ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است و جزو سخنان استاد نیست.

آغاز جلسه و دعا

«رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ» (مؤمنون، ۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و تحریک‌های شیاطین به تو پناه می‌برم.

و از شرّ نفس خود و شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ حرکت و نیرویی جز به یاری خدای بلندمرتبه و بزرگ نیست.

اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعْمَةٍ، وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس خدا را بر هر نعمتی، و از فضل خداوند درخواست می‌کنم.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

عزیزانی که برای جلسهٔ «معرفت نفس» حضرت علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله ثبت‌نام کرده‌اند، تشریف بیاورند جلو تا به حول و قوّهٔ الهی کلاس را آغاز کنیم و جلسه شکل کلاسی به خود بگیرد.

در محضر پنج شهید خوش‌نام هستیم. امیدوارم این شاهدان و نفوس قدسی ایشان، با ادعیهٔ زکیّهٔ خود، ما را مورد عنایات ویژه قرار دهند. ثواب صلواتی را به این شهدا، امام شهدا و سیدالشهدا علیه‌السلام ــ که در ایام ایشان نیز هستیم ــ هدیه می‌کنیم.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

دعای پیش از مطالعه

شما که به فضل الهی بر سر سفرهٔ حکمت و عرفان زانو می‌زنید، لازم است حتماً پیش از آغاز هر مطالعه‌ای این دعا را قرائت کنید. این دعا در مفاتیح‌الجنان شیخ عباس قمی رحمه‌الله به‌عنوان دعای پیش از مطالعه آمده است. آیت‌الله بهجت رحمه‌الله نیز آن را به ما سفارش کردند و ما هم به شما سفارش می‌کنیم. «بسم الله الرحمن الرحیم» نیز در اینجا جزو دعاست:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

اللَّهُمَّ أَخْرِجْنِي مِنْ ظُلُمَاتِ الْوَهْمِ، وَأَكْرِمْنِي بِنُورِ الْفَهْمِ. اللَّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنَا أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ، وَانْشُرْ عَلَيْنَا خَزَائِنَ عُلُومِكَ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، مرا از تاریکی‌های وَهم بیرون آور و به نور فهم گرامی بدار. خدایا، درهای رحمتت را بر ما بگشا و گنجینه‌های علوم خود را بر ما بگستران؛ به رحمتت، ای مهربان‌ترین مهربانان.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و در فرج ایشان شتاب فرما.

وهم؛ رهزنِ فهم

خودِ این دعا حاکی از درون‌مایهٔ آن است؛ زیرا آنچه در مسیر فهم انسان رهزن می‌شود، وهم و خیال است. وقتی می‌فرماید: «مرا از ظلمت‌های وهم خارج کن»، معلوم می‌شود آنچه مانع و سدّ فهم ماست، وهم است، نه عقل. اگر عقل نبود، اساساً چیزی را نمی‌فهمیدیم. هرچه انسان عاقلانه‌تر زندگی کند، موفق‌تر است.

مسیر بحث ما ــ هرچند فعلاً در مقدمه هستیم ــ معرفت نفس است. آنچه نفس می‌خواهد پیاده کند، از کجا اخذ می‌کند؟ آن امر و حکم کلی را نفس از کجا می‌گیرد؟ از عقل. عقل مافوق نفس است. نفس مرتبهٔ مادون عقل، یا به عبارتی مرتبهٔ تعلّقیِ عقل به مادون است.

عقل هنگامی که می‌خواهد تدبیر خود را پیاده کند، حکم می‌کند: اینجا نگاه کن یا نگاه نکن؛ این را گوش بده یا نده؛ این را بخور یا نخور؛ این را بگو یا نگو؛ این را لمس کن یا نکن؛ این را ببو یا نبوی؛ به فلان‌جا برو یا نرو؛ این اندیشه را داشته باش یا نداشته باش؛ اینجا غضب کن یا گذشت کن؛ اینجا بخند یا گریه کن؛ اینجا بخواب یا بیدار باش. این‌ها احکامی است که عقل صادر می‌کند. چه کسی باید این احکام را پیاده کند؟ نفس.

