ددروس معرفت نفس

مباحثهٔ جلسهٔ اول کلاس معرفت نفس — ۱۲ دی ۱۴۰۳ (بخش ۲)

موضوع: پرسش‌وپاسخ · الهام (شمس ۸) و مراتب نزول · آلودگی قوا · آیهٔ فصلت ۵۳ (آفاق و انفس) · حق و اسماء · ملائکه به‌مثابه قوای وجودی


پرسش: الهام در آیهٔ شمس و قوهٔ خیال

بده دیگه. چشم. خب شما سوالتون رو با بلندگو بگید دوستام بشنون. حاج آقا این آیهٔ ۸ سوره شمس (در گفتار: «آیه نه» گفته شد). که میگه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا».

«فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» (شمس/۹۱:۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس فجور و تقوایش را به او الهام کرد.

این الهام می‌خواستم بدونم جنسش از همین قوه خیالیه که شما فرمودین یا مثلا اون یه ظرفیتی که خدا نویدش اینو داد، این نویدو داده که شما درک این خیال و قوه تصور رو دارید تا اون آخرش هم از شر هم از خیر. سوالتون خیلی خوبه. ایشون می‌فرمایند که «فَأَلْهَمَهَا».

قربون شما برم. انشاالله زنگ بزنید مثلا. بیات هستم. البته عبدالزهرا ما رو می‌شناسن. زنده باشید. «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» هست تو قرآن. ها؟ ایشون می‌فرماید که از همین جنس، جنس این الهامی که شده از جنس برزخی / تجرد مثالیه این الهام. درسته سؤال دیگه؟ خیاله شخص آره. ببینید اصلاً وقتی میگه "فَأَلْهَمَهَا" یا این الهام، الهام از بالاست از پایین نیست. آقا محسن دقت می‌کنین؟ آقای کاریگر شریف دقت می‌کنین؟ الهام مثل اینا رو حالا انشاالله بعدها مراتبشونو میگیم. یکی اعلام، الهام، القاء و ایحاء. اینا مراتب عنایاتیه که به ما می‌شه که منجر می‌شه به کشف و شهود. خب. حالا اون چیزی که شما «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» از نوع الهامه. کلاً مطلقاً الهام، الهام و القا نه، القا شیاطین هم می‌تونن بکنن و مرتبه مادون یعنی از دنیا.

اما الهام همش از بالاست. ملهم، ملهم. تو ملهم می‌شی از ملهمات. از بالا الهام می‌شه به شما. مچکرم. اون الهامی که از بالا می‌شه، خب بفرمایید ببینم از بالا می‌شه یعنی چی؟ یعنی از مکمن غیب، از کمون ذاتت، از بطن وجودت، یعنی سقع نفست، یعنی پنهان‌ترین جای وجودت. به اون می‌گن چی؟ رب وجودیت. رب، ربی که داره تو رو پرورش می‌ده بعداً متوجه می‌شیم که ایشونم یه ملکی‌اند. یکی از ملائکه‌اند در طول ملائکه و دارن ما رو پرورش میدن و تحت الأمر ولایت اهل بیت‌اند. و ما اونو قراره ببینیم. در طول ربوبیت مطلقه‌اند اینا. خب. اون الهام می‌کنه، اون در عالی‌ترین مراتبه. حالا به یک معنا بگیریم برای سهولت فهم بگیم روحمون. از طریق روحمون الهام صورت می‌گیره. پس از بالا میاد پایین. از بالا از روح بخواد بیاد پایین بعد می‌خوره به کجا؟

نزول الهام: روح → عقل → وهم → خیال

پایین‌تر از روح چیه؟ عقله دیگه. رتبه‌ی عقلیه. بعد از عقل می‌شه چی؟ داری میای پایین. نه وهم. آره وهمم حالا بگیریم عن العقل وهم، عقلان ساطع، ساقط بله. حرف شما درسته. حالا میگیم وهم. بعد از وهم می‌شه، نه دیگه امروز بحث کردیم. خیال یا رتبه‌ی مثالی. تا حالا رسیدیم به مثال. الهام از اونجاها شروع می‌شه تا برسه به رتبه‌ی مثال یا خیال. بعد گویش. می‌خواد الهامی که شدو بگه. الهامی که شدو مثلا بنویسه یا هر چیز دیگه‌ای. پس از اون بالا میاد تا پایین.

شرط انتقال الهام: پاکی مراتب

اگر چنانچه یه دونه از این‌ها آلوده باشه یا قوه خیال یا عقلش مشوب به وهم باشه یا روحش آلوده شده باشه، اون الهام نمیاد، انتقال پیدا نمی‌کنه. و اگر چیزی رو شما فهمیدی، اگر کسی آلودگی در این رتبه‌ها داشته باشه، اون الهام نیست. القای شیطان است. احسنت. القای شیاطینه. اینم که حالا جواب ما کامل نبود به جهت این که اینا رو همه رو باید طی سیر بحث بدونیم تا کامل بشه. جان؟ [پچ، پچ] صورت برزخی که از اون درخت فهمیدی. بله. وقتی که اینطوری باشه، وقت‌ این پس باید صورت، صورت مختلفی شده برای هر کس یک صورت- صورت‌هایی که می‌بینه مختلف می‌شه بله دقیقا همین. [پچ، پچ] داخل چیز نیست. مثلا می‌خوام بگم ما الان یه چیزی که می‌بینیم بگو حالا چیز مافیه همون درخت فهمیدیم. حالا اگه از افراد مختلفی بپرسیم یا بگیم واسه شهر بگو یه اصلا واسه ما نقاشی‌شو بکش تقریبا یکسان می‌شه دیگه.

