عزیزانی که جهت کلاس معرفت نفس علامه حسن زاده ثبتنام کردن تشریف بیارن جلو بنشینن.
دوستان دیگهای هم اگر کسی بخواد گوش بده مانعی نداره.
ولی عزیزانی که ثبتنام کردن برای اینکه جلسه حالت کلاس رو به خودش بگیره لطف کنن بیان جلوی جلو.
خیر ببینید انشاالله.
[صدای محیط] خواهرها هم میتونن روی این صندلیهای جلوی دیوار جداسازی تشریف داشته باشن.
يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.
بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.
اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.
الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.
السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
در محضر پنج شهید خوشنام هستیم.
انشاالله که روح بلند این شهدا همه ما رو دعا کنن و ما رو بلند کنند، از زمین به آسمون برسونند، ارتباط و اتصال بین ما و عالم بالا رو اینها واسطه بشن و برقرار کنن.
ضمن تبریک این ایام بسیار پرنور ، چه ایام گذشته عید ماه رجب و چه اعیاد شعبانیه پیش رو، امیدوارم که امام عزیزمون، امام زمان عزیزتر از جانمون هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از صaire همه ما رو مورد عنایات و دعاهای خاص خودشون قرار بدن.
صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آله محمد و عجل فرجه.
على محمد و عجل فرجه.
ابتدا هدیه هر جلسهمون رو تقدیم کنم.
خب همه شما انشاالله میخواید بیفتید تو دور درس و بحث و مباحثه و فهم حقایق عرشی و خوانش و فهم کتابهای سنگین و صحف و کتب نوریه عرفانیه و حکمیه.
این میطلبه که کمک بگیرید.
یکی از بهترین کمکهایی که از عالم قدس میگیرید این هدیهست که تقدیم میکنیم.
[صدای محیط] بنده از همون جوانی خودم رو عادت دادم به این هدیه آسمانی.
آثار و برکاتش رو هم دیدم.
شما هم انشاالله ببینید.
سندش هم در مفاتیح الجنان جای دوری نیست.
خدا رحمت کنه اجتهادهای بهجت رو به بنده اجازه دادند که آنچه که در مفاتیح هست رو انجام بدم.
الان نگاه نکنید که هرکی به هرکسی توصیهای میکنه ماشاالله گاهی اوقات که ماشاالله هم نداره ما شاء الشيطان.
تا دلت بخواد تو فضای مجازی پره آقا این ذکر رو بگو این اثرشه این کارو انجام بده یه ختمو این وردو.
در صورتی که اینا آداب داره اولین ادبش اذن یک بزرگیست، یک راه بلد و کار بلد و یک استاد کلیست، یک کمالیست که راه رو پیموده باشه به شما اجازه بده.
خیلی از اذکار رو ما اصلاً حق نداریم بگیم.
مثال بزنم؟
جسارت میکنم این مثال رو میزنم.
ما وقتی میریم وارد بیت الخلاء میشیم هر کاری اونجا مکروهه، هر حرفی اونجا مکروهه جز ذکر خدا.
عجب در مستراح هم ذکر خدا باید، بله اونجا هم باید گفت.
خب حالا که باید گفت پس من مطلقاً هر ذکری بگم در اون محله که محل دفع خبیثاته بگم یا کاشف یا بگم مثلا یا سميع بگم یا بصیر اجازه دارم این اذکار رو اونجا استفاده کنم؟
حق ندارم این بیادبیه، این بیادبیه.
بگو تا برات گناه بنویسن.
چی باید گفت؟
اونچه که مولا فرمودند، فرمودند وارد میشی بگو یا ستّار العیوب.
هر ذکری جایi داره.
حالا اذیتتون نکنیم بحث ما عرفان عملی نیست فعلاً، فعلاً حرف بحثمون عرفان نظریست.
رد شد.
این هدیه رو امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام از پیغمبر عزیز عالم خاتم الانبیا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم دریافت کردند [صدای فردی که الله اکبر میگوید].
و مولا فرمودند که از وقتی من این کار رو مداومت کردم دیگه هیچ چیزی فراموشم نشد.
حالا بنده چیزی که در خصوص خودم تجربه کردم چیزهای خوب فراموشم نمیشه.
مثلا همین درس و بحثها.
ولی خب چیزای بد الحمدالله فراموشم میشه.
خدا رحمت کنه استاد سراج رو که این خاطرهای که میگم شما باید اینطوری بشینید.
اینها اظهار فضل نیست، تجربه بنده است.
جلسات خصوصی داشتند با خدمتشون جلوی منبر ایشون مینشستم من جلوی جلوی مثل شما چجوری این کاغذ قلم دستتونه همون تو لوزانو میشستم، من-منتظر بودم که از لب مبارک ایشون چیزی خارج شه بنویسم.
مینوشتم.
بعد میرفتم خونه برای خونواده یا برای رفیقام اینها میگفتم آثار و برکاتشو میدیدم.
اولین جلسهای که حضور پیدا کردم، خب من سنم از همه کمتر بود تو جلسه.
جلسه بعد یعنی جلسه دوم بود، ایشون گفت جلسه قبل رو کی میتونه خلاصه بگه؟
همه ساکت بودن.
خب منم تازهوارد بودم روم نمیشد که.
بلد بودم، حاضر جواب بودم، پررو بودم تو این مباحث.
لا حیاه في الدين اگرچه الحياء أصل الدين اما لا حیاه في الدين اینا رو چجوری با هم جمع کنیم؟
حیا اصل و ریشه دینه.
بعد میگه در دین حیا نیست.
یعنی چی؟
در کارهای بد، در گناه و معصیت حیا اصل دینه.
اما در عمل خیر حیا وجود نداره.
