ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ نقل‌های عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو گفتار استاد نیستند.

دربارهٔ «اعتماد به نفس»

دربارهٔ این پرسش که «آیا اعتماد به نفس خوب است یا بد؟»، ابتدا باید پرسید: کدام نفس؟ نفس، اصطلاحاً اطلاقات و اعتبارات مختلفی دارد؛ بنابراین پیش از پاسخ‌دادن باید روشن شود مقصود از «نفس» در این تعبیر چیست.

نسبت مراتب بدن با معاد جسمانی

این مباحث چگونه با معاد جسمانی قابل جمع است؟ ابتدا چند نکته را عرض می‌کنم؛ ان‌شاءالله در جای خود این مطالب تفصیل بیشتری خواهد یافت.

نفس هیچ‌گاه بدون بدن نیست

اولاً این را بدانید که نفس هیچ‌گاه بدون بدن نیست. چرا؟ چون ما یک ظاهر داریم و یک باطن.

«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید، ۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.

این تعبیر قرآنی بخشی از آیهٔ ۳ سورهٔ حدید است.

بر اساس همین اسم‌های «ظاهر» و «باطن» خداوند، ما نیز یک ظاهر و یک باطن داریم. اساساً همه‌چیز در عالم دارای ظاهر و باطن است. بنابراین ما همیشه بدنی داریم که ظاهر ماست و باطنی داریم که نفس ماست.

نکته اینجاست که این بدن‌ها، به تعبیر حضرت علامه، رحمةالله‌علیه، در طول یکدیگرند و تفاوتشان به نقص و کمال است؛ هر بدنی نیز متناسب با عالمی است که انسان در آن قرار دارد و در همان عالم کارکرد دارد. در نقل‌های منتشرشده از آثار علامه حسن‌زاده نیز همین مضمون آمده است که انسان «بدن‌هایی در طول هم به وفق نشئات اخروی» دارد و تفاوت آنها به نقص و کمال است.

ما اکنون در این عالم، بدنی متناسب با همین عالم داریم؛ یعنی بدن جسمانی و جسد مادی. اما عالم برزخ، عالم مادی نیست و ماده در آن حکم‌فرما نیست. هرچه انسان به مراتب بالاتر می‌رود، به توحید نزدیک‌تر و از کثرت دورتر می‌شود و به‌سوی وحدت حرکت می‌کند. برای قابل‌فهم‌شدن مطلب می‌توان گفت شدت نور بیشتر می‌شود و انسان به «خورشید وجود» نزدیک‌تر می‌گردد.

پس در عالم برزخ نیز بدنی متناسب با همان عالم لازم است.

موت اضطراری و بدن مثالی

هنگامی که مرگ اصلی و اجباری، یعنی موت اضطراری، فرا می‌رسد، قرآن می‌فرماید:

«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا» (زمر، ۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند جان‌ها را هنگام مرگشان به تمامی می‌گیرد.

این عبارت، آغاز آیهٔ ۴۲ سورهٔ زمر است.

بدن فرسوده و خسته می‌شود و سرانجام مرگ آن فرا می‌رسد. خواب نیز نسبتی با مرگ دارد:

<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«النَّوْمُ أَخُو الْمَوْتِ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خواب، برادر مرگ است.

این تعبیر در منابع حدیثی نیز نقل شده است.

در عالم برزخ، بدنی در اختیار انسان است که از آن به بدن یا قالب مثالی تعبیر می‌کنیم؛ بدنی مربوط به مرتبهٔ مثال که مرتبهٔ آن اکنون نیز در وجود ما هست و جنس آن، جنس مثالی است.

به همین دلیل، اکنون نه من بدن برزخی و مثالی شما را می‌بینم ــ با اینکه همراه شماست ــ و نه شما بدن مثالی مرا می‌بینید. البته دیدن این مرتبه راه و روش دارد.

بدن برزخی و ظهور علم و عمل

اینکه کسی باطن اشخاص را تشخیص می‌دهد چیست؟ یکی از وجوه آن، دیدن بدن برزخی آنهاست.

چه ارتباطی میان بدن برزخی و باطن شخص وجود دارد؟ بر اساس یکی از اصولی که حضرت علامه مطرح می‌فرمایند:

«علم و عمل جوهرند و انسان‌ساز.»

این تعبیر در نقل‌های منتشرشده از آثار و درس‌های علامه حسن‌زاده آملی نیز به همین مضمون آمده است.

ظاهر برزخی ما را اعمالمان شکل می‌دهد و باطن برزخی ما را علوم و باورهایمان. بنابراین بدن مثالی ما، که ظاهر برزخی ماست، به صورت اعمال ما شکل می‌گیرد. اگر کسی بتواند بدن مثالی انسان را ببیند، از آن می‌تواند دریابد که اعمال او چگونه بوده است؛ زیرا آن صورت، متناسب با اعمال او شکل گرفته است.

این مسئله روش‌مند است و راه علمی خود را دارد. اینکه رمز و راه دستیابی به مشاهدهٔ بدن برزخیِ خود یا دیگری چیست، بحث دیگری است.

عبور از برزخ و بدن‌های متناسب با مراتب بالاتر

حال وقتی از عالم برزخ به عالم عقول می‌رویم، باز هم این سفر و حرکت در مراتب ادامه دارد. این سیر، به تعبیر حضرت علامه، حدّ یقف ندارد.

آیا بدن برزخی را نیز با خود به عالم عقول می‌بریم؟ همان‌گونه که بدن مادی خود را نمی‌توانیم به عالم برزخ ببریم، زیرا این بدن متعلق به عالم ماده است، بدن برزخی نیز متناسب با مرتبهٔ برزخ است.

این جسد مادی در همین عالم می‌ماند و وارد چرخهٔ طبیعت می‌شود؛ عاقبت، خاکِ گِلِ کوزه‌گران خواهیم شد. به همین وزان، وقتی از برزخ عبور می‌کنیم، بدن برزخی در مرتبهٔ خود باقی می‌ماند و انسان با بدنی متناسب با عالم عقول به آن مرتبه می‌رود. این سیر همین‌گونه به مراتب بالاتر ادامه می‌یابد.

البته اشخاص، متناسب با جایگاهی که به آن رسیده‌اند، مراتب متفاوتی دارند. برخی ممکن است در همان رتبهٔ عقلی بمانند و به رتبهٔ قلبی و مراتب مافوق آن نرسند. رسیدن به مراتب بسیار عالی، نصیب عدهٔ قلیلی است.

آیت‌الله وحید خراسانی ــ خداوند ایشان را حفظ کند ــ در کتاب حلقهٔ وصل رسالت و امامت دربارهٔ مقام حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا صلوات‌الله‌علیها، مطالبی دارند. این کتاب مجموعه‌ای از بیانات ایشان دربارهٔ مقامات و فضائل حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهاست.

در آنجا سخن از این است که خانهٔ حضرت صدیقهٔ شهیده صلوات‌الله‌علیها در بهشت، در آسمان است. معنایش این است که مرتبه‌ها متفاوت‌اند؛ ممکن است کسی آن مقام را ببیند، اما نتواند به آن رتبه برسد.

قرآن نیز می‌فرماید:

«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره، ۲۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این پیامبران را برخی بر برخی دیگر برتری دادیم.

این عبارت، آغاز آیهٔ ۲۵۳ سورهٔ بقره است.

پس رتبه‌ها متفاوت‌اند و بدن‌ها نیز متناسب با همان رتبه‌ها هستند. اگر فرد—

جسمانی‌بودن معاد و مراتب بدن

اگر گفته شود معاد ما جسمانی است، در تفسیر این «جسمانی‌بودن» میان حکما دو دیدگاه وجود دارد. گروهی بر اساس آیات قرآن معتقدند مقصود از جسمانی‌بودن، بدن‌داشتن است؛ یعنی نفس هیچ‌گاه بدون بدن نیست و در هر نشئه بدنی متناسب با همان نشئه دارد.

گروهی دیگر می‌گویند مقصود از جسمانی‌بودن این است که همین جسم و همین جسدی که اکنون در عالم طبیعت است و پس از مرگ در خاک قرار می‌گیرد، دوباره به اذن خدا بازگردانده می‌شود. در برابر این دیدگاه، یک پرسش عقلی مطرح می‌شود: اگر همان بدن مادی بازگردد، با توجه به اینکه آن عالم، عالم معناست و این بدن از سنخ ماده است، چگونه ماده می‌تواند به عالم معنا راه یابد؟

برای این مسئله استدلال‌هایی بر اساس آیات قرآن مطرح شده است که اکنون محل بحث ما نیست. برخی می‌گویند اگرچه دلیل عقلی برای آن نداریم، به جهت دلالت آیات، تعبداً آن را می‌پذیریم. بنابراین این مسئله، بحثی عقلی و فلسفی میان حکماست.

