ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.

این صلوات منسوب به خواجه نصیر رو با من بخونید هر کی بلده.

اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریه و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المعاثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضوية و الجود التقیویه و النقاوة النقویه و الهیبة العسکریه و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.

و این ذکر شریف رو که استاد عزیزمون حضرت آقای شوشتری به ما تعلیم فرمودن که چند روزی‌ست از بین ما غائب شدن روحشون شاد.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

و این ذکر شریف رو که البته در متن زیارت آل یاسین هست، استاد ما فرمودن که در هر مقامی امام رو سلام کنی در همون مقام اونجا حضرت به تو جواب میده و توجه میکنه به تو.

و در این مقام خاصی که ما الان قرار گرفتیم در پرورش آیات و دعوت الا الله بهترین سلام محضر حضرت میتونه همین باشد که السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

روز بسیار فرخنده و مبارکی بود و هست.

دیگه بعد از لیلة القدر و روز قدر، دیشب و امروز دیگه برترین شب و روز سال‌اند.

به یک معنا دیشب و امروز لیلة القدر فرقانی‌اند و اون لیلة القدر ماه مبارک رمضان قرآنی.

این تفصیلی‌ست، اون اجمالی.

اون جمع است، این مقام تفصیل.

و دیشب و امروز رابطه‌ها با حجت خدا معلوم میشه که هرکس چه قسنی از وجود این انسان کامل برداشته.

لذا در این ساعات و آنات خاص ان‌شاءالله که حضرت هر کجا حضور دارن ما رو هم بهره‌مند کنن از توجهات عرفانی‌شون، از ادعیه زکیه قدسیه‌شون.

همه ما رو متعلقین‌مون رو پدر و مادرهامون رو بخصوص و نسل‌مون رو شما هم هدیه کنید به حضرت صلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

ممنونم از آستاد ابوالفضل عزیز آقای دکتر محمدی که بار برداشتن من حالم اواسط غروبی خراب شد و ناامید شدم از اومدن خودم.

دیگه ایشون بار برداشتن.

دیگه توکل به خدا آمدیم.

نکته‌ای رو در ادامه مبحث سر الله مقام سراللهی نمیدونم کدوماتون توجه داشتید که ما در مسجد بلال صداوسیما در خصوص مقام سراللهی حضرت چهار جلسه سخن گفتیم و برای اینکه به عدد نورانی خمس برسه، بشه پنج جلسه و نکته بسیار مهمی که جا مونده بود رو هم سنجاق کنیم، اجازه میخوام که تو این لحظات قبل از شروع به جشن شما در این خصوص معرفت‌افزایی صورت بگیره.

یه ذره بشناسیم، بدانیم برای چه کسی دور هم جمع شدیم.

میدونید که خلیفه به صفات مستخلف عنه.

خلیفه به صفات کسی‌ست که او رو جانشین حساب میکن-- جانشین خودش قرار داده.

مثلا شما اگر توی جایی رئیس باشی، مدیر باشی، معلم باشی، یه حرفه‌ای، هنری، تخصصی داری میخوای کسی رو جا-جانشین خودت قرار بدی در دقیقاً و قطعاً اون کسی رو قرار میدی که توی اون موضوع تبحر شما به صفات شما باشه، تخصص شما رو داشته باشه.

یعنی بعد از شما نفر اول باشه.

نمیشه با صرف ادعا [سرفه] کسی مدعی باشه که آره ولایت ظاهری و باطنی دارد و ولایت ظاهری، خلافت ظاهری با ما خلافت باطنی با آل الله.

اصلاً چنین چیزی امکان نداره و این تجزیه بردار نیست.

اصلاً ولایت تجزیه بردار نیست.

ولایت کلیه است.

تجزیه بردار نیست.

بگیم حالا ولایت ظاهری یا خلافت ظاهری با شما خلیفه اول و دوم و سوم و چهارم اینا و [سرفه] خلافت باطنی با امیرالمؤمنین و اولادش.

این باجی بود که اون ملعون‌ها دادن [هم پوشانی گوینده یک با گوینده دو] و نمی‌تونستن هم پاسخگو باشن.

نمی‌تونستن سؤالات مردم رو جوابگو باشن.

نه سؤالات شرعی، نه عرفی، نه عرشی، نه الهی.

هیچ، هیچ.

فقط به طمع ریاست اومدن برای اینکه بتونن توجیه کنن این بازی‌ها رو درآوردن که ولایت ظاهری، باطنی، خلافت ظاهری، باطنی، ظاهری با ما باطنی با این آقا با علی علیه الصلاة والسلام.

لذا هر کس سوالی داشت دشواری‌ها و پیچیدگی‌های علمی می‌گفتن برو پیش این آقا.

خودشون می‌دونستن کوه دنن و هیچی نمی‌دونن.

یه روایت داریم که دومی ملعون دوازده سال طول کشید، دوازده سال طول کشید سوره بقره رو حفظ کنه.

دوازده سال.

الان بچه‌های ما یه ساله کل قرآن رو حفظ می‌کنن.

فوقش دو ساله.

و حالا بماند.

اینم خودشون گفتن.

تو مجامع روایی خودشون هست.

ما شیعه‌ها نمیگیم.

حالا پس بحث اینجاست که بایستی که کسی که جانشینه به صفات اون عزیزی باشد که او رو جانشین خودش قرار داده.

این یه چیز اصل اثبات شده و عقلی‌ست.

حالا تا چه حد؟

تا هر میزان که کار قراره به دستش سپرده بشه.

و اصلاً علت مهم ذکر برداشتن و ورد کردن بر لسان همینه که ما بتونیم خودمون رو شبیه اون عزیزی قرار بدیم که ازش دم می‌زنیم تا بتوانیم راه او را برویم.

[زنگ موبایل] مثلاً ما میگیم یکی از اذکار خیلی خوب و به دردبخور یا رئوف یا رحیم، یا رئوف یا رحیم.

انشاالله مشهد الرضا مشرف شدید در صحن بگردید دور آقا بچرخید این ذکرو زبان بگیرید.

اگر بشه هزار و یک بار که عالیه.

یا رئوف یا رحیم.

خب همین یا رئوف یا رحیم یعنی چی؟

از جهت مفهومی من می‌دونم که رئوف یعنی چی و رحیم یعنی چی؟

همین کفایت می‌کنه؟

یا رئوف یا رحیم یعنی اینکه من هم می‌خوام رئوف باشم و رحیم باشم.

و الا برای چی این‌ها رو بگم؟

اصلاً گفتن من چه سودی برای اون رئوف و رحیم داره؟

هیچ سودی.

این‌ها رو میگم که در من این صفات پیاده بشه.

اصلاً چرا در سلوات ما میگیم درود، درود همه درودها.

اونم اللهم که تو اسم جامعه الله رو داری درود بفرست بر او و خاندانش سلام و درود بفرست.

یعنی همه خیرات از اون خانواده‌ست.

کنتم اذا ذكر الخير وقتی خیر مطرح میشه توی جامعه کبیره است دیگه.

کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهی و...

اصلاً اول و آخر و همه خیرات پیش شماست.

چه نیازی اون‌ها دارند به اینکه ما اون‌ها رو بخوانیم؟

یا امام الرؤوف نیازی اون‌ها داره؟

من می‌خوام ارتقای وجودی پیدا کنم.

هیچ او نیاز نداره.

مثل حضرت حق که بی‌نیاز مطلق است و حجتش اگر او را می‌خواند که ادعونی یعنی خواندن من، نه خواستن از من.

وقتی حجت حق خدا رو می‌خونه می‌خواد به صفات او باشه.

و الا چگونه جانشین خدا باشه؟

حالا ما این همه دم از حضرت ولی عصر می‌زنیم، ولی این زمان، ولی مطلقه.

