ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 012

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این فایل توسط مدل افزوده شده است و بخشی از گفتار استاد نیست.

لقاءالله و ضرورت عبور از قوّهٔ خیال

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

پیش‌تر دربارهٔ این سخن گفتیم که می‌خواهیم به لقاءالله برسیم و برای این مقصود باید تجرید کنیم؛ یعنی از عالم ماده به عالم معنا سفر کنیم. همچنین گفتیم که این مسیر باید از قوّهٔ خیال عبور کند. بنابراین، مسئلهٔ کنترل و تطهیر قوّهٔ خیال و اوهام، مسئله‌ای اساسی در این راه است.

در نامه‌ای که از مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی خواندید نیز بر فکر به مرگ تأکید شده بود. برای اینکه انسان بتواند چنین فکری داشته باشد، باید بتواند فکر و خیال خود را جمع کند و از پراکندگی اوهام بکاهد. بحث تطهیر و تمرکز قوّهٔ خیال نیز در همین مسیر قرار می‌گیرد.

ذکر یونسیه و حداقل برنامه برای آغاز

ما هنوز وارد بحث عرفان عملی و سیر و سلوک عملی نشده‌ایم و برای ورود تفصیلی به آن نیز هنوز زود است؛ اما گاهی بیان برخی تذکرات مقدماتی مفید است.

کسانی که تا امروز تحت برنامهٔ استاد یا شخص خاصی نبوده‌اند و حتی برای خودشان نیز برنامهٔ منظمی دربارهٔ ذکر یونسیه نداشته‌اند، می‌توانند از یک حداقل آغاز کنند.

منظور از «برنامه» این نیست که انسان یک شب، بر اثر شوقی که پیدا کرده، یک ساعت در سجده هزار بار ذکر یونسیه بگوید. برنامه یعنی مثلاً کسی بنا داشته باشد هر شب پنج دقیقه یا بیست دقیقه، یا صد بار و چهارصد بار، این ذکر را انجام دهد.

اگر کسی از قبل چنین برنامه‌ای دارد، فعلاً همان برنامهٔ خود را ادامه دهد تا اگر در آینده، به لطف خدا، برنامه‌ای بر اساس نظر بزرگان در سیر و سلوک در میان گذاشته شد، آن زمان برنامه‌ها هماهنگ شود. آن برنامه، نظر شخصی من نخواهد بود؛ بلکه بر اساس نظر بزرگان خواهد بود.

اما کسی که تا امروز هیچ برنامه‌ای نداشته است، این حداقل را انجام دهد: بعد از هر نمازی که می‌خواند، یک بار در سجده ذکر یونسیه را بگوید. این کمترین کاری است که می‌توان انجام داد.

منظور فقط نمازهای واجب نیست؛ بعد از هر نماز، حتی نماز مستحبی. برای نمونه، در نماز شب نیز پس از هر نمازی که تمام می‌شود، می‌توان در سجده یک بار ذکر یونسیه را گفت. اگر فرصت یا امکان آن نبود، دست‌کم در انتهای نماز وتر انجام شود. اگر دستور دیگری نیز که پیش‌تر دربارهٔ تأثیر بر نفس گفته شد انجام می‌دهید، اشکالی ندارد؛ ذکر یونسیه را قبل یا بعد از آن بگویید.

این برنامه، حداقل است. در مراحل بعد، باید متناسب با ظرفیت اشخاص، ظرفیت‌سنجی صورت گیرد و عدد و زمان مناسب تعیین شود.

دستور بزرگان دربارهٔ ذکر یونسیه

بزرگانی مانند مرحوم آیت‌الله سیدعلی قاضی، ملا حسینقلی همدانی و مرحوم آقای کشمیری، حتی برای شاگردانی که در ابتدای راه بودند و تازه می‌خواستند سیر و سلوک را آغاز کنند، حداقل چهارصد مرتبه ذکر یونسیه در دل سحر و در سجده را مطرح می‌کردند.

البته مقصود از شاگردانِ «ابتدای راه» کسانی است که واقعاً وارد مسیر شده‌اند، نه کسانی که هنوز هیچ حرکتی را آغاز نکرده‌اند. خوب است بدانید که نظر این بزرگان دربارهٔ ذکر یونسیه چنین بوده است.

