید ظهور اما الباطن ظهور می‌کنه.

اونجا دیگه ظهور، ظهور اون ملکات صور صغع نفسه.

هرچی میری بالاتر اون ذات، ذات خودت، خودش رو بیشتر نشون میده.

بعد حالا نمی‌دونم فرصت کنیم اگر شما صلاح بدونید مطلب بسیار مهم و عالی، اگر امروز سؤال نکنید از من، دو سه تا هم سؤال پرسیدید بین بحث.

اینو بذارید به حساب جلسه پرسش و پاسخامون.

همین دو سه تا سؤالی که پرسیده شده و این مطلب ناب براتون بخونم مست شید تا خونه برید.

خب دوازده.

و دیگر تکامل برزخی نفس بعد از انفصال از بدن عنصری است.

عجب!

یعنی اونجا ما به تکامل می‌رسیم.

مگه نمیگن تمام شد، پرونده اعمال بسته شد؟

بابا اگه بسته شده بود که برا چی میگه واقعات سالحات؟

چرا میگه نماز روزه؟

چرا میگه نماز لیلة الدفع بخون برای سید حسن نصرالله، برای سید صفی الدین اینقدر تأکید کردن بخون.

مگه تموم نشده؟

پروندش بسته نشده.

برا چی میگه بخون؟

نخ اونجا هم تکامل هست.

و دیگر تکامل برزخی نفس بعد از انفصال از بدن عنصری است.

در این امر اثبات می‌شود که نفس پس از انقطاع بدن استکمال می‌یابد.

پس به ادله تجر– تجرد نفس بقای نفس پس از انقطاع از بدن اثبات می‌شود و به تکامل برزخی استکمال آن و به تکامل برزخی استکمال آن یعنی اثبات میشه.

خلاصه اینکه نفس نه فقط به انقطاع از بدن فانی نمی‌شود، نفس نه فقط به انقطاع از بدن فانی نمی‌شود بلکه زنده‌تر می‌گردد.

یعنی تازه نفس زنده میشه.

تازه تو نفس خودتو می‌بینی.

اوه، اوه، اوه!

چه بشود آدم نفس خودش رو ببینه.

سیزده.

و دیگر بحث در سعادت و شقاوت نفس است.

همین نفس، همین nefsi که یک وجود واحد در وجود ماست.

هم سعادت داره، هم شقاوت داره.

یعنی ما در آن واحد می‌تونیم سعید باشیم، می‌تونیم شقی باشیم.

اصلاً از همین جهت هم هست که ما یا از ملائکه بالاتریم چون سعید می‌شیم به جهت بودن شقاوت، بنیه شقاوت رو داریم یا از حیوانات پست‌تر می‌شیم چون می‌تونستیم سعید باشیم.

می‌تونستیم عقلمون رو به کار بندازیم ننداختیم.

این فرمایش‌های امام صادق صلوات الله علیه.

چهاردهمیش هم بگیم و دیگر عود نفس به منشأ و مبدع‌شان یعنی کسی که انشا‌ش کرده، ایجادش کرده.

خیلی ترس داره، خیلی لرز داره.

باورتون نمیشه من بدنم نه از سرما، از خوندن این جمله داره می‌لرزه.

و دیگر عود نفس به منشأ و مبدع‌شان بعد از انقطاع و ارتحال از دنیاست.

الله اکبر.

اگر بفهمیم مبدع و منشأ نفس کیه، چیه، جاش کجاست و ما قراره عود کنیم بریم به اونجا.

دیگه مولا می‌فرماید [سرفه] اگر بدونید چه منازلی در انتظار شماست، چه مواقفی وجود چه چیزهایی رو قراره ببینی؟

همین خودتو قراره ببینی.

چه چیزهایی رو قراره ببینی؟

چه چیزهایی قراره برات کشف بشه، پرده‌ها بره کنار، چی ببینی تا آخر عمر بهت خنده به لبت نمیاد.

ولی احمق بی‌شعوری جسارتا میاد اینو که میگیم چون شنیدیم که میگیم، خب ناراحت میشیم.

پس چرا خود آقا می‌خندید؟

مزاح بود.

