ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 012

تا من چای می‌خورم، آمادهٔ سؤال‌ها شوید. منتها اجازه بدهید بیست دقیقه، نه نیم ساعت، بیست دقیقه سؤال و جواب داشته باشیم؛ چون ده دقیقه صحبت خصوصی دارم که اصلاً نباید ضبط شود. اگر اجازه بدهید، ابتدا خانم‌ها؛ اگر سؤال دارند، بپرسند و اگر ندارند، برویم سراغ آقایان؛ اگر این جلسه آقایان به جان ما نیفتادند!

بسم الله الرحمن الرحیم.

پرسش: صحبت کردیم در رابطه با اینکه ما می‌خواهیم به لقاءالله برسیم و اینکه باید تجرید کنیم و از عالم ماده به عالم معنا سفر کنیم. گفتیم این مسیر هم باید از قوهٔ خیال عبور کند. این قوهٔ خیال و قوهٔ وهم را چگونه کنترل کنیم؟ همچنین در نامه‌ای که خواندید، میرزا جواد ملکی تبریزی به شیخ محمد حسین غربی گفته بودند که باید به مرگ فکر شود و شما به همین‌جا بسنده کردید. اینکه ما چگونه این فکر و خیال را جمع کنیم، این اوهام را جمع کنیم و بتوانیم فکر کنیم، همان فکر به مرگ را چگونه می‌توانیم انجام دهیم؟ می‌خواستم در این‌باره توضیحی بدهید.

یک جلسه هم در رابطه با تسبیح ذکر یونوسیه صحبت کردید و گفتید کسانی که تا الان انجام نمی‌دادند، به آن‌ها می‌گویید چگونه و به چه صورت شروع کنند. اگر امکان دارد، در این‌باره هم توضیح بفرمایید.

پاسخ: اول سؤال آخرتان، یعنی سؤال دومتان، را جواب بدهم. بله، کسانی که اصلاً تا حالا برنامه‌ای برای ذکر یونوسیه نداشته‌اند؛ ما هنوز با هم وارد عرفان عملی و سیر و سلوک عملی نشده‌ایم و هنوز خیلی زود است که بشویم. البته بد نیست بعضی از این تذکرات داده شود. کسانی که هیچ برنامه‌ای تحت نظر استاد خاص یا شخص خاصی ندارند و حتی خودشان نیز به‌صورت خودجوش برنامه‌ای ندارند؛ یک وقت هست شما یک شب دلتان می‌خواهد یک ساعت ذکر یونوسیه بگویید و هزار بار در سجده آن را تکرار کنید؛ به آن کاری ندارم.

برنامه داشتن یعنی کسی بگوید من هر شب پنج دقیقه، بیست دقیقه، صد بار یا چهارصد بار انجام می‌دهم. به این می‌گویند برنامه. اگر کسی چنین برنامه‌ای نداشته، این مطلب برای اوست. اگر داشته، فعلاً همان برنامه‌اش را ادامه بدهد تا در آینده به نقطه‌ای برسیم که با هم هماهنگ شویم. اگر خدا لطف کرد و رفاقتمان ادامه پیدا کرد و برنامه‌ای را طبق نظر بزرگان ـ نه نظر خودم ـ شروع کردیم و با یکدیگر انجام دادیم، آن موقع شما همهٔ برنامه‌هایتان را تعطیل می‌کنید و سراغ آن برنامه می‌آیید. فعلاً همان برنامهٔ خودتان را ادامه بدهید.

اما کسی که برنامه‌ای نداشته، این حداقلی را که اکنون خدمتتان عرض می‌کنم حتماً انجام بدهد: بعد از هر نماز، یک بار در سجده این ذکر را بگویید.

سخت است؟ به همین راحتی. این کمترین کاری است که شما می‌توانید انجام دهید. خود من هم اکنون این کار را انجام می‌دهم. یک بار بعد از هر نماز؛ نه فقط نماز واجب که بگویید پنج بار. بعد از هر نمازی که خواندید، حتی نماز مستحبی. مثلاً نماز شب را خواندید؛ شش نماز می‌شود: پنج نماز دورکعتی و یک نماز تک‌رکعتی. هر کدام که تمام می‌شود، بعد از آن، الحمد لله که وارد شده، در سجده می‌گویید و سپس یک ذکر یونوسیه. اگر وقت ندارید، در آخر، بعد از نماز وترتان بگویید.