ذکر یونسیه، بخشی از آیهٔ ۸۷ سورهٔ انبیاء است: Quran.com +1

«لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» (انبیاء، ۸۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز تو نیست؛ تو منزّهی؛ به‌راستی من از ستمکاران بوده‌ام.

تفاوت در وقف‌های ذکر یونسیه

ذکر یونسیه را می‌توان با شیوه‌های متفاوتی از نظر وقف و پیوستگی عبارات ادا کرد و این تفاوت‌ها، از نظر اهل این فن، در اثر ذکر تفاوت ایجاد می‌کند.

فعلاً وارد جزئیات این قواعد وقفی نمی‌شوم؛ زیرا بیان آنها باید متناسب با تفاوت نفوس باشد. استاد حاذق، کارآزموده و راه‌پیموده است که می‌تواند این تفاوت‌ها را تشخیص دهد و برای هر شخص متناسب با حال او دستور بدهد.

این مطالب نیز ادعای شخصی من نیست؛ استادان ما آنها را به ما گفته‌اند.

تطهیر قوّهٔ خیال

دربارهٔ قوّهٔ خیال مطالب بسیار فراوانی در کلمات بزرگان و کتاب‌ها وجود دارد. برای اینکه بتوانیم با ملکوت وجود خودمان و از آن طریق با ملکوت خارج ارتباط پیدا کنیم، هیچ چاره‌ای جز تطهیر قوّهٔ خیال نداریم.

تطهیر قوّهٔ خیال چند راه دارد و این راه‌ها باید در کنار یکدیگر انجام شوند. پیش‌تر نیز در بحث‌های دیگر به برخی از آنها اشاره کرده‌ایم.

راه نخست: استفاده از ذکر

یکی از راه‌ها، استفاده از ذکر است.

از ذکرهایی که برای تطهیر قوّهٔ خیال مطرح شده، دستور منسوب به امام صادق علیه‌السلام دربارهٔ مداومت بر آیات سُخره است. مقصود از آیات سُخره، آیات ۵۴ تا ۵۶ سورهٔ اعراف است که سه آیه‌اند. مركز الإشعاع الإسلامي +1

بر اساس دستوری که نقل شد، این آیات روزانه هفتاد مرتبه خوانده شود. اگر انسان بتواند همهٔ هفتاد مرتبه را در یک مجلس بخواند، نورٌ علی نور است؛ اما اگر امکانش نیست، می‌تواند آنها را در طول روز تقسیم کند؛ مثلاً هر بار که به یاد آورد پنج یا ده مرتبه، یا بعد از نمازها مقداری از آن را بخواند.

این ذکر فقط برای تطهیر قوّهٔ خیال نیست؛ برای آن آثاری همچون قوت نفس، صفای باطن و تنویر قلب نیز ذکر شده است. البته اصل مهم در اینجا تداوم است.

راه دوم: روش توجه عرفانی

راه دیگر، استفاده از روش توجه عرفانی است. این نیز نخستین منزلِ روش توجه عرفانی به شمار می‌آید.

برای نمونه، نقل شده است که علامه طباطبایی می‌فرمودند: یک «الف» را تصور کن و هیچ چیز دیگری را نبین؛ فقط همان «الف» در نظر تو باشد.

در برخی روش‌هایی که امروزه با عنوان Meditation مطرح می‌شود نیز از تمرین‌هایی از همین جنس استفاده می‌کنند…

ادامهٔ روش توجه عرفانی و ورزشِ خیال

برخی از روش‌هایی که امروز در Meditation مطرح می‌شود، ریشه‌هایی در همین مطالبِ کتاب‌ها و کلمات علما دارد. برای مثال، گفته می‌شود انسان ـ به‌خصوص پس از ورزش، کار سنگین روزانه یا مطالعه ـ به پشت دراز بکشد و بدن خود را رها کند. سپس توجه خود را از پاها بردارد؛ به‌گونه‌ای که دیگر به پاها توجه نکند و صورت علمیِ مربوط به آنها نیز از قوّهٔ خیال کنار رود. بعد همین کار را دربارهٔ دست‌ها، کمر و سایر قسمت‌های بدن ادامه دهد تا به‌تدریج توجه از همهٔ آنها برداشته شود.

