ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایک نعبد و ایک نستعین.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمه الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا.

ان شاء الله که [نفس عمیق] صاحب عزا امشب هر کجا تشریف دارند خدا غم دل آقامون رو برداره و در هر حالتی هستند جمع ما رو دعا کنند.

صلواتی قبل بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

به فضل الهی در این دهمین مجلس ما که مقامات خانم رو بیان میکنیم، امشب هم یکی از مقامات خاص خانم رو بیان میکنیم.

البته باز عرض میکنم در حد طرح بحث.

آن هم به نام مقام روحیه خانم یا مقام روحی، روحی.

مقام خاصی است و برای اینکه این مرتبت وجودی خانم رو خوب درک کنیم ان شاء الله مجبورم به یک مقدمه چینی دقت بفرمایید که در نظام هستی ما اگر بخواهیم به حقایق دسترسی پیدا کنیم هیچ چاره ای نداریم مگر اینکه از رقایق پل بزنیم به اونها.

هر حقیقتی بدون استثناء در این عالم سنت الهی اینطوری است که "ولن تجد لسنت الله تحویلا" [نفس عمیق] که یک رقیقتی از خودش داشته باشه.

یعنی هرچی که در مراتب عالیه هست به عنوان حقیقت، ذیل اون رقیقتی هست، سایه ای هست، آیه ای هست، نشانه ای هست، مرآتی هست، شأنی هست، جلوه ای هست که بیده ملکوته کل شیء ملکوته همه اشیا دست اوست.

"فسبحان الذي بيده ملكوت کل شيء والیه ترجعون" آیه آخر سوره یاسین.

و ما برای اینکه به اون حقیقت برسیم ناچاریم و ناگزیریم از اینکه از این نشانه ها، از این آثار، از این جلوه و تشئونات و ظهور بریم برسیم.

اصطلاحا بهش میگیم ر-رقیقت.

[نفس عمیق] اصلا چینش بافت نس-نظام هستی این چنین هست.

خدا این چنین تعبیه کرده در صفحه صد و هشتاد و دو کتاب شریف فسف فاطمی از استاد، اونجایی که میخوان وجود خانم رو توضیح بدن و تشریح بکنن از حیث لیلة القدر بودن ایشون در اثنای بحث میفرمایند "و في الأثر الرضوي، و في الأثر الرضوي" یعنی یکی از فرمایشات امام رضاست.

چیه؟

قد علم اول الالباب قطعا عالم میشن، اخذ علم میکنن، متوجه میشن، میفهمن.

کیا؟

اونایی که لب دارن مغز دارن.

که چی؟

انما هنالک اون چیزی که اونجاست اشاره به دور عالم بالا.

اما انما هنالک لایعلم.

اگه مجهول بگیریم لایعلم.

شناخته نمیشه.

به چی؟

الا بما ها هنا.

الا به اینجا.

این یه روایت خیلی شریف که ما رو کمک میده به مطلب برسیم.

یعنی اگر میخوای اون مراتب عالیه رو ببینی به چه شی برسی بهش درک پیدا کنی نسبت بهش معرفت پیدا کنی هیچ چاره ای نیست الا اینجا.

سیستم نظام هستی این چنین تعبیه شده.

یعنی باید از این پایین از این آیه بری برسی به اونجا.

چون ما هم جزئیم دیگه.

کل که نیستیم که ما مخاطبیم [نفس عمیق] و اون محیط.

حالا بعد میفرماید و اـ "و في الأثر الصادق" یعنی یه روایت از امام صادق صلوات الله علیه میاره خیلی زیبا که "ان الله خلق الملك[نفس عمیق] على مثال ملكوته.

ملک، ملكوت.

ملكوت مافوق ملک.

می‌فرماید خدا این چنین خلق کرده که ملک رو این نشئه ای که ما الان هستیم رو فرموده خلق الملك على مثال ملكوته.

یک مثلی‌ست، یک مثالی‌ست از ملكوت عالم، اینجا.

وأسس ملكوته اون عالم بالا رو، ملكوت رو هم على مثال جبروته.

همین‌طوری پا-- پله پله، رتبه رتبه همین‌طوری چینشه.

این بافت نظام هستی اصلا این چنین هست.

که چی بشه؟

ليستدل بملكه على ملكوته وبملكوته على جبروته.

همین‌طوری برو بالا.

بالا.

مثلا ب- وبجبروته على لاهوته.

همین‌طوری تا عرشه، تا فوق عرشه.

یعنی چی؟

یعنی اینکه استدلال ما، دلالت ما برای فهم اون حقایق بالایی همین رقائقن، همین آیه‌آن، همین آثار پایینی‌ان.

