یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
طرحِ مقام لیلةالقدرِ حضرت صدیقه
یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله علی کلّ نعمته و أسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته.
انشاءالله صاحب عزا، عزیز زهرا سلاماللهعلیها، هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد و از جمع سائلان و مطالبان دعا کنند. دو جلسه پیش بر اساس وجود نوریهٔ حضرت صدیقه سلاماللهعلیها بحث مقام حوراء الانسیه و سپس زهراییهٔ ایشان گذشت. امروز بحث لیلةالقدری ایشان نکتهای بسیار گذرا و اجمالی طرح میشود؛ در حقیقت امروز طرح بحث است. موضوع آنقدر سنگین و مفصّل و کثیرالفروع است که خود دهها جلسه میطلبد تا اهلش بگویند. هدف آن است که چارچوب از دست نرود و بهرهای سلوکی از این مقام برداشته شود. برای حفظ رشته، بخشی از فصوص الاسماعیلیهٔ حضرت استاد از صفحهٔ صد و هشتاد و دو خوانده میشود: «کانت فاطمة صلوات الله علیها لیلة القدر».
تشکیک مراتب و رقیقه و حقیقت
لیلة القدر ذات مراتب است؛ تشکیکی است. همانطور که بیرون از ما مراتب متعدّد هست، در درون ما نیز رتبههای متعدّد است؛ کما أنّ جمیع الحقایق الوجودیة کذلک؛ همهٔ حقایق وجودی اینچنیناند و ذات مراتباند. هر مرتبهٔ دانیه رقیقهای است از علّیتِ مافوق خود، و آن علّیت حقیقتِ این رقیقه است. به آیه اشاره میکنند:
«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ» (واقعه/۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهیقین نشئهٔ نخستین را دانستهاید؛ پس چرا متذکّر نمیشوید؟
قرآن میفرماید نشئهٔ آفرینشِ اولا. اکنون در مرتبهٔ اولا این نشئهٔ طبیعت ادنی مرتبهٔ خلقت است. برای رسیدن به مقصود اشاره میکنند که چون میگوید اولا یعنی اخرایی وجود دارد. اینجا آن مرتبت مشخص شده. بحث رقیقه و حقیقت: هر مرتبهٔ دانی رقیقهای از آن مرتبهٔ مافوق است که آن حقیقتِ این رقیقه است. برای سهولت فهم، پرندهای را تصوّر کن که در آسمان حرکت میکند و سایهاش روی زمین میافتد؛ از حرکت سایه وجود پرنده را تصوّر میکنی و تقریباً هیئت و شکل پرنده را از سایه تشخیص میدهی؛ اما آیا آن حقیقتی که در آسمان طیران میکند همین سایه است؟ فاصله از کجا تا کجاست؟ فاصله مانند لفظ خورشید با خود خورشید است؛ اصلاً قابل قیاس نیست؛ اما این رقیقهای از آن حقیقت است. تمام این عالم بر اساس همین چینش استوار است حتی در درون ما. متأسّفانه غالباً به ادنی مرتبهٔ وجودمان که دنیّه است — مرتبهٔ مربوط به دنیا یعنی مادّه و همین طبیعت و طبع بدن — رسیدگی میکنیم و به آن حقیقت توجّه نداریم؛ سایه را توجّه کردهایم و اصل را توجّه نکردهایم.
ملک و ملکوت و جبروت در آثار رضوی و صادقی
روایتی بسیار شیرین از اثر استاد خوانده میشود. فی العصر الرضوی، از امام رضا سلاماللهعلیه آمده که قد علم أولو الألباب — اینها برای کسانی است که اهل خردند، اهل لبّاند، مغز دارند، اهل تفکّرند — إنّما هنالک لا یعلم إلا بما هاهنا؛ آنچه آنجاست، اشاره به بالا، آنچه در ملکوت است شناخته نمیشود مگر به اینجا. یعنی این یک نشانه است، یک آیه است، یک ظلّ است، یک سایه است از آن؛ این را که دیدی باید متوجّه آن بالایی باشی؛ چرا توجّهت را صرفاً به همین جلب کردهای؟
و فی الأثر الصادق، از امام صادق صلواتاللهعلیه بسیار عالی: إنّ الله خلق الملک — این ملک، این طبیعت — علی مثال ملکوته؛ این ملک را مثلی، مثالی از ملکوتش قرار داده؛ یعنی شبیه به آن است؛ آن مرتبهٔ نازلهاش، سایهٔ آن است. و أسّس ملکوته علی مثال جبروته؛ ملکوت را هم تازه مثلی از جبروت. جبروت بر وزن فعلوت، جبر مطلق و محض است؛ عالم سلطنت امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه؛ آنجا میفهمند امیرالمؤمنین کیست. همانطور که در ملکوت عالم که عالم صدیقهٔ طاهره است، باطن این نشئهٔ اولا، متوجّه میشوند حضرت زهرا کیست؛ چون آن عالم، عالم سیطرهٔ فاطمی است. و ادامه میدهند که لیستدلّ بملکه علی ملکوته و بملکوته علی جبروته؛ برای اینکه اینها را بتوانند تشخیص دهند استدلال میکنند به آن مرتبهٔ ادنا. یعنی دنیا را میبینند و میگویند این دنیا اگر رقیقهٔ آن است، اگر این دنیا سایهٔ آن است، اگر این دنیا تاریک است و نور آنجاست، آنجا چه خبر است؟ این باعث میشود سر را بالا ببری؛ یک ذرّه بالا را نگاه کن؛ ببین در آسمانها چه خبر است.
الحمد لله چند باری که در محضر استاد عزیز حضرت آقای رنجبر حضور بود واقعاً استفاده شد؛ ایشان تفاسیر انفسی و آفاقی را به نحو زیبا و تمثیلوار بیان کردند و همین حیثیّاتی که اینجا آمده، حالا به مقام قلم علما و به مقام تمثیل که إنّ فی خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل والنهار لآیات؛ اینها هم آیاتاند. برای کی؟ لأولی الألباب؛ کسی که مغز دارد، اهل تفکّر و تعقّل است. کسی که این را تعطیل کرده اصلاً این حرفها را معرکهگیری و یک مشت آخوندی میشمارد؛ اهل عقل و تفکّر که باشد متوجّه میشود اینها آیاتاند. آیات فقط این کتابِ نوشته یا داخل این کتاب قرآن نیست؛ آن هم آیه است؛ آن هم لا یمسّه إلا المطهّرون؛ به باطن این آسمان و زمین پی نمیبریم مگر با طهارت نفس؛ نمیتوانی ببینی. حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها هم اینچنین است.
قوس نزول و صعود و زیبایی عالم
اصلاً عالم، عالم زیبایی است؛ به قول مرحوم فارابی زیبایی مطلق است؛ جمال حق جلوه کرده. این عالم قوس نزول و صعود دارد همانطور که در وجود ما هم قوس نزول و صعود هست. در قوس نزول إنّا لله از آن مراتب عالیه؛ أم من شیء إلا عندنا؛ مقام عندیّت. عندنا خزائنه و ننزّله؛ همه چیز نازل شده إلا بقدر معلوم؛ نازل شدیم؛ این قوس نزول است. آمدیم در ادنی مرتبه. چه عجیب که ما که اشرف مخلوقاتیم باید به ادنی مرتبه که جمادی و خاک برسیم از اینجا دوباره برویم بالا؛ مثل دانه که تا در دل خاک نگذاریاش در آن تاریکی و سختی و فشار رشد نمیکند و استعدادش جلوهگر نمیشود. لذا یا أیها الإنسان إنّک کادح إلی ربّک کدحاً فملاقیه؛ رونده همراه با سختی؛ إلی ربّک کدح؛ با اصرار بر سختی؛ فملاقیه چون قرار است خدایت را ملاقات کنی. این حرکت به این شکل شروع میشود به صورت قوسی از قوس نزول، حالا قوس صعود و إنّا إلیه راجعون. این مراتب همینطور در درون ما هم هست.
مثالی دقیق: الآن این حرفها که زده میشود؛ سبحان الذی خلق الأزواج کلّها؛ همه چیز زوجزوج خلق شده. اتّفاقی که در وجود گوینده میافتد ظاهراً این است که حروف با هم ازدواج میکنند، تشکیل کلمات میدهند؛ از برخورد زبان به مخارج حروف با کمک دهان و سقف و دندان، یک نفس، یک هو؛ یک حقیقت کلّیه. اما به مخارج حروف که برخورد میکند ازدواج حروف، بعد ازدواج کلمات، جملات؛ ازدواج جملات، موضوعات، مفاهیم الی ما شاء الله. این ازدواج که صورت میگیرد میگوید تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. این نهفته بودن کلمات کجاست؟ پیداست منشأ اثری دارد؛ این قوس نزول را طی کرده آمده اینجا. از کجا آمده؟ همینطور که از سرِ خودت وقتی میخواهی لفظی را بر زبانت جاری کنی سر به کار میافتد، فیض را اخذ میکند، میخواهد جلوه کند؛ به روحت القا میکند که تو اراده کن چون اراده مربوط به روح است. روح به قلب میگوید حاضر کن آنچه میدانی. قلب به عقل — مراتب را ببین؛ سیر نزول — میگوید کلّیاش کن تا بتوانی بچشی. عقل به وهم میگوید جزئیاش کن. وهم به خیال، رتبهٔ مادون در مراتب باطنی، میگوید این را صورت بده؛ الآن میخواهی چه لفظی به کار ببری؟ این لفظ چه صورتی دارد؟ صورت بهش بده. خیال صورت میدهد، میدهد تازه به تشخیص که به کدام بخش از بدن بدهد. این قوس چیست؟ نزول که این لفظ میآید. از کجا آمد؟ از آن مکمن غیب؛ از آن کمون ذات آمد رسید به اینجا.
حالا برعکسش هم هست. شنونده قوس صعود میرود. این کلمه لفظ مادّه است؛ این را که شنیدی قوهٔ خیال صورت بهش میدهد همینطوری رسته میرود تا سر این را بچشد، این را بفهمد که اگر چشیدی — دقّت کن — اگر رسیدی به حقیقت آنچه شنیدی، چشیدی. دیدی گاهی میگویی آها حالا روشن شدم. علامه حسنزاده میفرماید یعنی تنزّل ملک؛ نزول ملک در صغری نفست؛ در وجود خودت ملک نازل شده که تو این را شنیدی. واسطهٔ فیض همهجا هست؛ واسطهٔ علم است. فهم از ملکوت اتّفاق میافتد نه از مادّه. این علّت مائی است، تامّه نیست. این سیر صعود و نزول به این شکل است.
لیل در نزول و یوم در صعود؛ لیلةالقدر فاطمی
حالا آنجا در قوس نزول این کلمهٔ آخر هم مقدمه است برای اصل موضوع. در قوس نزول چون از مراتب عالیه میآیی به مادون، آن بالا نسبت به اینجا روشن است؛ اینجا تاریک است، آنجا نور است. دو مرتبه ملکوت نسبت به جبروت تاریک است؛ دو مرتبه جبروت نسبت به لاهوت که قلب عالم است باز تاریک است. همین شکلی. وقتی میخواهی قوس نزول را طی کنی از آن تعبیر میشود به لیله، شب. چرا شب؟ به جهت اینکه قوس نزول از روشنایی محض هی میآیی به افق تاریکی؛ هی اینجا تاریکتر از بالاست. لیل، تاریکی. بالعکس که میشود در قوس صعود به آن میگویند یوم؛ صعود میشود یوم؛ چون داری به سمت نور حرکت میکنی، اطلاق به یوم شده.
حالا مقام لیلةالقدریه که حضرت زهرا سلاماللهعلیها لیلةالقدر است اشاره به این مقام دارد. اولاً لیله یعنی چه؟ قوس نزول. شب قدر است دیگر. دارد حقایق، فیض الهی، مطلقاً رزق الهی از عالم اقدس و قدس نازل میشود همینطوری میآید به پایین. لیله؛ چون شب قدر میشود شب قدر. فیض دارد از بالا میآید به پایین و قدر. چرا لیلة قدر؟ چرا امام صادق فرمود لیله مادر ما فاطمه است و قدر الله؟ چون ظرف نوریهٔ قرآن، ظرف نوریهٔ آل الله. حالا اینجا خیلی بحثهاست؛ فقط نمکی بچش که چقدر شیرین است فهم اینها.
فیض در ظرف زمان و مکانت و روحِ واسطه
تصور کن امام است که کانال فیض است در شب قدر که دو تا ظرف اینجا هست. یک ظرف تدبیر که همان ظرف تقدیر هم حساب میشود و همچنین ظرف زمان. در زمان، زمانی مربوط به نشئهٔ ادنا و دنیا زمان است؛ بالاتر میشود دهر؛ آنجا دیگر کلّی است؛ بالاتر از آن هم سرمد. حالا اینجا در این نشئهٔ طبیعت این زمان فیض دارد از کانال وجودی امام عصر از سرّ سرّ حضرت تنزّل پیدا میکند میآید به قلب حضرت، به عقل حضرت، به خیال حضرت؛ ایشان هم این مراتب را دارد؛ همینطوری دارد نازل میشود میآید. این هم قوس نزول در شب قدر؛ هم در ظرف زمان که لیلة القدر است، هم در ظرف مکانت که قلب مقدّس حضرت فیض دارد نازل میشود. این فیض اصلی. حالا تنزّل الملائکة والروح.
این فیضی که دارد نازل میشود از کجا میآید که در وجود حضرت نازل میشود؟ این را دیگر امام صادق در گوشی به یکی از رفیقاش گفته؛ انشاءالله من و شما اهلیّتش را داشته باشیم؛ چون هرجا هم نمیشود گفت. این حدیث سی شب ماه مبارک رمضان برای شما وقت میگیرد که امثال استاد معظم رنجبر بیان کنند. اگر دوست داشتید روی این یک مقدار کار شده؛ بیست جلسهٔ درونمایهٔ ماه مبارک رمضان در آن کانالی که بعضی آدرس گرفتهاند هست؛ چه درونمایهای دارد. اینجا حضرت صادق فرمودند وقتی مراتب لیلة القدر را شمردند و اینها بعد گفتند آن روح، روحِ تنزّل الملائکة والروح؛ آن روحی که ظرف نوریه است یکی؛ ظرف فیض الهی دو؛ ظرف قرآن سه؛ قرآن در آن نازل میشود و آن واسطه — دقّت کن این نکته خیلی ظریف است و الان سریع رد میشود از آن چون دست و پای آدم را میلرزاند باید به وقتش چکشکاری شود — آن چیزی، آن حقیقتی که واسطهٔ فیض بین امام زمان ما و خداست کیست؟ آن روحِ عظمی. آن کیست که تنزّل الملائکة والروح؟ همین فعلاً در گوش گفته میشود و رد میشویم. امام صادق فرمود آن مادر ما فاطمه است. یعنی هرچه فیض اول به فاطمه زهرا در ظرف وجودی حضرت زهراست؛ این است که شده ظرف نزول یازده قرآن. لذا إنّا أنزلناه فی لیلة القدر؛ در لیلة قدر یعنی در زهرای خدا، در زهرای خدا.
حالا چرا قدر الله گرفتند رحمان و رحیم نگرفتند؟ چون الله اسم جامع همهٔ اسماء؛ درش پیاده میشود در این ظرف؛ همهٔ اسماء جمالی و جلالی در این ظرف پیاده شده. لذا حضرت زهرا سلاماللهعلیها درست است ظهور اتمّ جمال خداست اما در پردهٔ جلال الهی؛ ذو الجلال والإکرام. عظمت حضرت زهرا، جلالت حضرت زهرا اگر عالم را بگیرد عالم را کنفیکون میکند. لذا جمالش بیشتر جلوه کرده اما در پس پردهٔ جلال و هرکس نسبت به سیر وجودیاش او را درک میکند.
سورهٔ قدر بر آب و حجّت فاطمه بر حجج
اگر نتیجه؛ بروید کار کنید روی این؛ این قبیل سیر و سلوکها و دستورالعملها. یک نمونه: روی این سوره کار کنید. سورهٔ قدر چرا دستور دادهاند؟ میخواهی آب بخوری دستور امام صادق علیهالسلام — داداش بخیر حضرت استاد خیلی توصیه به این داشتند — آب میخواهی؛ در هر اکل و شربی میتوان استفاده کرد؛ ولی حدیث میگوید به آب بخوان سورهٔ قدر را؛ بعد به آب بخور نور چشمت زیاد میشود. چه ربطی بین سورهٔ قدر — که حقیقت ولایت است — و خوردن و نور چشم و شدّت درخشندگی زهرا هست؟ اینها چه ارتباطی بین اینهاست؟ روی اینها فکر کنید. همهاش مربوط به حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست. اصلاً آنچه که فیض است که اولین فیضی و رزقی که ما از خدا دریافت کردیم رزق وجود ماست؛ همین که ما وجود پیدا کردیم، موجود شدیم، از حضرت زهراست سلاماللهعلیها. این است که امام صادق علیهالسلام فرمود: نحن حجّة الله علیکم و جدّتنا فاطمة حجّة الله علینا. الله اکبر. لیلة القدر واسطهٔ فیض امام معصوم هم هست.
آنچه با واسطهٔ فیض کردند و بیقراری امام حسن
حالا نقطه سر خط. با این واسطهٔ فیض چه کردند؟ که ما هر روز وقتی در خصوص این بزرگوار میگوییم همین یک جمله مقدمهٔ روضهمان بس است دیگر. چه کردند با این واسطهٔ فیض؟ انصافاً. چه کردند که گریههای امام حسن با امام حسین فرق داشته؟ داداش بزرگتر است؛ داداش بزرگتر باید داداش کوچکتر را آرام کند؛ حسن جان چرا بیقرارتر از حسینی؟ وجهش را اجازه بدهید هم در شعر بخوانم هم از فرمایش خود حضرت استفاده کنم. به امام حسن گفتند بنیهاشم محاسن دیر سفید میکنند؛ شما چرا اینقدر محاسنت زود سفید شده؟ حضرت منقلب شدند و فرمودند راست گفتید. فرمایش حضرت را در قالب یک خط شعر: خودم دیدم که زهرا داد میزد؛ به دنبال علی فریاد میزد؛ من دیدم چه کردند با مادرم؛ آن لحظهای که امیرالمؤمنین در مسجد بود. چه کردند با مادرم.
چی دیده امام حسن دائماً گریان است؛ اسم کوچه که میآید بدجوری حیران است؛ یادش بخیر زمان جنگ آدم آنقدر اصلاً نیاز نبود روضه بخوانی؛ به بچّهها که میگفتی کوچهای تنگ کار تمام بود؛ کوچهای تنگ و دل سنگ و صداهای سیلی. چی دیده امام حسن دائماً گریان است؛ اسم کوچه که میآید بدجوری حیران است؛ میگوید من خودم دیدم که کمین خورد مادر؛ کیا جلو چشمشان مادرشان زمین خورده؟ جلوی چشمان من به زمین خورد مادر؛ او تنهای تنها بود؛ او دنبال بابا بود؛ او بستهٔ مسمار و سختی دیوار را به بابا نگفته؛ گوشواره را مادر جان داد؛ محسن خون داد. اینجا اشاره به محسن شد؛ درست است؟ فرمودند محسن را کشتند؛ اما دیگر کسی تیر سهشاخه به گلوی محسنش نزد. دل بسوزد برای جگر حسین؛ خدا رحمت کند مرحوم میرزا را هر شب روضهٔ علیاصغر میخواند به مداح میگفت علیاصغر بخوان؛ یک شب گفته شد اینهمه شهید دارد کربلا؛ فرمودند شما نمیدانید چه جگری از حسین سوزاندند؛ آن لحظهای که تیر سهشاخه به گلوی علیاصغر زدند همه دیدند حسین یک قدم سمت خیمه برمیدارد یک قدم برمیگردد؛ گفتند از مادر علیاصغر خجالت میکشد. اوج غریبی را ببین؛ السلام علی من دفنه أهل القری. هدیه به امام و شهدا: السلام علی الحسین و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین. اللهم صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السرّ المستودع فیها به عدد ما أحاط به علمک.
عاقبت جمع با شهادت ختم به خیر باد؛ آنی از این خانواده جدا مگردان؛ به خاطر تعلّقات دنیوی اشک چشم گرفته نشود؛ سینه گنجینهٔ اسرار و حقایق عالم هستی قرار گیرد؛ مریضها شفای عاجل؛ دست تأیید بر دوش رهبر؛ از مردم مظلوم و مقتدر غزّه و فلسطین دفع بلا؛ شرّ استکبار اسرائیل و انگلیس و منافقین داخلی و خارجی و آمریکا به خودشان بازگردد؛ در بهشت همسایهٔ دیوار به دیوار علی بن موسی الرضا باشیم؛ این فاطمیه آخرین فاطمیهٔ عمر نباشد؛ و پدر و مادر از فیض این جلسه بهرهمند گردند. اللهم اغفر وارحم من یقرأ الفاتحة مع الصلوات.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.