ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایه آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

شب شهادت سرّ السر نظام هستی است.

ان شاء الله که صاحب این عزای بزرگ و عظما هر کجا تشریف دارند خدا بهشون صبر بده و در بین اشک‌هاشون برای مادرشون یه توجهی هم به ما کنن و ما رو دعا کنن.

صلواتی هدیه کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

كانت فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ذات اسمه بلا دغدغه و وسوسه.

صفحه نود و پنج کتاب فس Fatimi حضرت استاد.

و قد نص كبار العلماء کالمفيد و المرتضی و غیرهما بعصمتها علیه السلام.

بالآيات و الروايات و الحق معهم.

و المكابر محجوج مفلوج دقت بفرمایید که این متن رو [نفس عمیق] که از قسمت [نفس عمیق] یعنی از فصل هفت کتاب فس Fatimi انتخاب کردیم، پیرامون مقام عصمتیه حضرت زهرا صلوات الله علیها سخن میگه که اصلاً و اساساً عنوان کتاب هم همینه دیگه.

حکمت عصمتیه.

کلمة حکمت فس و حکمت عصمتیه فی کلمة فاطمیه [نفس عمیق] که یعنی مهم‌ترین بخش کتاب شاید به یک معنا همین بحث عصمت باشد که خیلی هم مطالب پیاده کرده حضرت استاد.

ابتدا این چنین می‌فـ می‌فرمایند که بدون دغدغه و هیچ تشویش خاطر و وسوسه و چه و این‌ها حضرت فاطمه سلام الله علیها که دختر پیغمبرند صاحب مقام عصمت‌اند.

اونم به نص بزرگان از علما مثل شیخ مفید و شیخ، شیخ مرتضی، شیخ مرتضی و شیخ مفید و مثل این‌ها [نفس عمیق] که البته اون‌ها هم به استناد روایات و آیات چنین حرفی رو پیاده کردن.

و كانت صلوات الله علیها یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها جوهرة قدسیه فی تعین انسی فهي انسیة حوراء و عصمت الله الكبرى.

همه این‌ها، این مقاماتی که داره می‌شماره برای خانم از دل عصمت خانم بیرون اومده‌ند و حقیقت الاسم حالا می‌خواد بگه این حقیقت عصمت چیه؟

[نفس عمیق] که خانم رو به اون مرت مراتب رسونده.

انها قوة نوریة ملكوتية فاسم صاحبها یه قوه‌ی نوری ملکوتیه.

یعنی هرچی که هست از عالم قدسه، از عالم بالاست، نوریه، ملکوتیه.

باز بحث نور اینجا مطرحه.

وجود نوری از زهرا.

من کل ما يشينه من رجس الذنوب و الأدناس و السهو و النسيان.

به سبب همین قوه و منّه که از حیث نور و ملکوت عالم هست، صاحب چنین مقامی از همه گناهان، آلودگی‌ها، پلیدی‌ها حتی سهو و فراموشی از همه این‌ها مصونند.

و نحوها و مثل این‌ها من الرذائل النفس مثل یا نفسانیه مثل هر رذیله‌ای که از نفس بلند می‌شه.

نفس هم چون تعلق مرتبه تعلق روح به بدنه، نگاهش به کجاست؟

از بالا به پایینه؟

نگاهش به پایینه.

تعلق روح به بدن می‌خواد بدن رو تدبیر کنه.

بهش میگن نفس.

یعنی مرتبه مادونه.

[سرفه] تعلق روح به بدنه و دیگه بحث کثرات و مادیات و طبیعیات و مرکبات و این‌هاست.

مادون فلک قمر.

[نفس عمیق] اینجا منظور از نفس اینجا من الرذائل النفسانیه اون زشتی‌هایی که از تعلقات ایجاد می‌شه.

[سرفه] تعلقات.

و من هو ذو الاسمى مصون عن، عن زلل فى تلقى الوحي.

[صدای بچه] اون کسی که به عصمت رسید از تلقى وحی مصونه.

یعنی در اون هم معصومه در تلقى وحی.

ما یه ایحاء داریم یا یک، یک ایحاء داریم، یک الهام داریم، یک القا داریم، یک اعلام.

اینا مراتب نزول حقایق‌اند که هر کسی به saie وجودش این‌ها رو میگیره.

اون ایحاء وحیه.

مال اون مرتبه عالیه است که دیگه مال معصومینه که در تلقى اون اشتباه نمی‌کنن.

مصونن.

هرچی می‌گیرن از ملکوت عالم می‌گیرن، درست هم می‌گیرن و سایر القاءات صبوحیه.

در هر القاء صبوحی که از عالم قدس منتشر می‌شه و نازل می‌شه، وجود او در اخذ اون تلقیات و القاءات همه مصونن، محفوظن، عصمت دارن و فى جميع شؤون العبادیه و الخلقیه و الخلقیه و الروحانیه و غیرها من اول الأمر.

که قوله سبحانه از خدا آیه میاره که و آتيناه الحکم صبيا که بس يحيى صلوات الله عليه قرآن فرمود و آتيناه الحکم صبيا.

او وقتی بچه بود صبيا.

بچه بود بهش حکم رو دادیم.

یعنی بچه بود حکیم بود.

این نشون می‌ده که نبوت یک منّه‌ایست که یک قوه‌ایست برخواسته از عصمتی که از ابتدا در اون شخص هست.

این‌هایی که در خصوص نبوت نفهمیدن و گفتن حالا بعد از بعثت‌شون دیگه گناه نمی‌کنن، قبلش حالا هرچی کردن.

نفهمیدن یعنی چی؟

اینو نفهمیدن که این رابطه قدسی باید محفوظ باشه از بچگی.

اگه اینه پس این و آتيناه الحکم صبيا رو چه می‌خوای جواب بدی؟

که از بچگی حکم داشته.

يس [و قرآن الحکیم].

[يعلمهم الكتاب و الحکمة] خب باید بچگی داشته.

این حکمت رو کی داره؟

[والذی بعث فى الأمم] می‌گینه رسولاً منه [يأتي عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الكتاب و الحکمة] مال انبیاست.

حالا اینجا می‌فرماید این حکم رو ما تو بچگی بهش دادیم.

باید از بچگی مصون از خطا باشه که یک امتی، یک ملتی دنبال سرش راه بیفته.

نمی‌شه غیر از این.

و اون حساسیت‌ هم که مردم دشمنی بهتره بگیم که اون زمان با پیغمبر آلش داشتن به قول حضرت استاد مطمئن باش انقدر زیر و بم پیغمبر رو نسب و سببش رو قبل و بعدش و حالش و همه رو انقدر زیر و رو کردن، یک نقطه آلوده، یک نقطه اشتباه، یک حرکت، یک حرف، یک انحراف در ایشون پیدا کنن.

نکردن.

بارالله اگه پیدا کرده بودن که [نفس عمیق] کار تموم بود [نفس عمیق].

نکردن که افتادن به جان اولادش.

نکردن که خودشون رو توجیه کردن.

اصلاً این باجیه که متاسفانه به زمانه دادن.

چه باجی؟

اینکه اومدن گفتن که ما ولایت دو قسمه، ظاهری و باطنی.

ولایت باطنی نمی‌تونستن انکار کنن.

اصلاً بحث‌های علمی دقیق هر چیزی که مربوطه به چه زمین، چه آسمان، چه نشئه اولی [ولقد علمتم النشأة الأولى فلو لا تذكرون] چه نشئه اولی، چه اخری.

هرچی که بود می‌گفتن برید از این آقا بپرسید.

[لولا علي لهلك عمر].

علامه امینی می‌فرماید هفتاد بار اون ملعون این حرفو زده.

خودشونم می‌دونستن چی کارن.

منتها اومدن باج دادن.

گفتن چی؟

یه ولایت باطنی داریم مال اون‌ها، مال امیرالمؤمنین، مال علی صلوات الله و ولایت ظاهری جدای از اونه، اون با ماست.

بعد اومدن اینجوری توجیه کردن که آقا میشه آدم قبلاً گناهکار بوده باشه، بعد از که مثلاً دیگه نبوت گرفت، ولایت گرفت، ریاست گرفت، دیگه نکنه.

بعضیاشون که بدتر از اینم کردن.

گفتن اصلاً حاکم مطلقاً کسی که حا-حاکم شد بر مردم در حکومت اسلامی اون که حاکم شد حتی اگرم گناه کنه باز مطاعه.

یعنی تو باید اطاعت کنی ازش.

چرا این حرفو زدن؟

به خاطر خودشون، به توجیه خودشون.

چون اونا که عصمت نداشتن.

می‌دونستن که اولیاء خدا عصمت دارن.

چون خودشون ندارن توجیه کردن.

حاکمه باید حرفشو گوش بدی.

هرچی به هر غلطی هم که.

این حرفا همه باجیه که متاسفانه دادن.

به حرفای بیخودی که متاسفانه یه سری هم هنوز دنبال روش، روی اون‌ها هستن.

حالا بحث ما این‌ها نیست.

بحث ما [نفس عمیق] این قوه است، این منّه است، این اینجا می‌فرماید قوه نوریه ملکوتیه.

از عالم بالا است.

اکتسابی نیست، کسبی نیست، حصولی نیست.

مثل علم فکری نیست که میام کتاب بخونم، درس ببینم، اینطوری نیست.

مکتب، با مکتب رفتن آدم نمی‌رسه.

این علم حضوریه.

کشف تام.

لذا بزرگان بارها و بارها حضرت علامه فرمودن این رو به نقل از بزرگان و اساتیدشون که قرآن رو کشف تام محمدی یاد کردن.

[همهمه] صلوات على محمد و آل محمد.

کشف مرحله شهوده.

اصلا خود مراحل اگر به صورت کلی حالا بعضیا صد قسم، بعضیا هزار قسم، بعضیا ده قسم، بعضیا سه قسم.

این سه قسم مراتب و مراحل رو در سیر سالک الی الله اول اسلام، بعد ایمان، بعد شهوده.

مرتبه کشف آخره.

کار هرکسی نیست که.

کسی میتونه المعرفة بعد ول المشاهده کسی میتونه به اون معرفت، به اون مشاهده و به اون شهود دسترسی پیدا کنه که اهل معرفت باشه.

حالا هرکس به میزان معرفتش حضرت زهرا صلوات الله علیها رو این شبا زیارت میکنه در وجود خودش می یابه چون رشحه ای از اون سر و سر در ما هست، روح ماست.

اون هم روح اعظمه.

این ارتباط و اتصال برقرار میشه.

اما کسی که دقت بفرمایید همه معرفت رو داره اشاره به سینه مبارکش میکنه که إنها هنا لعلم جمع همه علم توی این سینه جمع شده.

این سینه من جام جمعه.

همه چی توشه.

امیرالمؤمنین که لا یلقي علیه الطیر اصلاً هیچ پرنده ای به افق اون نمیرسه.

سیَنْهَدُ عن السَلْک این سیل علم اگه جاری بشه.

حالا اون خطبه معروفشونه.

این آقا چون همه علم رو داره، چون همه معرفت و علم رو داره پس همه شهود رو داره.

همه شهود رو داره یعنی چی؟

لو كشف القطا لمزدد يقيناً اگه پرده بیفته هیچ به یقین من اضافه نمیشه.

تو ملکوتو به من نشون بده.

دیدم اصلاً من خودم ملکوتی ام.

من اصلاً خودم ملکوتم.

اتحاد وجودی برقرار شده.

اصلاً سر سوزن.

چنین کسی این، این منّت، این قوه اینکه قوه نوریه است، ملکوتیه است.

این میشه صاحب عصمت.

عصمت در تمام دریافت‌های از پیرامون خودش.

از نوح ایحاء بگیر، القا بگیر، الهام بگیر، اعلام بگیر.

هرچه که هست میشه معصوم، معصوم.

یعنی هرچه که از حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها به این مقام به لزومت این مقام صادر شده، هرچه فرموده، هرچه عمل کرده، هرچه کرده، هرچه نوشته، اون کتاب مبارکی که ایشون املا فرمودن امیرالمؤمنین نوشتن.

اینا همه چی‌ان؟

در مقام عصمته.

یعنی همش وحیه.

که حضرت امام علیه الرحمه می‌فرمودند که من سراغ ندارم بر پیغمبری از انبیا به جز، به جز پیغمبر خودمون، من سراغ ندارم کسی دائماً جبرائیل برش نازل بشه.

حتی انبیا هم بر همه حضرت جبرائیل نازل نمیشده.

اونم همیشه.

اونم پشت سر هم.

اینطوری نبوده که.

حضرت زهرا صلوات الله علیها بعد از پیغمبر عزیز عالم سلام و صلوات و درود خدای منان و مقربین درگاهش بر او و خاندانش باد.

حالا چند روز الله اعلم حضرت جبرائیل روح الامین بر ایشون نازل می شد و آنچه که علم قبل ما کان و ما یکون الان و آنچه که، آنچه که می شد اتفاق بیفته.

این دیگه خیلی عجیبه.

این اصلا این خیلی اصلا درکش مشکله.

می‌دونین اونچه که می شد اتفاق بیفته یعنی چی؟

یعنی اگر مثلا الان بارون نمیومد چه اتفاقی می افتاد؟

حالا بارون داره میاد.

اگه نمیومد چی میشد؟

این یعنی علم به اون چیزی که اتفاق نمی افت-- نیفتاده و نمیفته.

این خیلی چیز مثلا مخصوص کعبه حضرت زهراست.

خیلی چیز عجیبیه این.

علم ما کان اونچه که بود الان و بعد درست.

اما اینکه علم اون چی-- مثل اینکه امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودند که اگر بدا نبود بدا این چیزی که خدا مثلا تقدیرش عوض میشه.

الدعا یرد القضاء المبرم.

خب دعا مثلا قضای محکم الهی رو برطرف میکنه.

درست شد؟

امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودند اگه این اصل نبود بهتون می گفتم تا قیام قیامت چه اتفاقاتی میفته.

چون این هست بعد بدا حاصل میشه، اون قضا، اون در حقیقت حکم الهی تغییر میکنه.

بعد شما میگی العیاذ بالله علی اشتباه کرد.

نه بدا میاد.

بعد حالا حضرت زهرا صلوات الله علیها علم به غیر بدا رو هم داره.

یعنی اگر بدا هم حاصل نشه، بشه، نشه هرچی باشه الله اکبر این مقام مال هرکسی نیست که.

اصلا اختصاصیه.

تخصیص خدا.

حالا این حالا حضرت زهراست که جبرائیل نازل می شد.

بعد امیرالمؤمنین هم می نوشت مقام کتابت اینجا با امیرالمؤمنینه.

مقام تلقین با کیه؟

کی اخذ میکنه؟

حضرت زهرا سلام الله علیها خیلی مقام بالاست.

[مکث] که امام علیه الرحمه رهبر همم، رهبر عزیزمون هم تو بعضی از فرمایشاتشون من دیدم که منظ-- این هم، ایشون هم قریب به همین مضمون رو فرمودن که ام‌نه بالاترین مقام از حضرت زهرا اصلاً همینه.

و اون صحیفه دست کیه؟

پسرش امام عصر که همه علوم درشه.

مثلاً از همون کتاب متوجه میشه که آقا نگاه کنه که چه اتفاقاتی و اون گریه‌هایی که حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیه هم داشت عزیزان دلم، یه وجه اون گریه‌های سنگین همین بود.

همین کتاب، همین القا‌ات و الهامات و ایها همین‌ها بود که مثلاً شما الان بر-- به عنوان نمونه عرض می‌کنم بر سر مردم غزه، کودکان و زنان این مردم غزه چه اتفاقی، چه داره اتفاق میفته، چه جنایت، چه نسل‌کشی، چه قطع رحمی داره اتفاق میفته.

خب این با این سیر بحث که ما داریم قطعاً به حضرت زهرا صلوات الله علیها این گفته شده، انبعاث شده، خبر شده، خبره، این خبره دیگه بهش گفته شده.

اون گریه‌ها برای اینها هم هست، برای من و شما هم هست، برای همه هست تا قیام قیامت.

برای الان پسرش مهدی هست، برای تک تک فرزندانش.

تا همینطور دور تاریخ.

این گریه‌ها بیخود نبوده که ناموس خدا بره تو بقی بشینه یا تو قبرستان ربیع طلا بلند بلند صبح تا شب با همه برای همه تعجب‌آور بود.

همینطور که نبوده که.

[مکث] یعنی تا قیام قیامت خانم برای همه گریه کرده.

برای اون وضعی که داعشیا بچه رو زنده زنده جلوی پدر مادرش کباب کنن رو آتیش سردار سلیمانی می‌گفت بعد بذارن جلوی لای پلو بذارن جلوی مادرش بگن بخور این مادر سن کوب می‌کنه.

اینا حالا یک یه دونه دو تا سه تا ما حالا ما دیدیمو به تاریخ خودمون.

ولی چقدر جنایت.

علم از کجا میاد این علم؟

این علم از کجا میاد؟

از مقام اسمت.

ما مقام اسمتیه رو داریم.

یه چیزایی که طرح بحث می‌کنیم مگه میشه واردش شد؟

اصلاً نمی‌فهمیم.

من همش استپ می‌کنم.

نه واردش نمیشم.

نمی‌فهمم واقعاً.

قو- قوه نوریه ملکوتیه.

همین رو برو بازش کن.

اصلاً شما دقت بفرمایید انسان تا با اونچه که این رو خوب دقت کنید با اونچه که از عالم ملکوتی و از قدس دریافت می‌کنه، با سر خودش [مکث] تا با اون سنخیت پیدا نکنه، هم سنخ با اون نشه، نمی‌تونه دریافتش کنه.

اون حقیقت رو، اون خبر رو.

[مکث] چون می‌دونید روح از مقامات سره.

سر ما فوق روحه دیگه مقام روح ماست.

سر بعدم حالا خفی و اخفی یا سر و سر و سر هرچی بگیری اون سر که حالا [مکث] یه جلسه‌ای انشاالله دربارش حرف می‌زنیم.

اون سر وجود کلیست.

متنه.

شرحش روحه.

یک، یک شأنش میشه روح.

اون سر کانال وجودی ما به قدسه، به عالم بالاست.

حصه وجودیه.

اسمی‌ست که به تمامه در ما پیاده شده، سلطان وجود ما شده.

او داره ما رو می‌پرورانه.

هرچه ما می‌گیریم از اونجا می‌گیریم.

حتی یک به قول حضرت استاد در جلسه‌ی [مکث] هشتاد و چهار مسباح الاونس می‌فرمودند که حتی کسی که مثلاً گیاهان دارویی و خواص این گیاه دارویی رو کشف کرد.

[مکث] نشست تمرکز کرد، توجه کرد حتی یه زمین‌شناس و فی الارض آیات للمؤمنین و فی انفسکم افلا تبصرون.

آیه ها تو زمینه و فی الارض آیات البته برای اهل یقین، اهل یقین یعنی به اون سرشون اتصال گرفته، ارتباط قطع نشده، گناه و آلودگی این ارتباط رو قطع نکرده.

کسی که از سر خودش به ملکوتی عالم متصل میشه یک سنخیتی بین اون چیزی که اخذ می‌کنه پیدا شده با خودش که اون می‌تونه اونو بفهمه، بچشه، بگیرش.

ولی اگر این سنخیت نباشه اون معنیه، اون معنی کلیه.

اینجا، اینجا دایره صورته، عالم صورته، شکله، ماده‌ست.

مثل اینکه ببینید الان ما می‌شینیم مثلاً یه صورتی رو نقاشی می‌کنیم.

ما صورت رو صورت‌گری کردیم.

این یکی از توانمندی‌های ماست.

یه توانایی دیگه‌ای که هنوز بشر بهش دسترسی پیدا نکرده اما داره این توانمندی رو شاید یه روزی این اتفاق افتاد.

اینکه از معانی صورت‌گری کنی، از معنا بشینی صورت بکشی.

الان کاری که قوه خیال ما داره می‌کنه چیه؟

از معانی صورت ایجاد می‌کنه، انشا می‌کنه.

مثلاً اگه صورت منو شما تو خواب ببینی خب این از صورت در قوه خیال تو یه صورتی انشا شد توسط قوه خیالت.

خب اینو ما هم تا حدی بلدی.

اما اینکه از معنا مثلاً وقتی می‌خواد ایمان رو قوه خیال تو در مکمن غیبت حالا در قوه خیالت به تو متصل کنه، به تو نشونش بده.

چه صورتی به این معنای ایمان میده؟

درخت شجره طیبه.

حضرت استاد فرمودن تو خواب درخت می‌بینی یعنی ایمان.

این معنا رو صورت کرده.

این کار هر کسی نیست و دائماً هم داره این کارو می‌کنه.

