ددروس معرفت نفس

مباحثهٔ کلاس معرفت نفس — ۱۷ بهمن ۱۴۰۳ (بخش ۲)

موضوع: شیخ رجب‌علی و دیدن امام عصر · سه کتاب در ما؟ · لیس کمثله · روح من امر ربی · فطرت · خواب / اضغاث احلام · لمس و لا یمسّه


شروع پرسش‌وپاسخ

استاد ببخشید یک مقدمه و یک سؤال در مورد همین. سؤالات دوستان را بشنویم. بله. استاد یک صحبتی هست من ظاهراً — بیایید بالا میکروفون.

سؤال: شیخ رجب‌علی خیاط — فقط پاکی نفس؟

ظاهراً اگر اشتباه نکنم از شیخ رجب‌علی خیاط بوده باشد که ایشان فرمودند که شخصی که صبح بلند شد و چشمش به آقا امام زمان نیفتد کور است. این همان در رابطه همین سیر آفاقی — آفرین — انفسی قرآن کریم است. و سؤال من این است که چجوری این شخصی که این درس و بحث‌ها را انجام نداد فقط با پاکی — شیخ رجب‌علی — نفس به اینجا رسید؟ یا ایشان این کل مدارج علمی خواندن را مثل علامه حسن‌زاده ظاهراً نگذراندند. ایشان چطوری به این مرحله رسیدند؟ امکانش فقط همان پاکی نفس ایشان است؟

البته آفرین. خیلی نکته عالی را گفتید شما ماشاءالله به زیرکی‌تان. اینکه شیخ رجب‌علی فرمودند صبح کسی پاشه چشمش به امام عصرش نیفتد کور می‌شود — همین مبحثی که الان گفتید. نه اینکه عیناً خود حضرت را به بدن عنصری نبیند کور می‌شود. کدام‌یک‌مان هر روز صبح به بدن عنصری حضرت را می‌بینیم؟ همین بحثی است که الان گفتید.

بعد سؤال شما این است که چگونه ایشان مثل علامه حسن‌زاده درس و بحث حکمت و عرفان نخوانده به اینجا رسیده. اولاً اطلاعات شما کامل نیست. چرا؟ ایشان هم درس خوانده بوده و عالم بوده. عالم عارف بوده شیخ رجب‌علی. علیرغم اینکه متأسفانه تو کوچه و بازار معروف است که به یک شیخ عارف که اصلاً مثلاً عالم نبوده — در صورتی که خیلی عالم بوده. حتی مرحوم دولابی، مرحوم دولابی طلبگی خوانده بوده چندین سال. فکر کنم حتی تا نزدیک اجتهاد یعنی درس خارج هم رفته بوده. بعد منتها دیگر ادامه نمی‌دهد که مجتهد بشود. این‌ها همه عالم بودند، عالم عارف بودند. بله به مثل علامه حسن‌زاده شما پیدا نمی‌کنی. بله مثل ایشان پیدا نمی‌کنی. اما وقتی یکی مثل من طلبهٔ بی‌سواد ناچیز واقعاً نادان جرات می‌کند ادعا کند که این‌ها را خوانده و دارد برای شما می‌گوید که به گرد انصار شیخ رجب‌علی هم نمی‌رسیم، پس دیگر به شیخ رجب‌علی هم نمی‌شود اشکال کرد.

الان من به شما گفتم شما الان این مطلب را متوجه شدید. کدام‌تان مثلاً تا درس خارج حوزه خواندید؟ هیچ‌کدام‌تان. شاید البته باشد. من یک عزیزی بودند الان نیستند تا پایه ده خوانده بود. الان مثلاً جلسهٔ پیش گفتم. یک عزیز دیگر بود که حتی درس خارج می‌خواند. الان ایشان هم نیست. این غیبت‌ها منو اذیت می‌کند ها. ولی شماها را بیشتر اذیت می‌کند. شماها از درس جا می‌مانید. حواستان باشد.

استاد ببخشید. این میکروفون را بگذار. آقا داوود پایهٔ ثابت سؤالات هر هفته. ما استاد آنجا — حوزه خدا رحم کرده تو اتاق ما می‌آید سؤالاتش را می‌پرسد.

سؤال: سه کتاب در وجود ما نهادینه است؟

عذرخواهی می‌کنم. استاد شما هم که بحث وجود انسان کامل یا همان ولایت — یعنی خب به قول

«قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» (اسراء/۱۷:۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو روح از امر پروردگار من است.

الان دو مطلب دیگر شما فرمودید که بحث قرآن، قرآن و نظام آفاقی به نوعی می‌شود گفت تو آن نهادینه شده. یا در ما. تقریباً. می‌شود همچین چیزی ما بگوییم؟ یا بحث… به عرش رفتن ساعت مقدس نور پیامبر… تقریباً ما در ذیل ساعت مقدس رسول الله، انسان تو آن ذیل مراتب را گرفته این سه تا مرحله را گرفته نهادینه شده یا نه؟ یعنی بگوییم این سه تا کتاب در ما هم هست. به نوعی بایستی — من احتمال می‌دهم یا به قول گفتنی برداشت شما من این را از چند جلسه قبل شما و الان این برداشت… می‌شود بفرمایید؟

الان جوابتان را می‌دهم. منتها می‌شود بفرمایید مبنای این سؤالتان چیست؟ یعنی چرا گمان کردید که این سه تا کتاب در ما هست؟

شما فرمودید که بحث انسان کامل یا همان بحث ولایت است که قرآن در خود ولایت… ولایت در کجا نهفته است؟ قرآن در قرآن در ولایت نهفته است. اصلاً قرآن عینش ولایت است نه که در ولایت نهفته است. حقیقت قرآن — عین قرآن منم. بله.

