کلاس معرفت نفس — ۱۷ بهمن (مقدمه)
موضوع: دعای پیش از مطالعه · وهم و نور فهم · عقل و نفس · اسفار / عقول فعال و عشق · سه کتاب (انسان کامل · قرآن · آفاق) · قضاء/قدر · سما/ارض
افتتاح
يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، به تو پناه میبرم از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفسم و از شرّ آفریدگانت.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ · لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ. السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ. السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندۀ مهربان. هیچ نیرو و توانی نیست جز به خدا. خدایا تنها تو را میپرستیم و از تو یاری میجوییم. ستایش خدا را بر هر نعمت؛ و از فضل او میخواهم. سلام بر تو ای دعوتکنندۀ خدا…
عزیزانی که ثبتنام کردهاند جهت جلسهٔ معرفت نفس حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه تشریف بیاورند جلو که کلاس را شروع کنیم به حول و قوهٔ الهی. به شکل کلاس به جلسه بدهید انشاءالله خیر ببینید. در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. امیدوارم که این شاهدها و نفوس قدسیشان ما را مورد عنایات ویژهٔ خودشان قرار دهند با ادعیهٔ زکیهشان. ثار این شهدا و امام شهدا و سیدالشهدا که ایام ایشان هم هست صلواتی هدیه بفرمایید.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
هدیه: دعای پیش از مطالعه
شما که به فضل الهی خدا لطف کرده بر سر سفرهٔ حکمت و عرفان زانو میزنید لازم است که حتماً حتماً قبل از شروع هر مطالعهای این دعا را قرائت کنید. من آهسته میخوانم بنویسید. البته در مفاتیح شیخ عباس علیهالرحمه آمده به عنوان دعای پیش از مطالعه. آقای بهجت به ما سفارش کردند ما هم به شما میکنیم که بسم الله الرحمن الرحیم — بسم الله جزو دعاست اینجا:
اللَّهُمَّ أَخْرِجْنِي مِنْ ظُلُمَاتِ الْوَهْمِ، وَأَكْرِمْنِي بِنُورِ الْفَهْمِ، اللَّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنَا أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ، وَانْشُرْ عَلَيْنَا خَزَائِنَ عُلُومِكَ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا مرا از تاریکیهای وهم بیرون آر و به نور فهم گرامیام دار؛ خدایا درهای رحمتت را بر ما بگشا و خزانههای علمت را بر ما بگستران؛ به رحمتت ای مهربانترین مهربانان.
صلوات بفرستید.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.
وهم رهزن فهم است؛ عقل مافوق نفس
خب خود دعا حاکی از درونمایهاش دیگر. چون آنچه در مسیر فهم عزیزان رهزن میشود وهم است و خیال. اینکه میفرماید از ظلمتهای وهم ما را خارج کن، پیداست آنچه مانع و سد فهم ماست، وهم ماست نه عقل. عقل اصلاً اگر نبود ما چیزی را نمیفهمیدیم. هرچه انسان عاقلانهتر زندگی کند موفقتر است.
که ما چون مسیر بحثمان هم البته فعلاً در مقدمهایم، معرفت نفس است. خب آنچه نفس میخواهد پیاده کند از کجا استیضاح میکند؟ از کجا اخذ میکند؟ آن امر را، آن کلی را از کجا میگیرد نفس؟ از عقل. عقل مافوق نفس است. اصلاً نفس مرتبهٔ مادون است یا به عبارتی رتبهٔ تعلّقی عقل به مادون. یعنی عقل وقتی تدبیرش را میخواهد پیادهسازی کند که آقا اینجا را نگاه کن یا نکن، این را گوش بده یا نده، این را بخور یا نخور، این را بگو یا نگو، این را لمس کن یا نکن، این را ببو یا نه، فلان جا برو یا نرو، این اندیشه را داشته باش یا نداشته باش، اینجا غضب کن یا گذشت کن، اینجا بخند یا گریه کن، اینجا بخواب یا بیدار باش… اینها احکام عقلاند. حکمی است که عقل دارد صادر میکند. کی اینها را باید پیاده کند؟ نفس.