چرا وحشی‌گری و صبوعیت و این چیزا رو به گرگ و پلنگ متمثل می‌کنه، تمثل می‌ده و صورت‌گری می‌کنه.

دغلی رو به روباه، خرخری رو به مثلاً خرس، شهوت‌رانی رو به خوک.

چرا؟

و اینو اصلاً این خودش نشون این یه قدرتیه در درون ما.

یه رابطه‌ای برقراره بین اون معنا و این صورت.

این رابطه رو کی برقرار می‌کنه؟

شما؟

ما داریم برقرار می‌کنیم؟

من که اصلاً خبر ندارم چه خبره در درون خودم.

مثل اینکه هو ال-- هو الله یا هو الذي یصورکم في الأرحام كيف یشاء.

اون صورت می‌ده به کسی که در رحم مادرشه اونطور که دوست داره، می‌خواد.

كيف یشاء.

خب این صورت‌گری رو الان مادری که در رحم خودش فرزندی داره بهش بپرس، ازش بپرس شما داری صورت میدی؟

نه من اصلاً خبر از رحمم ندارم.

چه خبره اون تو.

خدا داره صورت‌گری می‌کنه.

حالا خدا از دایره اسباب.

وسائط فیض.

چه خبره در درون ما؟

الان من دارم حرف می‌زنم.

ظاهراً این کم-- این ماده‌ست دیگه.

کم مسموع داره یه صدایی به گوش شما به قوه سامعه شما می‌رسه.

باز صوت ماده‌ست.

یه شکلی داره این کلمات، این حروف که من دارم میگم.

شما داری اینو از کجا می‌فهمی؟

این که داره می‌شنوی رو کار ندارم.

اون که می‌فهمی.

اون که فهمیدی گفتی آها حالا روشن شدم.

در اون بطنان وجودت، در سقع نفست اینو گرفتی.

آها حالا فهمیدم.

این از کجا اومد؟

از گوشت رفت تو وجودت؟

نه.

این از همون سرت اخذ شد.

استیاد شد.

یعنی این چه-- پس تا در وجود تو سنخیت با اون حق و با اون معنایی که از سر خودت می‌خوای بگیری نباشه، نمی‌تونی بگیری.

حاجی بابا اصلاً هیچی نمی‌فهمی.

اگر گرفتی سنخیت بوده و اون موقع قوه خیالت می‌تونه بهش صورت بده و تو اونو ببینی.

[نفس عمیق] این سری که من الان عرض کردم یک سیر بسیار علمی، دقیق، خیلی عالی در کتب صحف نوریه عرفانیه و حکمیه هست.

اونجا مقصودش رو می‌تونید ببینید که پس اونچه که ما از سرمون-- حالا اون کسی که میره زمین‌شناسی می‌کنه "في الأرض آيات للموقنين".

زمین‌شناسی هم آیه شناسیه.

اینم به، به قول علامه جوادی آملی اینم علم الهیه.

چون می‌فرماید "في الأرض آيات للموقنين" آیه است.

آیه شناسیه.

کی گفته این علم الهی نیست؟

منتها شأنش پایینه.

[نفس عمیق] همونطور اونم که داره زمین رو می‌فهمه، داره می‌فهمه آثار زمین و رموزی که در خاک و در زمین هست.

خاک‌ها چقدر با هم متفاوت‌اند.

این‌ها رو می‌فهمه.

از کجا داره می‌فهمه؟

از سرش داره اینا رو اخذ می‌کنه.

اما تلاش علمی کرده و اینجا که می‌رسه اینو قبول می‌کنه.

اینجا اینو قبول می‌کنه.

اما به محض اینکه می‌خواد حقایق رو، معانی کلیه رو با همون سرش اخذ کنه، مهر باطل روش می‌زنه، خط می‌کشه.

می‌گه نه من ماده‌گرام.

من مادی‌ام.

اصلاً اینو قبول نمی‌کنم.

چرا اینو قبول کردی [مکث] که از سرت اخذش کردی؟

کی اینو به تو یاد داد؟

فهموند به تو.

از ملکوت گرفتی.

چرا گرفتی؟

[نفس عمیق] از اون حیثی که بین تو و اون-- اخذی که کردی، تلقی که کردی یک سنخیتی بود.

[نفس عمیق] توجه کردید؟

به میزانی که در وجود ما سنخیت با ملکوت برقراره، ما از سرمون دائماً فیض دریافت می‌کنیم.

[نفس عمیق] اگر کسی نوسان داره در اخذ فیض و تلقیات و الهامات الهیه، چه در کشفیات ظاهریه‌ش، چه باطنی‌اش، چه در حالا نومیه ‌اش در خواب چیزی رو استیاد کنه، بفهمه، بچشه، برسه، ببینه، یه حقیقتی رو، چه در بیداری.

تمثلات بالاخره این‌ها.

اگر کسی نوسان داره یا دیر به دیر یه مشکلی پیدا شده، سنخیت بین وجودش، لایه‌های وجودیش با اون سرش از بین رفته.

چی این رو از بین می‌بره؟

آلودگی، گناه، اشعه طبیعت، ماده، دروغ، غیبت، پرزگی چشم، فحش دادن، دل مؤمن رو شکستن، آبروی دیگری رو بردن، [نفس عمیق] حرمت کسی رو شکستن، کمک نکردن به کسی که به تو از تو کمک خواسته، تکبر، غرور، منیت، انانیت، خودیت، خودشیفتگی، ریا، عجب، شرک.

اینا همه، همه اینا.

اینا شعبه‌ش‌ن.

اون-- اینا شعبه‌های لشگریان چی‌اند؟

جهلن.

همونطور که عقل لشگریان داره، اون جنود عقل و جهل که در کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف هست.

چقدر شیرینه این روایت که شما بچه بودید ما اینو براتون توضیح دادیم.

[نفس عمیق] این تلقی اگر اتفاق نمیفته، خیلی جسارت می‌کنم.

اگه تلقی نیست، تمثلات نیست، اگر [نفس عمیق] دیگه خیلی، خیلی، خیلی آدم دیگه خیلی باید اوضاعش خراب باشه که اعلامی هم نیست.

اگر القا و الهام نیست، ایهام که مال اهل عصمته، اعلام هم نیست که مال علماست.

این دیگه اصلاً تعطیله دیگه.

انقدر گناه پشت گناه اصلاً وجودش خباثت ورداشته هیچ اعلامی و هیچ، هیچ علمی رو نمی‌تونه اخذ کنه.

مثلا بعضی‌ها چنان تعطیل‌اند گوششون "و فی آذانهم وقر" گوش سنگین شده فقط به شهوات و غضبشون.

اینا دیگه "بل هم ازل".

"اولئک کلأ انعام بل هم".

حیوانی زندگی می‌کنن.

اما اون کسی حالا دقت بفرمایید این توضیحاتو من دادم یهو یه نکته رو [مکث] بهش توجه کنیم.

یه طوری هم دارم میگم که کوچیک و بزرگ انشاالله بگیرن.

هی مثال پشت مثال.

[نفس عمیق] ببینید چه سنخیتی [نفس عمیق] در لایه‌های وجودی یک انسان با ملکوت وجود داره [نفس عمیق] که از این مادون که مرتبه‌ی بدن و بصر و سمع و لمس و شم و این‌ها بگید برو تا خیال و وهم و عقل و قلب و روح و همینطوری سر و سر و ببین چه لطافتی، چه وجود نوریه است مملو از نور.

سر سوزنی کدورت دخالت نکرده.

سر سوزنی رذالت، دنائت، پستی، رجس، آلودگی، جهل.

اینجا حضرت عسل می‌فرماید حتی سهو و نسیان.

سهواً اشتباه بکنه، نه.

خطا کنه، نه.

حتی فراموشی، نه.

مطلقا.

تو حضرت زهرا رو فراموش می‌کنی.

او تو رو فراموش نمی‌کنه هرگز [نفس عمیق].

یه سر سوزن اگر خللی باشه، کدورتی باشه، نمی‌تونه تلقی فیض و وحی بکنه.

نمی‌تونه اصلاً.

امکانش نیست [نفس عمیق].

خلل ایجاد می‌شه.

ببینید چه سنخیتی.

یعنی اصلاً این اتحاد وجودی برقرار شده.

اصلاً این وجود خودش شده ملکوت [نفس عمیق] که داره این چنین جبرائیل بر او نازل می‌شه و حقایق رو ایها، وحی.

حالا نه از جنس تشریعه که بگیم مثلاً تشریع پیغمبر، نبوت تشریعی بعد از پیغمبر دیگه بابش بسته شد.

تمام شد.

نماز صبح دو رکعت.

دیگه امام زمانم [نفس عمیق] نمی‌تونه بیاد بگه سه رکعت.

تمام شد.

همش اومد.

ولی به نحو [نفس عمیق] اون نبوت تعریفی یا عامه یا ن-نبوت عام، انبایی، نبوت انبایی باخبر می‌شه.

[نفس عمیق] این باخبر شدن، نبوت تعریفی یا عام از کجاست؟

از سنخیت‌هاست [نفس عمیق].

یعنی هرچی انسان پاک‌تر، خلوجی بحثو بگیریم، هرچی انسان پاک‌تر اخذش از ملکوت شفاف‌تر و بیشتر و بهتره [نفس عمیق].

مثل حضرت ال-علامه طباطبایی.

بسیاری از شاگردانشون فرمودن که این جمله‌ی شریف و شیرین ایشون رو [نفس عمیق] که من روزهایی که خود نگه داریم مراقبم [نفس عمیق].

کیشی که نفس بدم، مراقب پلیس خودم باشم [نفس عمیق].

مراقبتم از خودم بیشتره، دقتم بیشتره، تمسلاتم شب [نفس عمیق] صاف‌تره، زلال‌تره.

آنچه که اخذ می‌کنم.

اصلاً ما حالا تمسل‌مون کجا بود؟

که بخوایم ببینیم زلال بود یا نبود [نفس عمیق].

این پله پله از مرحله‌ی یغزه بیداری.

یه دفعه انگار یکی یه سیلی می‌زنه تو صورتت بیدار میشی.

عجب چه خبره ما بی‌خبر بودیم.

[نفس عمیق] این مرحله‌ی آغازینه.

ما بارها و بارها به مرحله‌ی یغزه رسیدیم.

تو همین هیئت‌هام [نفس عمیق] توجه کردن، عنایت کردن، توجه عرفانی به ما کردن که اشک می‌ریزه توجه شده و الا نمی‌شه [نفس عمیق].

اون منافقه که اشکش در اختیار خودشه مثل معاویه [نفس عمیق].

تا گفتن علی رو کشتن [نفس عمیق] بی-- نه که بی‌اختیار، نه با اختیار گریه کرد.

ماها نمی‌تونیم.

مؤمن نمی‌تونه.

محب اهل بیت این ازش گرفته شده.

با اختیار نمی‌تونه [نفس عمیق] گریه کنه.

این هنرپیشه‌هایی که میرن تست میدن بهش میگن گریه کن ببینن.

اگه گریه کنه میگن این کارش درسته.

در صورتی که این اصلاً اشتباه است [نفس عمیق].

اتفاقاً برعکسه.

اگه بی‌اختیار نه ها با اختیار گریه کنه این نشانه خرابی وضعته.

نه بی‌اختیار اصلاً دست خودش نیست، از ملکوت می‌جوشه [نفس عمیق].

با توجه آقا انسان یغزه پیدا می‌کنه، اشکش جاری می‌شه، دلش می‌سوزه، می‌لرزه.

آه، آه، آه.

اسم من اسما الله.

اینکه شما مثلاً مصیبت حضرت زهرا بش-بشنوی، خلاصه اشکت به هر دلیلی به جهت فیزیکی، مزاجت [نفس عمیق] یا هرچی ظرفت پر شده یا آمادگی نداشتی قرآن نخوندی بیای چه می‌دونم هرچی بوده اشک نمیاد.

یهو می‌لرزه تنت.

روضه رو می‌شنوی آه می‌کشی که امام صادق سلام الله علیه چرا فرمود کوهی از گناهاتون آه آب می‌کنه [نفس عمیق].

چرا؟

اصلاً این آه رمز و رمزی هم داره [نفس عمیق] که حضرت عل-علامه طباطبایی می‌فرمودن که محضر آقای قاضی رسیدم و بهشون گفتم آقا فلانی [نفس عمیق] هی میگه یا الله درد داره.

درد گرفته بدنش، کمرش، پاش، چی، درد داره.

بعد هی میگه یا الله بلند بلند یا الله.

آقا یا الله رو هرکس نباید مثلاً هزینه کرد.

یا الله.

بعد آقای قاضی فرمودن اتفاقاً این دردو بهش دادن که بگه یا الله.

[نفس عمیق] هرکسی لیاقت نداره بگه یا الله.

نگاه رو ببین.

بعد یکی هم زیر بار این دردها می‌بره، کم میاره.

[نفس عمیق] میگن بسشه.

این دیگه تا هم ظرفش همین مقداره.

[نفس عمیق] اون کسی که می‌پذیره هی بیشتر بهش میدن [نفس عمیق].

دخالت تو کار الهی نمی‌کنه.

[نفس عمیق] عبد شکوره.

شکور یعنی شدید.

شدید شکرگزار.

شاکر نه، شکور.

مبالغه است اینکه عزیزانی که تشریف داشتن غروب عرض کردم در یا زهراي غرب که پیغمبر شب تا صبح عبادست، سجده‌های طولانی، گریه‌های عجیب.

همسرشون گفتن آقا چه خبره؟

شما پیغمبر خدایی این همه خودتو اذیت می‌کنی.

فرمودن نه من نباید عبد شکور باشم؟

قرآن می‌فرماید "و قلیل من عبادی الشکور".

یه قلیلی از بندگان من به شدت شکرگزارند.

ما به‌خاطر گدایی میریم در خونه خدا.

حاجت داریم امشب بریم.

حاجتم رو تا نگیرم دائما حضرت زهرا رو ول نمی‌کنم.

بعد وقتی اون تته‌هاییه که اینطوری فکر می‌کنی.

عبد شکور شاکرم نیستم من چه برسه شکور.

اصلا به شکرانه اومدم.

مگه من چی دارم که هرچی که دارم از شما دارم.

همینایی که دارم، همینایی که الان حضرت زهرا به من رسونده واسطه فیضه دیگه.

امام حسن به من رسونده این همه خیر.

اینو شکرش رو انجام دادم؟

لذا می‌فرمایند که حضرت آقا اینجا که می‌رسه می‌فرماید که جزا نفس عمله.

اصلا جزا منتظره یه چیزی بذارم کف دستش.

خب حالا من نماز خوندم، حالا هیئت اومدم، حالا بر حضرت زهرا عزاداری کردم.

میگه آقا امام زمان به من بدهکاری بفرما بده ببینم چکم رو پاس کن.

عزیز دلم!

قربونت برم.

اصلا جزا نفس عمله.

همین که به تو اجازه دادن نماز بخونی، اجازه دادن بگی یا زهرا، اجازه دادن بیای تو این هیئت‌ها این جزای توئه.

همین رو چه جوری می‌خوای شکرگزاری کنی؟

که بالاخره یه پاکی در وجود شما بوده که دادن.

چرا خیلی الان چند میلیارد آدم زندگی می‌کنن؟

چند تاشون سر سفره حضرت زهرا [ع] هستن؟

همه سر سفره حضرت زهرا [ع] هستن.

روح اعظمه و همه هم روح دارن.

یه رشه ای تو وجودشون هست.

همه سر سفره این بی بی دو عالمن.

اما ببین اصلا حضور و غفلت یک حقیقته.

حضور و غفلت یک حقیقته.

منتها یه کسی حواسش هست که حاضره، در حضوره.

یکی حواسش نیست که در حضوره.

در هر دو در حضورن.

همه عالم سر سفره حضرت زهرا صلوات الله علیها هستن.

حتی اون جبراش.

"و یمنهی رزق الغلوی".

رزقی هم که می‌خورن.

اما یه سری قلیلی‌اند که می‌دونن خبر دارن.

با خبرشون کردن که این لقمه‌ای که داریم به تو می‌خورونیم از حضرت زهرا [ع] استا این شماها.

این از پاکی سره.

این یکی از رشه ها، جلوه‌ها، یک مراعاتی است، آینه‌ای است، یه ظل و سایه‌ای است، یک شعنی است.

چی بگم آخه؟

یه جلوه‌ای از مقام عصمته.

که اگر سر شما اگر اون چی بگم؟

اگر پدر شما رحم مادر صلب پدر این‌ها پاک نبودن، ما کی می‌تونستیم "لا یمسّه إلا المتحرون".

مقام بحث مقام عصمت رو ما داشتیم می‌کردیم که حالا به تمام همه عصمت "عصمت الله الكبرى".

الله اکبر.

همه عصمت اونجاست.

پس چرا همه علم نباشه؟

اصلا علم جایی است که عصمت هست، پاکی هست، طهارت هست.

چون از ملکوت استیاد میشه.

هرچه پاکی بیشتر، علم بیشتر.

چرا ملاصدرا میگه من اسفارم رو از سجاده و شدت اشک و سحر در اون دهاتی که ایشون تو قم کهک تبعید شد.

حالا من شما رو تبعید کنم بگن حق نداری هیچکس با ایشون ارتباط بگیره، ایشون هم با کسی ارتباط بگیره.

بفرما این فلان جا تو زندان.

خدا رو از-- انقدر اذیت کنیم، ملائکه رو اذیت کنیم، اولیاء خدا رو اذیت کنیم که آقا من، منو انداختن زندان بیچاره شدم، آبروم رفت.

من دیگه دستم به هیچ جا نمی‌رسه.

این چه زندگیه؟

خدایا ما رو گیر آوردی فلان.

ولی ملاصدرا چه می‌کنه؟

از همون تبعید به بهترین وجه ممکن استفاده می‌کنه.

شب‌ها تا صبح تو سجده گریه، گریه، گریه.

میگه با اشکم از خدا این رو گرفتم اسفار رو که همه بزرگان زانو زدن جلو کتابش.

این از کجا اومد؟

پاک، پاک طهارت، پاکی وجود از اون طرفم می‌ریزه.

خدا که بخل نداره.

دائما در حال نزول فیضه.

اما قابل ظرفش کوچیکه.

خب بسه صحبت تا همین مقدار.

شب شهادت همون عزیزی است که همه سر سفره‌شیم.

کدوم یکیمون به واقع امشب طوری اومدیم تو این هیئت که واقعا قائل به این هستیم که مادر از دست دادیم.

اونایی که مادر از دست میدن دیدید حالشون چطوریه.

تو همین هیئت امسال چندین نفر مادر از دست دادن.

همین شب دوم فاطمیه بود که من یه جمله گفتم رفتید خونه بیفتید پای مادرهاتون به شکرانه.

آقا مهدی باقری اومد چشماشم پر اشک به ما گفت حاجی یه چیزی گفتی ما چیکار کنیم؟

چون مادر نداره.

مادرش از دنیا رفته.

الان کدوم یکی از ما چهره، چهره کدوم یکی از ما رو ببینی یاد مصیبت زده‌ها می‌افتی.

واقعا آدمی که مادر از دست داده بیچاره مستر میشه اصن.

می‌ریزه به هم.

شاکله خونه که خودشم می‌ریزه به هم.

حالا این بلا داره سر خونه علی میاد، امشب.

خب باید حق بدیم که امشب حال امام زمانمون خیلی خراب باشه.

امام زمانمون خیلی امشب به هم ریخته باشه.

خوش به حال اونایی که [نفس عمیق] می‌تونن امشب با آقا حرف بزنن.

جرات می‌کنن با آقا دو کلام صحبت کنن.

ترس داره امشب صحبت با آقا.

یه کسی که مثلا کشتن مادرش تموم شد.

همون لحظه‌ای که خبر رفتن مادرشو بهش میدن، یهو بری پیشش می‌تونی هر حرفی بزنی بهش؟

انقدر مصیبت رو دوششه.

برای همین امشب یه ذره اول آقامونو نگاه کنیم.

سر تا پای آقامونو نگاه کنیم تا به گریه بیفتیم.

همینطور نگاش کنیم.

نمی‌دونم چجوری قربون صدقه آقا بریم امشب.

چجوری آرومش کنیم؟

چجوری دور آقا بگردیم؟

چجوری کمک حال گریه هاش باشیم؟

که امیرالمؤمنین علیه السلام و سلم هم با اینکه بزرگ‌ترین مصیبت تو دلش ریخته بود اما سعی می‌کرد داد نزنه.

ولی باز اون آقا هم نتونست.

دیدن بلند گریه می‌کنه.

حالا نمی‌دونم دیگه با امام زمان چه، چه جوری صحبت کنیم.

اصن یه ذره آقا تو حال خودش باشه ما خودمون رو ببینیم و آقامونو ها