انقدر که شعورش رو نداره.

نمی‌تونه تع-- اینا رو با هم جمع کنه.

که او به خاطر من و شما این کارو می‌کرد.

که او اگر نخنده، اون اگر [مکث] همسر نداشته باشه، اون اگر نخوره، نخوابه عود می‌کنه از اونجا میره.

انقدر که لطیفه بلکه التفه.

انقدر که نفس جهنده است، می‌خواد شتاب، با شتاب بره، اون نفس کلی.

اصلا نمی‌تونه بمونه تو این عالم.

می‌خوره که بمونه من و شما رو بتونه ارشاد کنه.

قصه‌ی اون با ما فرق می‌کنه.

[سرفه] خب این چهاردمش.

اما به نظرم یه متنی که الان من می‌خونم [مکث]، از دو جهت خیلی اهمیت داره.

یکی البته از سه جهت.

یکی آشنایی با این کتاب شریف و عرشیه.

دو، یک جمع‌بندی از همه حرف‌هایی که توی این فکر می‌کنم امروز هفتمین جلسه مقدمات معرفت نفس بشه، هشتمیشه.

یه مقدمه‌ای از همه این چیزهایی که الان تا حالا گفتیم، حالا بفرمایید ببینم این همه حرف زده که چی بشه.

سه، این چند تا اصلی که حضرت استاد فرمودن تو گنجینه گوهر روان تا حالا، تو اینجا هست جمع شده تو همین کتاب و من با زیرکی خاصی این رو برای شما انتخاب کردم بگم.

به فضل الهی.

[سرفه] کتابی که دست منه، جلد اول کتاب شرح کبیره.

شرح کبیر.

کبیر چرا؟

منظور ملاصدرا کبیر.

ملاصدرا معروف بوده کبیر.

آخوند کبیر، شیخ کبیر.

شرح کبیر اسمش چیه؟

اسم اصلیش؟

حالا افتاد رو زبونا، شرح کبیر.

چون در خصوص ملاصدراست گفتن شرح کبیر.

زندگی‌نامه ملاصدرا و مبدعاتش حدود صد و هفت ابداعی که ایشون داشت و کسی دیگه نداشت و این‌ها که حالا بعضیاشو می‌خونیم.

اسمش هست مشاهد الالهیه.

شرح کبیر، مشاهد الالهیه.

خب چی رو شرح داده؟

این اومده چی رو شرح داده؟

که عقایلش هم زندگی‌نامه ملاصدرا رو بیان کرده تو همین جلد اولش که دست منه سه جلده.

چی رو شرح داده؟

شواهد الربوبیه.

شوا- شواهد الربوبیه مال کیه؟

ملاصدرا.

خب این جهت اهمیتش گفتم که یکی از کتاب‌های بسیار عالیه که شما باید اینو بعداً انشاالله الان زوده.

داشته باشید و باهاش غذای روحتون رو تأمین کنید.

در بیست و ششمین فصلی که [مکث] یکصد و هفتاد و سه، من گفتم صد و هفت اشتباه، یکصد و هفتاد و سه اصله.

که این‌ها مبداعات ملاصدراست.

یعنی کسی جز اون اینا رو نگفته به این شکل.

یک در بیست و ششمیش می‌فرماید در ماهیت سعادت و شقا- شقاوت حقیقی.

این شقاوت و سعادت ماهیتش چیه؟

حقیقتا.

خب حالا گوش بدید.

بعضی جاهاش مقدار کلماتش قامظه.

من فعلاً در صدد توضیح اون کلمات نیستم.

یه کلیتی می‌خوام دستگیرتون بشه.

بعدا یه توضیح اجمالی میدم.

دیگه برای امروز بسه همینجا.

وجود حالا توی درس اول، درس اول انشاالله دروس معرفت نفس الان صد و پنجاه و سه درس.

ما درس اولش حداقل یک جلسه شاید هم تا سه جلسه زمان بخواهیم که این وجود رو توضیح بدیم یعنی چی.

وجود عین خیر و سعادت بوده و شعور بدان نیز شعور بدان.

