ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 004

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ نقل‌های عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو گفتار استاد نیستند.

ادامهٔ حضور در جلسه

عزیزان، از اینجا به بعد حضور اختیاری است و هرکس دوست دارد می‌تواند تشریف ببرد. کسانی که نام داده‌اند و ثبت‌نام کرده‌اند، حضورشان در نیم‌ساعت اول الزامی است. چند جلسه که مقدمات ما تمام شود، دیگر اجازه نمی‌دهیم افراد جدید وارد دوره شوند؛ بنابراین اگر کسی در این جلسات حضور نداشته باشد، بعداً نمی‌توانیم او را بپذیریم.

«الحق» و حق مطلق

پرسش این است که در روایتی مانند «علیٌّ مع الحقّ والحقُّ مع علیّ»، آیا مراد از «حق» همان حق مطلقی است که امروز درباره‌اش سخن گفتیم؟

یک اصل کلی را به شما آموزش بدهم تا از این پس بتوانید بسیاری از این پرسش‌ها را خودتان پاسخ دهید. زیباییِ سیری که علما به ما آموخته‌اند این است که انسان را اصولی بار می‌آورد. قرآن نیز همین کار را می‌کند؛ قرآن ما را اصولی تربیت می‌کند. سراسر قرآن، اصول و امّهات است و ذهن انسان را بر اساس اصول شکل می‌دهد.

در حوزه نیز علم اصول را برای همین می‌خوانند. تا کسی این دانش را فرا نگیرد، مجتهد نمی‌شود؛ یعنی باید ذهنش اصولی بار بیاید. در وادی حکمت و عرفان نیز شما باید همین‌گونه اصولی بار بیایید.

اصل این است: هرجا در اسماء حسنا و صفات اولیا «الف و لام» آمده باشد، منظور حق مطلق است. هرجا الف و لام نباشد، می‌تواند منظور حق مطلق باشد و می‌تواند دربارهٔ اهل‌بیت عصمت و طهارت، علیهم‌الصلاة والسلام، نیز به کار رود.

پس در این روایت:

«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علی با حق است و حق با علی است.

«الحق» الف و لام دارد؛ بنابراین مراد، حق مطلق است.

این مطلب را از خودم نمی‌گویم. علامه حسن‌زاده آملی در شرح مصباح الأنس ابن فناری این نکته را توضیح داده‌اند.

تفاوت «کریم» و «الکریم»

صادقانه عرض کنم، من پیش از دیدن این فرمایش علامه، با اینکه استادان متعددی دیده و کتاب‌های فراوانی خوانده بودم، تصور می‌کردم می‌توان دربارهٔ امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز گفت «الکریم»؛ اما بعد دیدم این تعبیر درست نیست.

«الکریم» فقط خداست؛ اما «کریم» هم دربارهٔ خدا و هم دربارهٔ اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌تواند به کار رود.

همین مسئله دربارهٔ علم نیز مطرح است: امیرالمؤمنین علیه‌السلام «علیم» است، اما نمی‌توان او را «العلیم» به آن معنایی که برای حق مطلق به کار می‌رود، دانست.

چرا؟ زیرا آنچه در خداوند است ذاتی است، اما آنچه در اهل‌بیت علیهم‌السلام است بالعرض و وابسته به حق است؛ به یک معنا، وجود آنان وجودی ربطی و وابسته است.

«الف و لام» در چنین تعابیری دلالت بر استغراق دارد؛ یعنی همهٔ آن حقیقت، به نحو مطلق، در آن اسم لحاظ می‌شود. هرچه حق است، در «الحق» جمع است.

البته ممکن است پرسیده شود: مگر همهٔ حق در اهل‌بیت علیهم‌السلام ظهور نکرده است؟ مگر آنان واجد جامعیت نیستند؟ اینجا باید توجه کرد که همهٔ موجودات از حق‌اند؛ حتی یک سنگ نیز از حق است. مسئله، نحوهٔ انتساب و مرتبهٔ وجودی است.

تعبیر «آینه» دربارهٔ اهل‌بیت علیهم‌السلام

برخی حتی تعبیر «آینه» را دربارهٔ اهل‌بیت علیهم‌السلام دقیق نمی‌دانند؛ زیرا آینه چیزی را نشان می‌دهد که خودش آن را ندارد و تنها منعکس می‌کند، در حالی که اهل‌بیت علیهم‌السلام کمالات را در وجود خود محقق کرده‌اند و سپس مظهر و آینهٔ آن حقیقت‌اند.