اگر نفس ضعیف باشد، انسان دچار ضعف نفس می‌شود. پیش‌تر گفتیم که ضعف نفس از چه ناشی می‌شود: از نشناختن نفس. کسی که معرفت نفس ندارد، گرفتار ضعف نفس می‌شود.

در میان خودِ مذهبی‌ها و شیعیان سخن می‌گوییم و فعلاً کاری به دیگران نداریم. گاهی دین ما وهمی است، خدایی که می‌شناسیم وهمی است و نمازی که می‌خوانیم وهمی است؛ ازاین‌رو آن لذتی را هم که باید ببریم، نمی‌بریم. چرا؟ چون ارتباط مرتبهٔ سفلی، یعنی این مرتبهٔ پایین، با مرتبهٔ علوی به حداقل رسیده است.

چه چیزی مانع شده است؟ سد چیست؟ وهم.

برخی وهم را نیز قوّه‌ای از خیال دانسته‌اند که از جهتی درست است. این مباحث مراتب و تفاصیلی دارد که بعداً دربارهٔ آن‌ها صحبت خواهیم کرد. هنوز وارد اصل بحث نشده‌ایم و در مقدمه‌ایم؛ فعلاً می‌خواهم اهمیت مسئله را در این مقدمات روشن کنم.

پس وقتی در دعا می‌خوانیم:

اللَّهُمَّ أَخْرِجْنِي مِنْ ظُلُمَاتِ الْوَهْمِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، مرا از تاریکی‌های وهم بیرون آور.

ارزش و اهمیت این فراز برای ما روشن‌تر می‌شود.

نور فهم

سپس می‌خوانیم:

وَأَكْرِمْنِي بِنُورِ الْفَهْمِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مرا به نور فهم گرامی بدار.

فهمیدن خود یک کرامت است؛ «نور الفهم». فهم، نور است. فهمیدن چیزی نیست که از بیرون وارد شما شود؛ از درون شما می‌جوشد، چون نور است.

این نور را کجا باید پیدا کرد؟ اگر بخواهیم قرآنی سخن بگوییم، نور کجاست؟

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور، ۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است.

هرچه نور است، مخزنش خداست. اگر کسی الهی زندگی کند، فهم او با نور همراه می‌شود و درست می‌فهمد. البته این‌ها همه راهکار و روش دارد و روشمند است؛ ان‌شاءالله در ادامه به آن‌ها خواهیم پرداخت. فعلاً مقدمه را می‌سازیم تا استخوان‌بندی بحث کامل شود.

درصدد توضیح تفصیلی این دعا نیستیم؛ توضیح خود این دعا چندین جلسه بحث می‌طلبد. در اینجا فقط آن بخش‌هایی را عرض کردم که با بحث ما مرتبط بود: نفس، وهم و نور فهم.

استحکام در مسیر حکمت

اگر می‌خواهید به حکمت برسید، حکمت با استحکام پیوند دارد؛ حکمتی استوار و حکمی محکم. خود انسان نیز باید محکم باشد. ازاین‌رو همین مقدماتی که اکنون در حال طی‌کردن آن هستیم بسیار مهم‌اند.

خداوند حضرت استاد را رحمت کند. هرگاه در این جلسات به‌طور مطلق می‌گویم «استاد» و نامی نمی‌برم، مقصودم حضرت علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله است. ان‌شاءالله ایشان استاد همهٔ شما باشند.

مداومت علامه حسن‌زاده در طلب علم

ایشان چندین بار در توصیه به دانش‌آموزان طریق حکمت و عرفان می‌فرمودند:

من سیزده یا چهارده سال، هر روز، از نماز صبح و در بین‌الطلوعین به محضر استادم حضرت علامه شعرانی رحمه‌الله می‌رفتم و حتی یک روز هم این برنامه برایم تعطیل نشد.

