ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی و آیات، توسط مدل افزوده شده و سخن استاد نیست.

آغاز جلسه و دعا «رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ» (مؤمنون/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و تحریکات شیاطین به تو پناه می‌برم. Quran.com

«وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ نفس خودم و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ العَلِيِّ العَظِيمِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. هیچ نیرو و توانی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعَمِهِ، وَأَسْأَلُ اللهَ مِنْ فَضْلِهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را بر همهٔ نعمت‌هایش سپاس می‌گویم و از فضل او درخواست می‌کنم.

«الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب‌الزمان، از شما فریادرسی می‌طلبم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.» (زیارت آل‌یاسین)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به سوی خدا و پرورش‌یافته و پرورش‌دهنده در آیات او. RAFED Library

سلام علیکم و رحمة الله.

در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. ان‌شاءالله این شهدا جمیع ما را دعا کنند. نثار ارواح آنان و نثار امام‌الشهدا صلواتی هدیه بفرمایید:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

دوستانی که از طریق آقای هاشمی در کلاس دروس معرفت نفس حضرت علامه حسن‌زاده آملی، علیه‌الرحمه، ثبت‌نام کرده‌اند، لطف کنند جلوتر تشریف بیاورند تا کلاس حالت جمع‌تری پیدا کند و یکدیگر را ببینیم.

بی‌مقدمه به سراغ بحث برویم.

جلسهٔ پیش ظاهراً بلندگوهای بیرون از مسجد باز بوده و صدای جلسه در بیرون پخش می‌شده است. بنده این را صلاح نمی‌دانم؛ صحبت‌هایی که در این جلسات مطرح می‌شود چندان برای فضای بیرون نیست. اگر ممکن است بلندگوهای بیرونی قطع شود.

از عرفان نظری تا عرفان عملی

یکی از اموری که برای شما حکمت‌آموزان، عرفان‌آموزان و اهل معرفت از ملزومات کار است، این است که در مسیر سیر و سلوک، حقایق در ثغور نفس و در آن مکمن غیبی شما بنشیند و مسئله صرفاً یک کار فکری باقی نماند.

عرفان نظری بسیار خوب است، حکمت نظری بسیار خوب است و عقل نظری نیز بسیار خوب است.

«وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (عصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به شکیبایی سفارش نمودند. Quran.com

«تواصوا بالحق» بسیار خوب است، اما باید «تواصوا بالصبر» هم تحقق پیدا کند؛ یعنی این معارف به عقل عملی، عرفان عملی و حکمت عملی تبدیل شود.

برای اینکه این تبدیل در شما صورت بگیرد و واردات قلبی برایتان ایجاد شود، و ان‌شاءالله مورد تفضلات وسائط فیض الهی قرار بگیرید، باید زمینه‌ای فراهم شود تا عنایت وسائط فیض بر شما صورت بگیرد. معنای این مطالب و نسبتشان با آیهٔ «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ» را ان‌شاءالله در آینده با یکدیگر بررسی خواهیم کرد.

توصیهٔ روزانه: قرائت ده‌بارهٔ سورهٔ قدر

یک کار را حتماً باید هر روز صبح، بعد از نماز صبح، انجام دهید. فعلاً یک سرّ آن را خدمتتان عرض می‌کنم.

این عمل مورد تأکید حضرت استاد، علامه حسن‌زاده آملی، علیه‌الرحمه، بود و برای آن نقل نیز وجود دارد. مرحوم شیخ عباس در مفاتیح آن را آورده است. حضرت استاد بر این عمل تأکید می‌کردند و می‌فرمودند که به فرمایش معصوم، این کار را انجام دهید و قدرت خدا را در رزق‌بخشی ببینید.

برای شما که دانش‌آموز حکمت و عرفان هستید، ان‌شاءالله این رزق، رزق حکمت و عرفان خواهد بود.

این عمل بسیار آسان و ساده است. بعد از نماز صبح، هنگامی که تعقیبات و کارهایتان تمام شد، چه بخواهید دوباره استراحت کنید و چه بیدار بمانید، حتماً ده مرتبه سورهٔ قدر را قرائت کنید.

این بیان امام معصوم به چه حقیقتی بازمی‌گردد؟ سرّ آن چیست؟ چه ارتباطی وجود دارد میان اینکه من و شما ده مرتبه سورهٔ قدر را بعد از نماز صبح بخوانیم و اینکه قدرت خدا را در رزق‌بخشی مشاهده کنیم؟

این نکته عجیب است. کسی که دنبال امور دنیایی نیز باشد می‌تواند از آن بهره ببرد؛ اما برای شما اهل معرفت، سرّ مسئله در همین آیه است:

«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب، به اذن پروردگارشان، برای هر امری فرود می‌آیند. Quran.com +1

وسائط فیض و نزول ملائکه و روح

اصلاً و ابداً هیچ رزقی ــ یا بگوییم هیچ فیضی ــ از هیچ حیث به من و شما نمی‌رسد، مگر با وساطت وسائط فیض؛ چه فیض علم و حکمت باشد و چه فیض مال و املاک و امور دیگر.

این وساطت از لوازم فیض است و سنت الهی تغییر نمی‌کند:

«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت و هرگز برای سنت خدا دگرگونی و انتقالی نخواهی یافت. Quran.com +1

این وسائط فیض چه کسانی هستند؟ ملائکه‌اند. و چه کسی ملائکه را همراه خود می‌آورد؟ روح؛ روح اعظم.

اینها می‌آیند و در وجود ما نوعی «به‌روزرسانی» ایجاد می‌کنند؛ به‌خصوص به‌واسطهٔ روح، آن روح اعظم، که در شب قدر نیز همراه ملائکه بر امام معصوم نازل می‌شود.

مثال ندا و توجه وسائط فیض

تصور کنید کسی در آن سوی عالم باشد. شاید در گذشته اگر می‌گفتند صدای شما می‌تواند با این فاصلهٔ عظیم به آن سوی عالم برسد، باورش دشوار بود؛ اما امروز با وجود گوشی همراه و ابزارهای ارتباطی، چنین چیزی برای ما عجیب نیست.

اگر کسی را مرتب صدا بزنید؛ یک بار، دو بار، سه بار: «علی، علی، علی»، اگر صدای شما به گوش او برسد، بالاخره متوجه شما می‌شود.

اگر با «یا»ی ندا صدا بزنید، مسئله روشن‌تر است. دربارهٔ «یا» و بدون «یا» بعداً بحث خواهیم کرد؛ این نکته را بی‌جهت عرض نمی‌کنم و در جای خودش توضیح می‌دهم که چه معنایی دارد.