شعور یعنی به اون وجود.

نیز خیر و سعادت است.

اعم از اینکه حضوری یا حصولی و اجمالی یا تفصیلی باشد.

این‌ها انواع وجودات‌اند.

لakin مراتب وجودات متفاوت و متفادل.

افضل و تفضیل.

لakin مراتب وجودات متفاوت و متفادل.

مثلا شما افضلید بر حیوان دیگه.

متفاضلید.

فضیلت دارید.

حالا این فضیلت‌ها بر اساس چیه؟

به نقص و کمال بوده و به هر اندازه که مرتبه وجود کامل‌تر باشد، خلوص آن از عدم بیشتر یعنی خالص‌تره از عدم و سعادت در آن وافرتر است.

الله اکبر.

حالا این هم نسبت به از چه باید، اون دو دو و جنس دیگه، اون دو عرض شود موالید دیگه که چی بود؟

معدن و جماد.

خب حیوان بلکه حالا بیا به نه، به سمت انسان.

چون وجودش شدیدتره، افضله، بیشتر از وجود فیض گرفته و بهره گرفته شده انسان.

الان داره اینو میگه.

میگه آقا شما بهره‌ی بیشتری، رزق بیشتری از وجود گرفتی.

حیوان عقل نداره.

تو داری.

داشته‌های شما چرا بیشتره؟

هم نسبت به اون‌ها، به اون انواع، هم خودتون نسبت به هم.

یعنی افراد و اشخاص انسان‌ها نسبت به هم.

چون مثلاً شما از بغل دستیت فیض وجود بیشتر اخذ کردی لذا شدت وجودی بیشتری داری.

لذا فاضل‌تری.

حالا ما رو اسم الفاضل حضرت حق باید انشاالله جلسه بعد کار کنیم.

خب این تا اینجا.

و برعکس به هر مقدار که ناقص‌تر باشد، این مو، این وجودات هرچی ناقص‌ترند مخالطت آن یعنی مو، اختلاطش، قاطی شدنش، مخالطت آن با شرور و شقاوت بیشتر گردیده و کامل‌ترین نحوه‌ی وجود و اشرف آن حق اول.

حالا میره سراغ همینطوری کامل‌ترین نحوه‌ی وجود میاد تا پایین.

حق اول و سپس مفارقات عقلی.

مفارقات مقابل مقارنات.

میگه قرین، هم‌نشین من.

مفارقات فا-- فرق دارند با این مقارنات.

مقارنات اینجا با ما قرین‌اند، هم‌نشین‌اند اینجا.

تو عالم ماده‌اند.

خب؟

مفارقات فرق دارند با عالم ماده.

اونا اصلا عرشی‌اند، اون بالا نشین‌اند.

خب پس از حق اول، سپس مفارقات عقلی که این سیر ماست.

ما باید بریم اونجا.

ما این سیرو باید بریم تا اونجاها.

و سپس مفارقات عقلی و بعد از آن، بگید الان بعد از مفارقات عقلی باید چی بیاد؟

بحث چی بیاد بعد از عقل؟

ها؟

بعد از عقل.

داری میای پایین.

نفس.

آفرین نفس.

داری میای به مادون دیگه.

دارم میگم این یادآوری از مباحث گذشته هم هست.

پس، پس از مفارقات عقلی میشه چی؟

بعد از آن نفوس بوده.

و پس‌ترین وجودات چیه به نظر شما؟

داره میاد همینطوری هی خسیس میشه، اخص میشه، همینطوری میاد پایین.

همان هیولای بدون صورت و زمان و حرکت می‌باشد که دیگه انزل مراتب وجوده.

یک منه، یک قوه محض است.

حالا به زبان یونانی چوب نتراشیده است.

استعداد هر طور دوست داری بتراشش.

پس بعدش میشه هیولا و پس از این‌ها صور جسمی و بالاخره، حالا صور جسمی داره میاد تا پایین‌ ها.

هنوزم هست.

و بالاخره چی؟

بعد از صور جسمی باز اخص داریم.

از این پس‌تر داریم.

بله.

ما گرفتار ایناییم.

