یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه بردن به خدا، ستایش او، یاری خواستن از پروردگار و درود بر پیامبر و خاندان او؛ سپس درخواست فرج و یاری برای راه حق.
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین. الحمدلله على کل نعمه و اسال الله من فضله. اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقلة الحیدریة و العصمة الفاطمیة و الحلم الحسنیة و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادية و المآثر الباغریک و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود التقیویة و النقاوة النقویة و الهيبة العسکریة و الغیبة الالهیة. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیک. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. انشاءالله که در این ساعات و آنات عزیز حضرت حجت ارواحهم نثار فدا هر کجا که تشریف دارند حالشون خوب باشد.
خدای منّان غم از دل آقامون بردارد و از سائل همه ما را دعا کنند. درود. و عجل فرجه. خدای منّان رو شاکرم از اینکه توفیق داد این سه جلسه در محضر شما خوبان و استاد حضرت آقای رنجبر باشم و از این فضای مقدس و خصوصاً محضر این پنج شهید، شهید گمنام بهره ببرم. به نوبه خودم واقعاً فیض بردم. قبل از اینکه بحث سراللهی بودن حضرت رو جمله دیگری امروز عرض کنیم، یک گلایه ای از بنده شد. دیروز هم عزیزی جلوی مسجد از برادران بزرگوار هم یکی از خواهران پیغام داده بود از طریق همکاران که این حاج آقا فکر میکننددد که یک مشت طلبه پا منبرشون نشستن سخنانی که میزنندد ما نمیفهمیم و از این قبیل موارد. بنده دو تا نکته مقدمه کنم.
آغاز سخن و ضرورت تعقل
اولاً بنده وظیفهم بله درسته بنده وظیفه ام هست که عموم مردم رو در منبر در نظر بگیرم و آن مطالب عرشی و سنگین رو به زبانی که همه متوجه بشن پیادهاش کنم. این وظیفه من هست و سعیم بر آن هست. اگر کوتاهی هست شما بزرگواران ببخشید. ما سعی میکنیم انشاءالله رو به اصلاح برویم. نکته دوم اینکه خطر بزرگی ما را تهدید کرده و میکند و خواهد کرد اگر ما در سیر بندگیمون عقل رو تعطیل کنیم. آن اولیش به من برمیگشت. دومیش تشری است از ناحیک بنده به شما و همه حتی خودم. که آیه صد سوره بذارید قرآنی بگوییم سوره یونس. میفرماید و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون. ناپاکی رو خدا قرار میده بر کسی که عقلش رو تعطیل کرده.
اگر ما آلودهایم، اگر با پوزشً بدیکیات رو تو زندگیمون رعایت نمیکنیم و حتی انزل مراتب توحیدی رو نمیفهمیم به خاطر اینکه عقلمون رج— جسارت البته به شما نشود. دارم این یک مریضی کلیایک که دارم واکاوی میکنم. عقل تعطیل شده. خیلی خیلی هنر داشته باشیم، قوه خیالمون پاک باشد، قوه خیال متخیلات فاسده و افکار پلیده نداشته باشد، آن صور و اشکالی که در خواب میبینیم اینها ملذّه باشن در که عن نون فرمودند صحبت حدود شش دقیقه چند روز پیش حضرت استاد رو گوش دادم خیلی لذت بردم. فاصله خواب و بیداری و موت اینها ارتباطشون. به هر حال میشود آن صور و اشکالی که در خواب میبینی ملذّه باشد لذت ببری یا برعکس مدهشه باشد، وحشت کنی. چرا؟ همش برمیگردد به قوه خیال. و تا قوه خیال شناسایی نشه انسان نمیتواند پاکسازیش کنه.
قوه خیال و مراتب ادراک
کتاب داریم اصلاً مختص قوه خیال. یکی از برنامههایی که خدای منّان تعبیک کرده در وجود ما. علت این هم که ما معمولاً از قصه و حکایت و داستان و مثال، مثال اصلاً اسمش رو خودشه. میگوید آقا یک مثالی بزنید بنده بفهمم. مثال ما را کجا است؟ مرتبط با قوه مثال متصل که در درون منه همان قوه خیال اسم دیگرش عالم مثل— رتبه مثالیک. مثل اینکه ارواح ما الان کجان؟ رفتند به عالم مثال، عالم برزخ. آن منفصله، بیرون از ماست. جنسش همینه. چیز عجیبی نیست. ما سعی میکنیم اگر آن الفاظ ثقیله رو بگوییم بعد توضیحش هم بدیم. چرا از داستان و قصه و حکایت معمولاً ما بیشتر لذت میبرویم؟ چون خیالی زندگی میکنیم. یک وقتی میرسد که ما متوجه میشویم خدامون هم خیالی بود و دینمون هم خیالی بود و قرآنمون هم خیالی بود متأسفانه.