اگر کسی نام شما را صدا بزند و بگوید: «حسین، حسین، حسین»، وقتی صدا به گوشتان برسد، متوجه می‌شوید.

حال شما می‌گویید:

«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح فرود می‌آیند.

آن را تکرار می‌کنید؛ ده مرتبه می‌خوانید. «الملائكة»؛ همهٔ ملائکه، به‌اتفاق «الروح». اینها متوجه شما می‌شوند و توجه وسائط فیض به سوی ما می‌افتد.

ان‌شاءالله روزی خدا توفیق دهد که در خصوص توجه عرفانی با یکدیگر سخن بگوییم. ببینید خداوند چه ودیعه‌ای در وجود من و شما نهاده است و ما از آن بی‌خبریم.

ودیعه‌های ناشناختهٔ انسان و مثال گوشی همراه

بارها مثال زده‌ایم که گوشی همراه کاربردهای فراوانی دارد، اما بسیاری از ما از آنها بی‌خبریم. فرزندان ما گاهی از ما آگاه‌ترند. ما فقط با گوشی تماس می‌گیریم یا پیام می‌دهیم و تمام؛ اما آنها از قابلیت‌های مختلف آن استفاده می‌کنند، چون می‌دانند برنامه‌ها و امکاناتی در آن طراحی و تعبیه شده که کارهای فراوانی انجام می‌دهد.

امروز یکی از همین امکانات، هوش مصنوعی است که از طریق گوشی همراه در دسترس ما قرار گرفته است.

من همین پیش از نماز با هوش مصنوعی صحبت کردم و گفتم: «نظرت را دربارهٔ علامه حسن‌زاده بگو.» پاسخ مفصلی داده است. حالا دو سه جمله از آن را برایتان می‌خوانم؛ جالب است.

هوش مصنوعی و ظرفیت عقل انسان

هوش مصنوعی دربارهٔ حضرت علامه حسن‌زاده آملی چنین نوشته بود:

«علامه حسن‌زاده آملی، معروف به علامه حسن‌زاده، یکی از بزرگ‌ترین فلاسفه، عرفا و فقهای معاصر ایران بود. او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در روستای ایرای لاریجان، از توابع شهرستان آمل، به دنیا آمد و در سال ۱۴۰۰ هجری شمسی درگذشت. علامه حسن‌زاده آملی در زمینه‌های مختلفی، از جمله فلسفه، عرفان، ریاضیات، نجوم و ادبیات فارسی و عربی تخصص داشت و به‌دلیل تسلط بر علوم مختلف، به «علامه ذوالفنون» معروف بود.» Tasnim News +1

در همین پاسخ، تعبیر «علامه ذوالفنون» را هم آورده است؛ تعبیری که رهبر انقلاب دربارهٔ ایشان به کار بردند و تا پیش از آن کسی چنین لقبی به ایشان نداده بود.

این هوش مصنوعی در آنِ واحد با نود میلیون سایت مرتبط می‌شود، آنها را به‌روز می‌کند، در کسری از ثانیه پردازش و مقایسه می‌کند و در نهایت خروجی را به شما می‌دهد. حال این ساختهٔ دست چه کسی است؟ عقل انسان.

پس چرا از خودمان توقع نداریم که عقل ما بتواند کارهایی فراتر از این انجام دهد؟ چرا برای ما دشوار است که بپذیریم عقلِ عالمی چنان بارور شده باشد؟ همان عقلی که در من و شما نیز هست. او به مراتبی از آن دسترسی پیدا کرده که ما هنوز به آن دسترسی پیدا نکرده‌ایم.

یکی از خوبی‌های سیر معرفت نفس همین است که می‌تواند دسترسی ما را به مراتب عقل خودمان فراهم کند. آن‌وقت انسان می‌بیند که عالمی در وجود او نهفته است.

«وَفِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ»

این عبارت را علی بن ابی‌طالب ایروانی گفته است. در کتاب‌ها معمولاً آن را به علی بن ابی‌طالب، امیرالمؤمنین علیه‌السلام، نسبت می‌دهند، اما این انتساب اشتباه است. خود من نیز تا مدتی نمی‌دانستم. این مطلب را از حضرت علامه شنیدم. پیش از آن، خودم تصور می‌کردم این فرمایش از امیرالمؤمنین علیه‌السلام است و سال‌ها پیش روی منبر نیز می‌گفتم مولا فرموده‌اند.

حضرت علامه فرمودند این سخن از علی بن ابی‌طالب ایروانی است:

«أَتَزْعَمُ أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ وَفِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا گمان می‌کنی که جرمی کوچک هستی، در حالی که عالم بزرگ‌تر در وجود تو درهم‌پیچیده و نهفته است؟

تو تصور می‌کنی جرم کوچکی هستی، در حالی که عالم اکبر در وجود تو نهفته است. حرف، حرف بسیار بلندی است.

پس چرا نباید توقع داشته باشیم که با عقول عالم، یعنی ملائکه‌ای که وسائط فیض‌اند، ارتباط برقرار کنیم؟ چرا این را باور نداریم؟

سید حیدر آملی و وسعت عالم درون

چرا باور نداریم که کسی مانند سید حیدر آملی به عقل خود باور کرده و جامع الأسرار را نوشته است؟

عرض کردیم که ایشان در مقدمهٔ کتاب می‌نویسد اگر بخواهم آنچه را که خداوند به عنایت سبوحیِ خود بر قلب من افاضه کرده است بنویسم، اگر همهٔ جن و انس و ملائکه نویسنده شوند، درختان قلم شوند و دریاها جوهر، نمی‌توانند آن را به پایان برسانند.

اینها برای یک عالم است.

اکنون اندکی متوجه می‌شویم که دربارهٔ چه چیزی صحبت می‌کنیم؛ اینکه ما چه هستیم و تا چه اندازه از حقیقت خودمان بی‌خبریم.

ده مرتبه «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ» و تسهیل ارتباط با ملکوت

این ده مرتبه «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ» ــ همان ده بار قرائت سورهٔ قدر ــ ارتباط میان ما و ملکوت را تسهیل می‌کند. خلاصهٔ سخن همین است.

این عمل ارتباط میان ما و وسائط فیض را تسهیل می‌کند؛ ارتباط میان ما و ملائکه و، به یک معنا، با عالم عقول را آسان می‌سازد.

آنها نیز واسطهٔ فیض‌اند. هنگامی که واسطهٔ فیض می‌شوند، وجود انسان پُر می‌شود و نفس به ظرف و وعاء حکمت تبدیل می‌گردد.