برای چی خجالت میکشی؟
خجالت نداره سوالی رو بلد نیستی بپرسی.
خجالت نداره اذان بگی خجالت نداره، بماند.
خب من اونجا نشسته بودم بعد هیچکس جواب نداد حتی ایشون اسم برد از مثلا نابغههای جلسش.
آقا شما چی گفتم؟
استاد شرمنده یادم نیست آقا شما.
اصلا ایشون وا رفت.
گفت خواهشا دیگه از جلسه بعد هیچکس تشریف نیاره منم دیگه نمیام جلسه تعطیل.
خیلی ریخت به همشون.
یک نفر هیچی نگفت.
من دیدم اینطوری شد دیگه پررو شدم گفتم استاد میشه من یه چیزی بگم؟
گفت شما؟
جلسه دومم بود، بچه هم بودم.
گفت بفرما.
گفت بفرما.
شروع کردم حدود بیست دقیقه، یک ساعت صحبتهای ایشون رو گفتم.
خدا رو شاهد میگیرم ایشون چنان هاج و واج گوش میداد بعد که تموم شد گفت از جلسه بعد به برکت این جوون من جلسه رو هستم و هیچکسم نیاد من ادامه میدم.
من اینطوری آدم میخوام.
حالا اینو من به شما مثال زدم از خودم.
چرا راه دور بریم؟
این اظهار فضیلت نیست، این آثار و برکات اون عمله.
مثل جلسه پیش اون هدیه که میخواستم بگم گ-کلی تهییج کردم، ترغیب کردم شما رو بعد گفتم حالا میخوام اد خدمت شما عرض کنم.
شاید هم خیلیهاتون دارید انجامش میدید.
نمیدونم.
حتما این کار رو انجام بدید بعد از هر نماز واجبتون پیغمبر به امیرالمؤمنین توصیه کرد، ایشون هم به شیعیانشون که این دعا رو بخونید.
سبحان من لا يعتدي على اهل مملكته.
سبحان من لا يأخذ أهل الأرض بألوان العذاب.
سبحان الرؤوف الرحيم.
اللهم اجعل لي "في قلبي نورا وبصرا وفهما وعلما إنك على كل شيء قدير" حالا چهار تا جملهش هم، کلمهش هم بنویسید جستجو کنید تو گ-- گوگل میاد بالا اصلا.
میتونید ببینید متنش رو.
اینو مداومت کنید.
بعد میبینید که چقدر برکات داره.
خب بریم سراغ بحثهامون.
خب جلسه پیش خیلی منظم بود از حیث اینکه الحمدلله شما هم ما رو درک کردید.
اجازه بدید این رفاقت ما رو عزیزان ادامه پیدا کنه.
اینجا سازمان، بیرون از سازمان چرا راحتیم ما شبهای جمعهای هست خودمو عرض کردم، شبها غالبا تا صبح مینشستیم ولی اینجا یه ذره بیشتر میشه من حرف میشنوم نگم فحش میخورم، حرف میشنوم.
ولی اگر شماها رعایت نکنید میرسه به فحش خوردن و نیم ساعت اجازه بدید بنده درس رو ارائه بدم که البته الان مقدمه داریم.
هنوز ورود به کتاب نکردیم.
نیم ساعتم سوالات شما رو جواب بدم.
نه سرجمع بشه یک ساعت.
بعد دیگه خارج شیم از جلسه.
و نمیدونم خیر در چیه.
من واگذار کردم به خدا.
میام اینجا میشینم به این شهدا توسل میکنم.
امر رو واگذار به حضرت حق میکنم.
خیلی دوست داشتم در جلسه شما حرفهایی رو بزنم که هیچ کجا نزدم.
خیلی د-- از اون جلسهی اول و دوم و سوم اگه دقت کردید داشتم میرفتم به این سمتها.
اما بعضیا تذکر به بنده دادن که اینطوری ادامه ندید.
حق هم میگن بندگان خدا.
به هر حال هر حرفی مال هر جایی نیست.
یک چیزی هم که دست و پا بنده رو بست و من مجبورم دیگه بعضی حرفها رو که روشمنده، روش مثلاً بعضی چیزا حالا اصطلاح روش رو میگم برید جلسات قبل چه چیزایی رو من گفتم روشمنده.
حتی در سیر و سلوکهای سنگین همه روشمندن.
مجبورم اینها رو نگم به جهت اینکه متوجه شدم دوستانی هستن که دارن ضبط میکنن.
من عرض کردم عیبی نداره ضبط کنید ولی خودتون گوش بدید.
بعد به این و اون پخش کردن.
اینا دست و پا منو بست.
یعنی من دیگه مجبورم یه سری حرفها رو نزنم.
یه سری حرفها اصلاً بیرون، مال بیرون نیست عزیز دلم.
الان تو کانال خودمون که همه چند ساله دارن از این مباحث بهره میبرن، من نذاشتم این مباحث شما رو بگذارن اونجا.
خواستم یه چیزی باشه بین ما و شما.
ها؟
رزق شماها باشه بد بود؟
خب شما نخواستید.
حالا بد هم نمیشه.
فکر نکنید حالا این چیزا رو داریم میگیم مثلاً اتفاق بدی میفته، نه.
ما یه سری حرفها رو دوباره نگه میداریم.
ما در [مکث] معرفی کتاب گنجینه گوهر روان بود که عرض کردیم اینو انشاالله بعد از کتاب معرفت نفس علامه باید بخونیم.
[نفس عمیق] در کلیاتی میخوایم یه روند کلی از سیر بحث رو متوجه بشید.
اولین اصل رو که جلسه پیش یکی از دوستان گفت بخونید خوندیم.
چنانچه خاطر شریفتون باشه بیست و هشت، بیست و سه اصل از اصول معرفت نفس رو ابتدای این کتاب شریف علامه آورده.
من اینا رو میخونم یک یک و هر کدومش حداقل یه جلسه میخواد هر کدومش.
به وقتش که برسیمها.
فقط الان ذهنتون آماده بشه چه سفرهای میخواد انشاالله براتون در آینده پهن بشه و اینا به گوشتون فعلاً بخوره.
اصل اول این بود مغایرت نفس با مزاج است که نفس مزاج نیست تا به فساد مزاج فوت گردد و تباه شود، بلکه نفس است که حافظ مزاج است و بر این امر ادلهای چند اقامت شده است که این ادله انشاالله در آینده خواهیم گفت.
رد شدن استاد یعنی از اصل اول.
حالا این اصل اول برای اینکه شما متوجه بشید فرق مزاج با نفس چیه، اصلا مزاج کجا کاربرد داره؟
و البته ربطش با روح بخاری که رابطه نفس با بدنه از طریق روح بخاری.
بیست و شش جلسه سر مکنونی که تو کانال هست رو باید گوش بدید.
بیست و شش جلسه به نام سر مکنون فقط در رابطه با روح بخاری یک ش-- یکشنبه یک رتبه از رتبهها و شؤون وجودی شما رو ما گفتیم.
از خودمون هم چیزی نگفتیم.
این اصل اول.
اصل دوم و دیگر مغایرت نفس با بدن است و بر این امر نیز ادلهای چند اقامه است.
این ادله نظر به تجرد نفس ناطقه ندارند.
اون یه چیز دیگه است که نظر به تجرد نفس ناطقه داره، بلکه همین اندازه مغایرت نفس را با بدن اثبات میکند.
یعنی علاوه بر اینکه نفس مزاج نیست، اون اصل اول نفس مزاج نیست، گوهری قائم به خود یعنی قائم به خودشه نه کس دیگه.
مثل بدن نیست که قائم به نفس باشه.
گوهری قائم به خودشه و مغایر با بدن جسمانی محسوس است.
اصل دوم میخواد بگه آقا بدن یه چیزیه، نفس هم یه چیزه، با هم مغایرن.
فرق میکنن با هم.
اگرچه هر دو هر هر دو از شؤون یک وجود واجبند، واحدند ببخشید.
یک وجود واحدند.
شما یک وجود واحدی، یک شأنت جسمته، بدنته که مربوط به عالم طبعه.
یک شأنت نفست که مربوط به عالم باطنه دیگه.
این ظاهره، اون باطنه.
"هو الواضح والباطن." اینم یک اصل.
حالا اینها وقتی باز بشه ادلش انشاالله به فضل الهی خدا مانعی ایجاد نکنه شیاطین بر ما پیروز نشن، ما بتونیم این سحر رو بریم خیلی شیرین میشه.
انقدر حقایق شما از درون خودتون غواصی میکنید، استیضاح میکنید، صید میکنید از ملکوت وجود خودتون.
انقدر شیرین میشه براتون.
انقدر برای خودتون ارزش و احترام قائل میشید که دیگه حاضر نیستید یک آن خودتون رو بدون وضو مس کنید.
لذا دائم الوضو این اولین اثر این معارف میشه، دائم الوضو بودن.
چرا؟
میفهمی که تو هم آیت اللهی.
بلکه آیتی هستی که بقیه قائم به تو هستند.
خیلی قصه، مثل عمود خیمه میبینی خودتو.
نکته سوم یا اصل سوم.
و دیگر ترج-- تجرد نفس ناطقه است به تجرد برزخی.
این یه رتبه تجرده.
بعد از طبع و نفس میشه-- بعد از طبع و بدن میشه چی؟
قوه خیال.
و دیگر تجرد نفس ناطقه است به تجرد برزخی که در مقام خیال نفس و مثال متصل است و بر این تجرد تن-- چندین دلیل اقامه شده است.
میگه مثال متصل.
ما یه مثال منفصل هم داریم.
من به قرائت عربیش تلفظها رو میگم که شما میخواید بنویسید بدونید.
میگم مثال [ث] نمیگم مثال.
مثال یعنی با ث سه نقطهست.
میگم متصل صادش رو اونطوری میگن از این جهت که شما دارید مینویسید اشتباه ننویسید.
این جسارت میشه البته.
این مثال متصل یعنی تو ماست، در ماست.
نترسیم از این عبارات.
روی رتبهای در ماست که همون در خارج هم هست.
وقتی میگیم در خارج یعنی چی عزیزان؟
مطلقا.
یعنی در خارج از ما.
وقتی داریم در خصوص حضر حق صحبت میکنیم میگیم در خارج یعنی خارج از ذات غیبی.
در خصوص نفس خودمون که داریم صحبت میکنیم میگیم در خارج یعنی بیرون از خود ما، پیرامون ما، عالم آفاقی، نظام آفاقی.
اینا اصولی که باید بدونیم.
پس اینجا این اصل میگه چی؟
نفس ناطقه تجرد برزخی داره که اینجا اوه، اوه کتابها بزرگان پیاده کردن، حرفها زدن.
ما هم زیاد حرف زدیم البته خواست از شر-- البته ما هم نزدیم.
ما حرفای اونا رو برای شما پیاده کردیم.
زباطیم.
"یحمل اسفار".
کتابای اونا رو دوشمون کشیدیم به شما میگیم.
که انقدر مهمه جلسهی اول، جلسهی اول مقدمهی همین معرفت نفس که اینجا داشتیم فکر کنم این جلسه پنجمین جلسه باشه.
درسته؟
یعنی جلسه اول ما در خصوص چی حرف زدیم؟
اهمیت [پچ، پچ] آفرین، آفرین به خواهرها.
