ددروس معرفت نفس

جلسهٔ دوم کلاس معرفت نفس — ۱۹ دی ۱۴۰۳ (بخش ۱)

موضوع: هدیهٔ آیهٔ الکرسی · مرور تجرد مثالی · «حق» و «وجود» · منابع (تمهید القواعد، مفتاح الغیب، قیصری، فارابی، شیخ‌الرئیس، قضا و قدر دهدار) · ملاقات حق و موت اختیاری


افتتاح · سورهٔ قدر و فضای کلاس

بسم الله الرحمن الرحیم. عزیزانی که ثبت‌نام کرده بودن در کلاس با عنوان حکمت و عرفان تشریف بیارن جلو بنشینن که کلاس رو شروع کنیم. [صدای محیط] ما انشاالله حدود نیم ساعت صحبت می‌کنیم. یک ساعت هم س-سؤالات شما رو به فضل الهی پاسخگو هستیم تا اونجایی که توانش رو داشته باشیم. [صدای محیط] تا دوستان تشریف بیارن جلو و کلاس شکل خودش رو بگیره. بیاین جلو قشنگ. من خواهش می‌کنم جلوی جلو بیاین. همه گرد هم باشیم گرم، خیر ببینیم. تا دوستان دیگه هم ملحق شن همه با هم نثار حضرت زهرا سلام الله علیها و همه فدایی‌هاش، مخصوصاً این پنج شهید خوش‌نامی که اینجا دفن هستن، همه با هم سوره قدر رو هدیه می‌کنیم. أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. إنا أنزلناه في ليلة القدر. وما أدراك ما ليلة القدر. ليلة القدر خير من ألف شهر. تنزل الملائكة والروح فيها بإذن ربهم من كل أمر سلام.

سلام هي حتى مطلع الفجر.

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ۝ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ۝ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ۝ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ۝ سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ (قدر/۹۷:۱–۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر نازل کردیم. و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر امری فرود می‌آیند. آن شب تا طلوع فجر سراسر سلام است.

صدق الله العلي العظيم. صلوات. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج‌شان تعجیل کن.

خواهرهای محترمه می‌تونن از اون دیوار حائل خارج شن رو صندلی‌های این انتها بنشینن. برای بار آخر عرض می‌کنم عزیزانی که جهت کلاس ثبت‌نام کردن تا جایی که می‌شه تشریف بیارن جلو من ببینم دوستان رو. وقت بگیرید خواهشا. راس نیم ساعت به من بگید که بیشتر از نیم ساعت من صحبت نکنم چون محیط اداری هم هست. دوستانی که می‌خوان برن و سوالی ندارن یا وقتشون ضیق هست دیگه نیم ساعت صحبت تموم شد تشریف ببرن. اون قسمت پاسخ به سؤالات اجباری نیست.

اون عزیزانی هم که جلسه پیش فرم پر نکردن، فقط اونا فرم پر کنن. [صدای محیط] و اون پشت فرم رو دقت کنن پشت فرم رو از اینا هم که امروز فرم می‌گیرن، پشت فرم رو اونچه که از این جلسه فهمیدن خلاصه بنویسن. خب آماده‌اید دیگه انشاالله. با توجه به صحبت جلسه پیشمون این حقایق و این معارف توجه و تمرکز و به یک معنا تجرد می‌خواد، تجرد. تا انشاالله بتونید بچشید. برای تطهیر قوای وجودمون تا این حرف‌ها به جانمون بنشینه صلواتی هدیه کنین. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. جان. چشم.

افتتاح دعا و تقدیم سلام به امام عصر

يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك. بسم الله الرحمن الرحيم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا به تو پناه می‌برم از وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفسم و از شرّ آفریدگانت. به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان. هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خدا، بلندمرتبهٔ بزرگ. خدایا تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله این سلام رو همه با من تقدیم امام عصر کنیم. دلیلش هم قبلاً گفتم سرش در چیه. السلام علیک يا داعی الله و رَبَّانِيَّ آيَاتِهِ. سلام عليكم ورحمة الله. اول هدیه‌مون رو تقدیم کنیم. این هدیه‌ای که تقدیم‌شان می‌کنم البته نکته‌ی دیگه‌ای رو، هدیه دیگه‌ای رو آماده کرده بودم اون رو تقدیم کنم. در فضای جلسه که قرار گرفتیم از بیان اون پشیمون شدم. یه هدیه دیگه‌ای تقدیم کنم. یکی از اساتید خیلی به نام و بزرگی که ما درکشون کردیم یه هدیه‌ای به ما تقدیم کردن که ایشون ارتباط با امام عصر هم داشتن. و نوزده سال هم پیش امام جماعت حرم حضرت ابی‌الفضل صلوات الله عليه بودن. قریبه به بیست سال. خیلی ما از ایشون بهره بردیم. من حدودا بیست سالم بود از ایشون خودم بودم و ایشون از ایشون خواهش کردم که یه راهی به بنده یاد بدید خدا به زور به من علم بده.