ان‌شاءالله جلوتر که بروید، این را خواهید دید.

اصول امّهات و رسیدن به تولید علم

قرار ما در این درس و بحث‌ها این است که اصول امّهات را با یکدیگر مباحثه کنیم. جزئیات را بعداً خودتان به دست می‌آورید.

من به شما قول می‌دهم که به جایی می‌رسید که خودتان تولید علم می‌کنید. اصول امّهات را در این کلاس فرا بگیرید؛ حال چند جلسه، صد جلسه یا هزار جلسه طول بکشد، دیگر با خداست و بستگی به سعهٔ وجودی شما و توانایی ما دارد.

این اصول را یاد بگیرید؛ مانند قرآن که به تعبیر علامه، مشتمل بر اصول امّهات است. پس از آن، فروع را خود نفس شما تولید می‌کند.

من به شما قول می‌دهم که اگر امروز مثلاً کانالی که این مباحث در آن منتشر می‌شود هجده هزار عضو دارد، روزی ممکن است هرکدام از شما خودتان مجرایی از علم و معرفت شوید و نه هجده هزار نفر، بلکه هجده میلیون نفر گرد شما جمع شوند. این در برابر ظرفیت نفس انسان چیزی نیست.

به حاشیه نرویم.

به ساحت حضرت استاد، علامه حسن‌زاده آملی علیه‌الرحمه، که ان‌شاءالله همگی از شاگردان اشراقی ایشان باشیم، صلواتی هدیه بفرمایید:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

شرح اسفار و رموز باطن ولایت

حالا که سخن از علامه شد، مطلبی به دلم افتاد. چه‌بسا کسی در این جلسه باشد که طلب وجودی‌اش فراتر باشد و به بنده اکتفا نکند و مراتبی بسیار بالاتر از ما را طلب کند.

در ابتدای درس هفتادمِ شرح اسفار ملاصدرا، حضرت علامه پیش از ورود به بحث اصلی حدود ده دقیقه صحبت می‌کنند. می‌فرمایند پیش از آنکه وارد اسفار شویم، مطلبی را عرض کنم.

در آن سخنان، از رموز باطن ولایت سخن می‌گویند و از اسفار با عظمت بسیار یاد می‌کنند. می‌فرمایند کسی که اسفار ملاصدرا را نخواند، به رموز ولایت و باطن ولایت دست پیدا نمی‌کند.

کتابی که اکنون جلوی من است جلد اول الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة است؛ سفر اول، یعنی از خلق به حق.

پس از آن، حضرت علامه دربارهٔ استفاده از ماه رجب، شعبان و لیالی قدر سخن می‌گویند و توضیح می‌دهند که چگونه باید این حکمت نظری در وجود انسان پیاده شود.

می‌خواهم امروز طعم نفس علامه را به شما بچشانم؛ امروز مهمان نفس علامه‌اید.

ابتدای درس، حدود سی ثانیه، عبارتی عربی از اسفار خوانده می‌شود:

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ. وَهَاهُنَا بَحْثٌ، وَهُوَ أَنَّ إِمْكَانَ الشَّيْءِ لِذَاتِهِ لَا يُنَافِي وُجُوبَهُ لِلْغَيْرِ نَظَرًا إِلَى ذَاتِ ذَلِكَ الْغَيْرِ. فَإِنْ أُرِيدَ بِإِمْكَانِ زَوَالِ الْوُجُودِ إِمْكَانُ زَوَالِهِ نَظَرًا إِلَى ذَاتِ ذَلِكَ الْوُجُودِ الْعَارِضِ الْمَفْرُوضِ زِيَادَتُهُ عَلَى ذَاتِ الْوَاجِبِ، فَهُوَ مُسَلَّمٌ؛ لَكِنْ لَا يَسْتَلْزِمُ إِمْكَانَ زَوَالِهِ نَظَرًا إِلَى ذَاتِ الْمَعْرُوضِ، لِأَنَّ الذَّاتَ بِذَاتِهَا مُقْتَضِيَةٌ وَمُوجِبَةٌ لِوُجُودِهَا عَلَى ذَلِكَ التَّقْدِيرِ، وَالْإِيجَابُ يُنَافِي الِاحْتِمَالَ وَالْإِمْكَانَ الْخَاصِّيَّ. وَإِنْ أُرِيدَ بِإِمْكَانِ الزَّوَالِ مَا هُوَ بِحَسَبِ الذَّاتِ الْمُوجِبَةِ لِلْوُجُودِ، فَهُوَ مَمْنُوعٌ، وَالسَّنَدُ مَا مَرَّ.» Metaphysics

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در اینجا بحثی وجود دارد و آن اینکه ممکن‌بودن چیزی از جهت ذات خودش، با واجب‌شدن آن به‌سبب غیر، با ملاحظهٔ ذات آن غیر، منافاتی ندارد. پس اگر مقصود از امکان زوال وجود این باشد که آن وجودِ عارض ــ که فرض شده زائد بر ذات واجب است ــ از جهت ذات خودش امکان زوال دارد، این پذیرفته است؛ اما از این مطلب لازم نمی‌آید که آن وجود با ملاحظهٔ ذاتِ معروض نیز قابل زوال باشد؛ زیرا بنابر آن فرض، ذات به خودی خود مقتضی و موجب وجود خویش است و ایجاب با احتمال و امکان خاص منافات دارد. و اگر منظور از امکان زوال، امکانی باشد که با ملاحظهٔ همان ذاتی سنجیده شود که موجب وجود است، چنین امکانی پذیرفته نیست و دلیل آن همان است که پیش‌تر گذشت.

سپس حضرت علامه پیش از ادامهٔ بحث می‌فرمایند:

«پیش از ورود به بحث، به محضر مبارک سرورانم عرض کنم که شهر مبارک ولایت به شما روی آورده است. ان‌شاءالله از رجبیون بوده باشیم. کسانی که می‌خواهند مقامات لیالی قدرِ شهرالله را ادراک کنند، از ابتدای شهر ولایت که ماه رجب است...»

ادامهٔ سخن علامه حسن‌زاده دربارهٔ ماه رجب و آمادگی برای لیالی قدر

حضرت علامه حسن‌زاده آملی، علیه‌الرحمه، در ادامهٔ سخن خود می‌فرمایند:

کسانی که می‌خواهند مقامات لیالی قدرِ شهرالله را ادراک کنند، از ابتدای شهر ولایت، یعنی ماه رجب، خودشان را آماده می‌کنند. بعد از شهر ولایت که شهر رجب است، شهر رسول‌الله است که ماه شعبان است و پس از آن، شهرالله فرا می‌رسد.

