مباحثهٔ کلاس معرفت نفس — ۱۰ بهمن ۱۴۰۳ (بخش ۲)
موضوع: اعتماد به نفس · معاد جسمانی و بدن در عوالم · بدن مثالی/برزخی · علم و عمل جوهرند · تربیت در برزخ · خوپذیری نفس · ولدينا مزيد
شروع پرسشوپاسخ
این میکروفن را نگذاشتید برای سؤال آقای محمودی؟ خواهی سؤالی داری تو نیم ساعت. ما چون بیشتر از نیم ساعت صحبت کردیم سؤالاتتان را سعی کنید کمتر از نیم ساعت بشود. در خدمت.
سؤال: آیا اعتماد به نفس خوب است؟
یک سؤال پرسیدند: آیا اعتماد به نفس خوب است؟ خوبه یا بده؟ همم؟ [پاسخ شنونده] آفرین، آفرین. اینهایی که درس را خوب یاد گرفتهاند اول میگویند کدام نفس؟ نفس اعتبارات مختلف دارد. اطلاقات دارد نفس اصطلاحاً. [پاسخ شنونده] اصلاً. جواب را گرفتی دیگر کسی که سؤال کرده.
سؤال اصلی: معاد جسمانی چگونه با این مباحث جمع میشود؟
جان؟ [پاسخ شنونده] با بلندگو بگویید که ضبط بشود. [پاسخ شنونده] یک سری اصطلاحاً تعاریفی میتواند داشته باشد در معاد… معاد جسمانی چجوری تفسیر میشود؟ البته تا آنجا که من میدانم علامه به معاد جسمانی تشکیکی قائل شدهاند یا حداقل نظرات خاص خودشان دارند. ولی بر اساس آنچه که قول غالب هست معاد جسمانی میدانیم. این چجوری جمع میشود با این فرمایش این جلسه حضرت عالی؟
بله سؤال خیلی خوبی است. این سؤال مطرح بین میدانهای وسیع علمی طوری که دیگر آخرش سادهً وقتی حرف همدیگر را قبول نمیکنند به سمت هم عمامه پرت میکنند. اینم خوب بدانید. اگر یک روزی من به سمت شما عمامه پرت کردم، بدانید چه قصه است. آن دیگر جایی است که به هیچ عنوان من نمیپذیرم این را. میگویم آقا یک اصلی تو طلبههاست. البته قدیم مرسوم بود. الان دیگر برچیده شده.
خب، این مباحث که ما گفتیم چجوری قابل جمع با معاد جسمانی؟ اول چند تا نکته میگویم انشاءالله به وقتش اینها باز میشود. در حد اینکه سؤال شما را جواب بدهم.
نفس هیچوقت بدون بدن نیست
اولاً این را بدانید که نفس هیچوقت بدون بدن نیست. بدون بدن نیست. همهجا — چرا؟ چون ما یک ظاهر داریم یک باطن.
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید/۵۷:۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.
ما همیشه بر اساس همین اسم ظاهر و باطن خدا، ما هم یک ظاهر داریم یک باطن. اصلاً همهچیز اینطوری است. همهچیز تو عالم یک ظاهر دارد، یک باطن. خب پس ما یک بدن همیشه داریم که ظاهر ماست. یک باطن داریم که نفس ماست.
اما نکته اینجاست. این بدنها به قول حضرت علامه علیهالرحمه در همین کتاب — نصفهای که دستم بود برایتان خواندم همینجا — میفرماید که این ابدان در طول هماند و تفاوتشان به نقص و کمال است. و نسبت به آن عالمی که درش قرار گرفتهاند، آن بدن کار میکند. کارکردش آنجاست.