شما دوست دارید، نه؟ دوست دارید، نه واقعاً؟ به زور خدا بهت علم بده. یعنی خودت یهو به خودت بیای ببینی اِاِ. اصلاً شاید خودتم استنکاف می‌کردی اما خدا داره تزریق می‌کنه بهت از در و دیوار. این دستورالعمل رو از حدود سی سال سال پیش بنده انجام دادم. خیلی هم آسونه و همه هم شاید دارید انجام میدید ولی بی‌خبرید. شاید یک سر از این جلسه همون باشه اصلا. شما دارید انجام میدید این جلسه رو گذاشتن که به شما تزریق علم کنن. ما انجام دادیم و خودم تجربه در تجربه شخصی خودم دیدم این رو واقعاً چشیدم، بهش رسیدم. لذا چیزی که خودم چشیدم چرا از شما دریغ کنم؟ فرمودن که

هدیهٔ جلسه: آیهٔ الکرسی بعد از تسبیحات حضرت زهرا

بعد از هر نماز واجب‌تون، بعد از تسبیحات حضرت صدیقه شهیده سلام الله علیها، آیه الکرسی رو قرائت کنید. به همین راحتی. کسی که این کار رو مداومت کنه، خدا ، کفیل او میشه از حیث تعلیم علم.

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۲:۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت.

این علّم کی علّم؟ کی تعلیم کرده به آدم الاسماء رو همه رو همه كلها که علّم فرمودن روحشون شاد حضرت استاد. میگم حضرت استاد بدونید منظور حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه. فرمودن که به جای الاسماء می‌تونید بگذارید الأشیاء.

چرا؟ جلسه پیش عرض کردیم اگه یکی یه جلسه جا بمونه دیگه گیرپاچ می‌کنه به قولی. درجا می‌زنه. برای همین توصیه می‌کنم غایب نشید چون ما هم فعلاً بنا نداریم این صوت‌هایی که ضبط میشه رو حتی به خود شماها بدیم، چه برسه تو کانال بذاریم. دوست دارم تو خود جلسه بگیرید. عرض کردیم که همه اشیاء تجلیات الهین، ظهور حق‌اند. لذا یعنی ظهور اسماء الحسنی و صفات اولیاي الهی‌اند. لذا کسی که، ممنونم آقای-- کسی که ، می‌خواد اسماء رو درک کنه باید اشیاء رو درک کنه. یکی از این اشیاء خود حضرت عالی هست. اینکه قرآن میگه «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» هیچ چیزی نیست مگر آنکه با حمد او تسبیح می‌گوید.

«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» (إسراء/۱۷:۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه با حمد او تسبیح می‌گوید، ولی شما تسبیح‌شان را درنمی‌یابید.

پس خود شما هم یکی از اون اشیاءید. بعد می‌بینید که خدای منان معلمت میشه. حالا دیگه اینو باید بچشید دیگه. امتحان، امتحان کردن امثال من که ضعیفیم برای ما اشکال نداره خدا رو امتحان کنیم. آدم‌هایی که بزرگ میشن این رو گناه می‌دونن اصلاً امتحان کردن دن خدا رو. حالا انشاالله که داشتید این رو ولی از اینجا به بعد شروع کنید. اینم هدیه امروز ما به شما. [زیر لب می‌گوید]

خاطرهٔ محضر علامه حسن‌زاده

یه خاطره کوچولو بگم که نیمه، نیمچه این خاطره رو فعلاً نصفش طلبتون که انشاالله با هم رفیق‌تر شدیم کاملشو براتون میگم. محضر علامه بودیم یه روز در اتاق شخصیشون، اون اتاقی که شاید نمی‌دونم رفتید یا نه، دور تا دورش اته- کتاب‌های دست‌نویس، دست‌نویس خودشان بود. با یه سه چهار تا طلبه و دانشجو ممتاز رفتیم. همه حرف می‌زدن، همه سؤال می‌کردن، همه مزاحم علامه بودند. تنها کسی که ساکت بود بنده بودم. من فقط ایشونو نگاه می‌کردم و لذت می‌بردم. هیچی، هیچی. فقط اونچه که از من ظهور می‌کرد عطش وجودیم بود. با تشنگی علامه رو نگاه می‌کردم. سرتاپای علامه رو مثل یه آدم تشنه‌ای که به آب رسیده نگاه می‌کردم. شاید ایشون اینو درک کرد. نمی‌دونم. دست منو ایشون گرفت گفت "یه کاری باهات می‌کنم نری کسی رو ورداری بیاری بگی این کارو باهاش بکن." گفتم چشم. رنگم هم پرید و خلاصه یه کاری با ما کرد ایشون.

اون کارا بماند فعلاً. هدیه شما باشه فعلاً. اون در اد- اون کاری که علامه کرد و بعد از اون لطف ایشون من یه چیزکی دیدم دارم می‌فهمم از همین مباحث سنگین و پیچیده حکمت و عرفان رو و شاید یه وجه این که بعضیا به من میگن شما اون مسائل خیلی سنگین و عرشی رو که ما از هر کی می‌شنویم گیج می‌شیم و به زبان ساده بیان می‌کنی و اون لطف علامه بود، اون در ادامه همین بود، همین. همین دستور اولی که الان به شما عرض کردم. یعنی برکت این بود. نترسید. همین. این شما این کارو انجام بده بعد ببین خدا باهات چیکار می‌کنه. یه علامه‌ای رو پیدا می‌کنه خدا که دستتو بگیره همون بلا رو سرت بیاره که سر ما آورد. ها؟ این هدیه خیلی هدیه قشنگه. کم نگیرید اینو. یه صلوات هدیه کنید. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم. عزیزمون فرمودن که خلاصه جلسه پیش رو. جلسه پیش خلاصه بردار نیست. جلسه پیش فهمش انقدر مهمه که اگر مطالبی که ما جلسه پیش لب مطلب، مغز مطلب رو ما جلسه پیش گفتیم کسی نگرفته باشه دیگه تا آخر جلسه هیچی گیرش نمیاد.

چون راه ارتباطی ظاهر با باطن بود. ولی به حرمت عزیزم چون من خودم عادت دارم از هر جلسه‌ای هر جا میرم صحبت می‌کنم یه جمله‌ای یادگاری می‌نویسم که تو اون جلسه چی گفتم.

مرور جلسهٔ پیش: اولین مرحلهٔ تجرد در عالم مثال

کل جلسه پیش رو من روی این جمله علامه طباطبایی کار کردم. می‌فرمود اولین، می‌خواید بنویسید عیب نداره. علامه طباطبایی فرمودن اولین مرحله تجرد اینجاست که اولین مرحله تجرد اینجاست که خود را در عالم مثال خود می‌بیند. این اولین مرحله تجرده. خودت رو کجا می‌بینی؟ تو عالم مثال خودت. یکی خودتی، یکی هم عالم مثال خودته، یکی هم دیدنه، ابصاره. و نکته مهم‌تر اینکه این اولین مرحله چیه؟ تجرد. که گفتیم شما الان صوت بنده رو داری می‌شنوی، این صوت ماده‌ست. درسته؟ این باید مجرد بشه تا جان شما نفس شما این رو بچشه. اگر نمی‌چشم، اگر نمی‌فهمم اصطلاحا درک نمی‌کنم این صحبت رو چون نفسم بلد نبود اینو تجرد کنه. اولین مرحله تجرد نفس در قوه خیال یا رتبه مثالی رخ می‌ده. که ریز و درشت و کمّ و کیف‌اش رو جلسه پیش گفتیم. حالا، ما هنوز متن درسی‌مون رو ارائه ندادیم. یعنی اعلام نکردیم که انشاالله به فضل الهی چه کتابی رو می‌خوایم با همدیگه روش کار کنیم.

دارم فعلا شماها رو می‌سنجم. برای همین دست‌نوشت‌هاتون برای من خیلی مهمه ها. مثلا یکی کل برگه رو فقط یه جمله نوشته بود ما هیچی نفهمیدیم. این یعنی چی؟ این بی‌هم یعنی حاج آقا شما خیلی بیچاره‌ای که هیچی نتونستی ما بفرمونی. ها؟ این یه جسارت به معلمه و به خودت. بیشتر از اون به خودت. من حاضرم اون پنجاه دقیقه جلسه پیش رو بذارم با همدیگه گوش بدیم. اصلا محال ممکنه کسی ادعا کنه من هیچی نفهمیدم. اصلا این حرف من رو نمی‌تونم بپذیرم. این جسارت به خود فهم خودته. اون نوشته‌های شما برای من خیلی مهمه. که حالا بعدا تشخیص بدیم چه کنیم با هم. رفاقتمون انشاالله ادامه‌دار هست یا نه. خب حالا اولین مرحله تجرد که اتفاق افتاد مثال، مثال انسان، رتبه مثالی یا مثال متصل چون تو خود ماست یا قوه خیال، این تطهیر شد و تونست از بیرون که من مدرکم بیرون هرچی پیرامون منه مدرکه، مدرکات منه.

هرچی که از بیرون از حیث حواس ظاهری، دیدن، شنیدن و امثالهم استیاد می‌کنه، استیفا می‌کند یعنی صید می‌کند همه رو برگردون می‌کنه به زبان نفس که نفس اینو بچشه و بفهمه. اون کار قوه‌ی خیاله. که چی بشه؟ نقطه سر خط. که چی بشه آقا؟ باز یادم آخر جلسه پیش با احتیاط این جمله رو گفتیم که ما از مرحله تجرد برزخی یا مثالی یا خیالی عبور کنیم دستمون به چی برسه؟ آفرین آقا محسن. به عقل وجودمون. عقل رتبه بالاتر از رتبه مثال وجود ماست و جنسش از کی بود؟ آفرین از امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام. چون عالم عقوله دیگه. عقل، ملائکه هم از-- می‌گه ملائکه از نور مولا خلق شدن همین جنسشون عقله. [نفس عمیق] به ما اطلاع بدین. برای چی ما باید این رتبه‌ها رو رد کنیم؟ چرا باید تجرد خیالی و تجرد ب-- تجرد عقلی پیدا کنیم که دیگه تجرد عقلی، تجرد تامه ولی اتم نیست. اتمش می‌شه فوق تجرد عقلی، اون مقام روحه.

چرا ما باید این کارا رو انجام بدیم به نظر شما؟ برای چی باید این اتفاق بیفته؟ اصطلاحاً مثلاً با سیر بحث تا حالا بخوایم بریم جلو یعنی اینکه بفهمیم، بچشیم حقایق رو. خب که چی؟ برای چی؟ برای چی من باید بچشم حقایق رو؟ برسم به حقایق؟ اصلاً چرا علم اخذ می‌کنم؟ اصلاً فلسفه این جلسه الان برای چیه الان شما اینجا نشستین؟ شما کاری زندگی ندارین. مگه من وقتم از سر راه گیر آوردم. برای چی اینجا نشستیم؟

فلسفهٔ جلسه: پیِ حق گشتن

تو یه جمله باید بگیم ما پی حق می‌گردیم. آیا حق چیه آقا؟ حاج آقا حق چیه؟ آقا من کاری ندارم چه لفظی می‌خوای بهش بدی. اون حقیقت الحقایقه. به یک معنا صورت الصوره. حالا اگر دوست داشتید بعداً اینا رو مثلاً ملاصدرا چند تاشو تو اسفار آورده. بعداً اگه فرصت بشه اینا رو یکی یکی اصلاً توضیح میدیم. چرا صورت الصور؟ چرا حقیقت؟ چرا مبدء، مبدء المبادئ؟ چه ربطی به خدا داره؟ یکی می‌گه حق، یکی می‌گه وجود، یکی می‌گه حب، یکی می‌گه عشق. ریاضی‌دان‌های قدیم می‌گفتن واحد به خدا، به حق، به موجود، به وجود می‌گفتن واحد. حالا موجود [نفس عمیق] یه سری از حکما می‌گن زشته به خدا چون بر وزن مفعوله یعنی یه چیزی برای-- کاری براش واقع شده. یعنی اون رو کسی موجود کرده که علامه تو شرح اسفار این رو برمیداره، این اشکال رو جواب می‌ده. به هر حال اصلاً متح- حق. متحقق. حب. اینا اسامیه که به-- منتها [نفس عمیق] من تو یه جمله ماهصل انشاالله صاحب این ش- مجلس منو ببخشه که ادعا نباشه، مجبورم اینو بگم ماه-- برای اینکه شما اطمینان پیدا کنید.

ماهصل بیش از دو هزار جلسه درس و بحث بنده از علامه به این جمله رسیده که بهترین کلمه برای معرفی خدا، اون که ما فارسا میگیم بهش خدا، حق و وجوده. این دو تا. مرحوم ابن ترکه در ابتدای تمهید القواعدش که یکی از کتاب‌های بسیار مهم حکمیه و شما باید اینو یه وقتی بخونید، میاره که وجود مساوق حق است و حق مساوق وجود است. این دو یک حقیقتن و ما پیدا نکردیم آقا، پیدا نکردیم لفظی رو که دامنه ش وسیع‌تر از این دو کلمه باشه در خصوص حق. شما ب- دارید بسم الله ارائه بدید. حالا رو لفظش ما کاری نداریم. ما قراره که به او برسیم. علامه مثلا در خصوص همین حق یا وجود لفظ در کجا؟ در جلسه شصت و دو شرح اسفار. استاد علامه حسن زاده مثلا متحقق رو میاره، ثابت رو میاره، واقع رو میاره، صدق محض رو میاره، وحدت رو میاره و امثالهم. حالا اگر شما بخواید امروز بیشتر میخوام رو این، این فکر می‌کنم یه ربع چقدر از وقتمون مونده بیشتر این رو به شما ارجاع بدم که کجاها میتونید دنبال این بگردید.

چقدر؟ ده دقیقه. خب پس من تندتند بگم بخواید بنویسید. کجا دنبال این بگردید.

منابع: حق و وجود (تمهید · مفتاح الغیب · قیصری · …)

یکی از کتاب‌هایی که موضوع بحث اص- ابتدای، ابتدای این کتاب اصلاً خودش عنوان می‌کنه که موضوع بحث ما حق است به دو ارتباط. یک ارتباط حق با خلق، دو ارتباط خلق با حق. ها چقدر خوبه آدم اینو بدونه. ارتباط ما با خدا چگونه است و ارتباط خدا با ما چگونه است. خیلی کتاب شیرینیه. از سنگین‌ترین کتب عرفانیه که دیگه اون آخر خط‌ها می‌خونمش. مارا مرحوم-- شرحش مارا مرحوم ابن فناریه به نام مصباح الأنس. اصل کتاب مفتاح الغیب به ن-- برای مرحوم صدر الدین قونوی برجسته‌ترین شاگرد عارف عربی، شیخ اکبر محی الدین علیه الرحمه. ابتداش اینو میگه. پیرامون خودش میگه که موضوع عرفانی ما حق است به دو ارتباط. یکی این کتابه. دیگری [نفس عمیق] خیلی پیرامون حق سخن گفته. علامه قیسری یه شرحی داره بر فصوص الحکم عارف ا-- عربی یا شیخ اکبر یا، یا محی الدین. این‌ها همه یک ه-- یک شخص‌اند. ابتدا شرحشو که می‌خواد بر این کتاب بنویسه مدخل می‌نویسه.

قدیم‌ها مدخل‌نویسی رسم بوده. یه سنت پسندیده‌ای بود. کتاب می‌خواستن بنویسن همین‌طوری بسم الله نمی‌گفتن شروع کنن کتابو بنویسن. یه مقدمه کوچولو، نه مدخل می‌نوشتن. یعنی ده، دوازده تا فصل ایشون آورده که آقا شما می‌خواید کتاب منو بفهمید این دوازده فصل فعلاً این پیش‌نیازو طی کنید تا بریم جلو. اولین پیش‌نیاز و اولین فصل و اولین مدخل از مداخل دوازده گانه‌ش در خصوص حقه. که اگر اشتباه نکنم فکر می‌کنم علامه حدود نه یا ده جلسه درباره همین ا-- مدخل اول حرف زده. حرف پیاده کرده. بسیار فرماییش. دیگریش عرض شود خدمتتون کتاب شفا شیخ الرئیسه. در مبحث حق حرف زیاد زده. شیخ الرئیس در آخر نمط دوم اشاراتشم ، اشارات و تنبیحات. اونجا هم آخر نمط دوم وقتی وارد می‌شه به بحث مزاج انسانی و اعدل امزجه رو می‌گه که قبلاً بحثشو اینجا تو مسجد داشتیم با هم. بحث شیرینی میاره. اونجا یه دفعه ورود می‌کنه به بحث حق.