به انزل مراتب اکتفا کردیم و البته یک علتش هم برمیگردد شایدم علت بیش— یعنی بیشتر اصلاً این بیشتر گردنگیر ماست. ما منبریها که ذائقه مُ-مخاطب رو پایین نگه داشتیم. چون خودم نمیفهمم فکر میکنم هیچکس نمیفهمد با پوزش. که بههرحال چهلوپنج سال از انقلاب عزیز ما گذشته، در رابطه با جهاد تبیین صرفاً مسئولیت رو از حیث تبیین مسائل سیاسی به خودمان دادیم. جهاد تبیین صرفاً مسائل سیاسی. مسائل معنوی، معرفتی اینها تبیین نمیخواهد؟ رهبر اخ— در آن آخرین صحبتی که به عنوان جهاد تبیین داشتند آیا نفرمودند در حوزه معارف بسیار حرفها داریم نگفته و نزده. این حرفها کجا است؟ چهلوپنج سال کجا بوده این حرفها؟ چرا ما عادت کردیم به منبر متعارف و اقناعی و خطابی، آقا گناه نکن تاریک میشی. چرا نباید از جهت حکمی و فلسفی اینو بازش کنیم؟
حکمت، معرفت و مقصد آفرینش
چه رابطهای بین تاریکی و آلودگی و انجام این عمل هست؟ به این میگویند حکمت، باطن اشیا، باطن افعال، باطن حتی حقایق و معانی. آیا نباید متوجه باشیم؟ نباید سیر کنیم؟ اتفاقاً و اینو به شما بگم نه تقریباً بلکه حقیقتاً تجربهی میدانی بنده که از حدود بیست سالگی حضرت آقای حقشناس روحش شاد گوش بنده رو پیچوند و ایشون ما را آورد تو حوزه. گفت پاشو بیا. برای نمونه ایشون من و الا من رشتهی پزشکی دانشگاه تهران قبول شده بودم. دانشجو دانشگاه تهران بودم. ایشون آقای حقشناس روحش شاد گوش ما را گرفت رفته بودیم. اصلاً من ایشونو نمیشونداسم، نمیشونداختم. یک کرامتی هم از ایشون دیدیم بماند. البته ما بعداً خواستید حضورا خدمتتون میگیم. ما را آورد تو حوزه. بعد تو این از آن بیست سالگی تا حالا من پنجاهوسه سالمه.
سیوسه ساله اینکه دارم میگم پشت وانمه. بسیاری از طلاب آنانیی که میگویند حاج آقا فکر میکند طلاب پا منبرن. بسیاری از طلبهها حتی آنهایی که تا مقطع درس خارج رفتند اصلاً وقفی نمینهندد بر این مسائل عقلی. صرفاً همان درسهای حوزهشونم جسارت بهشون نشه. هدفشون آنه. دنبال چیزای دیگر هستن. همان صرف و نحو و و ادبیات و عرض شود ان موقع جو— حالا، حالا فوقش تا سطح سه و چهار برن بالا. این، این کتابها برای نمونه کتاب ن-خلع النعلین که ما دیروز گفتیم کجای حوزه است؟ کتاب تفسیر سوره واقع که میخواستم امروز از دیشب من نشستم تا سحر این را مطالعه کردم که میام اینجا بشینم حرف داشته باشم برای شما. اینجا رسانه است. یک هیئت معمولی نیست. سطح بحث باید بالا باشد. کجای حوزه است این الان تو درس متداول و م-متعارف حوزه.
مراتب نزول و صعود وجود
این کتاب شواهد ربوبیک ملا صدرا که میخواستم ازش نکتهای رو برای شما نقل کنم که شرحش به عنوان شرح کبیره، این کجای حوزه است؟ اتفاقاً طلابی که حرفی برای گفتند دارند مثل استاد . اینو به القطع و اليقين گفته میشود بیرون از حوزه درس خوندن. اینکه رهبر داد زدن وقتی قم تشریف بردن در نظام درسی باید انقلابی ایجاد شود، اینه. و حتی دی— و برعکسش هم در میان مردمی که نه طلبهاند، نه دانشجوئن، نه صرفاً رفتند آکادمیک درس خوندن. بسیاری رو میبینیم که به شدت عاشق این معارف عقلی و حکمیآیند و عرفانیان و پیگیرن. اتفاقاً به شما عرض کنم پیش از اینکه ما مورد لطف و عنایت و نفس حضرت علامه حسن زاده علیک الرحمه قرار بگیریم، همان منبرودای متعارف رو داشتیم و اقناعی و خطابی و چه تا دلت بخواد الی ما شاء الله.
یک بار نشد بنده از منبر بیام پایین و یک جوونی جلوی منو بگیره، چهار نفر دور من جلوی منو بگیرن، اشکال کنن، حرف بزنن. این حرفی که زدی کو— کتابش کو؟ مطلب کجا است؟ مأخذ کجا است؟ من روشن شدم. نه، ندیدیم آقا. بنده ندیدم. از وقتی که این مباحث عقلی و فکری رو شروع کردیم با یک البته سیاست و لطائف الهیالی بیان انجام دادن، ندیدم به خودم منبری که وقتی پیاده میشم از منبر چند نفر جلوی منو نگیرن و بگن آقا ما تازه فهمیدیم قصه چیک، حالا چه کار کنیم؟ به خدا قسم همین دیروزش. چند نفرتون تا دم جلوی در مسجد بودید و بحث کردیم با هم تو مسائل مختلف. حالا یک وقت هست جسارت به شما نشه. خود من هم یک وقت می— نمیفهمم چی دارم میگم با پوزش. ولی میگم شاید یکی فهمید.
معنای توجه در جان انسان
البته باید فرق گذاشت بین کسی که اصلاً سهمی از فهم نبرده با کسی که نف— وقت میگذارد و زجر میکشد و احساس میکند نمیفهمد. اینها با هم متفاوتن. یک روز حضرت علامه حسن زاده علیک الرحمه تو مص-شرح مصباح العنسش فرمودند که حدیث امام صادق فرمودند. فرمودند که یکی، یکی آمد به امام صادق این حرفای شما را ما نمیفهمیم. ح-حضرت تشrz زد بهش. فرمود شما چه سهمی از فهم و شعور و ادراک و عقل بردی که این حرفو میزنی؟ اصلاً نشستی فکر کنی که ببینی اصلاً میفهمی یا نه؟ همین که میبینی سخت شد میذاری کنار؟ چه فهم، چه درصدی از فهم رو تو به خودت اختصاص دادی که ادعا میکنی نمیفهمی؟ چرا به خودت جسارت میکنی؟ مگر تو عقل نداری؟ مگر عقل برای بدیکیاته، الان روزه یا شبه؟ عقل اینجا جوابگو نیست که.
طبع انسان، طبیعت انسان فوقش حس مشترک خیلی بخوای بالا بری قوه خیال تشخیص میدیم متعارف و هر چیزهای ظاهری رو. آن چیزی که پیچیدهست و سخته اتفاقاً آنجا وقت ع-کار عقلیک، تفکر و تأمل و ت-تأمل و تدبر فکریک. بعد رهاش میکنندد. ولش میکنندد. در صورتی که اتفاقاً اینجا اِ— انسانیت ما اینجا بروز پیدا میکند. بله این هنر ماست که سعی کنیم به گونهای بگوییم که حالا بیست درصد صحبتهای بنده اگر کسی بگه مطلقاً جسارت کرده به این منبر، به حرفهای عرشی که زده شده و بیست درصد حرفهای ما جسارت میکنم. دیگر نادانترین آدمها هم میفهمند. اینگونه نیست که از یک منبر ما هیچکس هیچی نفهمه. این غلطه. قبول نمیکنم.
حجت الهی و بقای عالم
بیست درصدش مال آدمهاییک که بالاخره یک ذره دست به مطالعه داشتن، دست به— یک بیست درصد مال آدمهایی است که بالاخره زحمت بیشتری کشیدند. برای نمونه دانشگاهی هستند. بیست درصدش هم مال آدمهایی که خیلی اهل تحقیق و پژوهش و برای نمونه به قول شماها طلبه و با این الفاظ آشنا بودن فلان. بیست درصدش هم خودمم نمیفهمم چی میگم. مال آنانییک که انشاالله سیر و سلوک انجام دادن آنان میفهمند. ما واسطهی خیریم. این که گفته میشود یکی از عرفا میفرمود منبری منبر است، جلسهای جلسه است که اصلاً بحث، سیر بحث از دست منبری در برود. مثل روضهای که از دست روضهخون در میرود. یعنی آن جلسه صاحب دارد، تو کارهای نیستی "و فی السماء رزقکم و ما توعدون". رزق شما تو آسمونه. ایبلکه پیش میآید غالباً اینگونه میشود.
ما متوجه آن بیست درصد که میگم خودمم نفهمیدم چی گفتم یعنی این. یعنی اصلاً رشته بحث از دست ما در میرود. چیزی میگیم که اصلاً آمادگی ب-م-نداشتیم برای آن. گاهی اوقات نیمی از منبر اصلاً اینگونه میشود. حالا مثال، من یک مثال بزنم. مثال یعنی چی؟ الان گفته میشود ربطه به عالم مثال دارد. مثال. عالم عقل، اِاِاِ عالم خیال که رتبه مادون عقله.
حالا بحثی که امروز بنده آماده کرده بودم خدمتتون ارائه بدم بر اساس حکمت متعالی اسفار ملاصدرا میخواستم شروع کنم از ذات غیبی مراتب خلقت رو بشماریم بیاییم پایین از صادر اول و عقل اول و بعد قلم اعلی کجاست، لوح کجاست، عقل کجاست، نفس کجاست، جسم کل کجاست، نفوذ جزئی، عقول جزئیک خیلی تند تند تیتروار بگوییم بیاییم تا افلاک، تا س-سماوات و عرضین که چرا عرضین نه عرض و دیگر انزل مراتب که دیگر معدن و جماده. که ما باید بیاییم تا انزل مراتب در قوس نزول بیاییم اینجا از اینجا دو مرتبه پل بزنیم برویم بالا. که قوس صعود ما الان شروع شده. خواستیم اینها رو بشماریم که بعد بدونیم همهی این مراتیبی که آمدیم در قوس نزول آمدیم همه رو باید در قوس صعود طی کنیم. اگر کسی تو این دنیا رفت خوشا به حالش. برزخش، اصلاً برزخ ندارد.
صورت علمی و علم اسماء
دارد چون تفرع محاله. باید عالم مثال منفصل که بیرون از خودشه، عالم برزخ رو طی کنه تا برود به عالم عقول و ارواح و ملائکه. برود بالا. راهی نیست اما به سرعت نور رد میشود. کی؟ کسی که اینجا طی کرده معارف رو. چرا حدیث در اصول کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف داریم وقتی آدمها میمیرند برای اهل ایمان که یک سطحی رو گذروندن مثل شماها، ملکی مامور میشود میآید قرآن رو به اینها آموزش میدهدد. اصلاً فلسفه خلقت ما همینه. برای اینکه بشناسیم. اصلاً عمل ما میآید کمک، کمک میکند "واعبد ربک حتى یأتیک الیقین". عبادت کن تا آن حالت باطنیت آشکار، یقینت رشد کنه. عبادت ظاهراً میآید آن رو رشد دهدد. اگر این نباشد، یعنی اینها کمک همند که اتحاد وجودی در ما برقرار میکننددد البته.
آنجا هم میفرماید که میآید به شما آموزش میدهدد این را. اصلاً فلسفهست "کنت کنزا مخفیا". خدای منّان خودش رو معرفی کرد. من یک گنج مخفیام. چرا ما همش دنبال آشکارها و ظواهریم؟ ها؟ حرفهای متدا-متعارف. آقا ببین خدای ما مخفی بوده "کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف". عاشق این بودم که شناخته بشم. ای خدایی که عاشق بودی خودت رو بشناسوندی بلکه محتاج بودی، عاشق بودی. سیر، سیر هبیک. حرکت، حرکت هبیک. عشقه. چرا منو خلق کرده خدا؟ عشق خداست. حب شود. دوست داشته مثل خودش رو خلق کنه. شما چه کارهای؟ دوست داشته مثل خودش تو خلق کنه. از انزل مراتب شروع کرده رفته تا آن قلم اعلی، عقل اول، صادر اول. میخواستیم اینها رو توضیح بدیم، گذشتیم ازش، نمیگوییم که اعتراضی هم نشه. خدای منّان حالا چه کردی که خودت رو بشناسوندی خدایا؟
قرآن در مراتب وجود
"فخلقت الخلق لکی اعرف". خلق رو خلق کردم تا شناخته بشم که اعرف، معرفت، عرفان، معارف، علم، شناخت. اصلاً به غیر از این نمیشود. کسی که یک عمر سر سفره دین یک دفعه چپ میکند اصطلاحاً این نفهمیده، این صرفاً عبادت کرده، علم نداشته. العلم امام العمل. علم جلودار عمله. بدون علم و حکمت نمیشود کاری کرد. حالا بیاییم مثال بزنم. مثالی که خیلی همه فهمه. الان قوه خیال ما که دوربین عکسبرداری نفس ناطقه ماست چگونه مفاهیم و معانی رو بدل به صورت میکند؟ اصلاً به قول علامه معجزهای که خدا ایجاد کرده در وجود ما. شما یک بیرون از ما، در عالم خارج یک دستگاهی رو پیدا کن معنا رو صورت ببخشه. معنا رو بیاید بهش شکل دهدد. نداریم. قوه خیال در درون ما این کارو دارد میکند.
آن معانی عقلی رو، آن درکی که، آن تلقی که، آن فهمی که از ملکوت اخذ میکنم، الهامات الهیک، ایحاء الهیک اعلام الهیک از درون و ملکوت خودم میگیرم، میخواهم اینو بفهمم، ببینم. کجا میبینم در قوه خیال آن معنا؟ اصلا تو خواب، تو خواب ما از خدا پیام درخ- دریافت میکنیم. چون رفتیم به رابط— به پنهان— یک رتبه پنهانتر از این عالمه. آنجا عالم مثاله، برزخه. رتبهش پنهانتر از این عالمه، بالاتر از اینه. رفتیم به ملکوت وقتی میخوابیم. حضرت استاد فرمودند. آنجا خدا پیامی به بندهش میدهدد. این پیام چگونه من بفهمم؟ قوه خیال میآید صورت بهش میدهدد، شکل بهش میدهدد. لذا میگوید از آن صور و اشکالی که در خواب میبینی میتوانی بفهمی پیام الهی چی بوده و تو چه کارهای. درست شد؟
راه معرفت نفس و طهارت
حالا الان قوه خیال ما که صورت میدهدد چون ما نفوس ضعیفه هستیم جسارت به شما نشه. کلاً گفته میشود نسبت به انسان کامل گفته میشود. چون ضعیف هستیم نمیتوانیم معمولاً چند تا کار با هم بکنیم. ما میتوانیم هم حرف بزنیم، هم مطالعه کنیم، هم بنویسیم، هم بشنویم. نمیشود. ضعیفیم. قوه خیال ما هم چون ضعیفه نتوانستیم این را پاکسازی کنیم مشوب به وهم شده، به همین دلیل مغبرود، غبار آلوده. ما یک، یک الان من میگم مادر، شما چهره مادر تو قوه خیالت متمثل میشود. یک مثالی، چهرهای، صورتی، شکلی از مادر آمد. تا وقتی توجه، اینو مخصوصاً دارم میگم توجه. خیلی حرف بزرگان رو این بحث توجه پیاده انجام دادن. بماند، طلب تو.
خیلی رهگشا و به درد بخوره و باور کنید بنده دو جلسه پیشم رو با ایالم، با حضرت ایالم در منزل نشستم دو تا جلسه دیروز رو، دیروز و پریروز که با شما داشتیم با ایشون گوش دادیم. گفتم کجاش مشکلی هست من برای شما توضیح بدم. بعد یعنی اگر یک وقت اشکالی هم باشد من خودم متوجه بشم یک جا اشتباه گفتم، یک چیز پس و پیش گفتم و پیش هم آمده اشتباه گفته بودم و رفتم اصلاح کردم. بعد دیدم چقدر گردنه دارد مباحث بنده. یعنی حیفم میآید، غصهم میخورد، یعنی غصه میخورم. همین جا حالا یک گردنهست. توجه میکنی، این توجه عرفانی کجا است؟ چیک؟ گم شده من و شماست. اللهم إني أسألك دعای توسل بخونیم. آقای مددا بخون. اللهم إني أسألك و أتوجه إليک. آقا وایسا، وایسا، وایسا. أتوجه الی. من توجه کردم. أتوجه إليک. به تو ای خدا. اللهم بنبيك.
دعای پایانی
به وسیله پیامبر به تو تو- توجه چیک اینجا؟ آقا توجه گم شده ماست. حالا بماند. ما در قوه خیالمون توجهمان وقتی به مادره صورت حاضر و هست. به محض اینکه بخوایم متوجه پدر شویم، مادر صورتش از بین میرود تو قوه خیال، محو میشود. به یک معنا یمحو الله ما یشاء و یثبت. درسته؟ خودش یک مح— لوح محو اثباته. این محو شد صورت پدر اثبات شد، ثابت شد. حالا پدر رو متوجهی الان تو قوه خیالت. یک دفعه برای نمونه میگی همسرت آنجا. ما نمیتوانیم در آن واحد همه رو ببینیم، متوجه همه باشیم چون ضعیفیم. و که اگر توجهمان رو از هر کدوم برداریم آن چی میشود؟ نابود میشود، فانی میشود، محو میشود. حالا ببینم. اگر تو— اگر فرض کنیم که یک شخصی رو پیدا کردیم، خوب این مثال رو گوش بدید به درد همهمون میخورد در فهم یک موضوع مشکل معرفتی پیرامون انسان کامل.
بحث ما سراللهی بود دیگر. که ما میخواستیم در آن مرجع چینش بافت خلقت بیاییم پایین بعد بگوییم حالا جا این همه مراتب خلقت که هر کدوم آن مرتبه مافوق واسطه فیض مادون میشود. صادر اول واسطه فیض بین ذات غیوبی با عقل اوله. صادر اول پیغمبر و به قول ابن عربی امیرالمؤمنین. تمام. عقل اول که برخی بهش قلم اولیا هم گفتند. قلمی که در مقام نوشتنه، مرده، ذکورت دارد. حالا آن بعد، آن مینویسد در سینه لوح. آن عقل اول واسطه فیضش از خداش کیک؟ از خدا چگونه اخذ فیض کرد؟ از طریق صادر اول. عقل اول انسان کامله یعنی امام عصر ما. او از پدرش امیرالمؤمنین و رسول اعظم اسلام اخذ فیض کرده. حالا عقل اول باز واسطه خورد برای مادون خودش. عقل بعدی همینطور تا عقل آخر.
بعد نفوس جزئیک، نفوس کلیک، جسم کل همینطوری بیاید تا افلاک، عرش و کرسی همین دنیا که فلک نهم عرش، فلک هشتم آسمان ستارگان ثوابت، کرسی. بیاید تا هفت آسمان، بیاید تا زمین. اینگونه نیست که یک دفعه زمین از ذات حضرت حق ظهور کبلکه. این، این همه سلسله واسطه فیظان. اینها همه، حالا امام عصر کجا قرار گرفته؟ میخواستیم اینو بحث کنیم و رابطه اینها رو با همدیگر بگوییم که خیلی تو آن سر بودن، چون امام عصر در سریترین جاها قرار گرفته. اینو میخواستیم بگوییم حالا ازش عدول کردیم. این مثال رو داشته باشیم نوش جونتون. هرکس گرفت نوش جونش. در فهم آن موضوع مشکلی که، که لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها. اگر حجت نباشد زمین اهلش رو میبلعد. یعنی چی میبلعد؟ یعنی چی اینها رو میخورد از بین میبرود؟ یعنی چی؟
این همه حرف زدم اما با یک مثال عقلی هم، حالا ما میگوییم عقلی ولی خیالیک. میشود فهمید خ— حالا من مثال میزنم. شما بر فرض یکی رو پیدا کنید که این قدرت رو داشته باشد تمام کلمات وجودی نظام هستی رو نه فقط مثل شما مادرت رو توجه کردی بود، توجهت رو بردی به سمت پدر، مادر از بین رفت صورتش تو قوه خیال. نه. یک کسی رو فرض کنید صورت علمیک تمام اشیاء نظام هستی رو اعم از آن بالا تا پایین، آن اعلی تا أدنی مرتبه رو همه رو بتونه تب- با توجه خودش اینها رو باقی و برقرار نگه دارد و آنی هم هیچ کدومشون فانی نشن، محو نشن و توجه این آقا به تکتک این کلمات وجودی نظام هستی باشد. حالا در تمام مراتب دیگر، در تمام مراتب چه از حیث ماده، چه عالم مثال، چه عالم عقل، چه عالم ارواح، برو تا عالم همانطور لاهوت و فوق آن و عرش و مافوقش.
اینها رو همه رو توجه داشته باشیم. بالاخره یک صورت علمی داریم. الان شما نسبت به آنچه که پیرامونته یک صورتی، یک شکلی از آن تو علم شما هست. علم بهش میگویند صور علمیک یا تو فلسفه بهش میگویند ماهیات، عرفان میگویند اعیان ثابته، عین ثابت. که این عینیتی که شما الان اینجا داری تو علم اصلاً آن بنایی که مهندس پیاده میکند، آن بنا. بنایی که پیاده میکند قبل از اینکه این انا- بنا اهداث بشود کجا بود؟ تو علم مهندس بود یا نه؟ به آن میگویند صورت علمی. نترسیم. چرا از این حرفها میترسیم؟ قبل از اینکه ما به این خلقت بیاییم، پیاده شویم، در علم الهی بودیم. بودیم یا نبودیم؟ خدا به ما علم داشت یا نه؟ به آن میگویند صورت علمی. چیز عجیبی نیست. چرا در زیارت حضرت زهرا سلام الله علیکا میگیم السلام علیک یا ممتحنة. امتحان پس دادی.
کی امتحانت کرد؟ الذي خلقک. آن کسی که تو رو خلق کرد. کی امتحانت کرد؟ قبل ان يخلقک. ای بابا قبل از اینکه خلقت کنه امتحانت کرد. شما که نبودی چگونه امتحانت کرد؟ در علم الهی. خدا علم داشت که حضرت زهرا نمرهش بیسته یا نه. به همین راحتی. به آن میگویند صور علمیک. اینها سخت هست، کلمات غامض و پیچیده هست. اما بازش که میکنی باور کنید یک ک-کاسب بازاری هم میفهمد. اتفاقاً چرا آنقدر ثقیل قلم زدند بزرگان؟ چرا؟ یک علتش ایبلکه معذرت میخواهم از شما هر کس و ناکسی نیاد بشینه. یک ذره سختی بهش دهدد، به خودش دهدد. به فکرش، به عقلش. برود کلماتو یک یک پیدا کنه. ها؟ یک برای نمونه سها اللغة بذاره جلوش اینها رو ترجمهش رو پیدا کنه به هم وصل پینه کنه. یک استاد پیدا کنه، یک شارح پیدا کنه. پره طاووسه به کرکس نمیدن.
حالا ا-پیدا کنیم کسی رو که توجه کنه به صور، به این صورت علمیک همه اشیاء همه رو حاضر داشته باشد که اگر آنی، آنی توجه خودش رو از این صورتها، از این شکلها، از این صور علمیک اشیاء، از همه این اشیاء نظام هستی که علم آدم الاسماء كلها. علامه میفرماید ای الاشیاء كلها باطن همه اشیاء رو خدا تعلیم داد به آدم. آدم آل محمد هم امیرالمؤمنینه. و الان در مشع عنصرى امام عصر ماست. او، آن آدمی که فرض کردیم باشد که تمام این صور علمیک رو داشته باشد در محضر و توجه به تکتک اینها بکند که اگر نگاهشو بردارد همه اینها فانی میشوند. همان حجت خداست. حالا لولى الحجة اگر حجت نباشد لساخت الأرض بأهلها. اصلاً بیار تو خودت پیادش کن. اگر شما این نفس ناطقت نباشد لولى به جای حجة بذار نفس ناطقه. لولا نفس ناطقه.
اگر نفس ناطقه، نفست نبود لساخت الأرض، ارض رو بگیر بدن. لساخت بدن به اهلها. بدن میپاچد. شما مرگ یعنی چی؟ یک معناش سفره. نفس ناطقه اعلام انصراف از بدن میده میرود، بدن میپاچد. توجهشو باز برمیگردیم به موضوع توجه. الله اکبر. توجهشو همین نفس ناطقه شما از این بدن خاکی که به قول استاد چند روز پیش فرمودند پوستهست. از این، آن در حقیقت تفاله بدن اصلی ما به بدن برزخیمونه. توجهشو از این برمیدارد، متلاشی میشود، بدن متلاشی نابود میشود، میرود تو چرخه طبیعت از شکلش خارج میشود، طورش عوض میشود. همانگونه امام عصر به تکتک کلمات وجودی نظام هستی از عالم اعلی تا أدنی توجه دارد که اینها هستند و باقیاند و برقرارند. که اگر او یک آن توجهشو بردارد اصلاً نیست و نابود میشیم هممون. آن فعان ما تحت توجه و عنایت حضرتی.
حالا این توجه باید معنا شود. یعنی چی؟ این توجه یعنی چی؟ خیلی عذرخواهی میکنم. خیلی معذرت— آقا سؤال پیش میآید. ما تو مجامع علمی میگیم جوونا میان میپرسند. نگاه به خودمان نکنین. یکی میآید میگوید شما گفتی بفرما ببینم اعوذ بالله ببخشید شما عذرخواهی میکنم در لحظه مسائل زناشویی هم آقا به ما توجه دارد؟ سؤالات إلى ما شاء الله. همهش هم جواب دارد. بسم الله آدم تشنه باشد حرکت کنه به جواب برسه. چقدر خوبه که باور کنید این که علامه قسم یاد کرد فاطمیک گفته میشود به جانم سوگند، به جانم سوگند، به جانم سوگند کسی که این کتابها که تفسیر انفسیک روایات و آیات قرآناند، نه تفسیر آفاقی که این آیه کی نازل شد، چرا؟ شأن نزولش چه بود؟ آن هم نور و آن هم به حق رو سر ما.
اما کسی که این تفسیر انفسی رو که الان این رابطه این آیه با تو چگونه است، رابطه این راایت با تو چیک؟ اینها رو نخوانده باشد به باطن قرآن پی نبرده و نمیبرود. ما کی میخوایم پی ببرویم؟ داریم میمیریم که. من یک در این انتهای بحث بقیش حالا قول داده بودیم یک دو سه بند سرود هم میخونیم آنو دیگر نمیخونیم. اینجا رو یک سه چهار دقیقه دیگر به بنده وقت بدید کمتر دو سه دقیقه. یک چند خط از کتاب تفسیر سوره واقعه ملاصدرا رو همین از رو برای توون بخونم. میفرماید: «چون قرآن کریم نخست از لوح محفوظ و مقام غیب الغیوب» یعنی همان احدیت ذات الهی، «بدان» یعنی آسمان، آسمان دنیا، «نازل گردیده» از کجا؟ ام— آیهش اصلاً اینه. ملاصدرا از کجا اینو آوردی؟ آیهش. "ام من شيء" هیچ چیزی نیست "الا عندنا خزائنه" مگر اینکه خزينهش پیش ماست.
بلکه خزاین جمع بسته. حتی شمام، حتی شما، مام الان هممون اینی نیستیم که اینجاییم. ما از ذات الهی کشیده شدیم تا اینجا. تجلیک، ظهوره. مثل پرتو نور خورشید الان اینجا هست، تو ذات خورشید هم هست. جدا نیست. حالا میگوید " و ما نزلناه" ما نازل نکردیم اینها رو، این اشیا رو "الا بقدر معلوم." به سر القدر حضرت حجت نگاه میکند به سر القدر که این کار، کار حجت خداست. سهم تو، قسط، قسط تو رو از نظام وجود که تو چه شدتی از وجود رو داشته باشی، چه میزان از اسماء الهی در تو پیاده بشود، آن میشود سهم تو از وجود. آنو امام عصر تعیین میکند. " و ما نزلناه الا بقدر معلوم." باز نازل میشود. قرآن هم نازل شده. از کجا تا کجا؟ ملاصدرا اینجا دارد میفرماید برید در ذیل تفسیر آیه عرض شود "لا يمسه الا المطهرون". آنجا دارد این حرفو میزند.
قرآن از ذات اهدی نازل شده. آمده، آمده، آمده مراتب رو طی کرده. آمده به کجا؟ این کتاب کتب شده دست من انزل مراتب قرآنه. الان من و شما توجهمان به قرآن کجا است؟ شبانه روز قرآن بخون به همین جوهر کتب شده روی صفحه. باطن قرآن چی شد پس؟ از وجود خیالی قرآن، مثالی قرآن یک کلمه حرف بزن ببینم. اصلاً درک عقلی قرآن کردم من که برسم به روح قرآن؟ نگید اینها دست نیافتنیاند. اگر نیافتنیاند چرا "ولکن في رسول الله اسوة حسنة"؟ چرا پیغمبر جلودار ماست؟ بعد میفرماید و سپس در عالم شهادت آشکار شده است. عالم شهادت یعنی دنیا. شهود محض است. پس، پس آنجا که میفرماید قرآنی ارجمند است و "قرآن کریم" تو سوره واقعه، قرآن ارجمند است، اشاره است به مرتبه جمعيت الهی. آن بالا از آنجاست که به نام قلم اعلی و عقل اول نامیده شده است.
و مقصودم از عقل، عقل، آن عقل اجمالی است که فعال سو بر معقولات در عقول و نفوس است. آن پیاده میشود میآید پایین، میآید پایین، میآید پایین. همینطوری تا اینکه میشود انزل مراتب. مثل من و شما دقیقاً. الان من و شما بیشتر، من جسارت نکنم، نگم صرفاً. بیشتر پرداختیم به انزل مراتب وجودمون که بدنمونه. یعنی رتق و فتق امور بدن کنیم. معذرت میخواهم از شما. غالب آدمها الان رو کره زمین اینگونهن. شکم پر کنن، خالی کنن، پر کنن، خالی کنن، پر کنن، خالی کنن. انزل مراتب. آیا من آن باطن دارم یا نه؟ غیب دارم یا نه؟ خیال دارم یا نه؟ وهم دارم، عقل دارم، روح دارم، سر دارم، خفی دارم، اخفی دارم. اخه من چگونه با ر— با حضرت حق در ارتباطم؟ تا این، این جداول وجودی که فیض از آنجا نازل میشود میآید لای رو بی نشه، ما همین که هستیم، هستیم.
بعد باید راه پیدا کرد. باید کتاب بخون، مراتب طهارت نفس بخون، مراتب رو طی کرد. آقا میگوید سخته. جمله پایانی من. یک مؤسسهای هست. من سخت حرف میزنم؟ ببخشید معذرت میخواهم. عذرخواهی میکنم. دعوامون— دعوا نمیکنیم ما. دوست داریم با هم صحبت میکنیم. این جمله آخر من. هرکی میخواهد یک مقدار این مطالب رو پی پی بگیره اما از زبان همه فهم. یک مؤسسهای در قم هست به نام آوای توحید. زحمت شاگردان خوب علامه حسن زاده، صدرشون هم از آیت الله رمضانی. ایشون— اینها آمدند آن مطالب سخت و پیچیده در سیر معرفت نفس علامه رو که هرکس میآید به من میگوید من الان کجا شروع کنم؟ میدونم. الان از منبر بیام پایین برخی میان حاج آقا سیر بحث. میگم اول از همه معرفت نفس. آقا از کجا؟ از صد و پنجاه و سه درس علامه شروع کن. سخته آقا قبول دارم.
تو ده جلد کتاب آن صد و پنجاه و سه درس رو مؤسسه آوای توحید آمده چاپ کرده. خیلی کلمات رو س— خیلی آسون همه فهم کرده. یک جلدش خیال رو توضیح داده، یک جلدش روح و یک جلدش عقل و یک جلدش نفس و یک جلدش طبع و. بسم الله. بسم الله. رفرنس هم که دادیم. ما را حلال کنید. حضرت استاد، من خیلی علاقهمند به ایشون هستم. جسارت بنده رو در محضرشون ببخشند. دعا کنیم در این لحظات خاص در محضر این پنج شهید و مسجد مقدس. بسمک العظیم الاعظم الهی بمولانا صاحب العصر و الزمان یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک. اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم اغفر لوالدینا و لوالدای والدینا.
اللهم اغفر لامامنا الخمینی واغفر لشهدائنا واغفر لأجدادندا واغفر لجددنا واغفر لأمواتنا. اللهم اید قائدنا الخامنهای و انصر جویش المسلمین و اخذ الكفار و المنافقین. اللهم اشف كل مريض. اللهم اشف كل مريض. اللهم اشف كل مريض. و دعای آخر ما. اللهم ارزقنا في الدنيا زيارة الحسين و في الآخرة شفاعة الحسين عليه السلام. اللهم اغفر و ارحم من يقرأ الفاتحة مع الصلوات. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.