مباحثهٔ جلسهٔ دوم کلاس معرفت نفس — ۱۹ دی ۱۴۰۳ (بخش ۲)
موضوع: پرسشوپاسخ · «علی مع الحق» و الف و لام · حق مطلق vs اهل بیت · اسم مستأثر · فص فاطمی · وظیفه: تزکیه + ادبآموزی (جمعه ۲)
شروع بخش پرسشوپاسخ
عزیزان هر کس دوست داره تشریف ببره. دیگه از اینجا به بعد اختیاریه. کسانی که اسم دادن، ثبتنام کردن این نیم ساعت اول اجباریه باید باشن. یه چند جلسه مقدمات ما تموم شه دیگه نمیذاریم کسی بیاد. اگه کسی مثلا نیومده باشه دیگه شرمندهایم. من در خدمتتون هستم اگر سوالی کسی داره مطرح کنه. [صدای ماشین] بحث حق مطلقی که میگیم مربوط به علیام البنی و حق مهدی در ابتدا این حق است این حق و مطلقی که شما فرمودید در بحث آله مهدی و آدم سیار در چند مورد همون یکی آدم سیار- اول سؤال اولتون رو جواب بدیم. صفت اون از این اون والد امیرالمؤمنین و آله معظمی اجازه به همون حق داره؟ آهان بله سؤال قشنگیه. سؤال جوابش تو خودشه. ایشون میفرمایند که اِ کاش آقای هاشمی آها خب بخیر بدو که چون این ضبط میشه مثلا سؤال ایشون هم اگه توی ضبط بود. نه، نه، الان توضیح میدم. ایشون میپرسند که عل-- اون که میفرماد [نفس عمیق]
«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ…» و قاعدهٔ الف و لام
علی مع الحق و الحق مع علی هست یا همچین روایات.
«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ» (حدیث نبوی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علی با حق است و حق با علی است.
اون همین حقیه که شما میگید امروز ترجمهش رو کردین. من یه اصل کلی رو به شما آموزش بدم. دیگه از این قبیل سؤالات رو راحت میتونید پاسخگو بدید. اصلاً قشنگی کار این سیری که علما به ما یاد دادن، اصولی بار آوردن شماست. اصلاً قرآن هم این کارو کرده. قرآن ما رو اصولی بار میاره. مسیر اصول رو. قرآن سرتاسر اصله، اصوله، امهاته. به ما یاد میده ذهن ما رو اصولی بار میاره. چرا اصول رو کفایه که میخونن بر پایهی اصول توی بعد از فقه میخونن توی [نفس عمیق] حوزهها.
چرا اونو گذاشتن اون آخر؟ که تا کسی اینو نخونه مجتهد نمیشه. یعنی باید اصولی بار بیاد. شما هم باید اینطوری تو وادی حکمت و عرفان اصولی بار بیاد. خستتون نکنم هر کجا در اسماء حسنی و صفات اولیا الف و لام بود، منظور حق مطلقه. هر کجا الف و لام نبود، میتونه منظور حق مطلق باشه. میتونه منظور اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة و السلام باشن. خب الان با این توضیحی که من دادم سؤال ایشون چی میشه؟ میگه علی مع ال الف و لام داره حق. پس این حق کدوم حقه؟ شما بگید. آفرین حق مطلقه. چون الف و لام داره. اینم من از خودم نمیگم. در شرح مصباح الأنس مرحوم ابن فناری، علامه حسن زاده اینو توضیح دادهاند. من خودم دیگه صادقانه به شما بگم تا پیش از این فرمایش علامه این همه هم استاد ما دیده بودیم، کتاب خونده بودیم. تا پیش از این فکر میکردم که ما، ما میتونیم مثلاً به امیرالمؤمنین هم بگیم الکریم. هو الکریم.
