مباحثهٔ کلاس معرفت نفس — ۳ بهمن ۱۴۰۳ (بخش ۲)
موضوع: مراتب نفس · ربّ و اسماء · خواب و توحید (اخلاص/قدر) · ملکات و برزخ · ولدينا مزيد · جسمانیة الحدوث
شروع پرسشوپاسخ
من در خدمتتون هستم فقط چون امروز یه مقدار عجله دارم نیم ساعت سؤالات شما رو جواب بدم بعد از نیم ساعت به بنده اجازه بدید که از خدمتتون مرخص شم. والحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستید. [صدای جمع] این میکروفونم که وصله دیگه. سؤال و دوستان سؤال دارن. ای ممکنه یه عزیزی میکروفنو برسونه به دوستانی که سؤال دارن. اول طبق معمول آقا داوود سؤالات داوودیه. ببخشید ما فرمایش شما رو استدلال کردیم انسان سه وجه داره درسته؟ من الان از برداشت اِاِاِ فرمایش شما این برداشت رو کردم. چی رو؟ الظاهر انسان سه وجه داره. سه وجه. خب بشمارید. الظاهر یکی خود نفس و عقل اونه که شما نفسو گفتین عقلم که مشتق به این سه مورد میشه. من این برداشتم اینجوری به این صورت بود. درست- حرفتون نه حرفتون ناقصه. اِممم انسان- سه وجهی که از فرمایش شما برداشت کردم. اگر سه وجه درست نتونستم انتقال بدم این سه وجهو برداشت کردم. نه اینطوری نیست.
به صورت کلی ما
ظاهر و باطن · مراتب نفس (خیال، وهم، عقل، قلب، روح، سر)
یک ظاهر داریم یک باطن که [آیه قرآن] حالا این ظاهر ما همینطور که اجزا داره، شؤون داره، نشانهها و آیات داره، باطن ما هم، باطن ما هم اجزا داره. اصطلاحاً وقتی ما داریم میگیم نفس چون اینجا ملاصدرا فرمود که چی؟ نفس و معرفت النفس و مراتب ها. پس نفس یک وجود کلی اما رتبه بندی شده است. یک رتبه نفس میشه خیال، یک رتبه نفس میشه وهم، یک رتبهش میشه عقل که شما فرمودید یکی از اون وجوه. یک رتبهش میشه قلب، یک رتبهش میشه روح، سر حالا خفی و اخفی یا سر و سر و سر که اونجا بعداً باید صحبت کنیم اینا علت وجه تمایزشون چیه. پس و نفس یک میشه مجموعه باطن وجود ما بهش میگن نفس، باطنه. حالا از حیث اینکه این نفس، این باطن وجود ما میتونه صورت انشا کنه بهش میگن قوه خیال. همون نفسو بهش میگن قوه خیال. اما از چه حیثی؟ از این حیثیّت که میتونه صورت انشا کنه. همون نفس رو از این حیثیّت که میتونه جزئیات رو بفهمه بهش میگن وهم.
از این حیثیّت که کلیات رو درک میکنه میگن عقل. همون نفس رو دقت کردید؟ دامنه بحث رو داشته باشید. از این جهت که بسيط الحقیقه است و همه اینها مندمجاند در وجود او، منتقلاند به وجود نوریشون در او مثل رقّ منشوره، مثل صادر اوله. از اون جهت همین نفس رو بهش میگن روح. از این جهت که یک کنی، یک پردهای یعنی فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ.
«فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ» (واقعه/۵۶:۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در کتابی نهفته.
این نفس در یک پردهای قرار گرفته که همه ازش بیخبریم. سره. از این جهت که ارتباط، همون نفس ارتباطی داره با مبدأ فیض که اگر ارتباط نداشت موجود نبود. اولین فیضی که ما دریافت کردیم وجود ماست.
از این جهت بهش چی میگن؟ بگو. سرّ السر آفرین. که به اون حالا اون سرّ السر مبدأ ارتباط ما با مبدأ فیض یعنی چی؟ با حضرت حق. اون رو بهش میگن اسم اعظم وجودی ما، اون رو بهش میگن کانال و جدول وجودی ما، اون رو بهش میگن رب ما. که یکی از اسامی حضرت حقه البته اسم ال-- اسم نه ها، این لفظ رو نمیگیم حقیقت خود اسم که در ما پیاده شده. متوجه شدید؟ یعنی در حقیقت در نفس پیاده شده دیگه. بله، همه اینها در نفس. پس میتونیم بگیم که اون جمعی، تو بحث جوشن کبیر یا ثقله کیمال که میخونن اسامی که ذکر میشه تو خود، به غیر از اون الِف لام که اشاره میشه تو خود ما به نوعی نهادینه شده یعنی تو نفس نهادینه شده. احسن. این فرمایش شما باید بیاد قرار بگیره ذیل جمله علامه رفیعی قزوینی که فرمود هر کجا سلطان وجود قدم نهاد
اسماء الهی در نفس و ربّ شخصی
اساکر اسماء همه موجودند. شما وجود داری یا نه؟ که موجود شدی. یه فیضی دریافت کردی که اون وجود شماست. اون میگه اساکر یعنی تمام لشکریان الهی که اسماء اللهاند در شما پیاده شده. یعنی همه اسماء الهی در شما هست. همش. منتها بسته به اینکه کدوم اسم قبلاً گفتیم دیگه، کدوم اسم در شما سلطنت گرفته و دولت وجود شما رو دست گرفته، اون رب شماست. میتونه اسم جلالی باشه که ما منتهی بشیم به جهنم. میتونه اسم جمالی بشه، منتهی بشیم به بهشت. استاد ما میتونیم الان بگیم که حی بر همه ما سیطره داره دیگه. آفرین. الحي بهتره بگیم چون در خصوص خدا صحبت میکنیم. اسم الحي یا خدا در ما هست که ما حیات داریم. و الا ما حیات نداشتیم. اصلاً از همین راه اثبات همینه. شما قوه، قدرت داری یا نه؟ همین که داری پس علم، اسم القوی خدا در شما هست. ممنون. این سؤال فقط رو نوشته شما بذاریم. بخیر. ببخشید حاج آقا. جان. شما هفته گذشته فرمودین که راجع به نفس که
خواب، عقل و دیدن در بیداری
خواب میبینه فرمودین که اگر یادش بره انسان خوب نیست عقلش کمه ظاهراً اینجوری فرمودین فکر کنم. بعد فرمودین که اگر خواب نبینه خوبه. اینو میشه واسه من بیشترش شرح بدین؟ بله. اینها رو ما به جهت سبک بحث، چارچوب بحث، اینکه شما آشنا بشید که در آینده میخواید چه چیزهایی رو بفهمید بعضاً به شما میگیم. مثل همین مقدمه امروز. خب؟ به وقتش ورود میکنیم انشاالله اینها رو همه رو انشاالله به صورت علمی با زبان علامه میریم جلو. به وقتش میگیم. منتها حالا چون شما سؤال کردید احتراما خدمتتون عرض کنم که اینجا اشتباه نشه. ما عرض کردیم که اگر خواب ببینی و یادش نیاد این دلیله بر نقصان عقل، خواب دیده باشی. اما اگر خواب ندیده باشی کلاً خوبه. حالا چرا این شکلیه؟ اولاً علامه میفرمایند چرا شما دنبال این هستید که تو خواب چیزی رو ببینید؟ چرا نمیخواید تو بیداری ببینید؟ تو بیداری ببینی که ارزشش بالاتره. یعنی شما اینجا پل مثل اینکه کسی بمیره و اونجا چشمش باز میشه دیگه.
"فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ".
«فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۵۰:۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پردهات را از تو برداشتیم و امروز دیدهات تیز است.
پرده برداشته میشه. دیدن اونجا باطن عالم رو هنره؟ نه. خب منم بخوابم قطعاً دارم باطن عالم رو که یکی از اشیاء عالم خودمم میبینم در رتبه مثالی. این هنر نیست که. اگه راست میگی همین جا "فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا" برای حضرت مریم جبرائیل تو همین عالم، نه تو برزخ، نه تو قوه عرض شود در رتبه مثالیه در خوابش "فتمثل لها" همین جا تو همین نشئه طبیعت براش تمثل البته برزخی پیدا کرد دیگران ندیدن.
«فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا» (مریم/۱۹:۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس برای او بهصورت بشری معتدل تمثل یافت.
این هنره. تو همین جا ببین. درست شد؟ وقتی اینطوری فکر میکنی شما میری دنبال این. چیکار باید کرد که همین جا چشم باز بشه و دیگه شما تو خواب راحت بیارمی، اونجا دیگه آرامش داشته باشی. انقدر خواب مضطرب نبینی، اضطراب و تشویش و اینا. وقتی بیدار میشی ببینی هنوز کسلی. انقدر که پریشانی دیدی. صور اشکال موهشه و وحشتناک دیدی. چیکار باید کرد؟ رفت به سمت توحید، وحدت، وحدت. لذا فرمودند کسی که سوره "
مداومت بر اخلاص و قدر
قل هو الله احد" رو که شناسنامه خداست و توحیده تنها surه ایست که درش هیچ حرفی جز از خدا زده نشده.
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱۱۲:۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.
برای همین میگن شناسنامه خدا. حتی اون آیه "هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ". [نفس عمیق] که از غُرة آیات به قول حضرت استاد، اون هم از اشیا توش حرف زده. کجاش؟ "وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۵۷:۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیزی داناست.
" شيء. "وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ." اما تو سوره قل هو الله دیگه خبری از اشیا و غیر حق نیست فقط حق. درست شد؟ کسی که این سوره رو زیاد مداومت کنه لبش تر باشه. مثلا امیرالمؤمنین انتخابش از میان سُوَر این سوره بود. میگن تمام نمازاش با این سوره بود. میرفت به جنگ با این، میخوابید در، به پهلو، دراز کشیده، ایستاده، راه رفته دائم این سوره رو میخوند. باز چیزیه که خود من تجربهش کردم. من چندین ساله تو تمام نمازام سوره قل هو الله رو میخونم. اینو به عینه خودم چشیدم. چه راه دور بریم خودم. الان خیلی به، خیلی کم پیش میاد خواب ببینم. اصلا خواب نمیبینم. خیلی کم پیش میاد. میبینم اما کم. چرا؟ به خاطر مداومت بر-- حالا برعکسش هم هست. اگر کسی میخواد نه خواب ببینه اما خواب تصفیه شده ببینه. دوست داره خواب زیاد ببینه بفرما اشکالی نداره. آقا خواب آلو تشریف داره و با عالم هپروت زیاد تشریف میبرن.
دوست دارن اونجا هم چیزایی ببینن بهره ببینن. سوره قدر رو فرمودن زیاد بخونید. سوره قدر. تنزل. رمزشم تو «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ».
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۹۷:۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر امری فرود میآیند.
تنزیل، ملائکه، تمثیل میارن با خودشون. تمثلات در خواب زیاد میشه اما صاف شدهست یعنی زلال شدهست. هر خوابی دیگه نه. حالا اون که عرض کردیم اگر خواب ببینی و یادت نره دلیله بر نقصان عقله، عقل از کجا ناقص میشه؟ پیغمبر فرمودن، خیلی متأسفم هر وقت که این روایتو میخونم میترسم. پیغمبر عزیز عالم فرمودن که با هر گناهی بخشی از عقل شما گرفته میشه و دیگه هم برگشت داده نمیشه. دیگه برنمیگرده. اینطور نیست بگی اون عقلی که از من زایل شد حالا با عبادت برش گردونم. تموم شد دیگه . توجه کردید؟ خب پس با گناه عقل ناقص میشه. اگر کسی خواب دید و یادش نمیاد دو حالت بیشتر نداره یا نقص عقل گرفته که نقص عقل دلالت بر چی داره؟ گناه. یا نه مزاجش ریخته به هم. اینم خیالتون راحت کنم که خودتون رو متهم نکنید که اگر خواب دیدید و یادتون نیومد مثلا بگید من کم عقلم.
دور از جونتون. نه. میتونه مزاج به هم ریخته شده باشه و اصلاح مزاج نیاز داشته باشه. بله. این بلندگو رو آقا عزیزان دستبهدست بدید که این صوت باقی بمونه. برای عزیزمون هم یه صلوات ختم کنید. اللهم صل على محمد و آله [هم پوشانی گویندهها] کوچولو عزیزم زحمت کشیدن. جانم. خدا ببخشه شما تو صحبتهاتون فرمودید که از قول علامه ظاهراً که
معرفت نفس و حسرت برزخی
تمام گیر ما در عالم وجود از معرفت nefse. بله حالا، حالا این رو من یک حدیث از حضرت امیر شنیدم که فرمودن که اولین، ااا، حسرتی که در اون دنیا وقتی یک شخصی از این دنیا میره اولین حسرتش اینه که بهش نشون میدن اون چیزی رو که قرار بود بشه، اون چیزی رو که میتونست بشه و الان نشده و حسرتش از اونجا شروع میشه. حالا این دیدن چیزی رو که نشده از جنس علم خدا میشه گفت دید، دید. پس چه جنسیه که بهش نشون میدن اون آخر نفسش رو تو میتونستی این بشی ولی نشدی و اون حسرتش شروع میشه. جنس اون علم رو میخواید بدونید؟ چجوریه که طرف چه چیزی رو میبینه، اون چیزی که میبینه آخرش این بوده، میتونستی بشی ولی نشدی. تو این هستی و این حسرتش شروع میشه. بله. شما مهندسی، میخواید یه سازه رو پیاده کنید. وقتی نقشهش رو میریزید و مثلاً فکر کنید دو تا سازه میخواید پیاده کنید، دو تاش هم عین هم. یکیشو پیاده میکنید، عیناً اون چیزی که تو ذهنتون بود، نقشهش رو ریخته بودید پیاده میکنید.
ساختمان دوم رو حتی اگر نقشهش هم ریخته باشید به دلیل حالا، به هر دلیلی صاحب اون زمین میاد میگه آقا از نقشه این ساختمان قبلیه خوشم نیومد، یه ساختمان دیگه بسازید. شما نقشه رو بر اساس اون ساختمان اول ریخته بودید. اما به درخواست صاحب این زمین یه سازه دیگهای، جدیدی پیاده کردی. اگر اون شخص دخالت نمیکرد، شما چی رو پیاده میکردی؟ سازه اول رو. با دخالت این شخص سازه دوم متفاوت پیاده شد. آیا شما علم به هر دو سازه داری یا نه؟ علم به شاکله و اون سازه به هر دو تاش داشتی که نقشهش رو ریختی، ولو پیادهش نکردی. حتی سازه دوم رو ولو شما مثل اولیه پیاده نکردی. اصلاً مثل هم کاری نداریم. میخواستی به یه شکلی درآره یکی اومد گفت من این شکلو دوست ندارم، شکلشو عوض کردی. اگرچه اون شکلی که اول نقش ریخته بودی پیاده نشد، یه شکل جدیدی پیاده شد. اما شما تو علمت اون سازه اول بود یا نه؟ بود دیگه. این از همون نوع علمه که از علم الیقین شروع میشه.
این حالتی که الان ما بهش میگیم دیگه عیناً تو نفس این علم پیاده شده. مرتبه شهوده دیگه این. این جنس از اونجاست یعنی اونجا که میگن نشون میدن از این جنس علمه و اتفاق اتفاقا شما دست گذاشتی رو یه جای حساس. اونم قدرت نفسه. قدرت نفس میتونه چیزی که نیست رو ایجاد کنه. "و هم یشاءون فیها" یعنی چی؟ ما یشاءون از ایجاد میاد دیگه. بهشتیان تو بهشت هرچی که اراده کنن ایجاد میکنن یعنی به وجود میارن. خب این بالاخره یه خواستگاهی داره دیگه. شما چیزی که الان حاصل شد همینطوری معذرت میخوام کیلویی که نمیشه آدم یه چیزی رو به وجود بیاره که. یه نسبت به اون علمی که در درونت هست، نسبت به اون اراده میکنی، ایجاد میکنی، چیزی رو به وجود میاری. یه کسی گلابی میکشه، یه کسی سیب میکشه، یه کسی قصر میکشه، یکیش، یکی شجر و حجر [نفس عمیق] و یه کسی هم فرشته ذات برا خودش ترسیم میکنه. این از اون جنسه. این یک.
نکته آخر و دوم اینکه ببینید اونکه مولا فرمودن که اگر شما قرار بود مثلاً اگر درست عمل میکردید قرار بود به یه جاهایی برسید و نرسیدید، اونها رو به شما نشون میدن. باز به نظر شما این، این همین شهود که به شما نشون میدن بنا بود اگر درست عمل میکردید به این مقامات برسید. چون درست عمل نکردید، به این مقامات نرسیدید، به ما نشون میده. یکی از عذابهای برزخی همینه اصلاً. که روایتش که من دیدم همون لحظه موت اتفاق میفته، نه تو سیر برزخ. آنچه که قرار بوده ما بهش برسیم به جهت کاهلی و غفلتمون نرسیدیم رو به ما نشون میدن. از نوع شهود. جنسشو که گفتیم شهودیه، خب. اه آیا این به غیر از همین معرفت نفسه باز؟ جنسش آیا معرفت نفس نیست؟ چرا؟ اگر نفس شما درست عمل میکرد، میرسیدید به اون مراتب. حالا نفس شما غفلت کرد، درست عمل نکرد، به این رسیدی. حالا اگر نفس شما درست عمل کرده بود، این میشد پاداش عمل شما که شهوداً میبینیش.
باز بحث نفسه. باز چرا شما درست عمل نکردی؟ عدم شناخت نفس، عدم شناخت خودت. یعنی همش باز برگشت میکنه به معرفت نفس. سؤال شما رو درست متوجه شدم؟ دیگه؟ استاد ببخشید. کارش نیست. اونوقت این توی سیر برزخی با توجه به نقصانهای قبل، اون نهایت به اون حد قابل دسترسی هست یا نه دیگه خارج شده از این؟ با دو چیز امکانش هست. سؤالات شما خیلی سؤالات مهمیه و زیربنا میخواد. یعنی یه سری مبانی باید پیاده بشه تا اینا هضم بشه. الان من جواب بدم برای یه سری هضم شدنی نیست. مثلاً، اصلاً همین که میگیم سیر برزخی. مگه اونجا هم سیر هست؟ مگه اونجا هم حرکت هست؟ مگه اونجا هم استعداد هست اصلاً؟ استعداد مال عالم چیه؟ ماده. اینجا استعداد هست، اونجا قوه محضه. اونجا فعلیت تامه. اصلاً دیگه استعداد منو ندارن. استعداد مال عالم مادهست که به شما یک قوهای رو میدن، میگن به فعلیت تبدیلش کن. اونجا که دیگه استعداد نیست.
پس سیر چیه اونجا؟ ببین اینا که میگم مبانی میخواد بعد این سؤالات ایجاد میشه تو ذهن. فعلاً طلبتون، ولی یه چیزکی جواب میدم. اون، اون عرض شود چیزی که تو این دنیا ما بهش میگیم ماده و استعداد بر اون پیاده میشه در قالب ماده، اونجا
ملکات نفس · سکهٔ طلا · عذاب برزخ
ملکات نفس ما کار اون استعداد رو میکنند. ملکات نفس. برگردیم به سؤال شما. دو تا راه داره که ما توی برزخ بتونیم اون سیری که اینجا از دستمون رفته بهش برسیم. یه راهش ، یه راهش ملکاتیه که در نفس ای-- ایجاد شده، ایجاد شده، اصرار بر اعمال. مثلاً کسی اینجا مثلا گناهایی هم داشته، آدم ضعیفالإیمانی هم تقریباً بوده اینها مثل من مثلاً. آدم متوسطی شاید تا این حد. خیلی خودمونو تحویل بگیریم میگیم آدم متوسط. ها؟ ولی خب اون گناهایی هم داشته این هم از اون طرف پوستشو بکنی دست از امام حسین نمیکشه. به این میگن ملکه دیگه. یعنی هر کاریش بکنی این دست نمیکشه. پوستش، شهدای ما رو تیکه تیکه، تیکه تیکه کردن بعضیاشونو. داعشیهای معروف سه تا از بچههای ما رو قشنگ سانت به سانت از نوک انگشتاشون شروع کردن بریدن. بریدن نه اینکه قطع کردن. بریدن دردش بیشتره. میبریدن سانت به سانت میومدن بالا. این فیلمو شما میدیدید تا چند روز نمیتونستید خواب برید-- بخوابید.
به شما گفتم من یه دو سال کار محرمها در داعش کردم. اینا جز ذکر اهل بیت خدا هیچی نمیگفتن. یا زهرا، یا حسین. چی باعث میشه؟ ملکه نفسه. رسوخ پیدا کرده در نفس. پس یکیش اون ملکات نفسه که به چی عادت کردن. درست شد؟ اون بقیهش میشه پوستهی روین. به قول اهل بیت علیهم السلام فرمودن که مؤمن یا شیعه ما شبیه سکه طلاست. ذاتش طلاست. یعنی ملکاتش طلاست، کمالاتش طلاست. خب که ما رو پذیرفته و الا پس میزد. لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ذاتش پاکه.
«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۵۶:۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان به آن دست نمیزنند.
اما رو طلا رو سکه طلا قذارات و آلودگی میشینه زنگ میزنه.
اون زنگها همون آلودگیهاست. اونا تو برزخ برطرف میشه. چرا تو برزخ اون آلودگیها برطرف میشه که اون سکه خودشو نشون میده؟ چون سکه وجود داره. سکه چیه؟ همون ملکات نفسه. چیزی که ما بهش عادت کردیم یعنی ولایت اهل بیت. اون ملکة نفس میشه و اون ما رو میرسونه. بقیش عذاب برزخی براش میداره. اون آلودگیها با عذاب برزخی برداشته میشه. حالا انواع عذاب برزخی چیه؟ به وقتش باید بحث کنیم. راه دومش چیه؟ بهش میگن اصل الحاق که باز این نکته اول در حقیقت پایهی همون میشه. اصل الحاق پارتی بازی نیست، لطف خداست. توی قرآن یه آیه ای داریم فرموده
«وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ» و بستر ملکات
وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ.
«لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ» (ق/۵۰:۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا هرچه بخواهند برایشان هست و نزد ما افزونتر نیز هست.
اینطور نیست که بگیم هرچی که در پس از مرگ هست صفر تا صدش رفت به ما داره. پس عنایت خدا چی میشه؟ عنایت اهل بیت چی میشه؟ لطف الهی چی میشه؟ صفر تا صدش دست من باشه که من که جاهلم، من که نادونم، من که بچه دور افتاده از امام زمانم تو این بیابون واحشرتهای نفس و دنیا و بیابون تاریک دنیا رهام. خب بالاخره خدا می فرماید این امید رو به ما میده وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ راه دومش اون بشارت الهیه. لَدَیْناَ مزید یعنی هرچی بود این بود با عنایت خودت، با عنایت ما و با زحمات خودت به اینجا رسیدی.
اینم ملکات نفست بود. اما حالا داشته باش من برات چیکار میکنم. اونجا دیگه خدا میاد به میدان. اونجا خدا فرموده حالا یه وقتی بشینیم روایتی رو باز کنیم واقعاً تلوتلو باید خورد از درون مایه این روایت که راحت ما رو منبر میگیم میریم که خدا من رحمتش رو صد قسمت کرد همه شنیدیم. یک قسمتشو وارد این دنیا کرد نود و نه تاشو گذاشته اونجا. بعد بعضیا فکر میکنن یک قسمتی که اومده تو این دنیا همین رحمتیه که ما مثلاً تصور میکنیم خدا رحمش گرفت، خدا منو بخشید، این رحمته. در صورتی که نه، هرچه رحمت در دنیا داره میجوشه از جنس اونه. اون یه قسمته. یعنی چی؟ مادر به بچهش رحم داره یا نه؟ شما الان یه موش رو روی زمینی رحم میکنی بهش یا نه؟ به خودت رحم میکنی یا نه؟ یه نفر قصاص میخواد بکنه یکی رو بکشه سریع راحتش میکنه شکنجهاش نمیده رحم داری یا نه. اصلاً اشیا با هم رحم دارن. اصلاً ارحام، صله رحم اینا از کجا اومده؟
این جذبی که بین قطب م-مثبت و منفی هست یک معنا از رحمته، رحمه. اینا به هم رحم میکنند، جذب میکنند، همدیگه رو دفع نمیکنن. رحم هست جذب میکنند. شما بگیرید این مثالهایی که من زدم تو کل این کائنات، در کل این عالم هستی رحمت خدا در نشئہ طبیعت البته در عالم امکانی یک قسمته. حالا ضرب درش کن ببین چی میشه در صد. اون ور چه خبره؟ اون وَلَدَيْنَا مَزِيدٌه. منتها اون وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ کجا پیاده میشه؟ زرنگها باید الان باید بگن. تو کجا پیاده، بر بستر چی، بر مبنای چی، بر اصل چی؟ وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ کجا پیاده میشه؟ گفتیم یه پیش نیازی میخواد. آفرین. همون سکه. یعنی همون ملکات نفس. یعنی اون پیش نیاز رو تو ببر بقیش دیگه خدا جبران میکنه. در حقیقت اونجا اسم الجابر حضرت حق پیاده میشه. يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرِ. دیگه؟ فکر کنم پنج دقیقه دیگه از نیم ساعت مونده، درسته؟ نیم ساعته سؤال جوابمون.
بله. آها ببخشید. سلام علیکم. سلام عزیزم. ارادت دارم. ببخشید من ذهنمو مداد باز . اینی که- میخواید سیمشو اینطوری دست بگیرید شاید قطع و وصلی از سیمشه. جمع کنید سیمشو دست بگیرید. توکل به خدا. آها. عرضم به حضورتون که یه سوالی هست. مثلا ما در روانشناسی میگیم سن تقویمی و سن هوشی. یعنی مثلا یک نفر ممکنه که هفت سالش باشه ولی سن هوشی اون فرد مثلا دوازده سال باشه. بله. و حتی برعکس مثلا سن- درسته ...تقویمی اون فرد مثلا نه سال باشه ولی سن هوشی سی و هفت سال باشه. آیا این رو میتونیم در مورد، اِاِاِ یعنی یه تمثیلی ایجاد کنیم به نام سن تقویمی و سن روحی؟ یعنی بعضی از افراد مثلا بیست سالشه ولی سن روحی پنجاه ساله داره. این یه چیزیه که در ذهن من میگذرهها. حالا نمیدونم با اندیشههای شما یا در نهله شما در حقیقت جور در میاد یا نه. یا اصلاً پنجاه سالشه ولی شاید مثلاً بعد روحیش مثلاً اندازه یک مداد نباشه ، سنی نداشته باشه.
آیا اینگونه میتونیم مثال بزنیم در مورد نفس و سن نفس؟ و یک چیز دیگه هم هست خب در مورد ائمه ما میبینیم که وقتی اینها مثلاً انگار با یک سن روحی به دنیا میآیند. یعنی از اول یک بعد روحی بزرگی دارند. یعنی یه، انگار مثلاً با یک سن روحی مثلاً صد ساله وارد این دنیا شده. حالا اینا اعدادی که دارم میگم و این حرفهایی که دارم میزنم همه حاصل ذهن خودمه. بله. یعنی چیزی خاصی نیستش که دارم خدمتتون میگم. و این، اِاِاِ آیا نفس قبلش یک رشدی داشته و وارد این دنیا شده؟ آیا اصلاً این چیزی که من دارم میگم درسته حرفم؟ اِاِاِ یعنی مفهوم سن روحی و سن تقویمی رو میشه مثلاً اِاِاِ حداقل تو وادی تحقیق آورد، بررسیش کرد؟ بله. این چیزا. سوال شما خیلی سوال علمی و خوبی بود اما چندین جلسه جواب میخواد. بعد چند تا سوال تو قالب سوال شما بود. که یکی از جوابهای شما رو اینجا علامه خودش تو یکی از این بخشها فرمودن که اگر پیداش کنم در خصوص
جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء · سن روحی
جسمانیت، بله. قسمت ششم رو ما میخواستیم این اصول رو بیست و سه تا اصل رو گفتیم ابتدای این کتاب علامه فرمودن. اینا رو همینطوری بخونیم بریم نه که توضیح بدیم. آشنا بشید بعد بریم سراغ کتاب معرفت النفس. یکی از این اصول، اصول شیشمه، اصل شیشمه. میفرماید و دیگر اینکه نفس جِسْمَانِيَّةُ الْحُدُوثِ وَرُوحَانِيَّةُ الْبَقَاءِ است که به کسب کردن معارف و حقایق و تحصیل ملکات، اعمال فاضله انسانی اشتداد وجودی و صعده مظهری پیدا میکند و به اتحاد علم و عالم و عمل و عامل به سوی کمال مطلق ارتقا پیدا میکند. اینجا علامه میفرماید که ما این راه هم بالاخره سلسله طولیهیه. اجاز روایت و مشرب علامه اصلاً برمیگرده به ملاصدرا دیگه. که ایشون قائلاند به جا، جِسْمَانِيَّةُ الْحُدُوثِ وَرُوحَانِيَّةُ الْبَقَاءِ. شیخ الرئیس یا حکمت مشاء قائل به این بودند که چی؟ رُوحَانِيَّةُ الْحُدُوثِ. یعنی هم فرمایشی که مثلاً ایشون فرمودن ظاهرش به این شکل بود که یعنی روح ما از قبل بوده.
خب، رُوحَانِيَّةُ الْحُدُوثِ یعنی حدوث ما، احداث ما، ان شاء ما، به وجود اومدن من، منی که الان اینجا نشستم از قبل روحم بوده. روحم اِاِاِ خلق شده بوده، بعد جسمم شکل گرفته. بعد اون روح اومده حلول کرده توی این جسم. این حکمت مشاء و شیخ الرئیس البته انتهای عمرش شیخ الرئیس عدول کرد از این اندیشه خودش. حالا بماند به اون کاری نداریم. این یه عقیدهست که ملاصدرا و علامه حسن زاده اینو رد میکنن. دلایلی هم براش دارن که این خودش چندین جلسه در سیر معرفت نفس ما هست. یعنی اصلا یه چند جلسه در رابطه با همین باید صحبت کنیم. ما جسمانیة الحدوث هستیم و روحانیة البقاء. یعنی نفس یا همون روح که شما حالا هرچی میخواید اسمشو بذارید، اون باطن وجود ما از درون جسم متولد میشه. علامه حتی در ابتدای شرح اسفار تشر میزنه به اینها. میفرماید این چه حرف موهومیه شما میگید روح یه نفر همینطور معلق یه جایی بلا تکلیف همینطوری رها بوده تا حالا جسمش تو رحم مادرش شکل بگیره.
بعد بگن خب حالا اون روح رو تعلق بدید به این جسم. اون روح اونوریه رو تعلق بدید به اون جسم. این دقیقا با همین لفظ. علامه میگن چه حرفه به قول من سخيفیه. چه حرف زشتیه. اصلا این علمی نیست. ما معتقدیم که هرچه هست زیر سر جسمه. چقدر هم معتقدیم که به مزاج، به خوردنیها، به اینکه تو بحث روح بخاری اون بیست و چند جلسه، بیست و شش جلسه سر و مکرم رو گوش بدید متوجه میشید من چی در مورد اهمیتش میگم. به هر حال این بماند برای یه وقت دیگهای که ما جسمانیة الحدوث، یعنی روح ما از قبل نبوده که بگید اومد تعلق پیدا کرد. از جسم به این سمته. اما در خصوص این سؤال اولتون که فرمودید مثلاً یه تشبیهی گذاشت، دادید بین روانشناسی غربی و روانشناسی اسلام، روانشناسی اسلامی. تقریباً این برگرفته از سخن افلاطونه. مرحوم فارابی هم این رو داره. افلاطون میدونید آکادمی اصلا مال افلاطونه دیگه. قبلاً هم اینجا گفتیم که اینها اثبات کردن که همین چیزی که الان تو روانشناسی غربی به اون شکلش میگن اینکه حالا روایتش هم براتون عرض میکنم پیغمبر به چه لسانی اینو به ما فرمود.
فرق میکنه خلاصهش اینه. فرق میکنه ظاهر و باطن آدمها با هم. همه ببینید ظاهراً الان عرض کردیم دیگه همه یه سر دو گوش، همه دو تا دست و پا داریم. یه قلب و یه شش و یه دو تا چشم و دو تا گوش و چه-- همین همه ش-- تقریباً در مراهای نظر ما همه یک شکلیم در ظاهر. اما باطنها به شدت با هم مختلفاند. تفا-- الان، الان هم عرض کردیم دیگه. عرض کردیم که همه تفاوت به نفس برمیگرده، به نفوس. چرا وقتی حضرت جبرائیل پر و بال گشود شرق و غرب عالم رو گرفت؟ این باطنشه. به یک معنا بگید روحه. ولی وقتی اومد در قالب تمثلی که تو نشئه طبیعت یک قالب تمثلی بگیره پیغمبر بتونه ببینش شبیه دهیه کلویه. شبیه اون جوان خوش سیما میشد معمولا. شبیه جوان و خوش سیمایی حتی یه سری میدیدنش. تمثل جسمانی که پیدا میکرد. خب این ظاهر کجا، اون باطن شرق و غرب عالم رو بگیره کجا؟ راست شد؟ این نشون میده که پس ظاهرها با باطنها اصلاً قابل قیاس نیستن.
اگرچه شبیه به هم میشن چون گفتیم سایه شبیه اصلشه. اما این کجا، اون کجا. بله بین سن جسمی یا مادی یا دنیایی ما بسیار فرق هست با سن بهتره بگیم باطنی ما. حالا شما میگی روحی، میخوای بگی هوشی، هرچی، باطنی. هوش باطنه، روح باطنه اما بدن ظاهره. اون که یکی از علما بود رفتم گذر میکردم دیدم یه جا روی قبرها انگار همه بچه از دنیا رفتن، سنها همه کمه. این حکایت رو دیدید دیگه که حالا من شیخ بهائی تو کشف الکلش میاره. کجا دیدم کتابهای خیلی مهم هم دیدم که سؤال میکنه چطور اینجا بلایی نازل شده همه جوون و نوجوون و اینا از دنیا رفتن و بچه بودن. گفتن نه ما اینجا سن آدما رو نسبت به سالی که تحصیل علم کردن مشخص میکنیم. مثلاً یه کسی سه سال تحصیل علم داشته رو قبرش مینویسیم سه سال عمر کرده. عمرش سه سال. این خیلی قشنگه. این نگاه قشنگیه. اینطوری هست بله اصل هم همونه. اصل باطنه. این بدن که میپوسه از بین میره.
اصل اون باطنه. پس فرق هست. میشه کسی هفتاد سالش باشه، حالا همه فهم بگیم عقلش کوچولو باشه. همین جمله رو شیخ الرئیس میدونید چجوری میفرمايد؟ میفرمايد متأسفانه اکثر مردم [سکن] سبیان العقولند. یعنی چی؟ یعنی عقلشون بچهست. عقلشون رشد نکرده. اکثر مردم. یعنی هفتاد سالشه، هشتاد سالشه آقا پیر شده اما اندیشه بچه عقل نداره. برعکس. یکی رو میبینی تو نوجوانی چنان زکاوت پیدا میکنه، چنان یعنی اون باطنش چنان رشد میکنه بزرگ میشه. چرا؟ نکته آخر رو بگم بسه. چرا عزیزان دلم که روایت داریم الان با سیر بحث این روایت جاشه الان. چرا روایت داریم یه
باغ بهشتی و سعهٔ باطن
باغ بهشتی که به یک یک مؤمن میدن از کره زمین بزرگتره. یه جا دیگه میبینم اصلاً از خ-خود اندازه کره زمینه. یعنی برای اینکه ما تصور-- بتونیم تصور کنیم، مثال کره زمین رو میزنن. میگن آقا یه باغ بهشتی که به یک مؤمن میدن، یعنی حضرت عالی مؤمن، الان گفت ص-صد و چهارده شهر، ها؟ با اون اولی که گفتیم بعد از نوافل و-- تو بهشت. حالا یه باغی که به شما میدن اندازه کره زمینه. خب چه کنم من؟ به چه درد من میخوره؟ مگه من بدنم چقدر جا میخواد؟ به کجا برمیگرده جواب؟ باطن. آفرین، آفرین، آفرین. باطن چنان بزرگ میشه چون اونجام که دیگه بحث مادی نیست که، اونجا تجرده، اونجا بحث، بحث وحدته. وقتی بزرگ میشی، میبینی بله، سعه وجودیت چنان بزرگ میشه که یه باغ هم جوابتون نمیده، باغها باید جوابگو شما باشن. خب ممنونم از حوصلهای که به خرج دادید. سؤالاتون تو این جلسه خیلی کلیدیتر بود، خیلی عمیقتر بود، خیلی پختهتر و بهتر بود.
خدا خیر-- البته این دلیل نمیشه که تشری باشه که شما سؤال نپرسیدها. کو-- حتی سوالی معذرت میخوام به ذهنتون اومد که خیلی پیش پا افتادهست، شاید کسی بهتون بخنده مدیونید اگه نگید. ما اینجا هستیم که حتی کوچیکترین، کوچکترین سؤالات شما رو جواب بدیم. حتی رو کلمات مثلاً حاج آقا میشه بگید این سوق نفس یعنی چی؟ چه اشکالی داره؟ مثلاً اینجام که به شما اینو بگم. اصلاً نترسیم، از هم حیا نکنیم تو این مسائل و انشاالله دست پر از این مرحله خارج بشیم. والحمد لله رب العالمین. سلامتی امام زمان عزیزمون هر کجا هستن انشاالله همین اصغاء همه ما رو دعا کنن. صلواتی خاص بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
پینوشت
- متن جلسه برای خوانایی و رفع خطاهای ASR پیراسته شده؛ مضمون و ترتیب کلام استاد حفظ شده است.
- آیات مقابلهشده: [اخلاص ۱](https://surahquran.com/aya-1-sora-112.html)، [حدید ۳](https://surahquran.com/aya-3-sora-57.html)، [مریم ۱۷](https://surahquran.com/aya-17-sora-19.html)، [ق ۲۲](https://surahquran.com/aya-22-sora-50.html) و [ق ۳۵](https://surahquran.com/aya-35-sora-50.html)، [قدر ۴](https://surahquran.com/aya-4-sora-97.html)، [واقعه ۷۸–۷۹](https://surahquran.com/aya-78-sora-56.html).
- اصطلاح صدرایی «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» از نقل جلسه از علامه حفظ شده است.
- Segments خام ASR در این فایل نیامده است.
- ترجمههای عربی ≠ گفتهٔ استاد.