از این جهت، تعبیر «آینه» نیز به یک معنا می‌تواند نارسا باشد. البته این الفاظ، الفاظِ عالم خاکی و مادی ما هستند و ناچاریم برای بیان حقایق برتر از همین تعابیر استفاده کنیم. چیزی بهتر از «آینه» پیدا نمی‌کنیم، هرچند خود این تعبیر نیز کامل نیست.

آیات آفاقی و انفسی

در اینجا آیه‌ای از قرآن بسیار مهم است؛ آیه‌ای که من بسیار دوستش دارم. حتی گفته‌ام هرکس روزی بر سر قبر من آمد و خواست مرا شاد کند، لازم نیست چیز دیگری بخواند؛ همین آیه را بخواند:

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت، ۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها و در وجود خودشان به آنان نشان خواهیم داد، تا برایشان روشن شود که او حق است. Quran.com

خداوند می‌فرماید: ما آیات خود را در نظام آفاقی و در نظام انفسی به آنان نشان می‌دهیم؛ تا چه چیزی برایشان روشن شود؟ «حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»؛ تا برای آنان روشن شود که او حق است.

بازگشت ضمیر در «أَنَّهُ الْحَقُّ»

در آیه فرمود:

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت، ۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها و در جان‌هایشان به آنان نشان خواهیم داد، تا برایشان آشکار شود که او حق است. King Saud University Quran Project +1

گفتیم این ضمیر مفرد در «أَنَّهُ الْحَقُّ» به چه چیزی بازمی‌گردد؟ «الآفاق» جمع است، «أَنْفُسِهِم» نیز جمع است، «نُرِيهِم» نیز ضمیر جمع دارد و «آيَاتِنَا» هم جمع است؛ پس این ضمیر مفردِ «أَنَّهُ» به چه چیزی بازمی‌گردد؟

مرحوم علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی در کتاب سه‌جلدی و بسیار ارزشمند الله‌شناسی ـ که توصیه می‌کنم حتماً آن را مطالعه کنید ـ دربارهٔ این مطلب بحث کرده‌اند. خلاصهٔ پاسخ ایشان این است که ضمیر مفردِ «أَنَّهُ» به ذات و باطن این آیات بازمی‌گردد؛ به ذات و باطنِ آفاق و انفس، نه به ظهورات متعدد آنها. ذات و باطن همهٔ اینها از حق است.

این مطلب را باید دقیق یادداشت کنید؛ زیرا از نکات کلیدی بحث است.

همهٔ موجودات، آیات الهی‌اند

آیا من اکنون «حق» هستم؟ آیا شما حق هستید؟ از جهتی که آیه و نشانهٔ حق هستیم، همهٔ موجودات چنین‌اند. انسان، سنگ، حیوان و جماد، همگی آیات الهی‌اند.

از این جهت، همهٔ ما «آیت‌الله» هستیم؛ یعنی نشانهٔ خداوندیم.

البته امروز عنوان «آیت‌الله العظمی» را تفخیماً و تشریفاً دربارهٔ برخی بزرگان به کار می‌بریم، اما اگر بخواهیم با دقت علمی در این مباحث سخن بگوییم، تعبیر «آیت‌الله العظمی» حقیقتاً تنها دربارهٔ اهل‌بیت علیهم‌الصلاة والسلام سزاوار است. مسائل عرفی و اصطلاحات متعارف را فعلاً کنار می‌گذاریم.

این سخن نیز از خود من نیست؛ علامه همین مطلب را فرموده‌اند.

«فوت کوزه‌گری» و مرز میان حق و خلق

این نکته بسیار به کارتان می‌آید. برای اینکه مطلب همه‌فهم شود، از تعبیر قدیمیِ «فوت کوزه‌گری» استفاده می‌کنم.

می‌گفتند استادِ کامل، تمام فوت کوزه‌گری خود را به شاگرد نمی‌آموزد؛ چیزی را نزد خود نگه می‌دارد تا میان استاد و شاگرد تفاوت باقی بماند. اگر هیچ تفاوتی باقی نماند، دوگانگی و هم‌عرضی پیش می‌آید.

این مثال را برای نزدیک‌شدن ذهن عرض می‌کنم: عقلاً ممکن نیست خداوند هر آنچه را که دارد، به نحوی بدهد که دیگر هیچ فرقی میان حق و مخلوق باقی نماند؛ زیرا در آن صورت، دو «الحق» خواهیم داشت و دوگانگی در الوهیت لازم می‌آید.

قرآن می‌فرماید:

«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» (انبیاء، ۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر در آسمان و زمین، جز خدا، خدایانی وجود داشتند، هر دو تباه می‌شدند. Quran.com +1

اگر دو اله مستقل وجود داشته باشد، فساد و گسیختگی در نظام پیش می‌آید. دیگر اسم «الجامع» خداوند، که همهٔ مراتب را جمع می‌کند، آن‌گونه که باید معنا نخواهد داشت.

دربارهٔ اسم «الجامع» سخن بسیار داریم. ان‌شاءالله وقتی در چند جلسه این اسم را باز کنیم، خواهید دید در نظام آفاقی و انفسی، از حیث پیاده‌شدن اسم «الجامع»، چه حقایقی نهفته است.

آنچه در دایرهٔ امکان است

اصل مطلب این است: حضرت حق، هر کمالی را که در دایرهٔ امکان قابلیت نزول، عطا، هبه و بخشیده‌شدن داشته، به اهل‌بیت علیهم‌الصلاة والسلام عطا کرده است.

منظور از «دایرهٔ امکان»، همان مرتبهٔ خلق است؛ یعنی آنچه محدود و متعین است و خارج از ذات واجب‌الوجود قرار دارد. نسبت میان حق و خلق و فاصله و ربط این دو، بحث بسیار مفصلی است. ما در بحث لقاءالله شاید بیش از صد جلسه دربارهٔ این مسئله سخن گفته‌ایم. این مسئله آن‌قدر گسترده است که اساس توحید انسان را شکل می‌دهد.

تا این نسبت درست فهمیده نشود، توحید انسان نیز به کمال خود نمی‌رسد.

پس خلاصهٔ سخن این است: هرچه قابلیت ظهور در مرتبهٔ امکان را داشته، حضرت حق به اهل‌بیت علیهم‌الصلاة والسلام عطا کرده است.

کمالی که قابل ظهور نیست

اما در ذات غیبیِ حق، کمالی هست که قابل ظهور به این معنا نیست. در اینجا باید به الفاظ دقت کنید؛ من عمداً از تعبیر «کمال» یا «مَلَکه» استفاده می‌کنم و بعداً روشن خواهد شد چرا این واژه‌ها را به کار می‌برم.

این کمال، چیزی نیست که خداوند می‌توانسته آن را به مخلوق بدهد و نداده باشد؛ بلکه اساساً امکانِ ظهور آن در دیگری وجود ندارد. اگر چنین چیزی عیناً در موجود دیگری تحقق می‌یافت، لازمه‌اش دوگانگی در حق بود؛ یعنی دو خدا و دو «الحق»، و چنین چیزی عقلاً ممکن نیست.

این همان چیزی است که برای تقریب به ذهن از آن به «فوت کوزه‌گری» تعبیر کردم.

اسم مستأثر حق

تا اینجا تعبیر ما بیشتر فلسفی و حکمی بود. در اصطلاح عرفانی، از این حقیقت با عنوان «اسم مستأثرِ حق» یاد می‌شود؛ یعنی اسمی که اختصاص به خود حضرت حق دارد و برای غیر او نیست. این اسم، مکنون و مخزون است و اختصاص به خود او دارد.

اکنون این پرسش بسیار کلیدی پیش می‌آید: اهل‌بیت علیهم‌الصلاة والسلام انسان کامل‌اند و اسماء الهی نه صرفاً به نحو تام، بلکه به نحو اتمّ در آنان تحقق یافته است. اگر همهٔ اسماء به نحو اتمّ در آنان تحقق یافته باشد، آیا دیگر عروج و ارتقایی برای آنان معنا دارد؟

اگر هیچ ارتقایی در کار نبود، چرا در دعا دربارهٔ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌گوییم:

«وَتَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شفاعت او را بپذیر و درجه‌اش را بالا ببر.

«وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ» یعنی درجهٔ او را بالاتر ببر. پس هنوز سخن از ارتقا و افزایش درجه است.

خود قرآن نیز به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:

«وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا» (طه، ۱۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: پروردگارا، بر دانش من بیفزا. Quran.com +1

و نیز این تعبیر نقل شده است:

«رَبِّ زِدْنِي فِيكَ تَحَيُّرًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، حیرت مرا در معرفت خودت افزون کن.

رابطهٔ میان حیرت و علم را بعداً توضیح خواهیم داد.

پس معلوم می‌شود حقیقتی هست که اهل‌بیت علیهم‌الصلاة والسلام همچنان طالب آن‌اند. اگر هر کمالی که از حیث امکان قابلیت نزول داشته، در امیرالمؤمنین علیه‌السلام تحقق یافته است، پس آن حضرت از حیث کمالات امکانی تا نهایت پیش رفته است.

اکنون پرسش این است: پس طالب چه اسمی است؟

پاسخ، همان اسم مستأثرِ حق است.

اسم مستأثر و مقام پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله

امیدوارم در بیان این مطلب اشتباه نکنم؛ چون در گفتن آن تردید دارم. بعضی از مطالب اگر زودتر از وقت خود گفته شوند، ممکن است برای انسان آسیب‌زا باشند. بنابراین فعلاً این نکته را فقط در گوشهٔ ذهن نگه دارید و از آن عبور کنید.

من وقتی اینجا می‌نشینم، به شهدا و چهارده معصوم علیهم‌السلام توسل می‌کنم و خودم و این جلسه را به اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌سپارم؛ از خدا می‌خواهم آنچه صلاح شماست بر زبانم جاری شود و قوهٔ خیال من همان چیزی را انشا و ارائه کند که برای شما مناسب است. اکنون نیز چون این مطلب به ذهن آمده است، با توکل و اعتماد به خدا آن را عرض می‌کنم.

در آثار شیخ اکبر، محیی‌الدین ابن‌عربی، در مباحث مربوط به فصّ آدمی ـ که نخستین فصّ فصوص‌الحکم است ـ اشاره‌ای گذرا به این مسئله شده و علامه در شرح فصوص آن را باز کرده‌اند.

آن مطلب این است که ـ سبحان‌الله ـ اسم مستأثرِ حق، خودِ پیامبر عزیز عالم است.

این سخن بسیار سنگین است. گاهی اشک انسان با شنیدن روضه جمع می‌شود و گاهی با شنیدن چنین معارفی.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یا زهرا سلام‌الله‌علیها.

خلقت خاص حضرت صدیقهٔ طاهره سلام‌الله‌علیها

علامه حسن‌زاده آملی کتابی مستقل دربارهٔ حقیقت حضرت فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها نوشته‌اند که من سال گذشته در ایام فاطمیه، طی پنج جلسه آن را شرح کردم. نام کتاب فصّ حکمةٍ عصمتیةٍ فی کلمةٍ فاطمیة است. عنوان این اثر و انتساب آن به علامه حسن‌زاده آملی در فهرست‌های کتاب‌شناختی نیز ثبت شده است. National Institute of Informatics +1

بحث آن کتاب مفصل است، اما خلاصهٔ مطلبی که اکنون به آن نیاز داریم این است که حضرت صدیقهٔ شهیده سلام‌الله‌علیها خلقتی خاص دارند و نور وجود ایشان مستقیماً از نور حضرت حق منشأ گرفته است.

فعلاً این مطلب را نگه دارید تا در جای خود درباره‌اش بحث کنیم.

معنای «معیت» در «علیٌّ مع الحق»

اشکال مهمی که دربارهٔ روایت «علیٌّ مع الحقّ والحقُّ مع علیّ» مطرح می‌شود، زمانی برطرف خواهد شد که معنای معیت را بفهمیم.

«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علی با حق است و حق با علی است.

یک اصل کلی این است که هیچ‌کس نمی‌تواند «معِ خدا» باشد؛ اما خدا با همه است. علامه این معنا را در مواضع متعدد، از جمله در شرح اسفار، شرح اشارات، شرح فصوص و شرح مصباح الأنس مطرح کرده‌اند.

حال اگر هیچ‌کس نمی‌تواند با خدا باشد، چگونه در این روایت دربارهٔ امیرالمؤمنین علیه‌السلام تعبیر «علیٌّ مع الحقّ» آمده است؟ معلوم می‌شود در اینجا اتفاق خاصی افتاده و سخن از مقامی ویژه است؛ مقامی که به این چهارده معصوم علیهم‌السلام اختصاص دارد.

در بیان ابن‌عربی نیز این مقام به‌طور ویژه دربارهٔ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام مطرح می‌شود. یکی از دلایلی که ما بر اساس آن دربارهٔ گرایش ابن‌عربی به تشیع سخن می‌گوییم، همین تعابیر او دربارهٔ امیرالمؤمنین علیه‌السلام و جایگاه خاص آن حضرت است.

مسئله، همان مقام معیت است.

«لِي مَعَ اللهِ وَقْتٌ»

برای فهم این مقام، به این نقل مشهور از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله توجه کنید:

«لِي مَعَ اللهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِي فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای من با خدا وقتی است که در آن، نه فرشته‌ای مقرّب و نه پیامبری فرستاده‌شده گنجایش همراهی با من را دارد.

این عبارت در منابع عرفانی به‌عنوان سخنی منسوب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده است. Altafsir.com +1

اینجا تعبیر «مع الله» آمده است؛ یعنی سخن از مرتبه‌ای است که در آن، «معیت با خدا» مطرح می‌شود.

در عبارت «لَا يَسَعُنِي فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ»، «نبیّ» و «مَلَک» نکره در سیاق نفی‌اند و دلالت بر عموم می‌کنند؛ یعنی هیچ فرشتهٔ مقربی و هیچ پیامبر مرسلی در آن مقام نمی‌گنجد.

اینجا پرسش بسیار ظریفی پیش می‌آید: یا رسول‌الله، خود شما مگر نبی و رسول نبودید؟ پس چگونه می‌فرمایید در آن وقت، هیچ نبی مرسلی در آن مقام نمی‌گنجد؟ آیا این حکم خود شما را نیز دربرمی‌گیرد؟

این اشکال را من از خودم مطرح نمی‌کنم؛ علامه عیناً به همین نکته توجه می‌دهند. مقصود این است که اینجا سخن از مقامی خاص است؛ مقامی که با مراتب متعارف نبوت و رسالت نیز سنجیده نمی‌شود.

«لَنَا حَالَاتٌ مَعَ الله»

برای نزدیک‌ترشدن این معنا، عبارت دیگری را که در آثار عرفانی به امام صادق علیه‌السلام نسبت داده شده است در نظر بگیرید:

«لَنَا حَالَاتٌ مَعَ اللهِ، هُوَ فِيهَا نَحْنُ، وَنَحْنُ فِيهَا هُوَ، وَمَعَ ذٰلِكَ هُوَ هُوَ وَنَحْنُ نَحْنُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای ما با خدا حالت‌هایی است که در آن حالات، او ماست و ما اوییم؛ و با این همه، او همان اوست و ما همان ماییم.

این عبارت در برخی آثار عرفانی، از جمله کلمات مکنونه فیض کاشانی، به امام صادق علیه‌السلام نسبت داده شده است؛ هرچند دربارهٔ مأخذ حدیثی و سند آن اختلاف و تردید وجود دارد. HubeAli +2 Hisham Alkhafaji +2

به سیاق این دو تعبیر توجه کنید: آنجا فرمود «وَقْتٌ» و اینجا آمده است «حَالَاتٌ». همین نشان می‌دهد که سخن از حالتی دائمی و همیشگی نیست؛ وقت‌ها و حالت‌هایی خاص مطرح است.

و در پایان همین عبارت تأکید می‌شود:

«هُوَ هُوَ وَنَحْنُ نَحْنُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او، اوست و ما، ماییم.

یعنی این سخن به معنای خداشدن اهل‌بیت علیهم‌السلام نیست. با همهٔ آن قرب و معیت، مرز حق و عبد محفوظ است.

نفی ربوبیت مطلق از اهل‌بیت علیهم‌السلام

در همین زمینه، تعبیری مشهور نقل شده است:

«نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِيَّةِ، وَقُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را از مقام ربوبیت فرود آورید و پس از آن، دربارهٔ مقامات ما هرچه می‌خواهید بگویید.

این تعبیر با صورت‌های مختلفی در منابع نقل شده است؛ از جمله روایتی از امام صادق علیه‌السلام با این مضمون که:

«اجْعَلُونَا عَبِيدًا مَخْلُوقِينَ وَقُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را بندگانی مخلوق بدانید و پس از آن، دربارهٔ ما هرچه می‌خواهید بگویید.

این صورت از روایت در بصائر الدرجات نقل شده است. مركز الهدى للدراسات الإسلامية +1

مقصود از نفی ربوبیت در اینجا، ربوبیت مطلق و استقلالی است؛ وگرنه «رب» در معنای تربیت‌کننده و واسطهٔ تربیت، کاربرد دیگری دارد. آنچه از اهل‌بیت علیهم‌السلام نفی می‌شود، مقام ربوبیت مستقل و مطلقی است که اختصاص به حضرت حق دارد.

معنای معیت و استغراق در حق

اهل‌بیت علیهم‌السلام مربی و پرورش‌دهندهٔ ما هستند و ما تحت تربیت آنانیم. بنابراین مقصود از اینکه گفته می‌شود «ما را از مقام ربوبیت پایین بیاورید و سپس هرچه می‌خواهید دربارهٔ ما بگویید»، ربوبیت مطلق است. آنان ربّ مطلق نیستند.

در عین حال، در آن حالات و مقامات خاص، همان حقیقتی مطرح می‌شود که عرض کردیم:

«نَحْنُ هُوَ وَهُوَ نَحْنُ، وَهُوَ هُوَ وَنَحْنُ نَحْنُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما اوییم و او ماست؛ و با این همه، او همان اوست و ما همان ماییم.

در آن حالات خاص، در آن مقامات خاص و در آن «وقت» خاص، سخن از معیت با خدا است. معیتی که در تعبیر «علیٌّ مع الحقّ» آمده، به همین مرتبه بازمی‌گردد.

اگر معنای این معیت به‌درستی فهمیده شود، مسئله روشن‌تر خواهد شد. مقامات سلوکی پشت سر یکدیگر قرار دارند. اگر منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری را بخوانید، می‌بینید که در مراتب پایانی، سخن از فنا و پس از آن بقای بعد از فنا است. در مسیر بحث، هرجا لازم باشد این مقامات را بیشتر توضیح خواهیم داد.

سالک به جایی می‌رسد که دیگر خودش نیز خودش نیست؛ استغراق در حق کامل می‌شود.

مثال موج و دریا

برای فهم بهتر این معنا، مثال موج و دریا را در نظر بگیرید.

موج چیزی جدا از دریا نیست؛ شکنی از دریاست. این موج را می‌توانید «آیت خدا»، «کلمةالله»، «تجلی حق»، «مجلای حق»، «ظلّ‌الرحمن»، نشانهٔ خدا یا ظهور دریا بنامید. هر تعبیری که به کار ببرید، موج در مرتبهٔ تعین خود بالاخره موج است، نه دریا.

دریا را در این مثال «حق» و موج را «خلق» در نظر بگیرید.

چه زمانی موج با دریا یکی می‌شود؟ وقتی شکن و تعین موج از میان برود و در دریا مستغرق شود. دیگر موجی دیده نمی‌شود؛ آنچه دیده می‌شود دریاست. وقتی دوباره شکن پیدا کرد و حد و تعین گرفت، موج پدیدار می‌شود؛ آیه و ظهور دریا می‌شود.

معنای معیتی که عرض می‌کنم، در آن مرتبهٔ استغراق است. بنابراین باید مراتب را در نظر گرفت. وقتی اهل‌بیت علیهم‌السلام را در آن رتبهٔ معیت با حق می‌بینیم، دیگر سخن از تعین مستقل آنان نیست؛ حق است که ظهور دارد.

در عین حال، اصل تنزیه محفوظ است:

«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (شوری، ۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیزی همانند او نیست.

مقام معیت در چهارده معصوم علیهم‌السلام

دربارهٔ اینکه این مقام برای دیگر ائمه علیهم‌السلام نیز تحقق یافته است، اختلاف‌نظر وجود دارد. چنان‌که عرض کردم، ابن‌عربی این‌گونه مقامات را به‌طور خاص برای پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام مطرح می‌کند.

اما غالب حکمای ما ـ از جمله در مشربی که ما اکنون بر اساس آن پیش می‌رویم ـ قائل‌اند که هر چهارده معصوم علیهم‌السلام به این مقام رسیده‌اند. در امتداد این مشرب، از حکمایی همچون ملاصدرا تا علامه حسن‌زاده آملی، این معنا پذیرفته شده است.

بعداً دربارهٔ سلسلهٔ مشایخ و مشربی که در این درس بر اساس آن حرکت می‌کنیم نیز توضیح خواهم داد تا بدانید آبشخور این مباحث کجاست و مطالب متعارض را با یکدیگر نیامیزید.

اما نکته‌ای را که اکنون عرض می‌کنم، با قلم عشق بر لوح سینه بنویسید و به یادگار نگه دارید:

تمام مقاماتی که به اهل‌بیت علیهم‌السلام نسبت داده می‌شود ـ حتی همین مقام بسیار بلند معیت ـ برای آنان بالتَّبَع است، اما برای پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بالأصالة است.

یعنی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در وصول به این مقامات از کسی تبعیت نکرد؛ مستقیماً از حضرت حق گرفت، اخذ کرد، رسید و چشید. اما امیرالمؤمنین علیه‌السلام، حضرت فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها و دیگر ائمه علیهم‌السلام تا امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، بالتبعِ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به این مقامات رسیده‌اند.

از همین رو از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است:

«وَيْلَكَ، إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وای بر تو؛ من بنده‌ای از بندگان محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله هستم.

این تعبیر در الکافی نقل شده است.

این شدتِ اظهار عبودیت و تبعیتِ امیرالمؤمنین علیه‌السلام نسبت به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، به همین حقیقت بازمی‌گردد.

لاهوت، ذات غیبی و اسم مستأثر

در مراتب هستی از عوالمی همچون مُلک، ملکوت، جبروت و لاهوت سخن گفته می‌شود؛ اما نباید تصور کرد که آنچه در مثال «فوت کوزه‌گری» دربارهٔ آن سخن گفتیم، همان مقام لاهوت است.

بالاتر از لاهوت نیز ذات غیبی مطرح است.

آن حقیقتی که در مثال پیشین از آن به «فوت کوزه‌گری» تعبیر کردم، مربوط به ذات غیبی است؛ مرتبه‌ای که هیچ‌کس از آن خبر ندارد، حتی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله.

در بحث مراتب قرب نیز این تعبیر قرآنی مطرح می‌شود:

«فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ» (نجم، ۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس فاصله‌اش به اندازهٔ دو کمان، یا نزدیک‌تر شد.

در این بیانِ عرفانی، «قاب قوسین» را در مرتبه‌ای می‌گیریم و «أَوْ أَدْنَىٰ» حرکت به سوی آن حقیقت بالاتر و اسم مستأثر را نشان می‌دهد. فعلاً بیش از این وارد این بحث نمی‌شوم؛ زیرا این مطالب بسیار سنگین‌اند و هنوز برای بازکردن کامل آنها زود است.

سنگینی معارف و آمادگی برای دریافت آنها

دربارهٔ مراتب خلقت آن‌قدر سخن گفته شده و بزرگان آن‌قدر مطلب دارند که باورکردنی نیست.

گاهی این معارف برای خود من نیز بسیار سنگین می‌شود. این را برای اظهار فضل نمی‌گویم؛ من کوچک و ضعیفم. متأسفانه بسیاری از این دانسته‌ها هنوز برای ما به صورت مفروضات ذهنی باقی مانده و در وجودمان پیاده نشده است.

البته اگر بگوییم هیچ اثری نگذاشته، سخن درستی نیست؛ همین‌که این مطالب انسان را می‌سوزاند، خود یک اثر است. گاهی واقعاً با زمین، در و دیوار، گلدان‌های حیاط و درخت حیاط دربارهٔ این مطالب حرف می‌زنم؛ از بس این معارف سنگین‌اند و اهل خود را می‌خواهند.

خودتان را آماده کنید؛ ما هنوز چیزی نگفته‌ایم. با جسارت عرض می‌کنم، تا اینجا بیشتر در آغاز راه بوده‌ایم. البته مطالب بسیاری گفته‌ایم، اما هنوز حقیقت آنها باز نشده است.

اگر انسان خود را آماده نکند، این معارف او را بیابان‌گرد می‌کند؛ به‌خصوص اگر مانند من ضعیف باشد.

اما با چه چیزی باید آماده شد؟ دو کار لازم است.

بحث امروز را با همین نکته به پایان می‌بریم. جلسهٔ امروز از جلسهٔ گذشته برای من بسیار سنگین‌تر بود.

علامه برای بیان راه آمادگی، به آیهٔ دوم سورهٔ جمعه توجه می‌دهند:

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» (جمعه، ۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست آن‌که در میان درس‌ناخواندگان، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می‌خواند، آنان را تزکیه می‌کند و کتاب و حکمت به آنان می‌آموزد.

دو وظیفهٔ اصلی پس از این جلسه

وظیفهٔ ما پس از این جلسه چیست؟ چیزی جز دو کار نیست.

کار اول، طهارت و تزکیهٔ نفس است؛ یعنی تطهیر قوای نفس. در آیه فرمود:

«يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ» (جمعه، ۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیات او را بر آنان تلاوت می‌کند و آنان را تزکیه می‌کند.

تزکیه برای این است که «يَتْلُو عَلَيْهِمْ» برای ما تحقق پیدا کند؛ یعنی آیات برای ما تلاوت شود. البته تفاوت «تلاوت آیات» با «قرائت آیات» و صرفِ «خواندن آیات» نیز خود بحثی دارد؛ اینها با یکدیگر متفاوت‌اند. مقصود این است که آیه برای انسان حقیقتاً تلاوت شود، نه اینکه فقط آن را قرائت کند.

پس وظیفهٔ نخست ما، تزکیه و تطهیر قوای نفس است.

ادب‌آموزی و درس و بحث

کار دوم از «وَيُعَلِّمُهُمُ» فهمیده می‌شود:

«وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» (جمعه، ۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کتاب و حکمت را به آنان می‌آموزد.

دومین وظیفه، ادب‌آموزی است. علامه می‌فرمایند ادب‌آموزی همین درس و بحث است.

اگر بخواهم بگویم چه کسی در این مسیر موفق‌تر است، آن کسی است که از امشب به بعد نماز شبش قوی‌تر شود، در برابر گناه محکم‌تر بایستد و برای خود هم‌مباحثی پیدا کند.

به نظر من یکی از بهترین هم‌مباحث‌ها می‌تواند همسر انسان باشد. هرچه می‌دانید منتقل کنید؛ با یکدیگر بحث و گفت‌وگو کنید و اجازه دهید طرف مقابل نیز سخن بگوید. همین بیان‌کردن مطالب، آنها را در وجود شما تثبیت می‌کند و به شما ثبات و تثبّت می‌دهد.

پس این دو، دو بال من و شما هستند:

تزکیه و تطهیر نفس

ادب‌آموزی، درس و مباحثه

این دو بال، انسان را برای پرواز آماده می‌کنند و به او سعهٔ وجودی می‌دهند تا این معارفی را که درباره‌شان سخن می‌گوییم، فقط نشنود، بلکه آنها را بچشد و بفهمد.

تفاوت درجات در دریافت معارف

البته حتی در همین جلسه نیز دریافت افراد یکسان نیست. قرآن می‌فرماید:

«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره، ۲۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن پیامبران، برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری دادیم.

پس مراتب متفاوت است. ممکن است کسی همهٔ این مطالب را بچشد و دریافت کند و دیگری، مانند من، فقط مطالبی را از چند استاد حفظ کرده باشد و برای دیگران نقل کند. این تفاوت‌ها همان درجات و مراتب انسان‌هاست.

سخن پایانی

یک جملهٔ آخر عرض کنم. خواهش می‌کنم، به حق این شهدا، اگر روزی این حقایق را چشیدید، رسیدید و به جایی دست یافتید و درکی نصیبتان شد، برای منِ بیچاره هم دعا کنید تا ما نیز به گمشده‌های خود برسیم.

از اینکه این جلسه را تا پایان تحمل کردید متشکرم. جلسهٔ بسیار زیبایی بود، اما در عین حال بسیار سنگین بود.

«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ ستایش‌ها مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو گفتار استاد نیستند. گفتار حاضران و بخش‌های پرسش‌وپاسخ حذف شده‌اند و نشانه‌های فنیِ Segments در متن نهایی درج نشده‌اند.