یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه
بسم الله الرحمن الرحیم و به او استعانت میجویم.
عزیزانی که برای کلاس معرفت نفس ثبتنام کردهاند، جلوتر تشریف بیاورند تا جلسه حالت کلاسیتری به خود بگیرد. حضور سایر دوستان نیز مانعی ندارد. خواهران نیز میتوانند روی صندلیهای کنار دیوار، در قسمت خواهران، بنشینند.
دعای آغاز
يَا رَبِّ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ. بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعَمِهِ، وَأَسْأَلُ اللهَ مِنْ فَضْلِهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. هیچ نیرو و توانی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست. خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. خدا را بر همهٔ نعمتهایش سپاس میگویم و از فضل او درخواست میکنم.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ. (از زیارت آلیاسین) RAFED Library +1
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. روحشان شاد باشد و انشاءالله همهٔ ما را دعا کنند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
هدیهٔ جلسه: عملی مرتبط با آیتالکرسی
اجازه دهید ابتدا هدیهمان را تقدیم کنیم. دو جلسه پیش پیرامون اهمیت آیتالکرسی دو نکته گفتیم که بسیار حائز اهمیت بود و به کار شما درسآموزان و حکمتآموزان میآمد. امروز آن بحث را با روایتی عجیب تکمیل کنیم.
این روایت بسیار عجیب است. اگر خاطرتان باشد، دربارهٔ معنای «ثواب» گفتیم که وقتی گفته میشود فلان عمل چنین ثوابی دارد، مراد تأثیری است که نفس از آن عمل میگیرد؛ نه اینکه چیزی بیرون از وجود انسان، در گوشهای از یک پرونده، برای او نوشته شود. با توجه به این نکته، اکنون این روایت را ببینید.
آنچه بنده در قالب این هدایا به شما تقدیم میکنم، یادگارهایی از بزرگان اهل معرفت و اسطورههای توحید است؛ بزرگانی همچون علامه حسنزاده آملی، آیتالله بهجت و امثال ایشان. این مطالب سند و منبع دارند. چاشنی آن نیز این است که خود بنده آنها را تجربه کردهام. چیزی را که تجربه نکرده باشم، خدمت شما عرض نمیکنم. این نیز از دستورهای بزرگان و استادان ما بوده است که: تا چیزی را خودت نچشیدهای و به آن عمل نکردهای، آن را برای دیگران نگو.
این روایت را مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج ۸۴، ص ۳۰۸ آوردهاند. Almntqim
پیامبر عظیمالشأن اسلام، صلیالله علیه و آله و سلم، برای این دستورالعمل آثاری بیان فرمودهاند.
سه نکته دربارهٔ آثار این عمل
با توجه به سیر بحثهایی که پیش از این داشتیم، سه نکته را باید در نظر گرفت.
نکتهٔ اول اینکه این آثار، یعنی آثاری که این عمل در نفس انسان ایجاد میکند.
نکتهٔ دوم اینکه پیامبر اکرم، صلیالله علیه و آله و سلم، این آثار را به اندازهٔ ظرفیت عقول بشری بیان فرمودهاند. معنایش این نیست که تأثیر این عمل منحصر در همین مقدار باشد. قطعاً تأثیرات شگفت و بیشتری دارد؛ اما مردمی که در آن زمان این سخنان را میشنیدند و نیز کسانی که بعدها این روایت به آنان میرسید ــ مانند ما ــ بیش از این ظرفیت نداشتند که پیامبر پرده را کنار بزنند و حقیقت را بیشتر آشکار کنند.
نکتهٔ سوم اینکه عظمت این مکان مقدس را شاهد میگیرم که هر یک از آثاری که پیامبر برای این عمل بیان فرمودهاند، خود یک منبر میخواهد. واقعاً چنین است و سخن از اغراق و گزافهگویی نیست. البته برای بیسوادی مانند من یک منبر میخواهد و برای یک انسان باسواد، شاید دربارهٔ هر بخش بتوان سی منبر سخن گفت!
اما چون موضوع جلسهٔ ما معرفت نفس است، سریع از این قسمت عبور میکنیم و توضیح تفصیلی نمیدهیم.
تجربهٔ استاد: اثرگذاری کلام
آنچه خود بنده، در کنار همهٔ فرمایشات پیامبر، از اثر مداومت بر این دستور دیدهام، اثر کلام و تأثیرگذاری سخن بوده است.
این نکته برای عزیزانی که صاحب تریبون، منبر، درس، تعلیموتربیت و شاگرد هستند، یا سخنران و مداحاند، و حتی کسانی که مدیریت بخشی را بر عهده دارند، قابل توجه است؛ زیرا طبیعتاً میخواهند کلامشان تأثیرگذار باشد.
پیش از این، این دستور را تنها به برخی دوستان بسیار نزدیک و عزیزم میدادم و این نخستین بار است که آن را به این شکل عمومیتر بیان میکنم؛ هرچند بنا نیست صوتهای این جلسات منتشر شود.
برای مثال، گاهی دوستی روضهخوان بود و میگفت: «میخواهم وقتی روضه میخوانم، سخنم اثر بگذارد.» این دستور را انجام میداد.
اکنون آثاری را که پیامبر اکرم، صلیالله علیه و آله و سلم، برای این عمل فرمودهاند، بهسرعت بیان میکنم و وارد توضیح تفصیلی آنها نمیشوم.
آثار بیانشده برای این عمل ۱. آمرزش پیش از برخاستن از جای خود
فرمودهاند: هنوز از جای خود برنخاسته است، مگر اینکه خداوند او را میآمرزد.
آیا این چیز کمی است؟ اینکه خدا انسان را ببخشد؟
۲. ثواب شهدای امت تا روز قیامت
برای او ثواب شهدای امت پیامبر تا روز قیامت قرار داده میشود.
توجه داشته باشید که دربارهٔ معنای «ثواب» در سیر مباحث حکمت چه گفتیم. این همه شهید تا روز قیامت؛ یکی از آنان حاج قاسم سلیمانی است. ثواب همهٔ این شهدا!
۳. ثواب صد حج و صد عمره
فرمودهاند خداوند برای او ثواب صد حج و صد عمره قرار میدهد.
صد حج و صد عمره! اگر انسان آثار حج را بررسی کند، عظمت این تعبیر روشنتر میشود.
۴. به تعداد سورههای قرآن، شهرهایی در بهشت
به اندازهٔ سورههای قرآن، در بهشت به او شهر عطا میشود؛ شهر، نه قصر. یعنی صد و چهارده شهر.
شاید کسی بگوید: «یک شهر به چه درد من میخورد؟ یک قصر هم برای من کافی است!»
اما انسان وقتی در رحم مادر بود، اگر به او میگفتند: «بیا وارد چنین دنیای عظیمی شو»، شاید میگفت: «مرا رها کنید؛ همینجا جای من خوب است!» اصلاً نمیتوانست این عالم را تصور کند. اکنون که به این دنیا آمده است، اگر کرهٔ مریخ را هم به او بدهند، برایش کم است.
عالم بعد نیز همینگونه است. نباید خودمان را فریب دهیم.
پس: صد و چهارده شهر در بهشت.
۵. مأمور شدن هزار فرشته برای نوشتن حسنات
خداوند هزار فرشته را مأمور میکند.
مأموریت آنان چیست؟ تا روز قیامت برای او حسنات مینویسند. هزار فرشته شروع میکنند به نوشتن حسنات.
البته همین «حسنات» نیز باز به نفس شخص مربوط است و خودش جای بحث دارد.
۶. دیدن جایگاه خود در بهشت پیش از مرگ
از دنیا خارج نمیشود مگر اینکه جایگاه خود را در بهشت ببیند.
این یعنی انسان به شهود میافتد؛ چیزی بالاتر از کشف.
۷. همانند صد بار طواف خانهٔ خدا
در این بخش، پیامبر خود تعبیر «مانند» را به کار بردهاند و کار ما را آسان کردهاند؛ یعنی همان اثری که این عمل در نفس انسان میگذارد، مانند آن است که انسان صد بار گرد خانهٔ خدا طواف کند.
۸. همانند آزاد کردن صد بنده
مانند آن است که صد بنده را آزاد کرده باشد. این عمل چه اثری در نفس انسان میگذارد که چنین نتیجهای برای آن بیان شده است؟
۹. فرستادن هزار رحمت
فرمودهاند چنین کسی از جای خود برنمیخیزد مگر اینکه خداوند هزار رحمت به سوی او میفرستد.
این بخش برای من بسیار شیرین است. جالب اینکه پیش از آنکه این روایت را ببینم، این عمل را چندین سال به یادگار از یکی از استادانمان داشتم و به سفارش ایشان انجام میدادم. اخیراً که این روایت را دیدم، برایم بسیار جالبتر شد که چنین اثری نیز برای آن بیان شده است.
در اینجا آن روایت معروف دربارهٔ «نفحات» به ذهن میآید:
إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ، فَتَعَرَّضُوا لَهَا. (روایت منقول از پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم؛ با الفاظی نزدیک در معاجم طبرانی) dorar.net +1
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا برای پروردگار شما در روزهای روزگارتان نفحهها و وزشهایی است؛ پس خود را در معرض آنها قرار دهید.
این «رحمت» بوی اسم جامع الهی میدهد.
۱۰. استجابت دعا
از جای خود برنمیخیزد مگر اینکه دعایش مستجاب شود.
چقدر میگوییم: «برای ما دعا کنید.» در حالی که با این عمل، دعای خود انسان مستجاب میشود.
البته میان «دعا» و «خواسته» تفاوت است. برخی امور را ما به صورت دعا بر زبان میآوریم؛ اما برخی امور، طلبِ وجود ما و خواستهٔ درونی ماست و هنوز به دعا تبدیل نشده است. یعنی آن را بر زبان نیاوردهایم، ولی دلمان آن را میخواهد. به این، «خواسته» میگوییم.
۱۱. برآورده شدن خواسته
در بخش بعدی فرمودهاند که از جای خود برنمیخیزد مگر اینکه خواستهاش برآورده شود؛ یعنی خداوند طلب او را به او عطا میکند.
پس اثر دهم، استجابت دعا و اثر یازدهم، برآورده شدن خواسته است.
۱۲. ثواب هزار رکعت نماز برای هر سجده
اثر دوازدهم این است که برای هر سجدهای که انجام داده است، ثواب هزار رکعت نماز مستحبی برای او قرار داده میشود.
اللهاکبر! عجب خدایی داریم. این چه عملی است که چنین آثاری برای آن بیان شده است؟
دستور عمل پس از نماز وتر
اکنون خود دستور را عرض میکنم. این عمل مخصوص پس از نماز وتر است.
نباید تصور کنید که چون نمیتوانید همیشه نماز وتر را بخوانید، پس این دستور را به کلی کنار بگذارید. حتی اگر ماهی یک بار هم شد، آن را انجام دهید.
اگر هنگام خواندن نماز شب، اذان صبح گفته شد نیز تصور نکنید که باید نماز را رها کنید. اگر دو نماز دو رکعتی را پیش از اذان صبح خوانده باشید، ادامهٔ نماز اداست و قضا محسوب نمیشود و میتوانید بقیه را نیز بخوانید.
مرحلهٔ اول: تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها
پس از نماز وتر، تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها را انجام میدهید.
مرحلهٔ دوم: سجدهٔ اول
سپس به سجده میروید و پنج مرتبه میگویید:
سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ، رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ. Islam-QA
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه و پاک است پروردگار فرشتگان و روح.
درونمایهٔ این ذکر در روایات و آیات بسیار عظیم است؛ انسان در برابر عظمت این ذکر میماند.
این ذکر را در سجدهٔ اول پنج مرتبه میگویید.
مرحلهٔ سوم: آیتالکرسی
سپس از سجده بلند میشوید، مینشینید و آیتالکرسی را یک مرتبه میخوانید. در واقع این سومین جلسهای است که ما دربارهٔ آیتالکرسی سخن میگوییم.
در کنار این دستور، میتوانید آن دستور دیگری را که پیشتر برای حفظ چشم عرض شد نیز اضافه کنید:
اللَّهُمَّ احْفَظْ حَدَقَتَيَّ بِحَقِّ حَدَقَتَي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ. Albahjat +1
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، به حق دو دیدهٔ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام، دو دیدهٔ مرا حفظ فرما.
مرحلهٔ چهارم: سجدهٔ دوم
پس از خواندن آیتالکرسی، برای مرتبهٔ دوم به سجده میروید و دوباره پنج مرتبه همان ذکر را میگویید:
سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ، رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه و پاک است پروردگار فرشتگان و روح.
پس ترتیب این دستور چنین است: پس از نماز وتر، تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها، سجدهٔ اول و پنج مرتبه ذکر، سپس آیتالکرسی، و پس از آن سجدهٔ دوم و پنج مرتبه همان ذکر. متن این دستور با همین ساختارِ دو سجده، پنج مرتبه ذکر در هر سجده و قرائت آیتالکرسی میان دو سجده، در برخی منابع نقل شده است. IslamQA +1
توجه داشته باشید که در بعضی منابع، دستور دیگری پس از نماز وتر آمده که طولانیتر است و این ذکر در آن به صورت دیگری نقل شده است؛ از جمله:
سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ، رَبُّنَا وَرَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه و پاک است پروردگار ما و پروردگار فرشتگان و روح.
آن دستور را با این دستور خلط نکنید؛ آن عمل دیگری است، با آثار دیگری، و مفصلتر نیز هست.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.
پس از سجدهٔ دوم، این دستور پایان مییابد.
عظمت جایگاه معرفت نفس
برای اینکه متوجه باشیم خدای منّان چه توجه و عنایتی به ما کرده است که اکنون بر سر سفرهٔ کلاس، کتاب و جلسهٔ معرفت نفس نشستهایم، چند جمله از علامه حسنزاده آملی در این خصوص میخوانم.
اگر خاطرتان باشد، وارد کتاب گنجینهٔ گوهر روان شده بودیم. البته درس اصلی ما از کتاب دروس معرفت نفس علامه آغاز خواهد شد و هنوز وارد درس اول نشدهایم؛ فعلاً در مقدمات هستیم. این نیز مقدمهای دیگر است.
علامه در ابتدای فصل اول کتاب گنجینهٔ گوهر روان چنین قلم زدهاند:
«بدان که مبحث نفس ناطقهٔ انسانی، قلب جمیع معارف ذوقیه و قطب قاطبهٔ مسائل حکمیه و محور استوار کل مطالب علوم عقلیه و نقلیه و اساس پایدار همهٔ خیرات و سعادات است، و معرفت آن اشرف معارف است.» Emam
این همان سفرهای است که شما را بر سر آن نشاندهاند: مبحث نفس ناطقهٔ انسانی.
«قلب جمیع معارف ذوقیه»؛ مقصود از معارف ذوقی، معارف عرفانی است. تعبیر «قلب» نیز یعنی محل تجمع، و ایشان فرمودهاند «جمیع»؛ یعنی تعبیری بسیار گسترده دربارهٔ جایگاه معرفت نفس در وادی عرفان.
سپس میفرمایند: «قطب قاطبهٔ مسائل حکمیه». مسائل حکمیه، مسائل برهانی و عقلی است و «قطب» یعنی چیزی که سایر مسائل حکمت گرد آن میگردند.
بعد میفرمایند: «محور استوار کل مطالب علوم عقلیه و نقلیه»؛ یعنی محوری محکم برای همهٔ مطالب علوم عقلی و نقلی.
و سرانجام: «اساس پایدار همهٔ خیرات و سعادات است.»
واقعاً معرفت نفس چنین جایگاهی دارد؟ بله؛ سخن از مبحث نفس ناطقهٔ انسانی است؛ یعنی شناخت نفس، شناخت خودِ حضرتعالی. امیدواریم ما را حقیقتاً به آن مرتبه منتهی کنند.
علامه ادامه میدهند:
«و معرفت آن، اشرف معارف است.»
جایگاه معرفت نفس پس از معرفت حق
یعنی من و شما اکنون بر سر یکی از شریفترین سفرههای معرفت نشستهایم. علامه میفرمایند پس از معرفت حق سبحانه، هیچ موضوعی در حکمت متعالیه به پایهٔ اهمیت معرفت نفس نمیرسد.
البته شاهراه معرفت رب نیز از همینجا میگذرد؛ چنانکه در تعبیر مشهور آمده است:
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس خود را بشناسد، پروردگار خود را شناخته است.
شاید اکنون از کنار این سخن گذرا عبور کنید، اما انشاءالله بعداً آن را بهخوبی خواهید چشید که واقعاً جز از راه معرفت نفس، نمیتوان به معرفت رب رسید. حتی معرفت امام، بهشت، جهنم، معاد و قرآن نیز با این بحث پیوند دارد. معرفت نفس اساساً نگاه انسان را زیرورو میکند.
معرفت نفس؛ کلید علوم قیامت
صدرالمتألهین، ملاصدرا ــ روحش شاد ــ در مباحث نفسِ اسفار تعبیر بسیار متقن و استواری دارد که علامه نیز به آن ارجاع میدهند:
مِفْتَاحُ الْعُلُومِ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ وَمَعَادِ الْخَلَائِقِ هُوَ مَعْرِفَةُ النَّفْسِ وَمَرَاتِبِهَا. Ahlulbayt Library +1
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلید علوم مربوط به روز قیامت و بازگشت خلایق، شناخت نفس و مراتب آن است.
دربارهٔ ملاصدرا، از مشایخ علامه حسنزاده نقل شده است که او «لطف خدا به مردم دوران» بوده است. اگر قاعدهٔ لطف را در علم کلام مطالعه کنید، میبینید که این قاعده در بحث امامت و انسان کامل چه جایگاهی دارد. از این منظر، معنای بسیار بلندی دربارهٔ جایگاه ملاصدرا در زمان خودش به دست میآید.
چنین شخصی، معرفت نفس را برای من و شما در یک جمله بیان میکند و علامه نیز بر همین نکته تصریح دارند:
مِفْتَاحُ الْعُلُومِ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ وَمَعَادِ الْخَلَائِقِ هُوَ مَعْرِفَةُ النَّفْسِ وَمَرَاتِبِهَا.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلید علوم روز قیامت و بازگشت آفریدگان، معرفت نفس و مراتب آن است.
یادتان باشد جلسهٔ پیش عرض کردم که وقتی انشاءالله با عاقبتبهخیری از این دنیا برویم، آنسو تازه سلسلهای از بحثها، معارف و تعلیمها آغاز میشود. حالا میخواهند کلیدی به دست انسان بدهند که همهٔ آن علوم به این کلید بازمیگردد. معرفت نفس، مفتاح و شاهکلید آن علوم است.
«معاد الخلائق»؛ آن حقیقتی که خلایق به سوی آن بازمیگردند، چیست؟ معرفة النفس و مراتبها؛ شناخت نفس و مراتب آن.
برزخ و میزان شناخت انسان از خویش
وقتی هر نفسی از این دنیا انصراف میدهد و وارد مرحلهٔ بعدی زندگی خود میشود، گویی سرش که به سنگ لحد میرسد، او را پای تختهٔ درس معرفت نفس مینشانند و میگویند: اکنون بنشین تا برایت روشن شود که چه کسی بودی، چه هستی و چه خواهی بود.
این سخنی است که شاید برای رسیدن به حقیقت آن، انسان باید کتابها بخواند.
از من به شما نصیحت: هر اندازه انسان در برزخ معطل بماند، این معطلی با دوری او از شناخت خودش ارتباط دارد. «برزخ» یعنی همین حالت میانی و توقف. هر کس خود را بهتر شناخته باشد، برزخش زودتر طی میشود و سیر او سریعتر است.
چرا شهید برزخ را با سرعت طی میکند؟ چون خود را خوب شناخته و در عمل نیز این شناخت را از خود نشان داده است. البته این بحث ادامه دارد.
معرفت نفس؛ مادر حکمت و ریشهٔ فضایل
صدرالمتألهین در شرح هدایهٔ اثیریه تعبیر دیگری دارد:
عِلْمُ النَّفْسِ هُوَ أُمُّ الْحِكْمَةِ وَأَصْلُ الْفَضَائِلِ. شبكة يا مهدي الإسلامية +1
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دانش نفس، مادر حکمت و ریشهٔ فضیلتهاست.
نمیفرماید معرفت نفس صرفاً «حکمت» است؛ بلکه میفرماید مادر حکمت است.
و نیز:
أَصْلُ الْفَضَائِلِ.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ریشهٔ فضیلتهاست.
«اصل» یعنی ریشه. فایدهٔ چنین جلساتی این است که انسان را اصولی و ریشهدار بار میآورد؛ یعنی از ریشه رشد میکنید. وقتی انسان ریشه پیدا کرد، دیگر بهراحتی نمیتوان او را از مبانیاش جدا کرد؛ از جمله نمیتوان بهآسانی او را از ولایت جدا ساخت.
پس ملاصدرا میفرماید معرفت نفس، ریشهٔ فضایل است.
همین مطلبی است که عرض کردم: تا خودمان را نشناسیم، بسیاری از معارف دیگر برایمان حقیقتاً روشن نمیشود. به شما قول میدهم که لازم نیست صد جلسه جلو برویم؛ شاید همین ده جلسه که پیش برویم، این دورنمایی که اکنون دربارهاش سخن میگوییم، برایتان گشوده شود.
آنوقت میبینید حتی نگاهتان به خدایی که تا امروز میشناختید، تغییر میکند.
«وجود است که مشهود ماست»
حتی همان جلسهٔ اول و نخستین جملهٔ درس اول دروس معرفت نفس علامه کافی است:
«وجود است که مشهود ماست.» مشکات ولایت +1
این جمله بسیار کلیدی است. البته ما نمیتوانیم به همهٔ درونمایهٔ آن برسیم، اما به نظر من این جمله از معجزات قولی و انشائی علامه است.
وقتی در همان جلسه این عبارت را باز کنیم، خواهید دید که نگاهتان به پروردگار بهکلی تغییر میکند.
معرفی کتاب «علم الیقین» فیض کاشانی
در هر جلسه کتابی نیز معرفی میکنیم. یکی از کتابهایی که علامه بارها و بارها به مطالعهٔ آن توصیه داشتند، علم الیقین مرحوم ملا محسن فیض کاشانی است. این کتاب دو جلد دارد و مطلبی که اکنون عرض میکنم در جلد دوم آمده است.
ملا محسن فیض در صفحهٔ ۲۸۸ بحثی را مطرح میکند که با معرفت نفس ارتباط بسیار نزدیکی دارد.
در قیامت، چهرهٔ انسانها میتواند با صورت دنیایی آنان متفاوت شود؛ زیرا ملکات و اعمال انسان در نشئهٔ برزخی و اخروی تمثل پیدا میکند. آنچه در دنیا بهصورت ناقص و پوشیده بوده است، در آنجا تمام میشود و شکل واقعی خود را بر اساس اعمال و ملکات انسان نشان میدهد.
فرض کنید انسانی در این دنیا زندگی میکند و خدای متعال به اقتضای ستّارالعیوب بودن، او را با همین چهرهٔ معمول انسانی در برابر دیگران ظاهر کرده است؛ اما ملکات نفس او، صورت باطنیاش را شبیه بوزینه ساخته باشد و بدن برزخی او نیز به همان صورت درآید.
اگر اکنون یک بوزینه را در کنار این شخص قرار دهید، در ظاهر هیچ شباهتی با یکدیگر ندارند؛ یکی را که میبینید، هرگز به یاد دیگری نمیافتید.
اما ملا محسن این پرسش را مطرح میکند که چرا در آن عالم، با اینکه صورت شخص تغییر کرده و مثلاً به صورت بوزینه محشور شده است، کسانی که او را در دنیا میشناختند باز هم او را میشناسند و میدانند که این همان شخص است؟
علت چیست؟
برای این مسئله علت بسیار شیرینی بیان میکند که مستقیماً با بحث معرفت نفس ما ارتباط دارد.
تشخّص و تعیّن بدن
برای توضیح این مطلب دوباره به گنجینهٔ گوهر روان بازمیگردیم. علامه میفرمایند:
«زیرا بنا بر تحقیق محققین، بدون هیچگونه تردیدی تشخّص و تعیّن بدن...»
«تشخّص و تعیّن» یعنی آن شخصیت و عینیت خاص؛ یعنی اینکه شخصِ شما، خودِ شما است. این بدن تشخّصی دارد که به واسطهٔ آن، بدنِ شماست و تعیّنی دارد که با آن، به شما انتساب پیدا میکند.
اگر این تعیّن...
تشخّص و تعیّن بدن به نفس
اگر این تعیّن، تشخّص و فردیت وجود نداشت، این بدن متعلق به فرد دیگری، شخص دیگری و عین دیگری بود.
ملا محسن فیض میفرماید: تشخّص و تعیّن بدن و تفاوت آن با دیگران به چه چیزی است؟ اصلاً چرا انسانها با یکدیگر متفاوتاند؟ وقتی به چهرهها نگاه میکنید، با اینکه ساختار ظاهری همه تقریباً یکسان است ــ یک سر، دو گوش، دو دست و دو پا ــ افراد با یکدیگر تفاوت دارند. این تفاوت از کجا آمده است؟
ملا محسن پیش از بیان پاسخ، تأکید میکند که این مطلب «بدون هیچگونه تردید» است. کلمات این بزرگان حسابشده است؛ سخن را همینطور بدون دقت بر زبان نمیآورند.
ایشان میفرماید که تفاوت هر شخص با دیگران فقط به سبب نفس است، نه به سبب بدنها.
از همین یک جمله، اصول فراوانی بیرون میآید.
اگر بدن نشاندهندهٔ نفس باشد، یعنی نفوس با یکدیگر متغایر، متمایز و متفاوتاند. این نفس با آن نفس فرق دارد. تفرّق و تشخّص به نفس است، نه به بدن.
پس بدن اصل نیست؛ بدن فرع است. به یک معنا، بدن سایهٔ نفس است.
سایه شبیه چیست؟ شبیه اصل خود. وقتی پرندهای در آسمان پرواز میکند، از سایهای که روی زمین افتاده است میتوانید تشخیص دهید که آن سایه متعلق به پرنده است. سایه همیشه نشانی از اصل خود دارد.
پس بدن ما نیز شبیه نفس ماست و چون نفوس با یکدیگر متفاوتاند، بدنها نیز متفاوت شدهاند.
بدن بهمثابهٔ نشانهای از حال نفس
آیا میتوان از بدنها، وضعیت و زبان حال انسانها را تشخیص داد؟ بله؛ این نیز روش دارد.
پیشتر عرض کردم که این امور روشمند هستند. اگر من و شما ظرفیت داشته باشیم، انشاءالله حضرت استاد ــ مقصودم علامه است ــ با اشراقات معنوی و هدایت علمی و ارشادی خود، این روشها را به ما آموزش میدهند؛ چه من اینجا باشم و چه نباشم.
روشی وجود دارد که انسان بتواند از چهرهٔ شخص، باطن او را تشخیص دهد؛ اما پیش از آن، باید به ظرفیتی برسد که «دزدی» نکند. اگر به کسی چشم باطنبین بدهند و او شروع کند به سرک کشیدن در باطن این و آن، این خودش نوعی دزدی، بیمعرفتی و بیظرفیتی است. انسان ابتدا باید به آن ظرفیت برسد.
وقتی این روشها را بیاموزید، خواهید دید که خود این موضوع یک علم است.
قرآن کریم میفرماید:
«يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ» (الرحمن، ۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مجرمان از سیمایشان شناخته میشوند.
البته اینجا جای بحث دارد که چرا آیه فرموده است «مجرمان از سیمایشان شناخته میشوند». آیا مؤمنان و هدایتیافتگان از سیمایشان شناخته نمیشوند؟ چرا؛ آنان نیز شناخته میشوند. این تخصیص در این آیه به سبب سیاق آیات است.
دربارهٔ امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز نقل شده است که از سیمای اشخاص، باطن آنان را درمییافتند. روشهای این شناخت فعلاً بماند.
پس اصل مطلب روشن شد: علت تفاوت بدنها، تفاوت نفوس است.
اهمیت معرفت نفس در فهم ظاهر انسان
چرا اکنون این مطلب را برای شما خواندم؟ برای اینکه بر اهمیت معرفت نفس تصریح کنم، شما را به آن ترغیب کنم و توجهتان را به این نکته جلب کنم که شناخت نفس تا چه اندازه مهم است.
تا وقتی انسان نفس خود را نشناسد، ممکن است حتی دربارهٔ ظاهر خود گرفتار شود و بگوید: «چرا من اینگونهام؟»
وقتی نفس خود را شناخت، دیگر این «چرا» شکل دیگری پیدا میکند؛ زیرا بر اساس این مبنا، بدن سایهای از نفس است.
برای مثال، چهرهٔ دوران نوجوانی و جوانی رهبر عزیزمان را در نظر بگیرید؛ زمانی که انسان هنوز در آغاز مسیر زندگی است. آن چهره را کنار چهرهٔ امروز ایشان بگذارید؛ قابل مقایسه نیست.
این چهرهٔ امروز زاییدهٔ چیست؟ زاییدهٔ سیر نفس است. نفس در طول مسیر تغییر کرده و چهره نیز سایهٔ آن تحول شده است.
چرا چهرهٔ بزرگان دیدنی میشود؟
چرا چهرهٔ بزرگان هرچه سنشان بالاتر میرود، دیدنیتر میشود؟ انسان دوست دارد به آنان نگاه کند؛ در حالی که شاید در سنین پایینتر چنین حالتی در چهرهشان نبوده باشد.
حتی ممکن است از جهت صرفِ ریختشناسی، چهرهای مطابق معیارهای متعارفِ زیبایی نداشته باشند، اما انسان دوست دارد ساعتها به آن چهره نگاه کند. این زیبایی و جمال از کجا آمده است؟
البته این تعبیر که کسی از نظر ظاهری «خوشریخت» یا «بدریخت» است، خودش بر اساس معیارهای محدود ماست. خداوند خود میداند چگونه خلق کند و زیبایی را چگونه قرار دهد.
در دوران طلبگی در قم، از دوستان شنیدم که شخصی نزد آیتالله بهجت آمده و با بیادبی پرسیده بود: «چرا بینی شما اینقدر بزرگ است؟ چرا آن را عمل نمیکنید؟»
آیتالله بهجت فرموده بودند:
«شما چرا عقلت را عمل نمیکنی؟ اگر من باید بینیام را عمل کنم، تو هم عقلت را عمل کن.»
آدمها گاهی حقیقت را نمیفهمند.
بنابراین حتی تغییر چهرهها نیز با همین مسئله ارتباط پیدا میکند.
ملکات نفس و ظهور آن در چهره
خدا مرحوم شیخالرئیس، ابنسینا، را رحمت کند. اگر اشتباه نکنم، در مباحث نفسِ شفا مطلبی با این مضمون دارد که غالب مردم، یعنی اکثریت مردم، چهرهای متعارف دارند. وقتی به آنان نگاه میکنید، نه حالت ناخوشایند شدیدی در شما ایجاد میشود و نه کشش فوقالعادهای؛ چهرهای معمولی دارند.
اما عدهٔ قلیلی هستند که انسان وقتی به چهرهشان نگاه میکند، دوست دارد سریع نگاهش را برگرداند.
برای مثال، دربارهٔ چهرهٔ افرادی مانند ترامپ و نتانیاهو، استاد تعبیر میکند که چهره بر اثر ملکات نفسانی میتواند حالت مسخشده پیدا کند. شیخالرئیس علت چنین حالتی را ملکات نفس میداند؛ یعنی اصرار بر برخی اعمال و صفات، بهتدریج در چهره نیز ظهور میکند.
البته ستّارالعیوب بودن خداوند اقتضا میکند که این حقیقت در این عالم برای همه بهطور کامل آشکار نشود.
در مقابل، عدهٔ قلیلی نیز چنان میشوند که چهرهشان حالتی ملکوتی پیدا میکند و انسان دوست دارد پیوسته به آنها نگاه کند.
پس همهٔ این تفاوتها، بر اساس این مبنا، به تفاوت نفوس و ملکات نفسانی بازمیگردد.
وحدت اعضای بدن به واسطهٔ نفس
ملا محسن فیض ادامه میدهد:
«و به این جهت است که بدن زید و اعضای او به زید منسوب است و به او شناخته میشود. و با اینکه این اعضا متعددند، ولی وحدت دارند و میگوییم زید یک شخص است؛ اگرچه این بدن و اعضا...»
وحدت شخص با وجود دگرگونی اعضای بدن
ملا محسن فیض میفرماید با اینکه بدن و اعضای آن متعددند، همه به یک شخص واحد انتساب داده میشوند؛ چشمِ او، گوشِ او، دستِ او و پایِ او. حتی اگر این بدن و اعضای آن به انواع دیگری تبدّل یابند، باز آن وحدت شخصی محفوظ است.
پس با اینکه بدن، اطوار، اجزا و اعضای متعددی دارد، همهٔ آنها به یک شخص واحد منسوباند.
چرا انسانها در قیامت یکدیگر را میشناسند؟
نکتهٔ آخری که در این مقدمه عرض میکنم، همان سؤالی است که ملا محسن فیض پاسخ میدهد: چرا با اینکه برخی انسانها در آن عالم به صورتهایی مانند بوزینه، گاو و مانند آن محشور میشوند، کسانی که آنان را میشناختند باز هم آنها را میشناسند؟
پاسخ این است که نباید فقط به ظاهر توجه کرد. نفوس یکدیگر را میشناسند. آنجا معلوم است که این نفس، نفسِ فلان شخص است و همان نفس، حقیقت خود را ظهور میدهد. در نهایت، همهچیز به نفس بازمیگردد.
طبیعتاً این سؤال پیش میآید که مگر نفس امری باطنی نیست؟ پس چگونه در آن عالم، با مشاهدهٔ شخص، حقیقت او شناخته میشود؟ چگونه امر باطنی آشکار میشود؟
پاسخ تفصیلی این سؤال را بعداً عرض خواهیم کرد.
ظهور باطن پس از مرگ
فعلاً این نکته را در نظر داشته باشید که ما اکنون در این نشئه، در سایه و ذیل اسم «الظاهر» حضرت حق قرار داریم. از ظاهر اشیا خبر داریم، اما از باطن آنها ــ جز برای اوحدی از اولیای الهی ــ آگاهی چندانی نداریم.
پس از مرگ، وضع بهگونهای دیگر میشود. در آنجا اسم «الباطن» ظهور میکند و نفس آشکار میشود. انسان طلوع و ظهور نفس را در آن عالم مشاهده میکند.
پس این نیز یکی از مراتب شناخت نفس است.
اینکه گفته میشود «باطن نفس دیده میشود» یا «باطن آشکار میشود»، یعنی چه؟ قرآن کریم میفرماید:
«يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ» (الطارق، ۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که نهانها آشکار و آزموده میشوند. Quran.com +1
دربارهٔ همین آیه و اینکه چگونه سرائر و باطن انسان ظهور میکند، بحثهای فراوانی وجود دارد که انشاءالله اگر خداوند توفیق دهد، در ادامه به آن خواهیم رسید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینیِ گفتار استاد (ASR) ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. گفتار، سؤالها و واکنشهای حاضران از متن حذف شده و فقط سخنان استاد باقی مانده است. نشانههای فنی و Segments در نسخهٔ مطالعهٔ کتابی درج نشدهاند.