ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.

الحمدلله على کل نعمه و اسال الله من فضله.

اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقلة الحیدریة و العصمة الفاطمیة و الحلم الحسنیة و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادية و المآثر الباغریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود التقیویة و النقاوة النقویة و الهيبة العسکریة و الغیبة الالهیة.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ان‌شاءالله که در این ساعات و آنات عزیز حضرت حجت ارواحهم نثار فدا هر کجا که تشریف دارند حالشون خوب باشه.

خدای منّان غم از دل آقامون بردارد و از سائل همه ما رو دعا کنند.

صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

خدای منّان رو شاکرم از اینکه توفیق داد این سه جلسه در محضر شما خوبان و استاد عزیزم حضرت آقای رنجبر باشم و از این فضای مقدس و خصوصاً محضر این پنج شهید، شهید گمنام بهره ببرم.

به نوبه خودم واقعاً فیض بردم.

قبل از اینکه بحث سراللهی بودن حضرت رو جمله دیگری امروز عرض کنیم، یه گلایه ای از بنده شد.

دیروز هم عزیزی جلوی مسجد از برادران بزرگوار هم یکی از خواهران پیغام داده بود از طریق همکارا که این حاج آقا فکر می‌کنند که یه مشت طلبه پا منبرشون نشستن حرفایی که می‌زنن ما نمی‌فهمیم و از این قبیل موارد.

بنده دو تا نکته مقدمه کنم.

اولاً بنده وظیفه‌م بله درسته بنده وظیفه ام هست که عموم مردم رو در منبر در نظر بگیرم و اون مطالب عرشی و سنگین رو به زبانی که همه متوجه بشن پیاده‌اش کنم.

این وظیفه من هست و سعیم بر اون هست.

اگر کوتاهی هست شما بزرگواران ببخشید.

ما سعی می‌کنیم ان‌شاءالله رو به اصلاح بریم.

نکته دوم اینکه خطر بزرگی ما رو تهدید کرده و می‌کند و خواهد کرد اگر ما در سیر بندگی‌مون عقل رو تعطیل کنیم.

اون اولیش به من برمی‌گشت.

دومی‌ش تشری است از ناحیه بنده به شما و همه حتی خودم.

که آیه صد سوره بذارید قرآنی بگیم سوره یونس.

می‌فرماید و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون.

ناپاکی رو خدا قرار میده بر کسی که عقلش رو تعطیل کرده.

اگر ما آلوده‌ایم، اگر جسارتاً بدیهیات رو تو زندگیمون رعایت نمی‌کنیم و حتی انزل مراتب توحیدی رو نمی‌فهمیم به خاطر اینکه عقلمون رج-- جسارت البته به شما نشود.

دارم این یک مریضی کلی‌ایه که دارم واکاوی می‌کنم.

عقل تعطیل شده.

خیلی خیلی هنر داشته باشیم، قوه خیال‌مون پاک باشه، قوه خیال متخیلات فاسده و افکار پلیده نداشته باشه، اون صور و اشکالی که در خواب می‌بینیم این‌ها ملذّه باشن در که عن نون فرمودن عزیز دلم صحبت حدود شش دقیقه چند روز پیش حضرت استاد رو گوش دادم خیلی لذت بردم.

فاصله خواب و بیداری و موت این‌ها ارتباطشون.

به هر حال میشه اون صور و اشکالی که در خواب می‌بینی ملذّه باشد لذت ببری یا برعکس مدهشه باشد، وحشت کنی.

چرا؟

همش برمی‌گرده به قوه خیال.

و تا قوه خیال شناسایی نشه انسان نمی‌تونه پاک‌سازیش کنه.

کتاب داریم اصلاً مختص قوه خیال.

یکی از برنامه‌هایی که خدای منّان تعبیه کرده در وجود ما.

علت این هم که ما معمولاً از قصه و حکایت و داستان و مثال، مثال اصلاً اسمش رو خودشه.

می‌گه آقا یه مثالی بزنید بنده بفهمم.

مثال ما رو کجاست؟

مرتبط با قوه مثال متصل که در درون منه همون قوه خیال اسم دیگه‌ش عالم مثل-- رتبه مثالیه.

مثل اینکه ارواح ما الان کجان؟

رفتن به عالم مثال، عالم برزخ.

اون منفصله، بیرون از ماست.

جنسش همینه.

چیز عجیبی نیست.

ما سعی می‌کنیم اگر اون الفاظ ثقیله رو بگیم بعد توضیحش هم بدیم.

خب چرا از داستان و قصه و حکایت معمولاً ما بیشتر لذت می‌بریم؟

چون خیالی زندگی می‌کنیم.

یک وقتی می‌رسد که ما متوجه می‌شویم خدامون هم خیالی بود و دینمون هم خیالی بود و قرآنمون هم خیالی بود متأسفانه.

به انزل مراتب اکتفا کردیم و البته یک علتش هم برمی‌گرده شایدم علت بیش-- یعنی بیشتر اصلاً این بیشتر گردن‌گیر ماست.

ما منبری‌ها که ذائقه مُ-مخاطب رو پایین نگه داشتیم.