یعنی می‌خوام بگم جالب بود که شما می‌فرمودین این صورت‌ها برای هر شخصه، مختلف هر کسی یه دونه نشان می‌ده. ولی می‌خوام بگم ظاهرش اینطوریه. شما مثل آینه رو بزن چرا راه دور میری. آینه داره بیرون از خودش رو نشون می‌ده خب. دقیقا عین اونو نشون می‌ده. خب. اما همونه تو خودش، اون تو خودش نیست. این شبی-- مثلی. اصلا میگن عالم مثال چرا بهش میگن مثال؟ یه مثلی از اون بیرونه. مثال اونه، شبیه به اونه. اما اون نیست. توجه کردین؟ حالا در صورت کلی ما یه بحث ظاهری داریم، یه باطنی. شما درخت رو که می‌بینی بله ظاهرش رو، ظاهرش، معناشو نمیگم، روحانیتشو نمیگم، باطنشو نمیگم، ظاهرش که این چه رنگیه، شکل برگش، هندسه برگش چه شکلی. اونو تقریبا همه یه شکل می‌بینن و می‌نویسن شکلشو خب. اما از این درخت چی برداشت می‌کنن؟ از این درخت می‌ترسن یا خوششون میاد؟

صورت ملذه‌ست براشون لذت آوره یا موهشه و وحشته؟ وحشتناکه، متفاوته. اونجایی که قابض الأرواح مگه یک وجود واحد نیست؟ ها؟ آقا یک وجوده دیگه. ما دو تا قابض الأرواح نداریم که. چرا بعضیا می‌بینن قیافه وحشتناک می‌بینن و چشا پر آتش و فلان، بعضیا هم می‌بینن [نفس عمیق] از زیبایی اون قالب توهیم می‌کنند. مگر یک وجود واحد نیست؟ برمی‌گرده به آینه‌ی وجود شخص. نسبتی که این شخص حقیقت اون، حقیقت اون شیء رو چگونه می‌بینه. ح-- مثل-- همش در خودش می‌بینه. منتها شما مثالی که زدید در صورت مادی بود. ظاهری و باطنیه، ظاهریش یکسان نیست ها. ظاهریش باز کاملاً یکسان نیست. احتمال داره بعضیا مثلاً مشکلات مثلاً ابصار، تو وادی ابصار مشکلی داشته باشن. اون مثلاً شما قرمز رو می‌بینه اون آبی ببینه یا مثلاً اون سیاه سفید ببینه. یه عزیزی هست از اعضای کانال اخیراً پیام فرستاده که بنده جواب دادم، فرصت نکردم جواب بدم.

سؤالش می‌دونی چیه؟ حالا نمی‌دونم اصلاً شاید تو جمع شما نشسته باشه نمی‌دونم. پیام داده که به عاج آقا بگید که من مطلقاً از بچگی خواب‌هایی که می‌بینم سیاه سفیدن. نوع تفکراتشه. حالا نظر ایشون اینه که نوع تفکراتشه ولی- نوع عمل و تفکراتی که می‌بینیم با باطلمونه. حرف شما کامل ناقصه. چرا ایشون سیاه سفید می‌بینه ولی شما رنگی می‌بینی مثلاً؟ ببینید عرض کردم دیگه تو رتبه مثالش داره می‌بینه. ظاهر همونو می‌بینه اما می‌بینی رنگاشو متفاوت می‌بینه. یعنی اون برداشت، مهم اون برداشتیه که حسی که از اون می‌گیره متفاوته. یکی لذت می‌بره، یکی بدش میاد. متوجه کرد-- از حقیقت. چون شما اون داره تجرید می‌شه، تجرید می‌شه دیگه صورت با-- صورت ظاهریش رو شما تو وجود خودت یه چیزی می‌بینی. اما چه برداشتی از اون صورت ظاهری می‌کنی؟

خوشت میاد یا بدت میاد؟ ملاک اونه. این تقایر نفوسه. این تخالف و تمایز نفوزه، نفوسه. امیرالمؤمنین رو می‌بینی خوشت میاد یا بدت میاد؟ مسجد می‌بینی خوشت میاد یا بدت میاد؟ آخوند می‌بینی خوشت میاد یا بدت میاد؟ اینا همش فرق-- در صورتی که ظاهراً همه یه شکل ثابت دارن اینا دیگه. چرا یکی مسجد می‌بینه فرار می‌کنه اه، اف فلان، یکی می‌بینه لذت می‌بره. هر دو یک شکل دیدن. متوجه شدی منظورم چیه؟ اون تمایز برمی‌گرده به باطنا. سؤال بعدی شما. اگه کسی می‌خواد تشریف ببره بره ها کلاس ما تموم شده. من دارم سؤال جواب میدم. جانم. توی «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ».

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۲:۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

حالا من اون چیزی که سعی می‌کنم و می‌رسم بهش می‌شم من دیگه، درسته؟ الان تو یه شعر میگیم که آنچه که ما می‌خواهیم در آن تعبیر مضغای مضوم. پس تو اون إِنَّا لِلَّهِ من همه چی یادمه الان برسم به شما رو می‌خواهم.

این علم درون من است، این جاسم احمق درون من است. اون إِنَّا لِلَّهِ؟ شما توجه شاید به این نکردید که اصلا خودتون دارید میگید إِنَّا از کجا؟ الله. حالا وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ هم یعنی و إِنَّا إِلَى اللهِ رَاجِعُونَ. از الله اومدی دوباره به الله برمی‌گردی. خب اگه از الله اومدی، پس همه چی باحاله که. الله اسم جامع مگه نیست؟ همه چی، همه‌ی اسماء درشه. مرحوم علامه رفیع وزینی می‌فرمود که هر کجا سلطان وجود قدم نهاد اساکر اسماء همه موجودند. یعنی همه‌ی اسماء در شما هستند. منتها بسته به اینکه کدوم اسم در شما سلطنت گرفته و غالب شده و مالک شده، اون، اون اسمی که غالب شده سال-- سلطان شده، اون می‌شه رب شما. بقیه اسماء ولی هستند. توجه کردید؟ حالا چرا من متوجه اینا نمی‌شم؟ اینا در من هستند. جان؟ پرورشش ندادیم. پرورشش ندادیم. آفرین. آلودگی باعث شده.