یعنی از اینجا باید شروع کنی بری به بالا .

شما وقتی پای درس معلم هم که می‌شینی، پای درس استاد که می‌شینی، اونچه که داری استیاد می‌کنی درسته از ملكوت وجودت فهمش ایجاد می‌شه.

فهم از ملكوته، از اون سر خودته که تا اون سرت بنا به صحبت‌های دیروز تا اون سرت سنخیت با جنس این نوع کلمات و حروف و این نوع موضوعات و مفاهیمات تا سنخیت پیدا نکنه نمی‌تونی بگیری.

یک سنخیتی هست احکام اون باید در تو پیاده بشه.

باید یک سنخیت باشه.

لذا بعضیا می‌بینین هرچه حرف حق می‌شنون هاج و واجن.

نمی‌گیرن.

چرا؟

سرشون آشنا نیست.

سرشون هم سنخ و هم جنس اون نوع حرف‌ها نیست .

خب حالا شما که داری اینو از ملكوتت می‌فهمی اما پای درس معلم که می‌شنوی، می‌شینی از کجا حرکت نفس از کجا آغاز می‌شه؟

حرکت فکر از معلوم به مجهول که بهش می‌گن فکر، از کجا؟

کی این رو در تو ایجاد می‌کنه این حرکت رو؟

معلم داره القا می‌کنه.

القای مح-- معلم تلقی تو رو در بر داره.

اونم از گوش شروع می‌شه.

دهان روح تو.

روح تو از گوشت می‌شنوه.

بعد اینو همین‌طوری که سیری که قبلاً گفتیم می‌ده به قوه خیال صورت بهش می‌ده، می‌ده به قوه وهم جزئی‌ش می‌کنه، می‌ده به عقل کلی‌ش می‌کنه، می‌ده به روح سان می‌بینش.

محل عرض حقایقه.

اونجا حقایق ارائه داده می‌شه و حاضر می‌شه.

بعد روح هم اونجا محلیه که حاضر می‌شن حقایق و این، این چیز-- حالا این چیزایی که از مرحله مادون گر-- قوس صعوده، از مادون، متعلم، از مادون شروع کرده گرفته حقایق رو رفته تا مرتبه روحش باز روح از مقامات سره.

سر اتصال به ملكوت داره.

اون سر جدول وجودی ماست.

اون سر که حالا غسلش هم مونده طلبتون.

البته در سیر بحث انشاالله [نفس عمیق] کتاب شریف سیر و سلوک سید بحر العلوم این مطلب رو اونجا داریم می‌گیم که فعلاً تو پاک‌سازی روح اونجا سخن گفتیم.

[نفس عمیق] اونجا همون حسه‌ی وجودیه که از ملكوت حقیقت اونچه که از دهان روحت خوردی رفته تا بالا رو می‌فهمی.

اون قوس صعوده.

از پایین میره تا بالا.

از گوشت می‌شنوی میری تا سرت.

[نفس عمیق] یعنی مع-معلم در مقام تعلیم که قرار می‌گیره معلم بالعکسه.

از سر خودش اونچه که داره با اراده روحش در رتبه‌های مادون انتقال می‌ده این القا رو.

حالا یا القاس یا الهامه یا اعلامه هرچی هست می‌ده میاد تا به زبانش داره تکلم می‌کنه.

این قوس نزوله در خصوص معلم.

ولی شما صعود.

میری تا سرت بگیره این‌ها.

اصلاً نمی‌شه-- از این جز این راهی نیست برای اینکه شما بفهمی از سرت مگر اینکه از مراتب مادون شروع کنی.

چون ما نفس م-مكتفي هم که نیستیم.

مكتفي.

ما مستكفي‌ایم.

ما به نحو کفایت هنوز نرسیدیم.

هیچ چاره‌ای از این نداریم که مراتب مادون رو نگاه کنیم تا مافوق برسیم.

این یه مقدمه که اصلاً بافت چینش نظام هستی این‌چنینه.

اگر کسی اومد برای من و شما از ملكوت و جبروت و لاهوت حرف زد، اگه پس بزنی‌ش دست بذاری رو سینش هلش بدی در حقیقت دست کشتی رو این حدیث و این حدیث رو پس دادی.

چون میگه اصلاً نمی‌شه به اون حقایق برسی مگر از این رقائق، از این رقت شروع کنی بری به اونجا برسی.

حالا در ما، در خود ما هم یک ارواحی وجود داره.

ارواح.

مگه ما چند تا روح داریم؟

چهار تا روح داریم.