چون خودم نمی‌فهمم فکر می‌کنم هیچکس نمی‌فهمه جسارتا.

که به‌هرحال چهل‌وپنج سال از انقلاب عزیز ما گذشته، در رابطه با جهاد تبیین صرفاً مسئولیت رو از حیث تبیین مسائل سیاسی به خودمون دادیم.

جهاد تبیین صرفاً مسائل سیاسی.

خب مسائل معنوی، معرفتی اینا تبیین نمی‌خواد؟

رهبر اخ-- عزیزمون در اون آخرین صحبتی که به عنوان جهاد تبیین داشتند آیا نفرمودن در حوزه معارف بسیار حرف‌ها داریم نگفته و نزده.

این حرف‌ها کجاست؟

چهل‌وپنج سال کجا بوده این حرف‌ها؟

چرا ما عادت کردیم به منبر متعارف و اقناعی و خطابی، آقا گناه نکن تاریک میشی.

خب چرا نباید از جهت حکمی و فلسفی اینو بازش کنیم؟

چه رابطه‌ای بین تاریکی و آلودگی و انجام این عمل هست؟

به این میگن حکمت، باطن اشیا، باطن افعال، باطن حتی حقایق و معانی.

آیا نباید متوجه باشیم؟

نباید سیر کنیم؟

اتفاقاً و اینو به شما بگم نه تقریباً بلکه حقیقتاً تجربه‌ی میدانی بنده که از حدود بیست سالگی حضرت آقای حق‌شناس روحش شاد گوش بنده رو پیچوند و ایشون ما رو آورد تو حوزه.

گفت پاشو بیا.

مثلاً ایشون من و الا من رشته‌ی پزشکی دانشگاه تهران قبول شده بودم.

دانشجو دانشگاه تهران بودم.

ایشون آقای حق‌شناس روحش شاد گوش ما رو گرفت رفته بودیم.

اصلاً من ایشونو نمی‌شناسم، نمی‌شناختم.

یه کرامتی هم از ایشون دیدیم بماند.

البته ما بعداً خواستید حضورا خدمتتون میگیم.

ما رو آورد تو حوزه.

بعد تو این از اون بیست سالگی تا حالا من پنجاه‌وسه سالمه.

سی‌وسه ساله اینکه دارم میگم پشت وانمه.

بسیاری از طلاب اونایی که میگن حاج آقا فکر می‌کنه طلاب پا منبرن.

بسیاری از طلبه‌ها حتی آنهایی که تا مقطع درس خارج رفتن اصلاً وقفی نمی‌نهن بر این مسائل عقلی.

صرفاً همون درس‌های حوزه‌شونم جسارت بهشون نشه.

خب هدفشون اونه.

دنبال چیزای دیگه هستن.

همون صرف و نحو و و ادبیات و عرض شود ان موقع جو-- حالا، حالا فوقش تا سطح سه و چهار برن بالا.

این، این کتاب‌ها مثلاً کتاب ن-خلع النعلین که ما دیروز گفتیم کجای حوزه است؟

کتاب تفسیر سوره واقع که می‌خواستم امروز از دیشب من نشستم تا سحر این رو مطالعه کردم که میام اینجا بشینم حرف داشته باشم برای شما.

اینجا رسانه است.

یه هیئت معمولی نیست.

سطح بحث باید بالا باشه.

کجای حوزه است این الان تو درس متداول و م-متعارف حوزه.

این کتاب شواهد ربوبیه ملا صدرا که می‌خواستم ازش نکته‌ای رو برای شما نقل کنم که شرحش به عنوان شرح کبیره، این کجای حوزه است؟

اتفاقاً طلابی که حرفی برای گفتن دارند مثل استاد عزیزم.

اینو به القطع و اليقين عرض می‌کنم بیرون از حوزه درس خوندن.

اینکه رهبر عزیزمون داد زدن وقتی قم تشریف بردن در نظام درسی باید انقلابی ایجاد بشه، اینه.

و حتی دی-- و برعکسش هم در میان مردمی که نه طلبه‌اند، نه دانشجوئن، نه صرفاً رفتن آکادمیک درس خوندن.

بسیاری رو می‌بینیم که به شدت عاشق این معارف عقلی و حکمی‌ان و عرفانی‌ان و پیگیرن.

اتفاقاً به شما عرض کنم پیش از اینکه ما مورد لطف و عنایت و نفس حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه قرار بگیریم، همون منبرهای متعارف رو داشتیم و اقناعی و خطابی و چه تا دلت بخواد الی ما شاء الله.

یک بار نشد بنده از منبر بیام پایین و یه جوونی جلوی منو بگیره، چهار نفر دور من جلوی منو بگیرن، اشکال کنن، حرف بزنن.

آقا این حرفی که زدی کو-- کتابش کو؟

مطلب کجاست؟

مأخذ کجاست؟

من روشن شدم.

نه، ندیدیم آقا.

بنده ندیدم.

از وقتی که این مباحث عقلی و فکری رو شروع کردیم با یک البته سیاست و لطائف الهیالی بیان کردن، ندیدم به خودم منبری که وقتی پیاده میشم از منبر چند نفر جلوی منو نگیرن و بگن آقا ما تازه فهمیدیم قصه چیه، حالا چیکار کنیم؟

به خدا قسم همین دیروزش.