بقیت الله.

اصلاً معنای بقیت الله یعنی چی؟

بعضیا جرات ندارن بگن وقتی میرن کتاب لغت رو می‌بینن، می‌بینن لغت شناسان در خصوص بقیت الله گفتن این مثال رو زدن که مثل اینکه شما یه گونی گندم رو خالی کنی رو زمین بعد شروع کنی جمعش کردن.

اون یه مشت اون آخر مونده رو زمین.

میگه آقا این برای چی این-- داری اینو می‌ریزی تو اون؟

میگی این برای اینکه این بقیه اونیه که تو گونیه باید ملحقش کنم به اون.

یعنی همونه.

این اصلاً همونه.

مثل همونه.

حالا بعضیا می‌ترسن بگن اهل بیت مثل خدا.

می‌ترسن.

میگن مثل خدا.

مثل اعلا.

درست مثل اعلام درسته.

چرا می‌ترسی بگی مثل؟

بعد اشاره می‌کنند به اون آیه‌ای که تو قرآن می‌فرماید "ليس كمثله شيء، ليس كمثله شيء".

حضرت علامه هم در شرح مثبا العنس ابن فناری هم در شرح فصوص ابن عربی می‌فرمایند که آقا چرا میاید به زحمت خودمون فکر می‌کنیم حالا خدا هم باید این چیزهایی که ما مد نظرمون هست مد نظرش بوده باشه که اینجا کاف، کاف زائده باشه یا اونجا که "إنه عمل غير صالح" تو قرآن میگه خدا به حضرت نوح میگه پسر تو "إنه ليس من أهلك" اون اهل تو نیست "إنه عمل غير صالح" اون عمل غیر صالحه.

بعد میان میگن اینجا در تقدیر یه ذو هست.

در تفسیر میگن در تقدیراً اینجا یک ذو عمل صالح باید باشه.

منظور خدا اینه که او، او دارای عمل صا-- غیر صالح "إنه عمل غير صالح" اون دارای عمل غیر صالحه.

لذا میگیم ذو عمل، عمل غیر صالح باید اینجوری باشه.

یعنی در تقدیر میگیرن.

علامه میگه چرا این کارو می‌کنید؟

مگر خدا نمی‌تونست که همون ذو رو بیاره بگه ذو "إنه" ذو عمل غیر صالح؟

نمی‌تونست خدا اینجوری بیاره؟

چرا حتماً اصرار دارید که یه چیزی اضافه کنید شما؟

اصلاً اینجا رو چرا اصرار دارید که کمثهひ شیء رو بگید کاف، کاف زائده‌ست؟

که بگیم کاف زائده.

چرا زائد باشه؟

چرا ما اصرار داریم تو قرآن چیزی زائد باشه اصلاً؟

ها؟

که "ليس كمثهひ شیء" رو بگیریم.

هیچکس مثل او نیست.

هیچ چیزی مثل او نیست.

علامه می‌فرمود زائده نگیر.

مثل خود ابن عربی اینو می‌فرمود البته عارف عربی می‌فرمايد "ليس كمثهひ شیء" کاف یعنی مثل، مثل هم که خودشه.

یعنی نیست مثل مثل الله.

پس خدا مثل دارد که مثل مثل الله نیست.

مثل الله میشه مثل اعلا خدا.

چرا می‌ترسیم از این قبیل؟

آیا تمام اسماء الهی در او پیاده شده به نحو امکانی؟

نه تمام اسم، نه اینکه الحي در حضرت پیاده شده باشه.

نه الحي فقط خداست.

الكريم فقط خداست.

مفرد محلا به الف و لام.

درسته؟

دیگه همه حیات، همه حیات در امام عصر که نیست.

العلیم همه علم نیست.

بسیاری علوم هست که در ذات حضرت حقه بهش میگن اسماء مت، مستعفره.

مال خودشه.