آن توقیع مبارکی که حضرت بقیةالله، ارواحنا فداه، به‌وسیلهٔ سفیرشان فرمودند و هر روز در ماه رجب خوانده می‌شود، یکپارچه سرّ و رمز است. در آن توقیع مبارک، دربارهٔ آن کلمات و مقامات تأمل و توغّل بفرمایید.

مراد، همان توقیع و دعایی است که از ناحیهٔ مقدسه به‌دست ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید، رضوان‌الله‌علیه، رسیده و برای هر روز ماه رجب نقل شده است. RAFED Library +1

برسید به جایی که کتابی که تفسیر حقایق، رموز، بطون و اسرار آن توقیع مبارک و امثال آن است، همین کتاب شریفی است که اکنون در محضر آن هستیم.

منظور حضرت علامه از این کتاب، اسفار ملاصدراست؛ یعنی رموز و باطن ولایت در این کتاب مطرح است و تا با رموز این کتاب آشنا نشویم، با زبان ولایت آشنا نمی‌شویم.

از عرفان نظری تا دارایی حقیقی

حضرت علامه در ادامه می‌فرمایند:

از ابتدای ماه رجب، رجبیون و اهل ولایت، یعنی کسانی که می‌خواهند این شهر را ادراک کنند، مراقب و مواظب خودشان‌اند. عمده آن است که این حقایق در آدم پیاده شود.

آنچه می‌خوانیم عرفان نظری است. عرفان نظری مانند آن است که طبیبی درس طب بخواند؛ اما عمل‌کردن به آن، مسئلهٔ دیگری است. دانستن فرمول‌ها و فراگرفتن قواعد، یک حرف است و پیاده‌کردن آنها در مقام عمل، حرفی دیگر.

عرفان عملی یعنی ورزیده‌شدن، ورزش‌کردن، پیاده‌کردن این حقایق در متن ذات خود، چشیدن و یافتن. این غیر از عرفان نظری است که آگاهی به مفاهیم، اسماء، عبارات و اصطلاحات است.

آن، دانایی مفهومی است و این، دارایی حقیقی.

خداوند ان‌شاءالله شما را مؤید بدارد، به‌گونه‌ای که جانی پیدا کنید که اگر کتاب را کنار گذاشتید و اصطلاح و الفاظ را کنار نهادید، زبان حالتان این باشد:

آن‌ها که خوانده‌ام همه از یاد من برفت اِلّا حدیث دوست که تکرار می‌کنم

این بیت از سعدی است. Ganjoor

یک وجود قرآنی و یک انسان الهی شوید. بکوشید، برسید و بیابید که:

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

این بیت از حافظ است. تارنگار فردا

ساختنِ خویش برای ابد

اگر این کتاب‌ها و این درس و بحث‌ها آدم را برای ابدش درست نسازند، چه سودی دارند؟

در «ابد» تأمل بفرمایید. ابد؛ یعنی دیگر هستیم که هستیم و برای آن «تا کِی؟»، «إلی متی؟» و پایانی در کار نیست.

ما اکنون در این مقطع زمانی و در این نشئه که مزرعه است، داریم خودمان را برای ابد می‌سازیم.

«اقْرَأْ وَارْقَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان و بالا برو.

این تعبیر بخشی از حدیث مشهور دربارهٔ صاحب قرآن است که به او گفته می‌شود قرآن بخواند و در درجات بالا رود. dorar.net +1

خداوند ان‌شاءالله سرّ شما را به اسرار ولایت نورانی بفرماید و ما نیز در این دعا و خیر با شما شریک باشیم.

حشر دائمی با قرآن

مبادا برنامهٔ ما فقط این باشد که دور هم بنشینیم، بحث کنیم، مرجع ضمیر پیدا کنیم و اصطلاحات گوناگون را فرا بگیریم، اما قرآن مطرود و کنار گذاشته شده باشد و شب و روز در محضر قرآن نباشیم.

باید با قرآن حشر داشته باشیم.

به‌خصوص از امشب تصمیم بگیرید همان‌گونه که جناب پیغمبر ما و شما، صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، شب‌ها پیش از خواب مسبّحات را قرائت می‌کردند، شما نیز این کار را انجام دهید. اصلِ قرائت مسبّحات پیش از خواب در نقل حدیثی آمده است. Marefa

آن شش سوره‌ای که با تعبیرهای «سَبَّحَ»، «يُسَبِّحُ» و «سَبِّحِ» آغاز می‌شوند، اینها هستند:

سورهٔ حدید

سورهٔ حشر

سورهٔ صف

سورهٔ جمعه

سورهٔ تغابن

سورهٔ اعلی: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى»

این شش سوره را شب‌ها پیش از خواب بخوانید. سوره‌های کوتاهی هستند و زمان زیادی نمی‌گیرند. آنها را با تأمل و تدبر بخوانید.

اگر حال دارید، قرآن را احترام کنید؛ قرآن را بر دست بگیرید، بایستید و ایستاده بخوانید، به احترام قرآن.

«سوی او می‌غیژ و او را می‌طلب»

بالاخره به هر حیله‌ای باید در پیشگاه او راهی پیدا کرد:

لنگ و لوک و خفته‌شکل و بی‌ادب سوی او می‌غیژ و او را می‌طلب

این بیت از مثنوی معنوی مولوی است. Ganjoor

یعنی در هر حال باید او را طلب کرد.

انسان قرآنی شدن

کشیک نفس بکشید و حضورتان را حفظ کنید. انسان قرآنی شوید:

«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان به آن دست نمی‌یابند و آن را مس نمی‌کنند. الموسوعة القرآنية +1

زبانتان، چشمتان، جانتان، فکرتان، قلمتان و همهٔ حالاتتان باید به‌سوی همین حقیقت برود؛ یک انسان قرآنی شوید.

اگر شما نشوید، پس چه کسی باید بشود؟

در حوزهٔ هستی، در مسیر ولایت هستید و شب و روزتان با «قال‌الله»، «قال‌الباقر» و «قال‌الصادق» می‌گذرد. آیا بناست من و شما نیز خاکی بمانیم، خودمان را نسازیم و بیدار نشویم؟

ما می‌خواهیم اسوه، قدوه و سرمشق باشیم. در مسیر انبیا قرار گرفته‌ایم، در چنین مقطع زمانی هستیم، در حوزه‌ایم و حشر ما کنار این سفره‌ها و موائد الهی است. آیا ما نیز بخواهیم خاکی باقی بمانیم؟

خدای‌نخواسته، دهان آلوده، چشم آلوده و فکر آلوده باشد؛ انسان در دنیا بغلتد، دنیا او را گرفتار کند، چشم و گوشش را بگیرد، اصیلِ دنیا و خاکی شود، حتی یک کلمه از کتاب وجود خودش نخواند و خودش را فراموش کند.

«وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (حشر/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را از خودشان غافل ساخت. Quran.com +1

مبادا روزی برای انسان یوم‌الحسرة پیش بیاید و آهی از نهاد او برآید که جهنم از آن آه خجالت بکشد و بگوید: آتش این است، نه من.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

نکات عملی در سخن علامه

حضرت علامه، روحشان شاد، در همین چند دقیقه با ظرافت بسیار نکات مهم و دقیقی بیان کردند و حتی راهکار عملی ارائه دادند.

آدم اگر دقیق و باریک‌بین باشد، از همین ده دقیقه می‌تواند بار خود را ببندد؛ به شرط آنکه با توجه و دقت گوش کند.

اگر بخواهید، می‌توانید این سخنان را جست‌وجو کنید؛ مثلاً در گوگل جست‌وجو کنید...

بازگشت به درس هفتادم شرح اسفار

اگر «شرح اسفار علامه حسن‌زاده» را جست‌وجو کنید، فایل‌های درس در دسترس است. جلسهٔ هفتادم را پیدا کنید و همان حدود ده دقیقهٔ ابتدای آن را گوش دهید. این مطالب در دسترس است و از خودمان نمی‌گوییم.

به همین مناسبت، می‌خواهم از دو جهت چند سطر دیگر از اسفار را بخوانم. یک جهت، تذکری است که حضرت استاد دربارهٔ اسفار فرمودند؛ و جهت دوم، موضوعی است که جلسهٔ گذشته پیش آمد و از جهتی تلخ و از جهتی شیرین بود.

در جلسهٔ گذشته، دربارهٔ نسبت «عقل» و «نفس» سخن گفتیم و آن را با لحنی همراه با مزاح بیان کردم؛ اینکه مردان را از جهت غلبهٔ ویژگی، به عقل و زنان را به نفس تشبیه کردم. ظاهراً این تعبیر موجب سوءبرداشت شده بود. مقصود، العیاذبالله، این نیست که زنان عقل ندارند. بحث دربارهٔ جایگاه عقل و نفس و نسبت آن دو با یکدیگر است.

اکنون چند خط از اسفار می‌خوانم تا ببینیم ملاصدرا وجه عقل و نفس را چگونه بیان می‌کند و اینکه وقتی علامه می‌فرمود رموز و باطن ولایت در این کتاب است، مقصود چیست.

عقول فعّال و تجلی نور الهی

این بخش از جلد اول اسفار ملاصدراست و ادامهٔ همان عبارتی است که جلسهٔ گذشته خواندیم:

دیگر موجودات یا وجودشان عین عشقشان است و یا عشق، برانگیخته از وجود آنهاست. برترین موجودات از جهت عشق، عقول فعّال هستند که تجلی نور الهی را بدون واسطه و بدون تفکر و اندیشه و بدون یاری‌گرفتن از حس یا تخیل، قابل و پذیرایند.

آنها، یعنی عقول فعّال، فاعل امور متأخر، سافل و پایین به‌واسطهٔ عالی و پیشین‌اند؛ و نیز فاعل امور خسیس و پست به‌واسطهٔ امر شریف و عالی هستند.

این جایگاه عقل است.

عرض کردیم که جنس و غلبهٔ ویژگی در مردان، بیشتر عقلانی است تا نفسانی؛ یعنی بیشتر کلی‌نگرند و کلیات را درک می‌کنند. این به‌معنای نفی عقل از زنان نیست.

امیرالمؤمنین، حضرت وصی علیه‌الصلاةوالسلام، عقل کل است و ما برای رسیدن به حقایق عالیه، با عنایت وسائط فیض ــ که دربارهٔ ملائکه نیز سخن گفتیم ــ باید در محضر عقل کل عالم زانو بزنیم.

از چه طریقی؟ از طریق عقل خودمان.

مثالی برای عقل فعّال

برای عقل فعّال می‌توان مثالی ساده زد. فرض کنید استاد ریاضیِ بسیار زبردست، حاذق و صاحب‌فنی وارد کلاس می‌شود و شروع می‌کند قواعد و فرمول‌های ریاضی را به شاگردان تعلیم دادن.

در این مثال، آن استاد و مبدأ تعلیم را می‌توان به عقل تشبیه کرد؛ او کلیات را تعلیم می‌دهد. اما این تعلیم باید در مرتبه‌ای دیگر دریافت و پیاده شود. اینجا جایگاه نفس روشن می‌شود.

عقل کلیات را تعلیم می‌دهد، اما نفس آنها را می‌گیرد و در مرتبهٔ پایین‌تر به فعلیت و اجرا درمی‌آورد.

چرا عقل بدون نفس در عالم پیاده نمی‌شود؟

جایگاه نفس آن‌قدر اساسی است که به تعبیر ساده، عقل بدون نفس در مقام تحقق و پیاده‌شدن تعطیل می‌ماند.

در نقل مورد اشاره، دربارهٔ حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها آمده است:

«لَوْلَا فَاطِمَةُ لَمَا خَلَقْتُكُمَا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر فاطمه نبود، شما دو تن را نیز نمی‌آفریدم. السيّد محمود الموسوي

یعنی اگر حضرت فاطمه زهرا صلوات‌الله‌علیها نبود، آن دو حقیقت نیز در عالمِ تحقق به این صورت ظهور نمی‌یافتند. عالم باید پیاده شود. این عالم، نتیجهٔ پیاده‌شدن آن حقایق عقلی است.

چه چیزی احکام و تدبیر عقل را پیاده می‌کند؟ نفس.

عقل در مقام مدیریت و تدبیر است و نفس آن را در مرتبهٔ مادون پیاده می‌کند. اگر نفس را بردارید، ظهور و تحقق تدبیر عقل در مراتب پایین‌تر معنا پیدا نمی‌کند.

این یکی از وجوهی است که می‌توان در مسئلهٔ کامل‌شدن انسان در ازدواج نیز درباره‌اش تأمل کرد.

در علوم دیگر، از جمله روان‌شناسی، اگر سخنی حقیقی گفته شود، اصل حقیقت آن جدا از سرچشمه‌های معارف الهی نیست؛ از «قال الصادق علیه‌السلام» و «قال الباقر علیه‌السلام» تا دیگر سرچشمه‌های معرفتی.

