یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مقام حضرت زهرا
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. اللهم ایک نعبد و ایک نستعین. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.. هدیک به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا. ان شاء الله که [] صاحب عزا امشب هر کجا تشریف دارند خدا غم دل مون رو بردارد و در هر حالتی هستند جمع ما را دعا کنند.. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. به فضل الهی در این دهمین مجلس ما که مقامات رو بیان میکنیم، امشب هم یکی از مقامات خاص رو بیان میکنیم. البته باز در حد طرح بحث. آن هم به نام مقام روحیک یا مقام روحی، روحی. مقام خاصی است و برای اینکه این مرتبت وجودی رو خوب درک کنیم ان شاء الله مجبورم به یک مقدمه چینی دقت که در نظام هستی ما اگر بخواهیم به حقایق دسترسی پیدا کنیم هیچ چاره ای نداریم مگر اینکه از رقایق پل بزنیم به آنان.
هر حقیقتی بدون استثناء در این عالم سنت الهی اینطوری است که "ولن تجد لسنت الله تحویلا" [] که یک رقیقتی از خودش داشته باشه. یعنی هرچی که در مراتب عالیک هست به عنوان حقیقت، ذیل آن رقیقتی هست، سایک ای هست، آیک ای هست، نشانه ای هست، مرآتی هست، شأنی هست، جلوه ای هست که بیده ملکوته کل شیء ملکوته همه اشیا دست اوست. "فسبحان الذي بيده ملكوت کل شيء والیک ترجعون" آیک آخر سوره یاسین. و ما برای اینکه به آن حقیقت برسیم ناچاریم و ناگزیریم از اینکه از این نشانه ها، از این آثار، از این جلوه و تشئونات و ظهور بریم برسیم. اصطلاحا بهش میگیم ر-رقیقت. [] اصلا چینش بافت نس-نظام هستی این چنین هست.
شب فاطمیه و یاد اهلبیت
خدا این چنین تعبیک کرده در صفحه صد و هشتاد و دو کتاب شریف فسف فاطمی از استاد، آنجایی که میخواهند وجود رو توضیح بدن و تشریح بکنن از حیث لیلة القدر بودن ایشون در اثنای بحث میفرمایندد "و في الأثر الرضوي، و في الأثر الرضوي" یعنی یکی از فرمایشات امام رضاست. چیست؟ قد علم اول الالباب قطعا عالم میشوند، اخذ علم میکنندد، متوجه میشوند، میفهمند. کیا؟ آنانیی که لب دارن مغز دارن. که چی؟ انما هنالک آن چیزی که آنجاست اشاره به دور عالم بالا. اما انما هنالک لایعلم. اگر مجهول بگیریم لایعلم. شناخته نمیشود. به چی؟ الا بما ها هنا. الا به اینجا. این یک روایت بسیار شریف که ما را کمک میدهد به مطلب برسیم. یعنی اگر میخواهی آن مراتب عالیک رو ببینی به چه شی برسی بهش درک پیدا کنی نسبت بهش معرفت پیدا کنی هیچ چاره ای نیست الا اینجا. سیستم نظام هستی این چنین تعبیک شده.