متوجه شدید؟ این نفس اگر ضعیف باشد — ضعف نفس؛ انسان دچار ضعف نفس بشود که ضعف نفس گفتیم قبلاً از چه ناشی میشود؟ از نشناختن نفس. یعنی کسی که معرفت نفس ندارد دچار ضعف نفس میشود. مذهبیها و شیعهها بگویم راحت باشیم با هم — تازه بقیه را که کاری نداریم اصلاً. دینمان وهمی است. خدایی که میشناسیم وهمی است. نمازی که میخوانیم وهمی است. لذا آن لذتی هم که باید ببریم نمیبریم. چرا؟ چون مرتبهٔ سفلی، این پایینپایین، با مرتبهٔ علوی، آن بالا، ارتباطشان به حداقل رسیده. چه باعث شده؟ مانع چیست؟ سد چیست؟ وهم.
حالا بعضیها وهم را هم قوهٔ خیال گرفتهاند. کاری نداریم؛ از یک جهت هم درست است. چون مرتبه میشود دامنهٔ خیال؛ وهم میشود خیال و مادون وهم میشود. حالا اینها را حوصله نخورید دربارهشان قرار است حرف بزنیم دیگر. انشاءالله ما تازه شروع هم نکردهایم که تو مقدمهایم. میخواهم اهمیتش را برای شما بگویم تو این مقدمات.
پس تو این دعا «اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم» ارزش و اهمیت این دعا دارد مشخص میشود. درست شد؟ و «اکرمنی بنور الفهم» — آقا یک کرامت فهمیدن به نور الفهم؛ و خودش یک نور است. فهمیدن از بیرون نمیرود داخل شما؛ از درون شما میجوشد چون نور است دیگر — بنور الفهم. حالا این نور را کجا پیدایش کنیم آقا؟ قرآنی بگوییم نور را کجا پیدا کنیم؟ کجاست نور؟
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور/۲۴:۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است.
آفرین. هرچه نور است مخزنش الله است. اگر کسی الهی زندگی کند فهمش همراه با نور میشود و درست میشود. حالا اینها همه راهکار دارد، روش دارد، روشمند. انشاءالله میرویم جلو اینها را میگوییم. من دارم یک مقدار مقدمه را میپزم که انشاءالله استخوانبندی بحث کامل بشود. حالا این دعا را ما در صدد توضیحش نیستیم. خودش چند تا منبر میخواهد این دعا را بخواهیم توضیح بدهیم. همین فقط اهمیت مرتبط با بحث بود: بحث نفس و وهم و نور فهم.
اگر میخواهید به حکمت برسید — حکمت از استحکام است؛ حکمه حکم محکم؛ باید محکم باشی. مثلاً این مقدمات که ما داریم میرویم خیلی مهماند ها.
خاطره: استاد شعرانی و کولاک برف
ممنون عزیزم. چاکرم. خدا رحمت کند حضرت استاد را. گفتیم ما هر وقت مطلق گفتیم استاد اسم نبردیم کیاند ایشان؟ حضرت علامه حسنزاده انشاءالله استاد کل همهتاناند دیگر. ایشان چندین بار فرمودند که توصیه به دانشآموزان طریق حکمت و عرفان میفرمودند که من سیزده چهارده سال هر روز بین الطلوعین یا از نماز صبح اینها میرفتم محضر استادم حضرت آقا شعرانی؛ یک روزش هم تعطیل نشد برایم. بعد یک روز آمدم بیایم بیرون دیدم کولاک شدید — برفهای قدیم؛ آنم سمت آمل — کولاک شدید برف طوری که درب به سختی باز میشد. ماندم توی این حالت: هم بروم؟ اصلاً استاد پذیرش میکند منو؟ بینالطلوعین بعضی از این صبحها — آن موقع که هم هوا روشن نشده؛ نه الان شما خب عشق است، یک ساعت بیخیال کار شویم برویم بنشینیم مسجد بلال برویم یک شیرینیچایی هم بخوریم و یک گپی بزنیم. نه، تو آن وضع صبح.