ببخشید ما گرفتار این صور جسمی‌ایم.

گرفتار معذرت میخوام الاغ وجودمونیم.

این بدن، این بدن الاغ ماست.

دنبال سر الاغ خودمون راه افتادیم.

این الاغه هی هم داره جفتک میندازه به نفس.

نفس که باید بشه مطمئنه کردش بدبخت و عماره‌.

بعد میاد پایین‌تر و بالاخره و پس از این‌ها صور جسمی و بالاخره طوایع از طبع میاد طبیعت و نفوس در مرتبه صعود و عروج به مبدا بوده.

یعنی می‌خواد عروج کنه میره دیگه از نقطه آغازین از پس‌ترین نقطه شروع میکنه عروجش رو.

درصورتی که اومدی اینجا که از پس‌ترین بری به بالاترین.

آقای هاشمی چپ چپ داره نگاه می‌کنه معلومه یه خبرهایی تو ساعت هست.

آره.

بله.

کمتر از ده دقیقه وقت داریم.

گفتیم یه ربع به دو تموم می‌کنیم.

چون مجلس ختم هست.

این، این خیلی حیفه.

من اگه بخوام توضیح بدم تا آخر نمی‌تونم بخونم.

راضی باشید رد شم.

ببینید چقدر شیرینه.

هرکی هرچی گیرش اومد نوش جونش.

حالا بعدها اینا رو باز می‌کنم ببینید چقدر قشنگ میشه.

گوش بدید.

سه بعد جسم یا سه بعد صور جسمی.

صورت‌های جسمی.

صورت‌های جسمی.

جسم محض ماده‌ست.

دیگه پس‌تره.

پس‌تر از این.

حالا بریم جلو ببینید.

در مرتبه صعود و عروج به معدا-- به مبدا بوده و وجود هر شیی در نزد خود آن، آقا وجود هر شیی در نزد خود آن چیه؟

چقدر تعبیر قشنگ و شیرینه.

وجود هر شیی در نزد خود آن شیی لذیذ است.

تا حالا خودتو چشیدی؟

و اگر وجود سبب و مقوم آن و اگر وجود سبب و مقوم آن برایش حاصل گردد بسیار لذیذتر خواهد بود.

یعنی بره به اون وجود اصلی مقومش، مسببش یعنی علتش نزدیک بشه به سلسله طولی‌ه.

میره بالا که این سل-- وسائط فیض جلسه پیش گفتیم دیگه.

دیگه اولیش میشه اون دیگه حداقل م-ملکی که وقتی فهم یه چیزی تو ملکوت تو نازل میشه به تو می‌چشونه.

اون دیگه از همه پایین‌تره.

ارتباطت با اون لذیذتر می‌کنه خودت رو برای خودت.

خیلی تعابیر عالی‌ه‌ها.

تا حالا اینطوری فکر کرده بودید خودت رو بچشی؟

[مکث] دیدی وقتی یه چیز خوبی رو می‌فهمی از خودت خوشش می، خوشت میاد؟

معجب شدن رو نمیگم اوج بگیرد نه، خوشت میاد بالاخره کار خیره.

یه فهم یه چیز نکته علمی احساس عزت نفس می‌کنی، دامنتو از گناه جمع می‌کنی، این چیه؟

این خودتو چشیدی که چقدر شیرینم من، بذار شیرین‌تر بشم.

انقدر شیرین میشی، انقدر شیرین میشی تا دیگه ملائکه می‌خوان بخورنت.

می‌ریزن دور، دور و برت.

حفظت می‌کنن تو، غیرت پیدا می‌کنن نسبت به تو.

حالا اینجا بحث‌های شیرینی پیش میاد مثل خودش لذیذه، شیرینه.

اجازه بدید رد شم.

ای قول دادم حرف نزنم انقدر که بحث شیرینه ای من متوقف میشم.

ببخشید.

و اگر، پس و اگر وجود سبب و مقوم آن برایش حاصل گردد بسیار لذیذتر خواهد بود زیرا کمال هر لذتی برای انسان به ادراک آن است.

[سرفه] باید هر لذتی رو درک کنه تا به کمالش برسه.

و از آنجا که وجودات با یکدیگر متفاوت‌اند، بنابراین سعادات نیز که عبارت از ادراک آنها می‌باشد متفاضل بوده یعنی فرق می‌کنند، افضَلُ تَفْضِیل برای هم فضیلت دارن.

و بدان سان که وجود، وجود قوی عقلی، وجود قوی عقلی اخص یا اشرف؟

پایین پایینه یا بالای بالاست؟

وجود عقلی احسنت بالاست.

وجود قوی عقلی اشرف از وجود قوی حیوانی و شهوی و غضبی بهایم و درندگان است.

سعادت وجود عقلی هم به همین خاطر، سعادت وجود عقلی هم بیشتر و لذت و عشق آن نیز کامل‌تر و تمام‌تر می‌باشد.

می‌خواد ثابت کنه چرا درک عقلی لذتش به مراتب اصلاً قابل مقایسه نیست با لذت جسمی، طبعی، معذرت می‌خوام اینطوری بگم الاقی.

الاغه مثل اون مرغ که سرش رو انداخته پایین علف می‌خوره.

مثل علامه همیشه مثال گاو خوش آب و علف رو مثال میده.

گاو خوش آب و علفه، خوب می‌خوره و می‌خوابه و این لذتم عجب چه کیفی میده.

تو هم بیا مثل ما بخور و بخواب.

بدبخت!

نچشیدی لذت عقلی رو.

میگه این هرچی اون اشرف‌تره، اشمخ‌تره، اعلی‌تره، بالاتره لذتش هم بیشتره.

[نفس عمیق] اگه کسی که لذت عقلی رو کشید دیگه حاضر نیست تن بده به لذت جسمی.

مگر مجبور باشه.

حتی بحث شهوت که پیش میاد، علامه همیشه می‌فرمودن چی؟

این غریزه جهت چیه؟

انشای صورت انسانی‌ست؛ نه اطفاء شهوت حیوانی.

خود صورت انسانی، پیغمبر فرموده من قیامت فخر می‌کنم به تک‌تک شما امتم حتی بچه‌هایی که تو رحم سقط شدن، نه از قصد رفته کشته و نه خودش سقط شده.

عجیبه تجدد نسل که ما ازش بی‌خبریم، از فضیلتش که اونجا پیغمبر به این مباهات می‌کنه جلوی انبیاهای دیگه.

[نفس عمیق] پس اینجا داره لذت عقلی رو با لذت پایین‌تر از خودش مقایسه می‌کنه.

میگه هرچی اون بالاتره لذتش هم بیشتره، شیرین‌تره.

شما آقا دیگه نمی‌دونم از جهت طبعی، طبع پست و الاغی بگم، چی بگم راحت‌تر حرف بزنیم.

[نفس عمیق] دیگه اوج لذت‌ها چیه؟

شکم و زیر شکم دیگه.

دیگه بالاتر از این نداریم که جسارتا.

وقتی یادت می‌افته حالت بد می‌شه.

اه چه کار کثیفی بود.

چه شکمم پر شد، دل‌درد گرفتم، آروق زدم یا فلان.

بدتر سردرد شدم، بنیه بدنم رفت، چی، چی.

ولی وقتی دست سر یه یتیم کشیدی، یه نماز شب خوندی، یه فهم عقلی کردی، ارتباط با انسان کامل پیدا-- همیشه لذتش باهاته.

یادت می‌افته کیف می‌کنی.

میگی ای کاش دوباره تکرار شه.

[نفس عمیق] اصلا قابل قیاس نیستن اینا با هم.

و لذت و عشق آن نیز کامل‌تر و تمام‌تر می‌شود.

پس آقا دو دقیقه وقتمون مونده.

دو سوم بیشتر، بیشتر مبحث موند مضمون.

ولی خیلی شیرینه حیف میاد.

[نفس عمیق] یه دو خط دیگه بخونیم.

[سرفه] پس آنگاه که نفس ما-- حالا جلسه بعدو که از ما نگرفتن که.

پس آنگاه که نفس ما آدمیان تکامل یافته و قوی شده و علاقه آن از بدن قطع گردیده.

ادامه مباحث و این اصولی که الان علامه می‌فرمود.

علاقه آن، علاقه نفس از بدن قطع گردیده.

وقتی این اتفاق افتاد به حقیقت ذ ذات خود رجوع کرده و چنین رجوعی عین رجوع به مبدأ آن در شمار می‌آید.

الله اکبر.

مبدأ نفس کیه؟

نفس کل.

ما نفوس جزئیه هستیم.

مبدأ نفس کل کیه؟

عقل کل.

مبدأ عقل کل کیه؟

صادر اول.

مبدأ صادر اول کیه؟

کمالات ذاتی حق که بهشون میگن اسماء الهی ظهور کردن.

خب میگه این خیلی، خیلی عالیه مطلب رفقا.

می‌فرمود این رجوع به حقیقت ذات خود، یعنی به کمال عقلی.

اون اعلی علیین خودت رو بچشی برسی درک کنی، خب.

به اون عقل وجودت که گفتیم امیرالمؤمنین کلش میشه مولا و عقول همه سدنه و خدمه او هستند.

عقل شما هم یکی از خادمین مولاست و زانو بزنه در محضر حضرت و از او اخذ فیض کنه کما این که حضرت استاد فرمودند شیخ ما فرمودند که من آرزوم اینه که بمیرم.

آرزوت که بری چیکار کنی؟

بری سراغ قصور و انهار و اشجار و نمی‌دونم حوری‌های شی و.

نه خیر، برم محضر مولا علی زانو بزنم نهج‌البلاغه رو مولا به من تعلیم بده.

آرزوها رو ببین.

استاد فرمودند.

حالا اینجا می‌فرمود که رجوع ببینید به حقیقت ذات خود رجوع کنه هر کسی چنین رجوعی عین رجوع به مبدأ آن در شمار می‌آید.

یعنی تو فقط کافیه که خودتو پیدا کنی به خودت، به خودت آقا.

به خودت رجوع کنی اون اعلی علیین رو تو مل-ملکوت وجود خودت می‌بینی.

[مکث] سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد.

آنکه خود داشت ز بیگانه تن‌ما می‌کرد.

و در این صورت به چنان سعادت و بهجتی نائل می‌شود که توصیف آن ممکن نبوده و با لذات حسی قابل قیاس نیست.

زیرا اسباب لذات عقلی تمام‌تر و قوی‌تر و لازم‌تر از لذات حسی است.

و لذا وجود در هر موجودی اصل و فیض بخش هر گونه خیر و نظم بوده و جواهر عقلی نیز به ذات خود از همین ویژگی بهره‌ورند.

اما ادراک مشتهیات حسی با قوایی ضعیف و ناقص‌الوجود است که متعلق به ظواهر بوده و از حقیقت آن به دور می‌باشد.

زیرا موضوع موضوع این شهوات جسمانی، اکل و شرب و روایح و الوان و چیزهایی از این قبیل است.

اخسّاً، خسیس این پست‌ترین مراتبند.

موضوع این‌ها اینه.

در صورتی که مدرکات قوه‌ی عقلیه کل الأشیا و آن هم بر وجه حقیقت آنها می‌باشد.

اللهم ارنا الأشیا کما هي.

یعنی حکمت، یعنی باطن اشیا.

اون کار عقلی می‌خواد، با عقل می‌شه و به قول شاعر "ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا".

این مسیری است که ما باید بریم.

نصف مطلب رو من خوندم، نصفش رو انشاالله جلسه بعد.

که ببینید چقدر ما راه داریم و چ-- کجاها رو باید سیر کنیم و ما قرار خودمون، خودمون رو بچشیم افتادیم به چشیدن این پستی‌ها و چیزهایی که زوال‌پذیرن و الاغ وجودمون و شکم و چی و اینا.

متأسفانه.

خیلی، خیلی، خیلی، خیلی خودمون رو تحویل بگیریم، وهمیاتمون رو داریم می‌چشیم.

که مرتبه‌ی حیوانیت ماست.

والحمد لله ظاهر بالعالمین.

صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد