ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك. بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.

سلام عليكم ورحمة الله. در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. ان‌شاءالله این شهدا جمیع ما را دعا کنند. نثار ایشان و نثار امام‌الشهدا صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

دوستانی که از طریق عزیز دلم، آقای هاشمی، در کلاس دروس معرفت نفس حضرت علامه حسن‌زاده علیه الرحمة ثبت‌نام کرده‌اند، لطف کنند تشریف بیاورند جلو تا کلاس به خودش بگیرد و ما شما را ببینیم. خیر ببینید.

بی‌مقدمه برویم سراغ بحث. یکی از چیزهایی که شما دانش‌آموزان جان... بله، صدای بیرون را... دوستان به من گفتند، آقای هاشمی نمی‌دانم امروز تشریف دارند یا نه، گفتند که ظاهراً جلسهٔ پیش بلندگوهای بیرون سازمان، یعنی بیرون از مسجد، باز بوده و صدای ما پخش می‌شده است. این را بنده صلاح نمی‌دانم. صحبت‌هایی که می‌کنیم خیلی برای بیرون نیست. اگر ممکن است، خدا خیرتان بدهد، قطع کنید.

یکی از چیزهایی که برای شما حکمت‌آموزان، عرفان‌آموزان و اهل معرفت از ملزومات کار است ـ ان‌شاءالله مژده‌ای هم برایتان دارم؛ فقط عزیزانی که در کلاس هستند در انتهای بحث بمانند. حرفی خیلی خودمانی می‌خواهم خدمتتان عرض کنم که ان‌شاءالله بین خودمان بماند و ضبط نشود؛ در همین خصوص ـ در مسیر سیر و سلوک این است که ان‌شاءالله در ثغور نفس شما، در آن مکمن غیبی‌تان، حقایق بنشیند و صرفاً کار فکری نباشد.

عرفان نظری بسیار خوب است، حکمت نظری بسیار خوب است، عقل نظری بسیار خوب است و و تواصوا بالحق بسیار خوب است؛ اما تواصوا بالصبر باید به عقل عملی، عرفان عملی و حکمت عملی تبدیل شود.

برای اینکه این تبدیل صورت بگیرد و واردات قلبی برای شما ایجاد شود و ان‌شاءالله مورد تفضلات وسائط فیض الهی قرار بگیرید و بر شما، به عنایت آیه تنزل الملائکه والروح، وسائط فیض صورت بگیرد ـ که این‌ها را همه ان‌شاءالله در آینده با هم بررسی می‌کنیم که یعنی چه ـ شما حتماً باید هر روز صبح، بعد از نماز صبحتان، یک کار را انجام دهید. یک سرّ آن را اکنون خدمتتان عرض می‌کنم.

این کاری که خدمتتان عرض می‌کنم مورد تأکید حضرت استاد بود و البته برای آن روایت داریم. مرحوم شیخ عباس در مفاتیح آورده است، اما این کار مورد تأکید علامه حسن‌زاده علیه الرحمه بود و می‌فرمودند که به فرمایش معصوم، شما این کار را انجام دهید و قدرت خدا را در رزق‌بخشی‌اش ببینید. منتها شما که ان‌شاءالله دانش‌آموز، حکمت‌آموز و عرفان‌آموز هستید، رزقتان می‌شود رزق حکمت و عرفان، ان‌شاءالله.

این کار نیز بسیار آسان و ساده است. کسی اگر بگوید: «من دیگر این را هم نمی‌توانم انجام دهم»، دیگر من شرمنده‌ام. بعد از نماز صبح، وقتی تعقیباتتان تمام شد و کارهایتان را انجام دادید، حتی اگر خواستید دوباره چرتی بزنید یا بیدار بمانید، حتماً، حتماً ده بار سورهٔ قدر را قرائت کنید.

این وجه بیان امام معصوم به کجا برمی‌گردد؟ سرّش کجاست؟ چه ارتباطی دارد با اینکه من و شما ده بار سورهٔ قدر را بعد از نماز صبح قرائت کنیم و قدرت خدا را در رزق‌بخشی‌اش ببینیم؟ عجیب است. حالا کسی دنبال دنیاست، اشکالی ندارد؛ او هم می‌تواند استفاده کند و بهره ببرد. اما برای شما اهل معرفت، سرّ آن کجاست؟ در همان تنزل الملائکه والروح.

اصلاً و ابداً رزقی ـ حالا بگوییم فیض ـ فیضی به من و شما از هر حیث، چه فیض علم و حکمت باشد و چه فیض مال و املاک باشد، هرچه باشد، نمی‌رسد مگر با وساطت وسائط فیض. لوازم فیض که ولن تجد لسنة الله تبدیلا أو تحويلا. این وسائط فیض چه کسانی هستند؟ ملائکه‌اند. چه کسی ملائکه را با خود همراه می‌آورد؟ روح است؛ روح اعظم است که می‌آید و یک به‌روزرسانی در وجود ما ایجاد می‌کند؛ مخصوصاً توسط روح، روح اعظم، که شب قدر هم بر امام معصوم نازل می‌شوند.

حالا تصور کنید صدای کسی آن سوی عالم باشد. شاید قدیم‌ها اگر این را می‌گفتند کسی باور نمی‌کرد، اما اکنون باورش سخت نیست که صدای شما از اینجا، با این بُعد مسافت، به آن سوی عالم برسد؛ به‌وسیلهٔ یک گوشی همراه یا هر وسیله‌ای. کسی را مرتب صدا بزنید؛ یک بار، دو بار: «علی‌آقا، علی‌آقا، علی‌آقا». اصلاً بگویید: «علی، علی، علی». آن کسی که هم‌نام علی است متوجه شما می‌شود یا نمی‌شود؟ اگر با «یا»ی منادى صدا بزنید که قطعاً همان بار اول متوجه می‌شود. بله، نه هم چیست؟

اما اگر بدون «یا» باشد، در این‌ها حرف داریم. این‌ها را من بی‌دلیل نمی‌گویم؛ با «یا»، بی‌«یا»، این‌ها را بعداً عرض می‌کنیم که یعنی چه. اگر بدون «یا» مخاطب باشد، کسی فقط اسم شما را صدا بزند و بگوید: «حسین، حسین، حسین»، بالاخره شما متوجه او می‌شوید یا نمی‌شوید، اگر صدا به گوشتان برسد؟

حالا شما بگویید تنزل الملائكة والروح، تنزل الملائكة والروح. ده بار بگویید تنزل الملائكة؛ آن هم الملائكة، همهٔ آن‌ها به اتفاق روح، الروح، متوجه شما می‌شوند. قطعاً به شما رو می‌کنند و می‌گویند: «چه می‌خواهید؟ چه می‌گویید؟» خیلی خودمانی، چه مثالی بزنم که همه بفهمید؟ توجه وسائط فیض به ما می‌افتد.

ان‌شاءالله یک روز خدا توفیق بدهد با هم رفیق شویم و در خصوص توجه عرفانی با هم صحبت کنیم. ببینید چه ودیعتی است که خدا در وجود من و شما نهاده و ما از آن بی‌خبریم. بارها مثال زده‌ایم؛ مانند همین گوشی همراه که کاربردهای بسیاری دارد و ما از آن‌ها بی‌خبریم. اکنون بچه‌های ما، ماشاءالله، آگاه‌تر از ما هستند. ما فقط زنگ می‌زنیم، پیام می‌دهیم و السلام؛ ولی آن‌ها فن‌وفوت‌هایش را درمی‌آورند، چون باخبر شده‌اند که اپلیکیشن‌هایی در آن طراحی و تعبیه شده است که کارهای بسیاری می‌کنند.

اکنون مثلاً هوش مصنوعی از طریق همین گوشی همراه در دسترس است. من همین قبل از نماز با هوش مصنوعی صحبت کردم. گفتم: «نظرت را در رابطه با علامه حسن‌زاده بگو.» حالا نمی‌دانم ذخیره‌اش کردم یا نه. نگاه کنم، اگر ذخیره شده باشد برایتان... بله، اجازه بدهید، نرفته باشد. بله، هست.

گفتم: «نظرت را در رابطه با علامه حسن‌زاده بگو.» خیلی حرف زده است؛ ماشاءالله، چقدر پرحرف است این هوش مصنوعی! حالا دو سه جمله‌اش را برایتان بخوانم، جالب است. می‌دانید چه فرموده؟ چه گفته؟ البته «فرموده» نه، «گفته»! [خنده]

علامه حسن‌زاده، کامل هم گفته: علامه حسن‌زاده آملی، معروف به علامه حسن‌زاده، یکی از بزرگ‌ترین فلاسفه، عرفا و فقهای معاصر ایران بود. او در سال هزار و صد و هفت هجری شمسی در روستای ایرای لاریجان، از توابع شهرستان آمل، به دنیا آمد و در سال ۱۴۰۰ هجری شمسی درگذشت. علامه حسن‌زاده آملی در زمینه‌های مختلفی، از جمله فلسفه، عرفان، ریاضیات، نجوم و ادبیات فارسی و عربی تخصص داشت و به‌دلیل تسلط بر علوم مختلف، به «علامه ذوفنون» معروف بود.

تنها کسی که این لقب را به ایشان داد چه کسی بود؟ بگویید. آفرین، رهبر. این را هم آورده است؛ «علامه ذوفنون» را رهبر فرمود و تا پیش از آن کسی نگفته بود.

این هوش مصنوعی در یک ثانیه با نود میلیون سایت مرتبط می‌شود، همه را به‌روز می‌کند و به شما می‌گوید. حالا چرا وقتی می‌گوییم هوش مصنوعی نود میلیون سایت را در یک ثانیه، بلکه در کسری از ثانیه، پردازش و مقایسه می‌کند و خروجی می‌دهد، توجه نمی‌کنیم که این ساختهٔ دست چه کسی است؟ [خنده] عقل انسان. پس چگونه از خودمان توقع نداریم که عقل ما بتواند کارهایی فراتر از این انجام دهد؟

چرا برای ما دشوار است که اگر بگویند عقل عالمی چنان بارور شده، باور کنیم؟ همان عقلی که در من و شما نیز هست؛ او دسترسی پیدا کرده و ما پیدا نکرده‌ایم. خوبی این سیر معرفت نفس این است که می‌تواند به ما و عقل ما دسترسی بدهد. بعد انسان می‌بیند که عالمی در وجود او نهفته است.

علی ابن ابی طالب ایروانی این را گفته‌اند. کتاب‌ها معمولاً می‌نویسند علی ابن ابی طالب یا امیرالمؤمنین؛ اشتباه است. من خودم نیز نمی‌دانستم. جانماز آب نمی‌کشیم که به نفع خودمان مصداق را مطرود نکنیم. من خودم از حضرت علامه شنیدم. خودم فکر می‌کردم امیرالمؤمنین این فرمایش را فرموده‌اند و سال‌های پیش نیز بالای منبر می‌گفتم مولا فرموده‌اند؛ درصورتی‌که از علامه شنیدیم علی ابن ابی طالب ایروانی این را فرموده‌اند. چه چیزی را؟ انّک جرم، جرم صغیر اتزعم انّک جرم صغیر و فیک انتب العالم الاکبر. تو فکر می‌کنی جرم کوچکی هستی، درحالی‌که عالم اکبر در وجود تو نهفته است. حرف درست و بسیار عالی‌ای است.

چرا ما نباید توقع داشته باشیم که با عقول عالم، که ملائکه و وسائط فیض‌اند، رابطه برقرار کنیم؟ چرا این را باور نداریم؟

چرا باور نداریم کسی مانند سید حیدر آملی که به عقلش باور می‌شود، «جامع الاسرار» را نوشته است؟ عرض کردیم که در مقدمه‌اش نوشته است: اگر بخواهم آنچه را خدا به عنایت سبوحی‌اش در قلب من ریخته است بنویسم، چه می‌شود؟ یادتان هست؟ اگر تمام انسان، جن و انس و ملائکه نویسنده شوند، درخت‌ها قلم شوند و دریاها جوهر شوند، نمی‌توانند بنویسند؛ برای یک عالم.

اکنون اندکی متوجه می‌شویم که چه می‌گوییم، چه هستیم و چقدر از خودمان بی‌خبریم. این ده تا «انظرنا» روابط میان ما و ملکوت را تسهیل می‌کند. خلاصهٔ حرف همین است. روابط میان ما و وسائط فیض را تسهیل می‌کند؛ رابطهٔ میان ما و ملائکه و، به یک معنا، عالم عقول را تسهیل می‌کند. آنان نیز واسطهٔ فیض‌اند. انسان می‌بیند که واسطه می‌شوند، وجود پر می‌شود و ظرف و وعاء حکمت می‌شود. به‌به، به‌به!

ان‌شاءالله این وعده را به شما می‌دهم: جلوتر بروید. قرار ما در همین درس و بحث‌ها این است که اصول امهات را با یکدیگر مباحثه کنیم؛ به جزئیات خودتان می‌رسید. من به شما قول می‌دهم که خودتان تولید علم می‌کنید. این قول را به شما می‌دهم. شما اصول امهات را در این کلاس یاد بگیرید؛ حالا چند جلسه، صد جلسه یا هزار جلسه طول بکشد، با خداست و به سعهٔ وجودی شما و توانایی ما بستگی دارد. یاد بگیرید؛ مانند قرآن که به قول علامه، اصول امهات است. بعد فروعات، تولید علم توسط نفس شما و تولید نفس شماست.

من به شما قول می‌دهم که اکنون اگر کانال مثلاً «مرام گمنامی» که شما عضو آن هستید و این مباحث در آن گذاشته می‌شود ـ البته به‌جز این جلسه ـ مثلاً هجده هزار نفر عضو داشته باشد، هرکدام از شما روزی یک کانال بزنید و هجده هزار نفر، چه هجده میلیون آدم، در آن جمع شوند، چیزی نیست.

به حاشیه نرویم. به ساحت حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیه الرحمه، که همهٔ ما ان‌شاءالله شاگردان اشراقی ایشان باشیم، صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

حالا که سخن از علامه شد، قصد نداشتم، اما خدا می‌داند ناگهان به دلم افتاد. حالا چه کسی در جلسه نشسته که طلب وجودی‌اش فراتر از دیگران است، به بنده هم اکتفا نمی‌کند و مراتب بالاتر از ما را طلب دارد؟ حوصله دارید ابتدای درس هفتاد شرح اسفار ملاصدرا را حدود ده دقیقه با هم گوش بدهیم که علامه از درس فارغ می‌شود؟

یعنی ابتدای درس می‌گوید: «من پیش از اینکه وارد اسفار شوم، با شما یک صحبت ده‌دقیقه‌ای دارم.» صحبت می‌کند و بعد می‌فرماید که رموز باطن ولایت در اسفار است. از اسفار با عظمت بسیار یاد می‌کند. فرمود کسی که این اسفار ملاصدرا را نخواند، به رموز ولایت و باطن ولایت دست پیدا نمی‌کند. عجب!

اکنون این جلد چندم است که جلوی من است؟ جلد یک است. بله، این هم اسفار عقلی ارسطویی، جلد یک؛ سفر اول، از خلق به حق، جلوی من است.

بعد ایشان فرمایشی دربارهٔ استفاده از ماه رجب، شعبان و لیالی قدر دارند و توضیح می‌دهند که چگونه این حکمت نظری در وجود پیاده شود. می‌خواهم این نفس علامه را به شما بخورانم. امروز مهمان نفس علامه‌اید. گوش بدهید. در ابتدا بخشی از اسفار را، حدود سی ثانیه، به عربی می‌خواند و بعد آن تذکر را می‌دهد. گوش بدهید:

بسم الله الرحمن الرحیم. و ها هنا بحث و هو أن إمكان الشيء لذاته لا ينافي وجوده للغير نظراً إلى ذات ذلك الغير. فإن أريد بإمكان زوال الوجود إمكان زواله نظراً إلى ذات ذلك الوجود العارض المفرود زيادته على ذات الواجب فهو مسلم. لکن لا يستلزم إمكان زواله نظراً إلى ذات المعروف. لأن الذات بذاتها مختزية وموجبة لوجودها على ذلك التقدير. والإيجاب ينافي الاحتمال والإمكان الخاص. وإن أريد بإمكان الزوال ما هو بحسب الذات الموجبة للوجود فهو ممنوع وسنده ما مر.

پیش از ورود بحث، به محضر مبارک سرورانم عرض کنم که شهر مبارک ولایت به شما روی آورده. ان‌شاءالله از رجبیون بوده باشیم. کسانی که می‌خواهند مقامات لیالی قدر شهر الله را ادراک کنند، از ابتدای شهر ولایت که ماه رجب است

خودشان را آماده می‌کنند. بعد از شهر ولایت که شهر رجب است، شهر رسول‌الله است که ماه شعبان است و بعد از آن شهر الله. این توقیع مبارک که حضرت بقیةالله به سفیرش دستور داد، یک‌پارچه سرّ و رمز است. آن توقیعی که هر روز در شهر رجب خوانده می‌شود، می‌بینید که یک‌پارچه رمز است. در آن توقیع مبارک، دربارهٔ آن کلمات و مقامات تأمل بفرمایید و برسید به جایی که کتابی که تفسیر حقایق و رموز و بطون و اسرار آن توقیع مبارک و امثال آن است، همین کتاب شریفی است که در محضر آن هستیم. منظور، اسفار است. کتاب مبارکی که در محضر آن هستیم، منظور اسفار ملاصدراست. یعنی اگر این را نخوانی، به باطن ولایت دست پیدا نمی‌کنی؛ رمز و رموز ولایت در این کتاب است. منظورشان این است. تا با رموز این کتاب آشنا نشویم، با زبان ولایت آشنا نمی‌شویم.

خلاصه، از اول ماه رجب، رجبیون و اهل ولایت، کسانی که می‌خواهند ادراک شهر کنند، مواظب و مراقب خودشان هستند. عمده آن است که این حقایق در آدم پیاده شود. این‌ها که می‌خوانیم عرفان نظری است. عرفان نظری مانند طبیبی است که درس طب می‌خواند، اما عملیِ آن چیز دیگری است. دانستن و فراگرفتن آن فرمول و قواعد، حرفی است و پیاده کردن آن در مقام عمل، حرفی دیگر. عرفان عملی، ورزیده شدن، ورزش کردن، پیاده کردن در متن ذات خود و چشیدن و یافتن است؛ غیر از عرفان نظری که آگاهی به مفاهیم، اسماء، عبارات و اصطلاحات و این‌هاست. آن دانایی است، دانایی مفهومی؛ غیر از آن دارایی حقیقی است.

خداوند ان‌شاءالله شما را مؤید بدارد؛ به‌طوری‌که ان‌شاءالله جانی پیدا کنید که اگر کتاب را به کنار بگذارید و اصطلاح و الفاظ را به کنار بگذارید، زبان حال شما این باشد که:

من آنچه خواندم همه از یاد من برفت، الا حدیث دوست که تکرار می‌کنم.

یک وجود قرآنی، یک انسان الهی؛ بکوشید، برسید، بیابید که «ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد. باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود.»

اگر این کتاب‌ها و این درس و بحث‌ها آدم را برای ابدش درست نسازد، ابد! در ابد تأمل بفرمایید؛ ابد. دیگر هستیم که هستیم و تا و الا و متى و حتی برای ما نیست. داریم خودمان را در این مقطع زمان، در این نشئه که مزرعه است، برای ابد می‌سازیم. [سرفه] اقرأ و ارقرأ.

خداوند ان‌شاءالله سرّ شما را به اسرار ولایت نورانی بفرماید. ما هم ان‌شاءالله در این دعا و خیر با شما شریک بوده باشیم. این‌گونه نباشد که برنامه فقط بحث باشد؛ با یکدیگر بنشینیم، مرجع ضمیر پیدا کنیم و اصطلاحات گوناگون را فرا بگیریم، اما قرآن مطرود و برکنار باشد و شب و روز در محضرش نباشیم. این‌گونه نباشد. با قرآن حشر داشته باشیم.

به‌خصوص ان‌شاءالله از امشب تصمیم بگیرید همان‌طور که جناب پیغمبر ما و شما صلی الله علیه و آله و سلم شب‌ها مسبحات ست را داشت و در این مسبحات ست، این شش سوره‌ای که اولش یسبحه و سبحه و سبح است: اول سورهٔ حدید، بعد حشر و همین‌طور شش سوره: یسبحه و سبحه و سبح؛ حدید و حشر و صف و تغابن و جمعه و سبح اسم ربک الاعلى. بله، این شش سوره را درست شمردیم؛ شش تا شد: حدید و حشر و صف و تغابن و جمعه و سبح اسم ربک الاعلى.

این شش سوره را شب‌ها پیش از خواب بخوانید. شش سورهٔ کوچک است و خیلی وقت نمی‌برد. با تأمل بخوانید، با تدبر بخوانید. [سرفه] حال هم که دارید، قرآن را احترام بگذارید. جانم، حال که دارید، قرآن را احترام کنید؛ قرآن را سر دست بگیرید، بایستید و ایستاده بخوانید، احتراماً به قرآن.

بالاخره به هر حیله باید در پیشگاه او راهی پیدا کرد؛ که لنگ و لوک و خفته‌شکل و بی‌ادب، سوی او می‌پیچ و می‌غیچ و او را می‌طلبد. این‌گونه باشد.

حالا بیاییم به کتاب. کشیک نفس بکشید و حضورتان را حفظ کنید. یک انسان قرآنی بشوید که لا یمسهُ إلا المتحرون. زبانتان، چشمتان، جانتان، فکرتان، قلمتان و حالات شما، همه مطلقاً یک حقیقتی باشد که لا یمسهُ إلا المتحرون. یک انسان قرآنی بشوید. پس اگر شما نشوید، چه کسی باید بشود؟

در حوزه هستید، در مسیر ولایت هستید و شب و روز حشر شما با قال الله و قال الباقر و قال الصادق است. اگر بنا باشد که من و شما هم خاکی باشیم و خودمان را درست نسازیم و بیدار نباشیم، چه می‌شود؟ ما که می‌خواهیم اسوه باشیم، قدوه باشیم، سرمشق باشیم، در مسیر انبیا قرار گرفته‌ایم، در چنین مقطع زمانی قرار گرفته‌ایم، در حوزه هستیم و حشر ما در کنار این سفره‌ها و موائد الهی است؛ ما هم بخواهیم خاکی باشیم؟

خدای‌نخواسته، بلانسبت محضر، دهان آلوده، چشم آلوده، فکر آلوده؛ در دنیا می‌لولد و دنیا او را بیچاره کرده و چشم و گوشش را از او گرفته، اسیر دنیاست و خاکی است و از کتاب وجود خودش یک کلمه نخوانده و خودش را فراموش کرده است. ولا تکونوا كالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم. مبادا روزی برای انسان پیش بیاید که یوم الحسرتى داشته باشد و آهی از نهاد او برآید که جهنم از آن آه خجالت بکشد که آتش این است، نه من.