اما آنچه باید بدانیم این است که در نهایت، انسان هیچ‌گاه بدون بدن نخواهد بود؛ هرچند بدن در هر مرتبه متناسب با همان عالم است.

«دو بار میراندن» و عبور از عوالم

قرآن کریم از زبان اهل قیامت می‌فرماید:

«قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ» (غافر، ۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): می‌گویند: پروردگارا، ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی.

متن آیه با قرآن تطبیق داده شده است.

این «دو بار مردن» را نباید چنین فهمید که حقیقت مرگ و انتقال فقط به دو مرتبه محدود است؛ یک‌بار در پایان عالم دنیا و یک‌بار در پایان عالم برزخ. مقصود این است که انسان تنها یک بار مرگ و انتقال ندارد. از هر عالمی که بخواهد به عالم دیگری منتقل شود، نوعی موت و عبور از مرتبهٔ پیشین رخ می‌دهد.

بعداً در بحث تجلیات حضرت حق نیز به این مسئله می‌رسیم که:

<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«لَا تَكَرُّرَ فِي التَّجَلِّي.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در تجلی، تکرار وجود ندارد.

ما آن‌به‌آن می‌میریم و زنده می‌شویم. تجلی پیشین حضرت حق می‌رود و تجلی جدید می‌آید؛ موت و حیات پیوسته در کار است:

«يُحْيِي وَيُمِيتُ» (یونس، ۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنده می‌کند و می‌میراند.

این تعبیر در آیهٔ ۵۶ سورهٔ یونس آمده است.

«خلقاً آخر» و حقیقت انسان

در پاسخ به این بحث که ستایش خداوند از آفرینش انسان ناظر به بدن است یا مرتبه‌ای فراتر از بدن، حکما و عرفایی که من دیده‌ام تقریباً یک پاسخ داده‌اند.

خداوند پس از بیان مراحل آفرینش جسمانی انسان می‌فرماید:

«ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» (مؤمنون، ۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس او را آفرینشی دیگر بخشیدیم؛ پس پربرکت است خدا، بهترین آفرینندگان.

متن آیه و پیوند «خلقاً آخر» با «فتبارک الله» در آیهٔ ۱۴ سورهٔ مؤمنون روشن است.

پس از آن مراحل جسمانی، سخن از «خلقاً آخر» است؛ یعنی آفرینش دیگری تحقق یافته است. خلقت همین بدن نیز حقیقتاً شگفت‌انگیز و سزاوار تأمل است، اما تعبیر:

<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پربرکت است خدا، بهترین آفرینندگان.

پس از «انشاءِ خلق دیگر» آمده است.

در آیه‌ای دیگر نیز دربارهٔ آفرینش انسان می‌فرماید:

«ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ» (سجده، ۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس او را سامان داد و از روح خود در او دمید.

متن این عبارت در آیهٔ ۹ سورهٔ سجده آمده است.

بنابراین آن «تبارک‌الله» و آن آفرینش ممتاز انسان، ناظر به مرتبه‌ای فراتر از صرف ساختمان جسمانی اوست؛ یعنی همان مرتبه‌ای که پس از آفرینش و تسویهٔ بدن، از آن به «خلق دیگر» و نفخ روح تعبیر می‌شود.

تربیت در عالم برزخ

تربیت با مرگ انسان پایان نمی‌یابد. همان‌گونه که در جلسهٔ پیش نیز عرض شد، بر اساس روایات، در آن عالم نیز نوعی تربیت و تکامل وجود دارد.

دربارهٔ کودکانی که پیش از بلوغ از دنیا می‌روند، روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«إِنَّ أَطْفَالَ شِيعَتِنَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ تُرَبِّيهِمْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کودکان شیعیان ما از مؤمنان را فاطمه سلام‌الله‌علیها تربیت می‌کند.

این مضمون در تفسیر قمی و سپس در منابعی مانند بحارالأنوار نقل شده است.

پس این کودکان نیز متربّی‌اند و حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها، مربی آنان است.

همچنین روایاتی دربارهٔ ادامهٔ تعلیم پس از مرگ وجود دارد؛ یعنی اصلِ تعلیم و تربیت با خروج از نشئهٔ دنیا متوقف نمی‌شود. بنابراین در عالم پس از مرگ نیز تربیت وجود دارد؛ هرچند شکل آن تربیت متناسب با همان نشئه است.