چند نفرتون تا دم جلوی در مسجد بودید و بحث کردیم با هم تو مسائل مختلف.

حالا یه وقت هست جسارت به شما نشه.

خود من هم یه وقت می‌-- نمی‌فهمم چی دارم میگم جسارتا.

ولی میگم خب شاید یکی فهمید.

البته باید فرق گذاشت عزیزان دلم بین کسی که اصلاً سهمی از فهم نبرده با کسی که نف-- وقت می‌گذاره و زجر می‌کشه و احساس می‌کنه نمی‌فهمه.

اینا با هم متفاوتن.

یه روز حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه تو مص-شرح مصباح العنسش فرمودن که حدیث امام صادق فرمودن.

فرمودن که یکی، یکی اومد به امام صادق آقا این حرفای شما رو ما نمی‌فهمیم.

ح-حضرت تشrz زد بهش.

فرمود شما چه سهمی از فهم و شعور و ادراک و عقل بردی که این حرفو می‌زنی؟

اصلاً نشستی فکر کنی که ببینی اصلاً می‌فهمی یا نه؟

همین که می‌بینی سخت شد می‌ذاری کنار؟

چه فهم، چه درصدی از فهم رو تو به خودت اختصاص دادی که ادعا می‌کنی نمی‌فهمی؟

چرا به خودت جسارت می‌کنی؟

مگر تو عقل نداری؟

مگر عقل برای بدیهیاته، الان روزه یا شبه؟

خب عقل اینجا جوابگو نیست که.

طبع انسان، طبیعت انسان فوقش حس مشترک خیلی بخوای بالا بری قوه خیال تشخیص میدیم متعارف و هر چیزهای ظاهری رو.

اون چیزی که پیچیده‌ست و سخته اتفاقاً اونجا وقت ع-کار عقلیه، تفکر و تأمل و ت-تأمل و تدبر فکریه.

بعد رهاش می‌کنن.

ولش می‌کنن.

در صورتی که اتفاقاً اینجا اِ-- انسانیت ما اینجا بروز پیدا می‌کنه.

بله این هنر ماست که سعی کنیم به گونه‌ای بگیم که حالا بیست درصد صحبت‌های بنده اگر کسی بگه مطلقاً جسارت کرده به این منبر، به حرف‌های عرشی که زده شده و بیست درصد حرف‌های ما جسارت می‌کنم.

دیگه نادان‌ترین آدم‌ها هم می‌فهمن.

اینطوری نیست که از یه منبر ما هیچ‌کس هیچی نفهمه.

این غلطه.

قبول نمی‌کنم.

بیست درصدش مال آدم‌هاییه که بالاخره یه ذره دست به مطالعه داشتن، دست به-- یه بیست درصد مال آدم‌هایی هستش که بالاخره زحمت بیشتری کشیدند.

مثلاً دانشگاهی هستند.

بیست درصدش هم مال آدم‌هایی که خیلی اهل تحقیق و پژوهش و مثلاً به قول شماها طلبه و با این الفاظ آشنا بودن فلان.

بیست درصدش هم خودمم نمی‌فهمم چی میگم [خنده].

مال اوناییه که انشاالله سیر و سلوک کردن اونا می‌فهمن.

ما واسطه‌ی خیریم.

این که عرض می‌کنم یکی از عرفا می‌فرمود منبری منبر است، جلسه‌ای جلسه است که اصلاً بحث، سیر بحث از دست منبری در بره.

مثل روضه‌ای که از دست روضه‌خون در میره.

یعنی اون جلسه صاحب داره، تو کاره‌ای نیستی "و فی السماء رزقکم و ما توعدون".

رزق شما تو آسمونه.

اینه که پیش میاد غالباً اینطوری می‌شه.

ما متوجه اون بیست درصد که میگم خودمم نفهمیدم چی گفتم یعنی این.

یعنی اصلاً رشته بحث از دست ما در میره.

چیزی میگیم که اصلاً آمادگی ب-م-نداشتیم براش.

گاهی اوقات نیمی از منبر اصلاً اینطوری می‌شه.

حالا ببینید مثال، من یه مثال بزنم.

مثال یعنی چی؟

الان عرض کردم ربطه به عالم مثال داره.

مثال.

عالم عقل، اِاِاِ عالم خیال که رتبه مادون عقله.

حالا بحثی که امروز بنده آماده کرده بودم خدمتتون ارائه بدم بر اساس حکمت متعالی اسفار ملاصدرا می‌خواستم شروع کنم از ذات غیبی مراتب خلقت رو بشماریم بیاییم پایین از صادر اول و عقل اول و بعد قلم اعلی کجاست، لوح کجاست، عقل کجاست، نفس کجاست، جسم کل کجاست، نفوذ جزئی، عقول جزئیه خیلی تند تند تیتروار بگیم بیاییم تا افلاک، تا س-سماوات و عرضین که چرا عرضین نه عرض و دیگه انزل مراتب که دیگه معدن و جماده.

که ما باید بیاییم تا انزل مراتب در قوس نزول بیاییم اینجا از اینجا دو مرتبه پل بزنیم بریم بالا.

که قوس صعود ما الان شروع شده.

خواستیم اینا رو بشماریم که بعد بدونیم همه‌ی این مراتیبی که اومدیم در قوس نزول اومدیم همه رو باید در قوس صعود طی کنیم.

اگر کسی تو این دنیا رفت خوشا به حالش.

برزخش، اصلاً برزخ نداره.

داره چون تفرع محاله.

باید عالم مثال منفصل که بیرون از خودشه، عالم برزخ رو طی کنه تا بره به عالم عقول و ارواح و ملائکه.

بره بالا.

راهی نیست اما به سرعت نور رد می‌شه.

کی؟

کسی که اینجا طی کرده معارف رو.

چرا حدیث در اصول کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف داریم وقتی آدم‌ها می‌میرن برای اهل ایمان که یه سطحی رو گذروندن مثل شماها، ملکی مامور می‌شه میاد قرآن رو به اینا آموزش می‌ده.

اصلاً فلسفه خلقت ما همینه.

برای اینکه بشناسیم.

اصلاً عمل ما میاد کمک، کمک می‌کنه "واعبد ربک حتى یأتیک الیقین".

عبادت کن تا اون حالت باطنی‌ت آشکار، یقینت رشد کنه.

عبادت ظاهراً میاد اون رو رشد بده.

اگر این نباشه، یعنی این‌ها کمک هم‌ند که اتحاد وجودی در ما برقرار می‌کنند البته.

اونجا هم می‌فرماید که میاد به شما آموزش می‌ده این رو.

اصلاً فلسفه‌ست "کنت کنزا مخفیا".

خدای منّان خودش رو معرفی کرد.

من یک گنج مخفی‌ام.

چرا ما همش دنبال آشکارها و ظواهریم؟

ها؟

حرف‌های متدا-متعارف.

آقا ببین خدای ما مخفی بوده "کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف".

عاشق این بودم که شناخته بشم.

خب ای خدایی که عاشق بودی خودت رو بشناسوندی نه که محتاج بودی، عاشق بودی.

سیر، سیر هبیه.

حرکت، حرکت هبیه.

عشقه.

چرا منو خلق کرده خدا؟

عشق خداست.

حب بشه.

دوست داشته مثل خودش رو خلق کنه.

شما چیکاره‌ای؟

دوست داشته مثل خودش تو خلق کنه.

از انزل مراتب شروع کرده رفته تا اون قلم اعلی، عقل اول، صادر اول.

می‌خواستیم اینا رو توضیح بدیم، گذشتیم ازش، نمی‌گیم که اعتراضی هم نشه.

خب خدای منّان حالا چه کردی که خودت رو بشناسوندی خدایا؟

"فخلقت الخلق لکی اعرف".

خلق رو خلق کردم تا شناخته بشم که اعرف، معرفت، عرفان، معارف، علم، شناخت.

اصلاً به غیر از این نمی‌شه.

کسی که یک عمر سر سفره دین یه دفعه چپ می‌کنه اصطلاحاً این نفهمیده، این صرفاً عبادت کرده، علم نداشته.

العلم امام العمل.

علم جلودار عمله.

بدون علم و حکمت نمی‌شه کاری کرد.

حالا بیاییم مثال بزنم.

مثالی که خیلی همه فهمه.

آقا جان الان قوه خیال ما که دوربین عکس‌برداری نفس ناطقه ماست چگونه مفاهیم و معانی رو بدل به صورت می‌کنه؟

اصلاً به قول علامه معجزه‌ای که خدا ایجاد کرده در وجود ما.

شما یه بیرون از ما، در عالم خارج یک دستگاهی رو پیدا کن معنا رو صورت ببخشه.

معنا رو بیاد بهش شکل بده.

نداریم.

قوه خیال در درون ما این کارو داره می‌کنه.

اون معانی عقلی رو، اون درکی که، اون تلقی که، اون فهمی که از ملکوت اخذ می‌کنم، الهامات الهیه، ایحاء الهیه اعلام الهیه از درون و ملکوت خودم می‌گیرم، می‌خوام اینو بفهمم، ببینم.

کجا می‌بینم در قوه خیال اون معنا؟

اصلا تو خواب، تو خواب ما از خدا پیام درخ- دریافت می‌کنیم.

چون رفتیم به رابط-- به پنهان-- یک رتبه پنهان‌تر از این عالمه.

اونجا عالم مثاله، برزخه.

رتبه‌ش پنهان‌تر از این عالمه، بالاتر از اینه.

رفتیم به ملکوت وقتی می‌خوابیم.

حضرت استاد فرمودن.

اونجا خدا پیامی به بنده‌ش می‌ده.

این پیام چگونه من بفهمم؟

قوه خیال میاد صورت بهش می‌ده، شکل بهش می‌ده.

لذا میگه از اون صور و اشکالی که در خواب می‌بینی می‌تونی بفهمی پیام الهی چی بوده و تو چیکاره‌ای.

درست شد؟

حالا الان قوه خیال ما که صورت می‌ده چون ما نفوس ضعیفه هستیم جسارت به شما نشه.

کلاً عرض می‌کنم نسبت به انسان کامل عرض می‌کنم.

چون ضعیف هستیم نمی‌تونیم معمولاً چند تا کار با هم بکنیم.

ما می‌تونیم هم حرف بزنیم، هم مطالعه کنیم، هم بنویسیم، هم بشنویم.

نمی‌شه.

ضعیفیم.

قوه خیال ما هم چون ضعیفه نتونستیم این رو پاک‌سازی کنیم مشوب به وهم شده، به همین دلیل مغبره، غبار آلوده.

ما یه، یه الان من میگم مادر، شما چهره مادر تو قوه خیالت متمثل می‌شه.

یه مثالی، چهره‌ای، صورتی، شکلی از مادر اومد.

تا وقتی توجه، اینو مخصوصاً دارم میگم توجه.

خیلی حرف بزرگان رو این بحث توجه پیاده کردن.

بماند، طلب تو.

خیلی رهگشا و به درد بخوره و باور کنید بنده دو جلسه پیشم رو با ایالم، با حضرت ایالم در منزل نشستم دو تا جلسه دیروز رو، دیروز و پریروز که با شما داشتیم با ایشون گوش دادیم.

گفتم کجاش مشکلی هست من برای شما توضیح بدم.

بعد یعنی اگه یه وقت اشکالی هم باشه من خودم متوجه بشم یه جا اشتباه گفتم، یه چیز پس و پیش گفتم و پیش هم اومده اشتباه گفته بودم و رفتم اصلاح کردم.

بعد دیدم چقدر گردنه داره مباحث بنده.

یعنی حیفم میاد، غصه‌م می‌خوره، یعنی غصه می‌خورم.

همین جا حالا یه گردنه‌ست.

توجه می‌کنی، این توجه عرفانی کجاست؟

چیه؟

گم شده من و شماست.

اللهم إني أسألك دعای توسل بخونیم.

آقای مددا بخون.

اللهم إني أسألك و أتوجه إليک.

آقا وایسا، وایسا، وایسا.

أتوجه الی.

من توجه کردم.

أتوجه إليک.

به تو ای خدا.

اللهم بنبيك.

به وسیله پیامبر به تو تو- توجه چیه اینجا؟

آقا توجه گم شده ماست.

حالا بماند.

ما در قوه خیالمون توجهمون وقتی به مادره صورت حاضر و هست.

به محض اینکه بخوایم متوجه پدر بشیم، مادر صورتش از بین می‌ره تو قوه خیال، محو می‌شه.

به یک معنا یمحو الله ما یشاء و یثبت.

درسته؟

خودش یک مح-- لوح محو اثباته.

این محو شد صورت پدر اثبات شد، ثابت شد.

حالا پدر رو متوجهی الان تو قوه خیالت.

یه دفعه مثلاً میگی همسرت اونجا.

ما نمی‌تونیم در آن واحد همه رو ببینیم، متوجه همه باشیم چون ضعیفیم.

و که اگر توجهمون رو از هر کدوم برداریم اون چی می‌شه؟

نابود می‌شه، فانی می‌شه، محو می‌شه.

حالا بفرمایید ببینم.

اگر تو-- اگر فرض کنیم که یک شخصی رو پیدا کردیم، خوب این مثال رو گوش بدید به درد همه‌مون می‌خوره در فهم یک موضوع مشکل معرفتی پیرامون انسان کامل.

بحث ما سراللهی بود دیگه.

که ما می‌خواستیم در اون مرجع چینش بافت خلقت بیاییم پایین بعد بگیم حالا جا این همه مراتب خلقت که هر کدوم اون مرتبه مافوق واسطه فیض مادون می‌شه.

صادر اول واسطه فیض بین ذات غیوبی با عقل اوله.

صادر اول پیغمبر و به قول ابن عربی امیرالمؤمنین.

تمام.

عقل اول که بعضیا بهش قلم اولیا هم گفتن.

قلمی که در مقام نوشتنه، مرده، ذکورت داره.

حالا اون بعد، اون می‌نویسه در سینه لوح.

اون عقل اول واسطه فیضش از خداش کیه؟

از خدا چگونه اخذ فیض کرد؟

از طریق صادر اول.

عقل اول انسان کامله یعنی امام عصر ما.

او از پدرش امیرالمؤمنین و رسول اعظم اسلام اخذ فیض کرده.

حالا عقل اول باز واسطه خورد برای مادون خودش.

عقل بعدی همینطور تا عقل آخر.

بعد نفوس جزئیه، نفوس کلیه، جسم کل همینطوری بیاد تا افلاک، عرش و کرسی همین دنیا که فلک نهم عرش، فلک هشتم آسمان ستارگان ثوابت، کرسی.

بیاد تا هفت آسمان، بیاد تا زمین.

اینطوری نیست که یه دفعه زمین از ذات حضرت حق ظهور کنه که.

این، این همه سلسله واسطه فیظ‌ان.