حالا بحث در این بود که اگر چنانچه آقایان بحث کنند... صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

به همین مناسبت اجازه بدهید؛ البته علامه، روحشان شاد، با زیرکی بسیار نکات مهم و دقیقی را گفتند و حتی راهکار ارائه دادند. آدمی که دقیق و باریک‌بین باشد، با توجه و دقت همین ده دقیقه بارش را می‌بندد. اگر دوست داشتید، می‌توانید جست‌وجو کنید؛ در گوگل مثلاً بزنید «شرح اسفار علامه حسن‌زاده»، فایل‌هایش می‌آید. جلسهٔ هفتاد؛ همان اولش را گوش بدهید. ده دقیقه است. ما از آستینمان درنیاوردیم؛ در دسترس است.

به همین مناسبت اجازه بدهید از دو جهت مطلبی عرض کنم. یک جهت، تذکری است که حضرت استاد در خصوص اسفار دادند. جهت دوم، موضوعی است که جلسهٔ پیش اتفاق افتاد و از یک وجه تلخ بود و از یک وجه شیرین؛ اینکه خانم‌ها اعتراض کردند. ظاهراً یک نفر؛ البته هرچه هست برای ما محترم‌اند. بعضی از آقایان هم به من تذکر دادند که شما بحث نفس و عقل را چون با حالت مزاح مطرح کردید، شاید به خانم‌ها برخورد که گفتید آقایان عقل‌اند و خانم‌ها نفس‌اند. این هم وجه دوم.

می‌خواهم چند خط از اسفار برایتان بخوانم تا ببینید وجه عقل و نفس را چگونه بیان کرده است. اینکه علامه می‌فرمود رموز ولایت، یعنی باطن ولایت، در این کتاب است؛ ببینیم چه می‌فرماید. این بخشی از جلد اول اسفار ملاصدراست. البته جملهٔ اولش را جلسهٔ پیش با هم خواندیم؛ ادامهٔ همان است. از آنچه جلسهٔ پیش خواندیم، در یک جمله ماندیم. بخوانم:

فرمودند که دیگر موجودات یا وجودشان عین عشقشان است و یا برانگیخته‌ای از آن، و برترین موجودات از جهت عشق، عقول فعال‌اند که تجلی نور الهی را بدون واسطه و وسطی و بدون تفکر و اندیشه و یاری گرفتن از حس و یا تخیل، قابل و پذیرای‌اند. و آنها، یعنی عقول فعال، فاعل امور متأخر، سافل و پایینی، به واسطهٔ عالی و بالاییِ پیشین، و نیز فاعل امور خسیس و پست به واسطهٔ شریف، یعنی همان پیشین و همان عالی، می‌باشند.

این از جایگاه عقل که ما گفتیم جنس مردها از عقل است. امیرالمؤمنین، حضرت وصی علیه الصلاة والسلام، عقل کل بودند و ما باید برای رسیدن به آن حقایق عالیه، با حمایت وسائط فیض که ملائکه را هم عرض کردیم، در محضر عقل زانو بزنیم.

عقل کل عالم که مولاست. از چه طریقی؟ از طریق عقل خودمان. حالا نه اینکه خانم‌ها عقل ندارند، العیاذ بالله؛ نه، این‌طور نیست. جنس مردها اصلاً خاصیتشان بیشتر عقلانی است تا نفسانی. بیشتر عقل‌اند، کلی‌نگرند و کلی را درک می‌کنند. عقل فعال هم که در بالاترین مراتب است، مانند یک استاد زبردست است.

جالب است؛ امروز به هوش مصنوعی گفتم: «یک مثال برای عقل فعال برای من بزن.» مثال استاد ریاضیات را زد که بسیار زبردست و حاذق و استاد و، به قول حضرت استاد، صاحب‌فن است. وارد کلاس می‌شود و شروع می‌کند ریاضیات و آن فرمول‌ها را به جان شاگردها ریختن. در حقیقت، مطالب و فرمول‌هایی که دارد تعلیم می‌دهد، پیاده‌سازی‌اش می‌شود نفس و خود آن شخصی که دارد تعلیم می‌دهد، می‌شود عقل. حالا جایگاه چیست؟ عقل است که کلیات را تعلیم می‌دهد. اما نفس چیست؟

اکنون ادامهٔ همین مطلب را ملاصدرا آورده است. ببینید چه جایگاهی دارد که اصلاً عقل بدون نفس، این‌طور به شما بگویم، تعطیل است. چرا فرمود لولا فاطمة لما خلقتكما؟ اگر فاطمه زهرا صلوات الله علیها نبود، شما دو نفر را هم که عقل هستید خلق نمی‌کردم؛ چون پیاده نمی‌شدید، عالم پیاده نمی‌شد. اصلاً این عالم نتیجهٔ پیاده شدن عقل است. قبلاً گفتیم. چه کسی این عقل را پیاده می‌کند؟ عقل در مقام مدیریت و تدبیر عالم است. چه کسی عوامل و احکام عقل را پیاده‌سازی می‌کند؟ نفس. حالا شما نفس را بردارید؛ اصلاً وجود عقل بیهوده می‌شود.

اینکه می‌گوید انسان تا ازدواج نکند کامل نمی‌شود، یک وجهش همین است. در علم روان‌شناسی هم اگر حرف می‌زنند، اگر صادق باشند می‌گویند این را از کجا اخذ کرده‌اند؛ از قال صادق قال الباغر ما اخذ کرده‌اند. اگر نه، این مسائل را به نفع خودشان مطرح می‌کنند.

حالا بقیهٔ فرمایش ملاصدرا: «پس از آن نفوس عالی الهی هستند.» یعنی آن نفس کل و نفوس عالی، بعد نفوس جزئی؛ همین‌طور تا آخرین مراتب که ما هستیم و نفوس جزئی‌ایم؛ که به‌واسطهٔ عقل فعال، آنها را از قوه به فعل بیرون آورده و نیروی تصور و تمثل و نگهداریِ تمثل‌شده را در آنها و آرامش یافتن بدان‌ها را می‌بخشد. پس از آن قوای حیوانی و سپس نباتی است.

بعد از هرکدام از این‌ها، ملاصدرا به سراغ عبادت آنها می‌رود؛ اینکه عبادت جمادی به چه شکل است، عبادت نباتی به چه شکل است، عبادت حیوان‌ها، عذر شود، انسان‌ها و کلاً عبادت نفس و عقل چگونه است. این مراتب عالی چه عبادتی دارند؟ مراتب پست و اعوذ بالله من الخسیص، چه عبادتی دارند؟ عبادت این‌ها به چه شکل است؟ ملاصدرا در اینجا بسیار شیرین و همه‌فهم صحبت کرده است.

این جایگاه نفس بود. کلاس ما هم معرفت نفس است. رابط بین عقل و مادون، یعنی برزخ، نفس است. شما برزخ را بردارید، تفره پیش می‌آید و محال است. اصلاً نمی‌شود. عقلاً باید نفس وجود داشته باشد.

بالاترین خطابی که خدای منّان در قرآن به بنده‌اش کرده چیست؟ یا ایته النفس المطمئنه ارجعی الى ربك راضیه مرضیه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي. مفسرین فرموده‌اند پیرامون سیدالشهدا، خطاب به نفس مطمئنه است. نفس مطمئنه؛ دقت کنید، نفس مطمئنه.

نفس چه زمانی نفس مطمئنه می‌شود؟ وقتی از تعلق بدن بیرون بیاید و تعلق عقلی پیدا کند؛ یعنی در بند بدن نباشد. خلاصهٔ این حرف همین باشد: در بند بدن و نوکر بدن نباشد. «آقا، گرسنه‌ام؛ آقا، خوابم می‌آید؛ آقا، دوست دارم اینجا را ببینم؛ دوست دارم این را بشنوم.» غلط کردی که دوست داری؛ بنشین سر جایت ببینم! چه کسی باید این را به او بگوید؟ چه کسی باید به او بگوید «غلط کردی»؟ نفس. چه کسی به نفس آموزش می‌دهد که به او بگوید «غلط کردی»؟ عقل. به همین راحتی.

با این مثالی که زدم، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید: «آقا، من نفهمیدم.» به خودمان جسارت نکنیم. بعضی از ما به خودمان جسارت می‌کنیم و می‌گوییم: «آقا، نفهمیدیم.» یعنی چه نفهمیدیم؟ در محضر علم زانو بزن، ببین می‌فهمی یا نه.

حالا ممکن است بعضی‌ها وقتی می‌گویم «محضر علم»، فکر کنند خودم را می‌گویم؛ العیاذ بالله، این حرف جسارت به مقام شامخ علم است. نه؛ محضر علم، محضر مولا می‌شود.

اتفاقاً این کتابی که اکنون دست بنده است، تأویل الآيات الظاهرة في فوال، فوال العترت الطاهرة، یکی از کتاب‌هایی است که مانند شیرین‌ترین عسل باید داشته باشید و آن را بخورید. آیاتی است... [ممنونم عزیزم. به همه بدهید که من بتوانم بخورم. خدا خیرت بدهد.] آیاتی است پیرامون فضائل عترت پیغمبر.

یکی از روایاتی را که ذیل آیات آورده است برای شما بخوانم. ببینید جایگاه علم کجاست؟ من این علم را از کجا اخذ کنم؟ قابل توجه کسانی که، ببخشید جسارت به شما نشود، هرکس این‌گونه است، بارها و بارها حرم امام معصوم و انسان کامل را، هر شخص و فردی که باشد، چه امام رضا باشد، چه امام حسین باشد یا امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام، رفته و محضر را درک کرده، اما متوجه این نکته نبوده است.

رفته آنجا از امام معصوم، از امام رئوف که معروف است به چه؟ آفرین، عالم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، چیپس و پفک خواسته است! از خودت چیپس و پفک خواستی. یک بار شده ضریح آقا را بگیری، اشک بریزی و التماس کنی که سینهٔ من را وعاء و ظرف حکمت و علم و عرفان کن و آقا نکرده باشد؟

حالا این آیه، آیهٔ هفت سورهٔ آل‌عمران است. بخشی از این آیه می‌فرماید: "والراسخون في العلم" چون قبلش فرمود: "وما يعلم تأويله إلا الله".