روزی می‌خواستم از خانه بیرون بیایم؛ دیدم کولاک و برف شدیدی است. برف‌های قدیم، آن هم در آن منطقه، چنان شدید بود که درِ خانه به‌سختی باز می‌شد...

مداومت در سلوک علمی و غلبه بر تن‌پروری

علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله می‌فرمودند در آن وضعیت با خود گفتم: آیا با این برف و کولاک هم بروم؟ آیا اصلاً استاد مرا می‌پذیرد؟ آن هم در آن ساعت‌های صبح که هنوز هوا روشن نشده بود. نه مانند شرایط امروز که انسان ساعتی کار را کنار بگذارد و در محیطی راحت بنشیند؛ سخن از آن وضعیت سختِ صبحگاهی بود.

می‌فرمودند: دل را به دریا زدم و گفتم بالاخره ما قول و وعده داده‌ایم؛ ان‌شاءالله استاد هم حضور دارد. رفتم و دیدم حضرت استاد زانو زده و منتظر من است. فرمود: «چرا دیر کردی؟»

عرض کردم: «جسارتاً گمان می‌کردم شاید به‌سبب این برف و کولاک تشریف نداشته باشید.»

استاد جملهٔ عجیبی فرمودند: «وقتی می‌آمدی، آن گدا را سرِ کوچه دیدی؟ این وقت صبح و در این کولاک آمده بود یا نیامده بود؟ چطور او یادش نمی‌رود بیاید دو قران کاسبی‌اش را بکند؟ در همین کولاک هم می‌آید تا جایش را کس دیگری نگیرد؛ آن‌وقت تو...»

به‌واقع، نفس‌های ما بسیار به تن‌پروری عادت کرده‌اند. این تن و این بدن، انسان را به راحت‌طلبی می‌کشاند.

نسبتِ مقدمه با متن «معرفت نفس»

نکتهٔ دیگری را نیز عرض کنم. جلسهٔ پیش متوجه شدم که طلب وجودی بسیاری از شما این نیست که ما عناوین و اصول مقدماتی را از گنجینهٔ گوهر روان بخوانیم و سپس جلو برویم. چند نفر نیز تا هنگام خروج از جلسه همین مطلب را از من خواستند. به‌هرحال طلب وجودی شماست و هرگونه که بخواهید، ما همان‌گونه عمل می‌کنیم.

بسیاری دوست دارند سریع‌تر وارد متن کتاب معرفت نفس شویم و توضیحات را در ضمن همان متن ارائه کنیم. این کار از جهتی خوب است؛ زیرا مستقیماً وارد متن می‌شویم و مباحث را همان‌جا توضیح می‌دهیم. اما از جهتی نیز خوب نیست، چون هنوز اهمیت کتاب را نمی‌شناسید.

صحبت‌هایی که امروز عرض می‌کنم، نوعی شناخت برای شما ایجاد می‌کند تا بدانید این جلسه و این مباحث چقدر پراهمیت‌اند. این سخن معرکه‌گیری نیست؛ حقیقت مسئله است.

برای خود شما بهتر بود اگر آن اصول و امّهاتِ مطالبی را که در آغاز این مباحث آمده است، دست‌کم یک بار مرور می‌کردیم. همچنین اصولی را که علامه بر اساس کتب و رسائل معرفت نفس بیان کرده‌اند و نیز اصولی را که در دیگر آثارشان آورده‌اند، مرور می‌کردیم.

به‌خصوص بسیار دوست داشتم آن هفتادوشش اصل را فقط بخوانیم و توضیحی اجمالی دربارهٔ هرکدام ارائه کنیم.

