ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و توسل

عزیزانی که برای کلاس «معرفت نفس» علامه حسن‌زاده ثبت‌نام کرده‌اند، لطفاً جلوتر بنشینند تا جلسه حالت کلاسی خود را پیدا کند. دوستان دیگری هم اگر مایل‌اند گوش دهند، مانعی ندارد. خواهران نیز می‌توانند روی صندلی‌های جلوی دیوارِ جداکننده مستقر شوند. خیر ببینید، ان‌شاءالله.

«رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ» (مؤمنون/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌های شیطان‌ها به تو پناه می‌آورم.

«وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ نفس خودم و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌آورم.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعَمِهِ، وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. هیچ نیرو و توانی جز به خداوند بلندمرتبهٔ بزرگ نیست. خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم. خدا را بر همهٔ نعمت‌هایش سپاس می‌گویم و از فضل او درخواست می‌کنم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.» — از زیارت آل‌یاسین. RAFED Library +1

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به سوی خدا و پرورش‌یافته و آگاهِ ربانیِ آیات او.

سلام علیکم و رحمة الله.

در محضر پنج شهید خوش‌نام هستیم. ان‌شاءالله روح بلند این شهدا همهٔ ما را دعا کند و ما را بالا ببرد؛ از زمین به آسمان برساند و واسطه‌ای برای ارتباط و اتصال ما با عالم بالا شود.

ضمن تبریک این ایام بسیار پرنور، چه اعیاد گذشتهٔ ماه رجب و چه اعیاد شعبانیهٔ پیشِ رو، امیدوارم امام عزیزمان، امام زمان، عزیزتر از جانمان، هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد و همهٔ ما را مورد عنایت و دعاهای خاص خود قرار دهند.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج ایشان شتاب فرما.

هدیهٔ هر جلسه برای تقویت حافظه

ابتدا هدیهٔ هر جلسه‌مان را تقدیم کنم. همهٔ شما ان‌شاءالله می‌خواهید وارد دورِ درس، بحث، مباحثه، فهم حقایق عرشی و خواندن و فهمیدن کتاب‌های سنگین و صحف و کتب نوریهٔ عرفانی و حکمی شوید. این مسیر می‌طلبد که کمک بگیرید. یکی از بهترین کمک‌هایی که می‌توانید از عالم قدس دریافت کنید، همین هدیه‌ای است که تقدیم می‌کنیم.

بنده از همان جوانی خودم را به این هدیهٔ آسمانی عادت داده‌ام و آثار و برکاتش را نیز دیده‌ام. شما هم ان‌شاءالله ببینید. سند آن نیز در مفاتیح الجنان است و جای دوری نیست. خدا آیت‌الله بهجت را رحمت کند؛ ایشان به بنده اجازه داده بودند آنچه را در مفاتیح آمده است انجام دهم.

امروز نباید به این نگاه کرد که هر کسی به هر کسی توصیه‌ای می‌کند: «این ذکر را بگو، این اثر را دارد؛ این کار را انجام بده؛ این ختم و آن وِرد را بخوان.» فضای مجازی از این توصیه‌ها پر شده است؛ در حالی که این امور آدابی دارد. نخستین ادب آن، اذنِ یک بزرگ، یک راه‌بلد و کاربلد و یک استاد کامل است؛ کسی که خودش راه را پیموده باشد و به شما اجازه بدهد.

بسیاری از اذکار را ما اصلاً حق نداریم در هر جایی بر زبان بیاوریم. مثالی عرض می‌کنم: وقتی انسان وارد بیت‌الخلا می‌شود، بسیاری از کارها و سخن‌گفتن‌ها در آنجا مکروه است، جز ذکر خدا. یعنی حتی آنجا هم ذکر خدا جایز است؛ اما آیا چون ذکر خدا جایز است، من می‌توانم مطلقاً هر ذکری را در آن محل، که محل دفع خبائث است، بگویم؟ مثلاً «یا کاشف»، «یا سمیع» یا «یا بصیر» بگویم؟ خیر؛ این بی‌ادبی است. هر ذکری جای خود را دارد.

در آنجا آنچه مولا فرموده‌اند گفته می‌شود؛ مانند:

«يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پوشانندهٔ عیب‌ها.

هر ذکری جای خود را دارد. البته بحث ما فعلاً عرفان عملی نیست؛ فعلاً بحثمان عرفان نظری است، پس از این مطلب می‌گذریم.

این هدیه را امیرالمؤمنین علیه‌السلام از پیامبر عزیز عالم، خاتم‌الانبیا حضرت محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دریافت کردند. در مفاتیح الجنان نیز این دعا به‌عنوان دعایی آمده است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم برای حافظه به امیرالمؤمنین علیه‌السلام تعلیم دادند. Usul +1

مولا فرمودند از وقتی بر این عمل مداومت کردم، دیگر چیزی را فراموش نکردم. چیزی که بنده دربارهٔ خودم تجربه کرده‌ام این است که مطالب خوب، مثلاً همین درس و بحث‌ها، از یادم نمی‌رود؛ ولی چیزهای بد، الحمدلله، فراموشم می‌شود.

خاطره‌ای از استاد سراج و اهمیت یادداشت‌برداری

خدا استاد سراج را رحمت کند. این خاطره را عرض می‌کنم تا بگویم شما باید چگونه در جلسه بنشینید. این سخنان اظهار فضل نیست؛ تجربهٔ بنده است.

ایشان جلسات خصوصی داشتند. وقتی خدمتشان می‌رسیدم، درست جلوی منبر می‌نشستم؛ همان‌گونه که شما کاغذ و قلم در دست دارید. منتظر بودم از لب مبارک ایشان مطلبی خارج شود تا آن را بنویسم. یادداشت می‌کردم و بعد به خانه می‌رفتم و برای خانواده یا دوستانم مطالب را بازگو می‌کردم و آثار و برکات این کار را می‌دیدم.

اولین جلسه‌ای که در آن حضور پیدا کردم، سنم از همه کمتر بود. جلسهٔ بعد، یعنی جلسهٔ دوم، استاد پرسیدند چه کسی می‌تواند جلسهٔ قبل را خلاصه کند. همه ساکت بودند. من هم تازه‌وارد بودم و ابتدا رویم نمی‌شد چیزی بگویم، هرچند مطالب را به خاطر داشتم.