خیلی جالب است که در علم تجوید، تجوید قرآن، خوب است این را بدانید، یک دخل‌وتصرف‌هایی هم شده است. مثلاً اهل تسنن کارهایی کرده‌اند و به خورد ما شیعه هم داده‌اند. شما قرآن را بخوانید؛ آن علامتی که بالای «الله» می‌گذارد، علامت وقف، وقف مطلق است. می‌گوید چه؟ "وما يعلم تأويله إلا الله". تمام شد. هیچ‌کس تأویل آیات را نمی‌داند مگر الله. دیگر وقف کن، تمام کن و ادامه نده. حالا اگر می‌خواهی ادامه بدهی، از اینجا به بعد موضوع جدیدی است؛ چیز دیگری است و ربطی به قبلی ندارد. این کلاهی است که آنها در تجوید قرآن سر ما گذاشته‌اند. بعد قاریان بسیار عالی ما هم این اشتباه را انجام می‌دهند.

قصه چیست؟ بعدش "والراسخون في العلم" است؛ یعنی این‌ها هم تأویل را می‌دانند. آنها این بلا را سر ما می‌آورند که ما را از اصل قصه منحرف کنند.

حالا این "الراسخون في العلم" چه کسانی هستند که تأویل علم، تأویل آیات و قرآن را می‌دانند؟ روایت برایتان بگویم؛ چرا از خودم بگویم؟ عن بريد بن معاوية عن أحدهم في قول الله عز وجل "وما يعلم تأويله إلا الله والراسخون في العلم" قال فرسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أفضل الراسخين في العلم فرمودند که افضل راسخین، آنهایی که در علم رسوخ کرده‌اند و ریز و بم آن را درآورده‌اند

شخم‌زدن علم؛ و افضلشان چه کسی است؟ رسول‌الله. قد علمه الله عز وجل علم جميع ما انزل عليه من التنزيل والتعویل. پیغمبر توسط خدا همهٔ علوم را به نحو تنزيل و تأويل تعلیم داده شد؛ یعنی هم ظاهرش و هم باطنش. پیغمبر دیگر اوج است؛ تمام ظاهر و تمام باطن علم یا قرآن را فراگرفته است.

ادامهٔ روایت: وما کان الله لينزل عليه شيئا لم يعلمه تأويله. پس چیزی نیست که خدای منّان بر پیغمبر نازل کرده باشد، مگر اینکه باطنش را به او آموزش داده است. این یعنی حکمت. یادتان هست گفتیم حکمت چه بود؟ علم به احوال اعیان موجودات؛ البته در خصوص ما به قدر طاقت بشری. اما او که أوسع قلوبه همهٔ علم.

ادامهٔ روایت. دیگر چه کسانی؟ وأوصياؤه من بعده؛ اوصیای پیغمبر بعد از ایشان، یعنی از مولایمان علی تا امام عصر ما. يعلمونه كله؛ تمام این تأویل را می‌دانند، تمام ظاهر و باطن را می‌دانند؛ یعنی تمام علم را می‌دانند. و كيف لا يعلمونه و منهم؛ چگونه اینها همهٔ علم را ندانند، درحالی‌که و منهم مبدأ العلم واليهم منتهاه وهم عدنه و قراره. به‌به، به‌به! ومأواه.

یعنی همه‌چیز، همهٔ علم، ریشه‌اش، مأوایش، انتهایش، اولش، آخرش، اصلش و فرعش، همه به این خانواده برمی‌گردد.

پس این هم تذکر بعدی ما پیرامون این نفس علامه؛ حواسمان باشد حتی برای نفس‌شناسی‌مان نیز برویم در محضر امام معصوم زانو بزنیم و خواهش کنیم ما را با خودمان آشنا کند. بعد ببینیم چگونه راه برای ما باز می‌شود؛ راه شناخت نفس. یکی از راه‌هایش می‌تواند این کلاس باشد؛ نه به‌خاطر خودم، به‌خاطر چیز دیگری که ان‌شاءالله انتهای کلاس به شما می‌گویم.

برویم سراغ اصول و امهات بیست‌وسه‌گانه. وقت گذشته است؟ خیلی؟ حداقل اجازه بدهید دو سه اصل را بخوانیم. این دو سه اصل را دیگر توضیح ندهیم. ما تا اصل سوم را گفتیم.

چهارمین اصلی که بعدها قرار است ان‌شاءالله بخوانید این است: «و دیگر تجرد نفس ناطقه در مقام تجرد عقلانیست.»

تجرد عقلانی این نفس ناطقه را باید بدانید. دلایلش را بعداً ان‌شاءالله کار می‌کنیم. «و بر این امر ادله بسیار اقامه شده است.» این فرمایش علامه است که دارم می‌خوانم. «و هر یک از ادله تجرد منتج این نتیجه‌اند.» یعنی همه در این نتیجه شریک‌اند. در چه؟ در این: «که چون نفس عاری از ماده و احکام آن است، گوهری بسيط غیر محسوس از عالم ماوراء طبیعت است و از فساد و اضمحلال که لازمه مرکبات طبیعی‌ست مبراست. و چون فساد نمی‌پذیرد، هیچ‌گاه زوال و فنا نمی‌یابد و برای همیشه باقیست.»

نفس ناطقه در مقام تجرد عقلی‌اش این‌گونه است. نفس مقام فوق تجرد عقلی هم دارد. آن چیست؟ در اصل بعدی است. اینها را بعدها قرار است با هم کار کنیم؛ اکنون نگران نباشید.

پنجمین اصل: «و دیگر فوق تجرد بودن نفس است که علاوه بر مجرد و عاری بودن از ماده و احکام آن، مجرد از ماهیت نیز هست.»

عجب! ما تا حالا فکر می‌کردیم فقط حضرت حق است که عینیت و ماهیت و در اصطلاح صادر می‌آورد؛ بقیه مرکب‌اند از چه؟ ماهیت و وجود که موجود شده‌اند. اکنون علامه می‌فرماید نه، نفس مقامی دارد؛ مقام فوق تجرد عقلی که بی‌ماهیت است. عجب! چه جالب. این مورد بسیار خاصی است که به وقتش باید بسیار درباره‌اش با هم ان‌شاءالله صحبت کنیم.

این همان مقام سرّ سرّ ماست. سرّ سرّ که می‌گوییم، مرتبهٔ ارتباط ما با مافوق عقل، یعنی با رب وجودی‌مان است؛ که او با رب مطلق، یعنی مظهر رب مطلق، است. رب ما می‌شود او. اگر این را بردارید، ما بی‌پرورش می‌مانیم، بی‌روزی می‌مانیم، بی‌قوت می‌مانیم، بی‌بصر و سمع و ذوق و لم، شم و لمس می‌مانیم و امثالهم.

اصل شش... نه، هنوز اصل پنج تمام نشده است: «و احکام آن مجرد از ماهیت نیز هست که او را حد یقف نیست.»

حد یقف؛ این را کسانی که بولیس، بولیموس معنوی می‌گیرند می‌گویند: «بس است آقا، این چهار تا کتاب دیگر بس است؛ این نماز شب و این اشک برای امام حسین و این زیارت دیگر بس است. بس است آقا!» اینها از این رتبهٔ وجودی خودشان بی‌خبرند که حد یقف ندارد. یعنی چه؟ وارفع درجته. حتی به پیغمبر هم ارتفاع درجه بدهید. «و بر این امر نیز ادله عقلی و نقلی اقامه شده است که خواهد آمد انشاالله.»

اصل ششم: «و دیگر اینکه نفس جسمانیت الحدو دوست و روحانیت البقاء است» که در جلسه مقداری درباره‌اش گفتیم؛ «که به کسب کردن معارف و حقایق و تحصیل ملکات اعمال فاضله‌ی انسانی اشتداد وجودی و صعده مذهری پیدا می‌کند و به اتحاد علم و عالم و عمل و عامل به سوی کمال مطلق ارتقا پیدا می‌کند.»

برای این جملهٔ آخر باید کتاب «اتحاد عاقل به معقول» علامه را بخوانید. کتاب بسیار سنگینی است و پیش‌نیاز دارد. شاید ما به آن رسیدیم؛ اینجا نه، در عالم برزخ ان‌شاءالله! ابد در پیش داریم. علامه امروز فرمودند ابد در پیش داریم. بعد فرمودند در بحث «ابد» تأمل و توقف کنید؛ ابد در پیش داریم. تمام‌شدنی نیست، انتها ندارد. ان‌شاءالله آنجا.

البته کتاب «اتحاد عاقل به معقول» علامه، می‌دانید که خودشان شکست نفسی می‌کنند و می‌گویند مثلاً ما همان کتاب استادمان علامه رفیعی قزوینی را آورده‌ایم و مقداری تعلیقه زده‌ایم؛ درصورتی‌که خودش یک کتاب است، کتاب علامه و شرح آن است. آن را بخوانید تا تازه این جملهٔ آخر اینجا روشن شود.

اصل هفت: «و دیگر بودن نفس عین مدرکات خود است که اتحاد مدرک و مدرک و ادراک است و ادله‌ی اتحاد عاقل به معقول متکفل اثبات این امر است.»

شما همان چیزی می‌شوید که ادراک می‌کنید. یادتان هست یک بار عرض کردیم آخر سر ما چه می‌شویم؟ چه هستیم؟ چگونه محشور می‌شویم؟ ما مجموعه‌ای هستیم از آن چیزهایی که درک کرده‌ایم؛ چه با بصرمان، سمعمان، شممان، لمسمان، ذوقمان، خیالمان، وهممان و عقلمان. چه چیزهایی را استنتاج کرده‌ایم و چه چیزهایی را درک کرده‌ایم؛ ما همان‌ها هستیم.

اتحاد بین چه چیزهایی می‌شود؟ درک و ادراک و مدرِک و مدرَک؛ همه یکی می‌شوند.

به عشق امام رؤوف، هشتمین اصل را هم بگوییم و بس است. آقا محسن ساعت را نگاه می‌کند و با چشمش به ما تذکر می‌دهد. [خنده] چشم، قربان. باور کنید من از همهٔ شما خسته‌ترم. شما چای خوردید، من چای خودم را هم نخوردم. [خنده]

هشتمین اصل: «و دیگر اتحاد نفس به عقل فعال یعنی مفیض صور علمیه و فنای نفس در آن است.»

چقدر مطلب در همین یک جمله پیاده شده است. همان مثالی که هوش مصنوعی زد؛ آن استاد ریاضیات می‌شود عقل فعال، آن فرمول‌هایی که دارد یاد می‌دهد می‌شود صور علمیه، و فنای نفس در عقل فعال می‌شود اینکه این دانش‌آموزان چنان بارور می‌شوند و چنان اشتداد وجودی پیدا می‌کنند که بعد از جلسه خودشان استاد می‌شوند. این می‌شود فنای نفس در عقل فعال.

ببینید چقدر راحت شد. با همان مثالی که زدم، کاملاً قابل درک شد. «عقل فعال چیست؟ صور علمیه چیست؟ یا اباالفضل! ول کن بابا، برویم دنبال زندگی‌مان؛ این کارها چیست؟ چه بلایی سر ما دارید می‌آورید؟» با همین مثال‌های ساده ببینید این حقایق چقدر زیبا و قابل درک می‌شوند. از خودمان فرار نکنیم.

والحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم