این میکروفن را برای سؤال آقای محمودی نگذاشتید؟ اگر سؤالی دارید، در این نیمساعت بپرسید. ما چون بیشتر از نیمساعت صحبت کردیم، سعی کنید سؤالاتتان کمتر از نیمساعت شود. در خدمت هستم.
یک سؤال پرسیدهاند: آیا اعتمادبهنفس خوب است یا بد؟
[پاسخ شنونده]
آفرین، آفرین. کسانی که درس را خوب یاد گرفتهاند، اول میگویند: کدام نفس؟ نفس اعتبارات مختلف دارد؛ اصطلاحاً اطلاقات مختلف دارد.
[پاسخ شنونده]
اصلاً. کسی که سؤال کرده، دیگر جواب را گرفتی. بله؟
[پاسخ شنونده]
با بلندگو بگویید که ضبط شود.
پرسش: یکسری، اصطلاحاً، تعریفات و تشکیکهایی میتواند داشته باشد. معاد جسمانی چگونه تفسیر میشود؟ البته تا آنجا که من میدانم، علامه درباره معاد جسمانی تشکیکهایی قائل شدهاند یا حداقل نظرات خاص خودشان را دارند. ولی بر اساس آنچه قول غالب است، معاد را جسمانی میدانیم. این چگونه با فرمایش حضرتعالی در این جلسه جمع میشود؟
پاسخ: بله، سؤال خیلی خوبی است. این سؤال در میدانهای وسیع علمی مطرح است؛ بهطوریکه در نهایت، وقتی حرف یکدیگر را قبول نمیکنند، به سمت هم عمامه پرت میکنند! این را هم خوب بدانید. اگر روزی من به سمت شما عمامه پرت کردم، بدانید قصه چیست! آن دیگر جایی است که به هیچ عنوان این را نمیپذیرم. میگویم آقا، این یک اصل در میان طلبههاست! البته قدیم مرسوم بود و الآن دیگر برچیده شده است.
این مباحثی که ما گفتیم چگونه با معاد جسمانی قابل جمع است؟ ابتدا چند نکته میگویم. انشاءالله به وقتش اینها باز میشود؛ فعلاً در حدی که سؤال شما را جواب بدهم.
اولاً این را بدانید که نفس هیچوقت بدون بدن نیست؛ بدون بدن نیست. چرا؟ چون ما یک ظاهر داریم و یک باطن. "هو الاول والآخر والظاهر والباطن." ما همیشه بر اساس همین اسم ظاهر و باطن خدا، [صدای دستگاه تلفن] یک ظاهر داریم و یک باطن. اصلاً همهچیز همینطور است. همهچیز در عالم یک ظاهر دارد و یک باطن. [پچ، پچ]
پس ما همیشه یک بدن داریم که ظاهر ماست و یک باطن داریم که نفس ماست. اما نکته اینجاست: این بدنها، به قول حضرت علامه علیه الرحمه، در همین کتاب نصفه Half که دستم بود و برایتان خواندم، در طول یکدیگرند و تفاوتشان به نقص و کمال است. نسبت به عالمی که در آن قرار گرفتهاند، آن بدن در همانجا کار میکند و کارکردش مربوط به همان عالم است.
یعنی چه؟ ما الآن اینجا بدنی مطابق با این عالم داریم؛ یعنی بدن جسمانی و جسد داریم. جسد است، مادی است. اما عالم برزخ که مادی نیست. آنجا اصلاً ماده حکمفرما نیست؛ آنجا عالم معانی است. هرچه بالاتر میروید، به توحید نزدیکتر میشوید و کلیتر میشود. از کثرت فاصله میگیرید و به سمت وحدت میروید. به یک معنا، برای قابلفهمشدنش میگوییم نور شدت میگیرد؛ شدت نور است. به خورشید وجود نزدیک میشوید.
پس بدنی میخواهید مطابق با عالم برزخ. آن بدن را خدای متعال لطف کرده و همینجا در اختیار ما قرار داده است. چه زمانی؟ وقتی میمیریم. آن مرگ اصلی و اجباری را میگویید؟ آن موت اجباری را میگویید که "الله يتوفى الأنفس حين موتها"؟ نه. آن موت اضطراری را میگوییم. برای چیست؟ بدن خسته میشود و نیاز به موت اضطراری دارد؛ خسته میشود و میخوابد. "النوم أخو الموت."
آنجا خدا این بدن را در اختیار ما قرار داده است، به نام بدن یا قالب مثالی، مربوط به رتبه مثال عالم که در ما نیز هست. جنس آن، جنس مثالی است. برای همین، الآن نه من بدن برزخی و مثالی شما را میبینم، درحالیکه همراه شماست، و نه شما بدن مثالی مرا میبینید. البته دیدن اینها روش دارد؛ مخصوصاً کوبیدن روی منبر، [صدای کوبیدن دست] روی این کرسی درس! البته که روش دارد. میشود از یکی از راهها...
اینکه شخصی باطن اشخاص را تشخیص میدهد چیست؟ دیدن آن بدن برزخی است. چه ربطی میان بدن برزخی و باطن شخص وجود دارد؟ کسی که قبلاً در درس و بحثها بوده، میداند. بر اساس یکی از اصول کتاب شریف «انسان در عرف عرفان» علامه، که یکی از اصول هم هست و جلوتر میرویم و میخوانیمش، علم و عمل جوهرند و انسانساز. ظاهر برزخی ما را اعمالمان شکل میدهد و باطن برزخی ما را علوم و باورهایمان.
پس ظاهر برزخی ما را اعمالمان شکل میدهد؛ یعنی بدن مثالی ما که ظاهر برزخی ماست، شکل اعمال ماست. بنابراین، اگر کسی بتواند بدن مثالی ما را ببیند، متوجه میشود اعمال ما چگونه بوده است؛ چون شبیه اعمال ماست. به همین راحتی. میگویم این کار روشمند است و روش علمی دارد. حالا اینکه آن کد و رمز چیست که شما بهکار بگیرید و بتوانید بدن برزخی، چه بدن خودتان و چه دیگری، را ببینید، بماند.
پس در عالم برزخ هم این بدن میآید. حالا سؤال این است: وقتی ما از عالم برزخ به عالم عقول میرویم، از آنجا هم سفر میکنیم. این رتبهها را باید طی کنیم و حرکت کنیم. همینطور ادامه دارد. حد یقفی هم که علامه فرمود ندارد. آن بدن برزخیمان را چه میکنیم؟ با خودمان میبریم؟
الآن ما اینجا هستیم. باید سریع جواب بدهید و بگویید: آقا، ما که اینجا هستیم، چگونه بدن مادی خودمان را به عالم برزخ ببریم؟ نمیشود برد؛ این متعلق به ماده است. این جسد اینجا میماند و وارد چرخه طبیعت میشود. عاقبت خاک گِل کوزهگران خواهیم شد.
به همین وزان، در برزخ هم وقتی در انتهای برزخ میمیریم، بدن برزخی ما آنجا میماند و ما با بدنی متناسب با عالم عقول به عالم عقول میرویم. همینطور میرویم تا بالا، تا بالا، تا بالا.
نسبت به جایگاهی که آنجا داریم، عدهای نیز در همان رتبه، مثلاً رتبه عقلی، درجا میزنند و همانجا میمانند. به رتبه قلبی و مافوق آن و حد احدیه نمیرسند. عده قلیل؛ یعنی ما.
چرا فرمودند ـ خدا آقای وحید را حفظ کند ـ در کتاب «حلقه وصل رسالت و امامت» ایشان آمده است که خانه حضرت صدیقه شهیده صلوات الله علیها در بهشت، در آسمان است؟ یعنی چه؟ خانه خانم در آسمان است؛ یعنی فقط میتوانی آن را ببینی و کسی نمیتواند به آنجا برسد. پس رتبه داریم. تلك الرسول فضلنا بعضهم على بعض. بدنها متناسب با آن رتبههاست. اگر فرد
گفتنِ اینکه معاد برزخی ما جسمانی است، دو دیدگاه دارد. عدهای از حکما، بر اساس آیات قرآن، قائلاند که منظور از این جسمانیبودن، بدنیبودن است؛ یعنی انسان بدن دارد و بدن همراه اوست و بدون بدن نیست. سخن آنان این است. اما عدهای میگویند: نه، جسمانی است؛ یعنی همین جسم و همین جسدی که در عالم طبیعت است و پوستهاش به خاک میرود، دوباره بهوسیله خدا بازگردانده میشود.
آنان در برابر یک سؤال عاجز میمانند: اگر همین بدن بازگردانده شود، مگر آنجا عالم معنا نیست؟ مگر این بدن ماده نیست؟ چگونه ماده میتواند سیر کند و به عالم معنا برود؟ پاسخی ندارند، اما به جهت آیات قرآن، چند آیه را که اکنون مورد بحث ما نیست میآورند و میگویند: تعبداً میپذیریم و مجبوریم بپذیریم. دلیل عقلی برای آن نداریم، ولی تعبداً میپذیریم. پس این یک بحث عقلی و، اگر بشود گفت، فلسفی میان حکماست.
اما این را بدانیم که در نهایت، ما هیچوقت بدون بدن نخواهیم بود. در قرآن آمده است: "و امتنا اثنتین". کسانی که وارد صحنه محشر میشوند میگویند: ما دو بار مردیم. این «دو بار» به این معنا نیست که فقط دو بار مردیم؛ یکی در پایان عالم دنیا و یکی هم در پایان عالم برزخ. نه؛ یعنی یک بار نمردیم. منظور این است که بارها مردیم. از هر عالمی که بخواهی به عالم دیگری بروی، میمیری.
بعداً در بحث تجلیات حضرت حق، که لا تکرر في التجلي اثبات میشود، روشن میشود که ما آنفآن میمیریم و زنده میشویم؛ میمیریم و زنده میشویم. تجلی قبلی حضرت حق یمیت و تجلی جدید یحیی؛ و یحیی و یمیت، و یمیت و یحیی.
سؤال دیگری هست؟
پرسش: یک سؤال. شما همیشه این موضوع را میفرمایید. وقتی حضرت حق دست به خلقت میزند، بهاصطلاح میگوید: من با این چیزی که خلق کردم... این موضوع شامل بدن فعلی، با نفس و روحی که ما را همراهی میکند، میشود یا نه؟ این موضوع اکنون در کجا قرار داده میشود؟ میتوانیم اینگونه در نظر بگیریم که وقتی خداوند دست به خلق میزند، میگوید: من چیزی خلق کردم و خودم به خودم میگویم «ایوالله»، به قول امیرالمؤمنین: "ربى قد احسنت خلق". این را درباره بدن میگوید یا درباره جمیع آن حالات؛ چه برزخی و چه نفس؟
پاسخ: در جواب همین سؤال شما، همه به یک شکل پاسخ دادهاند. آنچه من دیدهام این است که حکما و عرفا همه یکگونه پاسخ دادهاند. اشاره میکنم به آن آیه: خدا تبارک و تعالی چه زمانی این را گفته است؟ وقتی خلق آخر صورت گرفت و روح دمیده شد. آفرین، خواهرمان هم چیزی گفتند. وقتی فرموده است ثم أنشأناه خلقاً آخر؛ یعنی خلقت دیگری، بعد از اینکه آن بدن را به آن شکل استقامت داد و مستقیم و راستقامت آفرید. «رستاخیز» هم همان راستخیزبودن است. این بدن را به این شکل آفرید. خودِ خلقت بدن هم واقعاً جای تبریک به حضرت حق دارد، اما «تبارک الله» را بعد از آن إنشاء آخر، که و نفخ فيه من روحه، بیان کرد. یعنی آن تبریک خدا و، به قول شما، بارکالله گفتن خدا به خودش، به جهت روح انسان است، نه بدن و نفس.
شما دستتان را بالا برده بودید. میشود این میکروفن را برسانید، آقا داوود؟ ببخشید. شما اول بفرمایید، بعد من.