میتونیم بگیم. فکر میکردم. بعداً دیدم نه اشتباهه. الکریم فقط خداست. اما کریم اهل بیت هستن، خدا هم هست. متوجه شدی؟ چرا؟ چراش رو هر کی گفت جایزه داره. آقای جایزه که جلسه پیش کی بودم باید بهش جایزه میدادم؟ شما بودی یادتون باشه اینا رو. کاش یه نفر اینا رو مینوشت که ما هدیههای خوب بیایم تقدیم کنیم. چی رو؟ چرا حواست نبود؟ نه هست. خواهش میکنم بیشتر. اشارهای که در آن متنی که شما فرمودید من فکر میکنم داره به این-- از این موهبت حق نیست. از اون موهبی که خدا گفته. نه، نه. سؤال من فعلاً این بود. نه فعلاً سؤالم این بود که
چرا به اهل بیت «الحق» نمیگوییم؟
چرا اهل بیت نمیتونن الحق باشن؟ مگه همه کرم در اونها نیست؟ همه حق در اونها نیست؟ همه علم در اونها نیست؟ چرا امیرالمؤمنین نمیتونه العلیم باشه اما علیم هست. شما. چون کامل نیست آقا استاد. بفرمایید. چون الحق اینها رو ایجاد کرده یا ریشهی اصلی یا آفریدگارشون الحق هست. جواب درسته اما کامل نیست. شما نفر آخر. الحق الکریم به عنوان ذیلش وارد نمیشود. شما از جنبه ادبیاتی جواب درستی دادید اما باز جواب سؤال من نبود. جواب مفهومی ندادید. جنبه ادبی بود سؤالتون. جوابتون. ولی درست هم بود. شما. استاد الحق در حق تجلی کرده یعنی- خوب درسته. اهل بیت تج-- این واسطههای زیدهاین تجلی شده در اینها. پس الحق میشه اِ-- کلی داره، کلیت داره به حقی که اینها مثلاً- آفرین نزدیک شدی باز کاملش نکردی. اما کاملترین جواب رو فعلاً شما دادی. شما. استاد در عالم دنیا تمام حق الان هستن ولی عالم انسان بالاتر از دیزی هست.
آفرین. پیدا نکرده اون بار الحق الکریم. آفرین. دیگه نکرد حق شو. آفرین. ولی باز یه چیزی باید بگیم اینو، این، اینو کاملتر کنه. شما هم خیلی خوب گفتی. شما. میتونیم بگیم که آیینه ای از حق هستند حقند که انتقال میدن در خدمت شما و دیگران. یعنی حقشون دیده میشه. اینم درسته باز کامل نیست. البته بعضیا اینو بدونید لفظ آینه رو بر اهل بیت درست نمیدونن چون آینه نشون میده تو خودش نداره. تو خودش نداره که فقط نشون میده. اهل بیت تو خودشون پیاده کردن بعد آینهاند. به یک معنا جسارت به اونهاست. حالا این الفاظ خاکیاند، کامل نیستن. ما رو عالم خاکی، خاکیاند، لفظ مادیاند. چه کنیم؟ چه کنیم؟ مثلا چیزی بهتر از آینه نداریم بگیم. ولی باز اشتباست. دیگه پس خانمها نمیخوان چیزی بگن؟ چون فراخوان دادید که اگر کسی میخواد بگه شاید منظور از تعبیدی که مثلا استفاده کردیم اینه که اهل بیت حقی رو که برای اینکه ما هر یک از اسمای-- اسماء الهی هست بعدش میاد میگه که این اسماء اون چیزی نیست که شما حتی در موردش دارید فکر میکنید.
همون یکش رو ببینیم یا صد اون. بعد اینجا میخواد بگه که مثلا چون شما انسانی حق رو در اهل بیت شناختش در حدیه که شما از اهل بیت میتونید درک بکنید. یعنی حقی- بازم جواب کاملی نبود. درسته حرف شما هم کامل نیست. خواهرم بفرمایید. چون که از حق خود احدیتیه ولی اهل بیت خودتون امکانش هست. آفرین. اینم جواب خیلی مطمئنا خوبی بود اما باز کمه. یعنی اون چیزی که من مد نظرمه نیست. درسته جواب ایشونم. ولی اون لفظش خیلی خوب بود ایشون. خدا ذاتیه. اینا بالعرضاند یا به یک معنا ارجاع ربطیاند. جانم. هست و جزو نیست. چیه؟ هست و جزو نیست. هست و جزو نیست. آفرین. شما. جامعیت. جامعیت اسم الله الا الله. خب یعنی اهل بیت جامعیت ندارن؟ اهل بیت جامعیت ندارن؟ همه مثل حاجب و زوجه همه وابستهاند. خب حرف شما میگم درسته، درسته. الف و لام دلالت بر استغراق داره یعنی همه چی جمع در اون. هرچی حقه تو الحقه. خب مگه همه حق تو اهل بیت پیاده نشده؟
اهل بیت همه از حقند. خب همه از حقاند. یه سنگ هم از حقه. اون آیه چی بود؟
یادآوری فصلت ۵۳ و ضمیر «أَنَّهُ الْحَقُّ»
سنریهم. من عاشق این آیهام. هرکی اومد سر قبر من خواست منو شاد کنه این آیه همینه. نمیخواد هم بخونی برام. همین آیه رو برام بخون. سنریهم. سَنُرِيهِم ما میخوایم بعدا میخوایم به اینا نشون بدیم. آیاتنا في الآفاق و في أنفسهم. آیات ما تو نظام آفاقی و تو نظام انفسی تبیین شده. میخوایم نشون بدیم که چی بشه؟ حتى يتبين لهم تا به اونها آشکار بشه که "أنه الحق".
«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت/۴۱:۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی آیات خود را در آفاق و در خودشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.