«لَا حَيَاءَ فِي الدِّينِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آموختن و عمل‌کردن به امور دینی نباید از روی خجالت عقب نشست.

البته حیا اصل مهمی در دین است؛ این دو چگونه با هم جمع می‌شوند؟ در کارهای بد، گناه و معصیت، حیا جایگاه اساسی دارد؛ اما در انجام کار خیر نباید خجالت کشید. چرا انسان برای پرسیدن چیزی که نمی‌داند خجالت بکشد؟ پرسیدن سؤال یا انجام کار خیر خجالت ندارد.

در آن جلسه، استاد از چند نفر از افراد برجستهٔ جلسه خواستند مطالب جلسهٔ قبل را بازگو کنند، اما کسی چیزی به یاد نداشت. استاد بسیار ناراحت شدند و گفتند اگر قرار باشد جلسه چنین باشد، دیگر ادامه ندهیم.

وقتی دیدم چنین شد، عرض کردم: «استاد، می‌شود من چیزی بگویم؟» جلسهٔ دوم من بود و سن کمی هم داشتم. اجازه دادند و من شروع کردم. حدود بیست دقیقه، مطالب یک ساعتِ جلسهٔ قبل ایشان را بازگو کردم. خدا را شاهد می‌گیرم که با تعجب گوش می‌دادند. وقتی تمام شد، گفتند: «از جلسهٔ بعد، به برکت این جوان، جلسه را ادامه می‌دهم؛ حتی اگر هیچ‌کس دیگر نیاید. من چنین آدمی می‌خواهم.»

این را از خودم مثال زدم؛ چرا راه دور برویم؟ مقصود اظهار فضیلت نیست؛ این از آثار و برکات آن عمل است.

دعای پس از نماز برای حافظه

مانند جلسهٔ پیش که برای بیان این هدیه، ابتدا شما را بسیار ترغیب کردم و بعد اصل آن را گفتم، شاید بسیاری از شما هم‌اکنون این عمل را انجام می‌دهید. حتماً این کار را انجام دهید: پس از هر نماز واجب، این دعایی را که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به امیرالمؤمنین علیه‌السلام تعلیم دادند، بخوانید:

«سُبْحَانَ مَنْ لَا يَعْتَدِي عَلَى أَهْلِ مَمْلَكَتِهِ، سُبْحَانَ مَنْ لَا يَأْخُذُ أَهْلَ الْأَرْضِ بِأَلْوَانِ الْعَذَابِ، سُبْحَانَ الرَّؤُوفِ الرَّحِيمِ، اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي…» Usul +1

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است آن‌که بر اهل مملکت خویش تعدّی نمی‌کند؛ منزّه است آن‌که اهل زمین را به گونه‌های عذاب گرفتار نمی‌سازد؛ منزّه است خدای مهربان و رحیم. خدایا، برای من قرار ده…

تکمیل دعای تقویت حافظه

ادامهٔ دعایی که عرض شد این است:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي فِي قَلْبِي نُورًا وَبَصَرًا وَفَهْمًا وَعِلْمًا، إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، در قلب من نور و بینایی و فهم و دانش قرار ده؛ همانا تو بر هر چیزی توانایی.

این دعا در مفاتیح الجنان، در تعقیبات مشترک نمازها، به‌عنوان دعایی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای حافظه تعلیم فرمودند، آمده است. اگر همین چند کلمهٔ آن را نیز جست‌وجو کنید، متن کاملش را پیدا می‌کنید. بر خواندن آن مداومت کنید؛ بعد خواهید دید که چه برکاتی دارد.

نظم جلسه و حدود مطالب قابل طرح

جلسهٔ پیش از حیث نظم بسیار خوب بود و الحمدلله شما نیز شرایط ما را درک کردید. اجازه بدهید این رفاقت میان ما ادامه پیدا کند. بیرون از فضای سازمان، گاهی شب‌های جمعه می‌نشستیم و چه‌بسا جلسات تا صبح ادامه پیدا می‌کرد؛ اما اینجا شرایط متفاوت است و محدودیت‌هایی وجود دارد.

بنابراین حدود نیم ساعت اجازه بدهید بنده درس را ارائه کنم ــ که البته هنوز در مقدمه هستیم و وارد متن کتاب نشده‌ایم ــ و نیم ساعت دیگر نیز برای پرسش‌ها باشد تا مجموع جلسه حدود یک ساعت شود.

نمی‌دانم خیر در چیست. امر را به خدا واگذار کرده‌ام. وقتی به اینجا می‌آیم، به این شهدا متوسل می‌شوم و کار را به حضرت حق می‌سپارم.

خیلی دوست داشتم در این جلسات حرف‌هایی بزنم که هیچ جای دیگری نگفته‌ام. اگر به جلسات اول، دوم و سوم دقت کرده باشید، می‌دیدید که داشتم به آن سمت می‌رفتم؛ اما بعضی عزیزان به بنده تذکر دادند که به این شکل ادامه ندهم، و حق هم می‌گویند. به‌هرحال، هر سخنی مناسب هر جایی نیست.

موضوع دیگری نیز دست‌وپای بنده را بست. بعضی از مطالب، به‌ویژه مطالب روشمند و دستورهایی که در سیر و سلوک‌های سنگین مطرح می‌شود، روش و آداب خاص خود را دارند. متوجه شدم برخی دوستان جلسات را ضبط می‌کنند. عرض کرده بودم ضبط‌کردن اشکالی ندارد، اما برای استفادهٔ شخصی خودتان باشد؛ درحالی‌که بعضی از این فایل‌ها برای دیگران نیز پخش شده است. به همین جهت، دیگر مجبورم برخی حرف‌ها را نگویم.

بعضی مطالب اساساً برای بیرون از این جلسه نیست. حتی در کانال خودمان، که مخاطبان آن چند سال است از این مباحث استفاده می‌کنند، اجازه نداده‌ام مباحث این جلسات منتشر شود. می‌خواستم این مطالب رزق خاص شما باشد. اکنون نیز اتفاق بدی نیفتاده است؛ فقط بعضی مطالب را دوباره برای فرصت و جای مناسب خود نگه می‌داریم.

مسیر کلی بحث و کتاب «گنجینهٔ گوهر روان»

در معرفی کتاب گنجینهٔ گوهر روان عرض کردیم که ان‌شاءالله این کتاب را باید پس از کتاب معرفت نفس علامه حسن‌زاده بخوانیم.

فعلاً در کلیات هستیم و می‌خواهیم روند کلی سیر بحث برای شما روشن شود. در ابتدای این کتاب شریف، اصولی از معرفت نفس آمده است. من این اصول را یکی‌یکی می‌خوانم. هرکدام از این اصول، وقتی به‌تفصیل به آن برسیم، دست‌کم یک جلسه بحث می‌خواهد. فعلاً می‌خواهم ذهن شما آماده شود که ان‌شاءالله در آینده چه سفره‌ای از مباحث در برابر شما گشوده خواهد شد و این اصطلاحات از همین حالا به گوشتان بخورد.

اصل اول: مغایرت نفس با مزاج

اصل اول این بود:

«مغایرت نفس با مزاج است؛ که نفس، مزاج نیست تا به فساد مزاج فوت گردد و تباه شود، بلکه نفس است که حافظ مزاج است؛ و بر این امر ادله‌ای چند اقامه شده است.»

این ادله را ان‌شاءالله در آینده بیان خواهیم کرد.

برای اینکه اصل اول را درست بفهمید، باید روشن شود که فرق «مزاج» با «نفس» چیست و اساساً مزاج در کجا کاربرد دارد. همچنین باید نسبت آن را با «روح بخاری» دانست؛ زیرا رابطهٔ نفس با بدن از طریق روح بخاری مطرح می‌شود.

در مجموعهٔ بیست‌وشش‌جلسه‌ای سرّ مکنون، که در کانال موجود است، دربارهٔ روح بخاری و یکی از مراتب و شئون وجودی انسان بحث کرده‌ایم. آن مطالب نیز از خودمان نبوده و بر اساس آثار بزرگان مطرح شده است.

پس اصل اول این است که نفس، مزاج نیست.

اصل دوم: مغایرت نفس با بدن

اصل دوم:

«و دیگر، مغایرت نفس با بدن است و بر این امر نیز ادله‌ای چند اقامه شده است. این ادله نظر به تجرد نفس ناطقه ندارند، بلکه همین اندازه مغایرت نفس را با بدن اثبات می‌کنند.»

بحث تجرد نفس ناطقه مطلب دیگری است. در این اصل فعلاً همین مقدار اثبات می‌شود که نفس، علاوه بر اینکه مزاج نیست، گوهری قائم به خود و مغایر با بدن جسمانیِ محسوس است.

«قائم به خود» یعنی قائم به خودش است، نه به چیز دیگری؛ برخلاف بدن که قائم به نفس است.

اصل دوم می‌خواهد بگوید بدن یک چیز است و نفس چیزی دیگر؛ این دو با یکدیگر مغایرت دارند، اگرچه هر دو از شئون یک وجود واحدند. شما یک وجود واحد هستید: یک شأن شما جسم و بدن شماست که به عالم طبیعت مربوط می‌شود، و شأن دیگری از شما نفس است که به عالم باطن مربوط می‌شود. این، ظاهر است و آن، باطن.

«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.

وقتی این اصول و ادلهٔ آنها باز شود، ان‌شاءالله به فضل الهی ــ اگر خداوند مانعی ایجاد نکند و شیاطین بر ما غلبه نکنند ــ این سیر بسیار شیرین خواهد شد. آن‌قدر از درون خودتان در حقایق غواصی می‌کنید و از ملکوت وجود خودتان حقیقت صید می‌کنید که این مباحث برایتان بسیار شیرین می‌شود.

آن‌قدر برای وجود خودتان ارزش و احترام قائل می‌شوید که دیگر حاضر نیستید حتی یک لحظه خودتان را بدون وضو لمس کنید. ازاین‌رو، یکی از نخستین آثار این معارف می‌تواند دائم‌الوضو بودن باشد.

چرا؟ چون می‌فهمید خود شما نیز «آیت‌الله» هستید؛ یعنی آیتی از آیات الهی. بلکه خود را همچون عمود خیمه‌ای می‌بینید که شئون دیگر وجودتان قائم به آن است.

اصل سوم: تجرد برزخی نفس ناطقه

اصل سوم:

«و دیگر، تجرد نفس ناطقه است به تجرد برزخی، که در مقام خیال نفس و مثال متصل است؛ و بر این تجرد نیز چندین دلیل اقامه شده است.»

این یکی از مراتب تجرد است. پس از مرتبهٔ طبیعت و بدن، به قوهٔ خیال می‌رسیم.

در اینجا تعبیر «مثال متصل» آمده است. ما «مثال منفصل» نیز داریم. در تلفظ این اصطلاحات دقت کنید تا هنگام نوشتن اشتباه نشود: «مثال» با «ث» سه‌نقطه و «متصل» با «صاد».

«مثال متصل» یعنی مرتبه‌ای که در خود ما و در نفس ماست. نباید از این عبارات ترسید. مرتبه‌ای در وجود ما هست که نظیر آن در خارج نیز وجود دارد.

وقتی می‌گوییم «در خارج»، باید دید موضوع بحث چیست. در بحث از حضرت حق، وقتی از «خارج» سخن می‌گوییم، مراد خارج از ذات غیبی است. اما هنگامی که دربارهٔ نفس خودمان صحبت می‌کنیم، «خارج» یعنی بیرون از خود ما، پیرامون ما، عالم آفاقی و نظام آفاقی. اینها از اصولی است که باید بدانیم.

پس این اصل می‌گوید نفس ناطقه دارای تجرد برزخی است. در همین موضوع، بزرگان کتاب‌ها نوشته و مطالب فراوانی بیان کرده‌اند و ما نیز پیش‌تر دربارهٔ آن بسیار سخن گفته‌ایم.

اهمیت تجرد نفس و قوهٔ مثال

البته ما نیز چیزی از خودمان نگفته‌ایم؛ حرف‌های بزرگان را برای شما پیاده کرده‌ایم و کتاب‌های آنان را بر دوش کشیده‌ایم و برای شما بازگو می‌کنیم:

«يَحْمِلُ أَسْفَارًا» (جمعه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتاب‌هایی را حمل می‌کند.

این مطلب آن‌قدر مهم است که جلسهٔ اولِ مقدمهٔ همین بحث معرفت نفس را به آن اختصاص دادیم. جلسهٔ اول دربارهٔ اهمیت تجرد نفس بود؛ به‌ویژه تجرد برزخی و قوهٔ مثال. علامه طباطبایی فرموده بودند که همه‌چیز در همین‌جاست؛ یعنی تا همه‌چیز را در خودت نیابی، به چیزی نمی‌رسی.

این اصل، اصلی بسیار رکین و شریف است و سخن فراوانی در آن وجود دارد. ان‌شاءالله باید در این اصل بسیار گفت‌وگو کنیم.

کتاب معروف صد و پنجاه و سه درس؛ دروس معرفت نفس علامه، مقدمه‌ای برای فهم این مباحث است. باید آن مطالب را بخوانیم تا بعد بتوانیم به سراغ این مباحث بیاییم. آن درس‌ها به انسان ورزش فکری می‌دهند تا بتواند ان‌شاءالله این مطالب را بفهمد.

نفس امّاره، نفس مطمئنه و مراتب نفس

برای نمونه، کمی در اینجا توقف کنیم. چه تفاوتی میان «نفس»، «نفس امّاره» و «نفس مطمئنه» وجود دارد؟ مگر همهٔ اینها نفس نیستند؟

ما این‌همه دربارهٔ ارزش، اهمیت و جایگاه نفس سخن می‌گوییم. قرآن نیز به نفس سوگند خورده است:

«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا» (شمس/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به نفس و آن‌که آن را درست و متعادل آفرید.

پس چرا قرآن در جایی می‌فرماید:

«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» (یوسف/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا نفس بسیار به بدی فرمان می‌دهد.

و در جای دیگری می‌فرماید:

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» (فجر/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفسِ آرام‌یافته و اطمینان‌یافته.

البته مراتب دیگری از نفس نیز داریم: نفس امّاره، نفس مطمئنه، نفس لوّامه، نفس عاقله، نفس ملهمه و مراتب دیگری که به وقت خود دربارهٔ آنها سخن خواهیم گفت.

دربارهٔ نفس ملهمه می‌فرماید:

«فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» (شمس/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس فجور و تقوای آن را به او الهام کرد.

حال چرا آن نفس بد شده است و این یکی خوب؟ مگر نمی‌گوییم نفس مرتبهٔ باطن انسان است؟ مگر باطن به عالم باطن ارتباط ندارد؟ مگر نگفتیم هرچه آلودگی است از خارج می‌آید؟

وقتی در خصوص خودمان صحبت می‌کنیم، «خارج» یعنی بیرون از ما. آلودگی از مرتبهٔ مادون، یعنی از دنیا، طبیعت، بدن و بیرون از ما می‌آید و به باطن راه پیدا می‌کند. آلودگی از بالا به پایین نمی‌آید؛ همهٔ ما از بالا پاکیم. آلودگی از پایین اتفاق می‌افتد.

پس چرا نفس بد می‌شود؟ نفس مگر مرتبهٔ باطن نیست؟ پس چرا «امّارهٌ بالسوء» می‌شود؟

اینها پرسش‌های جدی‌ای است که باید دربارهٔ خودمان پاسخشان را بدانیم؛ وگرنه چشم و گوش‌بسته وارد عالم برزخ می‌شویم و آنجا این حقایق را با عذاب برزخی به انسان می‌آموزند.

ضرورت تعلیم و تعلّم

گاهی تعبیر می‌کنیم که آنجا با «شلاق» به انسان یاد می‌دهند. مقصود از شلاق چیست؟ آیا معنایش این است که امام صادق علیه‌السلام شلاقی به دست می‌گیرند و ما را می‌زنند؟ بستگی دارد «شلاق» را چگونه معنا کنید. اخم حضرت، روی برگرداندن حضرت، قرار گرفتن پشت پردهٔ غیبت و محروم‌شدن از لذت مناجات با خدا، هرکدام می‌تواند برای انسان نوعی شلاق باشد.

از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«لَوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِي ضُرِبَتْ رُؤُوسُهُمْ بِالسِّيَاطِ حَتَّى يَتَفَقَّهُوا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دوست داشتم بر سر اصحابم با تازیانه زده شود تا در دین تفقّه پیدا کنند. این روایت در الکافی، کتاب فضل العلم، باب وجوب طلب علم و تشویق به آن نقل شده است.

و در نقل دیگری از امام صادق علیه‌السلام آمده است:

«لَسْتُ أُحِبُّ أَنْ أَرَى الشَّابَّ مِنْكُمْ إِلَّا غَادِيًا فِي حَالَيْنِ: إِمَّا عَالِمًا أَوْ مُتَعَلِّمًا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دوست ندارم جوانی از شما را ببینم مگر اینکه در یکی از دو حال باشد: یا عالم باشد یا در حال آموختن.

پس تعلیم و تعلّم اهمیت دارد. این مطالب را باید همین‌جا بیاموزیم؛ وگرنه آن سوی عالم، به شیوهٔ دیگری به ما خواهند آموخت.

معرفی «مصباح الأنس»

برای اینکه این مطلب روشن‌تر شود، کتابی را معرفی کنم که بارها در درس‌ها نام آن را برده‌ایم. جلد اول آن را آورده‌ام تا نکته‌ای را مستقیماً از روی کتاب برای شما بخوانم و پاسخ این پرسش را از زبان خود علامه بشنویم.

شما ان‌شاءالله شاگردان اشراقی علامه خواهید بود. بنده در برابر این بزرگان چه‌کاره‌ام؟

این کتابی که در دست من است، از نظر بنده آن‌قدر وزن معنوی دارد که انسان می‌پرسد کرهٔ زمین چگونه این وزن را تحمل می‌کند! این از سنگین‌ترین کتاب‌ها در حوزهٔ عرفان نظری است و پس از چنین آثاری است که به سراغ فتوحات مکیه ابن‌عربی می‌روند.

نام کتاب مصباح الأنس است. کتابی نیز از درس‌گفتارهای علامه حسن‌زاده آملی با عنوان شرح مصباح الأنس تدوین شده است.

خود کتاب مصباح الأنس بین المعقول و المشهود اثر شمس‌الدین محمد بن حمزه فناری، معروف به ابن‌فناری، است و شرحی است بر کتاب مفتاح غیب الجمع والوجود اثر صدرالدین قونوی.

صدرالدین قونوی از برجسته‌ترین شاگردان محیی‌الدین ابن‌عربی، شیخ اکبر، بود و کتاب مفتاح غیب الجمع والوجود را نوشت. پس از او، ابن‌فناری کار بسیار زیبایی انجام داد و با نگارش مصباح الأنس کوشید ذهن مخاطب را با این مباحث مأنوس کند.

از معقول به مشهود

از خود نام مصباح الأنس نیز می‌توان این معنا را دریافت: چراغی برای اُنس‌دادن ذهن با مباحث دشوار.

روش کار این است که ابتدا مخاطب را با مطالب فلسفی، عقلی و برهانی که قابلیت پذیرش عمومی‌تری دارند، مأنوس می‌کند. مثلاً اصلی روشن را در ریاضیات یا استدلال عقلی برای شما توضیح می‌دهد و بعد مشابه آن را در عرفان نظری نشان می‌دهد. انسان می‌بیند که میان این دو نوع بحث مشابهت و ارتباطی وجود دارد.

به این ترتیب، ذهن با مباحث عقلی مأنوس می‌شود و سپس به‌تدریج به سوی مباحث عرفانی، ذوقی، پیچیده و باطنی حرکت می‌کند.

فلسفه را عقل می‌فهمد؛ اما عرفان را قلب می‌فهمد و می‌چشد. عرفان یک مرتبه باطنی‌تر است و برای رسیدن به آن کمک لازم است. ازاین‌رو، ابتدا انسان را با مباحث نظری پیش می‌برند و رفته‌رفته سیر او را به سوی مباحث عملی می‌برند.

یکی از اشکالاتی که متأسفانه برای برخی افراد مذهبی پیش می‌آید این است که پیش از ورود صحیح به مباحث نظری، مستقیماً سراغ مباحث عملی می‌روند و در نتیجه آسیب می‌بینند؛ دائماً دچار نوسان‌اند، نمی‌دانند دقیقاً چه می‌کنند و از شاخه‌ای به شاخهٔ دیگر می‌روند. این روش اشتباه است.

تعلق روح و عقل به ماده

چند صفحه برای خواندن آماده کرده بودم، اما به‌دلیل فرصت جلسه، مقدار کمتری از آن را می‌خوانم.

علامه می‌فرمایند ــ و در این کلمات باید بسیار دقت کرد ــ روح، باطن‌ترین مرتبه و مکمن غیب ماست. این جمله را حتماً یادداشت کنید؛ جمله‌ای بسیار مهم و کلیدی است:

«روح و عقل انسان، به خاطر تعلق به ماده…»

تعلق روح به بدن و پیدایش عنوان «نفس»

ادامهٔ عبارت علامه چنین است:

«روح و عقل انسان، به خاطر تعلق به ماده، نام نفس یافته است.»

پس علت اینکه به آن «نفس» گفته می‌شود، تعلق آن به بدن است. این نکته را به خاطر داشته باشید.

علامه در ادامه می‌فرمایند:

«بدن و ماده دارای مشتهیات هستند و حدِّ یقف ندارند.»

چنان‌که گفته‌اند:

«هفت اقلیم ار بگیرد پادشاه همچنان در بند اقلیمی دگر»

یعنی اگر هفت اقلیم را هم به انسان بدهید، باز در پی اقلیم دیگری است. امروز نیز اگر کرهٔ زمین را در اختیار انسان بگذارید، به دنبال مریخ و جاهای دیگر می‌رود و برای رفتن و زندگی‌کردن در آنجا برنامه‌ریزی می‌کند.

بر اثر ارتباط روح با این شیء ــ یعنی ماده، بدن، عالم طبیعت و دنیا ــ آن روح و حقیقت باطنی، آب و خاک و مال می‌خواهد و طالب عنوان و مقام می‌شود. نفس در این حالت مظهر جهنم است.

اینجاست که معنای «نفس امّاره» روشن می‌شود.

چرا اصلاً به آن «نفس» می‌گوییم؟ همان روح است، اما از این جهت نامش تغییر می‌کند که به بدن تعلق پیدا کرده است و می‌خواهد بدن را نیز تدبیر و اداره کند. دیگر تنها نیست؛ بدن را هم با خود همراه دارد.

یک حقیقت واحد با نام‌های گوناگون

شما یک وجود واحد هستید، اما به اعتبار شئون مختلف، نام‌های فراوانی پیدا می‌کنید: رونده، خورنده، گوینده، شنونده، بیننده و مانند اینها.

وقتی صورت‌ها و اشکال پیرامون را در صقع نفس خود مشاهده می‌کنید، «بیننده» نامیده می‌شوید. وقتی صوت مادی را می‌شنوید، «شنونده» نامیده می‌شوید. در حقیقت، رسیدن موج صوت به گوش نیز نوعی تماس و لمس است. ما دربارهٔ جایگاه لمس در میان حواس پنج‌گانه بحث فراوانی داریم؛ بسیاری از این ادراکات به نحوی به لمس بازمی‌گردند. موج صدا به سامعه برخورد می‌کند و در آنجا نوعی تماس صورت می‌گیرد و گوش می‌شنود.

در قرآن نیز تعبیر «مسّ» آمده است:

«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند. الموسوعة القرآنية +1

در همهٔ این حالات، حقیقتِ شما همان حقیقت واحد است؛ اما در یک مقام «بیننده» و در مقام دیگر «شنونده» نامیده می‌شوید. اسم به اعتبار شأن و فعل تغییر می‌کند.

از روح تا نفس امّاره

روح همان حقیقت واحدِ وجود شماست؛ همان حقیقتی که دربارهٔ آن تعبیر قرآنیِ زیر آمده است:

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (حجر/۲۹؛ ص/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روح خود در او دمیدم. Quran.com +1

همین روح از آن جهت که به بدن تعلق می‌گیرد و می‌خواهد بدن را نیز با خود بالا ببرد، «نفس» نامیده می‌شود. اما در این مرتبه، چه نفسی؟ نفس امّاره.

چرا؟ چون علامه می‌فرمایند در این حالت آب می‌خواهد، خاک می‌خواهد، مال می‌خواهد، عنوان می‌خواهد و پیوسته طلب می‌کند. اینها صفاتی است که شباهت به جهنم پیدا می‌کند.

انسانی که تمام توجهش به این سمت باشد، دائماً می‌خواهد بخورد و نیازهای بدنش را توسعه دهد. نیازهای برجستهٔ بدن نیز شهوت، شکم، غضب و لذت‌های این‌چنینی است. همهٔ اینها بوی دنیا می‌دهد.

نیازهای بدنی و مرتبهٔ دانیِ وجود

یک‌بار جمعی آمده بودند تا دربارهٔ همسران بهشتی و حورالعین برایشان توضیح بدهم. گمانشان این بود که مسئله صرفاً همان تصور رایج از زن بهشتی است. در همان جلسه، حقیقت این بحث را به‌گونه‌ای توضیح دادم که نگاهشان کاملاً تغییر کرد.

اصلاً نباید تصور کرد که «حورالعین» فقط به معنای زن بهشتی است؛ دربارهٔ این مباحث بعداً به‌تفصیل صحبت خواهیم کرد. فعلاً مقصود ما بحث شهوت در آخرت نیست؛ بحث دربارهٔ همین مرتبهٔ دنیایی و بدنی انسان است.

این مرتبه، مرتبهٔ دانی و پایین وجود است. البته نیازهای بدن فی‌نفسه انکارشدنی نیستند؛ خداوند آنها را در وجود ما قرار داده است و حتی برای برخی از این نیازها و پس از برآورده‌شدن آنها آداب و دعاهایی وجود دارد. بنابراین اصلِ وجود این نیازها بد نیست؛ سخن دربارهٔ مرتبهٔ وجودی آنهاست. اینها نیازهای مربوط به مرتبهٔ پایین‌تر انسان‌اند.

وقتی انسان در همین مرتبه متوقف شود، نفس او نفس امّاره می‌شود و بوی جهنم می‌گیرد.

«هَلْ مِنْ مَزِيدٍ»؛ سیری‌ناپذیری نفس

حضرت علامه می‌فرمایند نفس در این حالت مظهر جهنم است و «هَلْ مِنْ مَزِيدٍ» می‌گوید.

این تعبیر، برخلاف آنچه گاهی به‌صورت روایت بیان می‌شود، آیهٔ قرآن است:

«يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ» (ق/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که به جهنم می‌گوییم: آیا پر شدی؟ و می‌گوید: آیا باز هم افزون‌تر هست؟ Quran.com +1

این حالت در خود ما نیز هست. نفس وقتی از حیث تعلق به بدن در پی تأمین خواسته‌های بدن حرکت می‌کند، حد یقف ندارد.

ابتدا انسان می‌گوید: «خدایا، فقط یک خانه به من بده؛ دیگر چیزی نمی‌خواهم.» وقتی خانهٔ اول را گرفت، می‌گوید خانهٔ دیگری هم برای فرزندم لازم است؛ بعد نیاز دیگری پیش می‌آید، بعد می‌گوید شاید فردا از کار بیرونم کردند، پس خانه‌ای هم بگیرم و اجاره بدهم تا پشتوانه‌ای داشته باشم؛ و همین‌طور این خواسته‌ها ادامه پیدا می‌کند.

نفس به یک نیاز، یک همسر، یک لقمه غذا یا یک بهرهٔ مادی اکتفا نمی‌کند. اگر این سیر مهار نشود، پیوسته جلو می‌رود و سرانجام انسان را تا جهنم پیش می‌برد.

علامه می‌فرمایند:

«هرچه به او بدهی، باز بیشتر را طالب است و سیر نمی‌شود.»

ستایش و نکوهش نفس در آیات و روایات

آیات و روایات نیز نفس را در مقام‌های مختلف، گاهی می‌ستایند و گاهی نکوهش می‌کنند.

در مقام نفس مطمئنه، نفس ستوده می‌شود:

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» (فجر/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفسِ آرام‌یافته و اطمینان‌یافته. Quran.com +1

اما در مقامی دیگر، همین نفس نکوهش می‌شود:

«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» (یوسف/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا نفس بسیار به بدی فرمان می‌دهد. Encyclopedia of the Noble Quran

و در نقلی آمده است:

«أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دشمن‌ترین دشمن تو، نفس توست که میان دو پهلوی تو قرار دارد.

این تعبیر در منابع حدیثی نقل شده است، هرچند دربارهٔ سند آن داوری‌های متفاوتی وجود دارد و در برخی منابع حدیثی، این لفظ دارای سند معتبر دانسته نشده است. dorar.net +1

از یک سو قرآن به نفس سوگند یاد می‌کند و از سوی دیگر، در این نقل از نفس به‌عنوان دشمن‌ترین دشمن انسان یاد شده است. پس معلوم می‌شود سخن از مقامات و شئون مختلف نفس است.

ریشهٔ مشکلات: تعلق نفس به بدن

علامه در ادامه می‌فرمایند که همهٔ مشکلات از همین‌جا آغاز می‌شود. البته مراد نمی‌تواند نفس مطمئنه باشد. اگر بخواهیم تعبیر دقیق علمی آن را بیان کنیم، باید بگوییم:

ریشهٔ این مشکلات، تعلق نفس به بدن است.

بدن است که این زمینه را فراهم می‌کند. ملائکه بدن مادی ندارند؛ بنابراین چنین تعلقی را نیز ندارند و یکپارچه عقل و نورند و در آن مرتبه تخلف‌پذیریِ انسانی را ندارند.

اما انسان چون بدن دارد، این تعلق را نیز دارد و از همین‌جا مسئلهٔ نفس با این شئون و مراتب مطرح می‌شود.

اکنون یک پرسش مهم پیش می‌آید: اگر حقیقتی از آن جهت که به بدن تعلق پیدا می‌کند «نفس» نامیده می‌شود، آیا خداوند نفس دارد یا نه؟

آیا خداوند «نفس» دارد؟

اگر گفته شد حقیقتی از آن جهت که به بدن تعلق پیدا می‌کند «نفس» نامیده می‌شود، این پرسش پیش می‌آید که آیا خداوند نیز «نفس» دارد؟

مگر در دعا نمی‌خوانیم:

«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ…»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، خودت را به من بشناسان؛ زیرا اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت… Eshia Library

پس در دعا دربارهٔ حضرت حق نیز تعبیر «نَفْسَکَ» آمده است. حال اینکه این «نفس» را باید به چه معنایی گرفت، بحث دیگری است و فعلاً آن را برای بعد نگه می‌داریم.

من این پرسش‌ها را مطرح می‌کنم تا ذهن شما به تعبیر علامه «شورانده» شود؛ یعنی در ذهن شما شور و حرکت ایجاد شود تا برای فهم بهتر حقایق آماده شوید.

تعلق نفس به بدن و ریشهٔ مشکلات

علامه می‌فرمایند همهٔ مشکلات از تعلق نفس به بدن ناشی می‌شود. اینجا بحث مستقیماً به عرفان عملی پیوند می‌خورد.

آیا «عالم معانی» دارِ تزاحم است؟ عالم معانی یعنی عوالم بالا. آنجا تزاحم وجود ندارد؛ یکپارچه حکم و قانون الهی است. در جبروت و ملکوت، سلطنت الهی حاکم است و تزاحمی که در این نشئه مشاهده می‌کنیم وجود ندارد.

تزاحم مربوط به اینجاست؛ یعنی این عالم و مرتبه‌ای که بدن و طبیعت حضور دارد. همین تعلق به بدن است که زمینهٔ این مشکلات را در وجود ما فراهم می‌کند. روح می‌خواهد بدن را نیز با خود بالا ببرد و از همین‌جا مسائل نفس پدید می‌آید.

این مطلب باید فهمیده شود؛ زیرا یکی از وجوه مهم شناخت نفس است. این همان نکته‌ای است که از متن مصباح الأنس برای شما باز می‌کنم؛ یعنی مطلبی در عمق عرفان نظری و معرفت نفس.

این نشئه، دار تزاحم است

این نشئه، دارِ تزاحم است؛ بنابراین برای نفسی که در این عالم حضور دارد، تزاحم پیش می‌آید، مگر آنکه نفس به مقام اطمینان برسد و نفس مطمئنه شود.

مراد از تعبیرهایی که در سیر و سلوک عملی گفته می‌شود ــ مانند «نفس را بکش»، «زمام نفس را در دست بگیر» یا «کشیک نفس بکش» ــ به همین حقیقت بازمی‌گردد.

وقتی می‌گویند «نفس را بکش»، معنایش این نیست که نفس را نابود کن؛ بلکه یعنی زمام آن را به دست بگیر. یعنی مراقب باش بدن زیاده‌خواهی نکند.

این نکته بسیار مهم است. اگر چشم را رها کنید، با هیچ‌چیز سیر نمی‌شود: اینجا را می‌خواهد ببیند، بعد آنجا را؛ سپس می‌گوید آن یکی زیباتر است، پس آن را هم ببینم. گوش نیز همین‌گونه است: این را بشنوم، آن را هم بشنوم. لمس همین‌طور: این را لمس کنم، آن را نیز لمس کنم. خوردن و داشتن نیز همین است: این را بخورم، آن را هم بخورم؛ این را داشته باشم، آن را هم داشته باشم.

همهٔ اینها همان زیاده‌خواهی است.

نمونه‌هایی از زهد و کم‌خواهی

سلمان چه داشت؟ وقتی انسان شرح زندگی این بزرگان را می‌شنود، به‌سختی باور می‌کند که کسی بتواند با این مقدار اندک زندگی کند. دربارهٔ سلمان نقل شده است که وسایل زندگی بسیار مختصری داشت؛ چیزی که روز زیر خود می‌انداخت و شب آن را روی خود می‌کشید و زندگی‌اش به همین سادگی می‌گذشت.

اگر بخواهیم زندگی خود را با چنین معیارهایی بسنجیم، فاصله بسیار زیاد است.

دربارهٔ زندگی شخصی رهبر انقلاب نیز نقل کردم که وقتی خواسته بودند از منزل شخصی ایشان فیلم‌برداری کنند، اجازه نداده بودند و گفته بودند اگر خانهٔ شخصی من را به‌عنوان سبک زندگی من به مردم نشان دهید، ممکن است باور نکنند. پدر بنده نیز زمانی داخل اتاق شخصی ایشان رفته بود و وقتی برای من تعریف کرد آنجا چگونه بوده است، خودم هم به‌سختی باور کردم.

حضرت نوح علیه‌السلام چقدر عمر کردند؟ مقدار دقیق عمر ایشان را نمی‌دانیم و جایی که نمی‌دانیم باید بگوییم نمی‌دانیم. قرآن این مقدار را تصریح کرده است که ایشان هزار سال جز پنجاه سال در میان قوم خود ماندند:

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا» (عنکبوت/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی نوح را به سوی قومش فرستادیم و او در میان آنان هزار سال جز پنجاه سال ماند. Quran.com

دربارهٔ مجموع عمر حضرت نوح علیه‌السلام در نقل‌ها اعداد متفاوتی دیده‌ام؛ از حدود دو هزار تا چهار هزار سال. خدا می‌داند مقدار دقیق آن چه بوده است.

در روایات و قصص انبیا نیز دربارهٔ سادگی زندگی ایشان نقل‌هایی آمده است. نقل شده است که هنگام وفات، دنیا را بسیار کوتاه می‌دیدند و از زهد و بی‌اعتنایی خود به ساخت‌وساز و امکانات دنیا سخن می‌گفتند.

این مطالب شاید برای ما تعجب‌آور باشد، اما خوب است دست‌کم به گوشمان بخورد.

معنای «کشتن نفس» و خطر نفسِ بی‌ابزار

حال به فرمایش علامه بازگردیم:

«پس مراد از کشتن نفس و زمام آن را در دست داشتن و کشیک نفس کشیدن، زیر سر همین یک جمله است؛ چون اکنون اسباب و آلات ندارد و آرام است نفس.»

مولوی نیز می‌گوید:

نفس اژدهاست، او کی مرده است؟ از غم بی‌آلتی افسرده است.

یعنی نفس را نباید مرده تصور کرد؛ ممکن است فقط ابزار و زمینهٔ ظهور خواسته‌هایش فراهم نشده باشد. Arshiyaa

گاهی انسان تصور می‌کند شناگر بسیار خوبی نیست، درحالی‌که هنوز آب در اختیارش قرار نگرفته است تا معلوم شود چه خواهد کرد. دربارهٔ نفس نیز همین‌گونه است: تا زمینه و ابزار مهیا نشده، نمی‌توان به‌سادگی از آرام‌بودن ظاهری آن مطمئن شد.

تفاوت خودداریِ ظاهری با باور درونی

گاهی افرادی را می‌بینیم که اهل نماز، نماز شب و ظواهر دینی‌اند، اما ناگهان وقتی شرایط تغییر می‌کند، چنان از مسیر خارج می‌شوند که انسان متعجب می‌شود. خداوند به همهٔ ما رحم کند و عاقبتمان را به خیر کند؛ زیرا هیچ‌کدام از ما از این خطر مصون نیستیم.

گاهی انسان سال‌ها در ظاهر خودداری کرده، اما در باطن دائماً با خود گفته است: «حیف که اسلام دست مرا بسته است!» یعنی واقعاً از خواستهٔ خود عبور نکرده، بلکه تنها آن را سرکوب و انباشته کرده است. حسرت روی حسرت و عقده روی عقده جمع شده و وقتی یک‌بار خط قرمز را کنار می‌گذارد، دیگر ممکن است تا انتهای مسیر پیش برود.

چنین کسی حقیقت را با وجود خود باور نکرده، بلکه صرفاً تظاهر یا تحمل کرده است. اگر آن حقیقت با خون و پوست و گوشت او عجین شده بود، به این شکل فرو نمی‌ریخت.

علت این مسئله همان نکته‌ای است که علامه چند جمله قبل فرمودند: نفس حدِّ یقف ندارد. اگر آن را به حال خود رها کنید، به یک مقدار اکتفا نمی‌کند.

نفسِ مهارنشده و فراهم‌شدن اسباب

در همین‌جا متوقف شویم؛ همین مقدار کافی است.

«اللَّهُ أَكْبَرُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بزرگ‌تر از آن است که وصف شود.

علامه می‌فرمایند:

«چون اکنون اسباب و آلات ندارد، آرام است؛ ولی به مجرد فراهم آمدن وسایل، اژدها و جهنمی سوزان و عفریتی آدم‌خوار می‌شود. اگر خود را عادت دهد که همیشه تحت تدبیر عقل باشد و وعده‌های الهی را باور کند، به هنگام لزوم خود را کنترل می‌کند.»

مطلب دیگری که پس از این مطرح می‌شود، این است که ما از فهم چگونگی ترتب جزا بر عمل عاجزیم. علامه بعد از این به مطلب دیگری وارد می‌شوند که در جای خود بسیار شیرین است و به مطلبی از کشکول شیخ بهایی نیز می‌رسد.

عقل، روح و قوهٔ خیال؛ منشأ ورود آلودگی

خلاصهٔ مطلب این است که عقل پاک است، روح پاک است و حتی قوهٔ خیال نیز در اصل پاک است. آلودگی از بیرون و از مرتبهٔ بدن وارد می‌شود.

نفس می‌خواهد چشم و گوش و دیگر قوای بدن را تدبیر کند؛ اما به‌سبب زیاده‌خواهی چشم و گوش و دیگر قوای بدنی، ممکن است نفس فریب بخورد. این اتفاق چه زمانی رخ می‌دهد؟ وقتی عقل سلطان وجود انسان نباشد.

از اینجا بحث کاملاً به عرفان عملی وارد می‌شود و فعلاً نمی‌خواهم بیش از این وارد مباحث عرفان عملی شویم.

اهمیت تجرد برزخی نفس و قوهٔ خیال

هدف ما توضیح یکی از اصول بود و دیدیم که حتی یک اصل، چه اندازه حاشیه و مباحث مرتبط دارد. اکنون بهتر می‌توان اهمیت جایگاه تجرد برزخی نفس و قوهٔ خیال را فهمید.

قوهٔ خیال مرتبه‌ای باطنی‌تر از طبیعت است و در دامنهٔ نفس قرار دارد. این قوه یکی از راه‌های ارتباط نفس با بدن است.

حتی وقتی نفس می‌خواهد از طریق «روح بخاری» با بدن ارتباط برقرار کند و احکام خود را در بدن پیاده سازد، از طریق قوهٔ خیال با روح بخاری ارتباط پیدا می‌کند.

به‌سبب همین اهمیت بود که برای توضیح این اصل قدری بیشتر توقف کردیم. اکنون می‌توان دید که پشت هرکدام از این اصول چه حجم گسترده‌ای از مطالب قرار دارد.

تا اینجا سه اصل از اصول مورد بحث را مرور کرده‌ایم و هنوز اصول دیگری باقی مانده است. اینها از اصول اُمّهات و بنیادیِ بحث معرفت نفس‌اند و هرکدام در جای خود نیازمند شرح و بررسی مفصل خواهند بود.

پایان جلسه

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج ایشان شتاب فرما.

یادداشت پایانی: این متن از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار، پرسش‌ها و پاسخ‌های حاضران از متن حذف شده‌اند و متن فاقد نشانه‌گذاری Segments است.