قبلاً اینا رو گفتیم.

اهل بیت به علاوه روح‌القدس پنج تا روح.

مؤید به روح‌القدس یکی از ارواحی که در ماست که مر-- دیگه مادونه دیگه کمترین روحی‌ست که حالا البته روح نیستا.

از این حیث که انقدر لطیف جسمه، به قدری که لطیفه بهش میگن روح.

روح بخاری معروفه روح بخاری.

که حالا بحث علمیشو قبلاً داشتیم دیگه.

از، از ازدواج عناصر چهارگانه، خاک و آب و هوا و آفتاب، اون عناصر، اون اخلاط اربعه، دم و بلغم و سودا و صفرا و از نحوه امتزاج اون‌ها روح بخاری، روح بخاری تشکیل می‌شه و روح بخاری محلی‌ست که خون در او جریان داره.

خون ما.

و او اه-- نفس، نفس پل ارتباطیش با بدن روح بخاریه.

از طریق اون روح بخاری.

چرا بهش میگن روح؟

چون التف اجسامه.

ما دیگه لطیف‌تر از روح، روح بخاری در اجسام نداریم.

جسمه اما خیلی لطیفه میگن روح بخاری.

حالا مرحوم شیخ اکبر علیه رحمة در فصوص اونجا وقتی بحث روح رو، روح اعظم و تنزل الملائکه والروح رو، ما کجاییم؟

مقام روحیه، روحیه خانم.

اونجا داریم بحث می‌کنیم.

اون روح اعظم رو وقتی بیان می‌کنه، اون روح اعظم که امام صادق صلی الله علیه فرمود مادر ما فاطمه است مثل نفس کلیه الهیه که مادون عقل کل و ذیل صادر اول نفس الرحمن.

حضرت زهرا صلی الله علیها در قوس صعود رفته به اون مقام رسیده و اتحاد وجودی برقرار کرده.

شده همون، شده همون نفس کلیه.

شده همون روح اعظم.

توجه کردید؟

حالا این روح اعظم، شیخ اکبر می‌فرماید و در ممد الهمم حضرت استاد علامه حسن زاده هم می‌تونید این ردپاشو پیدا کنید که اونجا هم حضرت استاد تأکید می‌کنند که هر کدوم از [مکث] شعون وجودی ما یک بهره‌ای از اون روح اعظم دارن.

بیشترین بهره‌ای که ما از روح و نفخت فیهم الروحی داریم از اون روح اعظم چیه؟

خود روح ماست.

روح، اون روح کلی که مرتبه‌ش مشخص شد چقدر اشخصه.

خیلی بالاست.

از قلب ما مرتبه‌ش بالاتره.

طوری که قلب زائده‌ی ازدواج روح و نفسه.

خود قلب.

البته ما پنج نوع قلب داریم در مث Bavan ibn Fanari قلب نفسی داریم، قلب عرض شود [نفس کشیدن] ازدواج بین روح و نفس داریم.

قلب از مشیمه یعنی بچه‌دان روح داریم همینطوری تا اون قلب مقدسی که قرآن براش نازل شده، اون دیگه قلب کلی‌ست.

[نفس عمیق] باز روح مافوق این‌هاست مقامش.

اون بیشترین تأثر ما از مقام روحه.

که او کیه؟

که کانال فیض همه خلائق و کائناته حضرت زهراست صلی الله علیها.

حالا این تموم شد؟

نه همینطور بیا رشه به رشه.

همینطور که اینجا یک جلوه‌ای‌ست از ملکوت قبلاً عرض کردیم دیگه.

مثلاً یه پرنده‌ای وقتی تو آسمون داره حرکت می‌کنه، سایه‌ش رو زمین می‌بینی.

از این سایه می‌تونی پی ببری به اون پرنده که چه شکلیه.

داره پرواز می‌کنه.

این سایه‌ست.

رقیقه اون حقیقته.

اصلش کجاست؟

اون بالاست، اون پرنده‌ست.

ولی از این سایه می‌تونی پی ببری که چه شکلیه و وجود داره و چگونه است، کم و کیفش.

همچنین در وجود ما هم رشه به رشه، رشه، همینطوری سایه به سایه، آیه به یا- به آیه، شأنی از شأن.

مثلاً این قوای مادون ما شأنی از اون قوای مافوق ما.

تا بیا یعنی اون روح اعظم که در ما دمیده، روح کلی رو پیدا کردیم، همینطور بیا تا قلب ما، عقل ما، [مکث] وهم ما، خیال ما تا قوای این حواس ادراکی‌مون، حواس ظاهری‌مون.