می‌گویید: «آقا، شما گفتید آن دستورالعمل عجیب‌وغریبی را که در تأثیر نفس مؤثر است بگوییم.» آن را هم بگویید، اشکالی ندارد؛ یا قبل از آن یا بعد از آن، ذکر یونوسیه را بگویید. این حداقل است. بعداً نسبت به ظرفیت‌ها باید ظرفیت‌سنجی کنیم، عدد بدهیم، وقت بدهیم و جلو برویم.

خوب است که این را هم سؤال کردند تا بدانید بزرگانی مثل استاد علی آقای قاضی، ملا حسین قلی همدانی و مرحوم آقای کشمیری، به تنبل‌ترین شاگردانشان می‌گفتند ـ منظور از تنبل‌تر، کسانی هستند که راه افتاده‌اند و در ابتدای راه‌اند، نه کسانی که کاملاً تعطیل‌اند؛ یعنی کسانی که می‌خواهند سیر و سلوک را شروع کنند و اول راه هستند ـ حداقل چهارصد بار در دل سحر، در سجده. این برای کسانی است که می‌خواهند سیر و سلوک را به این شکل آغاز کنند. خوب است بدانید نظر آنان این بوده است.

چه چیزی؟ ذکر یونوسیه: لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.

حالا به برکت سؤال این عزیز دل ریش‌سفیدمان که خیلی نورانی هستند، قدری هم دربارهٔ این ذکر برای شما بگویم. البته اکنون نمی‌گویم؛ فقط تشنه‌تان می‌کنم. بعداً ان‌شاءالله در وقتش به شما می‌گوییم که فرق می‌کند این ذکر را با چه قواعد وقفی انجام بدهیم؛ اثرش متفاوت است.

مثلاً شما بگویید لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین، یک تأثیری دارد. بگویید لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین، یک تأثیری دارد. بگویید لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمين. یک تأثیری دارد. بگویید لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمين. این‌ها هر کدام...

جانم؟

پرسش: استاد، سرّش را بگویید.

پاسخ: این آقا چه می‌گوید؟ لب‌خوانی‌ام قوی نیست.

پرسش: سرّش را بگویید.

پاسخ: فعلاً کاری به آن نداریم. یکی بود، دو تا بود. بالاخره اجازه بدهید این‌ها را بعداً به شما بگویم؛ چون باید نسبت به تفاوت نفوس گفته شود.

استاد حاذق، استاد کاربلد و استاد راه‌پیموده این‌ها را می‌گوید. فکر نکنید من دارم می‌گویم که ادعا دارم خودم راه‌پیموده‌ام. نه، اساتیدمان به ما گفته‌اند. ما تنبل بوده‌ایم و انجام نداده‌ایم؛ به شما می‌گوییم شما انجام بدهید.

اما سؤال اول خواهرمان؛ بله، دربارهٔ قوهٔ خیال، إلا ما شاء الله، حرف داریم؛ منظورم از «ما»، این کتاب‌ها و بزرگان است. برای تطهیر قوهٔ خیال، هیچ چاره‌ای جز تطهیر قوهٔ خیال نداریم تا بتوانیم با ملکوت وجود خودمان و از آن طریق با ملکوت خارج ارتباط بگیریم. هیچ چاره‌ای جز تطهیر قوهٔ خیال نداریم.

چند راه دارد که باید با هم انجام شود. قبلاً هم این‌ها را در سایر بحث‌ها گفته‌ایم. یکی استفاده از ذکر است. چه ذکری قوهٔ خیال را بسیار تطهیر می‌کند؟ علامه می‌فرماید بهترین ذکر، دستور امام صادق است که ختم روزی هفتاد بار آیات صخره است. آیات صخره را روزی هفتاد بار بگویید. اگر در گوگل هم جست‌وجو کنید، پیدا می‌شود؛ سه آیه است. روزی هفتاد بار.