حواس شما آقا این جمعتره انگارها.
جلسهی چی بود؟
اهمیت تجرد نفس.
مخصوصا تجرد برزخی و قوه مثال که علامه طباطبایی فرموده بود که همه چی تو اونه.
یعنی شما تا همه چی رو در خودت نیابی به چیزی نمیرسی.
انقدر اصل رکین و رسی نیست و شریفیست.
خیلی اینجا حرف هست و خیلی باید اینجا انشاالله حرف بزنیم تو این اصل.
که حالا اون کتاب صد و پنجاه و سه درس علامه که به معروف است، دروس معرفت نفس مقدمه است بر فهم اینها.
لذا اونها رو باید بخونیم تا بیاییم سراغ اینا.
اون ورزش فکری بهت میده تا اینها رو انشاالله بفهمی.
الان مثلا یه مثال بزنم.
اجازه بدید اینجا چقدر مهمه یه ذره توقف کنم.
چه فرقی بین نفس، نفس اماره و نفس مطمئنه است؟
مگر هر دو نفس نیستند؟
آقا اصلاً ما اینهمه داریم میگیم ارزش و اهمیت و جایگاه نفس و نفس و ما سواه.
قرآن قسم خورده به نفس.
پس چرا یه جایی قرآن میگه "لا عمارة بسوء" نفس ام-- امر میکنه به بدی.
یه جای دیگه میگه "یا ایتها النفس المطمئنه".
البته ما نفوس دیگهای هم داریم.
نفس اماره داریم، نفس مطمئنه داریم، نفس لوامه داریم، نفس عاقله داریم، نفس-- همینطور نفس زیاد داریم.
والا به وقتش میگیم.
نفس ملهمه داریم.
"فألهمها فجورها وتقواها".
خب چرا اون نفس بد شد این خوب شد؟
نفس مگه نمیگید مرتبه باطن انسانه؟
مگه میشه باطن بد باشه؟
مگه باطن ربط به عالم باطن نداره؟
و ما نگفتیم هرچه آلودگیه از خارج میاد.
خارج گفتیم چیه؟
الان در خصوص، خصوص خودمون داریم صحبت میکنیم.
وقتی میگیم خارج یعنی بیرون از ما.
آلودگی از مرتبه مادون یعنی از دنیا، از طبع، از بدن ما، از بیرون از ما میاد میره به باطن.
از بالا نمیاد به پایین.
همه از بالا پاکیم.
آلودگی از پایین اتفاق میفته میفته.
پس چرا نفس بد شده؟
نفس مگه مرتبه باطن نیست؟
چرا Ammaratum bis؟
اینا سؤالای جدیه ها که ما باید اینا رو بدونیم در خصوص خودمون و الا چشم و گوش بسته میریم به عالم برزخ.
اونجا با عذاب برزخی با شلاق به من و شما یاد میدن این چیزا رو.
شلاق میزنن یاد میدن؟
بله.
شلاق میزنن یاد میدن.
حالا تا شلاق رو چی بگیری؟
مگر امام صادق صلوات الله علیه نفرمود، اگر ببینم دوستان ما، شیعیان ما به چیزی به جز این دو کار مشغول باشن، هر آینه با تازیانه اینا رو میزنم یعنی همون شلاقه.
یعنی امام صادق شلاق میگیره ما رو با شلاق میزنه؟
تا شلاق رو چی بگیری؟
اخم حضرت، رو برگردوندنش، پس پرده غیبت قرار گرفتنش، اینا میشه شلاق حضرت.
چشیدن لذت مناجات با خدا رو و حالا اون انواعش بماند.
اون دو تا چی بود که حضرت فرمود به غیر از این دو حالت من شما رو ببینم شلاقتون میزنم.
یکی فرمود یا در حال یاد دادن باشید یا یاد گرفتن.
تعلیم و تعلم .
اونها رو ما باید یاد بگیریم اینجا و الا اون ور شلاقمون میزنن.
خب، برای اینکه اینو متوجه بشید من یه کتاب هم معرفی کنم و که البته بارها و بارها سر درسها گفتیم.
تا خود کتاب رو جلد اولش رو البته آوردم یه نکتهای رو از رو خود کتاب براتون بخونم.
جواب این سوالم رو ها از لسان خود علامه بشنویم.
خوب نیست؟
از لسان خود علامه.
من چیکارهم؟
شما همهش انشاالله شاگردان اشراقی علامه خواهید بود.
این کتابی که دست منه وزنش ، واقعاً باید گفت که به نظر بنده این کره زمین وزن معنوی این کتاب رو چجوری تحمل داره میکنه؟
این کتاب سنگینترین کتاب در حوزه عرفان نظریه.
که دیگه بعد از این کتاب میرن سراغ فتوحات ابن عربی.
اسمش هست مصباح الانس.
این کتابی که دست منه البته که جلد اولشه شرح مصباح الانس که علامه فرمودن.
درست شد؟
خود کتاب مصباح الانس.
مال کیه؟
مرحوم ابن فناری علیه الرحمه.
اون کتاب چیه؟
اون مصباح الانس چیه؟
اون هم شرح بر کتاب مفتاح الغیب صدرالدین قونویه.
عجب!
شرح بر شرح بر شرح شد.
بله.
ایشون کی بوده که مفتاح الغیب رو نوشته؟
از کی اقتباس کرده اون کتاب رو؟
از استادش عارف عربی حضرت محی الدین شیخ اکبر.
خب.
عرف ال عرفا.
بهترین میگن برجسته ترین شاگرد محی الدین عربی بوده.
کی؟
صدر الدین قونوی.
کتابی مینویسه به نام مفتاح الغیب.
بین الجمع والوجود.