اما به نحو امکانی اونچه که امکان داشت نازل بشه در این آقا پیاده شده.

خب پس او مثل اللهه.

در زمین مثل اللهه.

چرا می‌ترسیم ما از این‌ها؟

خب او هم وقتی خدا رو می‌خواند قربونت برم می‌خواد چی بشه؟

شباهت بگیره به خدا.

شبی، شبیه خدا بشه که جانشین خدا بشه.

خیلی از ما مدعی هستیم که آقا اون سیصد و سیزده تا پیشکش اصلاً باربر شما باشیم، یاریگر شما باشیم، یار حضرت باشیم.

ها؟

خب هممون این ادعا رو داریم دیگه.

منتظر که منتظر منتظره باید به صفات منتظر باشه تا منتظر باشه.

[صدای تلفن] حالا آقا چه، چه صفاتی داره؟

چند تا از صفات آقا رو تو خودمون پیاده کردیم؟

یکی از اسماء منف، منحصر به فرد حضرت که در قیامت جلوه می‌کنه طاووس اهل الجنه است.

طاووس زیباترین پرنده است.

هر پرش ماشاالله یه رنگه.

ذو ابعاده.

طاووس اهل بهشته.

بین اولیا هم طاووسه، نه بین دیگران.

خب ما هم بین خونه، تو خونواده‌مون، تو فامیلمون، تو قبیله‌مون، تو قوم و خویشمون، تو محل درسمون، تو هیئتمون، تو محلمون طاووس شدیم؟

یعنی انقدر ذو ابعاد بشیم که در هر موردی بگن برو پیش فلانی.

چند تا بعد از ابعاد وجودیمون شکوفا شده نوجوونا؟

برا کدومش داریم تلاش می‌کنیم و زحمت می‌کشیم؟

برا کدوماش؟

چقدر استعداد در وجود ما خدا قرار داده.

پدر مادرهاتونم قطعاً به شما، شما رو که تشویق و ترغیب می‌کنند میگن پسرم، دخترم خدا خیلی به تو استعداد داده قدر بدان.

یعنی چی قدر بدان؟

یعنی این‌ها رو شکوفا کن.

اون منّه‌ست، اون قوّه‌ست، اون استعداده.

اولش عقل به هیولاست.

یعنی چوب نتراشیده، عقل نتراشیده.

بتراشش، شکل بهش بده.

شاکله خودت رو شبیه حجت زمان کن.

اصلاً فلسفه اومدن من و شما به این جلسات همینه که شباهت بگیریم به اون‌ها.

هم عطر اون‌ها بشیم، هم خوی اون‌ها بشیم.

البته در حرف زدن خیلی آسونه.

حاج آقا رو منبر نشسته باد به غبغب انداخته شبیه اون‌ها بشیم.

بله خیلی آسونه در گفتن.

بفرمایید در عمل پیاده کنید ببینم چجوری پوستتون کنده میشه.

بله.

سخته.

پر طاووسه به کرکس نمیدن.

کار، کار سختیه.

باید تلاش کرد.

باید حرکت کرد.

مخصوصاً شما که امت آخرالزمان و آخر آخرالزمانید قراره انشاالله درک کنید با وعد و وعیدهایی که وعده‌هایی که بزرگان به ما داده‌اند باید آمادگی پیدا کنید که بار ظهور امام عصر انشاالله در بر دوش شماست.

شما نوجوونای این عصر.

خب کجای لشکر آقا جات؟

چرا اکتفا می‌کنی به یک واکس زدن کفش یاران حضرت؟

مگه هر کسی رو اجازه میدن واکس بزنه کفش یاران حضرت رو؟

[خنده]کار خیلی دشواره اینجوری نیست حتی.

یعنی حضرت خلاصه‌ست، شکیده‌ست، زبدست، ثمره درخت وجوده.

شوخی نیست.

تمام انبیا و اولیا و اهل بیت علیهم الصلاة و السلام منتظر وجود ایشونن.

بعد وقتی حضرت بیاد نسبت به اینکه تو چقدر با ایشون شباهت داشتی تورو به، به تو کار میده.

یه آدم معذرت می‌خوام حالا فلان فلان شده رو که آقا نمیاد بهش بگه بشین کفش بیاران منو واکس بزن.

باید شباهت گرفته باشه، شبیه شده باشه.

چه برسه به اون کسی که به یک معنا بخشی از ولایت رو می‌گیره و ولایت، پرچم ولایت دست می‌گیره و می‌شه ولی زمان می‌شه نائب حضرت.

مگه شوخیه نائب حضرت شدن؟

اصلا کار، کار خداست.

مثل اجتهاد اینطور نبود مثل الان هرکی یه چهار تا کتاب درس بخونه و چهار تا مثلا بره درس خارجش پنج سالی هم تو درس خارج بال و پر بریزه بعد بره دفتر بزنه ادعا کنه من مجتهدم.

قدیما می‌گفتن یک نوره.

اجتهاد نوری‌ست که در وجود تو تلألو می‌کنه و استاد اینو درک می‌کنه.

اون مرجعت، اون شیخت، اون متوجه این تلألو نور می‌شه که العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء یا فی قلب من اراد ان یهدیه.

یک نوری‌ست که قرار می‌ده در وجود، وجود هر کسی.

حالا الان رابطه ما با حضرت چگونه است؟

الان ما همین امشب، همین امشب وجدان ما جواب بده تک تک به خودمون به کسی هم نه.

رابطه ما با حضرت چگونه است؟

همین الان اگر حضرت ظهور کنند ما کجای لشکر و سپاه حضریم؟

چه گلی به سر خودمون و به پدر و مادرمون و به محیط پیرامونمون زدیم که بخواهیم الان به سر امام زمانمون بزنیم؟

با ادعا اگه باشه من از همتون بالاتر هستم.

ادعا صرف ادعا بشه.

نخیر به قول علامه به وقتش وقت گناه خودش رو نشون بده.

از محیط گناه پیش بیاد.

خب کنترل چشم، گوش، زبان کار هر کسی نیست.

[مکث] کدوم یکی از ما خبر نداره که دروغ گناه کبیره است؟

کدوم یکی از ما خبر نداره که غیبت گناه کبیره است؟

کدوم یکی از ما خبر نداره که هر نگاهی که به هر طرف کنی لقمه وجودته.

هرچه بشنوی غذای وجودت شده.

هرچه [مکث]هرچه باور، علم، اندیشه، هرچه مطالعه کنی، هرچه بشنوی، هر حرفی، همه این‌ها غذاهای وجودتن.

دارن تو رو تغذیه می‌کنند.

اگه باطلند وجود تو سلول‌ها و بند بند وجودت بر اساس باطل رو هم شکل، باطل رو هم شکل می‌گیره میاد بالا.

اگر حق این حرفی که داری می‌شنوی، این فیلمی که داری می‌بینی، این عکسی که داری می‌بینی مورد رضای خداست، بند بند وجودت که تو، که داره تغذیه می‌شه از این لقمه‌ها با نور با حق بار میاد.

و همچین کسی می‌تونه وقتی جاء الحق ادامه، جاء الحق حق که آمد همراه باشه با حق.

قسط حق بگیره از حضرت.

[مکث] به ناحق که راه نمیدن ما رو در دستگاه حضرت.

بعد حالا او، اون کسی که ما اومدیم ازش دم می‌زنیم و این‌ها، او رفته تا جایی که تا اینقدر رشد کرده، اینقدر بالا رفته [مکث] که حالا میگی آقا اون امام است.

اون در علم الهی از ابتدا در اون سقع ذات ربوبی خدا علم داشت که ایشون نفر اوله.

لذا تمام جهازات لازم رو برای او پیاده کرد.

عصمت خاصه به او داد، محافظتش کرد که انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا و چه وچه.

خب حضرت علی اکبر سلام الله علیه چی؟

ایشون هم فرزنده امام.

اتفاقا بزرگان گفتن اینکه میگه السلام علیک یا أبا عبدالله این سی، یک سری‌ست که درکش مهمه ها.

بارها شنیدیم که اولین سلام عاشورا که سری‌ترین زیارات حضرت أبا عبداللهه و در قدیمی‌ترین منابع [مکث] ما که در کامل الزيارات ابن قولویه هست سندش وارد شده، اونجا میگی أبا عبدالله یعنی پدر عبدالله.

یعنی او پدر هر کسی‌ست که بنده خداست.

یعنی چی؟

اینو میخوان بگن.

یعنی اگر من و شمام بنده خدا بشویم، همونطور که امام حسین برای علی اکبرش بود، برای ما هم خواهد بود.

این خیلی مهمه فهمش.

ما فکر می‌کنیم اون‌ها مثلا به علی اکبر یه طور دیگه بودن.

همون کاری که با علی اکبر کرده با جون غلامشم کرده تو کربلا.

[مکث] اینطور نیست که صرفا به اون فرزند نسبیش رسیدگی کنه، به سببی‌ها کمتر.

نه.

در محیط عشق این حرفا نیست.

خب اون آقا وقتی داشت می‌رفت خدا رحمت کنه مرحوم شیخ شوشتری رو در موسوعه امام حسین اومده این.

شیخ جعفر شوشتری فرمودن که همه شنیدید حضرت علی اکبر خواست بره میدان ابو عبدالله فرمود برو وداع کن.

وقتی رفت همه ریختن و قیامتی به پا شد حضرت فرمود رهاش کنید اینو.

اینو همه شنیدید "إنه ممسوس في ذات الله".

الله اکبر.

الله اکبر ممسوس بر وزن مفعول.

یعنی خدا، ذات خدا اونو مس کرده یا اون ذات خدا رو مس کرده؟

اصلا هر کدومش فرق نمی‌کنه.

مس شده ذات، ذات خداست.

ذات خدا.

ببین آدم با تا کجام پیش میره برای سر هم‌نشینی با انسان کامل.

[مکث] در رابطه با امیرالمؤمنین هم این روایت وارد شده.

اتفاقا من دیدم که مرحوم ملا محسن فیض کاشانی آورده.

سید علی خان مدنی آورده.

مرحوم مجلسی آورده شرحش داده اصلا مرحوم مجلسی توضیح داده.

حالا مثلا از نظر مرحوم مجلسی در خصوص امیرالمؤمنین این روایت رو میاره همینو ممسوس فی ذات.

فرمود یعنی گوشت و پوست و خون مولا عجین بود با خدا.

یا بعضیاشون فرمودن که یعنی او دیوانه خدا بود.

مجنون الله بود.

ام چیزی درست شد؟

اما به نظرم جرات نکردن جلوتر از این برن.

میگه "في ذات الله" همین روایت و "فانه" که یعنی علی، علی، علی ابن ابی طالب "ممسوس فی ذات الله" پیغمبر دربارش فرموده.

[مکث] امام زمان ما همین.

او هم غرق در ذات خداست.

ذات خدا.

بعد وقتی ما میاییم توحید رو می‌شماریم، توحید افعالی، توحید صفاتی و توحید ذاتی یا به یک معنا مرحله فنا رو بعد از [نفس عمیق] تجلیه و تخلیه و تحلیل میاییم بیان می‌کنیم.

همون شریعت و طریقت و حقیقت که "الشریعة أقوال و الطریقة أفعال و الحقیقة أحوال".

بعد می‌رسیم به فنا میگن آقا، آقا، حاج آقا نگو اینا این حرفا به درد-- این سنگینه این حرفا.

مگر اون جلودار ما به اونجا نرسیده.