اینا همه، حالا امام عصر کجا قرار گرفته؟

می‌خواستیم اینو بحث کنیم و رابطه اینا رو با همدیگه بگیم که خیلی تو اون سر بودن، چون امام عصر در سری‌ترین جاها قرار گرفته.

اینو می‌خواستیم بگیم حالا ازش عدول کردیم.

این مثال رو داشته باشیم نوش جونتون.

هرکس گرفت نوش جونش.

در فهم اون موضوع مشکلی که، که لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها.

اگر حجت نباشد زمین اهلش رو می‌بلعه.

یعنی چی می‌بلعه؟

یعنی چی اینا رو می‌خوره از بین می‌بره؟

یعنی چی؟

آقا این همه حرف زدم اما ببینید با یه مثال عقلی هم، حالا ما می‌گیم عقلی ولی خیالیه.

می‌شه فهمید خ-- حالا من مثال می‌زنم.

شما بر فرض یکی رو پیدا کنید که این قدرت رو داشته باشه تمام کلمات وجودی نظام هستی رو نه فقط مثل شما مادرت رو توجه کردی بود، توجهت رو بردی به سمت پدر، مادر از بین رفت صورتش تو قوه خیال.

نه.

یه کسی رو فرض کنید صورت علمیه تمام اشیاء نظام هستی رو اعم از اون بالا تا پایین، اون اعلی تا أدنی مرتبه رو همه رو بتونه تب- با توجه خودش این‌ها رو باقی و برقرار نگه داره و آنی هم هیچ کدومشون فانی نشن، محو نشن و توجه این آقا به تک‌تک این کلمات وجودی نظام هستی باشه.

حالا در تمام مراتب دیگه، در تمام مراتب چه از حیث ماده، چه عالم مثال، چه عالم عقل، چه عالم ارواح، برو تا عالم همان‌طور لاهوت و فوق اون و عرش و مافوقش.

اینا رو همه رو توجه داشته باشیم.

بالاخره یه صورت علمی داریم.

الان شما نسبت به اونچه که پیرامونته یه صورتی، یه شکلی از اون تو علم شما هست.

علم بهش میگن صور علمیه یا تو فلسفه بهش میگن ماهیات، عرفان میگن اعیان ثابته، عین ثابت.

که این عینیتی که شما الان اینجا داری تو علم اصلاً اون بنایی که مهندس پیاده می‌کنه، اون بنا.

بنایی که پیاده می‌کنه قبل از اینکه این انا- بنا اهداث بشود کجا بود؟

بفرمایید.

تو علم مهندس بود یا نه؟

به اون میگن صورت علمی.

نترسیم.

چرا از این حرف‌ها می‌ترسیم؟

قبل از اینکه ما به این خلقت بیاییم، پیاده بشیم، در علم الهی بودیم.

بودیم یا نبودیم؟

خدا به ما علم داشت یا نه؟

به اون میگن صورت علمی.

چیز عجیبی نیست.

چرا در زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها میگیم السلام علیک یا ممتحنة.

امتحان پس دادی.

کی امتحانت کرد؟

الذي خلقک.

اون کسی که تو رو خلق کرد.

کی امتحانت کرد؟

قبل ان يخلقک.

ای بابا قبل از اینکه خلقت کنه امتحانت کرد.

شما که نبودی چگونه امتحانت کرد؟

در علم الهی.

خدا علم داشت که حضرت زهرا نمره‌ش بیسته یا نه.

به همین راحتی.

به اون میگن صور علمیه.

اینا سخت هست، کلمات غامض و پیچیده هست.

اما بازش که می‌کنی باور کنید یه ک-کاسب بازاری هم می‌فهمه.

اتفاقاً چرا انقدر ثقیل قلم زدند بزرگان؟

چرا؟

یه علتش اینه که معذرت می‌خوام از شما هر کس و ناکسی نیاد بشینه.

یه ذره سختی بهش بده، به خودش بده.

به فکرش، به عقلش.

بره کلماتو یک یک پیدا کنه.

ها؟

یه مثلاً سها اللغة بذاره جلوش اینا رو ترجمه‌ش رو پیدا کنه به هم وصل پینه کنه.

یه استاد پیدا کنه، یه شارح پیدا کنه.

پره طاووسه به کرکس نمیدن.

حالا ا-پیدا کنیم کسی رو که توجه کنه به صور، به این صورت علمیه همه اشیاء همه رو حاضر داشته باشه که اگر آنی، آنی توجه خودش رو از این صورت‌ها، از این شکل‌ها، از این صور علمیه اشیاء، از همه این اشیاء نظام هستی که علم آدم الاسماء كلها.

علامه می‌فرماید ای الاشیاء كلها باطن همه اشیاء رو خدا تعلیم داد به آدم.

آدم آل محمد هم امیرالمؤمنینه.

اللهم صل على محمد و آل محمد و الان در مشع عنصرى امام عصر ماست.

او، اون آدمی که فرض کردیم باشد که تمام این صور علمیه رو داشته باشه در محضر و توجه به تک‌تک اینا بکنه که اگر نگاهشو برداره همه اینا فانی میشن.

همون حجت خداست.

حالا بفرمایید لولى الحجة اگر حجت نباشد لساخت الأرض بأهلها.

اصلاً بیار تو خودت پیادش کن.

اگر شما این نفس ناطقت نباشه لولى به جای حجة بذار نفس ناطقه.

لولا نفس ناطقه.

اگه نفس ناطقه، نفست نبود لساخت الأرض، ارض رو بگیر بدن.

لساخت Body به اهلها.

بدن می‌پاچه.

شما مرگ یعنی چی؟

یک معناش سفره.

نفس ناطقه اعلام انصراف از بدن میده میره، بدن می‌پاچه.

توجه‌شو باز برمی‌گردیم به موضوع توجه.

الله اکبر.

توجه‌شو همین نفس ناطقه شما از این بدن خاکی که به قول استاد عزیزم چند روز پیش فرمودن پوسته‌ست.

از این، اون در حقیقت تفاله بدن اصلی ما به بدن برزخی‌مونه.

توجه‌شو از این برمی‌داره، متلاشی می‌شه، بدن متلاشی نابود می‌شه، میره تو چرخه طبیعت از شکلش خارج می‌شه، طورش عوض می‌شه.

همونطور امام عصر به تک‌تک کلمات وجودی نظام هستی از عالم اعلی تا أدنی توجه دارد که اینا هستند و باقی‌اند و برقرارند.

که اگر او یک آن توجهشو برداره اصلاً نیست و نابود می‌شیم هممون.

آن فعان ما تحت توجه و عنایت حضرتی.

حالا این توجه باید معنا بشه.

یعنی چی؟

این توجه یعنی چی؟

خیلی عذرخواهی می‌کنم.

خیلی معذرت-- آقا سؤال پیش میاد.

ما تو مجامع علمی میگیم جوونا میان می‌پرسن.

نگاه به خودمون نکنین.

یکی میاد میگه آقا شما گفتی بفرما ببینم اعوذ بالله ببخشید شما عذرخواهی می‌کنم در لحظه مسائل زناشویی هم آقا به ما توجه داره؟

سؤالات إلى ما شاء الله.

همه‌ش هم جواب داره.

خب بسم الله آدم تشنه باشه حرکت کنه به جواب برسه.

چقدر خوبه که باور کنید این که علامه قسم یاد کرد فاطمیه عرض کردم به جانم سوگند، به جانم سوگند، به جانم سوگند کسی که این کتاب‌ها که تفسیر انفسیه روایات و آیات قرآن‌اند، نه تفسیر آفاقی که این آیه کی نازل شد، چرا؟

شأن نزولش چه بود؟

اون هم نور و اون هم به حق رو سر ما.

اما کسی که این تفسیر انفسی رو که الان این رابطه این آیه با تو چگونه است، رابطه این روایت با تو چیه؟

این‌ها رو نخوانده باشه به باطن قرآن پی نبرده و نمی‌بره.

خب ما کی می‌خوایم پی ببریم؟

داریم می‌میریم که.

اجازه بدید من یه در این انتهای بحث بقیش حالا قول داده بودیم یه دو سه بند سرود هم می‌خونیم اونو دیگه نمی‌خونیم.

اینجا رو اجازه بدید یه سه چهار دقیقه دیگه به بنده وقت بدید کمتر دو سه دقیقه.

یه چند خط از کتاب تفسیر سوره واقعه ملاصدرا رو همین از رو براتون بخونم.

می‌فرماید: «چون قرآن کریم نخست از لوح محفوظ و مقام غیب الغیوب» یعنی همون احدیت ذات الهی، «بدان» یعنی آسمان، آسمان دنیا، «نازل گردیده» از کجا؟

ام-- آیه‌ش اصلاً اینه.

ملاصدرا از کجا اینو آوردی؟

بفرمایید آیه‌ش.

"ام من شيء" هیچ چیزی نیست "الا عندنا خزائنه" مگر اینکه خزينه‌ش پیش ماست.

بلکه خزاین جمع بسته.

حتی شمام، حتی شما، مام الان هممون اینی نیستیم که اینجاییم.

ما از ذات الهی کشیده شدیم تا اینجا.

تجلیه، ظهوره.

مثل پرتو نور خورشید الان اینجا هست، تو ذات خورشید هم هست.

جدا نیست.

حالا میگه " و ما نزلناه" ما نازل نکردیم این‌ها رو، این اشیا رو "الا بقدر معلوم." به سر القدر حضرت حجت نگاه می‌کنه به سر القدر که این کار، کار حجت خداست.

سهم تو، قسط، قسط تو رو از نظام وجود که تو چه شدتی از وجود رو داشته باشی، چه میزان از اسماء الهی در تو پیاده بشود، اون می‌شه سهم تو از وجود.

اونو امام عصر تعیین می‌کنه.

" و ما نزلناه الا بقدر معلوم." باز نازل می‌شه.

قرآن هم نازل شده.

از کجا تا کجا؟

ملاصدرا اینجا داره می‌فرماید برید ببینید در ذیل تفسیر آیه عرض شود "لا يمسه الا المطهرون".

اونجا داره این حرفو می‌زنه.

قرآن از ذات اهدی نازل شده.