این هفتادوشش اصل در مجموعهٔ دروس معرفت نفس مطرح شده است. این مجموعه صد و پنجاه‌وسه درس دارد و در همین صد و پنجاه‌وسه درسی که ان‌شاءالله با هم خواهیم داشت، علامه این هفتادوشش اصل را توضیح می‌دهند. اگر پیش از ورود به شرح تفصیلی، خود اصول را می‌خواندیم، معلوم می‌شد که قرار است در ادامه به چه مبانی و اصولی برسیم.

پس از آن نیز می‌توانستیم به سراغ شصت‌وشش عین از عیون مسائل نفس برویم؛ یعنی عناوین و چشمه‌های مسائل معرفت نفس، که از سنگین‌ترین مطالب این حوزه است، و سپس دوباره به متن اصلی بازگردیم.

اگر بخواهیم با این روش پیش برویم، دست‌کم بیست جلسه فقط به مقدمات نیاز داریم. یعنی اگر همین مسیری را که اکنون آغاز کرده‌ایم ادامه دهیم، حدود بیست جلسه مقدمه خواهیم داشت.

بااین‌حال، اگر بنا بر این باشد که سریع‌تر به متن برسیم، وارد متن خواهیم شد؛ اما این جلسه همچنان در مقدمه‌ایم. لازم است دربارهٔ این دو شیوه تأمل شود: یا مقدمات را با تفصیل ادامه دهیم و پس از آن وارد متن کتاب شویم، یا سریع‌تر وارد اصل متن شویم و مقدمات لازم را در ضمن درس توضیح دهیم.

در صورت ورود مستقیم به متن نیز نگران اصطلاحات نباشید. هر جا اصطلاح یا کلمه‌ای روشن نبود، باید دربارهٔ آن سؤال شود. ندانستن یک اصطلاح عیب نیست. اشکال از کسی است که دیگری را به‌سبب ندانستن یک اصطلاح تحقیر کند، نه از کسی که برای فهمیدن سؤال می‌کند.

مقدمهٔ امروز؛ تطهیر قوای نفس

اکنون به مقدمهٔ امروز بپردازیم. بخشی از جلسه در همین توضیحات گذشت، اما این مقدمه اهمیت دارد؛ زیرا می‌خواهیم تطهیر قوای نفس بهتر صورت بگیرد و مطالب به جان انسان بنشیند.

حرف بسیار مهمی را به‌عنوان مقدمه می‌خواهم عرض کنم و کتابی که در دست دارم نیز کتاب بسیار مهمی است؛ از سنگین‌ترین آثار فلسفی در میان فلاسفه و حکما.

برای اینکه ان‌شاءالله در ملکوت وجودمان این مطالب را بهتر بفهمیم، ثواب صلواتی را به حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها، تقدیم می‌کنیم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج ایشان شتاب فرما.

جلد اول «اسفار اربعه» ملاصدرا

کتابی که در دست من است، جلد اول الأسفار الأربعة ملاصدراست. همان‌طور که پیش‌تر عرض کردیم، این کتاب بزرگان، عقلا، فلاسفه و حکما را به حیرت آورده است. بزرگان علم و معرفت، شرح‌ها، تعلیقات، حاشیه‌ها و آثار متعددی بر آن نوشته‌اند.

اما آنچه در دست من است، خودِ متن کتاب است، نه شرح آن؛ جلد اول کتاب است. با وجود این حجم، باز هم فقط خود متن است.

از صفحهٔ ۶۸۱ نکته‌ای را برای شما می‌خوانم که بسیار شیرین است. در این بخش، گویی حضرت ملاصدرا اندکی از آن فضای بسیار سنگین و عرشی پایین می‌آید و برای امثال منِ خاکی، که آن سخنان دشوار عرشی را به‌آسانی نمی‌فهمیم، با خضوع بیشتری سخن می‌گوید. عبارت‌ها را ساده‌تر می‌کند و آن مطالب بلند را به شکلی همه‌فهم‌تر بیان می‌کند.

برترین موجودات از جهت عشق

ملاصدرا در اینجا این مسئله را مطرح می‌کند که برترین موجودات از جهت عشق، حب و محبت شدید به حضرت حق و حقایق عالم چه موجوداتی‌اند؟

پاسخ ایشان این است که برترین موجودات از حیث عشق، عقول فعّال هستند.

مقصود عقل به‌صورت مطلق نیست که هرکس بگوید من نیز عقل دارم. عقل ما ممکن است مشوب و آمیخته با وهم باشد. سخن از عقول فعّال و آن مرتبهٔ عالی وجودی است؛ عقولی که مراتب اجرای احکام را در ذیل عقل کل دارند.

پیش‌تر گفتیم که سلطنت عقل کل در عالم جبروت با حضرت وصی، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، است و این عقول در آن نظام، خادمان آن مرتبه‌اند. بنابراین، از حیث عشق و محبت، این موجودات برترین‌اند.

این سخن پاسخ محکمی است به کسانی که عقل و عشق را از یکدیگر جدا می‌کنند و می‌گویند: «این حرف‌های عقلی را رها کن؛ این‌ها انسان را دیوانه می‌کند. عشق را بچسب و دلت را صاف کن. روضه را بگیر و بحث‌های عقلی و منبر را کنار بگذار.»

در این نگاه، چنین تقابلی میان عقل و عشق اساساً درست نیست؛ زیرا ملاصدرا برترین مرتبهٔ عشق را برای عقول فعّال مطرح می‌کند.

عقل و عشق؛ جدایی‌ناپذیری در مراتب عالی وجود

این‌گونه نیست که کسی بگوید: «بحث‌های عقلی را رها کن؛ بیا فقط سینه بزن و تا صبح صفا کن.» عشق ما نیز باید عاقلانه باشد.

رابطهٔ عشق و عقل در اینجا چیست؟ ملاصدرا می‌فرماید عاشق‌ترین موجودات، عقول‌اند. این نکته انسان را از نظر معرفتی پربار می‌کند؛ به‌گونه‌ای که در محیط اجتماعی، اگر حتی از میان مذهبی‌ها کسی در برابر بحث‌های عقلی اشکالی مطرح کند، بتوان پاسخ‌های محکم را از متون عالی فلسفی و عرفانی خودمان ارائه کرد.

پس برترین موجودات از جهت عشق، عقول فعّال هستند.

نحوهٔ ادراک عقول فعّال

عقول فعّال، تجلی نور الهی را بدون واسطه و حدّ وسط می‌پذیرند. در این مرتبه، برزخ و واسطه‌ای در کار نیست و برای دریافت حقیقت، نیازی به تفکر و اندیشه یا یاری‌گرفتن از حس و تخیل ندارند.

حس در آن‌ها نیست، تخیل در آن‌ها نیست و تفکر به معنایی که در نفس انسانی جریان دارد نیز در آن‌ها وجود ندارد.

فکر در اصطلاح منطقی چیست؟ حرکت نفس از معلوم به مجهول. یعنی انسان باید معلوماتی داشته باشد، آن‌ها را در قالب صغرا و کبرا تنظیم کند و از آن معلومات به کشف مجهول برسد. در این فرایند، نفس حرکتی از معلوم به سوی مجهول انجام می‌دهد.

اما عقول فعّال چنین حرکت فکری و اندیشه‌ای ندارند. تخیل نیز ندارند که بخواهند صورتی را انشا کنند و سپس از طریق آن به حقیقتی برسند. آن‌ها حقایقی کلی‌اند و ذاتاً در مرتبهٔ تجلیات الهی قرار دارند.

تجلی اعظم

در اعمال شب مبعث، دعایی داریم که در آن آمده است:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالتَّجَلِّي الْأَعْظَمِ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ...

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، در این شب از این ماه بزرگ، تو را به تجلی اعظم تو می‌خوانم و از تو درخواست می‌کنم...

این تجلی اعظم چیست؟ پیامبر عزیز عالم صلی‌الله‌علیه‌وآله، تجلی اعظم است.

بعدها، ان‌شاءالله، نخست خواهیم فهمید که اصلاً «تجلی» یعنی چه و سپس بررسی خواهیم کرد که آیا یک «تجلی اعظم» داریم یا «تجلیات اعظم» و این تعبیرها چگونه باید فهمیده شوند.

خدای منّان یک تجلی اعظم دارد و این تجلی اعظم در سه طور ظهور کرده است؛ یعنی حقیقت واحدی است که در سه نحوه و سه طور خود را نشان داده است. از این سه ظهور می‌توان به سه «کتاب» تعبیر کرد.

وظیفهٔ من و شما، در یک بیان، چیزی جز خواندن این سه کتاب نیست.

سه کتابی که باید خواند

در جلساتی که پیش‌تر دربارهٔ نحوهٔ انزال دفعی و تدریجی قرآن سخن می‌گفتیم، از همین «سه کتاب» صحبت کرده بودم. گاهی شنونده تعبیر «سه کتاب» را ظاهری می‌فهمد و تصور می‌کند مقصود سه کتاب چاپی است که باید آن‌ها را از جایی تهیه کرد؛ درحالی‌که سخن از سه طورِ یک حقیقت است.

کتاب نخست: وجود انسان کامل

متن اصلی و نخستینِ این کتاب، وجود انسان کامل است.

یعنی وجود انسان کامل، کتاب اول و متن اصلی‌ای است که باید آن را بخوانیم. آن حقیقت، اصل است.

تجلی اعظم حضرت حق، حقیقت قرآن است؛ اما متن اصلی این حقیقت در مرتبهٔ وجودی، انسان کامل است.

کتاب دوم: قرآن کتبی

هنگامی که همان حقیقت و همان متن وجودی به صورت کتبی شرح داده می‌شود و به شکل نوشته درمی‌آید، می‌شود قرآن کتبی.

بنابراین قرآن کتبی را می‌توان «شرح کتبیِ انسان کامل» یا «طور کتبیِ تجلی اعظم» دانست.

وقتی این مبانی روشن شود، اصطلاحاتی مانند «شرح کتبی تجلی اعظم» که ممکن است هنگام مطالعهٔ کتاب‌های حکمی بسیار دشوار به نظر برسند، آسان می‌شوند. این‌ها همان مبانی‌ای هستند که اگر انسان نداند و مستقیماً وارد متن‌های سنگین شود، در فهم مطالب به زحمت می‌افتد.

«نهج الولایه» و خواندن کتاب وجودی انسان کامل

ابتدا قصد داشتم در همین جلسات کتاب نهج الولایه حضرت علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله را آغاز کنیم، اما سطح آن بحث از مباحث فعلیِ معرفت نفس بسیار بالاتر است؛ ازاین‌رو یک مرتبه پایین‌تر آمدیم و معرفت نفس را انتخاب کردیم.

ما پیش‌تر فقط دربارهٔ دو سه خط نخست نهج الولایه، در جلسات متعددی صحبت کردیم و هنوز در مقدمهٔ آن بودیم.

مطالعهٔ این کتاب را بسیار توصیه می‌کنم، زیرا برای فهم همین موضوعی که اکنون عرض می‌کنم بسیار مفید است. در حقیقت، اکنون در چند خط دارم درون‌مایه‌ای از نهج الولایه حضرت استاد را توضیح می‌دهم.

متن اصلی‌ای که باید خوانده شود، وجود انسان کامل است و یکی از بهترین کتاب‌هایی که برای خواندن و فهمیدن آن متن اصلی به ما کمک می‌کند، نهج الولایه حضرت استاد است.

کتاب سوم: نظام آفاقی

همان حقیقت، وقتی به‌صورت کتبی شرح داده می‌شود، قرآن کتبی است؛ اما هنگامی که صورت عینی پیدا می‌کند، می‌شود این نظام آفاقی؛ این عالم گستردهٔ آفرینش، الی ما شاء الله.

بنابراین، سه طور و سه کتاب در این بیان چنین‌اند:

متن وجودی انسان کامل؛

قرآن کتبی؛

نظام عینی و آفاقی عالم.

اگر انسان صورت انسان کامل، آن تجلی اعظم و آن قرآن حقیقی را درست بشناسد و کتاب وجودی انسان کامل را درست ورق بزند و قرائت صحیحی از آن داشته باشد، آن‌گاه به هر سوی این نظام آفاقی، زمین، آسمان و افق‌های عالم که نگاه کند، نشانی از انسان کامل می‌بیند.

در آن مرتبه، همه‌چیز برای انسان رنگ ولایت پیدا می‌کند.

این معنا را می‌توان با آن دوبیتی مشهور باباطاهر نیز به یاد آورد:

به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم به دریا بنگرم، دریا تو بینم به هر جا بنگرم، کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بینم

این مسئله بعداً در بحث توحید صمدی نیز برای ما روشن‌تر خواهد شد.

پس این سه کتاب را باید خواند. وقتی حقیقت این تعبیر روشن نباشد، ممکن است کسی بپرسد: این سه کتاب را از کجا باید تهیه کنیم؟ درحالی‌که سخن اساساً دربارهٔ سه کتاب چاپی نیست.

بازگشت به بحث تجلی نور الهی

علت طرح این مطالب آن بود که سخن ملاصدرا دربارهٔ تجلی نور الهی به میان آمد و از آنجا بحث به «تجلی اعظم» رسید.

یک بار دیگر اصل مطلب را مرور می‌کنیم تا اشتباهی پیش نیاید: یک کتاب اصلی داریم و آن متنِ وجود انسان کامل است. آثاری مانند نهج الولایه به ما کمک می‌کنند تا آن کتاب اصلی، یعنی حقیقت وجودی انسان کامل، را بهتر بخوانیم.

خدای منّان یک تجلی اعظم دارد. تجلی اعظم...

تجلی اعظم و متنِ وجود انسان کامل

«تجلی اعظم» بر وزن «أفعل» و از باب افعل تفضیل است؛ یعنی مرتبه‌ای که از همه برتر است. این تجلی اعظم، متنِ وجود انسان کامل است و همان کتاب اصلی‌ای است که باید آن را بخوانیم.

به تعبیر همه‌فهم‌تر، این همان معرفة الإمام، یعنی شناخت امام است.

در روایت آمده است:

مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.

منظور از شناخت امام در اینجا، خواندن همین کتاب وجودی است؛ نه صرفاً اینکه انسان کتاب‌هایی بخواند و بداند امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف چه زمانی متولد شده‌اند، غیبت صغری چه مدت بوده، غیبت کبری چگونه است و علائم ظهور چیست. مقصود ما در اینجا این اطلاعات تاریخی نیست؛ بلکه آثاری از سنخ نهج الولایه و امثال آن مورد نظر است که به شناخت حقیقت وجودی امام کمک می‌کنند.

پس کتاب اصلی، وجود انسان کامل است.

اصل و فرع در مراتب نظام هستی

این مبنا را نیز باید در نظر داشته باشیم: به‌طور کلی در نظام هستی، مرتبهٔ مافوق را «اصل» و مرتبهٔ مادون را «فرع» می‌گوییم.

همین نسبت در تعبیرهای مختلف خود را نشان می‌دهد:

مرتبهٔ بالا قضا و مرتبهٔ پایین قدر است.

مرتبهٔ بالا متن و مرتبهٔ پایین شرح آن متن است.

مرتبهٔ بالا سماء و مرتبهٔ پایین ارض است.

مرتبهٔ بالا عقل و مرتبهٔ پایین نفس است.

مرتبهٔ بالا آخرت و مرتبهٔ پایین دنیا است.

این‌ها مبانی‌ای هستند که بعداً مراتب و اطوارشان را بیشتر توضیح خواهیم داد.

نسبت عقل و نفس و جایگاه زن و مرد

در بحث نسبت عقل و نفس، در برخی متون حکمی این معنا مطرح می‌شود که مرد با مرتبهٔ عقل و زن با مرتبهٔ نفس تناسب دارد. مقصود از نفس نیز همان مرتبه‌ای است که احکام عقل را در مقام پایین‌تر پیاده می‌کند.

در همین زمینه قرآن کریم می‌فرماید:

«نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» (بقره، ۲۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنان شما کِشتزار شما هستند.

ان‌شاءالله در جای خود دربارهٔ این مسئله سخن خواهیم گفت؛ بحثی که در آن جایگاه مرد و زن در عالم روشن می‌شود. این دو بدون یکدیگر کامل نیستند و نظام زندگی با جدایی از این ساختارِ مکمل آسیب می‌بیند.

از همین منظر، رواج زندگی‌های مجردی و پدیده‌هایی مانند ازدواج سفید، با آن نظامی که برای زندگی انسانی در نظر گرفته شده است سازگار نیست.

مراتب بالا و پایین در نظام وجود

پس در این نظام، همواره یک مرتبهٔ اصل و یک مرتبهٔ فرع داریم. اگر مرتبهٔ بالا آخرت باشد، مرتبهٔ پایین دنیا خواهد بود. اگر بالا عقل باشد، پایین نفس است؛ اگر بالا سماء باشد، پایین ارض است؛ و اگر بالا قضا باشد، پایین قدر است.

بعداً اطوار و تفاصیل این مراتب را بیان خواهیم کرد.

سه طورِ تجلی اعظم

اکنون به اصل بحث بازگردیم.

اصل، سماء، قضا یا متن ــ با هرکدام از این تعبیرها که بیان کنیم ــ در بحث ما همان وجود انسان کامل است. وجود انسان کامل، تجلی اعظم حضرت حق است.

این حقیقت وقتی طور کتبی پیدا می‌کند، یعنی خداوند همان متن را در مرتبهٔ کتابت شرح می‌دهد، می‌شود قرآنِ مکتوب.

هنگامی که همان حقیقت طور عینی پیدا می‌کند، حقایق درون آن متن عینیت می‌یابند و اعیان موجودات و اشیا به‌عنوان مراتب ظهور حق پدیدار می‌شوند. این همان نظام آفاقی است.

بنابراین آن سه کتاب عبارت‌اند از:

کتاب وجود انسان کامل؛ یعنی ولایت و ولایت کلیه، که خلاصه و مظهر آن برای ما امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است.

قرآنِ مکتوب؛ همین قرآنی که در اختیار ماست.

کتاب آفاقی و عینی عالم؛ یعنی نظام هستی و موجودات.

سیر آفاقی و انفسی با کمک قرآن

ما چاره‌ای جز سیر آفاقی و انفسی با کمک قرآن نداریم. اساساً کار دیگری نداریم.

یک بار دیگر می‌گویم: کار ما چیزی جز این نیست که از یک سو کتاب آفاقی و عینی عالم را بخوانیم و سیر آفاقی داشته باشیم، و از سوی دیگر کتاب نفس و جان انسان کامل و امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را بخوانیم و سیر انفسی کنیم؛ و در این هر دو خوانش، از کتاب مکتوب قرآن مدد بگیریم.

کار ما جز این نیست.

وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ ستایش‌ها برای خداوند، پروردگار جهانیان است.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج ایشان شتاب فرما.

پاورقی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعه به نثر کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده و جزو سخنان استاد نیست. گفتار، سؤال‌ها و پاسخ‌های حاضران حذف شده‌اند و متن فاقد نشانه‌گذاری Segments است.