بعد میاد شاگردش زیرکی به خرج میده.
چقدر خوبه گاهی اوقات شاگرد میزنه رو دست استاد.
یه کار قشنگی میکنه ایشون.
مثلا اسم از رو اسمش معلومه مثل الانس.
میاد تعنیص میگیره انس میده ذهن مخاطب رو، ما رو، شنونده رو با مباحث فلسفی که عقلی و برهانی که همه قبول دارن.
یه اصلی رو پیاده میکنه.
میگه آقا شما این رو قبول داری که دو دو تا چهار تا تو ریاضیات؟
میگی بله اینو قبول دارم.
مشابهش رو بعد تو مسئله عرفان نظری بهت یاد میده.
میگه خب عین همین تو عرفان نظری هم حالا اینو داشته باش.
میگه عه چه جالب اینا شبیه به همن.
این کار قشنگی بود.
لذا میگه چراغ انس.
من تو رو انس میدم با مباحث عقلی، سرعت میدم به سمت مباحث عرفانی و ذوقی و پیچیده و باطنی که فلسفه رو به زبان یونان، حکمت به زبان قرآن.
این رو عقل میفهمه اما عرفان رو قلب میفهمه و میچشه.
اون یه مرحله باطنتره کمک میخواد.
لذا شماها رو اول با مباحث نظری پیش میبرن رفته رفته سرعتون رو میدن به سمت مباحث عملی.
بسیاری از متأسفانه مذهبیهای ما اشکالی که بهشون وارده اینه که قبل از اینکه ورود کنن به مباحث نظری صرفا میرن سراغ مباحث عملی و لذا چپ میکنن خراب میشن.
مثلا دائماً نوسان دارن.
نمیدونن چیکار دارن میکنن.
از این شاخه به اون شاخه.
این اشتباس.
حالا براتون اینجا رو بخونم.
چهار صفحه آماده کردم بخونم.
اجازه بدید که کمترش کنم چون فرصت نیست.
علامه میفرمود که روح و عقل انسان، دقت کنین کلمات رو، روح دیگه اون باطنترین دیگه مکمن غیب ماست.
مطمئن غیبه.
روح و عقل انسان به خاطر تعلق به ماده.
میخواید بنویسید حتماً هم بنویسید.
خیلی مهمه این جمله.
خیلی کلیدیه این جمله.
روح و عقل انسان به خاطر تعلق به ماده نام نفس یافته است.
عجب!
پس به این خاطر بهش میگن نفس به جهت تعلقش به بدن.
بله اینو بدونید.
ادامه جمله علامه است.
بدن و ماده دارای مشتهیات هستند و حد یقف ندارند.
چرا که هفت اقلیم ار بگیرد پادشاه همچنان در بند اقلیم دگر.
هفت اقلیم رو بهش بدی باز دنبال یه اقلیم دیگه.
مثل الان کره زمین رو بهش دادن دنبال مریخ میره، دنبال اونجا میره، دنبال اونجا.
الان که میبینید دارن ناسا و اینها دارن تدارک میبینن که یه شهری بسازن تو مریخ که آدما رو پول بگیرن مثل تور، تور، هر تور مسافرتی بفرن اونجا.
اینطوری میشه.
بر اثر ارتباط با این شیء، این شیء چیه؟
ماده، بدن، عالم طبيعت، دنیا.
بر اثر ارتباط با این شیء، آن روح یعنی اون باطن، اون نفس، اون روح، آب و خاک و مال میخواهد و عنوان را طالب است.
نفس در این حالت مظهر جهنم است.
این شد چی؟
لعن varitum بسو.
چرا؟
چون اصلاً چرا بهش میگن نفس؟
همون روحو میگن نفس.
اما به جه-- از این جهت اسمش عوض شد که تعلق به بدن پیدا کرد.
یعنی میخواد بدن رو هم مدیریت کنه.
الان تنها نیست.
میخواد بدن رو هم بکشه بالا با خودش.
مثل این که شما یک وجود واحدی چند تا اسم داری؟
الا ما شاء الله رونده، ها؟
خورنده، گوینده، شنونده، بیننده.
ها این همه همینطوری شما بشمر برو جلو.
به جهت این که دارید صورت و اشکال پیرامون رو در ثغور نفس خودت میبینی، بیننده اسمش عوض شد.
به جهت این که این کم مسموع صوت مادی رو داری، اون در حقیقت اون پرده گوشت باز یک نوع لمسه.
ما در قاعده لمس جایگاه لمس در حواس پنجگانه خیلی حرف داریم.
همش لمسه همش.
این موج، موج صدا این میاد برخورد میکنه به سماع گوش.
اونجا باز لمس صورت میگیره.
لا یمسّه الا المطهرون.
این لمس که صورت میگیره گوش شما میشنوه.
در این مقام خود شمایی ها اما اینجا چی هستی؟
بینندهای؟
نه، شنوندهای.
اسم عوض شد.
درست شد؟
متوجه شدی؟
مثالی که دارم میزنم اینطوریه.
از این جهت که اون روح، همون حقیقت واحدهی وجود شما "ونفخت فیه من روحی" که اون محصل وجود ماست وقتی میمیریم.
اون از این جهت که تعلق به بدن داره و میخواد بدن رو بکشه بالا، میشه نفس.
اما چه nefsi؟
نفس اماره.
چرا؟
چون اینجا علامه میفرماید که آب میخواد، خاک میخواد، مال میخواد، عنوان میخواد، همهی اینا رو میخواد.
اینا صفات جهنمه .
یه کسی که به این سمت میره هی میخواد بخوره، هی میخواد بدنشو، بدن چی داره؟
اوج نیازهای بدن چیه؟
شهوت و شکم و غضب و این چیزاست دیگه.
لذتهای این چنینیه.