او حق است. این ضمیر مفرد "أنه الحق" رو بحث کردیم دیگه. این ضمیر مفرد به چی میخوره؟ آفاق که جمعه، أنفس هم که جمعه. سنریهم دوباره نریهم جمعه. یعنی متکلم ملغیه. وحده نیست. بالاخره "أنه الحق" به کجا میخوره؟ آیاتنا هم جمعه. جوابشو چون گفتم مثل اینکه حواستون نبوده که نمینویسید این اشکال پیش میاد. باید همه کاغذ قلم داشته باشن جلسه بعد شرمنده میشم کاغذ قلم نداشته باشید. یادتون باشه عرض کردیم که مرحوم آستاد محمد حسین، حسینی تهرانی، علامه تهرانی در کتاب سه جلدی بسیار عالی الله شناسی خودش که توصیه میکنم حتما این کتاب رو بخونید، جواب داده که چرا اینجا این ضمیر مفرد؟ جواب اینه که خلاصشو بگم ایشون بحث میکنه. اون های مفرد ضمیر "أنه" میخوره به، میخوره به ذات این آیات. ذات باطن این آیات، ذات آفاق، ذات أنفس، باطنشون. نه که، نه اون ظهورشون، به ذاتشون. ذاتشون از چیه؟ از حقه. خب پس اینطوری بگیم آیا به نظر شما ، من الان حق هستم یا نه؟
بله. شما حقی؟ یه سؤال دیگه. آیا شما آیت اللهید؟ نه. نه؟ بله. سنگ چی؟ حیوان چی؟ جماد چی؟ همه آیت، آیات الهین دیگه. نترسید. برای همه ما آیت الله. بله. آیت الله العظمی الان ما تفخیماً و تشریفاً میگیم آیت الله العظمی آقای مثلا فلانی. این اشتباه است. از جهت دقت نظر در مباحث علمی بخوای بگی، انگاری که میگن یکیو میخوای کوچیک کنی بیش از حد بزرگش کن. داریم اونو کوچیک میکنیم اتفاقاً. ما به هیچکس نباید بگیم آیت الله العظمی فقط اهل بیت علیهم الصلاة والسلام هستند. حالا مسائل متعارف عرفی رو کاری نداریم. این جمله هم که الان گفتم از خودم نیست باز. الحمدلله خداروشکر که من چیزی از خودم ندارم. این جمله رو هم علامه فرمودن. همین جمله که الان من گفتم. [صدای محیط] من جواب بدم خسته تون نکنم. خیر ببینی داداش. ببینید این خیلی به درد شما میخوره دونستنش. خودمونیش و همه فهمش اینه که میگن آقا ما هیچی نفهمیدیم من نمیپذیرم به خاطر اینه که من دیگه میخ میپزم، میجوَم لقمه رو آماده میکنم.
قدیمها میگفتن که
اسم مستأثر و «فوت کوزهگری»
فوت کوزهگری. درسته؟ مثلا اون استاد کل فوت کوزهگریشو نمیاد به شاگردش یاد بده که. و الا دیگه استاد کل نیست که. یه چیزی رو پیش خودش نگه میداره برای اینکه فرقی باشه بین استاد و او. اگر فرق نباشه که دویت اصلاً پیش میاد. درسته؟ فرق نباشه دویت پیش میاد. اصلاً عقلاً نمیشه خدا هرچی داره بده به اهل بیت. اون موقع دویت پیش میاد. دو تاشون میشن الحق. بعد چی میشه؟ قرآن فرمود وقتی دو خدایی شد، دو تا اله شد، لا فسدت. فا فساد پیش میاد. لجام گسیختگی پیش میاد. دیگه اسم الجامع خدا پیاده نمیشه که همه رو جمع کنه. که چقدر ما حرف برای شما داریم در خصوص اسم الجامع خدا. چقدر شیرینه این اسم. متحیر میشید وقتی این اسم رو براتون انشاالله تو دو سه جلسه باز کنیم. چه خبره تو این عالم نظام آفاقی و انفسی از حیث پیادهسازی اسم الجامع. من خواهشم اینه که ساعت جلسه پرسش پاسخمونم بگیریم. ها؟ بعضیا رو میدونم میگه ای کاش نشسته بودم اون سواله رو هم جوابشو میگرفتم.
من از-- بعد این سوز دل شما منو اذیت میکنه. بگیرید یک ساعت بیشتر نشه. از وقتی شروع کردما، از وقتی که سورس پرسش پاسخ رو شروع کردیم یک ساعت بیشتر نشه. بیست دقیقه گذشته. آره. خب اون چیه؟ اون چیزی که باید بدونیم. اینه که فوت کوزهگری. اون چیه؟ الحق خدای منان. حالا به خودمونی فارسی بگیم خدا. خدای بزرگ عالم. ایشون حضرت حق هرچی که در دایرهی امکانی یعنی خلقی یعنی حد و حدود بهش دادن که حالا فاصلهی این رو بعداً بهتون میگیم با مثلا فاصلهی خلق و حق چه جوری هست. ربط این دو تا رو که متوجه شدین که دوست داشتید ما تو چندین جلسه فکر میکنم صد و بیست جلسه تو بحث لقاء الله اینو گفتیم. یعنی اینقدر پرحرفه این موضوع و اصلاً توحید ما رو همین حرف میسازه. تا شما اینو نفهمین مشک از دنیا میریم. پس زودتر باید موحد بشیم. خلاصهشو میخوام به شما عرض کنم. هر چیزی که در دایرهی امکانی یعنی میشد نازل بشه، میشد داده بشه، عطا بشه، هبه بشه، بخشیده بشه، یعنی از خدا اصطلاحاً از ذات غیری بی ظهور کنه همه رو خدا به اهل بیت داد.
چی رو؟ در حد امکان، ممکن بودن. یعنی ممکن بودن یعنی خارج از ذات واجب الوجود. خب یعنی خدا در ذات غیبیش یک کمالی رو دقت تو کلمات بکنید، یک کمالی رو یا یک مل-- من مخصوصاً این کلمات رو استفاده میکنم. بعداً با دقت گوش بدید بعدا میفهمید چرا این کلمات رو من دارم میگم. یک کمالی رو یا یک ملکهای رو خدا در وجود خودش نگه داشت که ظهور نکرد. بله، به اون میگیم فوت کوزهگری. اصلاً میشد ظهور کنه؟ نخیر. اصلاً امکان این نبود که ظهور کنه که اگر ظهور میکرد دوتایی میشد. میشد دو خدایی، دو حقی، دو-- اصلاً نمیشه، عقلاً نمیشه چنین چیزی، خب. حالا اون چیه؟ در اصطلاح عرفان بهش چی میگن؟ اینکه تا اینجا من به شما گفتم اصطلاحات فلسفی و حکمی بود. در عرفان به اون چی میگن؟ به اون میگن اسم مستأثر حق. یعنی یه اسمیه که مخصوص خود خداست. مال اهدی نیست. مک-- اصلاً مکنونه، مخزونه، مال خودشه. حالا بفرمایین ببینم اهل بیت علیهم الصلاة والسلام، الآن سؤالات کلیدیایه که جواباش کلیدیتر از خودشه.
اهل بیت علیهم الصلاة والسلام مگر انسان کامل نیستن؟ بله. مگر تمام اسماء نه به حد تام بلکه به نحو اتم درشون پیاده نشده؟ بله. دنبال چی هستی از این سؤالات؟ اگه همه اسماء به نحو اتم در اونها پیاده شده اونا دیگه متوقفن الآن. یعنی دیگه حدیشون تموم شد. یعنی حدشون تموم شد. یعنی دیگه عروج ندارن، ارتقا ندارن. اگه ندارن چرا بعد از نماز میگیم وتقبل شفاعته وارفاع درجته. بعد از تشه-- تشهد اینو میگیم دیگه مستحبه. بعد از پیغمبر عزیز آلان اینو میگیم. وارفاع درجته یعنی چی؟ درجه رو بالا ببر. رب زدنی علم آل. جان؟ فرمود رب زدنی علم آل. آفرین. خود پیغمبر هم فرمود رب، رب زدنی علم رب زدنی فیکه تهی رو. حالا رابطه تهی رو و علم رو بعداً میگیم. خب پس نشون میده که یه چیزی هست که اهل بیت دنبال اونن. آقا اون چیه؟ مگه نمیگی همه کرم خدا از حیث امکانی که میشد نازل بشه در امیرالمؤمنین هست؟ بله. پس تا آخرشو رفته دیگه تا آخر کرم رو از حیث امکانیا رفته.
پس دنبال چیه؟ دنبال چه اسمیه؟ اون اسم مستثنی. حالا آه امیدوارم من اشتباه نکنم الان چون مرددم از گفتن این. ولی توکل به خدا میگم چون بعضی از حرفا زود گفته بشه آدما رو خراب میکنه. فقط گوشه ذهنت داشته باش رد شو خواهشا ازش. علامه چون من میشینم اینجا توسل میکنم به این شهدا، به چهارده معصوم دعا توسل میکنم. میشینم خودم و اهل بیت به اونها میسپارم. اونچه که اونها میخوان به لسانم بیاد، قوه خیالم اون چیزایی رو انشا کنه ببین-- به من نشون بده که صلاح شماست. حالا چون میاد میگم توکل میکنم اعتقاد به خدا دارم، توکل اعتماد به او میکنم. اونم این جمله است که عارف عربی در فسوس اله-- در فتوحاتشون ببخشید. مرحوم شیخ اکبر محی الدین عربی در فتوحاتشون یک بخشی از فس آدمیه که اولین فس فصوص الحکمشون هم هست، گذرا گفتن که علامه اونجا بازش میکنه تو شرح فصوصش. ایشون میفرمود که این، این جمله رو ترس دارم از گفتنش.
اصلاً سبحان الله. اصلاً اسم مستأثر حق خود پیغمبر عزیز عالمه. الله اکبر . الله اکبر. این خیلی س... نمیدونم دیگه چی بگم. گاهی اوقات آدم از روضهاش تو چشماش جمع میشه، گاهی اوقات از این حرفا. یه صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. یا زهرا. خب سؤال دیگه. پس گرفتید سوالتون جوابتون رو آقا، آقا داوود؟ جوابو گرفتید دیگه. اون الحق ردش با همین آقا. این چیز است
حضرت زهرا و فصّ فاطمی
فاطمه جل جلول سر صد سالگیها. این سر از روی صنعت/سنّت مؤدب زهرای اطهر بازگویی کنید پدر. سر و فرزندان این سری که در داخل ناخس فکر کنم این سر دچار- آقا، آقا داوود چرا همیشه منو اذیت میکنید تو؟ تو ماشالله یه چیزایی این میگه آقا داوود گاهی اوقات میاد دفتر ما. یه چیزایی میگه خیلی بیشتر از منه یعنی بالاتر از منه این حرفا. تشکر. سلامت باشید. بله، ایشون لب مطلب رو گفتن اما یه کتاب علامه برای همین مطلب ایشون نوشته. اسمش چیه؟ کتابش. من اینجا توی پنج جلسه کتاب رو شرح دادم. یه فاطمیه پارسال. فصّ حکمةٍ عصمتیةٍ فی کلمةٍ فاطمیة. [سرفه] اونجا حالا بماند بحثش که خلاصهش اینه که حضرت صدیقه شهیده خلقتش خاصه و مستقیم نور وجود [سرفه] ایشون از نور ذات حضرت حق [سرفه] منتشر یا منشأ شده. [سرفه] اینو فعلاً طلبتون باشه فعلاً. سؤال؟ اجازه بدید من نوشیدنیام بخورم. بفرمایید. بفرمایید سؤالتون. این میشه با بلندگو بگید؟
بچهها بلندگو رو بدین.
تساوی ظاهری حدیث و مرز ربوبیت
ریاضی آقا میگن اگر این آنگاه آن و اگر آنگاه آن این با هم یکی باشن، مساوی میشن این دو تا با هم درسته؟ حالا الان اینی که ما میگیم علی مع الحق و ال-- علی-- الحق مع علی یعنی در حقیقت داریم اینها رو دو تا رو با هم مساوی قرار میدیم. این ش-- البته میدونم که اسم مستأثر رو فرمودید. خب حضرت امیر [نفس عمیق] خودش هم تو یه حدیثی فرمودن که همه چی به من نسبت بدید غیر از اینکه من رب هستم، ربوبیت رو به من نسبت بدید. خب من همه چی هستم تو این عالم غیر از آفریننده. ولی آیا این شائبه با این تعریف پیش نمیاد یا با همین اسم مستأثر رو که فرمودید حتی اون هم پیامبر با اون قابل تفسیر میشه؟ حکمتش همونه؟ سؤال خیلی خوب و جدیه. این سؤال، سؤال دانشگاهیه. من دانشگاه که درس میدادم این شکل سؤالها معمولاً تو دانشگاه. شما تحصیلاتتون چی بود؟ حسابداری خوندم. جان؟ حسابداری. حسابداری خوندین؟ ارشد. تا ارشد خوندین؟
یادمه فرمتون رو دیدم. بله. پس درست گفتم سؤالات دانشگاهیه. ببینید حرف شما خیلی حرف متقن و درستیه. منتها وقتی این اشکال برطرف میشه که ما معنای معیت رو بفهمیم. چون میگه علی مع الحق والحق مع علی. اولاً بدونیم که هیچ کس، یه اصل کلیه. Allameh هم اینو در هم شرح اسوار، هم شرح اشارات، هم شرح فصوص و هم شرح مصباح الانس. تو همه اینها ما از ایشون شنیدیم که هیچ کس نمیتونه مع خدا باشه. خدا مع همه است. اگر هیچ کس نمیتونه به زعم استاد مع خدا باشه چرا و علی مع الحق، علی مع خدا شده؟ یه اتفاقی افتاده. این برمیگرده به یه مقامی که مختص این چهارده معصومه. البته خود [نفس عمیق] بدونید عارف عربی میگه این مقام مختص پیامبر عزیز عالم و امیرالمؤمنینه. البته یکی از دلایلی که ما قائلین ابن عربی شیعه است و اشعری بوده همین حرفشه. امیرالمؤمنین رو سر انبیا معرفی میکنه. اون چیه؟ اصل ناییت. میفرماید که اشاره میکنه به اون روایت خیلی شیرین و عالی که درکش [نفس عمیق] از عقول عقلا هم خارجه.