سلسلهٔ طولیِ تربیت و افاضهٔ فیض

برای فهم این مسئله باید به همان سلسلهٔ طولی توجه کرد؛ همان‌گونه که گفتیم بدن‌های انسان در عوالم مختلف در طول یکدیگرند، مراتب تربیت و افاضهٔ فیض نیز در طول یکدیگر قرار دارند.

در این عالم، آخرین حلقه‌ای که اکنون به‌صورت ظاهری می‌بینید ممکن است یک معلم باشد؛ کسی که کتابی را برای شما می‌خواند و مطلبی را تعلیم می‌دهد. اما این سلسله در همین‌جا پایان نمی‌یابد. بالاتر از آن، ملائکه قرار دارند؛ سپس مراتب بالاتر تا روح اعظم و صادر اول.

همهٔ این مراتب در افاضهٔ فیض نقش دارند. فیض از مراتب عالی نازل می‌شود و به مراتب پایین‌تر می‌رسد؛ و فوق همهٔ این مراتب، حضرت حق و ذات غیبیه است. این یک سلسلهٔ طولی است و انسان در مراتب گوناگون، تحت تربیت این سلسله قرار دارد.

در همین عالم طبیعت نیز اگر کسی حقیقتاً دل بدهد، بپذیرد، باور کند و در این حقایق تردید نکند، تربیت می‌تواند با شدت و سرعت بسیار زیادی رخ دهد.

مشکل ما غالباً این است که شک داریم و حقیقت را آن‌گونه که باید باور نمی‌کنیم.

تفاوت ما با اولیای خدا

قرآن کریم می‌فرماید:

«وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ» (یس، ۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امروز، ای مجرمان، از دیگران جدا شوید.

متن آیه با قرآن تطبیق داده شده است.

و در جای دیگری می‌فرماید:

«يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ» (الرحمن، ۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مجرمان از نشانه‌هایشان شناخته می‌شوند.

این عبارت، آغاز آیهٔ ۴۱ سورهٔ الرحمن است.

وجه تمایز امثال ما ــ یا بهتر بگویم امثال بنده ــ با اولیای خدا چیست؟ آنها حرف خدا را جدی گرفته‌اند. من شک می‌کنم و باور نمی‌کنم؛ اما آنها آن را جدی گرفته‌اند.

چرا به چنین مرتبه‌ای رسیده‌اند؟ چون از همان کودکی مراقبت کرده‌اند و در مسیر طهارت نفس بوده‌اند:

«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه، ۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان به آن دست نمی‌یابند.

متن آیه با قرآن تطبیق داده شده است.

در نتیجه، رفته‌رفته به باطن عالم و باطن خودشان دسترسی پیدا کرده‌اند.

قدرت نفس و امکان دگرگونی سریع انسان

در این سیر، تربیت از همین نشئهٔ طبیعت آغاز می‌شود و تا نقطهٔ نهاییِ مرگ ادامه دارد. سرعت این تربیت می‌تواند بسیار زیاد باشد؛ به‌گونه‌ای که انسان در یک آن، راهی را طی کند که گویی پیمودن آن صد سال زمان می‌برد.

این، از قدرت نفس است.

به یاد داشته باشید که نفس بسیار قوی است. حضرت علامه بارها می‌فرمودند که خدای متعال شگفتی عظیمی را در نفس انسان قرار داده است؛ نفس می‌تواند در یک آن از حالی به حالی دیگر منقلب شود.

به همین دلیل، ما نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم سرانجام اشخاص چه خواهد شد. ممکن است کسی در پایان عمر عاقبت‌به‌خیر شود و من نشوم؛ معلوم نیست.

از حضرت امام سؤال کرده بودند: اگر یک دعای مستجاب داشته باشید، چه می‌خواهید؟ فرموده بودند: عاقبت‌به‌خیری.

واقعاً نفس حقیقت عجیبی است؛ به هر طرف که رو کند، می‌تواند بسیار سریع با آن جهت خو بگیرد. نفس خوپذیر است و زود خو می‌گیرد.

خوپذیریِ نفس و خطر نزدیک‌شدن به مرز گناه

ممکن است انسان اکنون در مجلس امام حسین علیه‌السلام باشد و اگر از او بپرسند: «حاضری جانت را برای امام حسین علیه‌السلام بدهی؟» بگوید: بله؛ حتی سینه‌اش را باز کند و بگوید: بزنید.

