یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مقامات صدیقه و حورا از حیرت
یا رب أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسی و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد وإیاک نستعین. الحمد لله علی کل نعمة وأسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. سخن پیرامون بعضی مقامات حضرت صدیقه طاهره سلاماللهعلیها بود و استفادههای معرفتی و سلوکی از این مقامات. دیروز بحث حورالعینسیه را بسیار اجمالی گفتیم و رد شدیم؛ جای شرح و بسط داشت. امروز به فضل الهی مقام زهرایی حضرت را که به یک معنا برخاسته از همان حوراست بیان میکنیم. بعضی مفصلین ریشهٔ کلمهٔ حورا را از حیره از حیرت گرفتهاند. یعنی به قدری وجود حضرت صدیقه طاهره جمال و جلال الهی را دارد — ذکر امروز یکشنبه یا ذی الجلال والإکرام بود؛ جلال اسماء جلال و اکرام اسماء جمال را جمع کرده — به قدری اسماء در وجود ایشان پیاده شده که هر کس وجود نوریهٔ ایشان را ببیند حیرت میکند. از این جهت یکی از دلایل حورا بودن همین حیرت کردن از مقام و مرتبهٔ نوریهٔ ایشان است.
زهرا و شدت درخشندگی
دیروز بعضی دوستان گفتند تند صحبت شد و مصادر جا ماند؛ عزیزانی که پیگیرند در کانال مسجد بلال بارگذاری میشود میتوانند گوش دهند و مصادر را پیاده کنند. خواسته باشید رجوع کنید به کتاب شریف معانی الأخبار نص شصت و چهار. آنجا از امام صادق صلواتاللهعلیه پرسیدند چرا به مادر شما میگویند زهرا؟ فرمودند به جهت اینکه به شدت درخشان است. درخشندگی ایشان از کجا بلند میشود؟ از مقام نورانیت و شدت نوری ایشان که هرچه انسان به آن آیهٔ لا یمسه إلا المطهرون طهارت نفس پیشه کند این نور را بیشتر، تجلی این نور را بیشتر اخذ میکند؛ حالا در تمثلات نومیه یا بیداری در حالات، در القائات، در الهامات، در اعلامات الهی؛ هر کس به نسبت سعهٔ وجودیاش او را میچشد و به آن مرتبت نوری میرسد اما به قدر ظرفیت خودش. یکی مثل حاج قاسم روحش شاد — فیلمش را دیدهاید — میان مادر و پدرهای شهدا گریه میکند و میگوید من حضرت زهرا را، وجود نورانی ایشان را در کانال ماهی دیدم؛ آنجا دیدم؛ بچههایتان در خون خود دست و پا میزدند من آنجا حضرت زهرا را دیدم؛ صریحاً میگوید. یکی هم مثل ما؛ یک جلالتی برای خانم قائلیم؛ الحمد لله. این حیرت از مقام نوریه بلند میشود؛ پس بستر اسم زهرا بر همان حوراست.
انشای نوری و تفسیر شمس و قمر
از حیث اینکه آن سیب یا خرمای بهشتی را پیامبر عزیز عالم — سلام و صلوات و درود خدای منان و ملائکهٔ مقرب و اولیایش بر او و خاندانش — تناول کردند و نوری که در آن سیب و خرما بود را تناول کردند، این نور در صلب ایشان قرار گرفت و وجود مقدس و پاک حضرت صدیقه طاهره اصلاً انشایشان با نور بود. الله نور السماوات والأرض. اگر انشای ایشان با نور بود پس نور حضرت زهرا سلاماللهعلیها را میشود در آسمانها و زمین دید. پس تعجب نباید کرد که در تفسیر انفسی — خدا رحمت کند مرحوم شیخ طبرسی در مجمع البیان — والشمس وضحاها والقمر إذا تلاها؛ پیامبر فرمودند این شمس منم؛ این تفسیر انفسی است؛ آفاقش همین خورشیدی است که در ظاهر میبینیم. والقمر کیست إذا تلاها؟ پرسیدند؛ فرمود هذا؛ اشاره به امیرالمؤمنین کردند که ایشان ماه است. پس نور را در همه جا در آسمان و زمین میشود دید؛ نور حضرت صدیقه طاهره که البته موجب حیرت میشود.
حیرت قیامت و معراج پیامبر
بعضی پرسیده بودند چگونه است که اگر قیامت بحث مرد و زن مطرح نیست — چون مرد و زن به جسم انسان برمیگردد؛ جنسیت به مقام رتبهٔ مادی و نشئهٔ طبیعت؛ ولقد علمتم النشأة الأولی فلولا تذکرون؛ نشئهٔ اولی مال اینجاست — آنجا چگونه است که میگویند چشمها را بیندازید سر را به زیر بیندازید حضرت زهرا میخواهند تشریف بیاورند؛ روایتش را دیدهاید. این حیرتی است که اگر کسی ظرفیتش را نداشته باشد و ببیند اصلاً از بین میرود؛ مانند آنکه مستقیم خورشید را ببینی کور میشوی؛ باید با چشم مسلح ببینی. علتش این است. آن حیرتی که اتفاق میافتد: پیامبر عزیز عالم که به معراج رفت سه مرتبه حیرت کرد؛ روایت حیرت معروف است؛ هر سه بار پیامبر رعشه گرفت و خدا فرمود نزدیک شو؛ هر بار یک قدم رفت پانصد سال قیامتی نزدیک شد که جریانش مفصل است. حدیث برد الأنامل مرحوم مجلسی بسیار شیرین است و به ارث رسیدن آن خنکای انگشتان امیرالمؤمنین که در معراج در آن مقام حیرت پیامبر را آرام کرد به امام حسین و آرامشبخشیدنش به حضرت زینب با برد الأنامل خنکای انگشتان.
سیب و خرما و کیفیت خوردن
بحث این بود که آن نور از کجا آمد در صلب پیامبر قرار گرفت؟ از آن سیب. دیروز گفته شد چقدر اهمیت دارد خوردنیها و چشیدنیها: اولاً چه بخوری، ثانیاً چگونه بخوری، با چه حالتی. بسیار زشت است انسان بدون وضو چیزی بخورد. بر بستر بحث دیروز — سیر بحثها مرتبطاند — اگر وقت قبضی پیش میآید چون آنچه خوردیم بعداً حیات وجودی ما را تشکیل میدهد اگرچه میت است؛ اما اگر همراه با وضو و ذکر باشد این کیفیت خوردن وقتی در وجود بدل به حیات شد دیگر دچار قبض نمیشویم مگر علل دیگری داشته باشد؛ انبساط هست و بساط انبساط وجودی به پاست. پیامبر آن سیب یا خرما را خوردند. اتفاقاً بعضی میگویند اضطرابی در روایت هست — یک جا خرما یک جا سیب — آمدهاند ردش کنند در حالی که فریقین این حدیث را نقل کردهاند؛ بزرگان امامیه و اهل تسنن همه آوردهاند؛ متواتر. میشود دو تا را جمع کرد. پیامبر بالای منبر در مسجدی گفتیم صد و بیست معراج یک روایت است؛ سی و شش معراج خود بنده از حضرت استاد علامه حسنزاده علیهالرحمه با گوش خود شنیدم ایشان در شرح مصباح الأنس ابنفناری فرمودند سی و شش معراج بر پیامبر اثبات شده؛ حالا صد و بیست تا هم گفته شده. میشود پیامبر در یک سفر خرما گرفته باشد در یک سفر سیب؛ قابل جمعاند و ناقض هم نیستند. آنچه مهم است اینکه پیامبر چه خورد؟ نور. نور خورد تبدیل شد به زهرا. و چگونه خورد؟ در معراج، در مقام معراج.
شب زفاف و معراج مؤمن
چقدر خوب است انسان وقتی میخواهد در شب زفاف قرار بگیرد برود معراج؛ میشود رفت؟ الصلاة معراج المؤمن. آن دستوراتی که پیامبر به امیرالمؤمنین دادند برای شب زفاف — برای آنان؛ برای ما متأسفانه یک دانشمند فرانسوی به زبان فرانسوی این دستورات را در کتابش آورده و شرح و بسط علمی داده؛ قطرش از مفاتیح هم ضخیمتر است؛ بعد ما بیخبر — که انسان چگونه شب زفاف را بگذراند که بچهاش سالم و صالح باشد؛ راه دارد؛ همینطور نمیشود. این خوردنیها که چه بخوری و چگونه بخوری مستقیم در مزاج انسان تأثیر میگذارد و مزاج هرچه معتدلتر در اخذ تلقیات الهیه موفقتر است.
جسمانیة الحدوث و عناصر چهارگانه
یک سیر علمی کوتاه: بر اساس نظریهٔ حکمت متعالیه ملاصدرا در اسفار که فرمودند ما جسمانیة الحدوث هستیم و نفس ناطقه در دل جسم متکون شده؛ خود جسم از کجا انشا شده؟ از همان نان و آبی که پدر و مادر خوردهاند. آن نان و آب از کجا آمده؟ ترکیبی از چهار عنصرند: خاک و آب، هوا و آفتاب. یکی را بگیرید دیگر هیچ رستنی نیست؛ حیاتی وجود ندارد. لذا مزاج اولیهٔ انسان، نطفه، از تخمیر یا تزویج میان چهار عنصر خاک و آب و هوا و آفتاب تشکیل یافته. از امتزاج این چهار تا با هم — نسبت به اینکه به چه میزانی ممزوج شوند و کدام عنصر سلطان شود و برتری بر بقیه پیدا کند — اخلاط اربعه ایجاد میشوند: دم و بلغم، صفرا و سودا. از اینکه چگونه آن چهار اخلاط با هم ممزوج شوند و باز کدام سلطان وجود این شخص شود روح بخاری تشکیل میشود. روح بخاری دیروز گفته شد برزخ ظاهر و باطن ماست که نفس ناطقه احکامش را از طریق روح بخاری در بدن پیاده میکند؛ محل جریان خون است؛ خون در روح بخاری جریان دارد و از طریق عروق به بافتها و میلیاردها سلول غذا را میرساند. روح بخاری جسم است اما به آن میگویند روح؛ آنقدر که لطیف است. هرچه لطیفتر به یک معنا معتدلتر، فهم و تلقیات از عالم قدس بالاتر و بهتر. تأثیر مستقیم مزاج — خوردنیها، چگونگی تشکیل مزاج، اخلاط اربعه و در نتیجه روح بخاری — در اخذ تلقیات است. چرا یک بچه زود قرآن حفظ میشود و یکی باید خود را بکشد تا حفظ شود؟ چرا کسی پای منبر از صفر تا صد منبر را پس از تمام شدن مینویسد — بعضی را دیدهام چنیناند؟
قید علم بالقلم و اعتدال مزاج
جایی کلاس داشتیم؛ یک نفر نمینوشت. مجبور کرده بودم بر اساس فرمایش پیامبر که آقای جوادی آملی به همهٔ طلاب فرمودند هر جا رفتید روز اول بگویید: پیامبر فرمودند قیّدوا العلم بالقلم؛ علم را با نوشتن مقید کن نگهش دار. یکی آمد پیش پیامبر گلایه کرد: وقتی در محضر شما هستم حالم خوب است — این گلایه مال ما هم هست — ولی از شما که فارغ میشوم حالم بد میشود. پیامبر فرمودند به دستت گلایه کن نه به من. ماند منظور چیست؟ فرمودند چرا وقتی پیش ما هستی آنچه از ما اخذ میکنی نمینویسی؛ یادت میرود؛ بعداً اینها را نگاه کن. به او گفتم چرا نمینویسی همه دارند مینویسند. گفت من صفر تا صد حرفهای شما را بعد از منبر تمام شد مینشینم همه را مینویسم. جزوهاش را نگاه کردم دیدم به عینه دارد مینویسد. چرا این فرقها؟ از اعتدال مزاج.
انسان کامل و أعدل امزجه
اصلاً انسان کامل نمیمیرد به قول شیخالرئیس در نمط اشارات — بهویژه اواخر نمط دوم؛ کتاب اشارات و تنبیهات؛ تنبیهات بیدار میکند؛ اشارات آنقدر سنگین است که یک اشاره میکند رد میشود؛ تنبیهاتش برای ما اشارات است چه رسد به اشاراتش. در نمط دوم و سوم این بحث را میآورند: اصلاً انسان کامل از این حیث نمیمیرد که أعدل امزجه را دارد؛ معتدلترین مزاج را دارد؛ برای چه بمیرد؟ و هم در معرض دریافت همهٔ حقایق از عالم قدس است. هرچه مزاج انسان معتدلتر، روح بخاری لطیفتر، رابطهٔ باطن و ظاهر منسجمتر و متکیتر؛ لذا تلقی الهامات و القائات و اعلامات الهی بیشتر و بهتر و شفافتر.
رسالهٔ نومیه و قوت نفس
یک روزی بشود در محضر شما رسالهٔ نومیهٔ علامه را شرح دهیم؛ چقدر شیرین است و گرههای ذهنی را باز میکند: رابطهٔ خواب با بیداری، با حقیقت، با عالم قدس، با عالم امکان، با نشئهٔ طبیعت، با قوهٔ خیال. چرا بعضی از اول تا آخر خوابشان تمثلات نومیهشان حق است؛ هرچه ببینند اتفاق میافتد؛ بعضی نه. به قول علامه یک رگهای از اول تا آخر خواب دیده ظاهراً خوب است اما یک رگه از حقیقت در خوابش است؛ معبر باید از ظاهر صور و اشکال عبور کند تا به باطن یعنی تعبیر برسد؛ کار هرکسی نیست. چرا بعضی خوابشان بلافاصله محقق میشود؛ تا از خواب بیدار شدند اتفاق میافتد؛ بعضی طولانی؛ بعضی چهل سال بعد؛ چرا بعضی علما پنجاه سال بعد تشییع جنازهٔ خود را در خواب دیدهاند؛ شاید الان خواب ببینم فردا اتفاق بیفتد؛ برای خیلیها رخ داده که میگویند انگار یک بار دیگر این را دیده بودم؛ تکراری است؛ در خواب دیدی اتفاق افتاده. بسته به نفس است؛ هر مقدار نفس قویتر تعبیر خواب دیرتر؛ بیست سال بعد و چهل سال بعد و آیندهگان را میتوانی ببینی. بسته به چیست؟ نفس قوی. قوت نفس از کجا میآید؟ از شدت اعتدال مزاج. آنقدر که مزاج مهم است.
طب و عرفان جدا نشوند
بیا طب و پزشکی امروز را از عرفان و حکمت و اعتقادات و اخلاقیات جدا کن؛ بزرگترین ضربه را به اسلام و مسلمین زدهای. اصلاً طب قدیم در دانشگاه نبود؛ دانشگاه سبقش دویست سال فوقش است؛ در کتابهای بزرگان بود و طب از طبیب است؛ طبیب هم اسم خداست؛ در حوزهها تدریس میشد. به قول حضرت علامه حسنزاده همهٔ طلاب حوزهٔ علوم دینی باید به یک معنا طبیب هم باشند؛ یعنی درس طب را هم خوانده باشند؛ اما طب اصیل نه آن طبهایی که بیچاره کرده میآید ابرو را بردارد چشم را کور کند؛ یک جا را درست کند فقط مسکن است. فرصت گذشت؛ بحث را جمع کنیم.
فلینظر الإنسان إلی طعامه
اگرچه این مقامات از یک بیسوادی مثل بنده ده جلسه سی جلسه میطلبد که هر کدام با مصادر بزرگان باز شود؛ چه رسد آنان که حرف در سینهشان موج میزند یک سال باید در مقام زهرایی فاطمه سخن بگویند. پس این مهم است که انسان از کجا اخذ میکند و چگونه اخذ میکند غذا را:
«فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ» (عبس/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انسان باید به خوراک خود بنگرد.
دیروز که از منبر پایین آمدم خستگیام در رفت؛ جوانی این آیه را تلاوت کرد و گفت ماحصل حرف شما در منبر این بود. از حضرت زهرا و مقام حورالعینسیه گفتیم؛ این را از کجا درآوردی؟ کسی که باهوش باشد میگیرد. انسان قطعاً به آنچه میخورد نگاه میکند؛ فلینظر؛ نظر نگاه عمیق است نه سطحی؛ عمیقاً نگاه میکند چه میخواهد بخورد، چگونه بخورد؛ و این نسل بعدش را تشکیل میدهد. حالا این وجود حضرت زهرا سلاماللهعلیها چه بود که امیرالمؤمنین را به حیرت انداخته بود؛ اصلاً شهر مدینه را به حیرت انداخته بود. به نماز که میایستاد تجلی این نور شدت میگرفت طوری که همهٔ شهر مدینه را نورش میگرفت. اما ببینید با این خانم چه کردند. همین حرفهایی که این روزها در خصوص حضرت زهرا میزنیم. کتاب شرح فصوص حکمت عصمتیه فی کلمة فاطمیه — خود علامه شرحش را دادهاند — در دست است؛ هر شب و هر روز ظهر اگر دوستان خواستند میتوانند ببینند و رشحهای بیان میشود. خوبی این جنس صحبتها این است که تا بخواهیم ورود کنیم به روضه دیگر بس است؛ همین که بگوییم با چنین خانمی چه کردند بس است؛ خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
روضهٔ آتش در و دیوار
به جهت اینکه امام زمان عزادار است و دوست دارد این ایام گریه کند و دوستداران حضرت نیز، توسل کوتاه: دختر پیامبر کجا و بین در و دیوار؛ مقام زهرهٔ زهرایی کجا و آتش در و دیوار. راوی میگوید رد میشدم از سر کوچه؛ دیدم جلوی بیت علی شلوغ است؛ همه شمشیر برهنه کردهاند؛ هیزم چیدهاند جلوی در. گفتم تا آنجا که من سراغ دارم سائلین و ایتام و فقرا جلوی این در جمع میشدند؛ چرا هیزم جمع کردهاند؟ چرا شمشیر برهنه کردهاند؟ میخواهند در خانهٔ فاطمه را آتش بزنند. حرف آتش شد؛ وای به احوال دلم روضهٔ زهرا شد. خیلی شهدا سر روضهٔ زهرا حساس بودند. من غلام علیام که به پابوس آمد؛ حرف ناموس از سینه بالا رفت؛ آیا نفس زهرا رفت؛ آه مادر؛ حیدر شده مضطر؛ بین خشت و دیوار؛ رفته زهرا با سر؛ سرش شکسته؛ دسته بسته. در روضهٔ مشعر آن اشاره به سینه شد و نفسی که بالا نرفت. دلم رفت جایی دیگر در ناحیهٔ مقدسه؛ برای دلتنگیهای کربلا: نالت بلند بشه و شمر جالس علی صدره؛ السلام علی ساکن کربلا. انشاءالله جلوی طلای حسین ناله بزنیم. اللهم صل علی فاطمة وأبیها وبعلها وبنیها وسر المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.