نرسیده.

مگر نفرمود قرآن "ولكم في رسول الله اسوة حسنة".

پس برای ما از من و شمام توقع هست که بریم برسیم.

[مکث] غرق در ذات خدا شده آقامون.

چرا ما دنبال سرشون نریم؟

مگر نیست که "يومن كل الناس بإمامه".

مگر قرار نیست ما پشت سر اماممون محشور بشیم؟

چه قسمی از حضرت بردیم، از اسماء حضرت، از حقایق وجودی حضرت که جایگاه و رتبه ما همونجا مشخص می‌شه.

[مکث] این هیئتا الان من نشستم رو منبر پیشانی این جلسه‌م ظاهرا.

اما کی می‌دونه باطن این جلسه کدومی از شما از همه مقرب‌تره با آقا؟

ظاهر رو بذار کنار.

کی بیشتر از هر کسی در این جلسه بهره از صفات حضرت برده؟

از حالات حضرت برده، از افعال حضرت برده از اقوال حضرت که شریعته برده.

کی؟

اون رتبه‌ش بالاتر.

اصلا شهید یعنی اون.

با دم و ادعا که نیست که.

[مکث] اینکه تا جایی پیش میره در کتاب چندین بارم البته این رو در بحث‌هامون آوردیم که مرحوم علامه استاد محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب سه جلدی شریف الله شناسیش قبلا توصیه کردم این کتاب رو بگیرید بخونید حتی این جوونا خیلی به درد بخوره این کتاب.

الله شناسی عجب چه زیبا.

همه میگن خداشناسی.

ایشون میگه نه الله شناسی.

خیلی قشنگه اصلا عنوان.

اونجا از پیغمبر عزیز عالم اون روایتی که میاره "لي مع الله وقت".

حالا مع الله چگونه به کجا رسیده که این شده مع الله.

چون "إن الله مع المحسنين" خدا معیت و قیومیه داره به همه.

اصلا نمیشه کسی مع خدا باشه خدا مع همه است.

اینجا فقط یه جا میشه کسی مع خدا بشه به معیت برسه.

اونم همین حالت رو پیدا کنه که "لا يسعني فيه ملك مقرب ولا نبي مرسل".

تو اون جایگاه، اون حالتی که ما داریم تو اون وقت، تو اون وقت یه حالتی یا وضعیتی ما پیدا می‌کنیم که هیچ کسی سعای اون مقام رو نداره.

نه ملک مقرب، نه نبی مرسل.

ببینید ملکن مقربون قبلشم لا داره.

نفیه.

[مکث] سیاقش چه شکلیه؟

نکره‌ست، نفی هم هست.

دوباره ولا نبی مرسل.

پیغمبر مگر خودت نبی مرسل نبودی؟

اونجا اصلا دیگه پیغمبر هم نیست.

خودش هم نیست.

هرچه هست حقه.

این یعنی غرق در ذات خدا شدن.

[مکث] رفته به اونجا رسیده دیگه.

خب اون پیغمبر بود.

در خصوص امام صادق و اهل بیت چی؟

که این می‌رسه تا حضرت ولی عصر امام زمان ما که به خاطرش امشب اینجا جمع شدیم.

این روایتو چی میگی؟

حالا چند تا سند براش برات از این روایت براتون بگم.

تو کلمات محکمونه ملا محسن که شبای جمعه بحث لقاء الله رو داریم هست و وحدت از دیدگاه عارف و حکیم علامه حسن زاده هست.

شرح مصباح الانس ابن فرانی-- فناری هست.

فصوص ابن عربی هست.

آقا تا دلت بخوا-- علل و شرایع، عیون اخبارالرضا، بهار.

آقا تا دلت بخواد این روایتو آوردن بعضیاشون شرح دادن.

ببینید امام صادق [مکث] چی می فرماید.

لنا یعنی همه ما آل الله یعنی امام عصر ما هم جزوش.

مع الله حالات باز مع الله.

خیلی مقام بالا رفته.

یه حالاتیست، پیداست که همیشه هم اینطوری نیست.

یعنی یه دفعه اوج می‌گیرن، به یه جاهایی میرسن [مکث] که هوَ دقت بفرمایید.

هوَ، هوَ کدومه؟

قل هو الله احد.

هو الاول والاخر والظاهر والباطن.

هو فیها نحن و نحن هو.

تو اون حالات او ماییم، ما او.

در عین حال وهو هو و نحن نحن باز او اوست ما ماییم.

اما ببینید تا جایی میره غرق در ذات حضرت حق میشه [مکث] که میتونه همچین حرفی بزنه.

این جلو دار ماست.

این جلو دار ماست.

حالا زشت نیست که اون کسی که جلو دار ماست، الگوی ماست، امام ماست [مکث]، جانشین خداست و ما به عشقش امشب جمع شدیم نمرش بیست باشه، بعد ما با تک ماده بخوایم قبول شیم [مکث].

با پارتی بازی که اسمش هم گذاشتیم شفاعت بکشیم بالا [مکث].

خلاصه‌ش چی بود عزیز دلم؟

اینکه باید [مکث] جا پای اون‌ها گذاشت.

خب اون داستان قشنگی که همه از بچگی می‌شنیدین [مکث] که [مکث] ابوذر هر روز میدوئید میومد زودتر از سلمان صبح برسه به پیغمبر تو مسجد.

بعد از این پا اون پا کردنتون معلومه خسته شدید.

یه نو بگم و بسه.

که هر روز میومد میدید اِ سلمان جای پای سلمانو میدید و امروز هم نرسیده.

میرفت دید بله سلمان نشسته.

یه روز زد بیرون دید نه، فقط جا پای پای پیغمبره.

خوشحال شد گفت سلمان جا مونده.

امروز من زودتر میرم.

رفت تو مسجد دید ای بابا دوباره سلمان نشسته که تو کجا اومده جای پای فقط پیغمبر بود.

فرمود من پامو جای پای پیغمبر گذاشتم اومدم [مکث].

این که علامه از این تعبیر می‌کنه به حب، به عشق، عشق، عشقه.

عشقه.

جا پای.

یعنی اینم دوست داره شبیه اون بشه [مکث].

یعنی شبیه شدن یعنی این.

یعنی اصلاً هیچ اثری نمی‌خواد از خودش باقی بذاره.

می‌خواد فقط او مطرح باشه [مکث].

این شبیه گرفتن رو امشب یادمون باشه.

از خودم تا هممون.

سر اومدن ما به این جلسات [مکث]، شبیه شدن به اون‌هاست.

در نکته چهارصد و نود و شش باید باشه.

اگه عرضش رو اشتباه نگفته باشم.

یه سری رو علامه میاد خیلی زیبا فاش می‌کنه.

این نوجوان‌ها گوش بدن.

علامه می‌فرماید اونجا تو هزار و یک نکته‌ش.

می‌فرماید چرا خدا بعد از هلاکت فرعون و وعدنا موسی فلا ثین الیه واتمناها بعش وعده داد به موسی؟

چرا هلاکت فرعون اتفاق افتاد وعده داد وعده ملاقات؟

چرا؟

می‌فرماید یعنی اینکه به من و تو بفهمونه تا فرعون نفست رو نکشی وعده دیدار محقق نمیشه [مکث].

ملاقاتی نیست.

فرعون نفست رو بکش تا و وعدنا حالا با نفس ناطقه شما خ-خدا شما وعده ملاقات بدهد [مکث].

تا این نفس هست نمی‌گذاره ما با حضرت ارتباط بگیریم.

خدا هممون رو حفظ کنه از شر نفس اماره.

به قول امیرالمؤمنین که اوایل خطبه‌ش همیشه می‌فرمود نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا.

اینو زیاد بگیم.