یعنی چه؟ ما الان اینجا بدن داریم مطابق با این عالم. یعنی بدن جسمانی، جسد داریم. جسد است. مادی است. اما عالم برزخ که مادی نیست که. آنجا اصلاً ماده حکمفرما نیست. آنجا عالم معانی است. آنجا هرچی میروی بالاتر به توحید نزدیکتر میشوی دیگر کلیتر میشود. از کثرت فاصله میگیری، میروی به سمت وحدت. به یک معنا جهت قابل فهم شدنش میگوییم نور شدت میگیرد، شدت نور است. به خورشید وجود نزدیک میشوی. پس بدنی میخواهی مطابق با عالم برزخ. آن بدن را خدای متعال لطف کرده اینجا در اختیار ما قرارش داده. کی؟ وقتی که میمیریم.
آن مرگ اصلی و اجباری را میگویید، آن موت اجباری را میگویید که:
«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا» (زمر/۳۹:۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا جانها را هنگام مرگشان میستاند.
نه. آن موت اضطراری را میگوییم. برای چیست؟ بدن نیاز به خستگی دارد، نیاز به موت اضطراری دارد. مست شده، خسته شده، میخوابد.
النَّوْمُ أَخُو الْمَوْتِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خواب برادر مرگ است. (نقل روایی جلسه)
آنجا این بدن را در اختیار ما خدا قرار داده به نام بدن یا قالب مثالی مربوط به رتبهٔ مثال عالم که تو ما هم هست. جنسش جنس مثالی است. برای همین الان نه من بدن برزخی و مثالی شما را میبینم در حالی که همراه شما هست، نه شما بدن مثالی منو میبینید. البته که روش دارد دیدن اینها. مخصوصاً کوبیدن رو منبر، روی این کرسی درس. البته که روش دارد. میشود از روی یکی از راه—
دیدن بدن برزخی = خواندن ظاهر اعمال
آقا اینکه طرف باطن اشخاص را تشخیص میدهد چیست؟ دیدن آن بدن برزخی است. چه ربطی دارد بدن برزخی به باطن طرف؟ کسی که قبلاً تو درس و بحثها بوده میداند. بر اساس یکی از اصول کتاب شریف انسان در عرفان علامه فرمودند که یکی از اصول هم هست، میرویم جلو میخوانیمش: علم و عمل جوهرند و انسانساز. ظاهر برزخی ما را اعمالمان شکل میدهد، باطن برزخی ما را علوم و باورهایمان. پس ظاهر برزخی ما را اعمالمان شکل میدهد یعنی بدن مثالی ما که ظاهر برزخی ماست شکل اعمالمان است. پس کسی بتواند بدن مثالی ما را ببیند، متوجه میشود اعمال ما چگونه بوده؛ شبیه اعمال ماست. به همین راحتی. میگویم روشمند است، روش علمی دارد. حالا تا آن کد و رمز چه باشد که شما بدانی و بتوانی بدن برزخی چه خودت چه دیگری را ببینی، بماند.
بدنها در طول عوالم؛ جسد مادی نمیرود
پس در عالم برزخ هم این میآید. حالا سؤال وقتی ما از عالم برزخ میرویم به عالم عقول، از آنجا هم سفر میکنیم دیگر این رتبهها را باید برویم، باید حرکت کنیم. همینطوری ادامهدار است. حدّ یقف هم که علامه فرمود ندارد. آن بدن برزخیمان را چه کار میکنیم؟ با خودمان میبریم؟
الان ما اینجاییم. باید سریع جواب بدهید بگویید آقا ما اینجاییم چگونه بدن مادی خودمان را ببریم به عالم برزخ؟ نمیشود برد؛ این مال ماده است. این جسد میماند اینجا میرود تو چرخهٔ طبیعت قرار میگیرد. عاقبت خاک گِل کوزهگران خواهیم شد. به همین وزان در برزخ هم وقتی انتهای برزخ ما مردیم، بدن برزخی ما آنجا میماند و ما میرویم به عالم عقول با بدنی متناسب با عالم عقول. همینطوری میرویم تا بالا، تا بالا، تا بالا. خب نسبت به جایگاهی که ما آنجا داریم یک سری دیگر تو همان مثلاً رتبهٔ عقلی درجا میزنند دیگر، آنجا میمانند. به رتبهٔ آن قلبی و آن مافوق و اینها و حدّ اهدیه نمیرسند. عدهٔ قلیل یعنی ما.