اومده، اومده، اومده مراتب رو طی کرده.

اومده به کجا؟

این کتاب کتب شده دست من انزل مراتب قرآنه.

الان من و شما توجهمون به قرآن کجاست؟

بفرمایید شبانه روز قرآن بخون به همین جوهر کتب شده روی صفحه.

باطن قرآن چی شد پس؟

بفرمایید از وجود خیالی قرآن، مثالی قرآن یه کلمه حرف بزن ببینم.

اصلاً درک عقلی قرآن کردم من که برسم به روح قرآن؟

نگید این‌ها دست نیافتنی‌اند.

اگه نیافتنی‌اند چرا "ولکن في رسول الله اسوة حسنة"؟

چرا پیغمبر جلودار ماست؟

بعد می‌فرماید و سپس در عالم شهادت آشکار شده است.

عالم شهادت یعنی دنیا.

شهود محض است.

پس، پس آنجا که می‌فرماید قرآنی ارجمند است و "قرآن کریم" تو surah واقعه، قرآن ارجمند است، اشاره است به مرتبه جمعيت الهی.

اون بالا از اونجاست که به نام قلم اعلی و عقل اول نامیده شده است.

و مقصودم از عقل، عقل، آن عقل اجمالی است که فعال سو بر معقولات در عقول و نفوس است.

اون پیاده می‌شه میاد پایین، میاد پایین، میاد پایین.

همینطوری تا اینکه می‌شه انزل مراتب.

مثل من و شما دقیقاً.

الان من و شما بیشتر، من جسارت نکنم، نگم صرفاً.

بیشتر پرداختیم به انزل مراتب وجودمون که بدنمونه.

یعنی رتق و فتق امور بدن کنیم.

معذرت می‌خوام از شما.

غالب آدم‌ها الان رو کره زمین اینطورین.

شکم پر کنن، خالی کنن، پر کنن، خالی کنن، پر کنن، خالی کنن.

انزل مراتب.

آیا من اون باطن دارم یا نه؟

غیب دارم یا نه؟

خیال دارم یا نه؟

وهم دارم، عقل دارم، روح دارم، سر دارم، خفی دارم، اخفی دارم.

اخه من چگونه با ر-- با حضرت حق در ارتباطم؟

تا این، این جداول وجودی که فیض از اونجا نازل می‌شه میاد لای رو بی نشه، ما همین که هستیم، هستیم.

بعد باید راه پیدا کرد.

باید کتاب بخون، مراتب طهارت نفس بخون، مراتب رو طی کرد.

آقا میگه سخته.

جمله پایانی من.

یه مؤسسه‌ای هست.

آقا من سخت حرف می‌زنم؟

ببخشید معذرت می‌خوام.

عذرخواهی می‌کنم.

دعوامون-- دعوا نمی‌کنیم ما.

دوست داریم با هم صحبت می‌کنیم.

این جمله آخر من.

هرکی می‌خواد یه مقدار این مطالب رو پی پی بگیره اما از زبان همه فهم.

یه مؤسسه‌ای در قم هست به نام آوای توحید.

زحمت شاگردان خوب علامه حسن زاده، صدرشون هم از آیت الله رمضانی.

ایشون-- اینا اومدن اون مطالب سخت و پیچیده در سیر معرفت نفس علامه رو که هرکس میاد به من می‌گه آقا من الان کجا شروع کنم؟

می‌دونم.

الان از منبر بیام پایین بعضیا میان حاج آقا سیر بحث.

می‌گم اول از همه معرفت نفس.

آقا از کجا؟

از صد و پنجاه و سه درس علامه شروع کن.

سخته آقا قبول دارم.

تو ده جلد کتاب اون صد و پنجاه و سه درس رو مؤسسه آوای توحید اومده چاپ کرده.

خیلی کلمات رو س-- خیلی آسون همه فهم کرده.

یه جلدش خیال رو توضیح داده، یه جلدش روح و یه جلدش عقل و یه جلدش نفس و یه جلدش طبع و.

خب بسم الله.

بسم الله.

رفرنس هم که دادیم.

ما رو حلال کنید.

حضرت استاد عزیز دلم، من خیلی علاقه‌مند به ایشون هستم.

جسارت بنده رو در محضرشون ببخشند.

دعا کنیم در این لحظات خاص در محضر این پنج شهید و مسجد مقدس.

بسمک العظیم الاعظم الهی بمولانا صاحب العصر و الزمان یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.

اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم اغفر لوالدینا و لوالدای والدینا.

اللهم اغفر لامامنا الخمینی واغفر لشهدائنا واغفر لأجدادنا واغفر لجددنا واغفر لأمواتنا.

اللهم اید قائدنا الخامنه‌ای و انصر جویش المسلمین و اخذ الكفار و المنافقین.

اللهم اشف كل مريض.

اللهم اشف كل مريض.

اللهم اشف كل مريض.

و دعای آخر ما.

اللهم ارزقنا في الدنيا زيارة الحسين و في الآخرة شفاعة الحسين عليه السلام.

اللهم اغفر و ارحم من يقرأ الفاتحة مع الصلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم