یا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.
بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.
اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.
الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
در محضر پنج شهید خوشنام هستیم ان شاء الله که این شهدا جمیع ما رو دعا کنن نثارشون و نثار امام الشهدا صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
دوستانی که ثبت نام کردن از طریق عزیز دلم آقای هاشمی در کلاس دروس معرفت نفس حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمة لطف کنن تشریف بیارن جلو البته کلاس به خودش بگیره ما شماها رو ببینیم.
خیر ببینید.
بی مقدمه بریم سراغ بحث.
یکی از چیزهایی که شما دانشآموزان جان آهان صدای بیرون رو بله دوستان به من گفتن آقای هاشمی نمیدونم تشریف دارن امروز یا نه، گفتن که ظاهرا جلسه پیش بلندگوهای بیرون سازمان یعنی بیرون از مسجد باز بوده و صدای ما پخش میشده.
این رو بنده صلاح نمیدونم.
صحبتهایی که میکنیم خیلی برای بیرون نیست.
اگر ممکنه بر خدا خیرتون بده قطع کنید.
یکی از چیزهایی که شما حکمت آموزان، عرفان، عرفان آموزان، اهل معرفت ان شاء الله که مژدهای هم براتون ان شاء الله دارم فقط عزیزانی که در کلاس هستن بمونن انتهای بحث یه بحث، یه حرف خـ- خیلی خودمونی که بین خودمون ان شاء الله بمونه میخوام عرض کنم خدمتتون که ضبط نشه در همین خصوص.
از ملزومات کار شماست در مسیر سیر و سلوک برای اینکه ان شاء الله در ثغور نفس شما در اون مکمن غیبی تون حقایق بنشینه صرفا کار فکری نباشه.
عرفان نظری بسیار خوب.
حکمت نظری بسیار خوب.
عقل نظری بسیار خوب.
و تواصوا بالحق بسیار خوب.
اما تواصوا بالصبر بشه، بشه عقل عملی، عرفان و حکمت عملی.
برای اینکه این تبدیل بشه و واردات قلبی برای شما ایجاد بشه و انشاالله مورد تفضلات وسائط فیض الهی قرار بگیرید بر شما وسائط فیض به عنایت آیه تنزل الملائکه والروح صورت بگیره که اینها رو همه رو انشاالله آیندهها با هم بررسی میکنیم یعنی چی؟
شما یک کار رو حتما باید هر روز صبح بعد از نماز صبحتون انجام بدید.
اونم حالا یک سرش رو خدمتتون عرض میکنم.
این کاری که عرض میکنم خدمتتون مورد تأکید حضرت استاد بود و البته روایت داریم براش.
مرحوم شیخ عباس در مفاتیح آورده اما مورد تأکید علامه حسن زاده علیه الرحمه بودن این کار و میفرمودند که به فرمایش معصوم شما این کار رو بکنید قدرت خدا رو در رزق بخشیش ببینید.
منتها شما که دانشآموز و حکمتآموز انشاالله و عرفانآموز هستید یا هستین، رزقتون میشه رزق حکمت و عرفان انشاالله.
اونم خیلی آسونه، خیلی سادهست.
یعنی کسی بگه من اینو دیگه نمیتونم انجام بدم دیگه من شرمندهام.
اونم بعد از نماز صبح حالا تعقیباتتون تموم شد، کارهاتون تموم شد، هرچی میخواید انجام بدید تموم شد.
حتی خواستید باز یه چرتی بزنید یا نه بیدار بمونید حتماً، حتماً ده بار سوره قدر رو قرائت کنید.
این وجه بیان امام معصوم به کجا برمیگرده؟
سرش کجاست؟
چه ربطی داره به اینکه من و شما ده بار سوره قدر رو بعد از نماز صبح قرائت کنیم، قدرت خدا رو در رزق بخشیش ببینیم.
عجیبه.
حالا یکی دنبال دنیاشه اشکال نداره اونم میتونه استفاده کنه.
اون هم میتونه بهره ببره و برای شما اهل معرفت سرش کجاست؟
تو همون تنزل الملائکه والروح.
اصلاً و ابداً رزقی حالا بگیم فیض، فیضی به من و شما از هر حیث چه فیض علم و حکمت باشد، چه فیض مال و املاک باشد هرچی باشد نمیرسد مگر با وساطت وسائط فیض.
لوازم فیض که ولن تجد لسنة الله تبدیلا أو تحويلا.
خب این وسائط فیض کیا هستند؟
ملائکهاند.
کیا ملائکه رو با هم، همراه خودشون میارن؟
روحه، روح اعظمه که میان یک بهروزرسانی در وجود ما ایجاد میکنند.
مخصوصاً توسط روح، روح اعظم که شب قدر هم بر امام معصوم نازل میشن.
حالا شما تصور کنید صدای یه کسی اون ور عالم هم باشه گمان کنید الان شاید قدیمها میگفتن کسی باور نمیکرد اما الان باورش سخت نیست که شما از اینجا صدات برسه به اون ور عالم با این بُعد مسافت به وسیله یک مثلاً گوشی همراه یا هرچی.
[نفس عمیق] یه کسی رو هی صدا بزن.
یه بار، دو بار.
علی آقا، علی آقا، علی آقا اصلاً بگو علی، علی، علی.
اون کسی که همنام علیه متوجه تو میشه یا نمیشه؟
اگر با یا منادى صدا بزنی که قطعاً همون بار اول بله، نه هم چیه.
اما اگر با بدون یا اینا اینا حرف داریم درشها.
اینا رو من بیخود نمیگم با یا بی یا اینا بعداً عرض میکنیم یعنی چی.
اگر با بدون یا مخاطب باشه اسم شما رو یکی فقط صدا بزنه بگه حسین، حسین، حسین بالاخره شما متوجهش میشی یا نمیشی؟
اگه صدا به گوشت برسه.
حالا شما یه بگی تنزل الملائكة والروح، تنزل الملائكة والروح.
ده بار بگی تنزل الملائكة اونم الملائكة همه اونا به اتفاق روح، الروح اینا متوجه شما میشن.
قطعاً به شما رو میکنند میگن چی میخواید؟
چی میگی؟
یعنی دیگه خیلی خودمونی چه مثالی من بزنم همه بفهمین.
توجه وسائط فیض به ما میافته.
اصلاً آقا یه روزی انشاالله با هم خدا توفیق بده با هم رفیق شیم در خصوص توجه عرفانی با هم حرف بزنیم.
ببینید چه ودیعتیست که خدا در وجود من و شما نهاده و ما بیخبر.
بارها مثال زدیم مثل این گوشی همراه که بسیاری کاربردها داره ماها بیخبریم که الان بچههای ما آگاهترن از ما ماشاالله.
ما فقط زنگ میزنیم پیام میدیم و السلام.
ولی اونا این حُمفیقا خالدهشون در میارن.
چرا باخبر شده دیگه که یه اپلیکیشنهایی تو طراحی شده تعبیه شده که خیلی کارها میکنند.
الان مثلاً هوش مصنوعی از طریق همین گوشی همراه.
من الان همین قبل از نماز با هوش مصنوعی صحبت کردم.
گفتم نظرت رو در رابطه با علامه حسن زاده بگو.
حالا نمیدونم سیوش کردم یا نه نگاه کنم اگر سیو هست براتون آره، اجازه بدید یعنی نرفته باشه.
بله هست.
گفتم نظرت رو در رابطه با علامه حسن زاده بگو.
خیلی اوه ماشاالله چقدر حرف زده.
چقدر پرحرفه این هوش مصنوعی.
حالا یه دو سه جملهش رو براتون بخونم جالبه.
میدونید چی فرموده؟
چی گفته؟
حالا فرموده نه، چی گفته [خنده].
علامه حسنزاده، علامه حس-- کامل هم گفته علامه حسن، حسنزاده آملی معروف به علامه حسنزاده، یکی از بزرگترین فلاسفه، عرفا و فقهای معاصر ایران بود.
او در سال هزار و صد و هفت هجری شمسی در روستای ایرای لاریجان از نواوح شهرستان آمل، از ببخشید از توابع شهرستان آمل به دنیا آمد و در سال 1400 هجری شمسی درگذشت.
علامه حسنزاده آملی در زمینههای مختلفی از جمله فلسفه، عرفان، ریاضیات، نجوم و ادبیات فارسی و عربی تخصصی و اینها تخصص داشت و به دلیل تسلط بر علوم مختلف به علامه ذو فنون معروف بود.
تنها کسی که این لقب رو به ایشون داد کی بود؟
بگید.
آفرین رهبر.
یعنی اینم آورده علامه ذو فنون رهبر فرمود تا قبلش کسی نگفته بود.
این هوش مصنوعی که در آن در یک ثانیه با نود میلیون سایت مرتبط میشه همه رو به روز میکنه به تو میگه.
خب چرا الان این حرفای ما مثلا بعد ما میگیم که آقا اه هوش مصنوعی نود میلیون سایت در آن یک ثا-- بلکه کسر از ثانیه اینها رو پردازش میکنه، مقایسه میکنه، خروجی میده.
این ساخته دست کیه؟
[خنده] عقل انسان.
و چطور توقع نداریم ما از خودمون که عقل ما بتونه کارهای فراتر از این رو بکنه.
چرا ما برامون سخته که عقل اگه، اگه بگن عقل یک عالمی چنان بارور شد که در من و شما هم هست.
او دسترسی پیدا کرد، ما پیدا نکردیم.
حالا این سیر معرفت نفس خوبیش اینه که میتونه دسترسی بده به ما، به عقلمون.
بعد میبینه که عالمی در وجود تو نهفتهست.
علی ابن ابی طالب ایروانی این رو گفتن.
کتابها معمولاً میزنن علی ابن ابی طالب یا امیرالمؤمنین اشتباه است.
من تا خودمم نمیدونستم.
جانماز آب نمیکشیم که به نفع خودمون مصداق رو مطرود نکنیم.
من خودمو از حضرت علامه شنیدم.
خودم فکر میکردم امیرالمؤمنین این فرمایش رو فرموده.
خودمم خیلی سالهای پیش بالا منبر میگفتم مولا فرمودن.
در صورتی که علی ابن ابی طالب ایروانی از علامه شنیدیم که ایشون فرمودن چی رو؟
انّک جرم، جرم صغیر اتزعم انّک جرم صغیر و فیک انتب العالم الاکبر.
تو فکر میکنی یه جرم، جرم کوچکی هستی صغیر در حالی که عالم اکبر در وجود تو نهفتهست.
حرف درسته.
حرف بسیار عالیه.
خب چرا ما نباید توقع داشته باشیم که رابطه بگیریم با عقول عالم که ملائکهاند که وسائط فیضاند.
چرا اینو ما باور نداریم؟
چرا باور نداریم یکی مثل که به عقلش باور میشه مثل سید حیدر آملی جامع الاسرار رو نوشته عرض کردیم در مقدمش نوشته که اگر بخوام اینایی که خدا به من به عنایت سبوحیش به قلب من ریخته بخوام بنویسم چی؟
یادتونه دیگه؟
اگه تمام انسان، جن و انس و ملائکه و چی و اینها م-- نویسنده بشن، درختها قلم بشه، دریاها جوهر بشه نمیتونه بنویسه.
به یک عالم.
الان یه ذره متوجه میشیم الان که چی داریم میگیم ما.
چی هستیم ما و از خودمون بیخبریم.
این ده تا انظرنا تسهیل روابط بین ما و ملکوت میکنه.
این خلاصه حرفه.
تسهیل روابط بین ما و وساط فیض میکنه.
تسهیل رابطهی بین ما و ملائکه میکنه به یک معنا با عالم عقول.
بعد اونا واسطهی فیضن دیگه.
میبینه که واسطه میشن وجود پر میشه، میشه ظرف و وعاء حکمت.
به به، به به.
بعد انشاالله من این وعده رو به شما میدم برید جلوتر.
شما تو همین درس و بحثها ما اصلاً قرارمون اینه اصول امهات رو با همدیگه مباحثه کنیم.
جزئیات رو خودتون میرسید.
من به شما قول میدم دیگه خودتون تولید علم میکنید.
من اینو به قول رو به شما بدم.
شما اصول امهات رو سر این کلاس یاد بگیرید.
حالا چند جلسه، صد جلسه، هزار جلسه طول بکشه دیگه با خدا نسبت به سع وجودی شما و توانیم-- توانایی ما.
یاد بگیرید مثل قرآن که به قول علامه اصول امهاته.
بعد دیگه فروعات رو تولید علمه توسط نفس شما، تولید نفس شماست.
من قول به شما میدم که الان اگر کانال مثلاً مرام گمنامی که شما عضو هستید و این مباحث درش گذاشته میشه البته به جز این جلسه ، اگر مثلاً هجده هزار نفر توش هستن قول بهت میدم شما هر کدومتون یه روزه یه کانال بزنید هجده هزار نفر چه هجده میلیون آدم توش جمع شن، میشه چیزی نیست.
خب به حاشیه نریم.
به سار حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه که هممون ان شاء الله شاگردان اشراقی ایشون باشیم صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
برای اینکه حالا حرف از علامه شد قصد نداشتم اما الان یه دفعه خدا میدونه به دلم افتاد.
حالا کی در جلسه نشسته طلب وجودیش فراتر از دیگرانه و به بنده هم اکتفا نمیکنه بالاتر از ما رو به مراتب طلب داره.
اه، ابتدای درس هفتاد شرح اسفار ملاصدرا رو حوصله دارید یه تقریباً ده دقیقه رو با هم گوش بدیم که علامه از درس فارغ میشه.
یعنی ابتدای درس میگه من قبل از این که برم تو اسفار با شما یه صحبت ده دقیقهای دارم.
صحبت میکنه بعد ایشون میفرماید که رموز ولا-- رموز باطن ولایت تو اسفاره.
از اسفار خیلی با عظمت یاد میکنه.
فرمود که اگه این اسفار ملاصدرا رو که الان این جلد چندمش جلوی منه؟
جلد یکه.
بله اینم اسفار عقلی ارسطویی جلد یکه دیگه.
سفر اول بله از خلق به حق جلوی منه.
فرمود اینو کسی نخونه به رموز ولایت دست پیدا نمیکنه، به باطن ولایت دست پیدا نمیکنه.
عجب!
بعد فرمایش داره ایشون در خصوص استفاده از ماه رجب، شعبان و لیالی قدر و توضیح میده در پیادهسازی این حکمت نظری در وجود.
این نفس علامه رو میخوام به شما بخورم.
مهمان نفس علامهاید امروز.
گوش بدید این ابتداش یه تیکهای از اسفار ایشون در حد سی ثانیه عربیشو میخونه بعد اون تذکر رو میدم.
گوش بدید.
بسم الله الرحمن الرحیم.
و ها هنا بحث و هو أن إمكان الشيء لذاته لا ينافي وجوده للغير نظراً إلى ذات ذلك الغير.
فإن أريد بإمكان زوال الوجود إمكان زواله نظراً إلى ذات ذلك الوجود العارض المفرود زيادته على ذات الواجب فهو مسلم.
لکن لا يستلزم إمكان زواله نظراً إلى ذات المعروف.
لأن الذات بذاتها مختزية وموجبة لوجودها على ذلك التقدير.
والإيجاب ينافي الاحتمال والإمكان الخاص.
وإن أريد بإمكان الزوال ما هو بحسب الذات الموجبة للوجود فهو ممنوع وسنده ما مر.
پیش از ورود بحث به محضر مبارک سرپرانم عرض کنم که شهر مبارک ولایت به شما روی آورده.
ان شاء الله از رجبیون بوده باشیم.
کسانی که میخواهند مقامات لیالی قدر شهر الله را ادراک کنند از ابتدای شهر ولایت که ماه رجب است [نفس عمیق] خودشون رو آماده میکنن.
بعد از شهر ولایت که شهر رجب است، شهر رسول الله است که ماه شعبان است بعد از آن شهر الله و این توقی مبارک که حضرت بقیت الله به سفیرش دستور داد و یک پارچه سر و رمز است.
اون توقی که هر روز در شهر رجب خونده میشه یک پارچه میبینید رمز است و در اون توقی مبارک راجع به اون کلمات و مقامات توقل بفرمایید و برسید به جایی که کتابی که تفسیر حقایق و رموز و بطون و اسرار اون توقی مبارک و امثال اون توقی مبارک است همین کتاب شریف است که در محضر او هستیم.
منظور اسفاره.
کتاب مبارکی که در محضر او هستیم منظور اسفار ملاصدراست.
یعنی اگه تا اینو نخونی این به باطن ولایت دست پیدا-- رمز و رموز ولایت تو این کتابه، منظورشون اینه.
تا به رموز این کتاب آشنا نشدیم، به زبان ولایت آشنا نمیشویم.
خلاص از اول ماه رجب، رجبیون، اهل ولایت، کسانی که میخوان ادراک شهر کنند خودشان را مواظبند و مراقبند که اونده آن است که این حقایق در آدم پیاده بشه.
اینها که میخونیم عرفان نظریه، عرفان نظریه مثل یک طبیبی، دکتری درس طب میخونه اما به اون عملیش یکی دیگره.
اون دانستن اون فرمول و قواعد را فرا گرفتن حرفیست و پیاده کردن در مقام عمل حرفیست دیگر و عرفان عملی ورزیده شدن، ورزش کردن، پیاده کردن در متن ذات خود و چشیدن، یافتن است.
غیر از عرفان نظری که آگاهی به مفاهیم اسماء و عبارات و اصطلاحات و اینهاست.
داناییه، دانایی مفهومیه.
غیر از اون دارایی حقیقیه.
خداوند انشاالله شما را مؤید بداره.
به طوری انشاالله جانی پیدا کنید که اگر کتاب را به کنار بگذارید، اصطلاح و الفاظ را به کنار بگذارید، زبان حال شما این بوده باشد که ما من آنچه خوندم همه از یاد من برفت، الا حدیث دوست که تکرار میکنم.
یک وجود قرآنی، یک انسان الهی و بکشید، برسید، بیابید که ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد.
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود.
و اگر چنانچه این کتابها به این درس و بحثها آدم را برای ابدش درست نسازد، ابد و تأمل در ابد بفرمایید ابد، دیگر هستیم که هستیم و تا و الا و متى و حتی برای ما نیست و داریم خودمون را در این مقطع زمان، در این نشئه که مزرعه هست، داریم خودمون را برای ابد میسازیم.
[سرفه] دیگه اقرأ و ارقرأ.
خداوند انشاالله سر شما را به اسرار ولایت نورانی بفرماید.
ما هم در این دعا و خیر با شما شریک بوده باشیم انشاالله.
یه جوری نباشه آقا که برنامه این باشه، بحث باشه، با همدیگه بشینیم، مرجع ضمیر پیدا بکنیم، اصطلاحات مثلا گوناگون را فرا بگیریم اما قرآن مطرود باشه، برکنار باشه و شب و روز در محضرش نباشیم.
مثلا این طوریها نباشه.
حشر با قرآن داشته باشیم.
به خصوص انشاالله از امشب تصمیم بگیرید همانطوری که جناب پیغمبر ما و شما صلی الله علیه و آله و سلم شبها مسبحات ست را داشت و در این مسبحات ست این شش سوره ای که اولش یسبحه و سبحه و سبح است اول از سورهٔ حدید بعد حشر همینطوری شش سوره یسبحه و سبحه سبح، حدید و حشر و صف و تقابن و جمعه و سبح اسم ربک الاعلى.
بله این شش سوره رو درست شمردیم شش تا شده.
حدید و حشر و صف و تقابن و جمعه و سبح اسم ربک الاعلى.
این شش سوره را شبها بخوانید پیش از خواب.
شش تا سوره کوچکه.
خیلی وقت نمیبره.
با تأمل بخونید، تدبر بخونید.
[سرفه] حال هم که دارید قرآن را احترام بگذارید.
حال هم که دارید، جانم که دارید قرآن را احترام، قرآن را سر دست بگیرید، بایستید.
ایستاده بخوانید قرآن را احتراما به قرآن بالاخره به هر حیله باید در پیشگاه او راهی پیدا کرد که لنگ و لوک و خفته شکل و بیادب سوی او میپیچ و میغیچ و او را میطلبد.
اینطوری باشه.
خب حالا بیاییم به کتاب.
[مکث] کشیک نفس بکشید، حضورتون را حفظ کنید.
یک انسان قرآنی بشوید که لا یمسهُ إلا المتحرون.
زبانتون، چشمتون، جانتون، فکرتون، قلمتون، حالات شما همه مطلقا یه حقیقتی که لا یمسهُ إلا المتحرون.
یک انسان قرآنی بشوید.
پس شما نشوید، کی باید؟
در حوزه هستی، در مسیر ولایت هستی و شب و روز هشت شما با قال الله و قال الباقر و قال الصادق است.
اِ بنا بوده باشه که من و شما هم خاکی باشیم و دنبال باشیم و خودمون را درست نسازیم و بیدار نباشیم.
ما که میخوایم اسوه باشیم، قدوه باشیم، سرمشق باشیم، در مسیر انبیا قرار گرفتیم و در چنین مقطع زمان قرار گرفتیم و در حوزه هستیم و حشر ما در کنار این سفرهها موائد الهیه، ما هم بخواهیم خاکی بوده باشیم؟
خدای نخواسته بلا نسبت محضر، دهن آلوده، چشم آلوده، فکر آلوده، تو دنیا میلوله و دنیا رو بیچاره کرده و چشم و گوشش رو از او گرفته و از اصیل دنیاست و خاکیست [مکث] و کتاب وجود خودش رو یک کلمه نخوانده و خودش را فراموش کرده.
ولا تکونوا كالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم.
و روزی برای انسان پیش نیاید، یوم الحسرتى داشته باشه که آهی از نهاد او بربیاید که جهنم از روی اون آه خجالت بکشد که آتش این است، نه من.
[مکث] خب حالا بحث در این بود که اگر چنانچه آقایون بحث کنند، اگر- مثلاً صلوات بفرستین.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب به همین مناسبت اجازه بدید البته علامه روحشون شاد خیلی با زیرکی، خیلی با زیرکی بسیار نکات مهم و دقیقی رو گفتن و حتی راهکار ارائه دادن.
آدمی که دقیق باشه و باریکبین باشه همین ده دقیقه بارشو میبنده که با توجه و با دقت.
اگر دوست داشتید میتونید اِاِ جستوجو کنید، تو گوگل مثلا بزنید شرح اسفار علامه حسنزاده میاد بالا، فایلهاش میاد بالا.
جلسه هفتاد.
همون اولشو گوش بدید.
ده دقیقهست.
ما از آستینمون در نیاوردیم، هستش در دسترس.
به همین مناسبت اجازه بدید که به دو جهت، یکی تذکری که حضرت استاد در خصوص اسفار دادن یک وجه.
جهت دوم موضوعی که جلسه پیش اومد، جلسه پیش اتفاق افتاد و حالا از یه وجهی تلخ بود از یه وجهی شیرین بود.
اینکه خانوما اعتراض کردن.
ظاهراً یه نفر البته حالا هرچه که هست برای ما محترماند، محترمن.
که حالا آقایون هم بعضیا من تذکر دادن که شما بحث نفس و عقل رو چون حالت مزاح بهش دادی شاید به خانوما بحث-- برخورد که شما گفتی آقایون عقلاً خانوما نفسن.
اینم وجه دوم.
میخوام چند خط از اسفار براتون بخونم ببینید وجه عقل و نفس رو چگونه بیان کرده.
اینکه علامه میفرمود رموز ولایت، د-- یعنی اون باطن ولایت داخل این کتابه.
ببینیم چی میفرمود.
این یه بخشی از جلد اول علام-- اسفار ملا صدراست.
البته جمله اولشو جلسه پیش با هم خوندیم.
یعنی ادامهی همونه.
از اولی که جلسه پیش خوندیم تو یه جملهش موندیم بخونم.
فرمودن که دیگر موجودات یا وجودشان عین عشقشان است و یا برانگیختهای از آن و برترین موجودات از جهت عشق عقول فعالاند که تجلی نور الهی را بدون واسطه و وسطی و بدون تفکر و اندیشه و یاری گرفتن از حس و یا تخیل قابل و پذیرایاند.
و آنها یعنی عقول فعال فاعل امور متأخر سافل و پایینی به واسطه عالی و بالایی پیشین و نیز فاعل امور خسیس و پست به واسطه شریف یعنی همون پیشین یعنی همون عالی میباشند.
این از جایگاه عقل که ما گفتیم جنس مردها از عقله.
امیرالمؤمنین حضرت وصی علیه الصلاة والسلام عقل کل بودن و ما باید به جهت رسیدن به اون حقایق عالیه با حمایت وسائط فیض که ملائکه هم رو عرض کردیم زانو بزنیم در محضر عقل عقل کل عالم که مولاست.
از چه طریقی؟
از طریق عقلمون.
حالا نه اینکه خانمها عقل ندارن العیاذ بالله.
نه، این، این، اینطور نیست.
جنس مردها اصلاً خاصیتشون بیشتر عقلانیه تا نفسانی.
بیشتر عقلاند، کلینگرند، کلی رو درک میکنند و عقل فعال که دیگه اون بالا مر-- بالاترین مراتبه مثل یک استاد زبرجد.
جالبه امروز به هوش مصنوعی گفتم یه مثال برای عقل فعال برای من بزن.
مثال مثلاً [مکث] اهmm استاد ریاضیات رو زد که میاد خیلی زبرجد-- زبردست و خیلی حاذق و اوستا و به قول حضرت استاد صاحب فنه.
وارد کلاس میشه و شروع میکنه ریاضیات رو به جان اون فرمولها رو به جان شاگردها میریزه.
خب اون در حقیقت ملاتی که و فرمولهایی که داره تعلیم میده، این پیادهسازیش میشه نفس.
خود اون شخصی که داره تعلیم میده میشه عقل.
حالا این جایگاه چیه؟
عقله که کلیات رو تعلیم میده.
اما نفس چی؟
حالا الان ادامهی همین ملاصدرا آورده.
ببینید چه جایگاهی داره که اصلاً عقل بدون نفس اینطوری به شما بگم تعطیله آقا.
چرا فرمود لولا فاطمة لما خلقتكما؟
اگر فاطمه زهرا صلوات الله علیها نبود، شما دو تا رو هم که عقلید خلق نمیکردم.
چون پیاده نمیشدید.
عالم پیاده نمیشد.
اصلاً این عالم نتیجهی پیاده شدن عقله.
قبلاً گفتیم.
خب کی این عقل رو پیاده میکنه؟
عقل در مبا-- مقام مدیریت و تدبیر عالمه.
کی پیاده میکنه؟
چی عوامل و احکام عقل رو پیادهسازی میکنه؟
نفس.
حالا شما نفس رو بردار.
اصلاً وجود عقل بیهوده میشه.
اینه که میگه انسان تا ازدواج نکنه کامل نمیشه، این یه وجهشه.
تو علم روانشناسی اونا هم اگه حرف میزنن، اگر صادق باشن میگن از کجا اینو اخذ کردن، از قال صادق قال الباغر ما اخذ کردن.
اگر نه که به نفع خودشون این مسائل رو مطرح میکنن.
حالا بقیه فرمایش ملاصدرا.
پس از آن نفوس عالی الهی هستند.
یعنی اون نفس کل و نفوس عالی، بعد نفوس جزئیه همینطوری که دیگه آخر-آخریناش دیگه ما هستیم نفوس جزئیایم.
که به واسطهی عقل فعال آنها را از قوه به، به فعل بیرون آورده و نیروی تصور و تمثل و نگهداری تمثل شده را در آنها و آرامش یافتن بدانها را میبخشد.
پس از آن قوای حیوانی، سپس نباتی است بعد از هر کدوم اینها الملاصدرا میره سراغ عبادت اینها که عبادت جمادی به چه شکله، عبادت نباتی به چه شکله و عبادت حیوانها، عبادت عذر شود انسانها و عبادت کلاً نفس و عقل.
اینها مراتب عالی چه عبادتی دادن؟
مراتب پست و اعوذ بالله من الخسیص اینها چه عبادتی دارن؟
عبادت اینها به چه شکل خیلی شیرین و همه فهم البته ملاصدرا اینجا صحبت کرده.
این جایگاه نفس بود.
خب کلاس ما معرفت نفس دیگه.
رابط بین عقل و مادونه یعنی برزخه، نفس برزخه.
شما برزخ رو برداری تفره پیش میاد و محاله.
اصلاً نمیشه.
عقلاً، اصلاً عقلاً باید نفس وجود داشته باشه.
[مکث] بالاترین خطابی که خدای منّان در قرآن به بنده اش کرده چیه؟
یا ایته النفس المطمئنه ارجعی الى ربك راضیه مرضیه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي.
که حالا مفسرین فرمودن پیروز من سید الشهدا خطاب به نفس مطمئنه است.
نفس مطمئنه.
دقت کنید، نفس مطمئنه.
نفس مطمئنه، کی میشه نفس مطمئنه؟
وقتی که از تعلق بدن بیرون بیاد، تعلق عقلی پیدا کنه.
یعنی در بند بدن نباشه.
خلاصهش این باشه، این حرف.
در بند بدن نباشه، نوکر بدن نباشه.
آقا گشنمه، آقا خوابم میاد، آقا دوست دارم اینجا رو ببینم، دوست دارم اینو بشنوم.
غلط کردی که دوست داری بشین سر جات ببینم.
کی اینو باید بهش بگه؟
کی باید بهش بگه غلط کردی؟
نفس.
کی به نفس آموزش میده که بهش بگو غلط کردم؟
عقل.
به همین راحتی.
به این مثالی که زدم هیچکس نمیتونه بگه آقا من نفهمیدم.
به خودمون جسارت نکنیم.
بعضیامون به خودمون جسارت میکنیم میگیم آقا نفهمیدیم.
حرف چیه نفهمیدیم؟
زانو بزن در محضر علم ببین میفهمی یا نه.
حالا محضر علم یه وقت بعضیا شاید فکر کنن من خودم رو دارم میگم العیاذ بالله جسارت به مقام شامخ علم این حرف.
نه محضر علم، محضر علم میشه مولا.
محضر مولا میشه.
اتفاقاً این کتابی که دست بنده است الان تأویل الآيات الظاهرة في فوال، فوال العترت الطاهرة یکی از کتابهایی که مثل شیرینترین از عسل شما باید داشته باشید و اینو بخوریدش.
آیاتیست [ممنونم عزیزم.
به همه بدید که من بتونم بخورم.
آیا خدا خیرت بده] آیاتیست پیرامون فضائل عصرت پیغمبر.
یکیشو من برای شما، حالا روایاتی که زیل آیات آورده یکیشو برای شما بخونم.
ببینید آقا جایگاه علم کجاست؟
من این علم رو از کجا اخذ کنم؟
قابل توجه آدمهایی که ببخشید جسارت به شما نشه.
هرکس که اینطوریه بارها و بارها حرم امام معصوم، انسان کامل به هر شخص و فردیش که بخوره میخواد امام رضا باشه، میخواد امام حسین باشه یا امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام هر کدوم باشه رفته محضر رو درک کرده اما اینو متوجه نبوده.
رفته اونجا از امام معصوم، از امام رئوف که معروف است به چی؟
آفرین.
عالم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم.
رفته اونجا چیپس و پفک خواسته.
با خودت چیپس و پفک خواستی.
یک بار شد ضریح آقا رو بگیری اشک بریزی، التماس کنی که سینه من رو وعاء و ظرف حکمت و علم و عرفان کن که آقا نکرده باشه.
حالا این آیه از چه کسی بود هفت سوره آل عمرانه.
یه بخشی از این آیه میفرماید "والراسخون في العلم" چون قبلش فرمود "وما يعلم تأويله إلا الله".
خیلی جالبه که توی از چه будь علم تجوید، تجوید قرآن خوبه اینو بدونید.
یه ربطهایی هم شده دیگه.
مثلا اهل تسنن آوردن یه کارایی کردن به خورد ما شیعه هم دادن.
شما قرآن رو بخونید اون علامتی که بالای الله میگذاره علامت وقف، وقف مطلقه.
میگه چی؟
"وما يعلم تأويله إلا الله" تموم شد.
هیچکس تأویل آیات رو نمیدونه مگر الله.
دیگه وقف کن، تموم کن ادامه نده.
حالا میخوای ادامه بدی از اینجا به بعد موضوع جدیده.
یه چیز دیگهست ربطی به قبلی نداره.
کلاهیه که اونا سر ما گذاشتن تجوید قرآن.
بعد این قاریان خیلی عالی ما هم این اشتباه رو دارن میکنن.
قصه دیگه چیه بعدش؟
"والراسخون في العلم" یعنی اینام تأویل رو میدونن.
اونا این بلا رو سر ما میارن که ما رو منحرف کنن از اصل قصه.
حالا این "الراسخون في العلم" کیان که تأویل علم، تأویل آیات و قرآن رو میدونن؟
روایت براتون بگم از خودم چرا بگم.
عن بريد بن معاوية عن أحدهم في قول الله عز وجل "وما يعلم تأويله إلا الله والراسخون في العلم" قال فرسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أفضل الراسخين في العلم فرمودند که افضل راسخین اونایی که رسوخ کردن در علم، ریز و بمشو درآوردن شخم زدن علم و افضلشون کیه؟
رسول الله.
قد علمه الله عز وجل علم جميع ما انزل عليه من التنزيل والتعویل.
پیغمبر توسط خدا تعلیم داده شد همه علوم رو به نحو تنزيل و تأويل.
یعنی هم ظاهرش هم باطنش.
پیغمبر دیگه اوجه.
تمام ظاهر و تمام باطن علم رو برداشته یا قرآن رو.
ادامه روایت.
وما کان الله لينزل عليه شيئا لم يعلمه تأويله.
پس چیزی نیست که خدا، خدای منان به پیغمبر عالم نازل کرده باشه هیچ چیزی رو مگر اینکه باطنش رو بهش آموزش داد.
این یعنی حکمت.
یادتونه گفتیم حکمت چی بود؟
علم به احوال اعیان موجودات.
البته در خصوص ما به قدر طاقت بشری.
اما او که أوسع قلوبه همه علم.
ادامه روایت.
دیگه کی؟
وأوصياؤه من بعده أوصياء پیغمبر بعدش یعنی تا امام عصر ما از مولامون علی تا امام عصر ما.
يعلمونه كله تمام این تأویل رو میدونن.
تمام ظاهر و باطن رو میدونن.
یعنی تمام علم رو میدونن.
و كيف لا يعلمونه و منهم چگونه اینها ندونن همه علم رو در حالی که و منهم مبدأ العلم واليهم منتهاه وهم عدنه و قراره.
به به، به به!
ومأواه.
مثلا همه چی همه علم ریشهش مأواش انتهاش اولش آخرش اصلش فرعش همش بر میگرده به این خانواده.
پس اینم تذکر بعدی ما پیرامون این نفس علامه که آقا حواسمون باشه حتی نفس شناسیمون رو هم بریم زا-زانو بذاریم در [مکث] محضر امام معصوم و خواهش کنیم ما رو با خودمون بشناسون بعد ببینیم به چه جوری راه برای ما باز میشه.
راه شناخت نفس.
یکیش میتونه این کلاس باشه.
نه به، به خاطر خودم به خاطر چیز دیگری که انشاالله انتهای کلاس بهتون میگم.
خب [مکث] بریم سراغ اصول و امهات بیست و سهگانه.
وقت گذشته ها؟
خیلی؟
خب حداقل اجازه بدید دو سه تا اصل رو بخونیم.
این دو سه تا اصل رو دیگه توضیح ندیم.
ما تا اصل سوم رو گفتیم.
چهارمین اصلی که بعدها قراره انشاالله شما بخونید اینه.
و دیگر تجرد نفس ناطقه در مقام تجرد عقلانیست.
تجرد عقلانی این نفس ناطقه رو شما باید بدونید.
دلایلشو بعداً انشاءالله کار و بر این امر ادله بسیار اقامه شده است.
این فرمایش علامهست ها دارم میخونم.
و هر یک از ادله تجرد منتج این نتیجهاند.
یعنی همه در این نتیجه شریکاند که چون به در چی؟
در این.
که چون نفس عاری از ماده و احکام آن است، گوهری بسيط غیر محسوس از عالم ماوراء طبیعت است و از فساد و اضمحلال که لازمه مرکبات طبیعیست مبراست.
و چون فساد نمیپذیرد، هیچگاه زوال و فنا نمییابد و برای همیشه باقیست.
نفس ناطقه.
این در مقام تجرد عقلیشه.
مقام فوق تجرد عقلی هم نفس داره.
اون چیه؟
تو اصل بعدیه.
حالا اینا رو بعدها قراره با هم کار کنیم.
نه، الان نگران نباشید.
پنجمین اصل.
و دیگر فوق تجرد بودن نفس است که علاوه بر مجرد و عاری بودن از ماده و احکام آن، مجرد از ماهیت نیز هست.
عجب!
ما تا حالا فکر میکردیم فقط حضرت حقه که عنیت و ماهیت و در اصطلاح صادر میآره.