یا تو یک مطلبی که می‌فرمایند که باهاش مناظره می‌کنند منتها این نادان‌ها می‌گویند که… مو تو سر شماست. می‌گوید که از من از آسمان‌ها سؤال کنید از عوالم دیگر؛ می‌گوید یک نفر به جای اینکه آقا مو سر من چه داده. خب الان این مطلبی که شما فرمودید که آن سه کتاب ما می‌توانیم بگوییم که به نوعی تجمیع شده در وجود تک‌تک ماست و… این یک جوری باید استخراج بشود یا نه؟

متوجه شدم. سؤال شما را به یک شکل دیگری توی جلسه‌ای — تو فکر می‌کنم امروز جلسهٔ پنجاهم باشد — تو یکی از جلسات پیش یک عزیزی گفتند در حیثیت آقایی که روان، ارشد روانشناسی داشتند. آها شما بودید. در خصوص جایگاه علم و حیثیت علم و یا عدد هوشی و ربط سال هوشی یا مثلاً ظرفیت هوشی با علم و این‌ها — شما بودید دیگر. حالا ما جوابی که بهشان دادیم این جواب شماست.

نهادینه به نحو اتم نیستیم

حالا من یک ذره متوجه… وجود خود انسان نهادینه شده این‌ها. الان عرض می‌کنم یعنی چه نهادینه؟ اگر نهادینه به نحو اتم بود الان ما انسان کامل بودیم که. ها؟ اگر عیناً آن کتاب اصلی انسان کامل، آن متن کتاب اصلی انسان یا ولایت کلیهٔ الهی در ما پیاده بود، پس ما الان باید کامل می‌بودیم که. ما هم باید انسان… پس نیست. از همین جا راحت می‌شود در می‌آید دیگر نیست و الا من الان انسان کامل بودم. اگر در ما بود ما الان اگر مثلاً آن کتاب آفاقی در ما بود همه‌اش، خب ما الان به تمام آفاق آگاهی داشتیم. از هر کجا مثل امیرالمؤمنین علیه‌السلام — العیاذ بالله مثلاً می‌گویند مثل، مثل، مثل ندارند. انسان کامل مثل ندارد. فرمود چه؟

«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (شوری/۴۲:۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیز مانند او نیست.

گفتم فکر کنم جلسهٔ اول یا دوم بود که علامه چقدر هم با ترس و لرز. اصلاً غصه خوردم من ترس و لرز علامه را تو بیان این موضوع دیدم. البته اصل این صحبت مال عارف عربی است. تو فتوحاتش. توی خصوص هم یک جا می‌گوید رد می‌شود. که می‌فرماید چرا اصرار دارید شما مفسرین که این کاف، کاف زائده است. بله از حیث قواعد عربی و نحوی، ادبیات عرب ما داریم یک بحثی به نام کاف زائده که حالا تو قرآن کاف زائده چرا علامه تشریح می‌زنند. چرا؟ هی این صحبت‌ها را چالشی‌اش می‌کند بعد ورود می‌کند که آقا این کاف خودش معنای مثل دارد؛ «کـ» یعنی مثل؛ «لیس کمثله» یعنی نیست مثلِ مثلش. نیست مثلِ مثلش شیئی. یعنی هیچ‌کس مثلِ مثل خدا نیست. پس خدا مثل دارد…

که من زنگ زدم دفتر یکی از مراجع. خیلی سال‌های پیش و اولین باری بود که من این را شنیدم. از عارف عربی دیدم. خب بعد ترسیدم حقیقتش. نمی‌فهمیدم. الانم نمی‌فهمیم ولی آن موقع خیلی دیگر، اصلاً نمی‌فهمیدیم. زنگ زدم دفتر یکی از مراجع گفتم آقا می‌شود این را برای من شما توضیح بدهی؟ گفت آقا این‌ها کفر و شرک است. آن آقایی که آنجا نشسته بود. این‌ها روزی هر کسی نمی‌شود فهمش.

فرمود که حالا چرا انسان کامل مثل الله نباشد در حالی که تمام کمالات حضرت حق به نحو امکانی که می‌شده ممکن بوده که از حضرت حق از ذات غیبی ظهور کند در او پیاده شده. همهٔ اسماء کجا جمع‌اند؟ تو الله. چرا پیغمبر فرمود: من رآنی فقد رأى الله — هر کس منو ببیند پس به تحقیق الله را دیده. یعنی شما اللهی؟ آقا ما جرات نمی‌کنیم این را بگوییم چون سنگسارمان می‌کنند. ولی به فرمایش خود پیغمبر یعنی الله را دیدی دیگر. چه می‌خواهی بگویی پسش؟ حالا الله آن ذات غیبی که نیست، نمی‌فهمد. این‌ها را نمی‌تواند تمیز بدهد. علمش را ندارد، زبان نفهمد. نمی‌تواند تشخیص… سنگسارت می‌کند. علت این لعن و نفرین‌های الله تبارک و تعالی را لعن می‌کردند، همین نفهمی‌هاست دیگر.

حالا بیا بگو آقا الله مرتبهٔ ظهور کمالات حضرت حق است. یعنی ظهور بیرون از ذاتش. ما که نمی‌گوییم عینیت امام زمان عین ذات اوست — العیاذ بالله عین آن «هو هو». حالا روی «هو» فرقش با الله اگر «هو» قبل الله بیاید، بعدش بیاید چه فرق‌هایی دارد کار می‌کنیم. خیلی شیرین‌اند این‌ها. «هو الله» یا «الله هو». این‌ها فرق دارد با هم. کجا «هو الله» داریم؟

«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱۱۲:۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو اوست خدا، یگانه.

کجا «الله هو» داریم؟ لا اله الا الله… والله هو العفوّ… والله هو الغنی الحمید. یا:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر/۳۵:۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شما به خدا نیازمندید و خداست بی‌نیاز ستوده.

حالا آن «هو» بعد الله چه معنایی دارد؟ فرقش با آن «هو» قبل الله. این‌ها بحث‌های بسیار شیرین عالی که تو همین کتاب اسفار آمده برایتان ان‌شاءالله به وقتش می‌گوییم.

خب پس تقریباً من جواب آقا داوود را دادم دیگر. ما آن عینیت آن کتاب در ما پیاده نشده که اگر این بود عین کتاب قرآن در ما بود، ما الان به همهٔ اسرار و رموز قرآن آگاه بودیم. به صورتی که که یک آیه‌اشم بلد نیستیم. اما این هم نیست که ما هیچ بهره‌ای از این سه کتاب نداشته باشیم. نه، اتفاقاً وجود ما این را باید بدانیم. حالا ما می‌گوییم چون سیر بحث معرفت نفس است می‌گوییم نفس ما که می‌شود برزخ بین ظاهر و باطن ما، رابط بین ظاهر و باطن، کانال ارتباط روح با بدن — این را بگوییم نفس فعلاً. این نفس ما به گونه‌ای از جانب حضرت حق ایجاد شده، خلق شده، تعبیه شده که این توانایی را دارد که این سه کتاب را در خودش پیاده کند.

روح من امر ربی · عالم امر · روح اعظم

حاج آقا بحث «قل الروح من امر ربی» پس کجای موضوع قرار می‌گیرد؟ کجا؟

«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء/۱۷:۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از تو دربارهٔ روح می‌پرسند؛ بگو روح از امر پروردگار من است و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است.

روح مرتبهٔ عالی وجود ماست که جنسش از مرتبهٔ امر است، عالم امر است. عالم امر کجاست؟ مافوق ملک، مافوق دنیا، مافوق این نشئهٔ طبیعت. بالا بهش می‌گویند عالم امر. آنجا نه زمان هست نه مکان هست. حقایق به صورت کلیه و بسیطه است. اینجا کثرت گرفته، انشقاق ایجاد شده، اینجا کثرت خلقت ایجاد شده، حد خورده، ماهیت آمده وسط. حالا این‌ها را بعداً با هم ان‌شاءالله صحبت می‌کنیم یعنی چه.

خب جنس آن — اتفاقاً باز فرمایش شما تأیید صحبت من است. جنس آن چیزی که در مرتبهٔ عالی وجود من هست بهش می‌گویند چه؟ روح. جنسش از عالم امر است. عالم امر آن عالی‌ترین مراتب است که روح اعظم که هر کس نسبت به سعهٔ وجودیش از آن روح اعظم فیض گرفته و بهره گرفته و لذا وزن روحش، قدر روحش، اندازه و قیمت روحش به میزانی است که از آن روح اعظم فیض را دریافت کرده. روح اعظم کارگزار عالم امر به عالم امکان است. خب حالا ما هر چقدر از روح اعظم گرفتیم روح ما، روح ما جنسش از آن است. اما چه میزان فیض گرفتیم؟ اندازهٔ روح ما آن قدر است.

حالا خدا رحمت کند عارف عربی را تو کتاب فتوحاتشان می‌آورند که شاید خدمتتان اگر یادم باشد جلسهٔ بعد بیایم از رو برایتان بخوانم. می‌فرمایند که روح ما جنسش از آن روح اعظم است و عقل ما، وهم ما، خیال ما، حواس ظاهری حتی حس مشترک و حواس ظاهری همین‌طوری تا پایین فیضی که از روح اعظم گرفته‌اند هی کمتر است، هی کمتر است، هی کمتر است. یعنی ظهور یا تجلی آن روح اعظم در این مواطن، این وطن‌هایی که تو وجودی، رتبه‌هایی که تو وجود ما هستند هی کم می‌شود فیضی که گرفته‌اند. کم می‌شود لذا می‌آید مرتبهٔ مادون، می‌آید پایین‌ترین مرتبه. مثلاً اگر بگیری حس، آنم از روح اعظم بهره گرفته که حیات دارد اما کمترین بهره را گرفته. روح ما بیشترین بهره را از روح اعظم گرفته. باز نحو اتصال ما و ارتباط ما با روح اعظم است که جنسش از عالم احدیت است. حقیقت قرآن هم در رتبهٔ احدیت است. مادون رتبهٔ احدیت می‌شود واحدیت. فرق واحد و احد را بعداً می‌گوییم. که آن عالم وحدت محض است اینجا کثرت شهود محض است ولی با هم مرتبط‌اند.

پس در درون ما آن روح —

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» (حجر/۱۵:۲۹ ؛ ص/۳۸:۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.

یا «قل الروح من امر ربی» — جنس این روحی که در ماست از آن عالم علوی و بالاست. نه اینکه کل آن روح در ماست که. اگر کل آن روح در ما بود:

«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۹۷:۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر امری فرود می‌آیند.

یعنی مشابه‌ات من باید نازل می‌شدم بر امام عصر. چون روح اعظم به همراه ملائکه می‌آید بر امام عصری که واسطهٔ فیض است. پس من آن نیستم. خیلی راحت داریم جواب را می‌گیریم دیگر. من آن نیستم اما می‌توانم، می‌توانستم یعنی. می‌توانستم این ظرفیت را داشتم که بروم و امام بشوم، ولی بشوم، عرض شود نبی بشوم، حجت بشوم، ولی بشوم. همهٔ این‌ها را می‌توانستم. اما البته به نحو اتم نه. ما به نحو اتم به جهت ضیق وجودی‌مان که حالا بعدها متوجه می‌شویم این ضیق وجودی از کجا درست شده، از کجا آمده، کجا رنگ گرفتیم ما اول اینجا. ما نمی‌توانستیم اصلاً اتم بشویم. یعنی خاتم‌النبیین، خاتم‌الاوصیا نمی‌دانم این‌ها نه. ولی به آن مراتب عالیه می‌توانستیم و می‌توانیم هم هنوز برسیم موانع را کنار بزنیم تا دیر نشده.

فطرت الله

جان؟ میکروفن را لطفاً. آقا محمد خیر بدهید. اجازه بدهید دارید سؤال می‌پرسید من چاییم را بخورم. فطرت کجاست یا کجای این بحث است؟ فطرت؟ نه. پیشون الان قرار بود سؤال کنند‌ها. نه بفرمایید آقای شما. نه، من به عنوان… نه، خواستم بپرسم همین کلمهٔ فطرت. پس من چاییم را نباید بخورم.

فطرت در قرآن هست چه؟ آیه‌اش را می‌خوانید. آفرین.

«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰:۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت الهی که مردم را بر آن سرشته است.

فطرت جنسش از چیست؟ الله. آفرین. فطرت الله. اول می‌زندش به الله. الله مرتبهٔ چه بود؟ جمع بود. جمع‌الجمع بود. اسم جامع است. پس فطرت اندماج همهٔ حقایق درش است. خب؟ ربط فطرت به این بحثی که گفتیم این‌طوری می‌شود. آن فطره‌ای که، فطرت که در ماست، آن ذات وجودی ماست، آن به غیر از سرشت‌ها — سرشت را فعلاً کاری نداریم چون سرشت قصه‌اش با فطرت فرق می‌کند — سرشت، تمایلات و خواستگاه‌ها و طلب وجود، زبان حال ماست که می‌آید اضافه می‌شود بر بستر فطرت؛ آن همهٔ این تفاوت‌ها و تغایرها و تمایزها را آن ایجاد می‌کند. تمایل‌ها و اینکه بهشتی می‌شود، جهنمی می‌شود — این‌ها همه با آن سرشت است. یعنی فطرت همه الهی است. الله اسم جامع یعنی فطرت همه همان روح است. همان روح است که حالا وقتی آمد تعلق گرفت آن روح — آقا داوود — آن روح به نسبت اندازهٔ شما؛ آن اندازه است که سرّ القدر تو امام عصر تشخیص می‌دهد در شب قدر فیضت را از حق می‌گیرد به واسطهٔ فیض روح اعظم که اینجا گفتیم قبلاً روح اعظم کیست. آن به نسبتی که روح به قدر شما، به اندازهٔ شما تعلق به شما گرفت، یعنی آن فیض دیگر در شما نشست، یعنی تعلق شد متعلق، متعلق شما شد و شما با آن در حقیقت اتحاد وجودی برقرار کردی دیگر آنجا می‌شود فطرت. وقتی بیرون از شماست چیست؟ روح است. وقتی به شما تعلق گرفت دیگر می‌شود فطرت.

حالا فطرت را مثل اینکه ما یک نفس داریم، یک بدن، هر اتفاقی می‌افتد سر این بدن است همان چیز دیگر… هرچه دعا داریم سر بدنمان بزنیم که این‌ها را هم ان‌شاءالله بعداً متوجه می‌شویم. تو بحث عرفان نظری که تو دل این بحث عرفان است، بحث عملی‌اش، تو دل بحث عرفان نظری می‌آید بعداً می‌گوییم. همین‌طور پس هر اشکالی که پیش می‌آید از سرشت ماست. سرشت حالا فرقش یا همان طینت مثلاً فرقش با از نظر فطرت چیست؟ این‌ها را اجازه بدهید بعداً.

خواب صادقه · نابینا · اضغاث احلام

شما بعد اجازه می‌دهید سؤالتان. السلام علیکم. بعضی سؤالات را به هر حال ببخشید سؤالات من گاهاً مربوط به مباحث شما نیست. عذرخواهی می‌کنم، جای دیگری هم نمی‌توانیم شما را پیدا کنیم سؤال را بپرسیم. در مورد خواب می‌خواهم صحبت بکنم. البته چون شما رشتهٔ روانشناسی خواندید و به هر حال مطالعه دارید، می‌دانید که خواب‌ها از لحاظ روانشناسی معنایش این است که… به قول روانکاوها شاهراهی است برای ورود به ناخودآگاه فرد و از این استفاده می‌کنند برای اینکه فرد را تحلیل بکنند و یعنی دسترسی‌ای به فضاهای بستهٔ ذهن. حالا سؤال من مربوط به حوزهٔ روانشناسی نیستش.