حالا حرف شما هم درسته ها. آلودگی باعث شده ما نتونیم پرورش بدیم. آلودگی نباشه پرورش میاد. آ، بهتره بگیم یه غباری از غفلت تو دنیا، ببینید دنیا مرحله‌ای از خلقته که انزل مراتب نور و ظلمت با هم قاطین. خیر و شر با هم قاطین. باطل و حق مشوبن. اینجا تشخیصش مشکله. ولی میری به بالا دیگه ف-- اونجا فقط حقه. حق مطلقه. نور مطلقه. خیر محضه. چون اینجا قاطی‌ان اصطلاحا شب و روز وجود داره ما ت-- در تشخیص به مشکل برخوردیم. یه غباری از غفلت رو نفس ما رو گرفته. مگه نفرمود آقا که تشرف دادن [قرائت قرآن] الهام شده از اول به ما خوبی‌ها و بدی‌ها پس تو وجود ما هست. قرآن فرمود [قرائت قرآن] ما نازل کردیم ذکر رو. حلم مدکر. آیا کسی هست که یادآوری کنه؟ پس پیداست که قبلا تو ما یه چیزی بوده که حالا میگه بیاد یاد-- چون یادآوری کردن یعنی قبلا سابقه داشته.

متوجه می‌شین؟ یعنی اینا همه قبلا مندمج شده در روح ما بوده به صورت کلی. جان؟ [صدای صندلی] استاد میگن نه نگرد. یعنی چه بلبلش می‌شه همین. بله دیگه. یعنی شما در حقیقت به گم شده‌هایی که در درون خودته می‌رسی. الان خدا مگه نفرمود: هو کدوم هو است؟ هو الله.

«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱۱۲:۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.

و نیز: «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» — هر جا باشید خدا با شماست.

«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (حدید/۵۷:۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او با شماست هرجا که باشید.

پس الان من در ملاقات با خدام که. ها؟ اگه خدا — و نزدیک‌تر از رگ گردن:

«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (ق/۵۰:۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما به او از رگ گردن نزدیک‌تریم.

جان؟ مثال زده برای همون دیگه. مثال میزنه. یعنی مثال زده پیوست‌گی رو برای همین می‌گه. یعنی قول داده حبل الورید که یعنی بحث ذوق. بله دیگه. یعنی الان اصلاً همراه منه. اصلاً من کی‌ام؟ شما بحث لقاءالله رو اگه تو کانال رفتید پیگیری کنید، الان رسیدیم به مرحله‌ای که بحث فقر رو مطرح کردیم.

اونجا اثبات کردیم از این رساله نور وحدت خواجه ابراهیم مقری که ما هی-- اصلاً ما هیچیم. امام خمینی همیشه می‌فرمود ما هیچیم هرچه هست تویی. یعنی چی ما هیچیم؟ یعنی ما نیستیم؟ ما نیستیم که معنا ندارد. من هستم که. معدوم که نیستم. من وجود دارم. اما من، من نیستم. حق ظهور کرده شده‌ی من. من نیستم. بحث اینجاست. من هیچم یعنی اون منی که من برای منی-- انانیت، عنیت، دویت. حالا یا خدای من. اینو وردار. من هیچم یعنی اینکه نه اینکه من معدومم، یعنی اصلاً منی در کار نیست. تویی ظهور کردی شده من. یه وقت تجلی تو، تجلی اعظمه میشه انسان کامل. یه وقت میشه تجلی اصغر. مثلاً میشه نفوس جزئیه. نفس کل نمیشه که حضرت زهراست. عقل کل نمیشه که امیرالمؤمنین. میشه عقول جزئیه، نفوس جزئیه. باز خدا ظهور کرده که منم. پس هرچی نگاه می‌کنم، هرچی هست تو من هست.

الان خدا ظهور کرده که من هستم یا نه؟ پس خیلی جالبه. این رساله نور وحدت رو شما بخونید آخر سر به اینجا برسید که اصلاً ملاقات ما با خدا میشه ملاقات خدا با خودش. [صدای محیط] چطور می‌تونه کسی در این وحدت، وحدت- آفرین. ملا محسن فیض یه کتابی داره. این کتابو بخونید به نام کلمات مکنونه. میاریمش اینجا از روش می‌خونیم براتون. کلمات مکنونه. خیلی کتاب عالیه. فکر می‌کنم یه بیست جلسه ما فقط یکی از کلماتشو توضیح دادیم پیرامون معنای لقاءالله. ملا محسن فرمایش ایشونو که الان گفتم قطعاً از ملا محسن اقتباس کردم. ملا محسن که از ایشون اقتباس نکرده که. ها؟ ایشون از ملا محسن که برجسته‌ترین شاگرد ملا صدرا بود دیگه. ایشون تو اون کلمه‌ش می‌فرماید که معنای لقاءالله دیدن وحدت در عین کثرته و دیدن کثرت در عین وحدته. مثل اینکه شما از طریق معرفت نفس میشه به اون رسید.

مثل اینکه شما یک وجود واحدی اما این همه کثرات داری، اطوار داری، اعضا داری، جوارح و جوانح داری. لذا می‌فرماید که حق، جواب شما تو این جمله جمع شده، حق جان جهان است و دقت کنید حق جان جهان است و جهان، جمله بدن. [صدای محیط] همونطور که شما یک بدن داری، یک جان داری، میگه حق رو بگیر جان عالم. خب. این جهان هستی رو بگیر بدن اون جان. ولی باز یک وجود واحده. یک طور خدا شده شما. نه اینکه شما خدایی‌ها. اونایی که نمی‌فهمن اصالت وجود و وحدت وجود رو میگن اینا مدعی‌اند که سنگ خداست العیاذ بالله این، این آقا خداست. نه ما مثل اینکه ما میگیم آقا شما چشمت شما نیست که. این اشتباهه؟ این اشتباه است. همه چی خداست. آره دیگه. این غلطه. این اصلاً شرکه. آقا معاذالله اینکه میگیم- همه چی ظهور خداست، جلوه خداست، آیت خداست، تجلی الهیه.

این درست شد. نه که همه چی خداست. اصلاً این حرف یعنی چی همه چی خداست. اصلاً میش-- می‌خواید از جهت عقلی ردش کنیم همین الان؟ از العیاذ بالله جسارتاً میگیم آقا الان من ادعا می‌کنم من أنا الرب. من پروردگارم. مگر نفرمودند که خدا بی‌انتهاست؟ من بی‌انتها‌ام؟ پس بقیه چی‌اند؟ اگه من خدام و حق لایتناهیه، خب منو محدود کردی که. خدا رو هم، من که محدودم، خدا رو هم محدود کردی تو من. پس تکلیف این همه کثرات چیه؟ پس اصلاً عقلاً این حرف برداشته می‌شه. اصلاً نمی‌شه بگی این خداست، اون خداست. اینطوری نیست که. خدا یک وجود واحده. اصلاً وجود بهتره بگیم حق، خدا هرچی اسمش، مثلاً ریاضی‌دان‌های قدیم می‌گفتن واحد به خدا، به خدای من و شما میگیم خدا. ما فارس‌ها میگیم خدا. عرب که نمی‌گه خدا. اون میگه رب. میگه إله. مثلاً یه سری می‌گفتن به خدا می‌گفتن حب.

بهش می‌گفتن عشق. صد تا اسم داره. ملاصدرا تو اسفارش یه سریشو آورده. مثلا صورت الصور، مبدأ المبادئ. هرچی بخوای اسم بذار روش. شما هر اسم عشقتو به خدا بذار. اسمی که در شأنش باشه البته. خب رب. جان؟ [پچ،پچ] بله، حالا اسمی که اونجا هست. خب این اسامی که رو خدا می‌ذاری، حالا خ-خدا رحمت کنه صاحب کتاب تمهید القواعد ابن ترکه. او ابتداش می‌فرماید حق مساوق وجود است و وجود مساوق حق است. میگه آقا من پیدا نکردم کلمه‌ای که میدانش، میدانش وسیع‌تر از این دو کلمه باشه. حق، وجود. وجود کیه؟ خداست. حق چیه؟ خدا. هرچی موجوده جلوه‌ای از حقه. نکته آخر اینکه از امام پرسیدن، از امام جواد، از امام رضا، از امام باقر، از امام صادق چند نفر از- اما حضرت علامه هم در رسالهٔ اسم اعظمشون این رو توضیح دادن. خواستید توجه کنید. الصمد یعنی چی؟

«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ۝ اللَّهُ الصَّمَدُ» (اخلاص/۱۱۲:۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو اوست خدای یکتا؛ خدا بی‌نیاز است (الصمد).

بی‌نیاز. بلندتر. شیء که «لَا جَوْفَ لَهُ» — هیچ جایی از او خالی نیست. بارک الله. آفرین. دیگه. که هیچ خواسته و نیازی ندارد. آفرین. خواهرها. توپر. درستش تقریباً، حالا توپر نمیشه گفت توپر باید بگیم چی؟ بهترین ترجمه، ترجمه‌ایه که خود امام فرمودن: «الَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ» یعنی کسی که هیچ کجا از او خالی نیست. توپر غلط میشه. همه جا رو پر کرده. یعنی شما، خب اگر قرار باشه خدا الصمدی است که همه جا رو پر کرده، اگه من بگم من خدام العیاذ بالله، خب من که فقط اینجا رو پر کردم که. پس اونجا چی میشه؟ اونجا چی میشه؟ اونجا چی میشه؟ پس نمیشه به هیچ چیزی گفت خدا. بلکه چی‌ان؟ اطوار وجودی حق‌اند. عرفا میگن عالم اطوار وجودی حق است.

قرآن می‌فرماید:

«وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۷۱:۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حال آنکه شما را به گونه‌ها / مراحل گوناگون آفرید.

(ASR: «سوره مریم»؛ آیه در سورهٔ نوح است.) ما شما رو به طورهای مختلف خلق کردیم. یه طور نشستنت، یه طور راه رفتنت، خندیدنت، خوردنت و این همه اعضا و جوارح همه یک طور وجود شما. ابصارت، سامعه‌ت، ها؟ خود قوه مثال‌ته، عقل‌ته، این همه اطوار. اما اینا چی‌ان؟ رشحات حق‌اند. جلوه‌های وجود شما. شما یک وجود واحدی، این همه جلوه داری.

حق، اسم و فراگیری وحدت و کثرت

حالا وقتی من میگم اسم شما چیه؟ احمد آقا. وقتی میگم احمد آقا، احمد آقای بدون چشمه، بدون دستتونه، بدون پاتونه، بدون، بدون اعضا و جوهنه. میگم احمد وجود کلتونو میگم. همچی. پس برای همین وقتی میگیم حق، همه‌ی آنچه که هست از وحدت و کثرت. حق همه رو فرا گرفته. توجه کردید؟ حالا این‌ها رو هی میگیم، میگیم، میگیم، میگیم ملکه میشه براتون تو جلسات. اصل جلسات اتفاقا همین گفت و گوهاست. اون یه طرفه صحبت کردن من خیلی فقط برای مبنای بحث بوده.

آیهٔ «سَنُرِيهِمْ…» (فصلت ۵۳)

یه آیه از قرآن. هرچی ما اینو میخونیم سیر نمیشیم. بارها از علامه ما اینو شنیدیم. سیرابمون کرد. باز تشنه شیم. ألم، می‌فرماید سَنُرِيهِمْ.

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت/۴۱:۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی آیات خود را در آفاق و در خودشان به آنان می‌نماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.

چقدر این آیه عالیه. چقدر درون مایه داره. چقدر پاسخ‌ها رو و سوالات میدن. سَنُرِيهِمْ یعنی سین و سوف استقبال در آینده. ما به این‌ها نشان خواهیم داد.

آیاتنا، آیات‌هامون رو. این آیات‌های تو کجاست خدا؟ فِي الْآفَاقِ یعنی در نظام آفاقی یعنی جهان. دیگه کجا؟ وَفِي أَنفُسِهِمْ، در جان‌هاشون. اینجاش خیلی عالی‌تره. پس آیات الهی شدند نظام آفاقی و انفسي. برای چی میخوای نشون بدی؟ حتی یتبین لهم تا آشکار شود برای اون‌ها که چی؟ أَنَّهُمُ الْحَقُّ یا

مرجع ضمیر «أَنَّهُ الْحَقُّ»

أَنَّهُ الْحَقُّ. خواهر رو درست گفتم شما درست گفت-- أَنَّهُ الْحَقُّ. أَنَّهُمُ الْحَقُّ یعنی میشه تک تک اینا خدااند. نه. أَنَّهُ الْحَقُّ ضمیر مفرد. میگه فِي الْآفَاقِ جمع وَفِي أَنفُسِهِمْ جمع. خب این ضمیر أنه به کی بخوره بالاخره؟ به کی باید بزنیمش؟ باید مرجعش رو پیدا کنیم. أَنَّهُ الْحَقُّ کیه اینجا؟ اون وقت مستوره دیگه الله. الله خب حالا به کی بزنیمش؟ مستور. حالا به شما نگو مستوره. فعلاً بحث نمی‌خوایم بحث ادبیاتی بکنیم. به کی بزنیمش؟ خدا تو اینجا ، خودش رو پوشیده از نظر أنه به اون برمی‌گرده. که اون کجاست؟ می‌گه أَنَّهُ الْحَقُّ کجاست؟ پس چیزی که نشون داد شهود است. خب تو آیه اصلاً اسمی از خدا نیاورده که. اشاره، ایهام شده دیگه. اشاره، اشاره خودت در آورده از نفس. خب هوشش کجاست؟ اصلاً آفاق و أنفس.

آفرین. این تو آفاق و أنفسه دیگه. این فرمایش ایشون رو هم که الان به ایشون عنایت شد، حضرت آستاد محمد حسین حسینی تهرانی، علامه تهرانی که مزار ایشون رو بنده به یادگار از حضرت آیت الله العظمی فقیه عمامی یاد گرفتم. علتش هم به شما میگم چرا. ایشون این یه هدیه بود به ما. یه ذره با هم رفیق‌تر شیم. از این بحث‌ها زیاد داریم با هم. ایشون تو کتاب سه جلدی الله شناسیش که من از یکی از اولیاء خدا شنیدم که یکی از اون اوتاد چهارگانه حلقه اول وصل امام عصر یکیش ایشون بوده. که وقتی از دنیا میرن یکی جاشونو میگیره. از ابدال پنجاه و سه نفره میان جاشون. حالا اینا هم بحث‌هاییه که باید بعداً با هم داشته باشیم. یعنی همون آقا حسین حسینی. آستاد محمد حسین حسینی. الله شناسیو داره عالی. خب سه جلده. اونجا همه این بحثو اصلاً همین آیه رو میاره یا این "أَنَّهُ الْحَقُّ" این ضمیر او رو به کجا بزنیمش؟

چون آفاق که جمعه، أنفس هم که جمعه. کی اینجا حقه؟ می‌فرمود اون حقه که در این آیات داره خودشو نشون میده. یعنی این آیات میشن جلوه‌ی اون، نه خود اون. یعنی نه اینکه این خداست. مرت-- مثل خورشید. خورشید یک وجودیه که پرتوهاش از او جدا نیستند که، پرتو به او هستند، وصل به او هستند، کشیده شده و «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ».

«بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ» (یس/۳۶:۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ملکوت هر چیزی به دست اوست.

خب؟ اما در عین حال این پرتوها خورشید نیستند که. خورشید هم این پرتوها نیست. در عین حال این پرتوها از خورشید جدا نیست. متوجه شدید چی شد؟ این، به این میگن تو-- علامه اسم اینو میذاره توحید ناب قرآنی که می‌فرمايد اگر کسی این رو نفهمه مشرک مرده. حالا شما بفرمایید ببینید چقدر مردم ما الان مشرکن. اصلا نمی‌دونن توحید صندی چیه. میگه اول خدا، دوم خدا، سوم خدا، چهارم شما، بعدا شما. این، این شرکه. میگه آقا آسمان، این زمین، این ملائکه، این انسان‌ها، این حیوانات، این نباتات، این جمادات.