مرتبهٔ نفوس پس از عقول

ملاصدرا در ادامه می‌فرماید:

پس از عقول، نفوس عالی الهی قرار دارند.

یعنی نخست نفس کل و نفوس عالی، و پس از آن نفوس جزئیه؛ تا به مراتب پایین‌تر که ما نیز نفوس جزئی هستیم.

عقل فعّال آنها را از قوه به فعل بیرون می‌آورد و نیروی تصور، تمثل، حفظ صورت‌های متمثل و آرامش‌یافتن بدان‌ها را در آنها ایجاد می‌کند. پس از آن، قوای حیوانی و سپس قوای نباتی قرار می‌گیرند.

ملاصدرا پس از بیان هر یک از این مراتب، دربارهٔ عبادت آنها نیز بحث می‌کند: عبادت جمادات چگونه است، عبادت نباتات چگونه است، عبادت حیوانات چگونه است، عبادت انسان و به‌طور کلی عبادت نفس و عقل چیست.

مراتب عالی چه نوع عبادتی دارند و مراتب پایین‌تر چگونه عبادت می‌کنند؟ ملاصدرا این بحث را بسیار شیرین و قابل‌فهم مطرح می‌کند.

نفس؛ برزخ میان عقل و مادون

این، جایگاه نفس است و کلاس ما نیز کلاس معرفت نفس است.

نفس، رابط میان عقل و مادون عقل است؛ یعنی برزخ است.

اگر این برزخ را بردارید، تفرّه پیش می‌آید و تفرّه محال است. نمی‌شود مرتبهٔ عالی بدون واسطه به مرتبهٔ مادون منتقل شود. بنابراین از جهت عقلی نیز باید نفس وجود داشته باشد.

بالاترین خطاب به نفس مطمئنه

یکی از بلندترین خطاب‌های خداوند منّان به بنده‌اش در قرآن این است:

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ۝ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً ۝ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ۝ وَادْخُلِي جَنَّتِي» (فجر/۲۷–۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفس آرام‌یافته و مطمئن، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است؛ پس در میان بندگان من داخل شو و به بهشت من درآی. Quran.com +1

در برخی تفاسیر روایی شیعه، این «نفس مطمئنه» بر سیدالشهدا، امام حسین علیه‌السلام، تطبیق شده است. Tableegh +1

دقت کنید: نفس مطمئنه.

نفس چه زمانی مطمئنه می‌شود؟ وقتی از اسارت تعلقات بدنی بیرون بیاید و تعلق عقلی پیدا کند؛ یعنی دیگر در بند بدن و نوکر بدن نباشد.

خلاصهٔ سخن همین است.

عقل باید نفس را تربیت کند

بدن می‌گوید: «گرسنه‌ام»، «خوابم می‌آید»، «دوست دارم این منظره را ببینم»، «دوست دارم این صدا را بشنوم.»

اما اگر آن دیدن یا شنیدن درست نباشد، باید جلوی آن گرفته شود. چه کسی باید این فرمان را به بدن بدهد؟ نفس.

و چه کسی به نفس تعلیم می‌دهد که چنین تدبیری داشته باشد؟ عقل.

به همین سادگی.

یعنی عقل به نفس حکم می‌کند و نفس باید قوای بدن را مدیریت کند. اگر نفس خودش اسیر بدن شد، دیگر نمی‌تواند آن را تدبیر کند؛ اما اگر تحت تعلیم عقل قرار گرفت، به قوای بدنی فرمان می‌دهد و آنها را در جای خود نگه می‌دارد.

زانو زدن در محضر علم

به خودمان جسارت نکنیم و زود نگوییم: «نفهمیدم.» در محضر علم زانو بزنید و ببینید می‌فهمید یا نه.

مقصود از «محضر علم»، العیاذبالله، شخص من نیست. نسبت‌دادن چنین معنایی به خود، جسارت به مقام شامخ علم است.

محضر علم، محضر مولاست.

اتفاقاً کتابی که اکنون در دست من است، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة است؛ کتابی در تأویل آیات مربوط به فضائل عترت طاهره. عنوان کتاب نیز همین‌گونه در نسخه‌های کتاب ثبت شده است. sites.dlib.nyu.edu +1

این کتاب یکی از شیرین‌ترین...

جایگاه علم و رجوع به انسان کامل

این کتاب، آیاتی پیرامون فضائل عترت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را گرد آورده و روایاتی را نیز ذیل آن آیات آورده است. یکی از این روایات را برایتان می‌خوانم تا ببینیم جایگاه علم کجاست و این علم را باید از کجا اخذ کرد.

گاهی انسان بارها به حرم امام معصوم و انسان کامل مشرّف می‌شود؛ خواه محضر امام رضا علیه‌السلام باشد، خواه امام حسین علیه‌السلام یا امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاةوالسلام؛ اما متوجه نیست که در محضر چه کسی قرار گرفته است.

انسان به محضر امام رضا علیه‌السلام، امام رئوف و عالم آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌رود، اما خواسته‌هایش در حد امور کوچک دنیایی باقی می‌ماند. تعبیر من این است که انسان می‌رود و «چیپس و پفک» می‌خواهد!

آیا یک بار شده است ضریح حضرت را بگیرید، اشک بریزید و التماس کنید که: سینهٔ مرا وعاء و ظرف حکمت، علم و عرفان قرار بده؛ و حضرت چنین نکند؟

«وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»

آیهٔ هفتم سورهٔ آل‌عمران می‌فرماید:

«وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا» (آل‌عمران/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند؛ آنان می‌گویند: به آن ایمان آوردیم، همه از جانب پروردگار ماست. Quran.com +1

دربارهٔ وقف در این آیه دقت کنید. در برخی قرائت‌ها بر «إِلَّا اللَّهُ» وقف می‌شود؛ یعنی عبارت چنین تلقی می‌شود که «تأویل آن را جز خدا نمی‌داند» و سپس «وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» آغاز جمله‌ای دیگر باشد.

اما بر مبنایی که ما از روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌فهمیم، «وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» نیز به همان جمله متصل است؛ یعنی راسخان در علم نیز تأویل قرآن را می‌دانند.

من معتقدم برخی شیوه‌های وقف و قرائت که از سنت اهل‌سنت وارد شده، این معنا را از ذهن ما دور کرده است؛ و حتی بعضی از قاریان خوب ما نیز همان شیوه را ادامه می‌دهند.