این یکی از تمرین‌های مربوط به توجه عرفانی در روش سیر و سلوک است که در برخی شیوه‌های Meditation نیز با صورت‌های دیگری مطرح شده است.

این نیز نوعی تمرین ذهن و به تعبیر دقیق‌تر، ورزش خیالی است؛ یعنی انسان قوّهٔ خیال خود را تمرین دهد تا بتواند صورت‌ها و اشکال را از ذهن کنار بزند. علامه طباطبایی رحمه‌الله‌علیه نیز می‌فرمودند مثلاً با تصور یک «الف» آغاز کنید و توجه را بر همان متمرکز سازید.

ذکر قلبی

مرحله‌ای دیگر، ذکر قلبی است که به بحث توجه عرفانی مربوط می‌شود و روش خاص خود را دارد. البته ورود تفصیلی به این مباحث در این مرحله زود است.

در ذکر قلبی، زبان دیگر نقشی ندارد. آیا ممکن است اولیای الهی غافل باشند و ذکر نداشته باشند؟ چنین چیزی معنا ندارد. آنان می‌توانند به مرتبه‌ای از ذکر قلبی رسیده باشند که برای ذکر گفتن نیازی به حرکت زبان ندارند.

این کار نیز روش دارد. انسان صورتِ لفظِ اسم را که در قوّهٔ خیال خود دارد، با قلب ادا می‌کند؛ مثلاً «الحمد لله» را بدون زبان، با قلب بیان می‌کند. روش‌های تفصیلی آن را باید در جای خود مطرح کرد.

پس این نیز یکی از راه‌های تطهیر قوّهٔ خیال و از نخستین مراحل توجه عرفانی است.

ضرورت ورزش فکری برای تطهیر قوّهٔ خیال

راه دیگری که متأسفانه بسیاری از مردم از آن دور هستند این است که وقتی می‌خواهند قوّهٔ خیال خود را تطهیر کنند، تنها به ذکر و ورد می‌پردازند و بعد می‌بینند نتیجهٔ مطلوب حاصل نمی‌شود.

چرا؟ چون یکی از امور بسیار مهم در تطهیر قوّهٔ خیال ـ که علامه بر آن تأکید فراوان دارند ـ رسیدن به تسلط از طریق ورزش فکری در حوزهٔ حکمت و عرفان نظری است؛ یعنی همین کلاس‌ها، درس‌ها و بحث‌های علمی.

صرف شنیدن کافی نیست. انسان باید گوش دهد، بخواند، با چشم ببیند و سپس خودش بیان کند. این امور باید در کنار یکدیگر باشند.

اگر می‌خواهید این مطالب در وجودتان پیاده و به ملکهٔ وجودی تبدیل شود، یکی از راه‌هایش همین است. وقتی این اصطلاحات و مفاهیم را برای شخص دیگری توضیح می‌دهید و تلاش می‌کنید فهم خودتان را به او منتقل کنید، گویی زمینِ وجود خودتان را مرتب زیرورو و شخم می‌زنید. علامه از این کار به ورزش فکری تعبیر می‌کنند.

بنابراین ورزش فکری حتماً باید در برنامه باشد. اگر مطالعه، شنیدن و گفتن نباشد، قوّهٔ خیال راه خودش را می‌رود. مباحثه نیز دقیقاً در همین مسیر است. حتی می‌توانید مطلبی را که آموخته‌اید برای همسر یا شخص دیگری توضیح دهید. مهم این است که خودتان آن را بیان کنید و بکوشید فهمتان را به زبان بیاورید.

راه‌های دیگری نیز برای تطهیر قوّهٔ خیال وجود دارد که در جای خود باید ادامه پیدا کند. در شرح رسالهٔ سیر و سلوک منسوب به سید بحرالعلوم نیز دربارهٔ قوّهٔ خیال مطالب مفصل‌تری مطرح کرده‌ایم.

تفاوت اسم، ذکر و ورد

ما در این بحث سه عنوان داریم: اسم، ذکر و ورد.

در دعای کمیل آمده است:

«يَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ وَذِكْرُهُ شِفَاءٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای آن‌که نامش دوا و یادش شفاست. Almerja +1

دقت کنید که می‌فرماید اسم او دواست، اما ذکر او شفاست.