حالا خدا هم خدا دیگه. خدا هم ببین کجاست، خدا کجایی؟ خدا از کجا داره اینا رو اداره می‌کنی؟ از بالا مثل آهن‌ربا مثلا گرفتی داری مدیریت می‌کنی. این شرکه. اکثر غریبه، به اتفاق مردم ما الان مشرکن. بنده ادعایی ندارم. خود منم مشرک بودم و علامه ما رو موحد کرد. یعنی حداقل از حیث نظری، عملی که تعطیلیم. ببخشید این آیه چطور آفاق اول اومده؟ مگه آفاق [پچ، پچ] هر کجا در قرآن تقدم‌تأخری هست، یه دلیلی وجود داره. بدون دلیل نیست. می‌تونه یه وجهش این باشه که انسان که اشرف مخلوقاته از کجا به ارواجش شروع میشه؟ بفرمایید. خواهرها چی گفتن؟ آفرین. احسنت. انزل مراتب که عالم ماده‌ست. درست شد؟ آفاق جمع چیه؟ افق. اینجا افق تهران، افق قم. این نشئه طبیعت. میگه انزل مراتب آفاقه. انسان که اشرف مخلوقاته باید بیاد در انزل مراتب قرار بگیره از اینجا سیرش رو شروع کنه که اگر قرار بود این نباشه یعنی از عالم رتبه مثال شروع می‌کرد، نه از جماد که دنیاست، کامل نبود.

چون یه رتبه رو طی نکرده بود. میاد از اینجا میره. چون از سیر آفاقی انسان، نفس، نفوس از آفاق، از دنیا، نشئه طبیعت از اینجا معراجشون شروع میشه شاید یه وجهش اینه که اون موقع دم اومده. اما خب ده‌ها دلیل داره که باید روش فکر کرد دیگه. رو-- تنها دلیلی که فعلاً به نظر من بود این بود. دیگه.

گفت‌وگوی جلسه و نکات پایانیِ اول

دوستان می‌تونن تشریف ببرن و معطل چیز نشن ما. شما ماشاالله این سؤالات رو الان تا شب ما باید جواب بدیم. ممنونم ازتون. بله چشم. حتما. شما شماره منو داری دیگه. یه پیام برای من بفرست. متشکرم ازتون. لطف کردین. خدا همتون رو مستجاب کنه. راضی هستین از این جلسه؟ چیزهایی که ما می‌بینیم از اون که [نفس عمیق] از اون دید، نه خیلی ببخشید. چجوری خیلی از دیدگاه‌هامون متفاوت بود و اینکه چجوری با عالم تجارب اشاره‌ای که انجام دادین چجوری می‌تونیم به اون تجاربی که باید برسیم؟ اولا اگر قوه مثال انسان عادی شده نشده باشه، اصلاً اتوماتیکاً خودبه‌خود این سیر خودش رو انجام میده و خودبه‌خود ارتباط عقل با خب حالا میگم اگر این عادی نیست بچه، بچه که پاکه سریع ارتباط می‌گیره با عالم غیب. اصلاً چرا بچه گریه می‌کنه؟ یه کتابی هست به نام چقدر الان اون کتاب معب-- دارم جدی میگم.

یعنی کتابا من همیشه تو شیفت اینا رو نمیگم. اظهار فضل هم نمی‌خوام بکنم. کتاب توحید مفرد. عالی، عالی. مفرد. مفردی که از شاگردان امام صادق علیه السلام بوده که یه کسی اذیتش کرد چک و پک و ایشون باید پناه برد به امام صادق. حضرت فرمود که حسنا خودش-- بشین پیش خودم. دو شبانه روز مهمان امام صادق بود. حضرت بهش می‌فرمود فکر کن یکی بره خونه امام زمانش آقا اسرار بهش به ایشون املا کرده بنویسه. شد کتاب توحید مفرد. خب چرا اینو به من خواند؟ اسرار خلقت رو برایش حضرت فرمود. به به! چه عجب! یکی از اون اسراری که حضرت فرمود همین بود. همین بحث مجله به نظر ماست. که این درا بسته است. که بحثو گم کردیم. صلوات بفرستید. چجوری اون تجربه رو به دست آورد؟ آهان. امام صادق تو اون کتاب توحید مفرد، مفردض دارن می‌گن این چیزا belki بیایم یه زمانی.

عرض می‌کنم. آریانه اشتباه کردم

تجربهٔ خواب، مرگ و ادراک

که می‌بینم، اون موقع احساس می‌کنم می‌میره که از نو به دنیا اومده بود. یه عین‌های بچه رو ازت می‌گیره از اون جایی که بوده دور شده و به جایی که- یکیش وقتی داره میارنش متوجه میشی. یکیش از بهترین‌هاش و زیباترین‌هاش رو که حضرت امام زمانشونه. با حضرت محو هستند. حضرت که داره غم گوری حضرت. اگر گشنه با چشم لواش و قواش خراب نشده در حضور اونا بحثه دیگریه. به جز اون اگر یکدونه، امام زمان عجل الله فرجه شرف پیدا می‌کنه. خب پس چون من این حس رو ندارم. چون بچه قوه خیالش پاکه. خب قوه خیال بچه پاکه. سریع با عالم另外 ارتباط گرفته. امام زمان غیب عالم هستند. يوم یخرج الغیب و ما كان غیب. مربوط به شخصه فقط برای امام زمانه. یه بچه داره نمی‌بینتش. چرا؟ چون قوه خیالش پاکه. انقدر مهمه قوه خیال. گیر و گور اکثر ما اهل ایمان بعدا درش میاد چی شده؟

چه اتفاقی افتاده؟ آلودگی قوه خیال. خب حالا چه کنیم؟ سؤال شما اینه که چه کنیم که این بتونیم در علاوه بر داشتن قوه خیال آلوده به مقوله تجرد مثالی برسیم؟ مثال اینه؟ نه، نه. اینکه، اینکه قوه خیال آلوده رو پاک کنیم. یعنی راه پاک کردن- همینجوری، همینجوری. توی اون جلسات داخلی بازرسی که داشتیم من سؤال شما رو جواب دادم نگرفتمش واقعا چند تا راه هست. یه راه نظری‌ش، علامه تو کتاب طهارت نفسش می‌فرماید. اینم یه کتاب دیگه. می‌فرماید سه تا کار باید انجام بده. کسی که می‌خواد قوه خیالش پاک بشه. یک، یه دوره اعتقادات صحیح بدونه. ساده‌ترینش کتاب الاعتقادات mr مجلسیه. فارسیش به نام راه بهشت چاپ شده. سنگین‌ترینش تجرید الاعتقادات خواجه طوسیه که مرحوم، مرحوم علامه حلی اون، ایشون شرحش داد به نام کشف المراد. استاد علامه حلی از اندوزه، علامه شعرانی دوباره اینو شرح داد.

علامه حلی از اندوزه شرح داد. علامه فرمود من ندیدم کتابی اینقدر کثیرالشرح به اندازه این کتاب، با تجرید. تجرید الاعتقادات. خیلی عالیه. این یه دوره. راه دوم فرمودن سوءظن رو کلاً بشکنید. یه ضررایی هم می‌کنیم‌ها. اینم با آفتاب الله فلان می‌گن. اما سودش بیشتر از ضررش. کلاً حسن ظن داشته باش تا قوه خیال پاک- حتی سوءظن حتی اینکه مثلا ببخشید دوباره سؤال می‌زنم-

ادب سؤال و حسن ظن

بهتر بشه. نه، نه. حتی اینکه مثلاً این شخص رو، شخص رو می‌شناسم و می‌دونم چه جوریه و اِمم- می‌گم دلیلش رو بگو. بگو شاید من اشتباه کردم. شاید منظورش این نبوده. شاید. دلیلش رو بگو. حتی اگه- دلیلش رو بگو. اینکه بتونی قوه خیالتو پاک کنی راهی وجود نداره. حتی اگه حجت باشه؟ نه اگر فسق بشه. فسق یعنی ظهور فساد. یکی فاسد- مثلاً نامزد یا مثلاً این شخص دروغگوئه. نه دیگه. ما اون- دلیلش رو بگو. این دروغ به دلیل اینکه غیر از حضرات ائمه طاهر کسی-- ایمان نداریم دیگه. همه چیز ظن هست. ما هیچ چیزی رو نمی‌دونیم. بله، البته این حرف شما رو سید ابن طاووس رد می‌کنه. سید ابن طاووس می‌فرماید کی گفته که همه چیز ظن؟ کی گفته باب یقین و علم بسته است؟ من الان هر وقت هر سوالی داشته باشم به حضر علم زمان می‌رسم ازشون می‌پرسم. برام کتاب‌های ایشون رو کسی جرات نمی‌کنه باهاش مناظره کنه.

حالا سومیش چیه؟ این دلایل نظری شد که کتاب طهارت از اون می‌گیره. سومیش چیه؟ حالا شما انقدر کلید وسط رو بزن ما شرط رو میذاریم. مطلقاً آمال و آرزوها رو تو وجودش ریشه‌کن کنه. این بله. آفرین. هر کدوم یه رو-روش داره. باید بحث بشه. من دارم میگم رد میشم. و اینا رو بحث می‌کنیم؟ انشاالله. انشاالله در طی بحث قطعاً اینا رو باید بحث کنیم. چون اصلاً یکی از مهم‌ترین بحث‌های ما قوه خیاله. خب ما یه روح بخاری رو تو بازرسی شما خودت شاهدیدی. شروع کردیم بیست و هفت، هفت جلسه‌ست داریم حرف می‌زنیم فقط در رابطه با روح بخاری. با اینکه شأن روح بخاری پایین‌تر از قوه خیاله. حالا ببینیم به قوه خیال برسیم چیکار باید بکنیم. یه راه عملی داره. یعنی راه زیادی داره. یکی از بهترین راه‌های عملی تطهیر قوه خیال دستور اول امام صادق صلوات الله علیه که علامه خیلی باور داره این دستور رو.

می‌فرماید که بهتر از این دستور نداریم. ای گفتید چیه؟ آیات السخره. آفرین. حالا استاد به طهارت- آخه گفتم نمی‌دونم- هفتاد بار آفرین. دیروز اینو-- هفتاد بار آیات السخره رو هر روز بخونه. آیات چه-- پنجاه و چهار تا پنجاه و شش surه اعراف. هفتاد. این یه بار باید بخونیم یا می‌تونیم در طول روز تقسیم کنیم؟ اگر تو یه جلسه مجلس خونده باشه خیلی اثرش شگفته. اما اگر نمیشه دیگه تقسیم کنید. ده تا صبح، ده تا ظهر. بهترین زمان برای کلاً مطلق خطومات به جز اونایی که وقت خاص دارن مثل، مثل اعمال لیلة الق-- لیلة الرغائب. خب یه وقت خاص بین مغرب و عشا داره که

زمان ذکر و خط (بین‌الطلوعین و…)

البته اون فضیلتشه بعد از اشعه هم میشه خورد ولی ثوابش کمتره. به جز اونایی که وقت خاص دارن بهترین زمان برای خط بین‌الطلوعین. بعد از بین‌الطلوعین سحره. بعد از سحر بعد میشه بین مغرب و عشا. سحر و بین‌الطلوعین. اینو تفکیکش کنید برامون. چرا؟ ما از زمانی که مثلاً میگن اذان میدن، خب این تا یه حدیش میشه تا زمان آفتاب کلاً میشه بین‌الطلوعین. بله دیگه. یعنی از زمان خود اذان صبحان- فجر ساده، فجر کاذب نه. از فجر ساده که اذانه. فجر ساده. بله. از اون شروع میشه تا وقتی که آفتاب طلوع میکنه. اصلاً نمیگن چهل و پنج دقیقه از طلوع آفتاب. نه، یک ساعت و چهل و پنج دقیقه است. زمانش متفاوت میشه دیگه. میاد تا یک ساعت و بیست و پنج دقیقه کمترینشه، میره تا یک ساعت و پنجاه دقیقه بیشتر میشه. استاد بعد از- بله، بفرمایید. رب هر شخصی فرشته‌ای هستش که انسان به، انسان رو پرتش میکنه.

پس الله هم که در حضرات پیامبر فرشته‌ای هست. بله، خود الله، خود الله اسمه. اسم مگه نیست؟ درسته؟ همونجایی که تو معراج پیامبر قرآن میفرماید که دید اون چیزایی رو که باید دید. دید الله؟ بله دیگه. بله. اصلاً ملاقات خدا بود دیگه. اصلاً البته الله اسم الاسمه. الله لفظه. اسم یه حقیقتیه. اون حقیقت اصلاً اسماء الله خودشون تجلیات حق‌اند. خود عین ذات حق نیستن که. برخاسته‌ای از ذات‌اند. کمالات

اسماء الهی، ملائکه و قوای وجودی

ذاتی خدا. خب؟ اما عین خود ذات نیست. خود ذات نیستن. برای همین همه اسماء الهی به یک معنا حجاب نورانی‌اند. به یک معنا ملائکه الله‌اند. به یک معنا قوای عالم‌اند. تو خود ما هم اینطوری هست. ما یک اسم داریم که غیبه. غیبه، غیبه، غیبه وجودمونه. بهش میگن سر السر که اون مقرب‌ترین ملک در وجود ما به حضرات حقه. بهش میگن مَلَک مُهَیْمِن. در هیمان خداست. اصلاً غافل از ماست. اصلاً خبر از ما نداره. درست شد؟ اما واسطه فیض هست. ما تو قیامت داریم احاطه پیدا می‌کنیم، می‌شناسیم. احاطه پیدا نمی‌کنیم. ما اونو می‌چشیم. ما اونو نسبت به صقع وجودی و طهارت وجودیمون اون رو می‌چشیم. بهش می‌رسیم. ملاقات رؤیت باطنی یعنی نه رؤیت با دیده بصره. تجلیاتش به میزان سعه وجودتون تجلیات اون رو می‌چشین. خب یه بیا همین‌طوری از اون مکمن غیب بیا پایین، رتبه‌های پایین، پایین، پایین، پایین.

انزل مراتب ما چیه؟ بدن مثلا. یه قوه باصره داریم، سامعه داریم، لامسه. این‌ها هم ملائکه‌اند. اصلاً ملک چیه؟ ما، ما یه چیز مثلاً یه چیزی تصور می‌کنیم که یه شکل خاصی داره و- من یه سری دوستان تو اون نبودن. امروز تازه اینو پر کردن دفعه اولشه. اونا رو وارد کنن تو- بله ممکنه. بله، بفرمایید. حالا تو بحث اسماء الله و ملائکه الله که برسیم حرف‌های شیرینی داریم. حرف‌های شیرینی داریم که اصلاً نگاه ماها رو نسبت به این حقایق عوض می‌کنه. این که بعد می‌فهمیم حدیث داریم که مؤمنی نیست مگر اینکه هفتاد هزار ملک احاطه‌اش کردن. یه روایت میگه هفتاد ملک. این‌ها چین؟ این‌ها بیرون از ما نیستن. قوای وجودی ما. قوه باصره ملکه، قوه سامعه ملکه، قوه چشایی ملکه. همه این‌ها ملائکه‌اند که ما متأسفانه دست و بالشون رو می‌بندیم. این‌ها رو از این ارتباط با مبدا محرومشون می‌کنیم.

این‌ها زجر می‌کشند. زجر این‌ها میشه زجر برزخی ما. بله آقای هاشمی. بله بله، بیزحمت. بله. قشنگی و زیبایی درس دروس حکمت و عرفان اینه که چشم ما رو به باطن همه چی، همه چی باز می‌کنه. به باطن خودمون، به باطن عالم، به باطن خود حضرت حق. البته ذات غیبی موضوع بحث نیست. ذات غیبی موضوع بحث قرآن هم حتی نیست چون اون هیچ کسی ازش خبر نداره. اون اسم مستأثر حضرت حقه. می‌تونیم در خصوص ذات حق و تجلیاتش حرف بزنیم. اما این که چیه؟ کیه؟ نمی‌دونم. این اصلاً در حد و اندازه حتی انبیا ما هم نیست. موضوع بحث قرآن هم حتی نیست


پی‌نوشت

  • متن جلسه برای خوانایی و رفع خطاهای ASR پیراسته شده؛ مضمون و ترتیب کلام استاد حفظ شده است.
  • آیات با متن استاندارد مقابله شده‌اند: [شمس ۸](https://surahquran.com/aya-8-sora-91.html)، [فصلت ۵۳](https://surahquran.com/aya-53-sora-41.html)، [بقره ۱۵۶](https://surahquran.com/aya-156-sora-2.html)، [اخلاص ۱–۲](https://surahquran.com/aya-1-sora-112.html)، [حدید ۴](https://surahquran.com/aya-4-sora-57.html)، [ق ۱۶](https://surahquran.com/aya-16-sora-50.html)، [نوح ۱۴](https://surahquran.com/aya-14-sora-71.html)، [یس ۸۳](https://surahquran.com/aya-83-sora-36.html).
  • دانشجو آیهٔ شمس را «آیه نه» گفت؛ متن قرآن آیهٔ ۸ است — در متن اصلاح شد. «سوره مریم» برای «خلقکم اطوارا» خطای ASR است (سورهٔ نوح).
  • اشارهٔ روایی به احاطهٔ ملائکه بر مؤمن به‌صورت نقل جلسه مانده؛ تفسیر استاد: قوای وجودی (باصره/سامعه/…).
  • Segments خام ASR در این فایل نیامده است.
  • ترجمه‌های عربی ≠ گفتهٔ استاد.