بقیه مرکباند از چی؟
ماهیت و وجود که موجود شدن.
الان اینجا علامه داره میفرماید نه نفس یه مقامی داره، مقام فوق تجرد عقلی که بیماهیته.
عجب!
چه جالب.
این یه مورد خیلی خاصیه که به وقتش باید اوه چقدر دربارهش با هم انشاالله حرف بزنیم.
که این اون مقام سرّ سرّ ماست.
سرّ سرّ که میگیم مرتبه ارتباط با ما، ما با مافوق عقل یعنی با رب وجودیمون که او با رب مطلقه یعنی مظهر رب مطلقه است.
رب ما میشه او.
که اینو اگه ورداری ما بیپرورش میمونیم، بیروزی میمونیم، بیقوت میمونیم، بیبصر و سمع و ذوق و لم، شم و لمس میمونیم و امثالهم.
اصل شش.
الان دیگه تموم نشد.
اصل پنج.
و احکام آن مجرد از ماهیت نیز هست که او را حد یقف نیست.
حد یقف اینو که بولیس، بولیموس معنوی میگیرن میگن بسمون آقا این چهار تا کتاب دیگه بسه این نماز شب و این اشک برای امام حسین و این زیارت دیگه بسه.
بسمون آقا اینا، اینا بی خبر از این رتبه وجودی خودشونن که حد یقف نداره آقا یعنی چی؟
وارفع درجته.
پیغمبر هم ارتفاع درجه بهش بدید.
و بر این امر نیز ادله عقلی و نقلی اقامه شده است که خواهد آمد انشاالله.
اصل ششم.
و دیگر اینکه نفس جسمانیت الحدو دوست و روحانیت البقاء است که توی جلسه یه چیزکی گفتیم که به، که به کسب کردن معارف و حقایق و تحصیل ملکات اعمال فاضلهی انسانی اشتداد وجودی و صعده مذهری پیدا میکند و به اتحاد علم و عالم و عمل و عامل به سوی کمال مطلق ارتقا پیدا میکند.
برای این کلمه، این جملهی آخر یه کتاب اتحاد، اتحاد عاقل به معقول علامه رو باید بخونید.
خیلی کتاب سنگینیه، پیش نیاز داره.
شاید ما بهش رسیدیم.
اینجا نه تو عالم برزخ انشاالله.
ها؟
ابد در پیش داریم.
علامه فرمودن امروز دیگه.
ابد در پیش داریم.
بعد فرمودن تأمل و توقّف کنید در بحث، ابد، ابد در پیش داریم.
تمومی نداره که.
انتها نداره که.
انشاالله اونجا.
حالا البته کتاب آ، اتحاد عاقل به معقول علامه میدونید خودشون شک، خودشکستگی میکنن و شکست نفسی میکنن میگن که مثلا ما همون کتاب ااا استادمون علامه رفیعی قزوینی رو اومدیم یه ذره مثلا تعلیقهای زدیم اینا در صورتی که خودش یه کتابیه، کتاب علامه و شرح اونه اصلاً.
که اونو بخون تازه این جملهی آخر اینجا معلوم میشه.
اصل هفت.
و دیگر بودن نفس عین مدرکات خود است که اتحاد مدرک و مدرک و ادراک است و ادلهی اتحاد عاقل به معقول متکفل اثبات این امر است.
شما همونی میشی که ادراک میکنی.
یادتونه یه بار عرض کردیم آقا آخر سر ما چی میشیم؟
چی هستیم؟
چگونه محشور میشیم؟
ما مجموعهای هستیم از اون چیزایی که درک کردیم.
چه با بصرمون، سمعمون، شممون، لمسمون، ذوقمون، خیالمون، وهممون، عقلمون.
چیا رو ما استنتاج کردیم، چیا رو ااا درک کردیم.
ما همونیم.
میشه اتحاد بین چی؟
درک و ادراک و مدرک و مدرک و همه یکی میشن.
به عشق امام رؤوف هشتمین اصل هم بگیم و بسه.
آقای آقا محسن ساعت رو نگاه میکنه به ما با چشمش داره تذکر میده [خنده].
چشم قربان.
من از همهتون باور کنید خسته ترم.
چای، همین شما چای خوردید من چاییم هم نخوردم [خنده].
و دیگر اتحاد، هشتمیش.
و دیگر اتحاد نفس به عقل فعال یعنی مفیض صور علمیه و فنای نفس در آن است.
چقدر اینجا حرف پیاده شده توی همین یه جمله.
همون مثالی که هوش مصنوعی زد، اون استاد ریاضیات میشه عقل فعال، اون فرمولهایی که داره یاد میده میشه صور علمیه، فنای نفس در عقل فعال میشه اینکه اینا، اینا، این دانشآموزا چن آن بارور میشن، چنان اشتداد وجودی پیدا میکنند بعد از جلسه خودشون استاد میشن.
میشه فنای نفس در عقل فعال.
ببین خیلی راحت شد دیگه.
مثالی که زدم کاملاً بر...
آخ، اوه عقل فعال چیه؟
ثبر علمیه چیه؟
یا اباالفضل.
ول کن بابا بریم دنبال زندگیمون این کارا چیه؟
چه بلایی سر ما دارین میارید.
با همین مثالهای ساده ببینید چقدر قشنگ و قابل درکه این حقایق.
فرار نکنیم از خودمون.
[نفس عمیق] والحمد لله رب العالمين.
صلوات فرست کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم