ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات و نقل‌های عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و تلاوت سورهٔ قدر

بسم الله الرحمن الرحیم

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

عزیزانی که در کلاس با عنوان «حکمت و عرفان» ثبت‌نام کرده‌اند، جلوتر بنشینند تا کلاس را شروع کنیم. ان‌شاءالله حدود نیم ساعت صحبت می‌کنیم و پس از آن، تا جایی که در توان باشد، به فضل الهی به سؤالات پاسخ می‌دهیم.

تا دوستان دیگر نیز ملحق شوند، سورهٔ قدر را به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و همهٔ فداییان ایشان، به‌ویژه این پنج شهید خوش‌نامی که در اینجا مدفون‌اند، هدیه می‌کنیم.

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شیطان رانده‌شده به خدا پناه می‌برم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ۝ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ۝ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ۝ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ۝ سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ» (سورهٔ قدر، آیات ۱ تا ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر نازل کردیم. و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. در آن شب، فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان برای هر امری فرود می‌آیند. آن شب تا طلوع سپیده، سراسر سلام و آرامش است.

صَدَقَ اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند بلندمرتبه و بزرگ راست فرمود.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

عزیزانی که برای کلاس ثبت‌نام کرده‌اند، تا جایی که می‌شود جلوتر بنشینند. لطفاً زمان را هم در نظر داشته باشید و رأس نیم ساعت به من اطلاع دهید تا بیش از نیم ساعت صحبت نکنم؛ چون محیط اداری است. دوستانی هم که سؤال ندارند یا وقتشان محدود است، پس از پایان این نیم ساعت می‌توانند تشریف ببرند؛ بخش پاسخ به سؤالات اجباری نیست.

عزیزانی که جلسهٔ قبل فرم را پر نکرده‌اند، فرم را تکمیل کنند و پشت فرم نیز آنچه را از این جلسه فهمیده‌اند، به‌صورت خلاصه بنویسند.

توجه، تمرکز و تجرد

با توجه به صحبت جلسهٔ پیش، این حقایق و این معارف، توجه، تمرکز و به یک معنا تجرد می‌خواهد؛ تجرد، تا ان‌شاءالله بتوانید این معارف را بچشید.

برای تطهیر قوای وجودمان، تا این حرف‌ها به جانمان بنشیند، صلواتی هدیه کنیم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

يَا رَبِّ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ، وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و تحریکات شیاطین، از شرّ نفس خودم و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست. خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم. خدا را بر هر نعمتی سپاس می‌گویم و از فضل او درخواست می‌کنم.

سلام به امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف

این سلام را همه با هم تقدیم امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف کنیم. دلیل و سرّ این کار را قبلاً عرض کرده‌ام:

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به سوی خدا و ای ربّانی و آشنای الهیِ آیات او.

سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

هدیه‌ای برای طلب علم

ابتدا هدیه‌مان را تقدیم کنیم. البته نکته و هدیهٔ دیگری را آماده کرده بودم که تقدیم کنم، اما وقتی در فضای این جلسه قرار گرفتم، از بیان آن منصرف شدم و تصمیم گرفتم هدیهٔ دیگری تقدیم کنم.

یکی از اساتید بسیار بزرگ و نامداری که توفیق درک محضرشان را داشتیم، هدیه‌ای به ما تقدیم کردند. ایشان ارتباطی با امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف نیز داشتند و نوزده سال، یعنی قریب به بیست سال، امام جماعت حرم حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام بودند. ما بسیار از ایشان بهره بردیم.

حدود بیست‌سالگی از ایشان خواهش کردم راهی به من یاد بدهند که خدا به‌زور به من علم بدهد! واقعاً دوست دارید خدا به‌زور به شما علم بدهد؟ یعنی ناگهان به خودتان بیایید و ببینید، شاید حتی خودتان هم استنکاف می‌کردید، اما خدا از در و دیوار دارد علم را به شما تزریق می‌کند.

این دستورالعمل را حدود سی سال پیش انجام دادم. بسیار هم آسان است و شاید همهٔ شما نیز در حال انجام آن باشید، اما از حقیقتش بی‌خبر باشید. شاید یکی از اسرار همین جلسه هم همین باشد؛ شما دارید این کار را انجام می‌دهید و شاید این جلسه را گذاشته‌اند تا به شما علم تزریق کنند.

من این دستور را انجام دادم و در تجربهٔ شخصی خودم، بارها اثر آن را دیدم؛ واقعاً آن را چشیدم و به آن رسیدم. پس چیزی را که خودم چشیده‌ام، چرا از شما دریغ کنم؟

فرمودند: بعد از هر نماز واجب، پس از تسبیحات حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها، آیت‌الکرسی را قرائت کنید. به همین راحتی.

کسی که بر این کار مداومت کند، خداوند از جهت تعلیم علم، کفیل او می‌شود.

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره، ۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت.

این «عَلَّمَ» را چه کسی انجام داده است؟ چه کسی همهٔ اسماء را به آدم تعلیم کرده است؟

روح حضرت استاد شاد. وقتی می‌گویم «حضرت استاد»، منظورم حضرت علامه حسن‌زاده آملی رحمة‌الله‌علیه است. ایشان می‌فرمودند که به‌جای «الأسماء» می‌توانید «الأشياء» بگذارید.

چرا؟

جلسهٔ پیش عرض کردیم که اگر کسی یک جلسه را از دست بدهد، به‌اصطلاح گیر می‌کند و درجا می‌زند. برای همین توصیه می‌کنم غایب نشوید. فعلاً هم بنا نداریم صوت‌هایی را که ضبط می‌شود حتی در اختیار خود شما قرار بدهیم، چه رسد به اینکه در کانال منتشر کنیم. دوست دارم مطالب را در خود جلسه دریافت کنید.

از «اسماء» تا «اشیاء»

جلسهٔ قبل عرض کردیم که همهٔ اشیاء تجلیات الهی و ظهور حق‌اند؛ یعنی ظهور اسماء حُسنا و صفات عُلیای الهی هستند. بنابراین کسی که می‌خواهد اسماء را درک کند، باید اشیاء را درک کند.

یکی از این اشیاء، خودِ شما هستید. قرآن می‌فرماید:

«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» (اسراء، ۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه همراه با ستایش او تسبیحش می‌گوید.

هیچ چیزی را فروگذار نکرده است؛ پس خود شما نیز یکی از آن اشیاء هستید.

بعد می‌بینید که خدای منّان، معلم شما می‌شود. این دیگر چیزی است که باید آن را بچشید.

امثال من که ضعیف هستیم، ممکن است خدا را امتحان کنیم و برای ما اشکالی نداشته باشد؛ اما آدم‌هایی که بزرگ می‌شوند، اصلاً امتحان‌کردن خدا را گناه می‌دانند.

ادامهٔ دستورالعمل طلب علم

ان‌شاءالله اگر تا امروز این دستور را داشته‌اید که چه بهتر؛ اگر نه، از اینجا به بعد شروع کنید. این هم هدیهٔ امروز ما به شما.

خاطره‌ای از محضر علامه حسن‌زاده آملی

خاطرهٔ کوچکی عرض کنم؛ فعلاً نیمی از این خاطره طلب شما باشد تا ان‌شاءالله وقتی با هم رفیق‌تر شدیم، کاملش را برایتان بگویم.

روزی در محضر علامه بودیم، در اتاق شخصی ایشان؛ همان اتاقی که دور تا دور آن کتاب‌های دست‌نویس خودشان قرار داشت. با سه چهار نفر از طلاب و دانشجویان ممتاز رفته بودیم. همه صحبت می‌کردند و سؤال می‌پرسیدند، اما تنها کسی که ساکت بود، بنده بودم. فقط ایشان را نگاه می‌کردم و لذت می‌بردم. چیزی نمی‌گفتم؛ تنها چیزی که از من ظهور می‌کرد، عطش وجودی‌ام بود. با تشنگی به علامه نگاه می‌کردم؛ از سر تا پای ایشان را مانند آدم تشنه‌ای که به آب رسیده باشد، نگاه می‌کردم.

شاید ایشان این حالت را درک کردند؛ نمی‌دانم. دست مرا گرفتند و فرمودند: «یک کاری با تو می‌کنم؛ نروی کس دیگری را بیاوری و بگویی این کار را با او هم انجام بده.» عرض کردم: «چشم.» رنگم هم پرید و خلاصه ایشان کاری با ما کردند که فعلاً بماند.

بعد از آن لطف علامه، چیزهایی دیدم و احساس کردم که دارم از همین مباحث سنگین و پیچیدهٔ حکمت و عرفان چیزی می‌فهمم. شاید یکی از وجوه اینکه بعضی‌ها به من می‌گویند: «مسائل بسیار سنگین و عرشی را که از دیگران می‌شنویم گیج می‌شویم، شما به زبان ساده بیان می‌کنید»، همان لطف علامه باشد.

آن لطف نیز در ادامهٔ همین دستور نخست بود که اکنون به شما عرض کردم. برکتش همین بود. نترسید؛ همین کار را انجام دهید و بعد ببینید خدا با شما چه می‌کند. خدا علامه‌ای پیدا می‌کند که دستتان را بگیرد و همان بلایی را سرتان بیاورد که سر ما آورد!

این هدیه، هدیهٔ بسیار زیبایی است؛ آن را دست‌کم نگیرید.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

لبّ مطلب جلسهٔ گذشته: نخستین مرحلهٔ تجرد

جلسهٔ گذشته خلاصه‌بردار نیست. فهم آن جلسه آن‌قدر اهمیت دارد که اگر کسی لبّ مطلب و مغز مطلب جلسهٔ قبل را نگرفته باشد، در ادامهٔ بحث دچار مشکل می‌شود؛ چون سخن ما دربارهٔ راه ارتباط ظاهر و باطن بود.

بااین‌حال، من عادت دارم از هر جلسه‌ای که در جایی صحبت می‌کنم، یک جمله به یادگار بنویسم تا معلوم باشد در آن جلسه چه گفته‌ام. تمام جلسهٔ گذشته را می‌توان بر محور این جمله از علامه طباطبایی بیان کرد:

«اولین مرحلهٔ تجرد اینجاست که خود را در عالم مثالِ خود می‌بیند.»

این نخستین مرحلهٔ تجرد است. انسان خودش را کجا می‌بیند؟ در عالم مثال خودش. پس یک «خود» داریم، یک «عالم مثالِ خود» و یک «دیدن» یا ابصار.

نکتهٔ مهم‌تر این است که این، اولین مرحلهٔ تجرد است.

گفتیم شما اکنون صوت مرا می‌شنوید. این صوت، مادی است؛ اما باید مجرد شود تا جان و نفس شما آن را بچشد. اگر نمی‌چشم، نمی‌فهمم و اصطلاحاً این سخن را «درک» نمی‌کنم، به این دلیل است که نفس من نتوانسته آن را تجرید کند.

اولین مرحلهٔ تجرد نفس، در قوهٔ خیال یا رتبهٔ مثالی رخ می‌دهد. جزئیات و کیفیت این مسئله را در جلسهٔ گذشته توضیح دادیم.

اهمیت دست‌نوشته‌های جلسه

هنوز متن درسی‌مان را ارائه نداده‌ایم؛ یعنی هنوز اعلام نکرده‌ایم که ان‌شاءالله به فضل الهی قرار است روی چه کتابی کار کنیم. فعلاً دارم شما را می‌سنجم و به همین دلیل دست‌نوشته‌هایتان برای من بسیار مهم است.

مثلاً کسی روی تمام برگه فقط یک جمله نوشته بود: «ما هیچ‌چیز نفهمیدیم.» این یعنی چه؟ معنایش این است که منِ معلم نتوانسته‌ام هیچ مطلبی را به شما بفهمانم. این هم جسارت به معلم است و هم، بیش از آن، جسارت به خودتان و قوهٔ فهم خودتان.

من حاضرم همان پنجاه دقیقهٔ جلسهٔ گذشته را دوباره با هم گوش کنیم. برای من پذیرفتنی نیست که کسی بگوید: «من هیچ‌چیز نفهمیدم.» این سخن، جسارت به فهم خود انسان است.

بنابراین نوشته‌های شما برای من بسیار مهم است تا بعداً تشخیص بدهیم چگونه باید با یکدیگر ادامه دهیم و آیا این رفاقت علمی، ان‌شاءالله، ادامه‌دار خواهد بود یا نه.

قوهٔ خیال و تبدیل محسوسات به زبان نفس

وقتی نخستین مرحلهٔ تجرد اتفاق می‌افتد، مثال انسان، رتبهٔ مثالی، مثال متصل ـ چون در خود ماست ـ یا همان قوهٔ خیال تطهیر می‌شود.

آن‌گاه قوهٔ خیال می‌تواند آنچه را از بیرون دریافت می‌کند، به زبان نفس برگرداند تا نفس بتواند آن را بچشد و بفهمد.

هرچه پیرامون من است و آن را ادراک می‌کنم، از مدرَکات من است. هرچه از خارج، به‌وسیلهٔ حواس ظاهری مانند دیدن، شنیدن و امثال اینها استیاد می‌شود ـ «استیاد» از «صید» می‌آید؛ یعنی آنها را صید می‌کند ـ قوهٔ خیال همهٔ این دریافت‌ها را به زبان نفس برمی‌گرداند تا نفس آنها را بچشد و بفهمد.

این کارِ قوهٔ خیال است.

اما برای چه؟

عبور از تجرد خیالی به مرتبهٔ عقل

در پایان جلسهٔ گذشته با احتیاط این جمله را عرض کردیم که باید از مرحلهٔ تجرد برزخی، مثالی یا خیالی عبور کنیم تا دستمان به عقلِ وجودمان برسد.

عقل، مرتبه‌ای بالاتر از مرتبهٔ مثال در وجود ماست. بنا بر آنچه عرض کردیم، این مرتبه با نور امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاةوالسلام نسبت دارد؛ زیرا سخن از عالم عقول است.

در روایت نیز آمده است که ملائکه از نور امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام آفریده شده‌اند.

اما چرا باید این رتبه‌ها را طی کنیم؟ چرا باید تجرد خیالی و پس از آن تجرد عقلی پیدا کنیم؟

تجرد عقلی، تجرد تامّ است، اما هنوز اتمّ نیست. مرتبهٔ اتمّ، فوق تجرد عقلی و مربوط به مقام روح است.

پس چرا باید این مسیر را طی کنیم؟ چرا باید این اتفاق بیفتد؟

اگر مطابق سیر بحث تا اینجا پاسخ بدهیم، می‌گوییم: برای اینکه حقایق را بفهمیم و بچشیم.

اما باز سؤال می‌کنم: که چه؟ چرا باید حقایق را بچشم؟ چرا باید به حقایق برسم؟ اصلاً چرا علم اخذ می‌کنم؟ فلسفهٔ همین جلسه چیست؟ چرا شما اینجا نشسته‌اید؟ مگر در زندگی کار دیگری ندارید؟ مگر من وقتم را از سر راه پیدا کرده‌ام؟ برای چه اینجا جمع شده‌ایم؟

در یک جمله باید بگوییم:

ما پیِ حق می‌گردیم.

در جست‌وجوی حق

حال «حق» چیست؟

کاری ندارم چه لفظی برای آن انتخاب می‌کنید. او حقیقة الحقائق است؛ و به یک معنا صورة الصور.

اگر فرصت شود، بعداً این تعبیرها را یکی‌یکی توضیح می‌دهیم. ملاصدرا برخی از این تعبیرها را در اسفار آورده است.

چرا می‌گوییم صورة الصور؟ چرا حقیقت؟ چرا مبدأ و مبدأ المبادئ؟ این تعبیرها چه نسبتی با خدا دارند؟

یکی می‌گوید حق، دیگری می‌گوید وجود، یکی می‌گوید حُبّ و دیگری می‌گوید عشق. ریاضی‌دانان قدیم نیز تعبیر واحد را دربارهٔ خدا، حق و وجود به کار می‌بردند.

دربارهٔ لفظ «موجود» نیز برخی از حکما اشکال کرده‌اند که شایسته نیست آن را دربارهٔ خدا به کار ببریم؛ چون «موجود» بر وزن مفعول است و ممکن است این معنا را به ذهن بیاورد که فعلی بر او واقع شده و کسی او را موجود کرده است. علامه در شرح اسفار این اشکال را مطرح و پاسخ می‌دهد.

حق و وجود؛ دو تعبیر بنیادین برای اشاره به خدا

«حق»، «متحقّق»، «حُبّ» و تعبیرهای دیگری از این دست، نام‌هایی هستند که برای اشاره به آن حقیقت به کار رفته‌اند. اما من در یک جمله عرض کنم ـ و ان‌شاءالله صاحب این مجلس مرا ببخشد که حمل بر ادعا نشود ـ ماحصل بیش از دو هزار جلسه درس و بحثی که بنده از علامه استفاده کرده‌ام، برای من به اینجا رسیده است که بهترین کلمات برای معرفی آن حقیقتی که ما فارسی‌زبانان «خدا» می‌نامیم، «حق» و «وجود» است؛ این دو تعبیر.

مرحوم ابن‌ترکه در ابتدای تمهید القواعد ـ که یکی از کتاب‌های بسیار مهم حکمی است و خوب است زمانی آن را بخوانید ـ مطرح می‌کند که وجود مساوقِ حق است و حق مساوقِ وجود. این دو، یک حقیقت‌اند.

ما لفظی را پیدا نکردیم که در خصوص حق، دامنه‌ای وسیع‌تر از این دو کلمه داشته باشد.

البته اکنون کاری به لفظ نداریم؛ مسئله این است که قرار است به او برسیم.

حضرت استاد علامه حسن‌زاده آملی رحمة‌الله‌علیه نیز در جلسهٔ شصت‌ودوم شرح اسفار، در بحث الفاظی که دربارهٔ حق یا وجود به کار می‌رود، تعبیرهایی مانند متحقّق، ثابت، واقع، صدق محض، وحدت و امثال اینها را مطرح می‌کنند.

منابعی برای تحقیق دربارهٔ «حق»

می‌خواهم چند مرجع به شما معرفی کنم تا اگر خواستید دربارهٔ این موضوع بیشتر تحقیق کنید، بدانید کجا باید دنبالش بگردید.

مفتاح الغیب صدرالدین قونوی و مصباح الأنس ابن‌فناری

یکی از کتاب‌هایی که از همان ابتدا موضوع بحث خود را «حق» قرار می‌دهد، کتاب مفتاح الغیب صدرالدین قونوی است. بحث در آنجا دربارهٔ حق از دو جهت مطرح می‌شود:

ارتباط حق با خلق؛

ارتباط خلق با حق.

دانستن این مسئله بسیار ارزشمند است: ارتباط ما با خدا چگونه است و ارتباط خدا با ما چگونه است؟

این کتاب، بسیار شیرین و در عین حال از سنگین‌ترین کتب عرفانی است؛ از آن کتاب‌هایی است که معمولاً در مراحل بالای عرفان نظری خوانده می‌شود.

اصل کتاب، مفتاح الغیب از صدرالدین قونوی، از برجسته‌ترین شاگردان شیخ اکبر محیی‌الدین ابن‌عربی رحمة‌الله‌علیه است. شرح مشهور آن نیز مصباح الأنس بین المعقول والمشهود فی شرح مفتاح غیب الجمع والوجود، اثر محمد بن حمزه فناری است.

در ابتدای این بحث، موضوع عرفان را «حق» از حیث همین دو ارتباط مطرح می‌کند.

مقدمهٔ قیصری بر فصوص‌الحکم

منبع دیگر، شرح علامه داود قیصری بر فصوص‌الحکم محیی‌الدین ابن‌عربی است. «عارف عربی»، «شیخ اکبر» و «محیی‌الدین» در اینجا همه اشاره به یک شخص، یعنی محیی‌الدین ابن‌عربی دارند.

قیصری وقتی می‌خواهد شرح خود را بر فصوص‌الحکم بنویسد، ابتدا «مدخل» یا مقدمه‌ای می‌آورد. در گذشته مدخل‌نویسی سنت پسندیده‌ای بود؛ کسی که می‌خواست کتابی بنویسد، بدون مقدمه مستقیماً وارد اصل بحث نمی‌شد، بلکه ابتدا پیش‌نیازهای فهم کتاب را بیان می‌کرد.

قیصری دوازده فصل مقدماتی قرار می‌دهد؛ یعنی اگر می‌خواهید کتاب او را بفهمید، ابتدا باید این دوازده پیش‌نیاز را طی کنید. نخستین فصل از این مقدمات دربارهٔ وجود و اینکه وجود همان حق است:

فِي الْوُجُودِ، وَأَنَّهُ هُوَ الْحَقُّ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دربارهٔ وجود و اینکه وجود همان حق است.

اگر اشتباه نکنم، حضرت علامه حدود نه یا ده جلسه فقط دربارهٔ همین مدخل نخست سخن گفته‌اند و مطالب بسیار ارزشمندی در آنجا مطرح شده است.

حق در آثار شیخ‌الرئیس ابن‌سینا

منبع دیگر، الشفاء شیخ‌الرئیس ابن‌سیناست. ایشان در آن کتاب دربارهٔ «حق» بسیار سخن گفته است.

در الإشارات والتنبیهات نیز در پایان نمط دوم، هنگامی که وارد بحث مزاج انسانی و «اعدل امزجه» می‌شود ـ که قبلاً دربارهٔ آن در همین مسجد بحث کرده‌ایم ـ بحث زیبایی را مطرح می‌کند و از آنجا وارد مسئلهٔ «حق» می‌شود.

همچنین در مباحث معاد، هنگامی که سخن از تکامل برزخی به میان می‌آید، دوباره مسئلهٔ حق مطرح می‌شود.

اینها منابعی هستند که اگر روزی خواستید دربارهٔ این بحث تحقیق کنید، برای فهم اصل مسئله به کارتان می‌آیند.

فارابی و کثرت استعمال «حق»

حالا که سخن از فارابی شد، این نکته را نیز عرض کنم: در میان فلاسفه، حکما و عرفا، یکی از کسانی که بسیار از لفظ «حق» استفاده کرده و دربارهٔ آن قلم زده، مرحوم فارابی، صاحب آراء اهل المدینة الفاضلة، است.

برای اینکه جایگاه فارابی را بهتر بشناسید، در منابع تراجم دربارهٔ او چنین آمده است:

«وَهُوَ أَكْبَرُ فَلَاسِفَةِ الْمُسْلِمِينَ، وَلَمْ يَكُنْ مِنْهُمْ مَنْ بَلَغَ رُتْبَتَهُ فِي فُنُونِهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او از بزرگ‌ترین فلاسفهٔ مسلمان بود و در میان آنان کسی در فنون او به مرتبه‌اش نرسید.

این تعبیر از ابن‌خلّکان در وفیات الأعیان دربارهٔ فارابی نقل شده است.

پس ببینید دربارهٔ چه شخصیتی صحبت می‌کنیم.

جایگاه فارابی، ابن‌سینا و ملاصدرا

خوب است این نکته را بدانید، به‌خصوص اکنون که وارد این موضوع می‌شوید. آنچه عرض می‌کنم، ارجاع و مأخذ دارد؛ من اینجا گزیدهٔ مطلب را بیان می‌کنم و شما می‌توانید برای اصل بحث به منابع مراجعه کنید.

حضرت استاد در جلسهٔ شصت‌ودوم شرح اسفار مطلبی را از مشایخ خود، به نقل از مشایخ پیشین، نقل می‌کردند با این مضمون که اگر شیخ‌الرئیس ابن‌سینا را با همهٔ عظمتش در یک سو قرار دهید و ملاصدرا را ـ که به تعبیر علامه شعرانی، لطف خدا به مردم زمان خود بود ـ در سوی دیگر، جمع این دو را می‌توان در عظمت علمی فارابی دید.

الله‌اکبر! ببینید دربارهٔ چه شخصی سخن می‌گوییم.

شیخ‌الرئیس خود شخصیتی است که پس از حدود هزار سال هنوز آثار او در مراکز علمی جهان خوانده و بررسی می‌شود. این نشان‌دهندهٔ جایگاه ویژه و عظمت ابن‌سیناست. حال چنین شخصیتی را در کنار ملاصدرا قرار دهید و سپس آن تعبیر را دربارهٔ فارابی در نظر بگیرید.

انسان باید از خودش بپرسد: من چند کتاب از فارابی خوانده‌ام؟

گاهی احساس می‌کنم غربی‌ها شیخ‌الرئیس را بیش از ما می‌شناسند و حتی بیش از ما برای او و آثارش اهمیت قائل‌اند و بر آثار او کار می‌کنند.

گفته می‌شود شیخ‌الرئیس از حیث فلسفه، ادامه‌دهندهٔ راه فارابی و از حیث طب، ادامه‌دهندهٔ راه محمد بن زکریای رازی بوده است.

تشنگی برای مراجعه به آثار بزرگان

مثلاً همین الآن کتاب قانون ابن‌سینا روی میز من است. روزی یکی از دوستان دربارهٔ مسئله‌ای مربوط به مزاج و طب سؤال داشت و من قانون شیخ‌الرئیس را برایش آوردم. تعجب کرد که: «کتاب قانون ابن‌سینا؟ این کتاب را از کجا آورده‌اید؟»

این کتاب که چیز عجیب و دست‌نیافتنی‌ای نیست؛ چاپ شده و ناشر دارد. باید بروید و آن را پیدا کنید. اگر تشنه باشید، می‌گردید و پیدا می‌کنید.

این کتابی هم که اکنون دستم است، رسالهٔ قضا و قدر علامه محمد دهدار است؛ یکی از کتاب‌های بسیار عالی در این زمینه. این رساله با تعلیقات و توضیحات علامه حسن‌زاده آملی نیز منتشر شده است.

قضا و قدر و معرفی یک منبع مهم

در زمینهٔ قضا و قدر، امروزه جوان‌ها سؤالات سنگین و پیچیده‌ای از ما می‌پرسند. من عمداً کتاب‌ها را به جلسه می‌آورم تا ببینید؛ تقریباً هر جلسه یک کتاب جدید.

این کتاب، قضا و قدر علامه محمد دهدار است. جالب است بدانید حضرت علامه حسن‌زاده آملی این کتاب را هم تصحیح کرده‌اند و هم بر آن تعلیقات نوشته‌اند.

در صفحهٔ سی این کتاب، علامه دهدار مطلبی از صدرالدین قونوی نقل می‌کند. صدرالدین قونوی همان صاحب مفتاح الغیب است که مصباح الأنس ابن‌فناری شرح آن محسوب می‌شود. اینکه چگونه مفتاح الغیب به مصباح الأنس رسیده، خودش داستان شیرینی دارد که بعداً عرض می‌کنم.

«نصوص» صدرالدین قونوی و یکی از عظیم‌ترین نصوص

صدرالدین قونوی کتابی شریف به نام النصوص دارد. در نصّی که پیش از آخرین نص قرار گرفته، عنوان چنین است:

نَصٌّ شَرِيفٌ وَهُوَ مِنْ أَعْظَمِ النُّصُوصِ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نصّی شریف، و آن از عظیم‌ترین نصوص است.

بدانید دربارهٔ چه کسی سخن می‌گوییم: صدرالدین قونوی، برجسته‌ترین شاگرد شیخ اکبر، محیی‌الدین ابن‌عربی است.

خود او می‌گوید این نص از عظیم‌ترین نصوص است. وقتی عالمی می‌خواهد سخن بسیار مهمی را آغاز کند، گاهی در ابتدای آن می‌گوید: «اعلم»؛ یعنی «بدان». گاهی می‌گوید: «افهم»؛ یعنی «بفهم». گویی پیش از ورود به سخن به مخاطب هشدار می‌دهد که توجه کن؛ مطلب مهمی در پیش است.

اِعْلَمْ

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بدان.

وقتی نیز می‌خواهد در پایان سخن اهمیت مطلب را یادآوری کند، تعبیرهایی مانند «فتأمّل»، «فتدبّر» و «فتبصّر» به کار می‌برد.

اینجا با «اعلم» آغاز می‌کند؛ پس مطلب بسیار مهم است. می‌فرماید:

اِعْلَمْ أَنَّ الْحَقَّ هُوَ الْوُجُودُ الْمَحْضُ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بدان که حق، همان وجودِ محض است.

این سخن بسیار شریف و سنگین است. اگر ان‌شاءالله خدا لطف کند و همین یک جمله را با هم باز کنیم، عظمت آن انسان را حیرت‌زده می‌کند.

«حق همان وجود محض است»؛ یعنی چه؟

آیا معنایش این است که هر چیزی که موجود است، خودش خداست؟ خیر. جلسهٔ پیش دربارهٔ نسبت موجودات با خدا و نسبت خدا با موجودات سخن گفتیم. برای فهم دقیق این مسئله باید وارد همان مباحث عمیقی شد که در آثاری مانند مصباح الأنس ابن‌فناری مطرح شده است.

چرا فلاسفه خدا را «حق» نامیده‌اند؟

چند منبع دیگر نیز نوشته بودم که معرفی کنم، اما فرصت نشد. مثلاً آثار ارسطو نیز در این زمینه مطالب خوبی دارند که فعلاً بماند.

ان‌شاءالله جلسهٔ آینده نکته‌ای از علامه تقدیم می‌کنم که من ندیده‌ام کسی جز ایشان آن را با این بیان مطرح کرده باشد. ایشان یک دلیل علمی می‌آورند که چرا فلاسفه این‌قدر تأکید داشته‌اند خدا را «حق» بنامند.

این دلیل بسیار شیرین است و به بحثی در برابر تفکر سوفسطایی مربوط می‌شود. جلسهٔ آینده این مطلب را دنبال خواهیم کرد.

چرا این‌همه دربارهٔ «حق» سخن گفتیم؟

حالا جمع‌بندی کنیم.

چرا این‌همه دربارهٔ «حق» سخن گفتیم؟ چرا این‌همه منبع معرفی کردیم، ارجاع دادیم و کتاب نام بردیم؟

به جهت اهمیت این حقیقت؛ زیرا قرار است او را ملاقات کنیم.

ما قرار است به ملاقات حق برویم.

تعبیر مشهور چنین است:

مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرید.

این عبارت در منابع عرفانی بسیار مشهور است؛ هرچند انتساب آن به‌عنوان حدیث نبوی ثابت دانسته نشده و در منابع حدیثی، از کلمات مشهور اهل تصوف نیز شمرده شده است.

«موتوا قبل أن تموتوا» چیزی جز ملاقات حق، همین‌جا و در همین دنیا نیست.

اگر من و شما با این سیر عرفانی و حکمی ـ که این بزرگان در اختیار ما قرار داده‌اند ـ درست جلو برویم، همین‌جا می‌توانیم حق را ملاقات کنیم. این همان معنایی است که از «موتوا قبل أن تموتوا» در این بحث اراده می‌کنیم.

یعنی یکی از معانی موت، ملاقات حق است.

یکی از معانی موت: ملاقات حق

در شرح «کتاب الموت» از بحارالأنوار مرحوم علامه مجلسی، اگر درست به خاطر داشته باشم تاکنون حدود صدوهفتاد یا صدوهفتادوپنج جلسه بحث کرده‌ایم و هنوز در اوایل کتاب هستیم.

در این صد و چند جلسه، نزدیک به بیست معنا برای «موت» مطرح کرده‌ایم. یکی از آنها همین معنایی است که اکنون عرض کردیم:

موت یعنی دیدار حق؛ ملاقات حق.

اگر کسی بتواند در همین دنیا، به کمک این درس و بحث‌ها و این سیر، حق را ملاقات کند، به مقام موت رسیده است و برزخ برای او برداشته می‌شود.

البته «برداشته‌شدن برزخ» به این معنا نیست که دیگر عالم برزخ را طی نمی‌کند؛ زیرا به تعبیر استاد، طَفره محال است. وقتی انسان می‌خواهد به عالم عقول برسد، حتماً باید از عالم مثال یا برزخ عبور کند.

پس وقتی می‌گوییم برزخ برای او برداشته می‌شود، مقصود این است که آن را با سرعت بسیار طی می‌کند؛ نه اینکه اساساً این مرتبه را پشت سر نگذارد.

کسی که در همین دنیا حق را ملاقات کند، چنین جایگاهی پیدا می‌کند.

پیوستگی جلسات و مسیر آینده

این است علت تأکید من بر مطالب این جلسهٔ دوم.

کم‌کم ارتباط میان جلسات را خودتان متوجه می‌شوید. مطالب مانند حلقه‌های یک زنجیر به یکدیگر متصل‌اند و شما را به‌سمت مقصدی سوق می‌دهند.

من نیز در این جلسات دارم شما را محک می‌زنم تا ان‌شاءالله به فضل الهی بتوانیم جلساتی خوب، پربار و سودمند داشته باشیم؛ کتاب‌ها را معرفی کنیم، پای خود کتاب‌ها بنشینیم و ان‌شاءالله با آنها عجین شویم.

وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) به نسخهٔ مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار، پرسش‌ها و پاسخ‌های حاضران حذف شده و فقط سخنان استاد باقی مانده است. تقسیم‌بندی فنی Segments در این نسخه وجود ندارد.