همش بوی دنیا داره.
توجه کردی که ما یه جلسهی عاشقان همسران بهشتی جمع شده بودن توی اتاق ما، اتاق هم دفتر ما تو بازرسی.
بعد دوست داشتن مثلا در خصوص حوریان بهشتی ما براشون تفاصيل بگیم و بازش کنیم و شرحش بدیم.
در عرض یک ربع چنان مسخهشون رو پیچیدم [مکث]، پشیمون شدن از اومدن.
آقا حسین آقا فکر میکنم بودن، شما بودید که اصلاً یکیشون گفت من یک عمر پای منبر بزرگ شدم تا حالا همچین ضربه فنیای نشده بودم که الان شما به ما گفتید حقیقت حورالعین چیه؟
اصلاً حورالعین هم زن بهشتی نیست اشتباه نشه.
به مرد بهشتی هم حوری اصطلاح میشه.
حالا اینا رو بعدها میگیم.
اونو فعلاً چون بعضیا میگن خب شهوت یعنی اونجا نیست؟
اونا رو فعلاً کاری نداشته باشیم.
ما الان اینجا رو داریم میگیم.
اینجا بوی بدی داره، بوی نفس داره، بوی از چه باید، دنائت داره.
دنیه، پسته، جایگاهش پسته.
اگرچه نیازه، نیاز بدنه.
نمیخوای، نمیخوای بشه خدا قرار داده در ما.
نه فقط حتی دعاهایی که شما بعد از این ارضاء این غریزه ها اینها دارین دعا داره بعضیش که از، از خدا تشکر میکنیم فلان.
عجب!
اینا نیازهایی که-- اما هرچی باشه دنیه، پسته.
وقتی تو این مرتبه قرار میگیری قربونت برم میشه نفس اماره.
پس بریم جلوتر.
میشه بوی جهنم، جهنم میده.
پس حضرت علامه میفرماید که نفس در این حالت مظهر جهنم است و "حلم مزید" میگوید.
یه روایت داریم جهنم پر پر میشه، پر.
امتلا، حالت امتلا پیدا میکنه.
خب بعد دوباره فریاد میزنه "حلم مزید".
آیا بازم هست؟
اضافه دارید به من بدید؟
زیادهتر از این؟
میفرماید که "وحلم مزید" میگوید.
[سکوتی短] همین ماها.
نفس ما چون از حیث بدن نیازهای بدنش رو که میخواد برطرف کنه به یه خونه که اول میگه خدایا یه خونه به من بدی دیگه هیچی ازت نمیخوام.
خونه اولو که گرفت میگه حالا خدایا یه خونه دوم هم بچهام داره، بعد حالا دامادم هم خونه نداره.
حالا همینطوری حالا، حالا، حالا فشار اقتصادی داره زیاد میشه.
یه خونه بگیرم اجاره بدم پسفردا من از اداره پرتم کردن بیرون.
حالا من این حرفا اینچنینی نزنم شاید ازمون تا جلسه کم میشه.
این حرفا رو یا خودتون تو ذهن خودتون مهندسی کنید.
اکتفا نمیکنه به یک نیازش، به یک همسرش، به یک مثلا لقمه غذاش، به یک...
همینطوری دیگه خودتو-- میره هی میره تا آخرش میخواد بره آخر رفت و دیگه رفت به درک جهنم.
آدم چجوری جهنمی میشه؟
خب "و هر چه به او بدهی باز بیشتر را طالب است و سیر نمیشود.
آیات و روایات همین را ستایش یا نکوهش میکنند.
ولی در مقام نفس مطمئنه ستوده میشود.
یا ایتا ان نفس مطمئنة و در بعضی از مقامات او را نکوهش میکنند و میگویند ان النفس لامارة بسوء یا فرمود اعدى عدوک نفسک التي بین جنبک" از این طرف تو قرآن به نفس قسم میخوره.
ها؟
از این طرف میگه بدترین دشمن تو اون نفسیه که بین دو پهلو توئه.
عجب!
"پس" فرمایش علامهستها "همه مشکلات" بفرمایید از کجاست؟
همه مشکلات از کجاست؟
ها؟
نفس.
خب نفس مطمئنه نمیتونه باشهش.
بله این زیربناشه.
بعد چجوری بروز میکنه؟
همه مشکلات بر اساس سیر بس الان خوندیم.
دارید درست میگیدها.
آها، آها بدن.
یعنی چی؟
بگید تعلق نفس به بدن.
ببین علمیش این میشه.
درست دارید میگید.
علمی نه میگید.
علمیش این میشه.
همه مشکلات زیر سر چیه؟
تعلق نفس به بدنه.
حالا ملائکه بدن ندارن که.
پس نفس ندارن.
خب؟
یکپارچه عقلن.
پس اونا اصلا این تعلق رو ندارن.
لذا یکپارچه نورن، تخلفپذیر نیستن.
اما ما اینطوری هستیم چون بدن داریم، نفس داریم.
حالا سؤال پیش میاد.
بعد الان شما اگه زیرک باشید سریع باید سؤال کنید.
البته الان نه، تو بخش دوم جلسهست.
چیا؟
اگر تعلق روح به بدن اسمش نفسه، خدا نفس داره یا نه؟
نداره.
کیا میگن داره دستشون بالا؟
دو نفر، دو نفر و نصفی یکم هی اینطوری میکنه.
دو نفر و نصفی میگن خدا نفس داره.
[صدای مرد].
شما آقا دادا زرنگی.
شما جلسات خصوصی رو اومدی و بهرهت رو بردی و [خنده] و الا الان مثل همینا ساکت بودی.
بله.
مگر دعا نمیکنیم اللهم عرفنی نفسك.