یعنی باید از این پایین از این آیک بری برسی به آنجا. چون ما هم جزئیم دیگر. کل که نیستیم که ما مخاطبیم [] و آن محیط. حالا بعد میفرماید و اـ "و في الأثر الصادق" یعنی یک روایت از امام صادق صلوات الله علیک میآورد بسیار زیبا که "ان الله خلق الملك[] على مثال ملكوته. ملک، ملكوت. ملكوت مافوق ملک. میفرماید خدا این چنین خلق کرده که ملک رو این نشئه ای که ما الان هستیم رو فرموده خلق الملك على مثال ملكوته. یک مثلیست، یک مثالیست از ملكوت عالم، اینجا. وأسس ملكوته آن عالم بالا رو، ملكوت رو هم على مثال جبروته. همینطوری پله پله، رتبه رتبه همینطوری چینشه. این بافت نظام هستی اصلا این چنین هست. که چی شود؟ ليستدل بملكه على ملكوته وبملكوته على جبروته. همینطوری برو بالا. بالا. مثلا ب- وبجبروته على لاهوته. همینطوری تا عرشه، تا فوق عرشه. یعنی چی؟
حقیقت ولایت
یعنی اینکه استدلال ما، دلالت ما برای فهم آن حقایق بالایی همین رقائقن، همین آیکآن، همین آثار پایینیان. یعنی از اینجا باید شروع کنی بری به بالا. شما وقتی پای درس معلم هم که میشینی، پای درس استاد که میشینی، آنچه که داری استیاد میکنی درست است از ملكوت وجودت فهمواره ایجاد میشود. فهم از ملكوته، از آن سر خودته که تا آن سرت بنا به صحبتهای دیروز تا آن سرت سنخیت با جنس این نوع کلمات و حروف و این نوع موضوعات و مفاهیمات تا سنخیت پیدا نکنه نمیتوانی بگیری. یک سنخیتی هست احکام آن باید در تو پیاده شود. باید یک سنخیت باشه. لذا برخی میبینید هرچه حرف حق میشوند هاج و واجن. نمیگیرندد. چرا؟ سرشون آشنا نیست. سرشون هم سنخ و هم جنس آن نوع حرفها نیست. حالا شما که داری اینو از ملكوتت میفهمی اما پای درس معلم که میشوندوی، میشینی از کجا حرکت نفس از کجا آغاز میشود؟
حرکت فکر از معلوم به مجهول که بهش میگویند فکر، از کجا؟ کی این رو در تو ایجاد میکند این حرکت رو؟ معلم دارد القا میکند. القای معلم تلقی تو رو در بر دارد. آنم از گوش شروع میشود. دهان روح تو. روح تو از گوشت میشوند. بعد اینو همینطوری که سیری که قبلاً گفتیم میدهدد به قوه خیال صورت بهش میدهدد، میدهدد به قوه وهم جزئیش میکند، میدهدد به عقل بسیارش میکند، میدهدد به روح سان میبینش. محل عرض حقایقه. آنجا حقایق ارائه داده میشود و حاضر میشود. بعد روح هم آنجا محلیک که حاضر میشوند حقایق و این، این حالا این چیزایی که از مرحله مادون قوس صعوده، از مادون، متعلم، از مادون شروع کرده گرفته حقایق رو رفته تا مرتبه روحش باز روح از مقامات سره. سر اتصال به ملكوت دارد. آن سر جدول وجودی ماست. آن سر که حالا غسلش هم مونده طلبتون.
زندگی و رنجهای حضرت زهرا
البته در سیر بحث انشاالله [] کتاب شریف سیر و سلوک سید بحر العلوم این مطلب رو آنجا داریم میگیم که فعلاً تو پاکسازی روح آنجا سخن گفتیم. [] آنجا همان حسهی وجودیک که از ملكوت حقیقت آنچه که از دهان روحت خوردی رفته تا بالا رو میفهمی. آن قوس صعوده. از پایین میرود تا بالا. از گوشت میشوندوی میری تا سرت. [] یعنی مع-معلم در مقام تعلیم که قرار میگیرد معلم بالعکسه. از سر خودش آنچه که دارد با اراده روحش در رتبههای مادون انتقال میدهدد این القا رو. حالا یا القاس یا الهامه یا اعلامه هرچی هست میدهدد میآید تا به زبانش دارد تکلم میکند. این قوس نزوله در خصوص معلم. ولی شما صعود. میری تا سرت بگیره اینها. اصلاً از این جز این راهی نیست برای اینکه شما بفهمی از سرت مگر اینکه از مراتب مادون شروع کنی. چون ما نفس م-مكتفي هم که نیستیم. مكتفي. ما مستكفيایم.
ما به نحو کفایت هنوز نرسیدیم. هیچ چارهای از این نداریم که مراتب مادون رو نگاه کنیم تا مافوق برسیم. این یک مقدمه که اصلاً بافت چینش نظام هستی اینچنینه. اگر کسی آمد برای من و شما از ملكوت و جبروت و لاهوت حرف زد، اگر پس بزنیش دست بذاری رو سینش هلش بدی در حقیقت دست کشتی رو این حدیث و این حدیث رو پس دادی. چون میگوید اصلاً نمیشود به آن حقایق برسی مگر از این رقائق، از این رقت شروع کنی بری به آنجا برسی. حالا در ما، در خود ما هم یک ارواحی وجود دارد. ارواح. مگه ما چند تا روح داریم؟ چهار تا روح داریم. قبلاً اینها رو گفتیم. اهل بیت به علاوه روحالقدس پنج تا روح. مؤید به روحالقدس یکی از ارواحی که در ماست که دیگر مادونه دیگر کمترین روحیست که حالا البته روح نیستا. از این حیث که آنقدر لطیف جسمه، به قدری که لطیفه بهش میگویند روح. روح بخاری معروفه روح بخاری.