میگوید رفتم و خلاصه دل زدم به دریا گفتم برویم دیگر بالاخره ما قول دادیم، وعده دادیم. انشاءالله که استاد هست. رفتیم و دیدیم حضرت استاد زانو زدند منتظر ما. منتظر ما. چرا دیر کردی؟ ایشان میگویند که من عرض کردم که جسارتاً من گمان میکردم شاید شما نباشید. مثلاً برف و کولاک. فرمودند یک جملهٔ عجیبی. فرمودند که وقتی میآمدی آن گداهه را دیدی سر کوچه؟ این وقت صبح توی این کولاک؟ آمده بود یا نیامده بود؟ چطور او یادش نمیرود بیاید دو قرون کاسبیاش را بکند؟ توی این کولاک هم میآید، جایش را کسی دیگر نگیرد — و تو؟ به واقع ماها خیلی نفسمان عادت به تنپروری کرده. این تن، این بدن آقا…
مسیر کلاس: مقدمه یا ورود سریع به متن؟
اینم نکتهٔ آخر را هم عرض کنم که جلسهٔ پیش متوجه شدم که خیلی طلب وجودی شما این نیست که ما گنجینهٔ گوهر روان را از جهت خدمتتان تیترها و عناوینش را بخوانیم و برویم جلو — چون به منم چند نفری گفتند تا دم در هم که میرفتیم یکی دو نفر تا دم در از من این را خواستند. طلب وجودی شماست دیگر؛ هر طور شما بخواهید ما همینطور عمل میکنیم. دوست داشتند که ما به سرعت برویم تو متن کتاب، متن کتاب معرفت نفس. این هم از جهتی خوب است؛ خب برویم تو متن و توضیحاتمان را تو متن میدهیم. از جهتی بد است که شما اهمیت کتاب را نمیدانید. الان صحبتی که من دارم میکنم امروز یک نوع شناخت برای شما ایجاد میکند که چقدر این جلسه پراهمیت است. معرکهگیری که نیست، حقیقت است. لذا این به نفع خودتان میشد اگر ما مثلاً آن بیستوسه اصل و امّهات اصول که ابتدای این کتاب آمده بود و میگفت همیشه هم برای تو معرفت نفس بود، حداقل یک مروری میکردیم خوب بود. بیستوچهار از… اصل بیستوچهار تا چهلویک که بر اساس کتب و رسائل معرفت نفس علامه گفته. همین همان از جهت اصلهایی که تو کتابهای دیگرش آورده، مخصوصاً هفتادوشش اصلی که خیلی دوست داشتم اینها را بخوانیم، فقط بخوانیم. یک توضیح اجمالی هم بده. هفتادوشش اصلی که کجا بودند اینها؟ تو کل کتاب دروس معرفت نفس هست. آقا مگر نگفتی صد و پنجاهوسه درس است؟ چرا؟ در صد و پنجاهوسه درسی که انشاءالله ما با هم داریم هفتادوشش اصل را علامه توضیح میدهد. خب آنها را ما قبلش بخوانیم، میخواندیم یعنی خوب میشد. آقا ما چه اصولی را میخواهیم بهش برسیم تا برسیم به توضیحش. بعدم میرفتیم سراغ شصتوشش عین عیون مسائل نفس که عناوین چشمههای معرفت نفس بود. دیگر سنگینترین مطالب بود. بعد دوباره برمیگشتیم. اینچه که من دارم بهتان میگویم حداقل بیست جلسه میدانم که بیست جلسه نیاز دارد همین، همینطوری که الان ما گفتیم میرفتیم جلو یعنی بیست جلسه ما مقدمه داشتیم. خب چه کنم شما حوصلهاش را نداریم. میرویم سراغ متن اما نه الان. این جلسه هم تو مقدمهایم.
اگر انشاءالله خدا لطف کند برویم و شما هم با توجه به حرفهایی که من زدم یک بالاخره بررسی بکنید، حرفهای منو خوب توجه بکنید هم خواهرها هم برادرها، یک طوری به من برسانید که نظرتان چیست. اگر دوست دارید مقدمه را ادامه بدهیم یک بیست جلسهٔ دیگر ما مقدمه برویم بعد برویم تو متن کتاب. اگر نه دوست دارید به سرعت بروید تو متن کتاب ما حرفی نداریم و نگران اصطلاحات هم نباشید. هر جا یک کلمهای را شما معنایش را نمیدانستی این را به من بگویید؛ هم تو کلاسها هستم یعنی مدیونید اگر نپرسید. کسی هم اگر با یک نگاه مثلاً «اِ اینو نمیدانستی چیه» این نگاه را بکند مشکل در اوست نه در تو که سؤال میکنی.
اسفار اربعه: برترین موجودات از جهت عشق = عقول فعال
و اما برویم سراغ مقدمهٔ امروز که نصف جلسهٔ ما هم رفت تو همین صحبتها. برای اینکه انشاءالله تطهیر قوای نفس بهتر صورت بگیرد و حرفها به جانتان بنشیند. چون حرف خیلی مهمی را به عنوان مقدمه میخواهم بزنم. کتابی هم که دستم است خیلی مهم است. سنگینترین کتاب فلسفی است که بین فلاسفه و حکما موجود است. برای اینکه انشاءالله خوب بفهمانند به ما در ملکوت وجودمان نثار حضرت صدیقهٔ شهیده یک صلوات هدیه کنید.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.
این کتابی که دست بنده است جلد اول اسفار اربعه ملاصدراست. که عرض کردیم بزرگان و عقلا و فلاسفه و حکما را حیران خودش کرده دیگر. شرحهای مختلفی از بزرگان علم معرفت شرح دادهاند، تعلیقه، حاشیه و امثالهم. این خود کتاب است، شرح نیست. جلد اولش. یعنی این قطری هم که میبینید حتی مفاتیح الجنان هم قطورتر است. این خود متن کتاب است، شرح نیست. درست شد؟ از صفحهٔ ششصد و هشتاد و یک یک نکتهای را برایتان بخوانم. خیلی شیرین است. اینجا یک مقدار حضرت ملاصدرا میآیند کرنش میکنند و همراه امثال من خاکی که آن حرفهای سنگین عرشی را نمیفهمم، یک لحظه زانو میزند و خضوع و خشوع میکند به عبارتی. آن حس خادم بودنش به اهل علم را نشان میدهد. کلمات را آسان میکند؛ میآید آن حرفهای عرشی را همهفهم بیان میکند. من الان برایتان میخوانم حالا بعد یک توضیح هم برایتان میدهم.
ایشان میفرمایند که — خدا خیرت بده آقای هاشمی — برترین موجودات از جهت عشق کیان به نظر شما؟ برترین موجودات از جهت عشق، حب، محبت شدید به حضرت حق یا به حقایق عالم. بگویید عیب ندارد هرکی نظرش را بدهد. کیها میگویند عقل؟ دستشان بالا. شما میگویی عقل. یک ربط وجودی بین شما و ملاصدرا هست فکر کنم. میفرمایند که برترین موجودات از جهت عشق عقول فعالاند. نه عقل مطلق که بگوییم خب منم عقل دارم اما عقل من مشوب به وهم شده. عقول فعالاند. یعنی آن مرتبهٔ عالیاند. آن عقول که رتبههای پیادهسازی احکام را دارند در دامن عقل کل. عقل کل گفتیم که سلطنتش در عالم جبروت با کی بود؟ امیرالمؤمنین. آفرین. حضرت وصی. علی علیهالصلاة والسلام. اینها خدمه و خدّام او هستند همین عقول. پس اینها از حیث عشق و محبت برتریناند.
اینجا یک تو دهنی محکم به آنهایی است که «یااا بابا ول کن این حرفهای عقلی را دیوانهات میکند. عشق را بچسب. دلت را صاف کن. بیا برویم روضه؛ بابا ول کن این منبرها را. ول کن این معرکهگیریهای آخوندها را. بیا برویم سینه بزن تا صبح صفا کن.» پس باید، عزیز دلم، عشق ما هم عاقلانه باشد. اینجا چرا، چه ربطی بین عشق و عقل بود اینجا؟ فرمود عاشقترینها عقولاند. درست شد؟ توجه کردید چه شد؟ اینجاست که شما را پربار بالا میآورد. تو اجتماع، تو محیط اجتماع. از همین مذهبیها بخواهند به شما اشکال کنند شما این جوابهای محکم را از متون عالی فلسفی و عرفانیمان داشته باشید.
پس برترین موجودات از جهت عشق عقول فعالاند که حالا عقول فعال چه کار میکنند؟ چه کارند؟ تجلی نور الهی را بدون واسطه و وسطی — یعنی هیچ واسطه و وسطی، حد وسطی چیزی توشان نیست، برزخی نیست — و بدون تفکر و اندیشه و یاری گرفتن از حس و یا تخیل قابل و پذیرایاند. اصلاً اینها توشان نیست. تخیل توشان نیست. حس تو اینها نیست. اندیشه و فکر نیست. بگو حالا فکر کنند اجازه بده من— چون فکر چیست؟ معنای منطقی فکر چه بود؟ حرکت نفس از معلوم به مجهول. حالا یکی اشکال کرد ما یک روز این را گفتیم گفت حاج آقا اشتباه گفتی. گفتیم کجا اشتباه گفتیم؟ گفت باید بگویی از مجهول به معلوم. گفتم عزیزم شما چجوری میخواهی از نادانستهها به دانستهها برسی؟ از معلوم به مجهول باید برسی. یعنی معلوماتی باید داشته باشی آنها را صغرا کبری قضیه کنی. بعد تا برسد معلوم بشود برایت چه مجهولاتی. مشخص است. اینجا نفس یک حرکت میکند. میگوید این را هم ندارند. عقول اصلاً فکر و اندیشه و حرکت اینچنینی درشان نیست. تخیل و این حرفها ندارند. بخواهند صورت انشا کنند تا ببینند. اینها یک حقیقت کلیاند. ذاتاً اینها تجلیات الهیاند.
تجلیات هم که توی شب دعا — شب مبعث یک دعایی داشت:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِتَجَلِّيكَ الْأَعْظَمِ…
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا از تو میخواهم به تجلّی اعظمت… (اشارهٔ جلسه به دعای شب مبعث)
این تجلی اعظم چیست؟ پیغمبر عزیز عالم است. تجلی اعظم است. حالا بعد هم بعد انشاءالله برویم جلوتر متوجه میشویم اولاً اصلاً تجلیات یعنی چه؟ بعد ثانیاً عرض شود ما یک تجلی اعظم داشتیم یا تجلیات اعظم؟ بالاخره چه میشود قصه؟ اینها را بعداً هم متوجه میشویم که خدای منان یک تجلی اعظم داشته از این تجلی اعظمش سه طور انشا کرده؛ یعنی سه طور تجلی اعظم حضرت حق ظهور کرده، خودش را نشان داده. سه تا کتاب شده. ما این سه تا کتاب را باید بخوانیم. اصلاً عزیزان من خستهتان نکنم، وظیفهٔ من و شما چیزی نیست جز خوانش این سه تا کتاب.
سه کتاب: انسان کامل · قرآن کتبی · نظام آفاقی
این سه تا کتاب چیستند؟ توی یک جلسهای، توی یک مسجدی که من دیگر مساجد اصلاً نمیروم منبر مطلقاً. اینجا بالا منبر گفتیم تو ده جلسه پیرامون نحوهٔ انزال قرآن دفعهاً و تدریجاً سخن گفتیم. بعد شب آخر آقایی آمد دم در جلوی ما گفت حاج آقا خیلی استفاده کردیم فلان. من خیلی اهل تحقیقم، خیلی اهل بررسیام، خیلی. آفرین، آفرین. شمارهٔ شما را میتوانم داشته باشم؟ بفرمایید. گفت حاج آقا آن سه تا کتابی که گفتی را کجا میتوانم تهیه کنم؟ از کجا بگیرم؟ حالا آن سه تا کتاب چیست؟ اصلاً طرف نفهمیده ما چه داریم میگوییم.
آن سه تا کتاب… یکیاش خودش — نه، نه، آنطوری فعلاً چیز نه. کتاب است. اصلاً تجلی اعظم حضرت حق قرآن است. اسمش قرآن است. حقیقت قرآن است که کشیده شده از آن مرتبهٔ عالی آمده شده این کتب شده، نوشته شده. حالا متن اصلی این کتاب وجود انسان کامل است. یعنی وجود انسان کامل، کتاب اولی و اصلی و متن اصلی است که ما باید بخوانیم. متن وجود انسان کامل. آن وقتی شرح کتبی بهش داده شده یعنی همان تجلی اعظم حضرت حق عین، یعنی طورش عوض شده، شرح آن متن، شرح داده شده به صورت کتبی، نوشته شده. آن شده چه؟ آفرین. این قرآن کتبی. این میشود شرح کتبی انسان کامل یا طور کتبی تجلی اعظم. ببینید چقدر راحت به این کلمات برایتان آسان میشود. یک وقتی کتاب حکمت میخواندی که مثلاً شرح کتبی تجلی اعظم الان دیگر میدانید یعنی چه. به اینها میگویند مبانی که شما اینها را ندانید برویم تو متن کتاب اذیت میشویدها.
حالا آن یکی چه؟ گفتیم سه تا کتاب دیگر. یکیاش که متن انسان کامل، متن وجود انسان کامل که توصیه میکنم که البته من اول اصلاً نیت داشتم این جلسه را ثبتنامش را شروع کردیم که به فضل الهی آغاز کنیم. این کتاب را میخواستم اینجا نیت کرده بودم با همدیگر روش کار کنیم که نشد حالا. آمدیم یک لول پایینتر. چون آن سطحش از این معرفت نفس خیلی بالاتر است. گفتم خدمتتان کتاب نهج الولایه حضرت استاد. ما دو سه خط اولش را تو هیئت یا زهرا بیست سی جلسه فقط دربارهاش حرف زدیم فقط مقدمهاش را تازه. بعد دیدیم اذیتمان میکنند سفرهاش را جمع کردیم. این را حتماً بخوانید. آن برای فهم این موضوعی است که الان من دارم میگویم، آن کتاب است. یعنی من الان دارم یک کتاب نهج الولایهٔ استاد را تو چند خط برای شما توضیح میدهم اصلاً چه درونمایهای است.
پس آن متن وجود انسان کامل که ما باید بخوانیمش و یکی از بهترین کتابها که کمک میکند در خوانش آن متن اصلی نهج الولایهٔ استاد است؛ آن وقتی شرح داده میشود به صورت کتبی میشود این قرآن. وقتی شرح داده میشود اما به صورت عینی یعنی صورت عینیه پیدا میکند میشود چه؟ این نظام آفاقی الی ما شاء الله. یعنی شما اگر درست صورت انسان کامل را، آن تجلی اعظم را، آن قرآن حقیقی را، اگر شما کتاب وجودی انسان کامل را درست ورق بزنی، درست بخوانی، قرائت درستی ازش داشته باشی، دیگر به هر طرف از این نظام آفاقی و این زمین و آسمان و این آفاق جمع افق نگاه کنی انسان، انسان کامل را میبینی. همهچیز برای تو ولایت است. بابا دو همون بود که. کدام شعر؟ «به صحرا بنگرم…» آفرین. بله. احسنت. به صحرا بنگرم صحرا ببینم… حالا آنم بهش میرسیم. توحید صمدی. پس این سه تا کتاب را باید بخوانید. قربانتان بروم. بعد آن آقا دم مسجد جلوی در مسجد میگوید — الان متوجه میشوید یعنی چه این حرف؟ عمق فاجعه را. حالا از کجا برویم بخریم این سه تا کتاب را؟
خب اینجا چون بحث تجلی نور الهی بود ما آن تجلی اعظم را زدیم به شما. چقدر وقت جلسه مانده از نیم ساعت؟ تمام شدهها. نیم ساعت تمام شده؟ سه دقیقه مانده؟ چهل دقیقه. چهل دقیقه شده. چقدر جلسهٔ شما شیرین است. آدم فکر میکند پنج دقیقه حرف زده. بله. یکی هم شرح نهجالبلاغه قرآن است. بله. میتوانیم بگذاریم. یکیاش. ببینید یک کتاب اصلی دارید. نهج الولایه. نهجالبلاغه کمکت میکند برای خواندن آن کتاب اصلی. یعنی متن وجود انسان کامل. اشتباه نشود.
ببینید، یک بار دیگر میگویم الان گوش بدهید. خدای منان یک تجلی اعظم دارد. تجلیات اعظم هم دارد. خب اما تجلی اعظم بر وزن افعل، افعل تفضیل دیگر از همه بالاتر است. آن متن وجود انسان کامل است. درست شد؟ که این کتاب اصلی است که ما باید این را بخوانیم. اصطلاحاً بهش میگوییم همهفهمش میشود معرفت الامام، شناخت امام. درست شد؟ آن حدیثی که:
مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.
اینجا منظور همین است. خوانش این کتاب است. نه اینکه بروی کتابهایی را بخوانی که توضیح داده امام زمان کی به دنیا آمد، چقدر غیبت صغرا داشت، غیبت کبراش چقدر، علائمش چیست فلان. اینها منظور نظر ما نیست. آن نهج الولایه منظور نظر ماست. امثال آن کتابها. که کمک میکند.
مبانی: اصل/فرع · قضا/قدر · سما/ارض · عقل/نفس
پس این کتاب اصلی است. ببینید کلاً این مبنا را هم داشته باشیم. کلاً در نظام هستی مرتبهٔ مافوق را بهش میگویند اصل. مرتبهٔ مادون را بهش میگویند فرع. بالا مرتبهٔ اعلیها، خب آن بالا یا مافوق، خب آنجا را بهش میگویند قضا. این پایین را بهش میگویند؟ قدر. آفرین قدر. بالا را بهش میگویند متن، پایین را بهش میگویند؟ بگویید. شرح. نه، نه شرح. الان گفتیم دیگر. شرح آن کتاب اصلیاند. اینها مبنایند. بالا را بهش میگویند سما. اگر بالا سماء است پایین چیست؟ آفرین ارض. ببین چقدر راحت در میآید از توش. بالا را بهش میگویند عقل، پایین را میگویند چه؟ نفس. نفس آفرین. خواهرها از شما همیشه تو همه جلسات فعالترند. با اینکه آنها نفساند ها شما عقلید. شما باید جواب بدهید. مرد جنسش عقل است. تو کتاب… آنجا ثابت میکنند که عقل مرد است، اصلاً جنس مرد از عقل است. زن نفس است.
«نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ» (بقره/۲:۲۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنان شما کشتزار شمایند.
حالا به وقتش انشاءالله میگوییم خیلی هم شیرین است. که جایگاه مرد و زن در عالم پیدا میشود. که اینها بدون هم نمیتوانند باشند و که اگر باشند کامل نیستند. اصلاً نظام وجود میپاشد. نظام زندگی مجردی پاشیده است، اصلاً نظام ندارد. الانم مرسوم شده برای ما. خانهٔ مجردی و همچی از ازدواج سفید و این کثافتکاریها. ببخشید. برویم تو درسمان.
پس آن بالا سما، این پایین… حالا یک معنا دیگر. آن بالا میشود عرش، این پایین میشود؟ فرش. نه، نه. فرش نه. فارسی حرف نزنیم، علمی حرف بزنیم. بالا عرش پایین… آفرین باز خواهرها دارند میگویند. البته که خواهرها مرتبهٔ پیادهسازی عقل را دارند. شما دارید القا میکنید آنها میگویند. چون نفس دیگر نفس مرتبهٔ پیادهسازی عقل است. خب بالا اگر عرض کنم خدمتتان باشد آخرت، پایین میشود چه؟ دنیا. دنیا. یک چند نفر درست گفتند. بالا باشد آخرت، عالم آخرت پایین میشود دنیا. به همین راحتی. حالا اینها را بعداً عرض میکنیم دیگر طورهایش را.
حالا برگردیم به آن سؤال عزیزمان که هنوز وارد قسمت پاسخ به سؤالات نشدهایم. چون با زیر و بم زیادی وقت از ما دارند میگیرند که جلسه طول بکشد. جوابش را که دادم دیگر میرویم انشاءالله توی مبحث جواب سؤالات.
پس اصل یا سما یا قضا یا متن، حالا هرچی میخواهید بگویید، میشود وجود انسان کامل. آن تجلی اعظم حضرت حق است. آن وقتی طور کتبی پیدا میکند یعنی عرض شود خدمتتان شرح داده میشود توسط خدا به صورت کتبی. میشود این کتاب قرآن کتب شده. وقتی طور عینی پیدا میکند اعیان موجودات، اشیاء که ظهور مرتبهٔ ظهور حق است. وقتی طور عینی پیدا میکند شرحش داده خدا همان متن را به نحو عینی، عینیت پیدا کرده حقایق درون متن، میشود چه؟ نظام آفاقی.
پس سه تا کتاب: کتاب وجود انسان کامل یا ولایت، ولایت کلیه. خلاصهاش میشود امام زمان. بعد قرآن کتب شده، این قرآن، و نظام آفاقی که ما چارهای جز سیر آفاقی و انفسی، سیر آفاقی و انفسی با کمک قرآن نداریم. کاری جز این اصلاً نداریم ما. چه؟ یک بار دیگر میگویم: ما کاری جز سیر آفاقی — خوانش کتاب آفاقی، عینی — و انفسی — خوانش کتاب نفس و جان امام عصر — با کمک کتاب قرآن یعنی کتب شده نداریم. کاری جز این نداریم.
والحمد لله رب العالمین. صلوات ختم کنید.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع تأیید |
|---|---|---|
| دعای پیش از مطالعه | اللَّهُمَّ أَخْرِجْنِي مِنْ ظُلُمَاتِ الْوَهْمِ… | مفاتیح / خلاصة الأذکار — hadana.ir / alseraj |
| الله نور السماوات… | اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ | نور ۳۵ |
| من مات ولم یعرف… | مَنْ مَاتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً | نقل مشهور شیعی (کافی و…) |
| نساءکم حرث لکم | نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ | بقره ۲۲۳ |
| اسفار四 اربعه | اسفار اربعه | نام کتاب صدرا |
| آقا علم شهرانی | آقا شعرانی (استاد علامه) | بافت + نام شناختهشده |
| خدمه و صدمه | خدمه و خدّام | بافت سخن |
| ثار این شهدا | ثار / یاد (بافت: صلوات برای شهدا) | cleanup سبک |
*یادداشت پایانی:* ASR برای وضوح پاکسازی شده؛ Segments خام حذف شده؛ ترجمههای زیر عربی از مدل است نه استاد.