من اول نسبت به خواب‌های صادقه در حقیقت یک مقدار بدبین بودم. ولی خب قبل از فوت پدرم عرضم به حضورت که این برای من خواب‌های صادقه پیش آمد و بعد از آن هم به سبب اینکه می‌گویند بعد از مرگ عزیزان روح تکان می‌خورد به سبب حالا آن اشک و شاید ناله‌هایی که انسان می‌زند یک همچین اتفاقی برای انسان می‌افتد. و این خواب‌های صادقه عرضم به حضورتون که باز هم برای من پیش آمد. یعنی می‌خواهم بگویم که من هم به آن قسمت اعتقاد دارم هم به این قسمت.

ولی یک چیزی: سابق من در بهزیستی کار می‌کردم. همیشه این سؤال را از افرادی که نابینایی کامل دارند یعنی به صورت مادرزادی این‌ها نابینا به دنیا می‌آیند. این سؤال را ازشان می‌پرسیدم که شما چه خواب می‌بینید؟ و این جواب برای من بود که بلااستثنا که خواب‌های این‌ها در حقیقت همان چیزی است که در واقعیت نمی‌بینند. یعنی اینکه خوابشان هم تاریک است. یعنی صرفاً فقط مثلاً لمس را می‌بینند در خواب. هر چیزی که حواسشان در حقیقت دارد با این دنیا ارتباط تو خواب هم همین است. صداها را می‌شنوند… آفرین. و خواب این‌ها برای من این بود که بعد چرا؟ در حقیقت این‌ها چیزی نمی‌بینند. ولی خب ما در خواب‌هایمان به سبب اینکه به هر حال چشممان بینا هست در عالم واقعیت، گاهاً چیزهایی را می‌بینیم. آیا این وهم ماست که در خواب من می‌گویم این خواب صادقه است مثلاً پیش می‌آید. آیا چجوری می‌توانیم این را تفسیر بکنیم؟ … امیدوارم سوالم گویا بود.

خیلی آفرین. خیلی خوب بود. آفرین آفرین. خیلی خوب بود. خیلی. احسنت. چون سؤالش، جوابشم حاضر و آماده و پخته و توسط حضرت استاد گفته شده این‌ها من با پررویی تمام جواب شما را می‌دهم. آنم اینکه ببینید ما با اغراق نه به واقع تقریباً یک ده جلسه باید ده جلسه یک ساعته بنشینیم در خصوص کم و کیف خواب صحبت کنیم که اصلاً فقط بفهمیم اصلاً خواب چه هست. خب فعلاً تو درس و بحث‌های ما نیست. بعداً ان‌شاءالله شاید بهش رسید. یک رساله هم دارد علامه، علامه نعمه در خصوص خواب. البته کتاب سنگین است شما ما بخوانیم آنچه که مقصود نظر ایشان است شاید متوجه نشویم.

اما حالا من یک سؤال از شما بکنم بعد جوابتان را بدهم. به نظر شما آن نابینایی که به قول شما خوابش هم متناسب با نابینایی‌اش است، یعنی مثلاً خواب‌های حسی می‌بیند به قولی. خوب است برایش؟ یا بد است؟ بد است. خوب است. خوب است. آفرین. چون به سبب این طرف، فرد تغذیهٔ هیجانی می‌شود. یعنی اگر ما خواب نبینیم خیلی خطرناک است. نه، نه، نه، نه، نه این را نمی‌گویم که ببیند یا نه. اصلاً نسبت به خواب‌های ما…

خب مثلاً ما خواب‌هایمان انواع و اقسام صور و اشکال داریم دیگر. حتی دیدن داریم، شنیدن داریم، لمس کردن داریم، خوردن داریم این‌ها. حالا او چون نابیناست خیلی صورت و شکل نمی‌بیند. به قول شما حس می‌بیند، بو یا مثلاً می‌شنود تا همین حد. چیزی نمی‌بیند. اولاً این دلیل علمی دارد. ثانیاً سؤال من این است نسبت به ما و او، کدامش بهتر است؟ اینکه ما می‌بینیم خوب است تو خواب یا او خوب است که نمی‌بیند؟ بگذارید خواهرمان چه گفت. منظور از خوبی چیست؟ یعنی اینکه مفید است، فایده هست، به درد ما می‌خورد یا نه. منظورم این است. یعنی به درد ما می‌خورد یا مزاحم است. دیدنش خوب است چون دیگر تصور و تخیل توش اضافه می‌شود. یعنی آن نابینا دیگر چیزی که در تصور و تخیل خودش هست توی آن عالم وارد نمی‌شود. آفرین، آفرین، آفرین. امروز شب ما آفرین می‌گوییم. خیلی خوب است. جان؟ بستگی دارد که آن خواب کارکردش چیست یا خواب چیست که حالا من بخواهم ازش استفاده کنم. آفرین. اصل نفس خواب چیست؟ رؤیاهای صادقه پس نیست، تجربهٔ من، احساس… حالا چون به بحث ما این سؤال مرتبط نبوده حاشیه زیاد پیدا کرد. خب؟ برای همین توصیه می‌کنم این مخصوصاً تو مقدمات بحث سؤالات مرتبط باشند. اما سؤال خیلی هوشمندانه و خوب است.

ببینید اگر کسی زیرک باشد تو این بحث‌ها، من که از خودم حرف بلد نیستم که. داشتم می‌آمدم به همکارام گفتم، گفتم که من علمم و این کتاب اسفار و این گنجینه با عقلو دستم بود. آقا سید به من گفت کجا می‌روی؟ حاجی گفتم می‌روم مسجد. گفت چه کار داری؟ گفتم دارم علمم را با خودم می‌برم. می‌خواهم آنجا… این کتاب‌ها را نشان دادم. گفتم اینم علم من است.

«…كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا…» (جمعه/۶۲:۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): …مثل الاغی که کتاب‌هایی را حمل می‌کند…

ما که از خودمان چیزی نداریم. برای دفعات بعد. مرسی. آنچه که عرض می‌کنیم از مبانی فکری علامه و حکما و عرفاست. اولاً عزیزان این را توی جلسه من گفتم. این‌ها را من نباید تکرار کنم دوباره. گفتم ثابت کردم که خواب ندیدن بهتر از خواب دیدن است. این فرمایش علامه است. اصلاً می‌گوید چرا انقدر اصرار داری خواب ببینی؟ بگذار تو بیداری ببینی. چرا؟ آن خواهرمان فرمودند چرا که من آفرین گفتم. چون تو خواب که شما می‌روی صور و اشکال مزاحم زیاد داری به جهت وجود وهم و خیالت. معلوم نیست این‌ها عقلی باشند که. معلوم نیست. برای همین مزاحم شما — او که به قول شما خواب‌های حسی صرفاً می‌بیند مزاحمتش کمتر است. برای چه؟ دریافت پیام‌های الهی. این یک نکته.

نکتهٔ دوم این که چرا او آن‌طوری خواب می‌بیند ما این‌طوری؟ علتش دقیقاً حشر و نشر ما با پیرامون ماست. یعنی خدای منان این… ببین این‌ها مبانی‌اند. این‌هایی که دارم بهت می‌گویم مبنا. این‌ها را می‌گوییم. این‌ها را ان‌شاءالله قرار است بگوییم. نفس ناطقه را برای سهولت فهم حضرت استاد اسمش را می‌گذارد… قوهٔ خیال را ببخشید. قوهٔ خیال را اسمش را می‌گذارد چه؟ دوربین عکس‌برداری نفس ناطقه. این را حفظ کنید خیلی به دردتان می‌خورد تو فهم عقاید. قوهٔ خیال، دوربین عکس‌برداری نفس ناطقه. یعنی شما می‌خواهی عکس بگیری خود دوربین اراده می‌کند چه را بگیرد یا عقل شما؟ شما داری بهش انشا می‌کنی کدام عکس می‌گیرد دیگر. دوربین عکس‌برداری چیست؟ نفس ناطقه. اما دوربین دارد عکس را می‌گیرد. امرش با نفس است. حالا نفس ناطقه یعنی چه؟ یعنی همین نطقی که ما می‌کنیم صرفاً؟ نه، این تعبیر غلط است. منظور از آن نطق عقل است. چون عقل هست که تو می‌توانی صحبت کنی. حیوان عقل ندارد که نمی‌تواند صحبت کند. نه صرفاً حرف زدن.

خب تا اینجا. پس اگر ما در خواب که قبلاً باز اینم گفتیم، باز تکرار می‌کنیم. ما وقتی می‌خوابیم می‌رویم در رتبهٔ مثال متصل خودمان که برزخ وجودی‌مان است. ارواح از این دنیا می‌روند، می‌روند در رتبهٔ و در بیرون از ما می‌گوییم عالم، تو خودمان می‌گوییم رتبه. می‌روند در عالم مثال منفصل چون بیرون از ماست. انفصال، فصل، جدایی. یا ملکوت یا برزخ. هرچی می‌خواهی اسمش بگذار. آن‌ها می‌روند آنجا. من که می‌خوابم می‌روم تو رتبهٔ برزخ وجودی خودم. حالا بر اساس چه خواب می‌بینم؟ بر اساس آن چیزی که باهاش حشر و نشر داشته‌ام. یعنی دیده‌هام، شنیده‌هام.

لذا علامه می‌فرماید یک — این‌ها اصل‌اند. یک: مطلقاً هرچی تو خواب می‌بینی انشای نفس ناطقه است. یعنی نفس دارد انشا می‌کند. بیرون از تو نیست، خودت. این‌ها را خودت داری انشا می‌کنی. مثلاً شما رفیقت را تو خواب دیدی دارد گناه می‌کند. خودت، خودت، آن رفیقت خودتی، بیننده خودتی، آن گناهی هم که دارد انجام می‌شود خودتی. مدرِک و مدرَک و ادراک خودتی. بیرون از تو نیست. این یک اصل است.

اصل دوم این که شما آنچه که در خواب می‌بینی مجموعه‌ای است از شنیدن‌ها، چشیدن‌ها، گفتن‌ها، دیدن‌ها، بوییدن‌ها، لمس کردن‌ها، تخیلات، تفکرات و امثالهم. این‌ها همه قرآن به این‌ها می‌گوید چه؟

«أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ» (یوسف/۱۲:۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خواب‌های آشفته / بسته‌های مختلط رؤیا.