چه برسد به من. که یه جا میفرماید "لی مع الله". مع الله. اینجا شد مع خدا. لی مع الله وقتن. لا یسعنی فیه پیغمبر فرمود لا یسعنی فیه ملکو مقرب ولا نبی مرسل. اینجا نکره در سیاق نفی دلالت استغراق چیز تام داره کامل. یعنی هیچ پیامبری همه رو برمیداره. لا نبی مرسل نکرهست در سیاق نفی دیگه چون لا اومده سرش. یعنی هیچ پیامبری نیست، هیچ رسولی نیست. سؤال: مگه یا رسول الله شما خودت رسول نبودی؟ مگه نبی نبودی؟ چرا؟ چرا اینجا میگی یه وقتهایی هست برای من که تو اون وقت هیچکس همراه من نیست، اصلاً همتراز من نیست. نه ملک مقربی، نه نبی و مرسلی. یعنی خودت هم نبودی؟ باز الحمدلله این جمله رو من از علامه عینش رو دارم به شما میگم. این اشکال رو خود علامه میکنه. به پیغمبر رو میکنه میفرماید خود شما مگه اونجا نبودی؟ چرا اونم برداشتی؟ این یه مقام خاصیه، مال اوناست فقط. برای اینکه اینو خوب بفهمید یه روایت دیگه از امام صادق صلوات الله علیه تقدیم کنم شبیه همینه.
اونجا امام صادق صلوات الله علیه فرمود لنا حالاتن. ببینید [نفس عمیق] سیاق روایات رو ببینید. اونجا میگه وقتن اینجا میگه حالاتن. پیداست همیشه این نیستا. همیشه نیست. اینم باز علامه میفرماید. من از فهم خودم نیست. همیشه نیست. یه حالتهایی است، یه وقتهایی است که نحن هو و هو نحن. ما او هستیم و او ما. البته بعد میفرماید اگرچه او اوست و ما ماییم. یعنی ما خدا نیستیم چون نزلونا عن که الان ایشون فرمود نزلونا عن الربوبیه وقولوا فينا حيفا شتم. ما را از مقام اون رب ندا رب به مطلق منظور. و الا اونا رب هم هستن، مربی هم هستن ما مرباشونیم دارن ما رو پرورش میدن. از مقام رب مطلق بیارید پایین هرچی میخواید دربارهی ما بگید. خب دیگه اینجا نه ما رب مطلقیم، نه رب-- در عین حالی که ما ماییم و او اوست، نحن هو و هو نحن. تو اون حالات خاص و تو اون مقامات خاص، تو اون وقت خاص ما مع خداییم. این معیت که اینجا اومده برمیگرده به اونجا.
اگر این معنای معیت درست برداشت بشه متوجه میشیم که چون مقامات پشت مقامات دیگه منازل الصائرین یا صد منزل دل حاج عبدالله انصاری رو بخونید متوجه میشید که آ-- انتها دیگه مقامات فنا و بعد بقای بعد از فنا. حالا تو مسیر بحثمون البته نسبت به اینکه ما چه کتابی رو دست بگیریم این میان، اینا میان و ما توضیح میدیم همیشه. در هر حال به جایی میرسند که دیگه خودشونم خودشون نیستن. حق مادر دیگه استغراق کامله یعنی دیگه غرق مع-- میدونین مثل چی میشه اصطلاحا مثال بزنم قشنگ بفهمین؟ مثل این میمونه که م-مثال موج و دریا. موج از شکِن دریاست دیگه. جدایی از دریا که نیست. شما اون موج رو بگیرید، آیت خدا، بگیرید کلمة الله، بگیرید تجلی حق، بگیرید مجلای حق، بگیرید ول الرحمن، سایه خدا، هرچی نشانههای خدا، ظهور دریا، هرچی میخواید اسمش رو بذارید. اون حالا، اون موج موجه بالاخره دریا که نیست. درسته؟ موج موج دریا نیست.
دریا موج نیست. دریاست.
تمثیل دریا و موج
دریا رو بگیر حق، موج رو بگیر خلق. درست شد؟ حالا کی موج مع دریا میشه؟ وقتی که بی آرمه. یعنی موج از شکنش بیفته دیگه بره داخل. یعنی بره غرق در دریا بشه. دیگه موج نیست. دیده نمیشه اصلا. دریا دیده میشه. وقتی شکن پیدا کرد یعنی حد گرفت دوباره موج، موج شد. شد آیه. شد ظهور دریا. وقتی از شکنش افتاد قاطی دریا شد، دیگه دریاست دیگه موج نیست. این معنای معیت که دارم میگم اونجاست. پس باید مراتب در نظر گر-گرفته بشه. وقتی که اهل بیت رو در اون رتبهی معیت میبینی با خدا یعنی دیگه اصلا او نیست، او نیست، خداست، حقه. لیس کمثله شيء.
«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (شوری/۴۲:۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیز همانند او نیست.
ماشاالله. احسنت. لیس کمثله شيء. جانم. یعنی باباحسین اتفاق داره میافته در معراج именно اینه؟ بله دیگه. حالا شما هی میزنی به ما رو به در و دیوار برای ائمه دیگه هم اتفاق افتاده این موضوع؟ اینجا اختلاف نظر هست. مثلاً میگم عارف عربی این مقامات رو مخصوص امیرالمؤمنین پیغمبر میدونه. ولی غالب و غریب به اتفاق حکمای ما من جمله خود کسی که ما الان در مشربشیم خوبه بدونیم. حالا ما سلسله ا-- مش-مشرب و مشایخمون رو به شما میگیم که بدونید کجا داریم میریم بعداً. به چه سمتی داریم میریم که فقط تو این مشرب آبشخور قرار بگیرید. جاهای دیگه نرید ضد و نقیض پیش نیاد. امثال ملاصدرا و سلسله طولانی مشایخشون بیا چیز-- شاگردانشون بیا تا علامه حسن زاده قائل به ایناند که هر چهارده معصوم پاک به این مقام رسیده، به این جایگاه رسیدن. یعنی این فهمیدش و ائمه اینجوری استنباط کردن که برای طاهر معصوم این علوات اتفاق- افتاده.
بله، بله. اما این رو قابل توجه همه. این رو تو لوح سینه تون با قلم عشق بنویسید، یادگار داشته باشید. اونم اینکه تمام مقاماتی که به اهل بیت استناد داده میشه حتی این مقام آخری که الان شمردین که این من بازش نکردم براتون هم عنوان مقام رو گفتیم بعداً میگیم یعنی چی این معیت. حالا چرا ما به شما بدهکار داریم میشیم هی بعداً، بعداً. خدا رحم کنه. . تمام این مقامات رو اهل بیت بتبع کسب کردن پیغمبر بالعصاله. یعنی چی؟ یعنی پیغمبر بالعصاله کسی نبود ازش تبعیت کنه. مستقیم از حق گرفت و اخذ کرد و رسید و چشید و حتی امیرالمؤمنین و حتی حضرت زهرا تا امام عصر ما همه بتبع پیغمبر به این مقامات رسیدند. برای همین امیرالمؤمنین فرمود "أنا عبد من عبید محمد صلی الله علیه و آله". عبید رو چه صفتي به کار میبره؟ یعنی میگه خیلی عبدم، خیلی زمین خوردم. اینطوریه. به این خاطره. دیگه سؤال. اگه سؤالها ته کشیده الحمد لله امروز زودتر تموم کنیم.
جانم. [سؤال حضار]. ملک، ملکوت، جبروت، لاهوت. لاهوت بعد هاهوت میشه درسته؟ لاهوت. لاهوت. لا اله لاهوت. که دیگه بعد از- مثلاً میبینیم جایی که خود حضرت حق قرار داده بعد اون من خواستم ببینم چیزی که من برداشت کردم درست بوده و در مورد حق و حق که ایشون گفتن. یعنی یه مثلاً واقعاً اون همون کوزهگریش هم که گفتید در مقام لاهوته؟ بله اون فوت کوزهگری؟ منظورتون اینه. این اون فوت کوزهگری مقام لاهوته. نظر شما اینه. نه غلطه. این نیست. چون ما بالاتر از لاهوت هم داریم، ذات غیبی. اصلاً لا-- ذات غیبی اون فوت کوز-کوزهگریه که هیچکس ازش خبر نداره حتی پیغمبر هم ازش بیخبره. قاب و قاب و سنگ که- آها قاب و قاب و سنگ اون نه، اون مقامه. لاهوت رسیده بله أعادنا میره به سمت اسم مستأثر. قاب و قاب و سنگ لاهوت، أعادنا میره به سمت اسم مستأثر. که ایشون گفت من نخواستم بگم چون اینا دیگه خیلی سنگین میشه دیگه الان زوده ما دیگه خیلی جلو بریم اذیت میشیم.
حالا در خصوص مراتب خلقت خیلی حرف انقدر داریم، انقدر گفتن بزرگان باورتون نمیشه ها دیگه داریم رفیق میشیم اجازه میدین من یه درد دل کوچولو بکنم؟ گاهی اوقات من انقدر بهم سنگین میشه نه اینکه اظهار فض کنم ها. من کوچیکم. من خیلی ضیقم. واقعاً بستم. انقدر مثلاً این دانسته ها که متأسفانه همش هم شده مفروضات ذهنی در ما پیاده نشده که حرف میزنم . البته دروغو بگیم هیچ تأثیری در ما نذاشته. همینطور که ما رو سوزونده خودش تأثیره. واقعاً ما رو سوزونده. گاهی اوقات واقعاً میرم شروع میکنم با زمین، با در و دیوار باورتون نمیشه گاهی اوقات با گلدونای تو حیاطم این حرفا رو میزنم، با درخت تو حیاطم . انقدر که اینها سنگینه و اهلش رو میخواد. شما خودتون رو آماده کنید که ما هنوز چیزی هم نگفتیم. ما داریم بازی بازی میکنیم، جسارت میکنم. البته خیلی چیزها گفتیم ها اما اینها باز نشده. خودتون رو آماده کنید و الا بیابون گرد میشید مثل من ضعیف باشید بیابون گرد میشید.