پرسش: این سیر بدن از دنیا به آخرت و در مراحل بعدی ـ منظورم مراحل بعدی است ـ یعنی از عالمی به عالم دیگر، آیا احتیاج به تربیت دارد؟ چون در بعضی موارد شنیدهایم که مثلاً بچههایی که از این دنیا فوت میکنند، آنجا در خانه حضرت ابراهیم یا جایی دیگر تربیت میشوند. یک روایت یا داستانی هم شنیدهایم که آیتالله شهید مطهری در عالم برزخاند و آنجا در حال آموزش دیدن هستند. این باعث میشود این سؤال برایم پیش بیاید که وقتی به آن طرف میرویم، تربیتشدن آدمها چه معنایی پیدا میکند؟ آیا دلیلش همین است که سیر به مرحلهای دیگر و عالم دیگر، احتیاج به تربیت آن بدن یا آن چیز دارد؟
پاسخ: شما جلسات پیش تشریف نداشتید؟
پرسش: چرا، جلسه پیش بودم.
پاسخ: نه، همین جلسه پیش را عرض میکنم. این را جلسه پیش، یادم هست، عرض کردم. خلاصهای عرض کنم. بله، سؤال اساسیای هم هست. بالاخره وقتی ما از اینجا رفتیم، این تربیت چگونه است؟ همان روایتی که ایشان اشاره کردند؛ روایتی داریم که بچهها پیش از سن بلوغ از دنیا میروند، به محضر حضرت صدیقه شهیده میروند و آنجا بزرگ میشوند. مربیشان حضرت صدیقه میشود. این بچهها متربّیاند و مربیشان حضرت صدیقه است.
روایتی هم جلسه پیش تقدیم کردیم که کسی از دنیا رفت و به محض اینکه تب مرگش برطرف شد، ملکی میآید، گوشش را میگیرد و او را سر درس و بحث مینشاند. پس بر اساس این روایت، آنجا هم تربیت هست. منتها این شکل تربیت چگونه است؟
ببینید، اینجا گفتیم که تربیت شما و معلم در سلسله طولی است؛ همانطور که بدنها در تمام عوالم در طول یکدیگرند. اکنون متوجه میشویم که یعنی چه. در سلسله طولیِ افاضه فیض به حضرتعالی، آخرین حلقه اکنون من هستم؛ بهعنوان مثلاً معلم یا کسی که برای شما کتاب میخواند. بالاتر از آن، ملک و ملائکهاند. بالاتر از ملائکه همینطور میروید تا روح اعظم. بالاتر از روح اعظم میروید تا صادر اول. اینها همه دارند عنایت میکنند. فیض از آنان است؛ آن فیض منبسط، صادر اول است و از آنجا به شما نازل میشود. بالاتر از آن نیز حضرت حق و ذات غیبیه است. اینها همه سلسله طولیاند. همه اینها مربی شما هستند و شما متربّی آنهایید؛ تحت تربیت آنها قرار میگیرید.
اینجا این تربیت با شدت و سرعت رخ میدهد، اگر کسی دل بدهد، بپذیرد و قبول کند، اینها را باور کند و شک نکند. گرفتاری ما این است که شک داریم. اصلاً وجه تمایز ما در "وامتاز اليوم ایها المجرمون"، این آدمهای مجرم که "یا عرفه المجرمون بسیماهم"، وجه تمایز امثال ما ـ امثال بنده، ببخشید ـ با اولیای خدا چیست؟ آنان حرف خدا را جدی گرفتند. من شک دارم و باور نمیکنم؛ آنان جدی گرفتند. چرا؟ به جهت اینکه از همان کودکی مراقبت کردند؛ طهارت نفس، "لا یمساه إلا المتحرون". لذا به باطن عالم و باطن خودشان دسترسی پیدا کردند.
رفتهرفته، در این سیر و در نشئت طبیعت، تربیت شروع میشود و تا نقطه نهایی مرگ، سرعتش بسیار بالاست؛ یعنی میگویند در یک آن میتوانی راه صدساله را بروی. واقعاً چنین اتفاقی وجود دارد و این قدرت نفس است. یادتان باشد، نفس آنقدر قوی است ـ بارها و بارها علامه این را فرمودند ـ که اصلاً خدا معجزهاش را در نفس پیاده کرده است؛ بهگونهای که در یک آن میتواند از این رو به آن رو شود.
برای همین، ما اصلاً نمیتوانیم بگوییم آدمها عاقبتشان چه میشود. شاید کسی در پایان عاقبتبهخیر شود و من نشوم؛ معلوم نیست. از حضرت امام سؤال کردند: اگر یک دعای مستجاب داشته باشید، چه میخواهید؟ ایشان فرمودند: عاقبتبهخیری. چون واقعاً نفس، نفس عجیبی است و به هر طرف رو کند، آنی خو میکند. خوپذیر است؛ سریع خو میکند.