بعد این سؤال پیش می‌آید که آیا باید در یک مجلس بگوییم یا می‌توانیم تقسیم کنیم و از صبح تا شب بگوییم؟ اگر می‌توانید در یک مجلس بگویید، نور على نور. اگر نمی‌شود، چاره‌ای نیست؛ پراکنده بگویید. هر بار که یادتان آمد، پنج بار یا ده بار بگویید، یا بعد از هر نماز چند بار.

این استفاده از ذکر بود؛ مثالی زدم که فرمایش امام صادق است. نه‌فقط تطهیر قوهٔ خیال می‌آورد، بلکه قوت نفس، صفای باطن و تنویر قلوب نیز می‌آورد و آثار بسیاری دارد؛ البته با تداوم.

یکی دیگر، استفاده از روش... می‌ترسم این‌ها را الآن شروع کنم، ولی فعلاً در گوشهٔ ذهنتان داشته باشید: استفاده از روش توجه عرفانی. آن هم اولین منزلِ روش توجه عرفانی است. مثلاً علامه طباطبایی می‌فرمود یک «الف» را تصور کن؛ هیچ چیز دیگری را نبین، فقط همان الف را.

یا اکنون مثلاً در meditation همین‌ها را می‌گویند.

از ما یاد گرفته‌اند. منظورم از «ما»، این کتاب‌ها و علماست. می‌گویند بخواب؛ مثلاً مخصوصاً بعد از ورزش و کار سنگین روزانه یا مطالعه، دراز بکش و خودت را به پشت روی زمین رها کن. بعد، تصورت را، یا آنچه ما «توجه» می‌گوییم، از پاهایت بردار؛ دیگر به پاهایت توجه نکن تا اصطلاحاً از ذهنت برود و صور علمیه‌ای که از پایت در قوهٔ خیال نشان داده می‌شود، از بین برود. بعد دستت را، سپس کمرت را و همین‌طور ادامه بده تا بالا، تا دیگر هیچ‌چیز را احساس نکنی.

این یکی از روش‌های سیر و سلوک در توجه عرفانی است که آن‌ها آمده‌اند در meditation، به نفع خودشان، به روش‌های دیگری بیان کرده‌اند. این هم روشی است که ذهنت را تمرین بدهی و اصطلاحاً ورزش فکری کنی؛ البته به این دیگر «ورزش خیالی» می‌گوییم، یعنی صور و اشکال را از ذهنت بیرون کنی. علامه طباطبایی علیه الرحمه فرمود مثلاً با یک «الف» شروع کن. بعد از آن، ذکر قلبی است که ان‌شاءالله به آن هم می‌رسیم. آن مخصوص توجه عرفانی است. ببینید، من بعضی سؤال‌ها را با ترس و لرز جواب می‌دهم.

الآن برای این مطالب زود است. ذکر قلبی آن است که دیگر لسانت هیچ کاری نمی‌کند. مثلاً کدام‌یک از ما تا به حال دیده‌ایم امام علیه الرحمه یا آقا و حضرت آقا در جماعت نشسته باشند و ذکر بگویند و لبشان بجنبد؟ من تا به حال ندیده‌ام. شما دیده‌اید؟ تسبیح و سجده و این‌ها را کاری ندارم؛ اینکه در جماعت نشسته باشند، تسبیح دستشان باشد یا ذکر بگویند، من تا به حال ندیده‌ام. اگر شما دیده‌اید، بگویید. چرا به نظرتان؟ یعنی این‌ها غافل‌اند؟ ذاکر نیستند؟ مگر می‌شود چنین چیزی؟ این‌ها به ذکر قلبی رسیده‌اند. آن هم روش دارد. ایشان فرمودند مثلاً آن پیکره و لفظِ اسم، اسم الاسم، را که صورتش را در قوهٔ خیالت داری، همان را با قلبت می‌گویی.

الحمدالله را بدون زبان، با قلبت بیان می‌کنی. روش‌هایش را اجازه بدهید بعداً بیان کنیم. این هم یک راه برای تطهیر قوه است. این اولین پلهٔ توجه عرفانی و یکی از روش‌هاست.

پرسش: ذکر و ورد؟

پاسخ: بله. ما یک اسم داریم، یک ذکر داریم و یک ورد. اجازه بدهید سؤال این خواهر هم تمام شود. این هم یک راه است. راه دیگری که اکثر مردم متأسفانه از آن دورند این است که وقتی می‌خواهند قوهٔ خیالشان را تطهیر کنند، صرفاً به ذکر و ورد و این چیزها می‌پردازند؛ بعد می‌بینند درست نمی‌شود.

چرا؟ چون یکی از مهمات تطهیر قوهٔ خیال، چیزی است که علامه بسیار بر آن تذکر می‌دهد و می‌گوید در این امر به تسلط برسید. آن هم ورزش فکری در حوزهٔ عرفان، حکمت و عرفان نظری است؛ یعنی همین کلاس‌ها و همین درس و بحث‌ها. صرفاً به گوش‌دادن اکتفا نکنید؛ گوش بدهید، بخوانید، با چشمتان ببینید و بعد بگویید. بخوانید، گوش بدهید و بگویید. این‌ها را باید با هم داشته باشید.

من توصیه می‌کنم اگر می‌خواهید این مطالب ان‌شاءالله در وجودتان پیاده شود، به صحبت امروز علامه توجه کنید. چه فرمود؟ فرمود این‌ها باید در وجودت پیاده و ملکهٔ وجودی‌ات شود. یک راهش همین است. وقتی این اصطلاحات و مفاهیم را می‌بری تا برای دیگری پیاده کنی، تلاش می‌کنی فهم خودت را برای او بیان کنی و این مانند آن است که جایی را پیوسته می‌کَنی و زیر و بم آن را به‌خوبی شخم می‌زنی.

این کار وجود خودت را شخم می‌زند. اصطلاحاً علامه به این می‌گوید «ورزش فکری». پس این ورزش فکری حتماً باید در برنامه‌تان باشد. اگر مطالعه، گوش‌دادن و گفتن نداشته باشید، قوهٔ خیال برای خودش راه خودش را می‌رود.

پرسش: وقتی گفتن، یعنی مباحثه کنیم؟

پاسخ: بله، مباحثه. حتی یک بار شما برای همسرتان بگویید. بگویید: «حالا شما این را برای من بگو.» اگر نتوانست، سودی ندارد؛ ولی شما بگویید، حداقل شما بگویید. راه‌های دیگری هم برای تطهیر قوهٔ خیال هست که چون الآن دیگر فرصتی نداریم، ادامه می‌دهیم.

اگر خواستید مفصل‌تر آن را گوش بدهید، در شرح رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم، در خصوص قوهٔ خیال بسیار صحبت کرده‌ایم و مطالب دیگری هم گفته‌ایم.

اما نکته‌ای که شما فرمودید، عزیز دلم، پیرامون فرق ورد و ذکر بود، درست است؟ ما یک اسم داریم، یک ذکر داریم و یک ورد. کُمیل هم می‌فرماید "یا من اسمه دواء". یکی است که اسمش دواست. من از شما سؤال می‌کنم: می‌شود آدم مریض باشد، دارویی را بخورد و خوب نشود؟ ببخشید جسارت می‌کنم؛ ما با هم دوستیم و داریم به سمت رفاقت می‌رویم، پس اجازه بدهید کمی راحت‌تر باشیم.

غالب ما مریضیم؛ قلبمان مریض است. سخنم دربارهٔ خود ماست. می‌شود آدم مریض باشد، دارویی را بخورد و خوب نشود؟ آنجا در کُمیل، که سرّ السرّ معلّی است، می‌فرماید چه چیزی شفاست؟ بگویید. آفرین؛ و ذکر هو شفا. پس باید اسم تبدیل شود به ذکر تا شفا باشد.

ذکر چه فرقی با اسم دارد؟ همین توجه قلبی؛ به همین راحتی. وقتی توجه قلبی داری به آنچه می‌گویی، این می‌شود ذکر.

پرسش: حالا چه زمانی ورد می‌شود؟ ذکر قلبی؟

پاسخ: نه، آن ورد نمی‌شود؛ آن می‌شود ذکر. بالاتر از ذکر هم می‌شود ذکر؛ اصلاً خودت می‌شوی ذکر. همان است که خواهرمان گفت.