اضغاث جمع ضغث؛ ضغث یعنی بسته. بسته‌های موهوم، بیخودی. بیخود بعد چه؟ مزاحم است. نمی‌گذارد پیام الهی به تو برسد. ولی او این مزاحمت را ندارد یا کمتر دارد. برای همین می‌گوییم تو اگر خواب نمی‌بینی خیلی خوب است. وجودت پیام‌های الهی را خیلی زلال‌تر و صاف‌تر می‌گیرد تا آن کسی که هی صور اشکال موحش و مدهش و چه می‌دانم غیر ملذّه می‌بیند. بعد او گرفتار می‌شود زیر این صورت‌ها. حالا علامه می‌گوید حالا اوه! مفسر بیچاره باید چقدر جان بکند بین این همه صورت‌هایی که تو تو خواب دیدی یک رگه‌ای از پیام الهی را بکشد بیرون. می‌گوید این پیام است بقیه‌اش موهوم است بریز بیرون. متوجه شدید چه شد؟

لمس در همهٔ حواس · لا یمسّه إلا المطهّرون

حالا یک بحثی هم داریم اگر قول بدهید دیگر سؤال نپرسید این خیلی به دردتان می‌خورد. این را من بگویم تو همین سؤال شما. قول می‌دهید دیگر بس است چون نیم‌ساعتمان گذشت تو سؤال‌ها. منم به کارمان برسیم اینجا اداره است پشتمان را می‌دهند. این را خوب تو ذهنتان بسپرید. خیلی به دردتان می‌خورد هم تو سیر و سلوک عملی‌تان، عملی‌تان یعنی در عرفان عملی، عقل عملی. یعنی چه؟

«وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (عصر/۱۰۳:۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.

این عقل عملی است. این سیر و سلوک است. عرفان عملی است. هم تو حوزهٔ نظرتان. یعنی چه؟

«وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ» (عصر/۱۰۳:۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به حق سفارش کردند.

یعنی عرفان نظری، عقل نظری، سیر نظری. چه؟ خیلی — من خودم تا از علامه نشنیده بودم این را نمی‌دانستم. این‌همه ادعا می‌کنم روانشناسی خواندم دانشگاه فلان. البته من اول پزشکی قبول شدم دانشگاه تهران. بعد یک مدتی هم به من می‌گفتند آقای دکتر. بعد خدا رحمت کند آیت‌الله حق‌شناس گوش ما را گرفت کرد تو حوزه. گفت تو باید بیایی حوزه. داستانی هم دارد، یک کرامتی من از ایشان دیدم. حالا یک ذره با هم رفیق‌تر شدیم بهتان می‌گویمش. کرامت از ایشان دیدم که ما را… جان؟ هنوز نشدیم. وقتی جلسهٔ پیش نیستی یکی در می‌آید زیر آب می‌روی، هنوز رفیق نشدی.

آن چیست؟ آقا جان شما می‌بینی، وقتی می‌بینی، چه باعث می‌شود شما ببینی؟ آن ابصار شما در کتاب شریف همین اسباب… بحث آن مبحث ابصارش را ببین؛ بحث دیدن را بخوانید قشنگ متوجه می‌شوید. خلاصه‌اش این است که وقتی شما داری می‌بینی، یک ارتعاشی طول موجی جان، آن نوری که از آن شیء — یعنی شما نور را برداری دیگر ابصاری وجود ندارد — از آن شیء می‌آید تا پردهٔ شبکیه و عنبیه و از مردمک چشم عبارت می‌شود برخورد می‌کند به پردهٔ چشم شما. خب که شما… منجر می‌شود به دیدن. خب این برخورد کردن آن نور به پرده اسمش چیست؟ لمس دیگر. این تا اینجا.

شما می‌شنوی طول موج صوت می‌آید می‌خورد می‌رود تو گوش از سماع و بعد به پردهٔ گوش برخورد می‌کند. دوباره بعد آن انعکاس، آن طول موج، آن می‌آید برخورد می‌کند به پردهٔ گوش شما. یک عملیاتی صورت می‌گیرد، تبدیل‌سازی می‌شود و فناوری‌اش یک طوری است که تبدیل می‌کند به آن چیزی که تو نفس وجود دارد. طبق خواستگاه خودش نفس این را می‌شنود. لذا نفوس متعددند. برای همین برداشت‌ها متغیرند از یک حرف ثابت. به هر حال لمس صورت می‌گیرد. باز شد لمس. دیدن هم لمس است؟ بله. شنیدن هم لمس است؟ بله. بویایی. این بخاری که می‌آید بالا می‌رود وقتی وارد این شامه می‌شود برخورد می‌کند با آن تارهایی که کارشان چیست؟ گرفتن آن… بو. حالا ما بهش می‌گوییم بو. درست شد؟ آن برخورد آن بخارات با آن جایی که تو دماغ ما وجود دارد. باز می‌شود چه؟ لمس. شما وقتی که چیزی را می‌چشی، ذوق، ذائقه، می‌چشی باز داری این شیء بیرونی را گذاشتی تو دهانت برخورد می‌کند. باز می‌شود لمس. اگرچه می‌چشی ولی لمس است. حس لامسه هم که هست همین است دیگر. هرچی لمس می‌کنی باز هم لمس است. آقا همه‌اش شد لمس که. حتی تو قوهٔ خیالت، شما تو خواب چیزی را می‌بینی، داری آن صورت و شکل‌ها را لمس می‌کنی. مس می‌کنی به یک معنا. آن‌وری‌اش می‌شود مس.

حالا اگر این‌طورها پس خیلی قصهٔ لمس و مس خیلی قصهٔ مهمی‌اند. این باید درست بشود. اگر روی این تو عرفان نظری و عملی درست کار بشود، همهٔ قوا تطهیر می‌شوند. مراقبت در لمس‌ها، مس‌ها. لذا قرآن تیر را زده دیگر. آن آخری‌اش را دیگر. آن موشک را فرستاده، آن نقطهٔ نهایی را زده:

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ۝ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ۝ لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۵۶:۷۷–۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا آن قرآنی ارجمند است، در کتابی نهفته؛ جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند.

مس نمی‌کنیم آن ملکوت را. آن کن را. در یک کنی، یک پرده‌ای، مخزون قرار گرفته شده؛ البته لا یمسّه إلا المطهّرون — مسش نمی‌توانی بکنی مگر با طهارت. پس این مس را خیلی باید…

حالا بحث چه بود که در جواب سؤال شما ما این مبنا را گفتیم. آن شخص تو خوابش دارد مس کردن‌هایش را خواب می‌بیند. فقط از طریق مس قوهٔ لامسه‌اش. باصره‌اش نیست. مثلاً اگر دور از جون کر باشد سامعه‌اش هم نیست. درست شد؟ خب این خیلی باعث می‌شود که مثلاً شما اگر یک میلیون تومان داشته باشی چقدرش را باید خمس بدهی؟ دویست هزار تومان. حالا اگر صد هزار تومان داشته باشی چه؟ بیست تومان. اگر ده هزار تومان داشته باشی؟ ها؟ چقدر؟ اصلاً چیزی نیست. خیلی راحت‌تر است دیگر. تطهیر ده هزار تومان خیلی راحت‌تر است تا یک میلیون تومان. کسی که یهو ده میلیارد دارد… اصلاً چه؟ ده میلیارد دو میلیاردش را بده بره عمو جمع کنی. نمی‌دهد اصلاً معقوله بدهد؟ توجه کردید؟ تطهیر او خیلی سخت است. می‌خواهم بگویم این مسش کمتر است تطهیر وجودش خیلی آسان‌تر است تا ما که همه‌چیز را داریم مس می‌کنیم، لمس می‌کنیم. دقیقاً. یعنی ما فقط به آن داستان دسترسی داریم. دقیقاً. بعد او تمرکزش هم بیشتر است اتفاقاً. مثل دیدید کسانی که تک‌قوا هستند یا مثلاً کسی که… اصلاً یک قوا تو وقتی خدا می‌گیرد قوای دیگر قوی‌تر می‌شوند. این را توجه کردید اصلاً؟ بیشتر هستند. اصلاً تمرکز می‌رود رو آن‌ها دیگر.

حالا این هم سری دارد. هم فرصتم نیست چون برم توش حداقل یک ربع وقت می‌خواهد ولی خیلی شیرین است که این‌ها ربطشان با ملائکه چیست. الان مثلاً من بیایم سر کار ببینم آقا حامد نیست. خب؟ اگر دلسوز باشم هرچه ارباب وجود دارد انجام می‌دهم. همهٔ کارهایش را انجام می‌دهم. تمرکز می‌آید رو من. من کارهایش را انجام می‌دهم. بعد تازه نه من، همکارهای دیگرم می‌گویند آقا حامد نیست. بیایید بچه‌ها بیایید کمک. همهٔ کارهای آقا حامد را در وقتی که نیست انجام می‌دهند. به سرعت کارش انجام می‌شود چون همه دست به دست هم می‌دهند نبود ایشان را جبران کنند. درست شد؟ اما اگر دلسوز نباشند که هیچی برعکس می‌شود. یک همچین اتفاقی می‌افتد. آن ملک وجودی بصر وقتی فارغ می‌شود یا انصراف به هر دلیلی می‌دهد از نفس می‌رود که از قوا و شؤون نفس است، آن توجهش برداشته می‌شود و آن جدا می‌شود آن، آن فرشته یا بگوییم آن ملک، آن قوهٔ وجودی. آن رفت ملائکهٔ دیگر همه دست به دست هم می‌دهند کمک می‌کنند جای خالی او را پر کنند. حالا یک ملک کار کند به سرعت بیشتری آن کار انجام می‌شود یا پنج تا ملک، چهار تا ملک…


Corrections log

مورداصلاحمنبع تأیید
قل الروح من امر ربیوَیَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی…اسراء ۸۵
ونفخت فیه من روحیوَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِیحجر ۲۹ / ص ۷۲
ليس كمثله شيءلَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌشوری ۱۱
فطرت الله التي…فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَاروم ۳۰
تنزل الملائكة والروح…تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا…قدر ۴
اذقاف احلام (ASR)أَضْغَاثُ أَحْلَامٍیوسف ۴۴
یحمل اسفارا…یَحْمِلُ أَسْفَارًا…جمعه ۵
وتواصوا بالحق / بالصبروَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِعصر ۳
لا یمسه الا المتهر (ASR)لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (+ سیاق واقعه ۷۷–۷۹)واقعه ۷۷–۷۹
یا ایها الناس انتم الفقراء…یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ…فاطر ۱۵
نظام افقی (ASR)نظام آفاقیبافت سخن
من رآنی فقد رأى اللهنقل جلسه از پیامبر (در منابع: من رآنی فقد رأى الحق و نظایر)نقل جلسه

*یادداشت پایانی:* ASR برای وضوح پاکسازی شده؛ برچسب‌های diarization حذف؛ Segments خام حذف؛ ترجمه‌های زیر عربی از مدل است نه استاد.