غالب ما گرفتار بیماری‌های قلبی هستیم. حال اگر انسان بیمار باشد و دارویی در اختیار داشته باشد، باید آن دارو به مرحله‌ای برسد که اثر درمانی خود را بگذارد. در این فراز از دعای کمیل نیز تعبیر بسیار بلندی وجود دارد:

«وَذِكْرُهُ شِفَاءٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یاد او شفاست.

پس باید اسم به ذکر تبدیل شود تا شفا تحقق پیدا کند.

تفاوت ذکر با صرفِ اسم چیست؟ توجه قلبی. همین‌قدر روشن. وقتی هنگام گفتن یک اسم، توجه قلبی داری و می‌فهمی چه می‌گویی، آن اسم برای تو به «ذکر» تبدیل شده است.

ورد و ملکهٔ وجودی

اما ورد مرحله‌ای است که ذکر بر اثر تکرار و استمرار، در وجود انسان ریشه می‌گیرد و به ملکه تبدیل می‌شود.

برای نمونه، ممکن است نام امام حسین علیه‌السلام آن‌قدر در وجود انسان رسوخ کرده باشد که صرف شنیدن نام حضرت، قلب او را متأثر کند. از شیخ جعفر شوشتری نقل شده است که برای سنجش حال ایمانی مردم، بر فراز منبر به امام حسین علیه‌السلام سلام می‌داد و می‌گفت هرکس دلش با این نام و سلام بلرزد، بداند که بهره‌ای از ایمان دارد؛ و اگر هیچ احساسی در او پدید نمی‌آید، باید نسبت به حال خود نگران باشد.

این نمونه‌ای از ملکهٔ وجودی شدن است.

ورد با تمرین و تکرار شکل می‌گیرد؛ آن‌قدر انسان یک امر را تکرار می‌کند و به آن ورود می‌کند که در وجودش استقرار پیدا می‌کند. از این معنا با عنوان اصل تردّد نیز یاد می‌شود: پیوسته به یک معنا بازگشتن و آن را تکرار کردن تا به ملکهٔ وجودی تبدیل شود.

مراتب بالاتری نیز برای ذکر وجود دارد؛ تا جایی که خودِ انسان به نوعی مظهر ذکر می‌شود. تفصیل این مراتب را باید در جای خودش بیان کرد.

قوّهٔ خیال و نسبت آن با ادراک و عمل

در بحث‌های پیشین، از جمله در مباحث مربوط به «قلب»، دربارهٔ قوّهٔ خیال و نقش تصویرسازی آن نیز سخن گفته شده بود. ادراک، صورت خود را به قوّهٔ خیال می‌رساند و قوّهٔ خیال آن را به صورت و تصویر درمی‌آورد؛ سپس این فرآیند با قوای بالاتر انسان مرتبط می‌شود تا در نهایت زمینهٔ تحقق آن در مرحلهٔ عمل فراهم شود.

از مباحثی که پیش‌تر دربارهٔ قلب در قرآن مطرح شد نیز بخشی به همین مباحث مربوط می‌شد؛ مطالبی که اصل و برکت آنها از قلم علامه بود.

در همان زمان غزلی نیز دربارهٔ شخصیت ایشان سروده و به ایشان تقدیم کردم. ایشان از من خواستند مطلبی برایشان بنویسم. در آنجا به فرمایش مقدس و نورانیِ امامِ کشّاف حقایق، امامِ به‌حق ناطق، حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام رسیدیم…

قلب، حرم خدا

حضرت استاد، صلوات‌الله‌علیه، این روایت را برای من نوشتند:

«الْقَلْبُ حَرَمُ اللهِ، فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللهِ غَيْرَ اللهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قلب، حرم خداست؛ پس در حرم خدا، غیر خدا را ساکن مکن.

این روایت از امام صادق علیه‌السلام نقل شده و در بحار الأنوار، ج ۷۰، ص ۲۵ نیز با همین صورتِ بدون «فی» آمده است.

حضرت استاد نیز آن را برای من بدون «فی» نوشته بودند. بعدها در برخی منابع، صورت دیگری از این عبارت را با «فی» دیدیم:

«الْقَلْبُ حَرَمُ اللهِ، فَلَا تُسْكِنْ فِي حَرَمِ اللهِ غَيْرَ اللهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قلب، حرم خداست؛ پس در حرم خدا، غیر خدا را ساکن مکن.

این صورتِ دارای «فی» نیز در برخی نقل‌ها دیده می‌شود.

آنچه حضرت استاد برای ما نوشته بودند همان صورتِ بدون «فی» بود. معنای روایت روشن است: قلب حرم خداست؛ در حرم خدا غیر خدا را ساکن نکن.

تحقیق دربارهٔ قلب در قرآن

همین روایت برای ما منشأ برکتی شد تا دربارهٔ قلب در قرآن تحقیق کنیم. حدود شصت نوع و حالت برای قلب استخراج کردیم؛ آیات مربوط به آنها را پیدا کردیم، نوشتیم، بررسی کردیم و سپس در حد بضاعت مزجات خود، توضیح این اقسام را آغاز کردیم.

اکنون تقریباً به بیست‌وپنجمین نوع، یعنی قلب مؤمن، رسیده‌ایم. در مجموع نیز صدها جلسهٔ کوتاه، در حدود ده تا دوازده دقیقه، دربارهٔ این مباحث صحبت شده است.

یکی از این اقسام، قلب آثم بود که با این بحث دوباره به یادم آمد. تعبیر «آثم قلبه» در قرآن نیز آمده است.

بخش زیادی از این جلسات متأسفانه از دسترس خارج شد. در آن زمان جایی نبود که همهٔ این صحبت‌ها را منظم نگهداری کند و بسیاری از سخنرانی‌هایی که در جاهای مختلف داشتیم باقی نماند.

بعداً متوجه شدیم شخصی تعداد بسیار زیادی از این جلسات را روی حافظه‌ای ذخیره کرده است. مجموع این صحبت‌ها، تا آنجا که به یاد دارم، بیش از دو هزار جلسه بود. دوستان خواستند این مجموعه را برای انتشار در سایت بگیرند، اما صاحب نسخه برای واگذاری آن مطالبهٔ پول می‌کرد. حتی خودم با او صحبت کردم و گفتم این مطالب ظاهراً از زبان ما بیرون آمده است، اما حاضر به تحویل آنها نشد.

فهم، باطن وجود و افاضه از ملکوت

در بحث معرفت نفس، باید توجه داشت که فهم در آن پنهانی‌ترین مرتبه به این معنا ایجاد نمی‌شود که چیزی از پایین ساخته شود و سپس به آن مرتبه برسد؛ بلکه از آنجا افاضه می‌شود، از آنجا صادر می‌شود، از آنجا وارد می‌شود و از آنجا به ما می‌رسد.

فیض از پایین نیست.

پیش‌تر گفتیم که فهم از ملکوت است. مقصود از ملکوت در اینجا صرفاً قوّهٔ خیال نیست. گاهی در یک رتبه‌بندی گفته می‌شود ملکوت، سپس جبروت و سپس لاهوت؛ اما مقصود من از «ملکوت» در این بحث، باطن وجود خود انسان است. فهم در آنجا تحقق پیدا می‌کند.

وقتی گفته می‌شود «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ»؛ یعنی کسی که نفس خود را بشناسد، این شناخت چگونه برای او حاصل می‌شود؟ از چه طریقی نفس خود را می‌شناسد؟

ربّ وجودیِ او، نفس را به او می‌شناساند.

ربّ وجودی همان اسم اعظمِ شخص است؛ اسمی که در وجود او پیاده شده و سلطان وجود او شده است؛ همان حقیقتی که پیش‌تر درباره‌اش سخن گفتیم.

از آن مرتبه، حقیقت را به انسان می‌چشانند، می‌رسانند و می‌فهمانند؛ به‌گونه‌ای که انسان صرفاً «دانا» نمی‌شود، بلکه دارا می‌شود.

این است معنای حقیقیِ فهم در این مقام.

پایان جلسه

خداوند به شما خیر کثیر عنایت کند. ما را نیز دعا کنید. ان‌شاءالله عاقبت همهٔ ما ختم به خیر شود.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

پاورقی: متن حاضر بر پایهٔ پیاده‌سازی ماشینیِ ASR جلسه ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و از گفتار استاد نیستند. گفتار، پرسش‌ها و مداخلات حاضران حذف شده و پاسخ‌های استاد در قالب گفتار پیوسته حفظ شده است. ساختار Segments در متن نهایی وجود ندارد.