جلسهٔ کلاس معرفت نفس — ۳ بهمن ۱۴۰۳ (بخش درس)
موضوع: هدیه پس از وتر (سبّوح قدّوس + آیةالکرسی) · دوازده اثر · جایگاه معرفت نفس (گنجینۀ گوهر روان · ملاصدرا) · «وجود است که مشهود است» · ظهور اسم الباطن
افتتاح و فضای کلاس
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. عزیزانی که جهت کلاس معرفت نفس ثبتنام کرده بودن تشریف بیارن جلو که حالت کلاسیک به خودش بگیره. مشکل نداره دوستان دیگه هم مانعی نداره حضور داشته باشن. ولی عزیزانی که داخل کلاس هستن بیان جلو خیر ببینید. خواهران میتونن بیان رو این صندلیهای کنار دیوار قسمت خواهرها بنشینن. اگه اجازه بدید بعد از جلسه. يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك. بسم الله الرحمن الرحيم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.
اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.» <span class="ayah-ref">(افتتاح جلسه)</span> </p>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا به تو پناه میبرم از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفسم و از شرّ آفریدگانت. به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان. هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خدا. خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله. السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته. سلام عليكم ورحمة الله. در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. روحشون شاد باشه و همه ما رو انشاالله دعا کنن. صلواتی خاص بفرمایید. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرجشان تعجیل کن.
خب
هدیه: روایت پس از نماز وتر (بحار ۸۷/۳۰۸)
اجازه بدید که ابتدا هدیهمون رو تقدیم کنیم. دو جلسه پیش ما پیرامون اهمیت آیتالکرسی دو تا نکته گفتیم که خیلی حائز اهمیت بود و به درد شما درسآموزان و حکمتآموزان میخوره، میخورد. امروز تکمیلش کنیم با یک روایت عجیب. این روایت رو عزیزانی هم که داخل کلاس نیستن و نماز تموم شده و دارن تعقیبات میخونن و میخوان تشریف ببرن این روایت رو گوش بدن بعد تشریف ببرن. خیلی روایت عجیبیه. اگر چنانچه خاطرتون باشه ما در خصوص ثواب گفتیم اینکه میگه فلان کار رو انجام بده این ثواب رو داره یعنی تأثیری که نفس میگیره از اون عمل، نه اینکه یه گوشهای از پروندهای یه چیزی برای شما بیرون از وجود شما بنویسن، نه. ن-- با توجه به این موضوع حالا روایت رو ببینید. یک عملی هست البته شما میدونید آنچه که بنده در قالب هدایا به شما تقدیم میکنم هدایاییست که به یادگار از بزرگان، بزرگان اهل معرفت است. اسطوره های توحید مثل علامه حسن زاده، مثل آقای بهجتها امثالهم تقدیم این میکنم البته سند داره، منبع داره، مأخذ داره عرض میکنم خدمتتون.
چاشنیشم اینه که خود بنده تجربهش کردم. چیزی رو تجربه نکرده باشم خدمت شما عرض نمیکنم. اینم از [نفس عمیق] در حقیقت ااا دستورات بزرگانمون و اساتیدمون بوده تا چیزی رو خودت نچشیدی و عمل نکردی نگو. این روایت رو مرحوم مجلسی در بحار جلد هشتاد و هفت صفحه سیصد و هشت آوردن خواستید مراجعه کنید. شیخ صدوق هم این رو بیان فرمودن. پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم- [صدای اذان] یک دستور العملی رو دارن که دوازده اثر بر این دستور رو پیغمبر فرمودن. توجه داشته باشید باز نسبت به سیر بحثهایی که قبلاً گذشت عرض کردیم این یعنی آثاری که در نفس داره یک. دو، به قدر عقول بشری این رو بیان کردن. یعنی این نیست که حدش همین میزان باشه. قطعاً تأثیرات شگفت و بیشتری از این داره. مردمی که حالا چه اون موقع میشنیدن، چه بعدها مثل الان ما به ما میرسه، عقلمون بیشتر از این گنجایش نداشت که پیغمبر بیشتر از این پردهبرداری کنه.
اینم نکته دوم. نکته سوم این که به عظمت این مکان مقدس یعنی این عظمت این مکان مقدس رو شاهد میگیرم که هر بندی که پیغمبر از اثر این عمل گفته یک منبر میخواد. که یعنی چی؟ شما که میدونید بنده هم اصلاً اهل معرکه گیری و گزاف گویی و اغراق نیستم. واقعاً اینطوری هست. البته یه بیسوادی مثل من یک منبر، یه باسواد سی منبر با هر بخشش. حالا چون جلسه ما این نیست که، جلسه ما معرفت نفسه سریع ازش رد میشیم، توضیح هم نمیدیم. آنچه که بنده تجربه کردم رو با اجازه از پیغمبر عزیز عالم به شما عرض کنم قابل توجه عزیزانی که صاحب تریبون و منبر و درس و تعلیم و تربیت و شاگرد و بالاخره اینها هستند، سخنراناند و مداحاند یا یه مدیر یه بخشاند. اینها بالاخره میخوان تأثیر داشته باشه کلامشون. چیزی که بنده در کنار همه این فرمایشات پیغمبر دیدم از اثر مداومت بر این دستور همین بود. اثر کلام، تأثیر کلام. من به دوستان خیلی نزدیکم که برام خیلی عزیز بودن این اولین باره من دارم عموما این رو بیان میکنم.
البته عمومی که نیست چون این صوتها بیرون قرار نیست بره و خود شما هم فعلاً بنا نداریم بدیم چه برسه بیرون و به هر حال اولین باره به این شکل. میدادم به دوستانی که مثلاً طرف روضهخون بود میگفت میخوام روضه میخونم اثر کنه این کارو انجام داد. حالا
دوازده اثرِ نقلشده از پیامبر
اون آثاری که پیغمبر گفتن تندتند من بگم دیگه توضیح ندم. اول فرمودن هنوز از جاش برنخیزیده، بلند نشده، از جایش برنمیخیزد الا اینکه خدا او را میآمرزد. چیز کمیه؟ خدا آدمو ببخشه. دو: ثواب. حالا ثواب رو توجه داشته باشید که چی گفتیم معنای ثواب رو در سیر حکمت چی گفتیم. ثواب شهدای امت مرا تا روز قیامت برای او قرار میدهد. الله اکبر. این همه شهید تا روز قیامت یکیش حاج قاسم سلیمانیه. ثواب همه اینا. عجب. دو، سه: فرمود برای او ثواب صد حج و صد عمره قرار میدهد خدای ممنون. صد حج صد عمره. بعد رفت آثار حج رو بررسی کرد الله اکبر. چهار: به اندازه سورههای قرآن در بهشت به او شهر عطا میکند. شهر نه قصر. صد و چهارده شهر. عجب! شاید یکی بگه آقا به چه دردمون میخوره یه ق-- یه شهر نه یه قصر بس ماست. میگیم آقا تو بعد، رحم مادر که بودی بهت میگفتن بیا یه همچین دنیای با عظمتی میگفتی ولم کن آقا اینجا جام خوبه خوشه.
اصلاً نمیتونستی تصور کنی این عالم رو. حالا که اومدی تو این دنیا کره مریخ هم بهت بدن کمته. اونجا هم اینطوریه. سرمون رو، خودمون رو کلاه نذاریم. پس صد و چهارده شهر در بهشت. پنج: هزار فرشته را مأمور میکند خدا. مأموریتشون چیه؟ تا روز قیامت برای او حسنات مینویسن. یعنی همینطوری شروع میکنند هزار فرشته د بنویس تا روز قیامت حسنات. حالا این حسنات باز نسبت به نفس طرفه دیگه. اینم جای بحث داره. شش: از دنیا خارج نمیشود مگر اینکه جایگاه خود را در بهشت ببیند. این یعنی میفته به شهود، بالاتر از کشف. هفت: مانند آن است، این مانند آن است کار ما رو آسون کرده پیغمبر فرموده مانند است. یعنی همون اثری که در نفس میذاره مثل این میمونه که صد بار دور خانه خدا طوا عواف کرده باشه. چه اثری در نفس داره؟ این چه اثری میگذاره؟ هشت، مانند آن است که صد بنده را آزاد کرده باشد. نه، حالا دارید مینویسید من با تأمل ب-بخونم که اذیتم نشه.
نه، از جاش برنمیخیزه چنین کسی الا اینکه خیلی شیرینه این قسمت خیلی. کیف کردم و جالبه که شما بدونید من قبل از اینکه روایتو ببینم این عمل رو چندین سال از یکی از اساتیدمون بیادگار داشتم در گوشی هم به ما گفته بود انجام میدادم. بعد اخیراً این روایتو دیدم. برام خیلی جالب تر بود که فرمود از جاش برنخیزد الا اینکه خداوند هزار رحمت را به سویش میفرستد. رحمت الله اکبر. حالا اینکه إِنَّ لِلَّهِ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ. یه جا میفرماید ان لله فی ایام دهر کن بعد از الله این رحمت اسم بوی الله داره یعنی جامع. فَتَعَرَّضُوا لَهَا. بوی جامع میده. خب ده، از جاش برنمیخیزد الا اینکه دعایش مستجاب میشه. چقدر ما داریم میگیم آقا حاج آقا برای ما دعا کن دعا کن. دعای خودت مستجاب میشه. حالا یه سری چیزا هست دعای ماست. یه سری چیزا هست طلب وجود ماست، خواستگاه ماست. تبدیل به دعا نشده. یعنی ما به زبان نیاوردیم ولی دلمون اینو میخواد.
به اون میگن خواسته. فرق بین دعا و خواسته رو. چون قسمت بعدی پیغمبر میفرماید که باز از جاش برنمیخیزه الا اینکه خواستهش برآورده میشه. یعنی طلبش رو خدا بهش میده و آخریش و دوازدهمیش ، من میگم ده دعاش مستجاب، یازده خواستهش برآورده، دوازدهمیش در فرمود بر هر سجدهای که انجام داده است به هر سجدهای به خاطر هر سجده خداوند ثواب چقدر بهش بده خوبه؟ برای هر سجده. همون ثوابی کههه تسبیح حضرت زهرا رو میگی. هزار رکعت نماز مستحبی برای هر اون سجدهای که انجام داده. الله اکبر. عجب خدایی داریم. ببین این چه عملیه که، این چه عملیه؟ بگم یا نگم به نظرتون؟ یا تو خماری بذارمتون رد شم؟ چون همکارمون ما عادت دارم قبل اینکه مسائل مهمو بگم یه ذره مزه مزه میکنم. به همکارمون تو اتاق گفتیم امروز که مزه مزه کنیم بعد ایشون خیلی بر افروخته و خیلی مترصد بود که این چه عملیه. گفتم باشه طلبه. بنده خدا هم تو خمارای مونده.
حالا شما رو اذیت نکنیم چون شاید تو جلسه بعد ما زنده باشیم. جان؟ بعد از نماز [پچپچ] دو تا سجده توش داره بله. حالا خدمتتون عرض میکنم. بعد از این دستور اول مخصوصه،
دستور عمل: دو سجده + آیةالکرسی
بعد از نماز وتر. نماز وتر رو که خوندید انشاالله. اینم نباشه که بگه حالا ما که دائم نمیتونیم بخونیم چون از چهرههای بعضیاشون میخونم این حرف رو، این لوان حال رو. که آقا ما که اصلاً تا گفتم وتر یهو یه سری وا رفتن. نه اگر علوش شده ماهی یه بارم اگر شده این کارو انجام بدید و لا اذان رو هم داد باز انجام بدید. چون بعضیا فکر میکنن اذان داد دیگه نمازچهها باید ول کنن. نه، اگر دو تا دو رکعتی رو قبل از اذان صبح خونده باشید دیگه بقیش اداست قضا نیست. یعنی شما میتونی بقیه رو بخونی. بعد از نماز وتر تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها رو انجام میدی. بعد میری به سجده. پنج مرتبه این ذکر رو میگی. سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ.
«سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ» (ذکر سجده پس از وتر)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاک و منزّه است پروردگار فرشتگان و روح.
سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ. حالا درون مایه این ذکر چه خبره تو روایات و آیات اصلاً آدم میمونه تو عظمت این ذکر. پنج بار. پا میشی، میشینی، آیه الکرسی رو یعنی سومین جلسهست که ما در خصوص آیه الکرسی داریم حرف میزنیم. > یادداشت مدل: متن کامل آیةالکرسی (بقره/۲:۲۵۵) در این جلسه قرائت میشود؛ برای اختصار اینجا فقط اشاره میشود. منبع دستور: بحار الأنوار ج۸۷ ص۳۰۸ (نقل جلسه). آیه الکرسی رو میخونی دو مرتبه میری به سجده. اون دستور اول اللَّهُمَّ احْفَظْ حَدَقَتَيْهِ بِحَقِّ حَدَقَتَيْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ اینم میتونی بهش چاشنی اضافه بش اشکال نداره. دیگه خود اهل بیت فرمودن. آیه الکرسی رو خوندی دو مرتبه میری به سجده پنج بار دوباره همون ذکر رو میگی. سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ. توجه داشته باشید که در بعضی از منابع یه دستور دیگهای بعد از نماز وتر هست، طولانیه.
این ذکر به این شکل اومده. پنج بارم سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنَا وَرَبُّ الْمَلَائِكَةِ با اون قاطی نشه. اون یه دستور دیگهست با آثار دیگه طولانیتر هم هست. این یه دستور دیگه. خب یه صلوات تقدیم کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. برای اینکه به فضل اجلال. بعد از سجده دوم دعا که نداریم؟ نه دیگه تموم میشه. سجده دوم تموم میشه. برای اینکه متوجه باشیم خدای منان چه توجهی و چه عنایتی به ما کرده که الان سر سفره کلاس و کتاب و س-- جلسه معرفت نفس نشستیم. من اجازه بفرمایید چند جمله از علامه رو در این خصوص بخونم. چنانچه خاطر شریفتون باشه ما ورود کرده بودیم به کتاب
از گنجینۀ گوهر روان: جایگاه معرفت نفس
گنجینۀ گوهر روان. البته درس ما از کتاب معرفت نفس علامه شروع خواهد شد از جلسه اولش که هنوز شروع نشده ما در مقدمه ایم. اینم یک مقدمه دیگه. ایشون در ابتدای فصل اول کتاب گنجینۀ گوهر روانشون اینچنین قلم زدن. بدان که مبحث نفس ناطقه انسانی یعنی همین سفرهای که شما رو نشوندن سرش. قلب جمیع معارف ذوقیه. آقا ذوقیه یعنی چی؟ یعنی عرفان، عرفان. اونم قلب محل تجمع. اونم جمیع. خیلی حرفه. یعنی هیچی رو در موضوع عرفان در وادی عرفان فروگذار نکرده. قلب جمیع معارف ذوقیه و قطب قاطبه مسائل حکمیه یعنی برهانیه عقلیه قطب قاطبه. قطب یعنی همه گرد این میچرخن تو حکمت که حکمتم که هم باطن علم بود. و محور استوار یعنی یک محوری که محکم هم هست کل مطالب علوم عقلیه و نقلیه. الله اکبر. و اساس پایدار همه خیرات و سعادات است. عجب! واقعا یه همچین جایگاهی داره معرفت نفس؟ چون اولش فرمود چی؟ بدان که مبحث نفس ناطقه انسانی یعنی همین شناخت نفس، شناخت حضرت عالی خودت رو.
که امیدواریم به اونجا مون-- یعنی واقعا منتهی بکنند ما رو. ادامه میدن و معرفت آن یعنی معرفت نفس، اشرف معارف است یعنی من و شما الان سر شریفترین سفرهها نشستیم. و پس از معرفت حق سبحانه هیچ موضوعی در حکمت، اینم حکمت متعالیه، در حکمت متعالیه به پایه اهمیت آن نمیرسد. بعد از معرفت نفس، معرفت رب. که البته چون مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ، شاهراهش هم از همین جا میاد.
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» (سخن منسوب / سلوکی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که خود را شناخت، پروردگارش را شناخت.
یعنی شما بخوای به معرفت رب هم برسی، الان شاید گذری بگذری از این صحبت من.
عه گوشه چشمی نگاه بکنی به ما حالا حاجی چی داره میگه؟ ولی بعدا انشاالله قشنگ اینو میچشی که واقعاً به جز معرفت نفس نمیشه به معرفت رب هم رسید. نمیشه حتی معرفت امام، بهشت، جهنم هیچ کدوم از اینا رسید. حتی معاد، حتی قرآن واقعاً اینچنینه بله. اصلاً نگاه ما رو زیر و رو میکنه. و به بیان متقن و متین صدر المتألهین، کیه صدر المتألهین؟ احسنت ملاصدرا روحش شاد. در کتاب نفس اسفار، ، ایشون اینچنان فرموده که علامه داره ارجاع میده به فرمایش ایشون.
ملاصدرا: مفتاح العلوم بيوم القيامة
مِفْتَاحُ الْعُلُومِ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ. کسی که ، مشایخ علامه حسن زاده فرمودن لطف خدا به مردم دوران بوده ملاصدرا. لطف خدا. قاعده لطف خدا رو برید مطالعه کنید در علم کلام متوجه میشید قاعده لطف کجاست؟ در امامه، در انسان کامله. یعنی در حقیقت ملاصدرا جانشین امام زمانش بوده. یه همچین معنایی از توش در میاد. چنین کسی داره معرفت نفس رو برای من و شما تو یه جمله بیان میکنه. علامه هم تصریح دارن. مِفْتَاحُ الْعُلُومِ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ. کلید همه یادتونه جلسه پیش گفتم وقتی که انشاالله ما از این دنیا با عاقبت بخیری بریم، اونور تازه شروع میشه سلسله بحثها و معارف و تعلیم و اینها. خب یه کلیدی بهت میخوان بدن که همه علوم برگشته به این کلید میکنه. مفتاح همه اون علومه. ملاصدرا میفرماید مِفْتَاحُ الْعُلُومِ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ. روز قیامت کلید همه علومه. شاه کلیده دیگه. و مَعَادُ الْخَلَائِقِ، اون چیزی که خلائق بر میگردن به سمتش، عودشون به چیه؟
هُوَ مَعْرِفَةُ النَّفْسِ وَمَرَاتِبَهَا.
«مِفْتَاحُ الْعُلُومِ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ … هُوَ مَعْرِفَةُ النَّفْسِ وَمَرَاتِبَهَا» (ملاصدرا · اسفار / نفس (نقل جلسه))
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلید علوم در روز قیامت… معرفت نفس و مراتب آن است.
الله اکبر. یعنی اصلاً آقا هر نفسی از این دنیا انصراف میده و وارد بر مرحله بعدی زندگیش میشه انگار که سرش به سنگ لحد که میخوره یعنی چی؟ یعنی سرشو میزنن به تخته سیاه درس معرفت نفس. میشوننش میگن بشین حالا بهت بگیم تو کی بودی و چی هستی و چه خواهی بود. و هرچه آدم حسرت میخوره اون طرف، از من به شما نصیحت، یعنی یه کتابه به شاید چند تا قطر این کتابی که الان دست منه باید بخونی تا به این جمله برسی به واقع.
هرچه در برزخ معطل بمونی، هر چقدر که برزخه دیگه اسمش میگن من تو حالت برزخی هستم، گیر کردم. هر چقدر اونجا معطل بمونی به دلیل چیه؟ دوری خودت از شناخت خودته. هرکس خودشو بهتر شناخته برزخش زودتر تموم میشه و سیر میشه. چرا شهید به سرعت برق برزخ رو طی میکنه؟ چون خودش رو خوب شناخته و بهش شناسایی داده که البته این ادامه داره و به منطق شیوا و رسای دیگرش یعنی و به منطق شیوا و رسای دیگرش یعنی ملاصدرا در شرح هدایه اثیر. [نفس عمیق] یه چهار خطه من قسمت اولش رو میخونم. علامه فرمودن که ملاصدرا در شرح هدایۀ اثیر اینطوری میفرمود که "عِلْمُ النَّفْسِ هُوَ
علم النفس أمّ الحکمة و أصل الفضائل
أُمُّ الْحِكْمَةِ". آقا حکمت نیست بلکه مادر حکمته، معرفت نفسه. "وَأَصْلُ الْفَضَائِلِ" الله اکبر.
«عِلْمُ النَّفْسِ هُوَ أُمُّ الْحِكْمَةِ وَأَصْلُ الْفَضَائِلِ» (ملاصدرا · شرح هدایه (نقل جلسه))
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نفس مادر حکمت و ریشهٔ فضیلتهاست.
اصل یعنی چی؟ یعنی ریشه. اصل یعنی میگن شما اصولی باید این جلسات خوبیش اینه که شما رو اصولی بار میاره یعنی ریشه، با ریشه میای بالا. دیگه کسی نمیتونه شما رو بکنه چون ریشه داری. نمیتونه راحت شما رو بکنه از ولایت. خب میگه اصل همه فضیلتها معرفت نفسه. یعنی چی؟ یعنی ریشه، ریشه همه معرفتها. همین الان عرض کردم. بعداً شما به این حرف میرسید انشاالله.
شاید هم الان قطعاً رسیدید اما بیشتر. که تا خودمون رو نشناسیم، من به شما قول میدم زیاد هم نه، یه ده جلسه بریم جلو صد جلسه نه ده جلسه بریم جلو قشنگ این دورنمایی که داریم میگیم براتون باز میشه. میبینید که اصلاً اون خدایی که تا حالا میشناختید میذارید کنار. اصلاً نه همون تو همون جلسه اول جمله اول معرفت نفس کتاب علامه. جمله اولش چیه جلسه اول، درس اول؟ کی میدونه؟ آفرین خواهرها درست گفتن.
جملۀ اول دروس معرفت نفس: «وجود است که مشهود است»
وجود است که مشهود است ماست. این جمله انقدر کلیدیه. حالا به درون مایه اش که ما نمیتونیم برسیم. اما به نظرم از معجزات قولیه و انشائیه علامه است این جمله. تو اون جلسه وقتی این جمله رو باز کردیم متوجه میشید. تو همون جلسه اول میبینید نگاهتون کلاً به پروردگارتون عوض شده. تا حالا هی وعده وعید ندیم بریم ادامه بحث. این کتابی که خب من تو هر جلسهای ما یه کتابی هم معرفی میکنیم. کتابی که خیلی علامه بارها و بارها توصیه داشتن که این کتابو بخونید. علم الیقین مرحوم ملا محسن فیضه. دو جلدیه این جلد دومشه دست منه. در صفحه دویست و هشتاد و هشتش ملا محسن میفرماید که یه دلیل، یه موضوعی رو میاره که قیامت مردم ولو چهرههاشون متفاوت شده با دنیا چون تمثل برزخی پیدا میکنند یا خود قیامت دیگه تمثل عرض شود به نحو اخروی و قیامتی و اکبر میشه. اون علائم صغری و اصغر بودنش میاد بیرون تام میشه شکل واقعی خودش رو میگیره بر اساس اعمالش، چهرهش نمایان میشه بالاخره عوض میشه.
شما فکر کنید که معذرت میخوام یه آدمی که الان خدا ستر و ستر العیوبیش اقتضا کرده که این شخص همین چهره معمولی که داره دیده بشه. غالباً این شکلی میبیننش. اما ملکات نفسش شبیه بزینه ساخته او رو و بدن برزخیش بزینه است. خب؟ شما این دو تا رو بذار کنار هم. جسارتاً یه بزینه رو بذار کنار این انسان. اصلاً شباهت به هم ندارن. این یه چیز دیگه، اون یه چیز دیگهست. شما این بزینه رو میبینی هیچوقت یاد اون نمی افتی، اونو میبینی یاد بزینه نمی افتی. ولی اینجا ملا محسن میفرماید که علت چیه که اون دنیا با اینکه شبیه بزینه محشور میشن، هرکس که اونو میشناخته باز میشناسش. با اینکه بزینه محشور شده. ولی میدونه این کیه. این چه-- علتش چیه؟ یه علت خیلی شی-شیرینی میاره مربوط به بحث معرفت نفس ماست. اینم به عنوان یک مقدمه دیگه دوباره برگشت کنیم به همون کتاب گنجینۀ گوهر روان. ایشون میفرماید که زیرا بنا بر تحقیق محققین بدون هیچ گونه تردیدی
انتساب بدن به نفس · اسم الباطن · يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ
تشخیص و تعین بدن، یعنی چی تشخیص و تعین؟ یعنی اون شخصیت، اون عینیت. یعنی اینکه شخص شما، عین شما که این بدن شما یه تشخیصی داره که شده شما. یه تعینی داره که شده شما. که اگر این تع- تعین و این تشخیص رو و این فردیت رو نداشت، یه فرد دیگری بود، یه شخص دیگری بود، یه عین دیگری بود. میفرماید تشخیص و تعیین بدن و تفاوت او با دیگران به خاطر چیه به نظر شما؟ اصلاً چرا آدما با هم متفاوتاند؟ قیافههاشون رو نگاه میکنی با اینکه همه یه سر، یه سر دو گوشاند، همه دو دست و دو پااند. همه پیکرها ظاهراً یک شکلاند. درست شد؟ کسی سه دست و چهارپایانی... همه دو دست و پا به این شکل. اما این تفاوتها به چه خاطره؟ ملا محسن قبلش هم تأکید میکنه بدون هیچگونه تردید کلمات اینا رو حساب پیاده شده. مثل ما نیست همینطوری دهن باز کنن. یعنی یقیناً. میفرماید که چیه؟ این تفاوت او با دیگران فقط به سبب نفس است. نه به سبب بدنها.
عجب! عجب اصولی از همین جمله میاد بیرون. اصول آقا، نه اصل. بله. مثال بزنم؟ اگر قراره بدن نشانگر نفس باشه، یعنی نفس متقایده، متمایزه، متخالفه. این نفس فرق میکنه. تفرق به نفسه، تشخیص به نفسه، نه به بدن. پس بدن اصل نیست. بدن چیه؟ فرعه. به یک معنا بدن میشه سایه نفس. درست شد؟ بدن میشه سایه نفس. یه سؤال. سایه شبیه چیه؟ اصلش. آفرین. شبیه اصلشه دیگه. چون یه پرنده تو پر-- آسمون به پرواز میکنه از سایهاش که رو زمین میبینی تشخیص میدی پرندهست. خب؟ سایه همیشه شبیه اصلشه. پس الان بدن ما شبیه نفس ماست و چون نفوس با هم متفاوتاند، بدنها متفاوت شدند. عجب! چقدر جالب. پس از بدنها میشه تشخیص داد وضعیت و زبان حال آدمها رو؟ بله، این هم روش داره. یه بار به شما، من جلسه پیش بود فکر کنم گفتم روشمندند اینها. اگر من و شما ظرفیت داشته باشیم انشاالله حضرت استاد، استاد منظورم Allame است، به اشراقات معنویهشون و هدایت علمی و ارشادیشون این روشها رو به من و شما آموزش میدن.
چه من اینجا بنشینم، چه ننشینم. روشی داره که از چهره شخصی تش تشخیص بدی باطنش چگونه است. منتها باید آ انسان به جایی برسه که دزدی نکنه. صرفاً به کسی چشم باطنبین ب-ب- بدن بعد بیفته به نگاه کردن داخل خونه این و اون. این دزدیه دیگه. این بیمعرفتی بیظرفیتیه. درحالی که باید به اون ظرفیت برسه. بعد این روشها رو که یاد میدن بعد میبینید که اصلاً خودش یک علمه. آفرین. بله. یُعْرَفُ المُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ. اینجا البته [نفس عمیق] باید بحث بشه یعنی امم یُعْرَفُ المُهْتَدُونَ نیست. یُعْرَفُ المُؤْمَنُونَ نیست. چرا هست. اونجا یه تخصیصی خورده علتش هم چون سیاق آیاته پشت سر همه. بله چرا همه، اصلاً از چهره، امیرالمؤمنین فرمود دیگه. فرمود من اصلاً پیشانی شما رو نگاه میکنم تمام درونتون در پیشانی در سیماي شما مشخصه. اینها حالا روشهاش بماند. پس علت این اصل داره خودش رو نشون میده. علت تفاوت بدنها به چی شد؟
به نفس شد. اینجا چرا من اینو الان برای شما خوندم؟ دارم تصریح میکنم، شما رو ترغیب میکنم، به یک معنا تهیج میکنم، هیجانات عقلی یا نه وهمی که حواسمون جمع باشه چقدر شناخت نفس مهمه. تا شما نفست رو نشناسی اصلاً گیرم میدی به قیافه خودت. چرا من این شکلیام اصلاً؟ خب نفست رو نمیشناسی که میگی چرا این شکلیام. اگه نفست رو شناختی دیگه چرا نداره. باید این شکلی باشی چون نفست این شکلیه. شما چهره جوانی، یه مثال دیگه. چهره مثلاً جوانی رهبر عزیزمون رو مثلاً مگر آدم وقتی مثلاً پونزده سالشه، چهارده سالشه، سیزده سالشه پاک پاک نیست. به سن تکلیف نرسیده که پاکه دیگه. دیگه پاک پاکه اون موقع هیچ گناهی ازش سر نزده. اما همون چهره پاکی رهبر رو در عنوان جوانی و نوجوانی که پاک پاک بوده، هیچ گناهی ازش سر نزده. اون لحظه رو بذارید کنار چهره الانش. اصلاً قابل قیاس نیست. این چهره زاییده چیه؟ این چهرهای که الان ما داریم ازش میبینیم زاییده چیه؟
سیر نفسه. آفرین نفس. نفس فرق کرده. فرق کرده که این چهره شده سایه اون. چرا بزرگان چهرههاشون دیدنی میشه؟ هرچی سنشون میره بالاتر تو دوست داری اینا رو. ولی شاید مثلاً بچهتر بودن اینا اینطوری نبود. یا از جهت ریختشناسی حتی شما مثلاً قیافههای به هر جهت ریختی ریخت شناسی خیلی زیبا نبود. خب ریخت شناسی و روانشناسی رو دارم میگم. اما خیلی دوست داشتی زل بزنی ساعتها نگاش کنی. این زیبایی، این جمالی که در چهرهی ظاهراً بی ریخته جسارتاً به ایشون یا خدا نشده باشه. چون اتفاقاً خدا خودش میدونه چگونه خلق کنه به زیباترین زیبایی. ما چهار تا زیبایی رو در چی ببینیم؟ و چون یه بنده خدایی اومده تو اینا نه-- اون لحظه نبودم شنیدم از بچهها که قم درس میخوندیم یکی از طلبهها گفت یکی اومد با آقای بهجت گفت چرا دماغ شما انقدر گنده است؟ چرا دماغتون رو عمل نمیکنید؟ بیتربیت و بی ادب با آقای بهجت اینجوری حرف زد.
به نظر شما آقای بهجت چی باید بگه؟ ایشون فرموده بودن شما چرا عقلت رو عمل نمیکنی؟ برو عقلت رو عمل کن. اگه من بینیم رو باید عمل کنم تو عقلت رو عمل کن. چون نمیفهمن آدما دیگه. [نفس عمیق] خب پس شما میبینید که علت عوض شدن چهرهها حتی به اینه. خدا رحمت کنه مرحوم شیخ الرئیس یه جملهای دارن، اگر اشتباه نکنم در نفس شفا این جمله رو داره که میفرمود غالب مردم، اکثریت مردم، چهرهشون متعارفه. یعنی شما نگاه میکنی عرفاً نه بدت میاد نه مثلاً نه مشمئز میشی نه خوشت میاد. یه چهره معمولی دارن. عدهی قلیلی از مردم نگاه کنی حالت به هم میخوره. دوست داری زودتر نگاهت رو برداری. مثل مثلاً ترامپ، نتانیاهو. اصلاً نگاش میکنی شبیه خوک پست فطرتی شده، قیافه اصلاً مسخ شده، چهره. شیخ الرئیس میگه چرا؟ فرمود به جهت ملکات، ملکات نفس. انقدر اصرار بر گناه صورت گرفته، چهره مسخ شده. عدهی قلیلی اینطورین. ستر العیوب خدا تو این عالم نمیذاره.
عدهی قلیلی هم متأسفانه طوری میشن که چهره ملکوتی میشه و تو دوست داری ادامه بدی. هی نگاش کنی. خب همه اینها به چه جهت، به جهت چیه؟ به جهت نفس فرق دارند. اینو میخواستم به شما عرض کنم. جمله رو کامل کنم. ملا محسن ادامه میدهد که و به این جهت است که بدن زید و اعضای او به زید منسوب است و به او شناخته میشود. و با اینکه این اعضا متعدداند ولی وحدت دارند و میگوییم زید یک شخص است اگرچه این بدن و اعضا به عمو- انواع دیگری تبدل یابند. یعنی اگرچه این بدن اطوار و اعضا و اجزاء متعدد داره، دست و پا و گوش و چشم و فلان اما همه انتساب داده میشه به یک شخص واحد. چشم آقا، گوش آقا، دست آقا، پا آقا. حالا شما اگر چنانچه دقت بفرمایید آقا نیم ساعتو بگیریدا تموم شد فکر کنم ها، نیم ساعت شد؟ پنج دقیقه هم گذشته. ما هنوز ورود نکردیم به کتابه، تو مقدمهای. خیر انشاالله. اِممم اینجا نکتهی آخرین که خدمت شما عزیزان عرض کنم این سوالی که اینجا ایجاد شده و ملا محسن جواب میده میفرماید که چرا با اینکه یه سری شبیه الاغ معذرت میخوام بوزینه، گاو اینا محشور میشن اما همدیگه رو میشناسن.
میگه به جهت چی؟ تو کاری به ظاهرش نداشته باش نفس همدیگه رو میشناسن که این نفس فلانیه، اون نفسه و اون نفس خودشو اونجا نشون میده. به این شکل. از این حس. برگشت میکنه همه چی به نفس. حالا میدونم براتون سؤال پیش میاد که مگه نفس یک امر باطنی نیست؟ چگونه اونا دارن ظاهر طرفو میبینن؟ چگونه از یک امر باطنی به ظاهر پی میبرن؟ جوابش رو بعداً بهتون میگیم. فعلاً فقط اینو داشته باشید که الان اینجا ما ذیل در سایه اسم از ظاهر حضرت حق هستیم. الباطن پس از مرگ ظهور میکنه با علم اسم الباطن. یعنی ما الان از ظاهر هم خبر داریم، از باطن خیلی الا عدهای از اولیاء الله خبر نداریم. اون طرف برعکس میشه. اسم الباطن یعنی نفس ظهور میکنه. طلوع و ظهور نفس رو اونجا شما میبینی. پس اینم یکی از مراتب شناخت نفسه. چگونه ظهور میکنه؟ یعنی چی باطن، باطن نفس دیده میشه، آشکار میشه؟ يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ.
«يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ» (طارق/۸۶:۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که رازها آزموده / آشکار میشود.
چقدر اونجا حرف داریم انشاالله خدا توفیق بده. خب ببخشید بیشتر از نیم ساعت شد.
پینوشت
- متن جلسه برای خوانایی و رفع خطاهای ASR پیراسته شده؛ مضمون و ترتیب کلام استاد حفظ شده است.
- دستور دو سجده پس از وتر با ذکر «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ…» و آیةالکرسی مطابق نقل جلسه و اشاره به [بحار الأنوار ج۸۷/۳۰۸](https://aliariya.blogfa.com/post/265) (و منابع مشابه فضیلت آیةالکرسی).
- آیات/عبارات: [طارق ۹](https://surahquran.com/aya-9-sora-86.html)؛ «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ…»؛ نقلهای ملاصدرا طبق بیان جلسه.
- کتابها: گنجینۀ گوهر روان؛ دروس معرفت نفس؛ اسفار (نفس).
- Segments خام ASR در این فایل نیامده است.
- ترجمههای عربی ≠ گفتهٔ استاد.