[سخنگوی 1] استاد ببخشید [سخنگوی 1] یک مقدّمه و یک سؤال در مورد همین.
[سخنگوی 2] سؤالات دوستان رو بشنویم.
بله.
[سخنگوی 3] استاد یه صحبتی هست من ظاهراً [سخنگوی 2] بیایید بالا میکروفون.
ظاهراً اگه اشتباه نکنم از شیخ رجب علی خیاط بوده باشه که ایشون فرمودند که شخصی که صبح بلند شد و چشمش به آقا امام زمان نیفته کوره.
این همون در رابطه همین سیر آفاقی [سخنگوی 2] آفرین.
انفسی قرآن کریمه و سؤال من اینه که چجوری این شخصی که این درس و بحثها رو انجام نداد فقط با پاکی [سخنگوی 2] شیخ رجب علی.
نفس به اینجا رسید؟
یا ایشون این کل مد-مدارس رو مدارج رو حالا علمی خوندن رو مثل علامه حسن زاده ظاهراً نگذروندن.
ایشون چطوری به این مرحله رسیدن؟
امکانش فقط همون پاکی نفس ایشونه.
البته آفرین.
خیلی نکته عالی رو گفتید شما ماشالله به زیرکیتون.
اینکه شیخ رجب علی فرمودن صبح کسی پاشه چشمش به امام عصرش نیفته کور میشه همین، همین مبحث که الان گفتید.
نه اینکه عینا خود حضرت رو به بدن عنصری نبینه کور میشه.
کدوم یکیمون هر روز صبح به بدن عنصری حضرت رو میبینیم.
همین بحثیه که الان گفتید.
بعد سؤال شما اینه که چگونه ایشان مثل علامه حسن زاده درس و بحث حکمت و عرفان نخونده به اینجا رسیده.
اولاً اطلاعات شما کامل نیست.
چرا؟
ایشون هم درس خونده بوده و عالم بوده.
عالم عارف بوده شیخ رجب علی.
علیرغم اینکه متأسفانه تو کوچه و بازار معروفه که به یک شیخ عارف که اصلاً مثلا عالم نبوده در صورتی که نخ خیلی عالم بوده.
حتی مرحوم دولابی، مرحوم دولابی طلبگی خونده بوده چندین سال.
فکر کنم حتی تا اجتهاد تا غریب اجتهاد یعنی درس خارج هم رفته بوده.
بعد منتها دیگه ادامه نمیده که مجتهد بشه.
اینا همه عالم بودن، عالم عارف بودن.
بله به مثل علامه حسن زاده شما پیدا نمیکنی.
بله مثل ایشون پیدا نمیکنی.
اما وقتی یکی مثل من طلبه بیسواد ناچیز واقعاً نادون جرات میکنه ادعا میکنه که اینا رو خونده و داره برای شما میگه که به گرد انصار شیخ رجب علی هم نمیرسیم، پس دیگه به شیخ رجب علی هم نمیشه اشکال کرد.
الان من به شما گفتم شما الان این مطلب رو متوجه شدید.
کدومتون مثلا تا درس خارج حوزه خوندید؟
هیچکدومتون.
شاید البته باشه.
من یه عزیزی بودن الان نیستن تا پایه ده خونده بود.
الان مثلا جلسه پیش گفتم.
یه عزیز دیگه بود که حتی درس خارج میخوند.
الان ایشون هم نیست.
این غیبتها منو اذیت میکنه ها.
ولی شماها رو بیشتر اذیت میکنه.
شماها از درس جا میمونید.
حواستون باشه.
دیگه.
[سخنگوی 1] استاد ببخشید.
این میکروفون رو بذار.
آقا داوود پایه ثابت سؤالات هر هفته.
[سخنگوی 3] ما استاد اونجا.
حوزه خدا رحم کرده تو اتاق ما میاد سؤالاشو میپرسه.
عذرخواهی میکنم.
ااا استاد شما هم که بحث وجود انسان کامل یا همون ولایت یعنی خب به قول روح من امر ربیم.
الان دو مطلب دیگه شما فرمودید که بحث قرآن، قرآن و نظام افقی به نوعی میشه گفت تو اون نهادینه شده.
یا ب- در ما.
تقریباً.
میشه همچین چیزی ما بگیم؟
یا بحث خدمت شما عرض کنم ذیل، اه، به عرش رفتن ساعت مقدس نور پیامبر که د-- ارجان میشه تا صد و بیست و خردهای.
تقریباً ما در ذیل خدمت، خدمت شما عرض کنم ساعت مقدس رسول الله، انسان تو اون ذیل مراتبو گرفته این سه تا مرحله رو گرفته نهادینه شده یا نه؟
یعنی بگیم این سه تا کتاب در ما هم هست.
به نوعی بایستی من احتمال میدم یا به قول گفتنی برداشت شما من اینو انجام برداشت چند جلسه قبل شما و الان این برداشت به قول گفتنی.
میشه بفرمایید الان جوابتون رو میدم.
منتها میشه بفرمایید مبنای این سوالتون چیه؟
یعنی چرا گمان کردید که این سه تا کتاب در ما هست؟
شما فرمودید که بحث انسان کامل یا همون بحث ولایته که قرآن در خود ولا، ولا، ولایت اصلاً نهفته است.
دیگه بستگی به من داره که چجوری استخراجش کنم.
ولایت در کجا نهفته است؟
قرآن در، در قرآن در ولایت نهفته است.
اصلاً قرآن عینش ولایت است نه که در ولایت نهفته است.
حقیقت قرآن- عین قرآن منم.
بله.
یا تو یه مطل, مطلبی که میفرمایند که باهاش مناظره میکنند منتهی این نادونا میگن که خدمت شما عرض کنم چته داد مو تو سر شماست.
میگه که از من از آسمانها سؤال کنید از عوالم دیگهای میگه یه نفر به جای اینکه آقا مو سر من چته داده.
خب الان این مطلبی که شما فرمودید که اون سه کتاب ما میتونیم بگیم که به نوعی تجمیع شده در وجود تک تک ماست و خدمت شما عرض کنم این یه جوری باید استخراج بشه یا نه؟
م-مطلب رو چجوری میتونیم به قول گفتنی.
متوجه شدم.
سؤال شما رو به یک شکل دیگهای توی جلسهای تو فکر میکنم امروز جلسه پنجاهام باشه.
تو یکی از جلسات پیش یه عزیزی گفتن در حیثیت آقایی که روان، ارشد روانشناسی داشتن.
آها شما بودید.
در خصوص جایگاه علم و حیثیت علم و یا عدد هوشی و ربط سال هوشی یا مثلا ظرفیت هوشی با علم و اینها یا شما بودید دیگه.
حالا ما جوابی که بهشون دادیم این جواب شماست.
حالا من یه ذره متوجه- وجود خود انسان نهادینه شده اینا.
الان عرض میکنم یعنی چی نهادینه؟
اگر نهادینه به نحو اتم بود الان ما انسان کامل بودیم که.
ها؟
اگر عینا اون کتاب اصلی انسان کامل، اون متن کتاب اصلی انسان یا ولایت کلیه الهی در ما پیاده بود، پس ما الان باید کامل میبودیم که.
ما هم باید انسان...
پس نیست.
از همین جا راحت میشه در میاد دیگه نیست و الا من الان انسان کامل بودم.
اگر در ما بود ما الان اگر مثلا اون کتاب آفاقی در ما بود همش، خب ما الان به تمام آفاق آگاهی داشتیم.
از هر کجا مثل امیرالمؤمنین علیهالسلام العزی بالله مثلا میگن مثل، مثل، مثل ندارن.
انسان کامل مثل نداره.
فرمود چی؟
"ليس كمثله شيء".
گفتم فکر کنم جلسه اول یا دوم بود که علامه چقدرم با ترس و لرز.
اصلاً غصه خوردم من ترس و لرز علامه رو تو بیان این موضوع دیدم.
البته اصل این صحبت مال عارف عربیه.
تو فتوحاتش.
توی خصوص هم یه جا میگه رد میشه.
که میفرماید چرا اصرار دارید شما مفسرین که این کاف، کاف زائدهست.
بله از حیث قواعد عربی و نحوی، ادبیات عرب ما داریم یه بحثی به نام کاف زائده که حالا تو قرآن کاف زائده چرا علامه تشریح میزنن.
چرا؟
هی این صحبتها رو چالشیش میکنه بعد ورود میکنه که آقا این کاف خودش معنای مثل داره "ک" یعنی مثل "ليس كمثله".
یعنی نیست مثل، مثلش.
نیست مثل، مثلش شیئی.
یعنی هیچکس مثل، مثل خدا نیست.
پس خدا مثل داره که من زنگ زدم دفتر یکی از مراجع.
خیلی سالهای پیش و اولین سا-- باری بود که من اینو شنیدم.
از عارف عربی دیدم.
خب بعد ترسیدم حقیقتش.
نمیفهمیدم.
الانم نمیفهمیم ولی اون موقع کم-- خیلی دیگه، اصلاً نمیفهمیدیم.
زنگ زدم دفتر یکی از مراجع گفتم آقا میشه اینو برای من شما توضیح بدی؟
گفت آقا اینا کفر شرکه.
اون آقایی که اونجا نشسته بود.
اینا روزی هر کسی نمیشه فهمش.
فرمود که حالا چرا، چرا امام-- چرا انسان کامل مثل الله نباشه در حالی که تمام کمالات حضرت حق به نحو امکانی که میشده ممکن بوده که از حضر-حضرت حق از ذات غیبی ظهور کنه در او پیاده شده.
همه اسماء کجا جمعند؟
تو الله.
چرا پیغمبر فرمود من رعانی- تا قدر الله هر کس منو ببینه پس به تحقیق الله رو دیده.
یعنی شما اللهی؟
آقا ما جرات نمیکنیم اینو بگیم چون سنگسارمون میکنن.
ولی به ف-فرمايش خود پیغمبر یعنی الله رو دیدی دیگه.
چی میخوای بگی پسش؟
حالا الله اون ذات غیبی که نیست، نمیفهمه.
اینا رو نمیتونه تمیز بده.
علمشو نداره، زبان نفهمه.
نمیتونه تش-- سنگسارت میکنه.
علت این لعن و نفرینهای الله تبارک و تعالی رو لعن میکردن، همین نفهمیهاست دیگه.
حالا بیا بگو آقا الله مرتبه ظهور کمالات حضرت حقه.
یعنی ظهور بیرون از ذاته.
ما که نمیگیم عینیّت امام زمان عین ذاته.
الاعوذ بالله عین اون هُوَ هُوَ.
حالا روی هُوَ فرقش با الله اگر هُوَ قبل الله بیاد، بعدش بیاد چه فرقهایی داره کار میکنیم.
خیلی شیرینن اینا.
هُوَ الله یا الله هُوَ.
اینا فرق داره با هم.
کجا هُوَ الله داریم؟
قل هُوَ الله.
کجا الله هُوَ داریم؟
لا اله الا الله.
همیشه لا اله الا الله.
نه، اون اله اللهه.
گفتم الله هُوَ.
این هُوَ الله اون الله هُوَ.
والله هُوَ العفو والله هُوَ الغنی الحمید.
یا الا انسان انتم الفقراء الى الله والله هُوَ الغنی.
حالا اون هُوَ بعد الله چه معنایی داره؟
فرقش با اون هُوَ قبل الله.
اینا بحثهای بسیار شیرین عالی که تو همین کتاب اسفار اومده براتون انشاالله به وقتش میگیم.
خب پس تقریباً من جواب آقا داوود رو دادم دیگه.
ما اون عینیّت اون کتاب در ما پیاده نشده که اگر این بود عین کتاب قرآن در ما بود، ما الان به همه اسرار و او-- رموز قرآن آگاه بودیم.
به صورتیکه که یه آیهشم بلد نیستیم.
اما این هم نیست که ما هیچ بهرهای از این سه کتاب نداشته باشیم.
نه، اتفاقاً وجود ما اینو باید بدونیم.
حالا ما میگیم چون سیر بحث معرفت نفسه میگیم نفس ما که میشه برزخ بین ظاهر و باطن ما، رابط بین ظاهر و باطن، کانال ارتباط روح با بدن اینو بگیم نفس فعلاً.
این نفس ما به گونهای از جانب حضرت حق ایجاد شده، خلق شده، تعبیه شده که این توانایی رو داره که این سکات-- سه کتاب رو در خودش پیاده کنه.
حاج آقا بحث قل الروح من امر ربی پس کجای موضوع قرار میگیره؟
کجا؟
قل الروح من امر ربی.
پس یسألونك عن الروح قل الروح من امر ربی.
روح مرتبه عالی وجود ما ماست که جنسش از مرتبه امره، عالم امره.
عالم امر کجاست؟
مافوق ملک، مافوق دنیا، مافوق این نشئه، طبیعت.
بالا بهش میگن عالم امر.
اونجا نه زمان هست نه مکان هست.
حقایق به صورت کلیه و بسیطه است.
اینجا کثرت گرفته، انشقاق ایجاد شده، اینجا کثرت خلقت ایجاد شده، حد خورده، ماهیت اومده وسط.
حالا اینا رو بعداً با هم انشالله صحبت میکنیم یعنی چی.
خب جنس اون-- اتفاقاً باز فرمایش شما تایید صحبت منه.
جنس اون چیزی که در مرتبه عالی وجود من هست بهش میگن چی؟
روح.
جنسش از عالم امره.
عالم امر اون عالیترین مراتبه که روح اعظم که هر کس نسبت به صعه وجودیش از اون روح اعظم فیض گرفته و بهره گرفته و لذا وزن روحش، قدر روحش، اندازه و قیمت روحش به میزانیست که از اون روح اعظم فیض رو دریافت کرده.
روح اعظم کارگزار عالم امر به عالم امکانه.
خب حالا ما هر چقدر از روح اعظم گرفتیم روح ما، روح ما جنسش از اونه.
اما چه میزان فیض گرفتیم؟
اندازه روح ما اون قدره.
حالا خدا رحمت کنه عارف عربی رو تو کتاب فتوحاتشون میارن که شاید خدمتتون اگه یادم باشه جلسه بعد بیام از رو براتون بخونم.
می فرمایند که روح ما جنسش از اون روح اعظمه و عقل ما، وهم ما، خیال ما، حواس ظاهری حتی حس مشترک و حواس ظاهری همینطوری تا پایین فیضی که از روح اعظم گرفتن هی کمتره، هی کمتره، هی کمتره.
یعنی ظهور یا تجلی اون روح اعظم در این مباتن، این وطنهایی که تو وجودی، رتبههایی که تو وجود ما هستن هی کم میشه فیضی که گرفتن.
کم میشه لذا میان مرتبه مادون، میان پایینترین مرتبه.
مثلاً اگه بگیری حس، اونم از روح اعظم بهره گرفته که حیات داره اما کمترین بهره رو گرفته.
روح ما بیشترین بهره رو از روح اعظم گرفته.
باز نحو اتصال ما و ارتباط ما با روح اعظمه که جنسش از عالم احدیته.
حقیقت قرآن هم در رتبه احدیته.
ماف-- مادون رتبه احدیت میشه واحدیت.
فرق واحد و احد رو بعداً میگیم.
که اون عالم وحدت محض است اینجا کثرت شهود محض است ولی با هم مرتبطاند.
پس در درون ما اون روح "ونفخت فيه من روحي" یا "قل الروح من امر ربي" جنس این روحی که در ماست از اون عالم علوی و بالاست.
نه اینکه کل اون روح در ماست که.
اگه کل اون روح در ما بود "تنزل الملائكة والروح فيها بأذن ربهم من كل امر" یعنی مشابهات من باید نازل میشدم بر امام عصر.
چون روح اعظم به همراه ملائکه میاد بر امام عصری که واسطهی فیضه.
پس من اون نیستم.
خیلی راحت داریم جوابو میگیریم دیگه.
من اون نیستم اما میتونم، میتونستم یعنی.
میتونستم این ظرفیت رو داشتم که برم و امام بشم، ولی بشم، عرض شود نبی بشم، حجت بشم، ولی بشم.
همهی اینها رو میتونستم.
اما البته به نحو اتم نه.
ما به نحو اتم به جهت ضیغ وجودیمون که حالا بعدها متوجه میشیم این ضیغ وجودی از کجا درست شده، از کجا اومده، کجا رنگ گرفتیم ما اول اینجا.
ما نمیتونستیم اصلاً اتم بشیم.
یعنی خاتم النبیین، خاتم الاوصیا نمیدونم اینها نه.
ولی به اون مراتب عالیه میتونستیم و میتونیم هم هنوز برسیم موانع رو کنار بزنیم تا دیر نشده.
جان؟
میکروفن رو لطفاً.
آقا محمد خیر بدین.
آقا.
اجازه بدید دارید سؤال میپرسید من چاییم رو بخورم.
فطرت کجاست یا کجای این بحثه؟
فطرت؟
نه.
پیشون الان قرار بود سؤال کننها.
نه بفرمایید آقای شما.
نه، من به عنوان [پچپچ] نه، خواستم بپرسم همین کلمه فطرت.
پس من چاییم رو نباید بخورم [خنده].
فطرت در قرآن هست چی؟
آیهشو میخونید.
آفرین.
فطرت الله التي فطر الناس عليها.
فطرت جنسش از چیه؟
الله.
آفرین.
فطرت الله.
اول میزنش به الله.
الله مرتبه چی بود؟
جمع بود.
جمع الجمع بود.
اسم جامعه.
پس فطرت اندماج همهی حقایق درشه.
خب؟
ربط فطرت به این بحثی که گفتیم اینطوری میشه.
اون فطره که، فطرت که در ماست، اون ذات وجودی ماست، اون به غیر از سرشتها، سرشت رو فعلاً کاری نداریم چون سرشت قصهاش با فطرت فرق میک-- سرشت، تمایلات و خواستگاهها و طلب وجود، زبان حال ماست که میاد اضافه میشه بر بستر فطرت، اون تقای-- همهی این ااا عرض شود تفاوتها و تقایرها و تمایزها رو اون ایجاد میکنه.
تمایلها و اینکه بهشتی میشه، جهنمی میشه اینا همه رو با اون س-سرشتست.
یعنی فطرت همه الهیه.
الله اسم جامع یعنی فطرت همه همون روح است.
همون روح است که حالا وقتی اومد تعلق گرفت اون روح، آقا داوود، اون روح به نسبت اندازه شما قد-- اون اندازهست که سر القدر تو امام عصر تشخیص میده در شب قدر فیضت رو از حق میگیره به واسطهی فیض روح اعظم که اینجا گفتیم قبلاً روح اعظم کیه.
ا اون به نسبتی که روح به قدر شما، به اندازهی شما تعلق به شما گرفت، یعنی اون فیض دیگه در شما نشست، یعنی تعلق شد متعلق، متعلق شما شد و شما با اون در حقیقت اتحاد وجودی برقرار کردی دیگه اونجا میشه فطرت.
وقتی بیرون از شماست چیه؟
روحه.
وقتی به شما تعلق گرفت دیگه میشه فطرت.
حالا فطرت رو مثل اینکه ما یه نفس داریم، یه بدن، هر اتفاقی میافته سر این بدنه همون چیزه دیگه.
این بدنه فلان، فلان شد.
هرچی سر بدنه، بدن اذیت کنندهست.
هرچی دعا داریم سر بدنمون بزنیم که اینها رو هم انشاالله بعداً متوجه میشیم.
تو بحث عرفان نظری که تو دل این بحث عرفانه، بحث عملیش، تو دل بحث عرفان نظری میاد بعداً میگیم.
همینطور پس هر اشکالی که پیش میاد از سرشت ماست.
سرشت حالا فرقش یا همون طینت مثلاً فرقش با از نظر فطرت چیه؟
اینها رو اجازه بدید بعداً.
شما بعد اجازه میدین سؤالتون.
سلام علیکم- سلام علیک همبرج.
حضور.
بعضی سؤالات رو به هر حال ببخشید سؤالات من گاهاً مربوط به مباحث شما نیست.
عذرخواهی میکنم، جای دیگهای هم نمیتونیم شما رو پیدا کنیم سؤال رو بپرسیم.
در مورد خواب میخوام صحبت بکنم.
البته چون شما رشته روانشناسی خوندید و به هر حال مطالعه دارید، میدونید که خوابها از لحاظ روانشناسی معنیش اینه که میخوایم به یعنی راهیه حالا به قول روانکاوها شاهراهیه برای ورود به ناخودآگاه فرد و از این استفاده میکنند برای اینکه فرد رو تحلیل بکنند و یعنی دسترسیه به فضاهای بستهی ذهن.
حالا سؤال من مربوط به حوزهی روانشناسی نیستش.
[زنگ موبایل] من اول نسبت به خوابهای صادقه در حقیقت یک مقدار بدبین بودم.
ولی خب قبل از فوت پدرم عرضم به حضورت که این برای من خوابهای صادقه پیش اومد و بعد از اون هم به سبب اینکه میگن بعد از مرگ عزیزان روح تکون میخوره به سبب حالا اون اشک و شاید نالههایی که انسان میزنه یه همچین اتفاقی برای انسان میافته.
و این خوابهای صادقه عرضم به حضورتون که باز هم برای من پیش اومد.
یعنی میخوام بگم که من هم به اون قسمت اعتقاد دارم هم به این قسمت.
ولی یک چیزی سابق من در بهزیستی کار میکردم.
همیشه این سؤال رو از افرادی که نابینایی کامل دارن یعنی به صورت مادرزادی اینها نابینا به دنیا میان.
این سؤال رو ازشون میپرسیدم که شما چی خواب میبینید؟
خب.
اِاِاِ و این جواب برای من بود که بلااستثنا که خوابهای اینها در حقیقت همون چیزیه که در واقعیت نمیبینند.
یعنی اینکه خوابشون هم تاریکه.
یعنی صرفاً فقط مثلاً لمس رو میبینن در خواب.
خب.
اِاِاِ هر چیزی که حواسشون در حقیقت داره با این دنیا ارتباط تو خواب هم همینه.
صداها رو میشنون یا چیزا- آفرین.
و خواب اینها برای من این بود که بعد چرا؟
اِاِاِ در حقیقت اینها چیزی نمیبینن.
ولی خب ما در خوابهامون به سبب اینکه به هر حال چشممون بینا هست در عالم واقعیت، گاهاً چیزهایی رو میبینیم.
آیا این وهم ماست که در خاک، خواب من میگم این خواب صادقه است مثلاً پیش میاد.
آیا اِاِ چجوری میتونیم اینو تفسیر [پچپچ] اِاِ بکنیم؟
و همینطور این اگه در این مورد حالا اِاِ امیدوارم سوالم گویا بود- خیلی آفرین.
خیلی خوب بود.
آفرین آفرین.
خیلی خوب بود.
خیلی.
احسنت.
اِمم چون سؤالش، جوابشم حاضر و آماده و پخته و توسط حضرت استاد گفته شده اینها من با پررویی تمام جواب شما رو میدم.
اونم اینکه [خنده] ببینید ما با اغراق نه به واقع تقریباً یه ده جلسه باید ده جلسه یک ساعته بشینیم در خصوص کم و کیف خواب صحبت کنیم که اصلاً فقط بفهمیم اصلاً خواب چی هست.
خب فعلاً تو درس و بحثهای ما نیست.
بعداً انشاالله شاید بهش رسید.
یه رساله هم داره علامه، علامه نعمیه در خصوص خواب.
اِاِ البته کتاب سنگینه شما ما بخونیم اونچه که مقصود نظر ایشونه شاید متوجه نشیم.
اما حالا من یه سؤال از شما بکنم بعد جوابتون رو بدم.
به نظر شما اون نابینایی که به قول شما خوابش هم متناسب با نابیناییشه، یعنی مثلاً خوابهای حسی میبینه به ق-- به قولی.
خوبه براش؟
یا بده؟
بده.
خوبه.
خوبه.
آفرین.
چون به سبب این طرف، فرد تغذیه هیجانی میشه.
یعنی اگه ما خواب نبینیم خیلی خطرناکه.
نه، نه، نه، نه، نه اینو نمیگم که ببینه یا نه.
اصلاً نسبت به خوابهای ما خب مثلا ما خوابامون انواع و اقسام صور و اشکال داریم دیگه.
حتی، اِمم، دیدن داریم، شنیدن داریم، لمس کردن داریم، خوردن داریم اینا.
حالا اون چون نابیناست خیلی صورت و شکل نمیبینه.
به قول شما حس میبینه، بو یا مثلا میشنوه تا همین حد.
چیزی نمیبینه.
اولا این دلیل علمی داره.
ثانیا سوال من اینه نسبت به ما و او، کدومش بهتره؟
اینکه ما میبینیم خوبه تو خواب یا اون خوبه که نمیبینه؟
[همهمه].
بزارین خواهرمون چی گفت.
منظور از خوبی چیه؟
یعنی اینکه مفیده، فایده هست، به درد ما میخوره یا نه.
بد-- اصلا خوب ما-- منظورم اینه.
یعنی به درد ما میخوره [همهمه] یا مزاحمه.
[همهمه] دیدنش خوبه چون دیگه تصور و تخیل توش اضافه میشه.
یعنی اون، اِمم، نابینا دیگه چیزی که در تصور و تخیل خودش هست توی اون عالم وارد نمیشه.
آفرین، آفرین، آفرین.
امروز شب ما آفرین میگیم.
خیلی خوبه.
جان؟
بستگی داره که اون خواب کارکردش چی چیه یا خواب چی چیه که حالا من بخوام ازش استفاده کنم.
آفرین.
اینم- اصل نفس خواب چی چیه؟
رویاهای صادقه پس نیست، تجربه منه، احساس- حالا چون به بحث ما این سوال مرتبط نبوده حاشیه زیاد پیدا کرد.
خب؟
برای همین توصیه میکنم این مخصوصا تو مقدمات بحث سوالا مرتبط باشن.
اما سوال خیلی هوشمندانه و خوبه.
ببینید اگر کسی زیرک باشه تو این بحثها، من که از خودم حرف بلد نیستم که.
داشتم میآمدم به همکارام گفتم، گفتم که من علمم و اینو کتاب اسفار و این گنجینه با عقلو دستم بود.
آقا سید به من گفت کجا میری؟
حاجی گفتم میرم مسجد.
گفت چیکار داری؟
گفتم دارم علممم رو با خودم میبرم.
میخوام اونجا علم-- این کتابا رو نشون دادم.
گفتم اینم علم منه.
"یحمل اسفارا" دیگه.
ما که از خودمون چیزی نداریم.
برای دفعات بعد.
مرسی.
اونچه که عرض میکنیم از مبانی فکری علامه و حکما و عرفاست.
اولا عزیزان اینو توی جلسه من گفتم.
اینا رو من نباید تکرار کنم دوباره.
گفتم ثابت کردم که خواب ندیدن بهتر از خواب دیدنه.
این فرمایش علامه است.
اصلا میگه چرا انقدر اصرار داری خواب ببینی؟
بذار تو بیداری ببینی.
چرا؟
اون خواهرمون فرمودن چرا که من آفرین گفتم.
چون تو خواب که شما میری صور و اشکال مزاحم زیاد داری به جهت وجود وهم و خیالت.
معلوم نیست اینا عقلی باشن که.
معلوم نیست.
برای همین مزاحم شما-- اون، اون که به قول شما شما خوابهای حسی صرفا میبینه مزاحمتش کمتره.
برای چی؟
دریافت پیامهای الهی.
این یه نکته.
نکته دوم این که چرا اون، اون طوری خواب میبینه ما این طوری؟
علتش دقیقا حشر و نشر ما با پیرامون ماست.
یعنی خدای مننان این-- ببین اینا مبانینا.
اینایی که دارم بهت میگم مبنا.
اینا رو میگیم.
اینا رو انشاءالله قراره بگیم.
نفس ناطقه رو برای سهولت فهم حضرت استاد اسمشو میذاره دوربین عکسبرداری نفس ناطقه.
نفس رو، چیزو قوه خیال رو ببخشید.
قوه خیال رو اسمشو میذاره چی؟
دوربین عکسبرداری نفس ناطقه.
اینو حفظ کنید خیلی به دردتون میخوره تو فهم عقاید.
قوه خیال، دوربین عکسبرداری نفس ناطقه.
[صدای محیط] یعنی شما میخوای عکس بگیری خود دوربینه اراده میکنه چی رو بگیره یا عقل شما؟
شما داری بهش انشا میکنی کدوم عکس میگیره دیگه.
دوربین عکسبرداریه چیه؟
نفس ناطقه.
اما دوربین داره عکس رو میگیره.
امرش با نفسه.
حالا نفس ناطقه یعنی چی؟
یعنی همین نطقی که ما میکنیم صرفا.
نه، این تعبیر غلطه.
منظور از آن نطق عقله.
چون عقل هست که تو میتونی صحبت کنی.
حیوان عقل نداره که نمیتونه صحبت کنه.
نه صرفا حرف زدن.
خب تا اینجا.
پس اگر ما در خواب که قبلا باز اینم گفتیم، باز تکرار میکنیم.
ما وقتی میخوابیم میریم در رتبه مثال متصل خودمون که برزخ وجودیمونه.
ارواح از این دنیا میرن، میرن در رتبهی و در بیرون از ما میگیم عالم، تو خودمون میگیم رتبه.
میرن در عالم مثال منفصل چون بیرون از ماست.
انفصال، فصل، جدایی.
یا ملکوت یا برزخ.
هرچی میخوای اسمش بذار.
اونا میرن اونجا.
من که میخوابم میرم تو رتبه برزخ وجودی خودم.
[صدای محیط] حالا بر اساس چی خواب میبینم؟
بر اساس اون چیزی که باهاش حشر و نشر داشتهام.
یعنی دیدههام، شنیدههام.
لذا علامه میفرماید یک، اینا اصلن.
یک، مطلقا هرچی تو خواب میبینی انشا نفس ناطقه است.
یعنی نفس داره انشا میکنه.
بیرون از تو نیست، خودت.
اینا رو خودت داری انشا میکنی.
مثلا شما رفیقتو تو خواب دیدی داره گناه میکنه.
خودتو، خودت، اون رفیقت خودتی، بیننده خودتی، اون گناهیم که داره انجام میشه خودتی.
مدرک و مدرک و ادراک خودتی.
بیرون از تو نیست.
این یه اصله.
اصل دوم این که شما آنچه که در خواب میبینی مجموعهایست از شنیدنها، چشیدنها، گفتنها، دیدنها، بوییدنها، لمس کردنها، تخیلات، تفکرات و امثالهم.
اینا همه قرآن به اینا میگه چی؟
اذقاف احلام.
اذقاف جمع وقف، وقف یعنی بسته.
بستههای موهوم، بیخودی.
بیخود بعد چی؟
مزاحمه.
نمیذاره پیام الهی به تو برسه.
ولی اون این مزاحمتو نداره یا کمتر داره.
برای همین میگیم تو اگر خواب نمیبینی خیلی خوبه.
وجودت پیامهای الهی رو خیلی سو-- ظلالتر و صافتر میگیره تا اون کسی که هی صور اشکال موهشه و متهشه و چه میدونم غیر ملذّه میبینه.
بعد اون گرفتار میشه زیر این صورتها.
حالا علامه میگه حالا اوه!
مفسر بیچاره باید چقدر جون بکَنه بین این همه صورتهایی که تو تو خواب دیدی یه رگهای از پیام الهی رو بکشه بیرون.
میگه این پیامه بقیهش موهومه بریز بیرون.
متوجه شدید چی شد؟
حالا یه بحثی هم داریم اگر ق-قول بدید دیگه سؤال نپرسید این خیلی به دردتون میخوره.
اینو من بگم تو همین سؤال شما.
قول میدید دیگه بسه چون نیم ساعتمون گذشت تو سؤالها.
منم به کارمون برسیم اینجا ادارهست پشتمونو میدن.
اینو خوب تو ذهنتون بسپرید.
خیلی به دردتون میخوره هم تو سیر و سلوک عملیاتون، عملیتون یعنی در عرفان عملی، عقل عملی.
یعنی چی؟
"وتواصوا بالصبر" این عقل عملیه.
این سیر و سلوکه.
عرفان عملیه.
هم تو حوزه نظرتون.
یعنی چی؟
"وتواصوا بالحق" یعنی عرفان نظری، عقل نظری، سیر نظری.
چی؟
خیلی-- من خودم تا از علامه نشنیده بودم اینو نمیدونستم.
اینهمه ادعا میکنم روانشناسی خوندم دانشگاه فلان.
البته من اول پزشکی قبول شدم دانشگاه تهران.
بعد یه مدتی هم به من میگفتن آقای دکتر.
بعد آق-- خدا رحمت کنه آیتالله حق شناس گوش ما رو گرفت کرد تو حوزه.
گفت تو باید [خنده] بیای حوزه.
داستانی هم داره، یه کرامتی من از ایشون دیدم.
حالا یه ذره با هم رفیقتر شدیم بهتون میگمش.
کرامت از ایشون دیدم که ما رو، جان؟
هنوز نشدیم.
[خنده] وقتی جلسه پیش نیستی [نفس عمیق] یکی در میی-- زیر آب میری، هنوز رفیق نشدی [خنده].
اون چیه؟
آقا جان شما میبینی، وقتی میبینی، چی باعث میشه شما ببینی؟
اون ابصار شما در کتاب شریف همین اسباب الملسد رو بحث اون مبحث ابصارش رو ببین [نفس عمیق] بحث دیدن رو ب-بخونید قشنگ متوجه میشید.
خلاصهش اینه که وقتی شما داری میبینی،[نفس عمیق] یه ارتعاشی طول موجی جان، اون نوری که از اون شی، یعنی شما نور رو ورداری دیگه ابصاری وجود نداره.
از اون شی میاد تا پرده شبکیه و عنبیه و از مردک، مردمی که چشمش عبارت میشه برخورد میکنه به پرده چشم شما.
خب که شما-- منجر میشه به دیدن.
خب این برخورد کردن اون نور به پرده اسمش چیه؟
لمس دیگه.
این تا اینجا.
شما میشنوی طول موج صوت میاد میخوره میره تو گوش از سماع و بعد به پرده گوش برخورد میکنه.
دوباره بعد اون انعکاس، اون طول موج، اون میاد برخورد میکنه به پرده گوش شما.
یه عملیاتی صورت میگیره، تبدیل سازی میشه و فناوریش یه طوریه که تبدیل میکنه به اون چیزی که تو نفس وجود داره.
طبق خواصگاه خودش نفس اینو میشنوه.
لذا نفوس متعد-متعددن.
برای همین برداشتها متغیرن از یک حرف ثابت.
به هر حال لمس صورت میگیره.
بازم شد لمس.
دیدن هم لمسه؟
بله.
شنیدن هم لمسه؟
بله.
بویایی.
این بخاری که میاد بالا میره وقتی وارد این شامه میشه برخورد میکنه با اون تارهایی که کارشون چیه؟
گرفتن اون عرض شود بو.
حالا ما بهش میگیم بو.
درست شد؟
اون برخورد اون بخارات با اون جاییه که تو دماغ ما وجود داره.
باز میشه چی؟
لمس.
شما وقتی که چیزی رو میچشی، ذوق، ذائقه، میچشی باز داره این شیء بیرونی رو گذاشتی تو دهانت برخورد میکنه.
باز میشه لمس.
اگرچه میچشی ولی لمسه.
حس لامسه هم که هست همینه دیگه.
هرچی لمس میکنی بازم لمسه.
آقا همش شد لمس که.
حتی تو قوه خیالت، شما تو خواب چیزی رو میبینی، داری اون صورت و شکلها رو لمس میکنی.
مس میکنی به یک معنا.
اونوریش میشه مس.
حالا اگر اینطورها پس خیلی قصهی لمس و مس خیلی قصهی مهمین.
این باید درست بشه.
اگر روی این تو عرفان ع-- نظری و عملی درست کار بشه، همه قوا تطهیر میشن.
مراقبت در لمسها، مسها.
لذا قرآن تیر رو زده دیگه.
اون آخریش رو دیگه.
اون موشک رو فرستاده، اون نقطه نهایی رو زده.
لا یمس.
[سخنگوی 1] الا المتهر.
مس نمیکنیم اون ملکوت رو.
اون کن رو.
انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون.
در یک کنی، یک پردهای، مخزونه قرار گرفته شده البته لا یمسه الا المتهر مسش نمیتونی بکنی مگر با طهارت.
پس این مس رو خیلی باید-- حالا بحث چی بود که در جواب سؤال شما ما اینو، این مبنا رو گفتیم.
اون شخص تو خوابش داره مس کردنهاشو خواب میبینه.
فقط از طریق مس قوه لامسهش.
باصرهش نیست.
مثلا اگر دور از جون کر باشه سامعهش هم نیست.
درست شد؟
خب این خیلی باعث میشه که مثلا شما اگر یه میلیون تومن داشته باشی چقدرش رو باید خمس بدی؟
دویست هزار تومن.
حالا اگه صد هزار تومن داشته باشی چی؟
[پچپچ] بیست تومن.
اگه ده هزار تومن داشته باششی؟
[پچپچ] ها؟
چقدر؟
[خنده] اصلا چیزی نیست.
خیلی راحتتره دیگه.
تطهیر ده هزار تومن خیلی راحتتره تا یه میلیون تومن.
کسی که یهو ده میلیارد داره خ-- اصلا چی؟
ده میلیارد دو میلیاردشو بده بره عمو جمع کنی.
نمیده اصلا معقوله بده؟
توجه کردید؟
تطهیر اون خیلی سخته.
میخوام بگم این مسش کمتره تطهیر وجودش خیلی آسونتره تا ما که همه چیزو داریم مس میکنیم، لمس میکنیم.
[سخنگوی 2] [خنده] دقیقاً.
[سخنگوی 2] یعنی ما فقط به اون، به اون داستان دسترسی داریم.
دقیقاً.
بعد اون تمرکزش هم بیشتره اتفاقاً.
مثل دیدید کسایی که تک قوا هستند یا مثلا کسی که-- اصلا یه قوا تو وقتی خدا میگیره قوای دیگه قویتر میشن.
اینو ت-توجه کردید اصلاً؟
[سخنگوی 2] بیشتر هستن.
اصلاً تمرکز میره رو اونا دیگه.
حالا این، این هم سری داره.
هم فرصتم نیست چون برم توش حداقل یه ربع وقت میخواد ولی خیلی شیرینه که اینا ربطشون با ملائکه چیه.
الان مثلا من بیام سر کار ببینم آقا حامد نیست.
خب؟
اگه دلسوز باشم هرچی ارباب وجود داره انجام میدم.
همه کاراشو انجام میدم.
تمرکز میاد رو من.
من کاراشو انجام میدم.
بعد تازه نه من، همکارای دیگهم میگن آقا حامد نیست.
بیایید بچهها بیایید کمک.
همه کارهای آقا حامد رو در وقتی که نیست انجام میدن.
به سرعت کاراش انجام میشه چون همه دست به دست هم میدن نبود ایشون رو جبران کنند.
درست شد؟
اما اگر دلسوز نباشند که هیچی برعکس میشه.
یه همچین اتفاقی میافته.
اون ملک وجودی بصر وقتی فارغ میشه الا منس انصراف به هر دلیلی میده از نفس میره که از قوا و شؤون نفسه، اون توجهش برداشته میشه و اون جدا میشه اون، اون فرشته یا بگیم اون ملک، اون قوه وجودی.
اون رفت ملائکه دیگه همه دست به دست هم میدن کمک میکنن جای خالی اونو پر کنن.
حالا یه ملک کار کنه به سرعت بیشتری اون کار انجام میشه یا پنج تا ملک، چهار تا ملک