هر کدوم از اینا یک رشه‌ای از اون روح رو در خودشون دارن.

این فرمایش شیخ اکبره در فصوص و علامه هم شرح و بسطش میده.

یعنی این‌ها هم جنسشون رو از او گرفتن.

این‌ها هم شعون او هستن.

این‌ها هم در خودشون یه روح و ریحانی از اون روح کلی دارن.

حتی روح بخاری.

حالا روح بخاری که نفس از طریق روح بخاری در بدن احکامشو پیاده می‌کنه و همه ما داریم، این داغه، گرمه و هرچی این روح [نفس عمیق] لطیف‌تره، نفس بهتر می‌تونه بدن رو تدبیر کنه و راحت‌تر حتی گوش تو راحت‌تر مید-- می‌شنوه، راحت‌تر می‌گیره، زود حفظ می‌کنه.

چرا تو زودتر از دیگری حفظ می‌کنی؟

حفظیاتت خوبه، فهمیاتت خوبه، ذهنیاتت.

دلتش چیه؟

این روح بخاری شما لطیف‌تره.

به یک معنا معتدل‌تره.

بستگی داره که کدوم یکی از اون عناصر یا اخلاط سلطان شده باشن، سلطنت پیدا کرده باشن و کیف-- اون کیفیتشون مثلاً ترجیح داده باشه بر دیگران.

مستولی شده باشن.

به هر حال بحث چیه؟

اینکه روح بخاری که لطیف می‌شه می‌تونه نفس احکامشو از اون طریق پیاده کنه.

حالا هرچه که در اع-- در بدن ما.

دیگه اومدیم دیگه انزل مراتب.

اون روح جنسش از روحه، روح اعظم.

تا بیاییم پایین و پایین.

بدن ما هم، اینجا رو خوب دقت کنید.

بدن ما هم هر بخشی از بدن و هر عضوی هر بافتی از اعضا و بافت‌های بدن ما لطیف‌ترن، دقت بفرمایید لطیف‌ترن، اونجا روح بیشتر اثر داره.

اثر روح اونجا بیشتر حاضره.

احکام روح اونجا سریع‌تر جاری می‌شه، زودتر پیاده می‌شه.

هر کدوم چی‌ان؟

لطیف‌ترن.

اثر روح اونجا مشخص‌تره.

همون روح.

شما گمان کنید که این‌ها مثلاً به منزله جداولی هستند که اون روح یه نهره، یه دریاست، این جداول به او وصل‌اند.

هرچه دارن این جداول از اون نهر و از اون رود و از اون دریا دارن دیگه.

خب حالا هرچی این جداول چینش‌شون لطیف‌ترن، ظریف‌ترن، دقیق‌ترن، معتدل‌ترن، اعتدال دارن، آبی که از اون دریا جاری می‌شه تو اینا بیشتره و اینجا رو مثلا انگشت حضرت علامه در شرح مسمی آلان صاحب ابن فناری می‌گه مثلا تو انگشت‌های دست این انگشت شهادت چون لطیف‌تره اثر روح درش بیشتره.

نو-این نوکه‌ست.

همون که باهاش چیکار می‌کنی.

چرا اثر انگشت با اینه؟

چرا بهش میگن انگشت اشاره؟

چرا بهش میگن انگشت شهادت؟

حتی انگشت سبابه هم بهش میگن.

سبابه، سب یعنی ناسزا که حضرت استاد می‌فرمودن که از استادمون علامه شهرانی پرسیدیم که خب این ناسزا دیگه چرا؟

اونکه شهادت خب بله با این انگشت شهادت میدیم.

این ناسزا دیگه چرا؟

این که مقایسه با اونه و ایشون فرموده بودند که چون انسان خشمگین هم که می‌شه می‌خواد خشمش رو پیاده کنه با این انگشت، با انگشت اشاره یا شهادت پیاده می‌کنه حتی خشمش رو.

اون فـ می‌خواد فحش بده به کسی.

می‌دونم با تو...

این انگشتش رو اینطوری می‌کنه.

یعنی اینا کسی به ما تعلیم نداده این‌ها رو.

کی به ما تعلیم داده؟

مثلاً مادر ما به ما گفته که پسرم، دخترم هر وقت خواستی به کسی فحش بدی انگشتتو بکن.

هر کس خواست، هر وقت خواستی شهادت بدی با این انگشت.

خواستی به جایی اشاره کنی با این چرا ما به قول خود حضرت استاد اینا کلمات ایشونه.

چرا ما از جهت علمی اصلاً چرا ما وقتی می‌خوایم فکر کنیم این انگشتانمون رو می‌ذاریم رو سرمون اینطوری.

اصلاً انگار این انگشت‌ها حکم رادار رو داره.

اینا فطری‌ان.

چرا وقتی یه وقت تعجب می‌کنی توی انگشتتو می‌ذاری لای دهانت یا مثلاً می‌خوای بگی نه بسه فلان دندوناتو این لباتو با دندونات فشار میدی.

چرا تعجب می‌کنی؟

الله اکبر.

می‌ذاری رو پات.

اینا چرا؟

اینا فطری‌ان در وجودمان نسبت به اینکه چه بهره‌ای از اون روح بردن دخالتشون در زندگی فطری ما بیشتره.

همش بحث علمی داره.

مثلا ما چرا اصلاً موقع نماز، موقع نماز چرا دستمون رو میاریم الله.

اگه این دست بیاد بالا برای چی میاد بالا؟

البته مستحبه شما می‌تونی دستتو نیاری بالا.

الله اکبر واجبه.

اما چرا میاری بالا؟

این چرا؟

چون وقتی شما می‌خوای اولاً فریاد کنی الا يا اهل العالم دستتو میاری بالا.

آی عالم مردم.

دو اینکه وقتی در مقام حیرت و حیرانی اوه، اوه، اوه دستتو خودبه، خودبه‌خود میاری بالا فطرتا.

این همش بحث فطری داره.

چرا می‌خوای خودتو جلوی یکی بشکونی؟

مثلاً یکی رو خیلی عاشقشی، خیلی دوست-- چرا یکی رو خیلی دوست داری براش احترام قایلی خم میشی فوقش در حد رکوع.

چاکرم نوکر خم میشی.

درسته؟

اما یکی رو می‌خوای خیلی ارادتتو بهش نشون بدی چیکار می‌کنی؟

دیگه در حد رکوع خب میفتی مثل سجده میفتی به پاش.

پاشو، خاک پاشو می‌خوای ببوسی.

اینه که عرفا فرمودن اصلا این سجده به، به، به، به چه مزه شیرینی گفتنش داره چه بسا چشیدنش.

سجده مادر نماز خاک بوسی خداست.

انقدر که خدا رو دوست داری میفتی به پای خدا.

و یه دستور اولی هم حضرت استاد به اینجا که می‌رسن میدن من خودم [نفس عمیق] یه روزی انجام دادم در نماز نافله می‌شه انجام داد.

چون سوره سجده‌دار رو در نماز واجب نمیشه خوند.

surه که سجده داره اون چهارتا سوره رو.

کمترینشون سوره علق از همه کمتره حجمش.

خب چه شیرینیشون.

من خودم یه بار انجام دادم.

هرچه هی دور کرد می‌خوندم این کارو انجام دادم چقدر شیرینه.

دوباره دوره‌کرد دیگه.

دوباره دوره‌کرد دیگه.

حالا اگر یه بار هارشو داشتی انجام بده ببین چه لذتی می‌بری که حضرت استاد فرمودن که خاک بوسی حضرت حق سجده انقدر شیرینه.

فرمودن گاهی اوقات در نماز مستحبی‌تون، در نماز مستحبی‌تون سوره سجده‌دار بخونید مثلا علق رو بخونید.

اقرأ باسم ربك الذي خلق.

خلق الإنسان من علق همینطوری تا آیه آخرش که سجده داره.

اونجا باید چیکار کنی؟

چون تو نماز مستحبیه اشکال نداره.

بعد یه سجده هم اضافه می‌شه.

دو تا نمازو باطل می‌کنه دو تا رکع.

دو تاش سجده، دو تا سجود با هم دو تا سجده می‌شه یه رکع.

یه دونه نه.

اینجا شما وقتی رسیدی به آیه سجده‌دار علامه می‌فرماید که نه مثل شتر سلانه سلانه بری پایین، بندازی خودتو رو خاک.

از عشق خدا، خدا دستور سجده میده تو خودتو از عشق خدا بکوبی زمین.

انقدر شیرینه دوباره این کارو بکنید یهو میری چون در [سرفه] به صورت متعارف شما میری تو رکوع دوباره پا میشی همینطوری میری سجده.

اما اون حالت فرق میکنه که یه دفعه خودتو بکوبی زمین، از عشق خدا.

خیلی شیرینه.

اینا همه فطریات ماست که حالا روایتی هم داریم که مثل سه تا حیوون نباشید در نماز.

مثل شتر نباشید که سلانه سلانه میشینه.

شما می‌خوای در نمازت بشینی یا به سجده بری هعی مثل شتر هعی حالا یه دستتو بذاری بعد اون یکی دستتو بذاری، حالا یه پاتو خم کنی بعد اون یکی پاتو خم-- این شکلی نه.

قشنگ چیکار کنی؟

خودتو بکوبی پایین، بکوبی رو زمین.

[سرفه] از عشق خدا بیفتی به یکباره نه مثل شتر.

مثلا فرمودن که مثل آهو نباشید.

آهو چیکار میکنه؟

شروع میکنه یه دونه مثلا علف میچینه یه دفعه کلاهشو میاره بالا.

اینورو نگاه می‌کنه، اونورو نگاه می‌کنه.

انقدر که مترصد دشمنه ها و خیلی زیرکه حواسش هست.

اینطوری نیست که مثل گاو مثلا خب سرشو بندازه پایین همینطوری بخوره بخوره بخوره بعدم نمیدونه کی مثلا قصاب بالا سرش وایساده و.

نه، آهو یه نوک میزنه یه دفعه بالا سرش رو نگاه می‌کنه تندتند.

میگه اینطوری نباشید.

تندتند هعی اصلا حواستون به اینور به اونور موقع نماز.

زبان بدن در نماز خودش یه بحثه، یه درسه.

حالا امشب وقتش نیست.

ما یه چیزکی یه دونه لای پرانتز گفتیم که حالا این بچه ترام یه بهره‌ای برده باشن.

یا مثلا فرمودن مثل س-- جسارتا مثل کلب مثل سگ نباشید که سگ رو اون پاشنه عرض شود خدمتتون رو پاشنه پاش میشینه.

شما وقتی میخوای بشینی در مقام تشهد و سلام پاتو خم میکنی روی پا رو رو زمین قرار میدی به این شکل.

سگ برعکسه اینطوریه، اینطوری پاشنه‌های پاشو میذاره.

میگه اینطوری نشینید.

جسارت می‌کنم ببخشید عذرخواهی می‌کنم مثل اونجایی که تو مثلا مستراح که آدم چجوری میشینه.

این سگ کار سگه.

[سرفه] که من بعضی موقع‌ها دیدم بعضیا جلو پدرشون یا مادرشون اینطوری میشینن.

خیلی زشته.

سگ جلو اون رییسش، اون کسی که نون خورشه دمشو براش تکون میده چجوری میشینه؟

دیدید؟

قشنگ اینطوری جسارتا حالا ما آموزش [خنده] حیوانشناسی نداریم امشب.

دستاشو قشنگ اینطوری میکنه، میخوابونه پوزش هم میزاره رو دستش به این شکل.

خم خم میشه و دمشو تکون میده.

و یادش بخیر شما خیلی بچه تر بودید خیلیا تون.

هنوز مو تو صورتتون در نیومده بود.

سی، سی و پنج سال پیش اون موقع ما در آثار آقا میرجواد آقای ملکی تبریزی یادم نیست در کج-کجای از آثار ایشون پیدا کردیم که از قول حضرت آقای قاضی فرموده بودن اینکه یا من أرجوه لکل خیر.

این دعای ماه رجب باید آخر این انگشتتو مهواسن تو بگیری یا پوست صورتشونو خانما باید با انگشت باز اشاره یا شهادت اینطوری تکون میدن.

این یعنی چی؟

یه حالت التجا داره.

اینم زبان فطریه.

زبان فطری بدنه.

بعد میف-- می‌گفتن، می‌گفتن ایشون می‌فرمودن که آقای قاضی فرموده بودن میتونه اون حالت وفاداری سگ در برابر صاحبش باشه که دم تکون میده.

حالا اینم در گوشی یه حرف در گوشی بود برای شما.

یادگار برای ماه رجب داشته باشید.

پس بحث ما چی بود؟

حالا یه مقدار توضیح هم دادیم که اینام که سنشون کمتره بی‌بهره نمونن.

اینکه ما از مراتب معادن باید بریم برسیم به اون معافی.

حالا ما تو کجاییم؟

در توضیح چی هستیم؟

مرتبه روحیه، روحی، روح، روح، روح اعظم که حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیهاست.

شما پیدا نمی‌کنید چه در وجود خودت در سیر انفسي، کتاب وجود خودت، چه در کتاب آفاقی بیرون از خودت در این عالم عینی که کتاب عینیست، شرح و صورت عینی قرآن وجود امام زمانه.

پیدا نمی‌کنی جایی رو عرض شود حق-- رقیقه‌ای رو، آیه‌ای رو، نشانه‌ای رو، خلقی رو که بی‌بهره باشه از اون مقام روحی خانم.

هرچه این بهره بیشتر، قدرت بیشتر.

قدرت.

ارتباط مستقیم مقام قادريه خانم با مقام روحیه.

اینایی که میگن روحیه ندارم، کِسلَم، داغونم، ولم کن، دست رو دلم نذار، روحیه ندارم، روحیه نداری؟

تو یکپارچه وجودت مملو از روحه.

روح در تو دمیده شده.

تو باید یکپارچه روحیه باشی به دیگران هم روحیه بدی.

دستت معلومه از دامان حضرت زهرا کوتاه شده که روح-- روحیه نداری.

روحه دیگه.

این مقام روحیه.

نشاط میده، ابتهاج میده، انبساط میده.

حتی گریه‌های برای حضرت زهرا صلوات الله علیها با گریه برای امام حسین جنسش فرق می‌کنه.

اینو باید بچشی، گفتنی نیست.

[صدای محیط] برای حضرت زهرا گریه کن ببین چه یک عالم انرژی میشی.

برای امام حسینم باید نشاط پیدا می‌کنی، ابتهاج و سرور و نشونه‌ش...

اما برای ام-- برای حضرت زهرا یعنی کسی که می‌خواد کار جهانی کنه برای حضرت زهرا گریه می‌کنه، کار جهانی او که، او کسی که میخواد بیاد کار جهانی بکنه میگه الگوی من مادرم فاطمه است.

لذا گریه‌هاش هم برای مادرش متفاوت از گریه‌هاش برای جدش حسینه.

اینو قبول دارید؟

به نظر شما سؤال، دیگه بریم تو روضه بحث اگرچه بحث نیمه کاره مونده اشکال نداره.

همیشه بحث‌های ما نیمه کاره میمونه.

میخواستم به یک آیه دیگه‌ای هم ارتباط بحث رو بدم که "و ارسلنا الیک روحا روحا من امرنا" اون روحی که ما به تو ارسال کردیم امر ما رو میاره برای تو، اون روح کیه؟

میخواستیم ارتباط از، از اون آیه هم اقتباس کنیم.

روایاتش هم آماده کردم دیگه بسه.

اما سؤال این که به نظر شما آقا امام عصر صلوات الله علیه قربونش بریم در روز عاشورا گریان تره، شدید البکا تره، به هم ریخته تره یا روز شهادت مادرش؟

آفرین.

قطعاً روز شهادت مادرش.

یعنی اون حالاتی که روز عاشورا داره آقا همه میگیم برای سلامتی قلبش، برای آرامش قلب آقا علامه امینی میگفت صدقه بدید.

امروز به مراتب بیشتر.

مادر از دست دادن اصل ریشه‌ست و اینو امام صادق هم فرموده.

سه تا دلیل هم آورده.

فرموده به مراتب روضه مادر ما فاطمه، اون قصه کوچه و اون جسارت و این‌ها، وحشتناک‌تر از روضه جدمون حسین در کربلا بوده.

خب اگه اینه پس آقا برآفروخته تره، منقلب تره.

چرا ما اینطوری نیستیم؟

پیداست بین ارتباط ما با آقا یه ناهی-- اشته-- ارت-- یه اختلا-- یه چی بگم، یه نوسانی، یه خدشه‌ای وارد شده.

و الا اگر قرار باشه آقا واقعا بی قراره چرا من اینطوری، چرا من محرم‌ها بیقرارترم.

نفهمیدم ارتباطم با حضرت زهرا رو باید تنگ و تنگ‌تر کنم [مکث].

اگر هم یه وقت تو جلسه نتونستی به هر دلیلی گریه کنی، وقتی بغض گلوتو گرفت اون موقع بشین برای حضرت زهرا گریه کن.

استفاده کن از موقعیت.

مثل خ-- مثل خود من دیشب نتونستم خیلی تو مجلس به هر دلیلی.

بعد رفتیم خونه با همونطور که شعر امشبو داشتم می‌گفتم اصلاً بغضم ترکید.

خودم از حال خودم ترسیدم.

ولی گفتم گریه کن.

گریه کن برای حضرت زهرا [نفس عمیق].

اگر الان پرده بیفته و ببینی امام زمان چجوری برای مادرش گریه میکنه، اصلاً تازه میفهمی که ما گریه نکردیم.

لطمه‌هایی که به خودش میزنه، دیدن بزرگان چه مادر مادری میگه دو تا مشت به این صورت به سینه [مکث] حضرت صاحب الامر.

بعد یه ذره ما هم شبیه بشیم دیگه.

اونم امروز که حالا یه وقت شما مثلا امید دارید حالا مادرتون مریض باشه میگید انشاالله خوب میشه.