یعنی اکنون در مجلس امام حسین است و اگر به او بگویند: «حاضری جانت را برای امام حسین بدهی؟» میگوید: «بله.» سینهاش را هم باز میکند و میگوید: «بزنید.» اما از این در که بیرون میرود، چشمش به مثلاً منظرهای میافتد که از سمت و ناحیه حضرت حق ناخوشایند است و خدا آن را خط ممنوعه خود قرار داده است؛ ناگهان خودش را میبازد. میگوید: «نه، مثل اینکه بد هم نیست. فعلاً لذتی ببریم، دوباره برمیگردیم و توبه میکنیم.» این کار چیست، به نظر شما؟ نفس. بهشدت خوپذیر است. این را حواسمان باشد. برای همین میگوید: لا تقربا هذه الشجرة. میگوید اصلاً نزدیک نشو، چون خو میکنی.
اینجا اینگونه است؛ این شدت و این سرعت وجود دارد. اما آنجا چه؟ آنجا نیز به لطف حضرت حق، در عالم برزخ کار تمام نمیشود. دوباره یک سیر استکمالی وجود دارد. به آن میگویند در وزن استفعال، طلب کمال میکنیم. نقصهایمان را در عالم برزخ باید برطرف کنیم.
یک: با باقیاتالصالحاتی که از خودمان میگذاریم. دو: با اعمالی که نزدیکانمان به ما هدیه میدهند. سه: با آن لطف و عنایتِ مزید حضرت حق که دیگر اصلاً ربطی به ما ندارد. خدا به لطفش دوباره آنجا به ما عنایت میکند و ما را از نقص به کمال خروج میدهد. الله ولی للذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلى النور. آن اخراج از ظلمت به نور، آنجا هم بهوسیله حضرت حق رخ میدهد و ربطی هم به ما ندارد؛ لطف خدا به ماست. البته بستر و قاعدهاش چه بود؟ ملکات نفس. چهار: عذاب برزخی.
حالا عذاب باید معنا شود. چه عذابی؟ عذاب از نوع انتظار، عذاب از نوع شلاقخوردنهای علمی، عذاب از نوع دورافتادن از مثلاً احبه و... اینها باعث میشود به شما سیر بدهند. پس آنجا هم تربیت هست، آنجا هم مربی هست و ما هم متربّی هستیم. اما سرعت آنجا بسیار کمتر از اینجاست. آنجا دیگر شما نمیتوانید در یک آن راه صدساله را بروید.
مثالش را چگونه زدیم؟ ختم کلام در پاسخ به سؤال شما این است: اینجا شما یک رکعت نماز وتر بخوانید، هزاران درجه بالا میروید؛ اما در برزخ اینگونه نیست، عزیز دلم. هزاران رکعت نماز بخوانید، شاید بتوانید یک درجه بالا بروید. کار آنجا بسیار سخت است. پس سیر هست و قطع نمیشود.
اما چه بگوییم از این «اما»؟ فکر میکنم نیم ساعت ما هم پر شد. ممنونم از اینکه حوصله کردید و ما را تحمل کردید. من واقعاً از جلسههای شما استفاده میکنم. این هم میتواند به برکت این شهدا باشد. اینجا نفسم خیلی چاق میشود و بسیار راحت حرف میزنم. هر جایی اینگونه صحبت نمیکنم. این هم میتواند به برکت وجود شما باشد.
اجازه بدهید دعا کنم، بعد در خدمت سؤال شما هستم، خواهر.
والحمد لله رب العالمین.
خدایا با آبروی حضرت صدیقه شهیده ما را از ماه رجب با بهترین برکات و نصیبهای آسمانی و عرشی و رحمانیت خارج و با بهترین افاضات و عنایات خودت از سمت ناحیه مقدسه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه به ماه شعبان وارد بگردان. آمین.
صلوات ختم کنیم. اللهم صل على محمد و آل محمد.
جلسه رسماً تمام شد؛ دیگر تشریف ببرید. خواهرمان یک سؤال داشتند، بپرسم.