ورد وقتی است که ملکهٔ وجودی‌ات شود؛ یعنی زیاد بگویی و تکرار کنی. الآن ملکهٔ وجودی ما اسم امام حسین است. شیخ جعفر شوشتری می‌خواست ایمان مردم را امتحان کند؛ بالای منبر به امام حسین سلام فرستاد و می‌گفت هرکس دلش لرزید، بداند ایمان دارد؛ اگر هیچ احساسی نکردی، بترس. این می‌شود ملکهٔ وجود. این می‌شود ورد؛ یعنی تمرین و تکرار. به آن می‌گویند «اصل تردد». اصل تردد یعنی یک چیز را مرتب تکرار کنی و به آن ورود کنی؛ مرتب به سوی آن بروی. به این می‌گویند ورد، که مرتبهٔ ملکهٔ وجودی‌شدنِ ذکر است. بعد بالاتر از این، ذکر است.

بالاتر از این را اجازه بدهید بعداً بیان کنیم.

پرسش: فقط یک نکته می‌خواستم بگویم دربارهٔ تطبیق خیال که فرمودید، چون مطالب بسیار مهمی است. من در وب‌سایتتان گوش کرده بودم. می‌خواستم بگویم به آن قسمت «قلب آسم» که در کانال هست مراجعه کردم. توضیحات خیلی خوبی داده بودید که...

پاسخ: «قلب آسم»؟ بله. جالب است، باز شد؟ من فکر می‌کردم خیلی عقب‌تر رفته است. «قلب آسم» فکر می‌کنم مربوط به سال ۱۴۰۰ باشد؛ سه، چهار سال پیش. ما فکر می‌کردیم این‌ها پاک شده است.

پرسش: خیلی کانالتان را جست‌وجو کردم.

پاسخ: خیلی خوب است.

پرسش: نکته‌هایش جالب بود. از اول رفتم؛ دیدم اگر از آخر شروع کنم، چیزی نمی‌فهمم. رفتم مطالب سال ۱۴۰۰ را آنجا پیدا کردم. یک مطلب خیلی زیبا دربارهٔ تطبیق خیال بود...

پاسخ: بگویید.

پرسش: الآن یادم آمد. تصویرسازی‌ای که در قسمت خیال انجام می‌شود، ابتدا ادراک انجام می‌شود و وارد قوهٔ خیال می‌شود. گفتیم قوهٔ خیال تصویرسازی می‌کند تا با آن قوهٔ عقلانی می‌نشیند و جسم قبولش می‌کند تا آن را به مرحلهٔ اجرا دربیاورد. همین به ذهنم رسید که...

پاسخ: بله، الآن که گفتید یادم آمد. اصلاً فراموش کرده بودم که در «قلب آسم» هم این را گفته‌ام.

جالب است. یکی از قلب‌ها، «قلب در قرآن» هم، می‌دانید سرّش این بود که قلم علامه بود و برکت ایشان بود. به ایشان گفتم چیزی برای من بنویسید. من همان موقع غزلی در خصوص ایشان و شخصیت ایشان گفتم و به ایشان اهدا کردم. گفتند: «یک چیزی به من بنویس بده.» ایشان آن فرمایش مقدس و نورانی امام کشاف حقایق، امام به حق ناطق، امام جعفر صادق، به قول حضرت استاد صلوات الله علیه، را نوشتند و به من دادند که "القلب حرم الله ولاتسکن حرم الله غیر الله". ایشان این‌گونه، بدون «فی»، نوشتند. بعد در منابع دیدیم با «فی» هم هست.

حالا اگر بعداً دیدید، نگویید ما اشتباه گفتیم؛ نه. یعنی "القلب حرم الله ولاتسکن فی حرم الله غیر الله" این هم هست. آن نسخه‌ای که ایشان برای ما نوشتند، بدون «فی» نوشتند؛ یعنی قلب حرم خداست، در حرم خدا غیر خدا را ساکن نکن.

این برای ما از حیث تحقیق پیرامون قلب در قرآن برکتی شد که شصت نوع قلب را پیدا و استخراج کردیم. آیاتش را نوشتم، درآوردم، استخراج کردم، بررسی کردم و شروع کردم این‌ها را در حد بضاعت مزجاتمان توضیح بدهم. الآن به بیست‌وپنجمین نوع از قلب رسیده‌ایم؛ قلب مؤمن.