اما همین شخص وقتی از این مجلس بیرون می‌رود، ممکن است چشمش به منظره‌ای بیفتد که از نظر حضرت حق ناخوشایند است و خداوند آن را خط ممنوعه قرار داده است. ناگهان خودش را ببازد و بگوید: «مثل اینکه بد هم نیست؛ فعلاً لذتی ببریم، بعداً برمی‌گردیم و توبه می‌کنیم.»

این کار چیست؟ نفس است. نفس به‌شدت خوپذیر است. باید بسیار مراقب این ویژگی نفس باشیم. برای همین خداوند می‌فرماید:

«وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ» (بقره، ۳۵؛ اعراف، ۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به این درخت نزدیک نشوید.

این تعبیر در داستان حضرت آدم علیه‌السلام، با همین الفاظ، در آیات یادشده آمده است.

یعنی حتی نزدیک نشو؛ زیرا نفس خو می‌گیرد.

ادامهٔ سیر استکمالی در عالم برزخ

در این عالم، شدت و سرعتِ تحول نفس بسیار زیاد است. اما در عالم برزخ نیز، به لطف حضرت حق، کار تمام نمی‌شود و دوباره سیر استکمالی وجود دارد.

«استکمال» از باب استفعال است؛ یعنی طلب کمال. انسان باید نقص‌های خود را در عالم برزخ نیز برطرف کند.

این استکمال از چند طریق صورت می‌گیرد:

باقیات‌الصالحاتی که انسان از خود باقی گذاشته است.

اعمالی که نزدیکان انسان به او هدیه می‌کنند.

لطف و عنایت حضرت حق که دیگر مستقیماً وابسته به عمل ما نیست؛ خداوند به لطف خود انسان را از نقص به کمال خارج می‌کند.

عذاب‌های برزخی که خود می‌توانند موجب حرکت و سیر انسان شوند.

خداوند می‌فرماید:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره، ۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد.

متن آیه با قرآن تطبیق داده شده است.

این خروج از ظلمت به نور، آنجا نیز به دست حضرت حق رخ می‌دهد؛ این لطف خداوند به ماست. البته بستر و زمینهٔ آن، ملکات نفس است.

نقش عذاب برزخی در استکمال

عذاب نیز باید معنا شود. چه عذابی؟

ممکن است عذاب از نوع انتظار باشد؛ از نوع شلاق‌خوردن‌های علمی باشد؛ یا از نوع دورافتادن از احبّه و کسانی باشد که انسان دوستشان دارد. این امور نیز سبب می‌شوند انسان در آن عالم سیر کند.

پس در عالم برزخ نیز تربیت وجود دارد، مربی وجود دارد و ما متربّی هستیم.

اما سرعت حرکت در آنجا بسیار کمتر از اینجاست. در عالم طبیعت ممکن است انسان در یک آن، راه صدساله را طی کند؛ ولی در برزخ چنین نیست.

مثالی که برای این مطلب زدیم این بود: اینجا ممکن است شما یک رکعت نماز وتر بخوانید و هزاران درجه بالا بروید؛ اما در برزخ کار به این آسانی نیست. ممکن است هزاران رکعت نماز بخوانید و شاید یک درجه بالا بروید. کار در آنجا بسیار دشوارتر است.

بنابراین سیر انسان قطع نمی‌شود؛ اما تفاوت بسیار مهمی میان سرعت و امکان استکمال در این عالم و عالم برزخ وجود دارد.

پایان جلسه و دعا

من واقعاً از این جلسات استفاده می‌کنم. شاید این حال، به برکت شهدا نیز باشد. در اینجا نفسم بسیار «چاق» می‌شود و راحت سخن می‌گویم؛ در هر جایی این‌گونه صحبت نمی‌کنم. این نیز می‌تواند به برکت این مجلس باشد.

<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

خدایا، به آبروی حضرت صدیقهٔ شهیده سلام‌الله‌علیها، ما را از ماه رجب با بهترین برکات و نصیب‌های آسمانی، عرشی و رحمانی خارج بفرما و با بهترین افاضات و عنایات خودت، از ناحیهٔ مقدسهٔ حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه، به ماه شعبان وارد بگردان. آمین.

<div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.»

</div>

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود بفرست.

پاورقی تدوین: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینیِ صوت (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو گفتار استاد نیستند. گفتار، پرسش‌ها و واکنش‌های حاضران حذف شده و فقط سخنان استاد باقی مانده است. نشانه‌ها و تقسیم‌بندی‌های فنیِ Segments در متن نهایی وجود ندارد.