چرا فرمودند — خدا حفظ کند آقای وحید را — در کتاب حلقهٔ وصل رسالت و امامتشان فرمودند خانهٔ حضرت صدیقهٔ شهیده صلوات الله علیها در بهشت تو آسمان است. یعنی چه؟ خانهٔ خانم تو آسمان است. یعنی اصلاً که فقط میتوانی ببینیش. کسی نمیتواند به آنجا برسد. پس رتبه داریم دیگر.
«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره/۲:۲۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن پیامبران، برخی را بر برخی برتری دادیم.
بدنها متناسب با آن رتبههاست.
دو دعوا دربارهٔ «معاد جسمانی»
اگر فرد گفتند معاد برزخی ما جسمانی است، اینجا دو دعوا وجود دارد. یک سری از حکما قائل به ایناند بر اساس آیات قرآن که منظور از این جسمانی بودن بدنی بودن است، بدن دارد. یعنی همراه خودش بدن دارد. بدون بدن نیست. حرفشان این است. ولی یک سری میگویند نه جسمانی است یعنی همین جسمی که همین جسدی که توی عالم طبیعت هست همین جسد — پوسته میرود تو خاک، همین را دو مرتبه خدا برمیگرداند. بعد آنها عاجز میمانند از یک سؤال. که آقا اگر همین را برگرداند مگر آنجا عالم معنا نیست؟ مگر این بدن ماده نیست؟ چگونه ماده میتواند سیر کند برود به عالم معنا؟ جوابی ندارند اما میگویند به جهت آیات قرآن، یک چند تا آیه را میآورند که الان مورد بحث ما نیست. میگویند تعبداً میپذیریم، مجبوریم بپذیریم. دلیل عقلی برایش نداریم ولی تعبداً. پس این یک چیست؟ بحث عقلی و اگر شود فلسفی است بین حکما. ولی این را بدانیم که در نهایت ما هیچوقت بدون بدن نخواهیم بود.
تو قرآن دارد:
«قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ» (غافر/۴۰:۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند پروردگارا ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی.
ما دو — آنهایی که وارد صحنهٔ محشر میشوند میگویند ما دو بار مردیم. این دو بار نه یعنی فقط دو بار، یکی تو آخر عالم دنیا، یکی هم تو آخر عالم برزخ. نه، یعنی یک بار نمردیم. منظورش این است. بارها مردیم. از هر عالمی بخواهی بروی به عالم دیگر میمیری. حالا بعداً تو تجلیات حضرت حق که لا تکرّر فی التجلّی اثبات میشود که ما آنفآن داریم میمیریم و زنده میشویم. میمیریم و زنده میشویم. این تجلی قبلی حضرت حق یُمیت، تجلی جدید یُحیی. و یحیی و یمیت دیگر. و یمیت و یحیی.
دیگه سؤال؟
سؤال: تبارکالله به بدن است یا به روح؟
یک سؤال من همیشه شما میفرمایید این موضوعه خدمت شما عرض کنم پس… خب، حضرت هم وقتی دست به خلقت میزند به اصطلاح خود میگوید آقا من میگویم با این چیزی که خلق کردم… این موضوع شامل بدن فعلیه با نفسه و روحی که ما را دارد همراهی میکند یا نه؟ الان کجای موضوع قرار داده میشود این؟ ما میتوانیم این را بگیریم. یکی که خداوند دست به خلق میزند میگوید آقا من یک چیزی خلق کردم خودم به خودم میگویم ای والا، به قول امیرالمؤمنین: «ربّی قد أحسنتَ خلق» — این بدن را دارد میگوید یا جمیع آن حالات را دارد، شما دارید میگویید چه برزخی، چه نفس.
در جواب همین سؤال شما را همه، همه به یک شکل جواب دادند. جوابی که من دیدم حکما و عرفا همه یک جور جواب دادند. اشاره میکنم به آن آیه که کی خدا تبارک و تعالی این را گفته؟ خلق آخر، روح که دمید. آفرین. خواهرمان هم یک چیزکی گفتند. وقتی این را فرموده که:
«ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» (مؤمنون/۲۳:۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس او را آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ پس بزرگ است خدا، نیکوترین آفرینندگان.
یک خلقت دیگری بعد از اینکه استواء داد، استیلا داد، آن بدن را به آن شکل استقامت داد، مستقیم، به صورت راستقامت — رستاخیز هم راستخیز بودنش است. این بدن را به این شکل آفرید که خودِ خلقت بدن هم واقعاً تبریک دارد به حضرت حق. اما «تبارک الله» را بعد از آن إنشاء آخر که و نفخ فیه من روحه بیان کرد. یعنی آن تبریک خدا، باریکالله خدا به خودش به قول شما به جهت روح انسان است، نه بدن و نفس.
شما، شما دست را برده بودی بالا. این میکروفن را برسانید آقا داوود میشود؟ ببخشید. شما اول بفرمایید بعد من. ببخشید. خواهش میکنم.
سؤال: تربیت در برزخ چه معنایی دارد؟
این سیر بدن از دنیا به آخرت و از تو مراحل بعدی، من منظورم تو مراحل بعدی است که به عبارتی عالمی به عالم دیگر احتیاج به تربیت دارد. چون تو بعضی مواقع شنیدیم که مثلاً حالا بچههایی که از این دنیا فوت میکنند آنجا توی خانهٔ حضرت ابراهیم یا حالا جایی دارند تربیت میشوند یا که یک روایت، یک داستانی هم شنیدیم که آیتالله شهید مطهری توی عالم برزخاند یا آنجا دارند در حال آموزش دیدن هستند. این باعث میشود که حالا این سؤال برایم پیش میآید وقتی که میرویم آن طرف دیگر تربیت شدن آدمها چه معنایی پیدا میکند؟ آیا دلیلش همین است که سیر به مرحلهای دیگر به عالم دیگر احتیاج به تربیت آن بدن یا آن چیز دارد؟
شما جلسات پیش تشریف نداشتید؟ چرا. جلسهٔ پیش آقا. نه، نه، نه. جلسهٔ پیش را، این را جلسهٔ پیش یادم عرض کردم. یک خلاصه عرض کنم که بله سؤال اساسی هم هست، وجود دارد که بالاخره آنجا وقتی ما از اینجا رفتیم این تربیت — همان روایتی که ایشان اشاره کردند — یک روایت داریم که بچهها قبل از سن بلوغ از دنیا میروند، میروند محضر حضرت صدیقهٔ شهیده و آنجا بزرگ میشوند. متربیاند؛ مربیشان حضرت صدیقه میشود. اینها هم متربیاند و در حقیقت مربَّعاند؛ این بچهها و مربیشان حضرت صدیقه است.
یک روایت هم جلسهٔ پیش تقدیم کردیم که کسی از دنیا رفت به محض اینکه تب مرگش برطرف شد، ملکی میآید گوشش را میگیرد و میشوردش سر درس و بحث. پس آنجا هم تربیت هست بر اساس این روایت، خب. منتها این شکل تربیت چگونه است؟
ببینید اینجا ما گفتیم تربیت شما معلم را در سلسلهٔ طولیه مثل اینکه بدنها در تمام عوالم در طول هماند. الان متوجه میشویم یعنی چه. سلسلهٔ طولیهٔ افاضهٔ فیض به حضرت عالی را آخریش الان منم. به عنوان مثلاً معلم یا کسی که دارد کتاب میخواند برای شما. بالاتر از آن میشود ملک، ملائکه. بالاتر از ملائکه همینطوری میروی تا روح اعظم. بالاتر از روح اعظم میروی تا صادر اول. اینها همه دارند عنایت میکنند. فیض از آنها؛ آن فیض منبسط صادر اول است. از آن دارد نازل میشود به شما. بالاتر از آن که حضرت حق و ذات غیبی است. این همه سلسلهٔ طولیه. همهٔ اینها مربی شما هستند و شما مربَّای آنهایی. داری تحت تربیت آنها قرار میگیری. خب اینجا به شدت و به سرعت این تربیت رخ میدهد. اگر کسی دل بدهد بپذیرد و قبول کند، باور کند اینها را، شک نکند.
گیر و گور ما این است که شک داریم. اصلاً وجه تمایز ما:
«وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ» (یس/۳۶:۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امروز جدا شوید ای مجرمان.
این آدمهای مجرم که:
«يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ» (رحمن/۵۵:۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مجرمان از سیمایشان شناخته میشوند.
اصلاً وجه تمایز امثال ماها — امثال بنده ببخشید — با اولیای خدا چیست؟ آنها حرف خدا را جدی گرفتهاند. من شک دارم و باور نمیکنم. آنهاش جدی گرفتهاند. چرا؟ به جهت اینکه از همان بچگی مراقبت کردن طهارت نفس:
«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۵۶:۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را مس نمیکنند.
لذا به باطن عالم و باطن خودشان دسترسی پیدا کردند. رفتهرفته تو این سیر تو نشئهٔ طبیعت تربیت که شروع میشود تا نقطهٔ نهایی مرگ سرعتش خیلی بالاست. یعنی شما میگوید یک آن میتوانی راه صد ساله بروی. واقعاً این اتفاق وجود دارد و این قدرت نفس است. یادتان باشد نفس انقدر قوی است بارها و بارها علامه این را فرمودند به قدری نفس — اصلاً خدا معجزهاش را تو نفس پیاده کرده که یک آن میتواند از این رو به آن رو بشود. برای همین ما اصلاً نمیتوانیم بگوییم آدمها آخرشان چه میشود. شاید آخرش عاقبتبخیر شد، من نشدم، معلوم نیست. که از حضرت امام سؤال کردند شما مثلاً اگر یک دعای مستجاب داشته باشی چیست؟ ایشان فرمود عاقبت به خیری. چون واقعاً نفس، نفس عجیبی است و به هر طرف رو کند آنی خو میکند. خوپذیر است. سریع خو میکند.
خوپذیری نفس
یعنی الان تو مجلس امام حسین و الان یعنی بهش بگویند حاضری جانت برای امام حسین؟ آره. سینهاش هم باز میکند بزنید. از این در رفت بیرون چشمش افتاد به مثلاً منظرهای که ناخوشایند است سمت و ناحیهٔ حضرت حق — خدا آن را خط ممنوعه خودش قرار داده — یهو خودش را میبازد. میگوید نه مثل اینکه بد هم نیست حالا فعلاً یک لذتی ببریم دوباره برمیگردیم دیگر — توبه میکنیم. این کار چیست به نظر شما؟ نفس. به شدت خوپذیر است. این را حواسمان باشد. برای همین میگوید:
«وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ» (بقره/۲:۳۵ ؛ اعراف/۷:۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به این درخت نزدیک نشوید.
میگوید اصلاً نزدیک نشو چون خو میکنی.
استکمال در برزخ؛ سرعت کمتر از دنیا
حالا اینجا اینطوری است. اینجا این شدت هست، این سرعت هست. اما آنجا چه؟ آنجا هم به لطف حضرت حق در عالم برزخ هم کار تمام نمیشود. دوباره یک سیر استکمالی هست. بهش میگویند در وزن استفعال طلب کمال میکنیم ما. نقصهایمان را در عالم برزخ باید برطرف کنیم. یک با باقیات الصالحاتی که از خودمان میکنیم. دو با اعمالی که نزدیکانمان بهمان هدیه میدهند. سه با آن «ولدينا مزيد» حضرت حق که اصلاً ربطی دیگر به ما ندارد. خدا به لطفش دوباره آنجا به ما عنایت میکند از نقص به کمال ما را خروج میدهد.
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/۲:۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا ولیّ کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد.