حدود چهارصد و هفتاد جلسه صحبت کرده‌ایم؛ تقریباً ده‌دقیقه‌ای، دوازده‌دقیقه‌ای. یکی از آن‌ها «قلب عاصم» بود که الآن گفتید و آنجا یادم آمد. بیست‌ودومین قلب است؟ نه، جلسهٔ صد و بیست‌ودو... سیصد و بیست‌ودو. اگر دوستان خواستند، مراجعه کنند.

در هر صورت، بسیاری از این‌ها پاک شد؛ یعنی خود ما هم دسترسی نداشتیم. جایی نیست که این‌ها را نگه دارد. مثل مسعود بلاغی این‌ها را نگه می‌دارد، اما جاهایی که ما صحبت می‌کردیم، این‌ها نماند. چهارصدتایش هست. حالا یک بندهٔ خدایی همهٔ این‌ها را در فلش ذخیره کرده است.

ما تازه متوجه شدیم. بعد بچه‌ها به او گفتند: «بده، تو را به خدا، ما این را روی سایت بگذاریم.» پول می‌خواهد و نمی‌دهد. من خودم با او صحبت کردم. گفتم: «این صحبت‌ها ظاهراً از لسان ما بیرون آمده است.» پول می‌خواهد و نمی‌دهد. باورتان می‌شود؟ شاید با یک میلیارد راضی شود؛ چون فکر می‌کنم همهٔ این صحبت‌ها بیش از دو هزار جلسه است.

شما هم، دوستان، سؤالتان؟

پرسش: من عرف نفسه؛ پس این اتفاق بعد از نفس هم در صغری، یعنی صد و سه، را رب انجام می‌دهد؟

پاسخ: یک بار دیگر بگویید تا ضبط شود.

پرسش: استاد ببخشید، این فهم نهایی که من عرف نفسه، یعنی نفس را من می‌شناسم، در آن صد و سه، آن رب ماست که در نهایت تمام فهم‌ها آنجا انجام می‌شود؟

پاسخ: آنجا انجام نمی‌شود. فهم در صغرای نفس، در کنون ذات و مکمن غیب، در آن پنهانی‌ترین حالت ایجاد نمی‌شود. در حقیقت، از آنجا تزریق می‌شود. مثالی بزنیم تا همه بفهمیم: از آنجا افاضه می‌شود، از آنجا صادر می‌شود، از آنجا وارد می‌شود و از آنجا به ما رسانده می‌شود. فیض که از پایین نیست.

گفتیم فهم از ملکوت است. ملکوت نه یعنی قوهٔ خیال. قوهٔ خیال را اگر در رتبه‌بندی بگویید، ملکوت است، بعد جبروت است و بعد لاهوت.

نه، منظور از ملکوت، باطن وجود ماست. فهم آنجا اتفاق می‌افتد. من عرف نفسه؛ کسی که نفسش را بشناسد، چگونه آن را می‌شناسد؟ از طریق چه چیزی؟ آن رب وجودی‌ام به من می‌شناساند. رب وجودی همان اسم، اسم اعظم من است؛ اسمی است که در من پیاده شده و سلطان وجود من شده است که درباره‌اش صحبت کردیم. آنجا این را به من می‌چشاند، می‌رساند و می‌فهماند، به‌گونه‌ای که من دارا می‌شوم، نه دانا. این می‌شود فهم.

خدا به شما خیر کثیر بدهد. ما را هم دعا کنید. ان‌شاءالله عاقبت همه‌مان ختم‌به‌خیر شود. قبل از اینکه صلوات آخر را بفرستیم، لطف کنید تا آنجا که می‌شود جلو بیایید؛ یک حرف خصوصی و درگوشی می‌خواهم به شما بزنم.

خانم‌ها هم پشت سر آقایان باشند. کمی بلندتر صحبت می‌کنم. صلوات ختم کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

میکروفون لطفاً قطع شود. خدا خیرتان بدهد. بله، قطع شود؛ صدا نرود. نه، هست.