نمیدونم خوب میشه امیرالمؤمنین میخوند دعا میکنیم، طبیب میاریم.

چه میدونم خوب میشه ولی یه دفعه متوجه میشی که نه، نه اینکه رفتنیه بلکه خبر میاد میبینن که دیگه تموم شد کار.

یعنی خونه شما دیگه بی‌مادره.

اینجا این حالت رو انشاالله نچشید.

ببخشید نچشید شما [مکث].

چی بگم؟

بگم شما پیش مرگ مادراتون بشید مادراتون من آه میکشن از دست ما.

[سرفه] که چقدر سخته [مکث] مادر از دست دادن.

چقدر سخته بدن مادر رو، شرشر آب رو بشنوی از پشت پرده بدونی دارن بدن شکسته مادرت رو غسل میدن.

این خبر داشته باشی.

خیلی سخته.

حالا ما الان یه دوریه، کوج-- یه جایی غسل میدن ما هم نمیبینیم [مکث].

چقدر سخته یه، یه دفعه مواجه بشی.

حالا الان میارن توی تابوت و میری.

اونم سخته بلند میکنن نمیذارن ببینی.

اما چشمای بچه‌ها هاج و واج چهار تا شده نگاه میکنن.

اِ اِ اِ واقعاً اینکه بابامون آورد الان گذاشت این جلوی زانواش و داره هی میکوبه به زانواش مادر ما فاطمه است کفن شده [مکث].

هی تو می-- ببینی مادرت رو کفن کردن و یه چیزایی، یه دیدن، دیدن‌هایی هست که اونا دیدن ما نمیبینیم و سخت هم هست دیدنش.

قربونت برم که مثلاً تو ببینی که مثلاً چی، چه عرض کنم، چه عرض کنم.

نمیدونم کفن رو تعویض کردن، نکردن.

کف، کفن خانم رو عوض کردن.

چند بار اصلاً عوض شد، نشد؟

خیلی در جریان نیستم با اینکه مطالعه داشتم اما یادم نیست.

ولی خب تو روایت هست که وقتی که اون پارچه زیر کفن رو میپیچیدن به بدن خانم میدیدن که خونابه تازه از پهلو میاد- فداتم از سینه میاد [مکث].

یه چیزایی مولا دیده که دادش بلند شده.

داد علی.

به همه گفته بود آروم گریه کنیدا.

شب مادرتون خودش دستور داده که منو شب غسل بده، کفن کن، دفن کن علی جان.

نمیخوام اونایی که منو زدن بیان سر قبرم.

نمیخوام [مکث].

بعد اسما میگه من آب میریختم از روی بدن.

حالا اینم سرریه.

چرا حضرت زهرا به مولا علی فرمود از رو بد-- از روی لباس از رو پیراهن غسلم بده.

اسما میگم در اینکه از رو لباس آب میریختم و مولا دست میکشید که آب به تمام اعضای بدن برسه، یهو دیدم داد علی بلند شده سر به دیوار کوبید.

علی جان شما که به بچه ها گفتی آروم گریه کنن.

چرا خودت اینطوری گریه میکنی؟

همینطوری که دادش بلند بود گفت اسما نمیدونستم بازوشم زدن.

الان دستم رسید به ورم بازوی زهرا [مکث].

چه کردن با مادر ما؟

[مکث] تازه [مکث] اینا وقتی بود که به داد زهرا هم زود رسیده بود.

اینطور شما فکر نکنید که حالا مثلاً زدن و اینا و بعدم امیرالمؤمنین وایساده بود نگاه میکرد و اومدن راحت طناب انداختن و استغفرالله اینطوری نیست ها اشتباه نکنید.

اتفاقاً چون هر دو تو حجره بودن میدونستن این نanjيبا دارن ارابه میکشن، هیزم گذاشتن، آتش زدن، اینها.

بعد مولا میخواست پاشه بره.

گفتم خدمتتون حضرت زهرا گفت صبر کن علی جان.

من دختر پیغمبرم.

اینا بغض تو تو دلشونه.

شاید حیا از من کردن.

بذار من برم [خنده].

و اون حرف در گوشی که عرض کردم.

میدونست زن‌های مدینه خبر دارن مادر ما بارداره.

بار ششه‌ داره.

گفت حیا میکنن.

حیا کردن [مکث].

ولی به محض اینکه حضرت زهرا اومد و اون نanjيب زد و صدای ناله مادر تا بلند شد امیرالمؤمنین دوید.

دوید اومد ولی دیگه دیر رسیده بود [خنده].

یا زهرا