پیوند قرآن و عترت
که حالا بحث علمیشو قبلاً داشتیم دیگر. از، از ازدواج عناصر چهارگانه، خاک و آب و هوا و آفتاب، آن عناصر، آن اخلاط اربعه، دم و بلغم و سودا و صفرا و از نحوه امتزاج آنها روح بخاری، روح بخاری تشکیل میشود و روح بخاری محلیست که خون در او جریان دارد. خون ما. و او نفس، نفس پل ارتباطیش با بدن روح بخاریک. از طریق آن روح بخاری. چرا بهش میگویند روح؟ چون التف اجسامه. ما دیگر لطیفتر از روح، روح بخاری در اجسام نداریم. جسمه اما بسیار لطیفه میگویند روح بخاری. حالا مرحوم شیخ اکبر علیک رحمة در فصوص آنجا وقتی بحث روح رو، روح اعظم و تنزل الملائکه والروح رو، ما کجاییم؟ مقام روحیک، روحیک. آنجا داریم بحث میکنیم. آن روح اعظم رو وقتی بیان میکند، آن روح اعظم که امام صادق صلی الله علیک فرمود مادر ما فاطمه است مثل نفس بسیاره الهیک که مادون عقل کل و ذیل صادر اول نفس الرحمن.
حضرت زهرا صلی الله علیکا در قوس صعود رفته به آن مقام رسیده و اتحاد وجودی برقرار کرده. شده همان، شده همان نفس بسیاره. شده همان روح اعظم. توجه کردید؟ حالا این روح اعظم، شیخ اکبر میفرماید و در ممد الهمم حضرت استاد علامه حسن زاده هم میتوانید این ردپاشو پیدا کنید که آنجا هم حضرت استاد تأکید میکننددد که هر کدوم از [] شعون وجودی ما یک بهرهای از آن روح اعظم دارن. بیشترین بهرهای که ما از روح و نفخت فیکم الروحی داریم از آن روح اعظم چیست؟ خود روح ماست. روح، آن روح بسیار که مرتبهش مشخص شد چقدر اشخصه. بسیار بالاست. از قلب ما مرتبهش بالاتره. طوری که قلب زائدهی ازدواج روح و نفسه. خود قلب. البته ما پنج نوع قلب داریم در مث قلب نفسی داریم، قلب عرض شود [نفس کشیدن] ازدواج بین روح و نفس داریم.
مقام عبادی و معنوی
قلب از مشیمه یعنی بچهدان روح داریم به همین صورت تا آن قلب مقدسی که قرآن برای او نازل شده، آن دیگر قلب بسیارست. [] باز روح مافوق اینهاست مقامش. آن بیشترین تأثر ما از مقام روحه. که او کیک؟ که کانال فیض همه خلائق و کائناته حضرت زهراست صلی الله علیکا. حالا این تموم شد؟ نه همینطور بیا رشه به رشه. همینطور که اینجا یک جلوهایست از ملکوت قبلاً دیگر. مثلاً یک پرندهای وقتی تو آسمون دارد حرکت میکند، سایکش رو زمین میبینی. از این سایک میتوانی پی ببری به آن پرنده که چه شبسیاره. دارد پرواز میکند. این سایکست. رقیقه آن حقیقته. اصلش کجا است؟ آن بالاست، آن پرندهست. ولی از این سایک میتوانی پی ببری که چه شبسیاره و وجود دارد و چگونه است، کم و کیفش. همچنین در وجود ما هم رشه به رشه، رشه، به همین صورت سایک به سایک، آیک به یا- به آیک، شأنی از شأن.
مثلاً این قوای مادون ما شأنی از آن قوای مافوق ما. تا بیا یعنی آن روح اعظم که در ما دمیده، روح بسیار رو پیدا کردیم، همینطور بیا تا قلب ما، عقل ما، [] وهم ما، خیال ما تا قوای این حواس ادراکیمون، حواس ظاهریمون. هر کدوم از اینها یک رشهای از آن روح رو در خودشان دارن. این فرمایش شیخ اکبرود در فصوص و علامه هم شرح و بسطش میدهد. یعنی اینها هم جنسشون رو از او گرفتندد. اینها هم شعون او هستن. اینها هم در خودشان یک روح و ریحانی از آن روح بسیار دارن. حتی روح بخاری. حالا روح بخاری که نفس از طریق روح بخاری در بدن احکامشو پیاده میکند و همه ما داریم، این داغه، گرمه و هرچی این روح [] لطیفتره، نفس بهتر میتواند بدن رو تدبیر کنه و راحتتر حتی گوش تو راحتتر میشوند، راحتتر میگیرد، زود حفظ میکند. چرا تو زودتر از دیگری حفظ میکنی؟ حفظیاتت خوبه، فهمیاتت خوبه، ذهنیاتت. دلتش چیست؟
مسئولیت پیروان
این روح بخاری شما لطیفتره. به یک معنا معتدلتره. بستگی دارد که کدوم یکی از آن عناصر یا اخلاط سلطان شده باشن، سلطنت پیدا کرده باشن و آن کیفیتشون مثلاً ترجیح داده باشه بر دیگران. مستولی شده باشن. به هر حال بحث چیست؟ اینکه روح بخاری که لطیف میشود میتواند نفس احکامشو از آن طریق پیاده کنه. حالا هرچه که در در بدن ما. دیگر آمدیم دیگر انزل مراتب. آن روح جنسش از روحه، روح اعظم. تا بیاییم پایین و پایین. بدن ما هم، اینجا رو خوب. بدن ما هم هر بخشی از بدن و هر عضوی هر بافتی از اعضا و بافتهای بدن ما لطیفترن، دقت لطیفترن، آنجا روح بیشتر اثر دارد. اثر روح آنجا بیشتر حاضره. احکام روح آنجا سریعتر جاری میشود، زودتر پیاده میشود. هر کدوم چیان؟ لطیفترن. اثر روح آنجا مشخصتره. همان روح.
شما گمان کنید که اینها مثلاً به منزله جداولی هستند که آن روح یک نهره، یک دریاست، این جداول به او وصلاند. هرچه دارن این جداول از آن نهر و از آن رود و از آن دریا دارن دیگر. حالا هرچی این جداول چینششون لطیفترن، ظریفترن، دقیقترن، معتدلترن، اعتدال دارن، آبی که از آن دریا جاری میشود تو اینها بیشتره و اینجا رو مثلا انگشت حضرت علامه در شرح مسمی آلان صاحب ابن فناری میگوید مثلا تو انگشتهای دست این انگشت شهادت چون لطیفتره اثر روح درش بیشتره. نو-این نوکهست. همان که با آن چه کار میکنی. چرا اثر انگشت با اینه؟ چرا بهش میگویند انگشت اشاره؟ چرا بهش میگویند انگشت شهادت؟ حتی انگشت سبابه هم بهش میگویند. سبابه، سب یعنی ناسزا که حضرت استاد میفرمودندد که از استادمون علامه شهرانی پرسیدیم که این ناسزا دیگر چرا؟ آنکه شهادت با این انگشت شهادت میدیم. این ناسزا دیگر چرا؟
روایتهای تاریخی
این که مقایسه با آنه و ایشون فرموده بودند که چون انسان خشمگین هم که میشود میخواد خشمش رو پیاده کنه با این انگشت، با انگشت اشاره یا شهادت پیاده میکند حتی خشمش رو. آن فـ میخواد فحش بدهدد به کسی. میدونم با تو... این انگشتش رو اینطوری میکند. یعنی اینها کسی به ما تعلیم نداده اینها رو. کی به ما تعلیم داده؟ مثلاً مادر ما به ما گفته که پسرم، دخترم هر وقت خواستی به کسی فحش بدی انگشتتو بکن. هر کس خواست، هر وقت خواستی شهادت بدی با این انگشت. خواستی به جایی اشاره کنی با این چرا ما به قول خود حضرت استاد اینها کلمات ایشونه. چرا ما از جهت علمی اصلاً چرا ما وقتی میخواهیم فکر کنیم این انگشتانمون رو میذاریم رو سرمون اینطوری. اصلاً انگار این انگشتها حکم رادار رو دارد. اینها فطریان.
چرا وقتی یک وقت تعجب میکنی در انگشتتو میذاری لای دهانت یا مثلاً میخواهی بگی نه بسه فلان دندوناتو این لباتو با دندونات فشار میدی. چرا تعجب میکنی؟ الله اکبر. میذاری رو پات. اینها چرا؟ اینها فطریان در وجودمان نسبت به اینکه چه بهرهای از آن روح بردن دخالتشون در زندگی فطری ما بیشتره. همواره بحث علمی دارد. مثلا ما چرا اصلاً موقع نماز، موقع نماز چرا دستمون رو میاریم الله. اگر این دست بیاید بالا برای چی میآید بالا؟ البته مستحبه شما میتوانی دستتو نیاری بالا. الله اکبر واجبه. اما چرا میاری بالا؟ این چرا؟ چون وقتی شما میخواهی اولاً فریاد کنی الا يا اهل العالم دستتو میاری بالا. آی عالم مردم. دو اینکه وقتی در مقام حیرت و حیرانی اوه، اوه، اوه دستتو خودبه، خودبهخود میاری بالا فطرتا. این همواره بحث فطری دارد. چرا میخواهی خودتو جلوی یکی بشکونی؟
دعای فرج و امید
مثلاً یکی رو بسیار عاشقشی، بسیار چرا یکی رو بسیار دوست داری برای او احترام قایلی خم میشی فوقش در حد رکوع. چاکرم نوکر خم میشی. درست است؟ اما یکی رو میخواهی بسیار ارادتتو بهش نشون بدی چه کار میکنی؟ دیگر در حد رکوع میفتی مثل سجده میفتی به پاش. پاشو، خاک پاشو میخواهی ببوسی. اینه که عرفا فرمودندد اصلا این سجده به، به، به، به چه مزه شیرینی گفتنددددش دارد چه بسا چشیدنش. سجده مادر نماز خاک بوسی خداست. آنقدر که خدا رو دوست داری میفتی به پای خدا. و یک دستور اولی هم حضرت استاد به اینجا که میرسندد میدهند من خودم [] یک روزی انجام دادم در نماز نافله میشود انجام داد. چون سوره سجدهدار رو در نماز واجب نمیشود خوند. rه که سجده دارد آن چهارتا سوره رو. کمترینشون سوره علق از همه کمتره حجمش. چه شیرینیشون. من خودم یک بار انجام دادم.
هرچه هی دور کرد میخواهنددم این کارو انجام دادم چقدر شیرینه. دوباره دورهکرد دیگر. دوباره دورهکرد دیگر. حالا اگر یک بار هارشو داشتی انجام بدهدد ببین چه لذتی میبری که حضرت استاد فرمودندد که خاک بوسی حضرت حق سجده آنقدر شیرینه. فرمودندد گاهی اوقات در نماز مستحبیتون، در نماز مستحبیتون سوره سجدهدار بخونید مثلا علق رو بخونید. اقرأ باسم ربك الذي خلق. خلق الإنسان من علق به همین صورت تا آیک آخرش که سجده دارد. آنجا باید چه کار کنی؟ چون تو نماز مستحبیک اشکال ندارد. بعد یک سجده هم اضافه میشود. دو تا نمازو باطل میکند دو تا رکع. دو تاش سجده، دو تا سجود با هم دو تا سجده میشود یک رکع. یک دونه نه. اینجا شما وقتی رسیدی به آیک سجدهدار علامه میفرماید که نه مثل شتر سلانه سلانه بری پایین، بندازی خودتو رو خاک. از عشق خدا، خدا دستور سجده میدهد تو خودتو از عشق خدا بکوبی زمین.
دعای فرج و امید
آنقدر شیرینه دوباره این کارو بکنید یکو میری چون در [سرفه] به صورت متعارف شما میری تو رکوع دوباره پا میشی به همین صورت میری سجده. اما آن حالت فرق میکند که ناگران خودتو بکوبی زمین، از عشق خدا. بسیار شیرینه. اینها همه فطریات ماست که حالا روایتی هم داریم که مثل سه تا حیوون نباشید در نماز. مثل شتر نباشید که سلانه سلانه مینشیند. شما میخواهی در نمازت بشینی یا به سجده بری هعی مثل شتر هعی حالا یک دستتو بذاری بعد آن یکی دستتو بذاری، حالا یک پاتو خم کنی بعد آن یکی پاتو این شبسیار نه. روشن چه کار کنی؟ خودتو بکوبی پایین، بکوبی رو زمین. [سرفه] از عشق خدا بیفتی به یکباره نه مثل شتر. مثلا فرمودندد که مثل آهو نباشید. آهو چه کار میکند؟ شروع میکند یک دونه مثلا علف میچیند ناگران کلاهشو میآورد بالا. اینورو نگاه میکند، آنورو نگاه میکند.
آنقدر که مترصد دشمنه ها و بسیار زیرکه حواسش هست. اینطوری نیست که مثل گاو مثلا سرشو بندازه پایین به همین صورت بخوره بخوره بخوره بعدم نمیدانندندد کی مثلا قصاب بالا سرش وایساده و. نه، آهو یک نوک میزند ناگران بالا سرش رو نگاه میکند تندتند. میگوید اینطوری نباشید. تندتند هعی اصلا توجه شما به اینور به آنور موقع نماز. زبان بدن در نماز خودش یک بحثه، یک درسه. حالا امشب وقتش نیست. ما یک چیزکی یک دونه لای پرانتز گفتیم که حالا این بچه ترام یک بهرهای برده باشن. یا مثلا فرمودندد مثل جسارتا مثل کلب مثل سگ نباشید که سگ رو آن پاشنه عرض شود خدمتتون رو پاشنه پاش مینشیند. شما وقتی میخواهی بشینی در مقام تشهد و سلام پاتو خم میکنی روی پا رو رو زمین قرار میدی به این شکل. سگ برعکسه اینطوریک، اینطوری پاشنههای پاشو میگذارد. میگوید اینطوری نشینید.
دعای فرج و امید
جسارت میکنم ببخشید عذرخواهی میکنم مثل آنجایی که تو مثلا مستراح که آدم چجوری مینشیند. این سگ کار سگه. [سرفه] که من بعضی موقعها دیدم برخی جلو پدرشون یا مادرشون اینطوری مینشینند. بسیار زشته. سگ جلو آن رییسش، آن کسی که نون خورشه دمشو برای او تکون میدهد چجوری مینشیند؟ دیدید؟ روشن اینطوری جسارتا حالا ما آموزش [] حیوانشناسی نداریم امشب. دستاشو روشن اینطوری میکند، میخواباند پوزش هم میگذارد رو دستش به این شکل. خم خم میشود و دمشو تکون میدهد. و یادش بخیر شما بسیار بچه تر بودید بسیاری تون. هنوز مو تو صورتتون در نیومده بود. سی، سی و پنج سال پیش آن موقع ما در آثار میرجواد ی ملکی تبریزی یادم نیست در کج-کجای از آثار ایشون پیدا کردیم که از قول حضرت ی قاضی فرموده بودن اینکه یا من أرجوه لکل خیر.
این دعای ماه رجب باید آخر این انگشتتو مهواسن تو بگیری یا پوست صورتشونو ا باید با انگشت باز اشاره یا شهادت اینطوری تکون میدهند. این یعنی چی؟ یک حالت التجا دارد. این نیز زبان فطریک. زبان فطری بدنه. بعد میگفتندددد، میگفتندددد ایشون میفرمودندد که ی قاضی فرموده بودن میتواند آن حالت وفاداری سگ در برابر صاحبش باشه که دم تکون میدهد. حالا این نیز در گوشی یک حرف در گوشی بود برای شما. یادگار برای ماه رجب داشته باشید. پس بحث ما چی بود؟ حالا یک مقدار توضیح هم دادیم که اینهام که سنشون کمتره بیبهره نمونن. اینکه ما از مراتب معادن باید بریم برسیم به آن معافی. حالا ما تو کجاییم؟ در توضیح چی هستیم؟ مرتبه روحیک، روحی، روح، روح، روح اعظم که حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیکاست.
دعای فرج و امید
شما پیدا نمیکنید چه در وجود خودت در سیر انفسي، کتاب وجود خودت، چه در کتاب آفاقی بیرون از خودت در این عالم عینی که کتاب عینیست، شرح و صورت عینی قرآن وجود امام زمانه. پیدا نمیکنی جایی رو عرض شود رقیقهای رو، آیکای رو، نشانهای رو، خلقی رو که بیبهره باشه از آن مقام روحی. هرچه این بهره بیشتر، قدرت بیشتر. قدرت. ارتباط مستقیم مقام قادريه با مقام روحیک. اینهایی که میگویند روحیک ندارم، کِسلَم، داغونم، ولم کن، دست رو دلم نذار، روحیک ندارم، روحیک نداری؟ تو یکپارچه وجودت مملو از روحه. روح در تو دمیده شده. تو باید یکپارچه روحیک باشی به دیگران هم روحیک بدی. دستت معلومه از دامان حضرت زهرا کوتاه شده که روحیک نداری. روحه دیگر. این مقام روحیک. نشاط میدهد، ابتهاج میدهد، انبساط میدهد. حتی گریکهای برای حضرت زهرا صلوات الله علیکا با گریک برای امام حسین جنسش فرق میکند.
اینو باید بچشی، گفتنددددی نیست. [صدای محیط] برای حضرت زهرا گریک کن ببین چه یک عالم انرژی میشی. برای امام حسینم باید نشاط پیدا میکنی، ابتهاج و سرور و نشونهش... اما برای برای حضرت زهرا یعنی کسی که میخواد کار جهانی کنه برای حضرت زهرا گریک میکند، کار جهانی او که، او کسی که میخواد بیاید کار جهانی بکند میگوید الگوی من مادرم فاطمه است. لذا گریکهاش هم برای مادرش متفاوت از گریکهاش برای جدش حسینه. اینو قبول دارید؟ به نظر شما سؤال، دیگر بریم تو روضه بحث اگرچه بحث نیمه کاره مونده اشکال ندارد. همیشود بحثهای ما نیمه کاره میماند. میخواستم به یک آیک دیگرای هم ارتباط بحث رو بدم که "و ارسلنا الیک روحا روحا من امرنا" آن روحی که ما به تو ارسال کردیم امر ما را میآورد برای تو، آن روح کیک؟ میخواستیم ارتباط از، از آن آیک هم اقتباس کنیم. روایاتش هم آماده کردم دیگر بسه.
دعای فرج و امید
اما سؤال این که به نظر شما امام عصر صلوات الله علیک قربونش بریم در روز عاشورا گریان تره، شدید البکا تره، به هم ریخته تره یا روز شهادت مادرش؟. قطعاً روز شهادت مادرش. یعنی آن حالاتی که روز عاشورا دارد همه میگیم برای سلامتی قلبش، برای آرامش قلب علامه امینی میگفت صدقه بدید. امروز به مراتب بیشتر. مادر از دست دادندد اصل ریشهست و اینو امام صادق هم فرموده. سه تا دلیل هم آورده. فرموده به مراتب روضه مادر ما فاطمه، آن قصه کوچه و آن جسارت و اینها، وحشتناکتر از روضه جدمون حسین در کربلا بوده. اگر اینه پس برآفروخته تره، منقلب تره. چرا ما اینطوری نیستیم؟ پیداست بین ارتباط ما با یک یک یک چی بگم، یک نوسانی، یک خدشهای وارد شده. و الا اگر قرار باشه واقعا بی قراره چرا من اینطوری، چرا من محرمها بیقرارترم. نفهمیدم ارتباطم با حضرت زهرا رو باید تنگ و تنگتر کنم [].
اگر هم یک وقت تو جلسه نتوانستی به هر دلیلی گریک کنی، وقتی بغض گلوتو گرفت آن موقع بشین برای حضرت زهرا گریک کن. استفاده کن از موقعیت. مثل مثل خود من دیشب نتوانستم بسیار تو مجلس به هر دلیلی. بعد رفتیم خونه با همانگونه که شعر امشبو داشتم میگفتم اصلاً بغضم ترکید. خودم از حال خودم ترسیدم. ولی گفتم گریک کن. گریک کن برای حضرت زهرا []. اگر الان پرده بیفتد و ببینی امام زمان چجوری برای مادرش گریک میکند، اصلاً تازه میفهمی که ما گریک نکردیم. لطمههایی که به خودش میزند، دیدن بزرگان چه مادر مادری میگوید دو تا مشت به این صورت به سینه [] حضرت صاحب الامر. بعد یک ذره ما هم شبیک شویم دیگر. آنم امروز که حالا یک وقت شما مثلا امید دارید حالا مادرتون مریض باشه میگید انشاالله خوب میشود. نمیدانندندم خوب میشود امیرالمؤمنین میخواهندد دعا میکنیم، طبیب میاریم.
دعای فرج و امید
چه میدونم خوب میشود ولی ناگران متوجه میشی که نه، نه اینکه رفتنددیک بلکه ر میآید میبینند که دیگر تموم شد کار. یعنی خونه شما دیگر بیمادره. اینجا این حالت رو انشاالله نچشید. ببخشید نچشید شما []. چی بگم؟ بگم شما پیش مرگ مادراتون بشید مادراتون من آه میکشند از دست ما. [سرفه] که چقدر سخته [] مادر از دست دادندد. چقدر سخته بدن مادر رو، شرشر آب رو بشنوی از پشت پرده بدونی دارن بدن شکسته مادرت رو غسل میدهند. این ر داشته باشی. بسیار سخته. حالا ما الان یک دوریک، یک جایی غسل میدهند ما هم نمیبینیم []. چقدر سخته یک، ناگران مواجه بشی. حالا الان میآورند در تابوت و میری. آنم سخته بلند میکنندد نمیذارن ببینی. اما چشمای کودکان هاج و واج چهار تا شده نگاه میکنندد. اِ اِ اِ واقعاً اینکه بابامون آورد الان گذاشت این جلوی زانواش و دارد هی میکوبد به زانواش مادر ما فاطمه است کفن شده [].
هی تو ببینی مادرت رو کفن انجام دادندد و یک چیزایی، یک دیدن، دیدنهایی هست که آنان دیدن ما نمیبینیم و سخت هم هست دیدنش. قربونت برم که مثلاً تو ببینی که مثلاً چی، چه عرض کنم، چه عرض کنم. نمیدانندندم کفن رو تعویض انجام دادندد، نانجام دادندد. کف، کفن رو عوض انجام دادندد. چند بار اصلاً عوض شد، نشد؟ بسیار در جریان نیستم با اینکه مطالعه داشتم اما یادم نیست. ولی تو روایت هست که وقتی که آن پارچه زیر کفن رو میپیچیدند به بدن میدیدند که خونابه تازه از پهلو میآید- فداتم از سینه میآید []. یک چیزایی مولا دیده که دادش بلند شده. داد علی. به همه گفته بود آروم گریک کنیدا. شب مادرتون خودش دستور داده که منو شب غسل بدهدد، کفن کن، دفن کن علی جان. نمیخواهم آنانیی که منو زدن بیان سر قبرم. نمیخواهم []. بعد اسما میگوید من آب میریختم از روی بدن. حالا این نیز سرریک.
دعای فرج و امید
چرا حضرت زهرا به مولا علی فرمود از رو از روی لباس از رو پیراهن غسلم بدهدد. اسما میگم در اینکه از رو لباس آب میریختم و مولا دست میکشید که آب به تمام اعضای بدن برسه، یکو دیدم داد علی بلند شده سر به دیوار کوبید. علی جان شما که به بچه ها گفتی آروم گریک کنن. چرا خودت اینطوری گریک میکنی؟ به همین صورت که دادش بلند بود گفت اسما نمیدونستم بازوشم زدن. الان دستم رسید به ورم بازوی زهرا []. چه انجام دادندد با مادر ما؟ [] تازه [] اینها وقتی بود که به داد زهرا هم زود رسیده بود. اینطور شما فکر نکنید که حالا مثلاً زدن و اینها و بعدم امیرالمؤمنین وایساده بود نگاه میکرد و آمدند راحت طناب انداختن و استغفرالله اینطوری نیست ها اشتباه نکنید. اتفاقاً چون هر دو تو حجره بودن میدانندستند این نيبا دارن ارابه میکشند، هیزم گذاشتن، آتش زدن، اینها. بعد مولا میخواست پاشه برود.
گفتم خدمتتون حضرت زهرا گفت صبر کن علی جان. من دختر پیغمبرم. اینها بغض تو تو دلشونه. شاید حیا از من انجام دادندد. بذار من برم []. و آن حرف در گوشی که. میدونست زنهای مدینه ر دارن مادر ما باردارد. بار ششه دارد. گفت حیا میکنندد. حیا انجام دادندد []. ولی به محض اینکه حضرت زهرا آمد و آن نيب زد و صدای ناله مادر تا بلند شد امیرالمؤمنین دوید. دوید آمد ولی دیگر دیر رسیده بود []. یا زهرا
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.