آن اخراج از ظلمت به نور آنجا هم رخ میدهد توسط حضرت حق؛ ربطی هم به ما ندارد، لطف خداست به ما. البته بسترش و قاعدهاش چه بود؟ ملکات نفس. چهار عذاب برزخی. حالا عذاب باید معنا بشود. چه عذابی؟ عذاب از نوع انتظار، عذاب از نوع شلاق خوردنهای علمی، عذاب از نوع دور افتادن از مثلاً احبّه و… آنها باعث میشود به شما سیر بدن. پس آنجا هم تربیت هست، آنجا هم مربی هست و ما هم متربی هستیم. اما سرعت آنجا خیلی کمتر از اینجا است. آنجا دیگر شما نمیتوانی یک آن راه صد ساله برویها.
مثالش را چجوری زدیم؟ ختم کلام تو این سؤال شما این: آقا اینجا شما یک رکعت نماز وتر بخوان هزاران درجه بالا برو. اما در برزخ اینطوری نیست عزیز دلم. هزاران رکعت نماز بخوانی شاید یک درجه بتوانی بالا بروی. کار خیلی سخت است آنجا. پس هست. سیر قطع نمیشود. اما، اما چه بگوییم از این اما؟ فکر کنم نیمساعتمان هم پر شد.
ممنونم از اینکه حوصله کردید و ما را تحمل کردید. من واقعاً از جلسههای شما استفاده میکنم. حالا به برکت هم این شهدا میتواند باشد. خیلی اینجا نفسم چاق میشود. خیلی راحت حرف میزنم. هر جایی اینطوری صحبت نمیکنم. هم میتواند به برکت وجود شما باشد.
اجازه بدهید من دعا کنم بعد در خدمت سؤال شما هستم خواهر. والحمد لله رب العالمین. خدایا با آبروی حضرت صدیقهٔ شهیده ما را از ماه رجب با بهترین برکات و نصیبهای آسمانی و عرشی و رحمانیت خارج و با بهترین افاضات و عنایات خودت از سمت ناحیهٔ مقدسهٔ حضرت ولیعصر ارواحنا فداه به ماه شعبان وارد بگردان. آمین. صلوات ختم کنیم.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
جلسه رسماً تمام شد دیگر تشریف ببرید. من خواهرمان یک سؤال داشت بپرسم.
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع تأیید |
|---|---|---|
| هو الاول والآخر والظاهر والباطن | هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ | حدید ۳ — tanzil/quran.com |
| الله یتوفی الأنفس… | اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا | زمر ۴۲ |
| ثم أنشأناه خلقاً آخر… تبارک الله | ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ | مؤمنون ۱۴ |
| و امتنا اثنتین | قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ… | غافر ۱۱ |
| تلك الرسول فضلنا… | تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ | بقره ۲۵۳ |
| وامتاز الیوم… | وَامْتَازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ | یس ۵۹ |
| یا عرفه المجرمون (ASR) | یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ | رحمن ۴۱ |
| لا یمساه إلا المتحرون (ASR) | لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ | واقعه ۷۹ |
| لا تقربا هذه الشجرة | وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ | بقره ۳۵ / اعراف ۱۹ |
| الله ولی للذین آمنوا… | اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ | بقره ۲۵۷ |
| ولدی نامزید (ASR) | وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ (اشارهٔ جلسه) | ق ۳۵ (بافت سخن + ۶۰۶) |
| نصفه Half | نصفهای که دستم بود | cleanup لاتین |
| تشکیککاکی | تشکیکی / نظرات خاص علامه | بافت سخن |
| انسان در عرف، عرفان | انسان در عرفان | نام کتاب علامه |
| حضرت سدیقه | صدیقه | ASR |
| ربی قد احسنت خلق | نقل جلسه به امیرالمؤمنین (پارافریز نزدیک احسن الخالقین) | نامطمئن؛ در log نگه داشته شد |
*یادداشت پایانی:* ASR برای وضوح پاکسازی شده؛ Segments خام حذف شده؛ ترجمههای زیر عربی از مدل است نه استاد.