حال این «راسخان در علم» چه کسانی‌اند که تأویل آیات و قرآن را می‌دانند؟ به‌جای اینکه از خودم بگویم، روایت را می‌خوانم.

روایت برید بن معاویه دربارهٔ راسخان در علم

در تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ذیل همین آیه، از برید بن معاویه نقل شده است:

«عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ، عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا السَّلَامُ، فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ: «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»، قَالَ: فَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ، قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عِلْمَ جَمِيعِ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَالتَّأْوِيلِ، وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُنَزِّلَ عَلَيْهِ شَيْئًا لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ، وَأَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ...»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برید بن معاویه از یکی از آن دو امام علیهماالسلام دربارهٔ سخن خداوند عزوجل «و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند» نقل می‌کند که فرمود: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله برترینِ راسخان در علم است. خداوند عزوجل علم همهٔ آنچه را از تنزیل و تأویل بر او نازل کرده بود، به او آموخت؛ و خدا چیزی بر او نازل نمی‌کرد که تأویلش را به او نیاموخته باشد. اوصیای پیامبر پس از او نیز همهٔ آن را می‌دانند. Masaha +1

افضل راسخان در علم چه کسی است؟ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله.

یعنی پیامبر اکرم توسط خداوند تعلیم داده شده و همهٔ آنچه بر او نازل شده است، هم از جهت تنزیل و هم از جهت تأویل، به او آموخته شده است؛ هم ظاهر را می‌داند و هم باطن را.

روایت می‌فرماید:

«وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُنَزِّلَ عَلَيْهِ شَيْئًا لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند چیزی بر او نازل نمی‌کرد مگر آنکه تأویل آن را نیز به او آموخته بود.

یعنی چیزی نیست که خداوند منّان بر پیامبر اکرم نازل کرده باشد و باطن و تأویل آن را به ایشان نیاموخته باشد.

این همان چیزی است که در بحث حکمت مطرح کردیم. گفتیم حکمت چیست؟ علم به احوال اعیان موجودات؛ البته دربارهٔ ما «به قدر طاقت بشری». اما سخن دربارهٔ پیامبری است که قلب او گنجایش این علم را دارد.

علم اوصیای پیامبر

روایت سپس می‌فرماید:

«وَأَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوصیای او پس از وی، همهٔ آن را می‌دانند.

یعنی اوصیای پیغمبر پس از ایشان، از مولایمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام تا امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه، این تأویل را می‌دانند؛ ظاهر و باطن را می‌دانند.

در همان نقل آمده است:

«وَكَيْفَ لَا يَعْلَمُونَهُ، وَمِنْهُمْ مَبْدَأُ الْعِلْمِ وَإِلَيْهِمْ مُنْتَهَاهُ، وَهُمْ مَعْدِنُهُ وَقَرَارُهُ وَمَأْوَاهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چگونه آن را ندانند، در حالی که مبدأ علم از ایشان است و منتهای آن به ایشان بازمی‌گردد، و آنان معدن، قرارگاه و مأوای علم‌اند. Masaha

یعنی همه‌چیزِ علم ــ ریشه، مأوا، ابتدا، انتها، اصل و فرع آن ــ به این خاندان بازمی‌گردد.

معرفت نفس در محضر امام معصوم

این هم تذکر دیگری در امتداد همان سخنان علامه است: حتی در نفس‌شناسی نیز باید در محضر امام معصوم زانو بزنیم و از حضرت بخواهیم:

ما را با خودمان آشنا کن.

آن‌وقت ببینید چگونه راه شناخت نفس برای انسان باز می‌شود.

یکی از راه‌ها می‌تواند همین درس و کلاس باشد؛ نه به‌خاطر شخص بنده، بلکه به‌خاطر حقیقت دیگری که ان‌شاءالله در انتهای جلسه درباره‌اش عرض خواهم کرد.

بازگشت به اصول و امّهات بیست‌وسه‌گانه

اکنون به اصول و امّهات بیست‌وسه‌گانه بازگردیم.

تا اصل سوم را بیان کردیم. فعلاً دو سه اصل بعدی را فقط می‌خوانیم و توضیح تفصیلی آنها را به آینده واگذار می‌کنیم.

اصل چهارم: تجرد عقلانی نفس ناطقه

چهارمین اصل این است:

«و دیگر، تجرد نفس ناطقه در مقام تجرد عقلانی است.»

این تجرد عقلانیِ نفس ناطقه را باید بشناسید. دلایل آن را بعداً ان‌شاءالله بررسی خواهیم کرد.

حضرت علامه می‌فرمایند:

«بر این امر، ادلهٔ بسیار اقامه شده است و هر یک از ادلهٔ تجرد، منتج این نتیجه‌اند که چون نفس عاری از ماده و احکام آن است، گوهری بسیط و غیرمحسوس از عالم ماورای طبیعت است و از فساد و اضمحلال ــ که لازمهٔ مرکبات طبیعی است ــ مبرّاست؛ و چون فساد نمی‌پذیرد، هیچ‌گاه زوال و فنا نمی‌یابد و برای همیشه باقی است.»

این، نفس ناطقه در مقام تجرد عقلی است.

اما نفس، مقامی فوق تجرد عقلی نیز دارد. آن چیست؟ در اصل بعدی مطرح می‌شود. این مباحث را بعداً به‌تفصیل با یکدیگر کار خواهیم کرد.

اصل پنجم: فوق تجرد بودن نفس

اصل پنجم:

«و دیگر، فوق تجرد بودن نفس است که علاوه بر مجرد و عاری بودن از ماده و احکام آن، مجرد از ماهیت نیز هست.»

این بسیار عجیب است.

تا اینجا ممکن است تصور کنیم تنها حضرت حق است که بحث وجود و ماهیت دربارهٔ او به‌گونهٔ دیگری مطرح می‌شود و دیگر موجودات با ماهیت و وجود شناخته می‌شوند؛ اما حضرت علامه در اینجا می‌فرمایند نفس مقامی دارد، یعنی مقام فوق تجرد عقلی، که در آن از ماهیت نیز مجرد است.

این مسئله بسیار خاص است و در جای خود باید مفصل درباره‌اش صحبت کنیم.

این همان مقامی است که از آن به سرِّ سرّ تعبیر می‌کنیم؛ مرتبهٔ ارتباط ما با مافوق عقل، یعنی با ربّ وجودی‌مان؛ آن حقیقتی که مظهر رب مطلق است و رب ما از آن مجرا برای ما ربوبیت می‌کند.

اگر این مرتبه را بردارید، ما بی‌پرورش می‌مانیم؛ بی‌روزی، بی‌قوت، بی‌بصر، بی‌سمع، بی‌ذوق، بی‌شمّ و بی‌لمس می‌مانیم و مانند اینها.

حضرت علامه در ادامهٔ اصل پنجم می‌فرمایند:

«و احکام آن، مجرد از ماهیت نیز هست؛ که او را حدّ یقف نیست.»

دربارهٔ «حدّ یقف» بسیار دقت کنید. در بحث فوق تجرد نفس نیز آمده است که نفس را حدّ یقف نیست؛ یعنی برای سیر وجودی او نقطه‌ای که بگوییم «تا همین‌جا و دیگر بس است» وجود ندارد. علامه ذوالفنون حسن زاده آملی

گاهی انسان دچار نوعی «بولیموس معنوی» می‌شود و می‌گوید: همین چند کتاب برای ما بس است؛ همین نماز شب، همین اشک برای امام حسین علیه‌السلام، همین زیارت، دیگر کافی است.

اینها از رتبهٔ وجودی خود بی‌خبرند؛ رتبه‌ای که حدّ یقف ندارد.

حتی دربارهٔ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز طلب رفعت درجه می‌کنیم. پس سیر وجودی، مسئله‌ای نیست که انسان در نقطه‌ای بگوید: «دیگر بس است.»

حضرت علامه می‌فرمایند:

«و بر این امر نیز ادلهٔ عقلی و نقلی اقامه شده است که خواهد آمد، ان‌شاءالله.»

اصل ششم: جسمانیة الحدوث بودن نفس

اصل ششم چنین آغاز می‌شود:

«و دیگر اینکه نفس، جسمانیة الحدوث...»

اصل ششم: جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بودن نفس

اصل ششم چنین است:

«و دیگر اینکه نفس، جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء است.»

یعنی نفس با کسب معارف و حقایق و تحصیل ملکات و اعمال فاضلهٔ انسانی، اشتداد وجودی و سعهٔ مظهری پیدا می‌کند و به‌واسطهٔ اتحاد علم و عالم و معلوم، و عمل و عامل و معمول، به سوی کمال مطلق ارتقا می‌یابد. تعبیر «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» و نسبت آن با اشتداد وجودی نفس، از مباحث اساسی حکمت متعالیه است.

برای فهم جملهٔ پایانی این اصل، باید رسالهٔ اتحاد عاقل به معقول را بخوانید. کتاب سنگینی است و پیش‌نیازهایی دارد. شاید در ادامهٔ این درس‌ها به آن برسیم؛ اگر اینجا نشد، در عالم برزخ! ابد در پیش داریم.

حضرت علامه امروز فرمودند: در «ابد» تأمل و توقف کنید؛ ابد در پیش داریم. تمام‌شدنی و انتهایی در کار نیست.

اتحاد عاقل به معقول در اصل رساله‌ای از استاد علامه حسن‌زاده، مرحوم سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، است و حضرت علامه حسن‌زاده آملی بر آن مقدمه و تعلیقات نوشته‌اند. خود ایشان با تواضع از کارشان به‌عنوان تعلیقه بر رسالهٔ استاد یاد می‌کنند، اما همین تعلیقات مجموعه‌ای مستقل و پرمایه در توضیح مسئلهٔ اتحاد عاقل و معقول شده است.

با خواندن آن بحث، معنای جملهٔ پایانی این اصل بهتر روشن می‌شود.

اصل هفتم: نفس، عین مدرکات خویش است

اصل هفتم:

«و دیگر، بودن نفس عین مدرکات خود است، که اتحاد مُدرِک و مُدرَک و ادراک است؛ و ادلهٔ اتحاد عاقل به معقول متکفل اثبات این امر است.»

شما همان چیزی می‌شوید که ادراک می‌کنید.

پیش‌تر عرض کردیم: در نهایت ما چه می‌شویم؟ حقیقت ما چیست و چگونه محشور می‌شویم؟

ما مجموعه‌ای از آن چیزهایی هستیم که ادراک کرده‌ایم؛ خواه با بصر، خواه با سمع، شمّ، لمس و ذوق، و خواه با خیال، وهم و عقل. آنچه استنتاج کرده‌ایم و آنچه ادراک کرده‌ایم، در ساختن حقیقت ما دخالت دارد.

انسان همان چیزی می‌شود که دریافت کرده است.

اینجاست که سخن از اتحاد مُدرِک، مُدرَک و ادراک به میان می‌آید؛ اینها در حقیقتِ وجودی نفس به وحدت می‌رسند. در بیان علامه نیز علم و عمل اموری بیرون از حقیقت انسان نیستند، بلکه انسان با علم و عمل ساخته می‌شود و مدرکات، دارایی حقیقی نفس می‌شوند.

اصل هشتم: اتحاد نفس با عقل فعّال

به عشق امام رئوف، اصل هشتم را هم بخوانیم.

اصل هشتم:

«و دیگر، اتحاد نفس به عقل فعّال ــ یعنی مفیض صور علمیه ــ و فنای نفس در آن است.»

در همین یک جمله مطالب فراوانی نهفته است.

همان مثال استاد ریاضی را در نظر بگیرید. در آن مثال، استاد زبردست ریاضیات را به عقل فعّال تشبیه کردیم و قواعد و فرمول‌هایی که افاضه و تعلیم می‌کند، نمونه‌ای برای صور علمیه بود.

حال «فنای نفس در عقل فعّال» را نیز در همان مثال تصور کنید: شاگردان آن‌قدر از آن علم بهره می‌گیرند، بارور می‌شوند و اشتداد وجودی پیدا می‌کنند که خودشان صاحب آن علم می‌شوند و می‌توانند در جایگاه استاد قرار بگیرند.

این مثال فقط برای نزدیک‌کردن معنا به ذهن است. مقصود از اتحاد و فنا در بحث فلسفی، مرتبه‌ای از کمال نفس و ارتباط آن با عقل فعّال است؛ در متون فلسفی نیز از آن به «اتحاد نفس در عقل فعّال» یا «فنای نفس در عقل فعّال» تعبیر شده است.

وقتی این حقایق با مثال‌های ساده بیان شود، دیگر نباید از شنیدن اصطلاحاتی مانند «عقل فعّال»، «صور علمیه» و «فنای نفس در عقل فعّال» وحشت کنیم و از بحث فرار کنیم.

این مطالب، با همهٔ دقت فلسفی‌شان، قابل فهم‌اند. از خودمان فرار نکنیم.

«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ ستایش‌ها مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.