کلاس معرفت نفس — ۱ اسفند ۱۴۰۳ / ۱۴۰۴ (بخش ۲ · پرسش و پاسخ)
موضوع: ذکر یونسیه · تطهیر قوهٔ خیال · اسم / ذکر / ورد · ورزش فکری · قلب عاصم · من عرف نفسه
افتتاح جلسهٔ پرسش و پاسخ
تا من یک چای میخورم، آمادهٔ سؤالات بشوید. منتها بیست دقیقه اجازه بدهید — نیمساعت نه — بیست دقیقه سؤالوجواب بدهیم؛ چون ده دقیقه من صحبت خصوصی دارم که اصلاً نباید ضبط بشود. اگر اجازه بدهید خانمها… آره. اگر اول خانمها سؤال دارند آنان بپرسند؛ اگر ندارند برویم سراغ آقایان. اگر این جلسه آقایان نیفتادند به جان ما!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
سؤال اول: قوهٔ خیال، وهم، و فکر مرگ؛ ذکر یونسیه
سؤال (شنونده): صحبت کردیم دربارهٔ اینکه میخواهیم به لقاءالله برسیم و باید تجرید کنیم و از عالم ماده به عالم معنا سفر کنیم؛ و گفتیم این مسیر هم باید از قوهٔ خیال رد بشود. این قوهٔ خیال و قوهٔ وهم را چطور کنترل کنیم؟ و در نامهای که خواندید — میرزا جواد ملکی تبریزی به شیخ محمدحسین غروی — گفتید باید فکر به مرگ بشود و به همینجا بسنده کردید. ما چطور این فکر و خیال و اوهام را جمع کنیم تا بتوانیم فکر کنیم؟ همان فکر به مرگ را چطور انجام بدهیم؟ یک جلسه هم دربارهٔ تسبیح / ذکر یونسیه صحبت کردید که گفتید اگر تا الان انجام نمیدادید بهتان میگویم چطور شروع کنید. اگر ممکن است دو توضیح بفرمایید.
پاسخ: ذکر یونسیه — حداقل برنامه
اول سؤال آخرتان را جواب بدهم. کسانی که اصلاً برنامهای برای ذکر یونسیه نداشتند تا حالا: ما هنوز وارد عرفان عملی و سیر و سلوک عملی با هم نشدهایم و هنوز خیلی زود است که بشویم. حالا این تذکرات بعضاً بد نیست داده بشود برای کسانی که هیچ برنامهای — تحت برنامهٔ هیچ استاد خاص یا شخص خاص، و حتی خودجوش — ندارند.
یک وقت هست شما یک شب عشقتان میکشد یک ساعت ذکر یونسیه میگویید، هزار بار در سجده میگویید؛ آن را کاری ندارم. «برنامه داشتن» یعنی بگوید من شبی پنج دقیقه، بیست دقیقه، صد بار، چهارصد بار… به آن میگویند برنامهای که دارد انجام میدهد.
اگر این برنامه را کسی نداشته: اگر داشته که فعلاً همان را برود جلو — همان برنامهاش را — تا برسیم سر خط بشویم با هم. آن موقع اگر خدا لطف کرد رفاقتمان ادامه پیدا کرد و برنامه گذاشتیم وسط با همدیگر طبق نظر بزرگان — نه خودم — آن موقع شما برنامههایتان را همه تعطیل میکنید و میآیید سر آن. فعلاً همان را ادامه بده.
اما کسی که برنامهای نداشته: این حداقل که الان خدمتتان عرض میکنم حتماً باید بعد از هر نمازتان یک بار در سجده این ذکر را بگویید. سخت است؟ به همین راحتی. این دیگر کمترین کاری است که میتوانید بکنید. من خودم الان این کار را انجام میدهم.
یک بار بعد از هر نماز — نه فقط نماز واجب که بگویی پنج بار. هر نمازی که خواندید، حتی مستحبی. مثلاً نماز شبات را خواندی؛ درست شد شش تا: پنج تا دورکعتی و یک تکرکعت. هر کدام تمام شد، بعدش — حالا الحمدلله که وارد شده — میگویی در سجده یک ذکر یونسیه. وقت نداری؟ از نزدیک آخر، سر نماز وتر گفتی، بگو.
آقا شما که گفتید آن دستورالعمل عجیبوغریبی که در تأثیر نفس مؤثر است را بگوییم: خب آن را هم بگو، اشکال ندارد؛ یا قبلش یا بعدش ذکر یونسیه را بگو. این برای حداقل است؛ بعد نسبت به ظرفیتها باید ظرفیتسنجی کنیم، عدد بدهیم، وقت بدهیم، برویم جلو.
خوب است این را هم بدانید: کمالینی مثل استاد علی آقای قاضی، مثل ملا حسینقلی همدانی، مثل مرحوم آقای کشمیری — اینها به تنبلترین شاگردانشان میگفتند (منظور آنهایی که راه افتادهاند نه که تعطیلاند؛ ابتدای راهاند و میخواهند سیر و سلوک را شروع کنند): حداقل چهارصد بار در دل سحر در سجده. این برای کسانی است که میخواهند سیر و سلوک را اول شروع کنند. نظر آنان این بوده دربارهٔ ذکر یونسیه:
«لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» (انبیاء/۲۱:۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ بهراستی من از ستمکاران بودم.
به برکت سؤال این عزیز دل ریشسفیدمان که خیلی نورانیاند، یک سری هم دربارهٔ این ذکر بگویم — البته الان نمیگویم؛ فقط تشنهتان میکنم. بعداً انشاءالله به وقتش میگوییم که فرق میکند این ذکر را با چه قواعد وقفی انجام بدهیم؛ اثرش فرق میکند. مثلاً با وقفهای مختلف بگویی، هر کدام تأثیری دارد. اینها را فعلاً اجازه بدهید بعداً بگویم؛ نسبت به تفاوت نفوس باید گفته بشود. استاد حاذق، استاد کاربلد، استاد راهپیموده اینها را میگوید. فکر نکنید من ادعا دارم راهپیمودهام؛ نه — اساتیدمان به ما گفتند. حالا ما تنبل بودیم انجام ندادیم؛ به شما میگوییم شما انجام بدهید.
پاسخ: تطهیر قوهٔ خیال
سؤال اول خواهرمان: قوهٔ خیال. إلا ما شاء الله حرف پیرامون قوهٔ خیال داریم — از کتابها و بزرگان. برای تطهیر قوهٔ خیال: هیچ چارهای جز تطهیر قوهٔ خیال نداریم تا ارتباط بگیریم با ملکوت وجود خودمان و از آن طریق با ملکوت خارج. چند راه دارد که باید با هم انجام بشود؛ قبلاً هم در سایر بحثها گفتیم.
۱) ذکر — آیات سخره
یکیاش استفاده از ذکر است. چه ذکری قوهٔ خیال را خیلی تطهیر میکند؟ علامه میفرماید بهترین ذکر، دستور امام صادق علیهالسلام است که ختم روزی هفتاد بار آیات سخره است. آیات سخره را روزی هفتاد بار بگویی. اصلاً در گوگل سرچ کنی میآید بالا؛ سه تا است — سه آیه است. روزی هفتاد بار.
سؤال پیش میآید: در یک مجلس بگوییم یا میتوانیم تقسیم کنیم صبح تا شب؟ اگر میتوانی در یک مجلس بگویی نورٌ علی نور. نمیشود؟ چارهای نیست پراکنده بگو: هر بار یادت آمد پنج بار، ده بار؛ یا بعد از هر نماز چند تا.
استفاده از ذکر — مثال زدم که این فرمایش امام صادق است — نه فقط تطهیر قوهٔ خیال میآورد؛ قوت نفس، صفای باطن، تنویر قلوب؛ خیلی آثار دارد — البته با تداومش.
۲) روش توجه عرفانی (ورزش خیالی)
یکی دیگر: استفاده از روش توجه عرفانی — اولین منزل روش توجه عرفانی. مثلاً علامه طباطبایی میفرمود: یک «الف» را تصور کن؛ هیچچیز دیگر را نبین؛ فقط همان الف را. یا الان در meditation همینها را از ماها یاد گرفتهاند — از ماها یعنی این کتابها و علما.
مثلاً میگوید: مخصوصاً بعد از ورزش و کار سنگین روزانه یا مطالعه، دراز بکش، خودت را رها کن روی زمین به پشت. بعد توجهت را از پاهایت بردار؛ دیگر به پاهایت توجه نکن؛ از ذهنت برود؛ صور علمیهای که از پایت در قوهٔ خیال نشان میشود از بین برود. بعد دستت، بعد کمرت؛ همینطور بیا تا بالا؛ دیگر هیچچیز را احساس نکنی. این یکی از آیتمهای روش سیر و سلوک در توجه عرفانی است که آنان در meditation به نفع خودشان با روشهای دیگر گفتهاند.
این هم روشی است که ذهنت را تمرین بدهی — ورزش فکری، اصطلاحاً اینجا ورزش خیالی — که صور و اشکال را از ذهنت بیرون کنی. علامه طباطبایی علیهالرحمه فرمود مثلاً با یک الف شروع کن. آن ذکر قلبی است که به آن انشاءالله میرسیم؛ مخصوص توجه عرفانی است. ببین من با ترس و لرز بعضی سؤالات را جواب میدهم؛ الان زود است اینها.
ذکر قلبی یعنی زبانت هیچ کار نمیکند. کدامیک از ما تا حالا دیدهایم امام علیهالرحمه یا آقا ذکر بگوید در جماعت نشسته لبش بجنبد؟ من تا حالا ندیدم. شما دیدید؟ تسبیح در سجده را کاری ندارم؛ در جماعت نشسته تسبیح دستش یا دارد ذکر میگوید. من تا حالا ندیدم. اگر دیدید بگویید. چرا به نظرتان؟ یعنی اینها غافلاند؟ ذاکر نیستند؟ مگر میشود؟ اینها به ذکر قلبی رسیدهاند. روش دارد: پیکره و لفظ اسم — اسم الاسم — را که صورتش را در قوهٔ خیالت داری، همان را با قلبت میگویی؛ الحمدلله را بدون زبان با قلبت بیان میکنی. روشها را اجازه بدهید بعداً. این هم راهی برای تطهیر قوهٔ خیال؛ اولین پلهٔ توجه عرفانی، یکی از روشها.
۳) ذکر و ورد بهتنهایی کافی نیست — ورزش فکری
ما یک اسم داریم، یک ذکر داریم، یک ورد. راه دیگری که اکثر مردم از آن متأسفانه دورند: وقتی میخواهند قوهٔ خیال را تطهیر کنند صرفاً به ذکر و ورد میپردازند؛ بعد میبینی درست نمیشود. چرا؟ چون از مهمات تطهیر قوهٔ خیال این است که علامه خیلی روی آن تذکر میدهد: به تسلط در این قصه برسید — آن هم ورزش فکری در حوزهٔ عرفان، حکمت و عرفان نظری. یعنی همین کلاسها، همین درس و بحثها.
صرفاً به گوش دادن اکتفا نکنی: گوش بده، بخوان، با چشمت ببین، بعد بگو. بخوان، گوش بده، بگو — اینها را با هم باید داشته باشی. اگر میخواهید صحبتهای امروز علامه در وجودتان پیاده بشود، یک راهش این است که ملکهٔ وجودیتان بشود. این اصطلاحات و مفاهیم را وقتی میبری یکی پیاده کنی و زور میزنی فهم خودت را به او بگویی، انگار جایی را هی میکنی، زیر و بم را شخم میزنی؛ وجود خودت را شخم میزند. اصطلاحاً علامه به این میگوید ورزش فکری. پس این ورزش فکری را حتماً باید در برنامهتان باشد. اگر مطالعه، گوش دادن و گفتن نداشته باشید هیچی؛ قوهٔ خیال برای خودش راه خودش را میرود. گفتن یعنی مباحثه. حتی یک بار برای همسرتان بگویید؛ بگویید حالا شما برای من این را بگو. اگر نتوانست سودی ندارد؛ ولی شما حداقل بگو.
راههای دیگری هم برای تطهیر قوهٔ خیال هست؛ چون فرصت نداریم ادامه میدهیم. اگر خواستید مفصلترش را گوش بدهید: در شرح رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم آنجا دربارهٔ قوهٔ خیال زیاد حرف زدیم و چیزهای دیگر هم گفتیم.
فرق اسم، ذکر و ورد
نکتهای که فرمودید دربارهٔ فرق ورد و ذکر. ما یک اسم داریم، یک ذکر داریم، یک ورد. کمیل هم میفرماید:
«يَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ وَذِكْرُهُ شِفَاءٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسی که نامش دارو است و ذکرش شفا است. (از دعای کمیل)
ببخشید جسارت میکنم؛ ما رفیقایم — هنوز کامل نشدهایم؛ دوستیم ولی داریم میرویم به سمت رفاقت؛ اجازه بدهید یک ذره راحتتر باشیم. غالب ماها مریضیم؛ قلبمان مریض است. میشود آدم مریض باشد دارویی بخورد و خوب نشود؟ آنجا در کمیل که سرّ السرّ مولی میفرماید چه چیزی شفاست؟ آفرین: و ذکره شفاء. پس باید اسم تبدیل بشود به ذکر که شفا باشد.
فرق ذکر با اسم چیست؟ همین: با توجه قلبی. به همین راحتی. وقتی توجه قلبی داری که داری چه میگویی، این شده ذکر.
حالا کی میشود ورد؟ وقتی ذکر قلبی… نه، آن ورد نمیشود؛ آن میشود ذکر. بالاتر از ذکر هم میشود؛ خودت میشوی ذکر اصلاً. آن که خواهرمان گفت: وقتی ملکهٔ وجودیات بشود — یعنی زیاد بگویی، تکرار کنی. الان ملکهٔ وجودی ما اسم امام حسین است؛ شیخ جعفر شوشتری ایمان مردم را خواست امتحان کند، سلام فرستاد به امام حسین؛ بالای منبر میگفت هر کس دلش لرزید بداند ایمان دارد؛ اگر هیچ احساسی نکردی بترس. این میشود ملکهٔ وجود؛ این میشود ورد — یعنی تمرین، تمرین. به آن میگویند اصل تردد: هی یک چیز را تکرار کنی، ورود کنی، هی بروی؛ به آن میگویند ورد؛ این به مرتبهٔ ملکهٔ وجودی شدن ذکر است. بعد بالاتر از این میشود ذکر. اینها را بعداً اجازه بدهید میگوییم.
قلب عاصم و روایت قلب حرم الله
یک نکته برای تطبیق خیال که خواهرمان فرمودند چون خیلی مطالب مهمی است. (شنونده:) ما در وبسایتتان گوش کرده بودم؛ قسمت قلب عاصم که در کانال هست… (استاد:) قلب عاصم. بله. جالب است؛ خیلی رفته عقبتر — مال فکر میکنم دو سه سال، چهار سال پیش است؛ ۱۴۰۰. ما فکر میکردیم اینها پاک شده. (شنونده:) رفتم از اول دیدم از آخر هیچی نمیفهمم؛ رفتم از سال ۱۴۰۰ پیدا کردم. مطلب قشنگی دربارهٔ تطبیق خیال…
تصویرسازی که در قسمت خیال انجام میشود: اول ادراک انجام میشود، میآید در قوهٔ خیال؛ قوهٔ خیال تصویرسازی میکند تا با قوهٔ عقلانی بنشیند که جسم قبولش کند و به مرحلهٔ اجرا درآورد. الان گفتید یادم آمد؛ اصلاً فراموش کرده بودم در قلب عاصم هم این را گفتهام. جالب است.
یکی از قلبها — قلب در قرآن هم میدانید سرش که قلم علامه بود، به برکت ایشان بود. یک چیزی به من بنویسید بدهید که من یک غزل در خصوص ایشان همان موقع گفتم در شخصیت ایشان بهشان اهدا کردم. ایشان آن فرمایش مقدس و نورانی امام کشّاف حقایق، امام بهحق ناطق، امام جعفر صادق — به قول حضرت استاد صلواتاللهعلیه — را نوشتند به من دادند:
«الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل حرم خداست؛ پس در حرم خدا غیر خدا را ساکن مکن.
ایشون اینجوری نوشت بدون «فی». بعد در منابع دیدیم با «فی» هم هست: «…فَلَا تُسْكِنْ فِي حَرَمِ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ». بعداً نگوئید ما اشتباه گفتیم؛ نه. آن اسقایی که ایشان برای ما نوشت بدون فی نوشت — یعنی قلب حرم خداست؛ در حرم خدا غیر خدا را ساکن نکن.
این برکتی شد در وجود ما از حیث تحقیق پیرامون قلب در قرآن: حدود شصت نوع قلب پیدا و استخراج کردیم؛ آیاتش را نوشتم، درآوردم، بررسی کردم و در حد بضاعت مزجاتمان توضیح دادیم که الان به بیستوپنجمین نوع از قلب رسیدیم — قلب مؤمنه. چهارصد و هفتاد و این حدوداً جلسه صحبت کردیم؛ تقریباً ده دقیقهای، دوازده دقیقهای. یکیاش قلب عاصم بود که الان گفتید؛ آنجا یادم آمد. (جلسهٔ سیصد و بیست و دو؟) حالا دوستان اگر خواستند مراجعه کنند.
در هر صورت خیلی از اینها پاک شد؛ ما هم دسترسی نداشتیم؛ جایی نیست که اینها را نگه دارد — مثل مسعود بلاغی که نگه میدارد. اما جاهایی که صحبت میکردیم نماند. چهارصدش هست آره. حالا یک بندهخدایی همهٔ اینها را ذخیره کرده در فلش. تازه متوجه شدیم؛ بعد بچههایش گفتند بده تو را خدا سایت بزنیم؛ پول میخواهد. من خودم باهاش صحبت کردم: گفتم بابا صحبت ظاهراً از لسان ما این آمده بیرون؛ پول میخواهد نمیدهد. باور میکنید؟ شاید با یک میلیارد راضی بشود؛ چون فکر میکنم بیش از دو هزار جلسه است همهٔ این صحبتها.
سؤال پایانی: من عرف نفسه و محل فهم
سؤال: من عرف نفسه — پس این اتفاق… فهم نهایی که نفس را میشناسم در آن صدورِ رب ماست که در نهایت تمام فهمها آنجا انجام میشود؟
پاسخ: آنجا انجام نمیشود. فهم در صغریِ نفس، در کنونِ ذات و مکمن غیب، در آن پنهانیترین حالت، ایجاد نمیشود؛ در حقیقت تزریق / افاضه میشود. مثال بزنیم همه بفهمیم: از آنجا افاضه میشود؛ از آنجا صادر میشود؛ از آنجا وارد میشود؛ از آنجا به ما میرسد. یعنی فیض از پایین نیست. فهم گفتیم از ملکوت است — ملکوت نه یعنی قوهٔ خیال. قوهٔ خیال در رتبهبندی اگر بگویی ملکوت، بعد جبروت، بعد لاهوت… نه؛ ملکوت منظور باطن وجودمان است. فهم آنجا اتفاق میافتد.
من عرف نفسه: کسی که نفسش را بشناسد — چطور بشناسد؟ از طریق چه؟ آن رب وجودی به من میشناساند؛ رب وجودی که همان اسم اعظم من است؛ اسمی است که در من پیاده شده و سلطان وجود من شده که دربارهاش حرف زدی. آنجا این را به من میچشاند، میرساند، میفهماند که من دارا میشوم نه فقط دانا. این فهم میشود.
خدا بهتان خیر کثیر بدهد. ما را هم دعا کنید. انشاءالله عاقبت همهمان ختم به خیر بشود.
قبل از اینکه صلوات آخر را بفرستیم لطف کنید تا آنجا که میشود بیایید جلو که یک حرف خصوصی در گوشی میخواهم بهتان بزنم. خانمها هم پشت سر آقایان باشند؛ یک ذره من بلندتر صحبت میکنم. صلوات ختم کنید.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.
میکروفون لطفاً قطع بشود. خدا خیرتان بدهد. آره قطع بشود؛ صدا نرود.
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع / یادداشت |
|---|---|---|
| قوه وحو | قوهٔ وهم | بافت بحث خیال/وهم |
| شیخ محمد حسین غربی | شیخ محمدحسین غروی | نامهٔ معروف ملکی تبریزی |
| آیات صخره | آیات سخره | اصطلاح سیر و سلوک / تطهیر خیال (نه الکرسی) |
| ذکر یونوسیه | ذکر یونسیه + آیهٔ انبیاء ۸۷ | tanzil / قرآن |
| یا من اسمه دواء | + و ذکره شفاء | دعای کمیل |
| القلب حرم الله… | هر دو روایت با/بدون فی؛ بحار | بحار الأنوار ج۶۷/۷۰ |
| قلب آسم | قلب عاصم | نام سلسلهٔ بحث استاد |
| صد و سه رو رب | صدور / رب وجودی (با بافت جمله) | وضوح ASR |
| غروی / قاضی / همدانی / کشمیری | املای رایج | بزرگان عرفان |
| ASR garbles / مکث / خنده | پاکسازی سبکی | بدون حذف مضمون |
ترجمههای فارسیِ زیرِ متونِ عربی توسط مدل افزوده شدهاند و گفتهی استاد در جلسه نیستند. ASR برای خوانایی پاکسازی شده؛ Segments حذف شده. استنادهای مقدس تا حد امکان با منابع رایج تطبیق داده شد.