با چی آماده کنید؟ دو کار. این آخرین بحثه امروزمون باشه دیگه اجازه بدید بسه. امروز خیلی برای ما، خیلی امروز سنگینتر از جلسه پیش بود. حالا کی تو این جلسه ظهور کرده نمیدونم . اونم اینکه
آیهٔ جمعه ۲ · وظیفهٔ پس از جلسه
آیه دوم سوره جمعه. اینم من از علامه دارم به شما تقدیم میکنم. "هو الذي بعث في الأميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة".
«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» (جمعه/۶۲:۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان بیسوادان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند و پاکشان میسازد و کتاب و حکمت به آنان میآموزد.
آقا ما چیکار باید بکنیم؟ حالا شما وظیفتون چیه؟ وظیفه ما بعد از این جلسه چیه؟ چیزی جز این دو نیست. یک طهارت نفس، یزکی، تزکیه.
که چی بشه؟ که یتلو علیهم اتفاق بیفته برای ما تلاوت کنن آیات رو. حالا فرق تلاوت آیات با قرائت آیات با خوانش آیات اینا هم باید بحث بشه. اینا با هم فرق داره. برای اینکه تلاوت بشه آیه نه قرائت بشه برای ما یتلو علیهم. اول وظیفه ما تز-تزکیه است یا تطهیر قوای نفس. بعد یعلم. دومیش هم ادبآموزی. علامه میفرماید ادبآموزی یعنی همین درس و بحث. میخواید به شما بگم کدومتون موفقترید؟ اون کسی که از امشب به بعد نماز شبش قویتر میشه، کمرش رو محت- محکمتر میبنده در برابر گناه و یه هممباحث برای خودش پیدا میکنه. به نظرم بهترین هممباحث همسراتونن. بسم الله. شروع کنید هرچی بلدید بهش انتقال بدید، بحث کنید، صحبت کنید، بذارید بگه. اصلاً این گفتن ثبات برای شما میاره، در شما تثبیت و تثبت میاره. این دو تا بال من و شماست که بعد از این شما رو آماده میکنه سهیه و-- این دو تا کار، این دو تا بال ما رو پرواز میده به ما سعه وجودی میده که این حرفهایی که داریم میزنیم رو قشنگ بچشیم و بفهمیم.
البته بکشیم خودمون رو تو این جلسه هم تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ.
«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره/۲:۲۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این پیامبراناند که برخی را بر برخی برتری دادیم.
یعنی باز مراتب مت- با هم متفاوته. یکی کل حرفها رو داره میچشه و میگیره. یکی هم مثل من فقط زبده حفظ کرده از چهار تا استاد و داره برای دیگران میگه. میشه درجات. خب من فقط جمله آخرم. خواهش میکنم دست همتون رو میبوسم به حق این شهدا انشاالله اگر چشیدید و رسیدید و چیز بالاخره به جایی رسیدید و درکی داشتید دعا کنید برای من بیچاره همین که ما هم به گم شدههامون برسیم.
ممنونم از اینکه این جلسه ما رو تحمل کردید و تا آخر وقت سؤالات نشستید و جلسه خیلی قشنگی بود اما خیلی سنگین بود. والحمد لله رب العالمين. صلوات. اللهم صل على محمد آله [همهمه].
پینوشت
- متن جلسه برای خوانایی و رفع خطاهای ASR پیراسته شده؛ مضمون و ترتیب کلام استاد حفظ شده است.
- روایات/آیات مقابلهشده: حدیث «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ»؛ [فصلت ۵۳](https://surahquran.com/aya-53-sora-41.html)؛ [شوری ۱۱](https://surahquran.com/aya-11-sora-42.html)؛ [جمعه ۲](https://surahquran.com/aya-2-sora-62.html)؛ [بقره ۲۵۳](https://surahquran.com/aya-253-sora-2.html).
- توضیح الف و لام در اسماء از شرح مصباح الأنس (حسنزاده بر ابنفناری) طبق نقل جلسه.
- برخی جملات میانی به خاطر نویز/همهمهٔ ASR کمی شکسته ماندهاند و کوتاهسازی نشدهاند.
- Segments خام ASR در این فایل نیامده است.
- ترجمههای عربی ≠ گفتهٔ استاد.