در معاد خود شیخ الرئیس در معادش وقتی بحث تکامل برزخی رو میاره البته ناظر به رساله مبدا و معاد فارابی. اونجا دو مرتبه مب-- حرف حق رو می‌زنه. اینا منابعیه که من دارم می‌گم خواستید تحقیق کنید به دردتون می‌خوره برای فهم قصه. اینو حالا که بحث حرف فارابی شد عرض کنم خدمتتون. اصلاً

فارابی، شیخ‌الرئیس و ملاصدرا

بیشترین استعمال کلمه‌ی حق و استفاده‌ ایشون و اصلاً معرفی حق به نظر شما توسط کی صورت گرفته در بین فلاسفه و حکما و عرفا؟ بیشتر از همه کی تو کتاباش این لفظ رو آورده و درباره‌ش قلم زده؟ جان؟ نه. مرحوم فارابی. صاحب کتاب مدینه فاضله. مرحوم فارابی برای اینکه متوجه بشید از کی من دارم حرف می‌زنم، ابن خلدون ایشونو اینطوری معرفی می‌کنه. می‌گه و کانه اکبر من فلاسفة الإسلام. فا-فارابی بالاترین، بزرگ‌ترین فلاسفه از فلس-- فیلسوفان اسلامی بوده. جانم عزیزم. سلام عزیزم. در رابطه با اون کتابی که عرض کردید آره، آره حواسم بود پیداش نکردم چون تو انباری بود. زنگ زدم دیدم جواب نمیدید دیگه اومدم. انشاالله پیداش کردم. دارم پیامتونو براتون ارسال می‌کنم. خیلی تشکر. ممنونم. زنده باشید. خدا انشاالله رحمت کنه برادرتون. برادرتون. خب اینم از-- حالا این رو هم خوبه بدونید شما که دارید وارد این موضوع میشید این خیلی خوبه دانستنش برای شما و در ش-- جلسه ش-- یعنی هرچی میگم الحمدالله با سند و مدرک میگم شما برید.

چون من اینجا گزیده‌گویی دارم می‌کنم اصل مطلب رو ببینید. در ش-- جلسه شصت و دو شرح اسفار ملاصدرا توسط حضرت استاد این بیان شده که می‌فرمود ف-- اصلاً اگر-- ایشون می‌فرمود مشایخ ما از قول مشایخ‌شون می‌فرمودن اگر شیخ‌الرئیس رو با اون عظمت که رهبر عزیزمون چند وقت پیش از عظمت شیخ‌الرئیس چه جمله‌ای گفتن، گفتن همین که بعد از هزار و چند سال هنوز آثار ایشون داره تو آکادمی‌های خارج از کشور تدریس می‌شه، شما کیو پیدا می‌کنید مثل ایشون؟ هزار سال هنوز آثارش تدریس می‌شه. این از جایگاه ویژه و عظمت شیخ‌الرئیسه. شیخ‌الرئیس رو بذار رو کی که به قول علامه شعرانی ملاصدرا لطف خدا به مردم زمانش بود. این دو تا رو با هم جمع کنی می‌شه مرحوم فارابی. الله اکبر. ببین چه شخصی. حالا چند تا کتاب جسارت می‌کنما به خودم نگاه کنم. آقا تو چند تا کتاب از این مرحوم فارابی خوندی؟ اصلاً شیخ‌الرئیس ما رو جسارت می‌کنم باید ببخشید من برخورد داشتم با بعضیاشون.

خارجیا بیشتر از ما قبولش دارن. بیشتر از ما می‌شناسنش حتی و بر آثارش بر-- رو آثار ایشون آره می‌دن. شیخ‌الرئیس رو میگن از حیث فلسفه جانشین فارابی بوده و از حیث طب جانشین محمد بن زکریای رازی. خب حالا ما چند تا از اینا، یعنی کتابا مثلاً میز من الان قانون، کتاب قانون ایشون هست. یه روز یکی از بچه‌ها اومد سؤال مزاجی داشت تو طبی. کتاب قانون شیخ‌الرئیس رو براش-- قانون؟ شیخ‌الرئیس؟ همین بچه‌های همکارای خودمون. این کتابو از کجا آوردی حاجی آقا؟ خب من از کجا آوردم؟ بفرمایینا. چاپ شده دیگه این کتاب عجیب و غریب نیست. چاپ-- نشر داره بالاخره برو پیدا کن. دیگه تو تشنه باشی می‌گردی پیداش می‌کنی. این کتابی که حالا خوب شد دیدمش دفعه فهمیدم دستم گرفته‌م حواسم داشت نیست.

کتاب قضا و قدر · «إنّ الحقّ هو الموجود»

کتاب قضا و قدر علامه محمد دهدار. یکی از کتاب‌های بسیار عالیه در زمینه‌ی قضا و قدر، سؤالات سنگین و پیچیده‌ای امروزه جوان‌ها پیرامون قضا و قدر از ما می‌پرسند. من مخصوصاً کتاب‌ها رو میارم ببینید هر جلسه یه کتاب جدید. جالبه که بدونید حضرت علامه این کتاب رو هم تصحیح کردن هم تعلیقات نوشتن. اینجا خیلی جالبه که داشتم می‌خوندم در صفحه‌ی سی این کتاب، علامه دهدار می‌فرماید از صدر‌الدین قونوی که متن کتاب مصباح الأنس ابن فناری رو نوشته. حالا اونم داستان داره چرا این کتاب مفتاح الغیب بود بعد شد، ااا مصباح الأنس. شیرینه اینم بدونید بعداً عرض می‌کنم. صدر-صدر‌الدین قونوی در کتاب شریف نصوص، یه کتاب داره ایشون به نام نصوص. در نصی که قبل از آخرین نص، نص آن و معنون یعنی عنوان‌بندی شده به این عنوان است، اینچنین می‌نویسه که این مدخلشه بعد می‌ره توش. چیه؟ نص. حالا صدر‌الدین کی بود؟

بدونید کی بود که بعد من جمله‌شو می‌خونم بی‌توجه و کم‌توجه نباشید. برجسته‌ترین شاگرد عارف عربی. نص شریف . وهو، ایشون داره توضیح میده، وهو من اعظم النصوص. این نص‌هایی که من آوردم این از همشون عظیم‌تره. این نصی که الان می‌خوام برای شما توضیحش بدم. ایشون میگه‌ها. چیه به نظر شما؟ می‌فرماید اعلم، بدان. بدونید اینم شما. علما وقتی می‌خوان یه شروع حرف بسیار مهمی رو بکنن اولش میگن افهم، اعلم. مثل تلقین هست. افهم میگه اولش، بفهم. خب پیداست خیلی مهمه. اسمع يا عبد الله مثلا. خب اینجا میگه اعلم. وقتی آخر حرف می‌خواد به ما بفهمونه من حرف مهمی برات زدم میگه مثلا فتعمل، فتدبر، فتبصر. خب اینجا میگه اعلم. پس حرف خیلی مهمه. چی می‌فرماید؟ ان الحق حق، حق. ان الحق هو الموجود. خیلی حرف شریف و سنگینه‌ها. اگر انشاالله خدا لطف کنه همین، همین جمله رو ما باز کنیم با همدیگه از عظمتش سر به بیابون می‌ذارید.

من که میگم گذاشتم که به شما میگما چندین بار. میگه حق همون موجوده. یعنی چی؟ بفرمایید. هر چیزی که موجوده حقه؟ بله. یعنی چی؟ یعنی همه‌ی این موجودات الأعز بالله خداست؟ نه. جلسه پیش گفتیم ربط‌شون با خدا چگونه است یا ربط خدا با اون‌ها چگونه است. که یه کتاب مصباح الأنس مرحوم ابن فناری که سنگین‌ترین کتاب عرفانی هست رو باید بخونی تا به این چیزی که من الان گفتم برسی. جمع‌بندی. البته موند هنوز یه چند تا دیگه نوشته بودم می‌خواهم به شما بگم که دیگه موند. مثلاً کتاب‌های ارسطو خیلی کتاب‌های خوبیه و بماند. حالا یه-- باشه انشاالله جلسه بعد ته-- تقدیم می‌کنیم که علامه یه جمله، من ندیدم به جز علامه این سخن رو گفته باشه. یه دلیل علمی میاره که چرا انقدر فلاسفه تأکید داشتن به خدا بگن حق. یه دلیل علمی میاره. خیلی شیرینه این دلیل. یادتون باشه جلسه بعد اینو از من مطالبه کنید.

دردتون می‌خوره. در برابر یه تفکری به نام سوفسطایی به خاطر اون میگن حق. خب تموم شد. فکر می‌کنم وقت منم تموم شده. درسته نیم ساعت. خودم حواسم بیشتر از شما بوده. . نه خواهشا بگید چون یک سری دوستان دیدم تو اون فرم‌های جلسه پیش نوشتن حاج آقا مدیر ما، ما رو مواخذه می‌کنه مثلا جلسه بیشتر طول نکشه. ما هم لبیک گفتیم. ما حرف شما رو گوش میدیم. حالا نمی‌دونم شما چقدر حرف ما رو گوش میدید. .

جمع‌بندی · ملاقات حق و موت اختیاری

جمع‌بندی کنیم پس. آقا چرا ما این همه الان در مورد حق حرف زدیم؟ چرا این همه رفرنس دادیم و اطلاعات به شما دادیم و کتاب معرفی کردیم و منبع؟ چرا؟ به جهت اهمیتش و قراره به جهت اینکه ما قراره اون رو ملاقات کنیم. ما قراره بریم حق رو ملاقات کنیم. آقا مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا چیزی نیست الا ملاقات حق همین الان.

«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا» (سخن سلوکی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان.

اگر الان من و شما حق رو با سیر، سیر عرفانی و حکمیک یا حکمی یا هر طور دوتاش هم است-استعمال شده. این بزرگان به ما میدن میریم جلو. اگر درست بریم جلو همین جا حق رو ملاقات می‌کنیم که می‌شه مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا.

یعنی ملاقات حق معنای موته. موت رو هم اگر دوست داشتید در، یه لحظه اجازه بدید، در شرح کتاب الموت بهار مرحوم مجلسی الان فکر می‌کنم مثلا صد و هفتاد جلسه، صد و هفتاد و پنج جلسه یادمه تا حالا شرح دادیم. این کتاب رو هم اوایلش هم هستیم. تو کانال مواهیش هست. غریبه اگر اشتباه نکنم غریبه به بیست ترجمه از موت رو ما توی این صد و چند جلسه گفتیم. یعنی بیست معنا از موت. یکیش همینه که الان گفتیم. موت یعنی دیدار حق. ملاقات حق. اگر کسی تو این دنیا تونست با این درس و بحث‌ها ملاقات کنه حق رو به مقام موت رسیده و برزخ ازش برداشته می‌شه نه به این معنا اونایی که برزخ رو طی نمی‌کنه. چون تفرّه به قول استاد محال است وقتی می‌خواد بره به عالم عقول باید قطعاً از عالم مثال یا برزخ عبور کنه. به این معنا میگیم برداشته شده یعنی به سرعت نور برزخ رو طی می‌کنه. کسی که اینجا حق رو ملاقات کرد.

این اهمیت تاکید بنده‌ست در خصوص این جلسه دوم شما. خب ربط و ارتباطات بین این جلسات رو خودتون دارید متوجه می‌شید مثل حلقه های زنجیر داره شما رو به یه جاهایی سوق میده و منم دارم شما رو محک می‌زنم تا انشاالله به فضل الهی جلسات خوب و پربار پرباری داشته باشیم و کتاب معرفی کنیم و بشینیم سر کتاب‌ها و با اون‌ها انشاالله عجین باشیم. والحمد لله رب العالمین. صلوات. اللهم صل على محمد و آل محمد.


پی‌نوشت

  • متن جلسه برای خوانایی و رفع خطاهای ASR پیراسته شده؛ مضمون و ترتیب کلام استاد حفظ شده است.
  • آیات با متن استاندارد مقابله شده‌اند: [قدر ۱–۵](https://surahquran.com/aya-1-sora-97.html)، [بقره ۳۱](https://surahquran.com/aya-31-sora-2.html)، [إسراء ۴۴](https://surahquran.com/aya-44-sora-17.html)؛ دعای افتتاح نزدیک به مؤمنون ۹۷–۹۸ + صیغه‌های رایج؛ عبارت سلوکی «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا».
  • نام کتاب‌ها: توحید مفضّل، مصباح الأنس، مفتاح الغیب، تمهید القواعد، قضا و قدر علامه دهدار.
  • Segments خام ASR در این فایل نیامده است.
  • ترجمه‌های عربی ≠ گفتهٔ استاد.