این دعا هست یا نه؟
خدایا نفس خودت رو به من بشناسون.
پس پیداست خدا هم نفس داره.
حالا تا اون نفسو چی بگیری؟
باشه طلبتون.
فعلاً باشه طلبتون.
اینجا این سؤالات اینا رو من ایجاد میکنم بریزه به هم ذهنتون به قول علامه فرمود ذهنتونو بشورانم.
بشورونم یعنی شورش بدم به ذهنتون، نه شستن.
که آماده بشید برای فهم بهتر حقایق.
پس همه مشکلاتو علامه میگه چی؟
اینجا اصلاً تنش میخوره دیگه به عرفان عملی اینجا.
همه مشکلات از تعلق نفس به بدن ناشی میشود.
عالم معانی دار تضاهوم هست یا نیست؟
عالم معانی یعنی عالم بالا.
دار تضاهوم یعنی مزاحمت هست یا نیست؟
ممنون عزیزم.
چه عجب ما تغییر گرفتیم.
[صدای مرد].
همیشه ما اینجا سه ساعت فک میزدیم خشک میرفتیم.[خنده].
البته اینم ما خواستیمها.
گفتیم که بابا بنده خداها دارن ما رو تحمل میکنند یکی دو ساعتی چایی بدید بنده خدا رو روحشون طریج.
حالا عالم معانی بالاخره چی شد؟
دار تضاهوم هست یا نیست؟
بله.
عالم معانی.
عالم نیست دیگه.
اونجا که تضاهوم وجود نداره.
اونجا یکپارچه قانون الهی داره.
چرا میگه جبروت، ملکوت بر وزن فعلوته دیگه.
یکپارچه اسم الجابر حق پیاده میشه.
یکپارچه سلطنت الهی در ملکوت پیاده میشه.
میگه تضاهوم وجود نداره.
تضاهوم مال اینجاست.
به جهت وجود چی؟
بگید.
آفرین.
تعلق نفس به بدن.
این پایه بدن باعث شده پایه بودن بدن یا عالم طب دنیا این باعث شده در وجود ما میشه طب یعنی بدن، نفس باعث شده به جهت اینکه اون روح میخواد این بدنم بکشه بالا بیچاره روح هم خودش بیچاره این بدن شده.
همه مشکلات اینجا پیاده میشه.
خب اینو باید فهمید یا نه؟
اینو باید دونست یا نه؟
این یکی از وجوه شناخت نفسه.
که تو بطن کتاب مصباح الانس من براتون بازش کردم دارم براتون میخونم.
تو عمق اوج معرفت، عرفان نظری.
ولی این نشئه دار تضادم است پس برای نفس، کدوم نفس؟
نفس موجود در این دار یعنی اینجا تضادم پیش میآید.
مگر اینکه نفس مطمئن شود.
مراد از کشتن نفس و زمام آن را در دست داشتن و کشیک نفس کشیدن زیر همین یک جلسه، همین یک جمله است.
علامه میفرمایند این همه در سیر و سلوک عملی حرف میزنن نفستو زمامش رو دست بگیر، کشیک نفس بده، نفستو بکش، بکش که از اون معنای این نیست که نابود کن، نه یعنی زمامش رو دست بگیر یعنی چی؟
یعنی همین، همین رو مراقب باش که بدن زیادهخواهی نکند.
این، این خیلی مهمه.
الان مثلاً ولش کنی این چشم ما با هیچی سیر نمیشه، با هیچی سیر نمیشه.
ولش کنی این بدنه دیگه.
هی میخوام اینجا رو ببینم نه اونجا رو هم ببینم.
اه، اون که قشنگتره بذار اون رو ببینم اینا.
حالا اینو بشنوم عجب!
اون خیلی قشنگتر از اونه.
اونم بشنوم، اینو لمس کنم، اونم لمس کنم، اینو بخورم، اونم بخورم، اینو داشته باشم، اونو داشته-- همش زیادهخواهی.
سلمان چی داشت؟
اصلاً آدم باورش نمیشه اینا رو میشنود.
رهبر عزیزمون خواسته بودن برن خونه شخصیشو فیلم بگیرن اجازه نداد.
فرمودن چی؟
فرمودن کسی آفرین باورش نمیشه شما برید به عنوان زندگی شخصی من خونه منو نشون بدید.
پدر من رفته تو اتاق خود آقا.
وقتی برای من گفت چی بود اون تو، من باورم نشد چه برسه دیگران.
اصلاً سلمان هیچی نداشته.
یه دلقی داشته که توش آب و غذا میخورده.
یه حالا چی بهش بگیم؟
بگیم زیلو، بگیم این عبای من، چی؟
هرچی.
یه چیز بود که روز زیرش زیر خودش میانداخته شب میکشیده رو خودش تمام.
اصلاً اینطوری بخواهیم حرف بزنیم هممون جسارت میکنم تعطیلیم.
حضرت نوح چقدر عمر کرد؟
نمیدونیم.
جایی که نمیدونیم بگیم نمیدونیم دیگه.
قرآن فقط گفته نهصد و پنجاه سال نبوت.
از هزار سال تا چه-- از دو هزار سال تا چهار هزار سال من تو روایات برای ایشون دیدم.
خدا میدونه.
وقتی که از دنیا میرفت میدونید چی، چه آهی کشید؟
خونهش چی بود حضرت نوح؟
یه غار داشت، یه غار تو کوه حکنده بود.
تو روایات و قصص انبیا هست.
کوه و کنده بود اون تو زندگی میکرد.
بعد وقتی که از دنیا میرفت به خدا گفت خدا اگه میدونستم انقدر زود منو از این دنیا میبردی، میبری همین غار رو هم تهیه نمیکردم.
عجب!
یه ذره اینو بذار به گوش ما بخوره این چیزا.
تعجب آوره آره.
اما بذارید بگو، بخوره به گوشمون.
آقا اذیتتون نکنیم فرمایش علامه رو پیاده کنیم.
"پس مراد از کشتن نفس و زمام آن را در دست داشتن و کشیک نفس کشیدن زیر سر همین یک جمله است چون اکنون اسباب و آلات ندارد و آرام است نفس." الان میگه نفس اژدهاست.
کی او، چی؟
خفته است از غم بیآلتی افسرده است.
بذار، آب نیست شناگر خوبیه صبر کن.
چرا بعضیا ب-بچه حزباللهیه، صف اول نماز، نماز شبخونه و دیگه ما به اینجور آدما میگیم بچه حزباللهیه کثیف نماز شبخون.
[خنده] زیاد دیدیم.
معلوم نیست خدا منو هم بذاره اینطوری بشم.
چه میدونم.
خدا رحم کنه، خدا عاقبتمون رو به خیر کنه.
چرا یه دفعه اینجور آدما وقتی اونوری میشن ترمز میبرن آقا.
اصلا همین الان من با سوت کشیدن مخم اومدم تو جلسه.
یکی از بچههای صیانت یه چیزای آماری از فساد بعضی از آدمای خیلی مطرح به من گفت اصلا واقعا گفتم دیگه بحث تورو خدا ادامه نده.
از آدمهای مذهبی که ما پشت سرشون اتفاقا به اسمشون قسم میخوریم با سند و مدرک کارشون اینه دیگه بیچارهها.
ما هم در این معرض هستیم.
چرا این دفعه ترمز میبرن به نظر شما؟
چون این دندون رو جیگر گذاشته گفته حیف که اسلام دست منو بسته.
[خنده] توجه کردین؟
دیگه منم مزه، مزه کردنشو به شما میگم دیگه.
حیف که اسلام دست منو بسته.
افسوس که این کف نفسش این شکلیه.
اگر، اگر فلان، اگر.
این هی جمع میشه عقده رو عقده.
یه دفعه که میذاره کنار خط قرمز رو که رد میکنه دیگه تا آخرش میره چون عقدهای بار اومده.
این باور نداشته که این تظاهر میکرد.
اگر با خون و پوست و گوشتش عجین بود هیچوقت اینجوری نمیشد.
علتش چیه؟
اینجا این خیلی زیرک باشی تو چند جمله قبلش همون اول که شروع کردم علامه فرمودن، فرمودن که، که نفس چی؟
حد یقف ندارد.
نام نفس یافته است و حد یقف ندارد.
اصلا بگید اکتفا کنه به این مقدار بگید متوقف بشیم اینجا آقا بس است مطلقا.
الله اکبر.
چون اکنون اسباب و آلات ندارد و آرام است.
ولی به مجرد فراهم آمدن وسایل اِه، اژدها و جهنمی سوزان و افریتی آدمخوار میشود.
اگر خود را عادت دهد که همیشه تحت تدبیر عقل باشد و وعدههای الهی را باور کند، به هنگام لزوم خود را کنترل میکند.
مطلب دیگر این است که ما از فهم چگونگی ترب– ترتب جزا بر عمل عاجزیم.
که بعد میرسه سراغ مطلب دیگری اینجا علمه که اونم به جاش خیلی شیرینه از کشکول شیخ بهاء.
خلاصه اینکه آقا عقل پاکه، روح پاکه، خب؟
حتی قوه خیال پاکه، پاکه.
آلودگی از بیرون میاد از بدن، از بدن اتفاق میفته.
حالا نفس میخواد تدبیر کنه چشم تو، گوش تو، خب؟
بهخاطر زیادهخواهی گوش و چشمت نفس فریب میخوره.
چرا؟
کی فریب میخوره؟
وقتی که عقل سلطان وجود نیست.
که اجازه بدید دیگه رَ-- چون رفتیم همه-- دیگه الان شد توه-- عرفان نظری-- عملی ببخشید.
دیگه عرفان عملی شد من ادامه ندم چون خیلی فعلا دوست ندارم مایل نیستم ورود کنیم به عرفان عملی.
[سرفه] و نه دیگه ماشاالله شما از ما جلوترید.
پس این یک اصل رو ما اومدیم بیان کنیم.
چقدر حاشیه داشت اینطوری بخواهیم بگیم.
الان متوجه میشیم.
یه اصل من اجازه خواستم اهمیت جایگاه تجرد برزخی نفس، قوه خیال که باطنی-- یه رتبه باطنتر از طبعه.
دامنه nefse.
راه ارتباطی نفس با بدنه.
حتی نفس میخواد از روح بخاری هم به بدن ارتباط پیدا کنه و احکامش رو در بدن پیاده کنه از طریق قوه خیال با روح بخاری ارتباط میگیره نفس.
به جهت اهمیتش از شما وقت خواستم یه ذره این اصل رو توضیح بدم.
الان قشنگ متوجه میشید عجب چه خبره تو هر کدوم از این اصلها.
وقت چقدره؟
تموم شدهها؟
جان؟
چهل و شش.
چرا هیچی نمیگید؟
یکی بگه بابا ساعت جلوتر گذاشته [خنده].
ببخشید.
ماشاالله اینقدر شما قشنگ و شیرین گوش میدید ما هم میریم جلو.
ب-- چند تا اصل گفتیم؟
سه تا.
چند تا اصل مونده؟
آفرین بیست تا.
تو این قسمت.
حالا همینطوری میریم جلو دوباره هی همینطوری هستا.
اصول اُمهات هست.
الحمد لله رب العالمين صلوات خد کنید.
الله بسم الله الرحمن الرحیم.
محمد و آل محمد و عجل فرجهم