یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ مقدّمه و کتاب خلع النعلین
یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوّة إلّا بالله العلیّ العظیم. اللهمّ إیّاک نعبد و إیّاک نستعین. الحمد لله علی کلّ نعمةٍ و أسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته.
انشاءالله در این لحظات نورانی عزیز زهرا سلاماللهعلیها هر کجا هستند از دعای همه یاد کنند و خدای منّان غم از دل آقا بردارد. با کسب اجازه از حضرت آقای رنجبر و استاد عزیز آقای محمّدی، ادامهٔ بحث دیروز. قول داده شده بود امروز دو مقام مهمّ حضرت اباصالح را که به مقام سراللّهی ایشان مربوط است بررسی کنیم؛ امّا چون دیروز در مقدّمه ماندیم، همان ادامه مییابد تا یار چه خواهد.
کتابی که امروز معرّفی میشود «خلع النعلین و اقتباس النور من موضع القدمین» اثر مرحوم ابنقسی آندلسی است. ظاهراً از آیهٔ فاخْلع نعلیک إنّک بالواد المقدّس الهام گرفته و این کتاب را نوشته است. کتاب بسیار شیرین است؛ بخشی مرتبط با بحث قرائت میشود. ابنقسی از وادی مقدّس و خلع نعلین الهام گرفته و نور را از موضع قدمین اقتباس کرده؛ مناسب مقام سرّی است که اکنون محلّ سخن است.
سراللّه و نعمت ظاهر و باطن
پیش از ورود به متن کتاب: بحث به مقام سراللّهی حضرت رسیده بود که هر مقدار بهره از باطن ولایتی که ایشان کلّ ولایت را دارا هستند و واسطهٔ فیض همهٔ کائناتاند اخذ کنیم، رتبهٔ ما آنجا مشخّص میشود که مقام لقاءاللّهی ماست. دیروز حضرت زهرا سلاماللهعلیها را سرِّ سرّ خواندیم و از «سرّ المستودَع فیها» حضرت صاحب را سراللّه گفتیم. اگر قصه را درست باز کنیم، ایشان سرّ امام عسکری است؛ امام عسکری سرّ امام هادی؛ امام هادی سرّ امام جواد؛ و همچنین تا پیامبر عظیمالشأن. پس امام زمان سرِّ سرِّ سرّ است؛ وجود ایشان به شدّت حالت سرّی دارد و زبانها لال است. همان بحث ظاهر و باطن دیروز: هر چیزی ظاهر و باطنی دارد و اکنون به رَشَحهای و جلوهای و قطرهای از بطون دریای موّاج ولایت کلّیه مینگریم و سخن میگوییم.
آیهٔ بیست سورهٔ لقمان:
«أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً» (لقمان/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدید که خدا آنچه در آسمانها و زمین است را برای شما رام کرد و نعمتهای ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرد؟
در تفاسیر روایی اهلبیت — صافی، برهان، نورالثقلین، درّ المنثور و مانند آن — آمده که نعمت ظاهره ولایت و امامت اهلبیت علیهمالصلاةوالسلام است که ظهور داشتند؛ و نعمت باطنه امام غائب، امام عصر ما. به یک معنا تمام آلالله غیبت داشتند: گمان میکنی حضرت زهرا غیبت نداشت؟ یعنی همه خود را در حضور ایشان میدیدند و مقامشان را درک میکردند؟ از نظر عقل مردم غایب بودند؛ کسی آنان را درک نکرد. پس غیبت فقط پوشیدگی بدن نیست؛ پوشیدگی ادراک نیز هست. امام آخر از حیث ظاهری باطن شده و سرّیتر از همه نشسته است. امّا از حیث ظاهری این امام آخر باطن شده؛ سرِّ سرِّ سرّ تا مقام صادر اوّل که واسطهٔ فیض است.
رتق و فتق و اشتداد وجودی اعصار
هرچه زمان بگذرد و به این عصر برسیم، بر اساس آیهٔ رتق و فتق که حضرت علامه رسالهای بر آن نوشته و میان اندیشمندان جهان سر و صدا کرد، ثابت شده که هزاران هزار دوره بوده است. امام صادق علیهالسلام فرمود ألف ألف آدم پیش از آدم زمان ما بود و پس از ما نیز خواهد آمد. هرچه این ادوار میآیند و میروند اشتداد وجودی و شدّت ظهور و بروز اسماء بیشتر است.
الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلى النور: این اخراج به سمت نور استمرار دارد. دائماً الله — اسم جامع — اهل ایمان را به سمت نور بیرون میکشد و این حرکت آنی متوقّف نمیشود؛ عالم در حال حرکت است.
در کتاب شریف فاطمی که در فاطمیه از آن بهره بردیم، حضرت علامه از دو حرکت سخن میگویند: حرکت در ملکوت و حرکت در ملک. در ملکوت ملائکه و مبدعات و ارواح و مرسلات و مفارقات حرکت ایجادی دارند؛ ایجاد میکنند و ما را به حرکت درمیآورند؛ حرکتشان تکمیلی است و میخواهند ما را تکمیل کنند. حرکت ما وجودی است نه ایجادی: به سمت اشتداد وجودی میرویم؛ یعنی اسماء خدا در ما بیشتر ظهور کند. مقصود علم فکری و مفهوم اسم نیست؛ حقیقت آن اسم است. میگویی اسم الرؤوف یعنی مهربان؛ همه میدانند. امّا یتیمی میآید و کمک میخواهد و زیر سینهٔ او میزند؛ چنین کسی از الرؤوف چه میفهمد ولو علم فکری داشته باشد؟ اگر به گونهای این اسم در او پیاده شد که به قول علامه یتیم دید دست و پایش لرزید، این یعنی پیاده شدن اسم؛ و این شدّت میگیرد. اهل ایمان امروز به مراتب باید بالاتر از اهل ایمان قدیم باشند از حیث پیاده شدن اسماء. این از آن روست که حرکت عالم متوقّف نیست و اخراج از ظلمات به نور پیوسته ادامه دارد؛ پس تلبّس به اسماء نیز باید شدیدتر باشد.
اینکه میگویند هر چیز جدیدش خوب است حرفی دیگر است؛ امّا رفیق که از اسامی امام است — الرفیق در حدیث امام رضا — هرچه جدیدتر شدّت رفاقتش بیشتر است از حیث پیاده شدن اسماء. هرچه جلوتر میرویم شدّت ظهور اسماء و جلوهٔ الهی بیشتر است. لذا حضرت علامه فرمود نبیّ اکرم و اوصیای او تا امام عصر همه اولی و اعلی و اشرف و برترند از جمیع انبیا و اولیای پیشین.
تحیّت پایان نماز و عصر محمّدی
در سلام آخر نماز که تحیّت رحمت و برکت است: علامه میپرسد کیا را در نظر داری؟ همهٔ انبیای ادوار پیش و بعد و اولیای الهی؛ حتی آن سه مولود از تناکح آبا سبعه و أمّهات أربعه — جماد و نبات و حیوان — اشکال ندارد سلامت را برای همه بخواهی و همه دست به دست دهند که تو را به سلامت بدارند. امّا اول به کی؟ اول به آن وجود سراللّه که واسطهٔ فیض است. سلام آخر امام عصر را در نظر بگیر که ورودت به عالم کثرات است: از واحد و احدیت — قل هو الله أحد — تا مرتبهٔ واحدیت و کثرت؛ همه را ظلّ الله و آیات و تشئونات الهی ببین، نه جدایی از خدا که بگویی این آسمان و این زمین؛ خدا را کجا بجوییم؟ چنین نیست؛ الله صمد؛ هیچجا از او خالی نیست. هو معکم أینما کنتم؛ فأینما تولّوا فثمّ وجه الله.
وقتی چنین بنگری میگوید امام عصر را اول در نظر بگیر؛ او از همه برتر است و تنها عزیزی از اولیاء الله است که به وجود عنصری در این عصر و این زمان و این مقطع تشریف دارد. درست است نعمت باطنی است؛ امّا اولی و ارجح بر همهٔ اولیاء الله است. او واسطهٔ فیض است. درست است امام عصر نیز از نبیّ اکرم شبهای جمعه کسب فیض میکند؛ امّا وقتی نبیّ اکرم نیز بخواهد در این عصر به ما توجّه کند از واسطهٔ فیض امام عصر توجّه میکند.
علامه میفرماید تمام عالم در حرکت است: از بالا حرکت ایجادی، از پایین حرکت وجودی؛ همه به سمت شدّت نور. این حرکت مانند مشکزنی است: مشک را تکان میدهند تا خامه و زبده و چکیده روی مشک آید. تمام عالم در حرکتاند تا خلاصهٔ خلقت انسان شود؛ ثمرهٔ درخت وجود انسان است و انسان کامل تکمحصول و ثمرهٔ درخت وجود است؛ پس برتر از همه. لذا این عصر را که والعصر قسم به عصر میخورد اصطلاحاً عصر محمّدی صلیاللهعلیهوآله گفتهاند. صاحب این عصر کیست؟ ما ضلّ صاحبکم و ما غوی. صاحب این عصر همین سراللّه است؛ حضرت میم حا میم دال ابن العسکری صلواتاللهعلیه.
ایشان در عصری واقع شدهاند که شدّت ظهور و تجلّی اسماء بیش از هر مرحله و عصر دیگر است. درست است مُلئ الظلم و الجور؛ امّا اساتید فرمودند حاکمانی بسیار اهل ظلم مانند آنکه سی هزار زن و کودک را میکشد و عین خیالش نیست، نه آنکه همهٔ مردم به سمت ظلمت روند. کلّ مولود یولد علی الفطرة؛ فطرة الله التی فطر الناس علیها. همه به سمت خدا و اشتداد وجود در حرکتاند. پس این عصر سراللّه بیش از هر عصر دیگر خود را نمایان میکند. باید برای اخذ فیض از سراللّه آماده شد؛ ظرفیت میخواهد چون شدّت نور بسیار زیاد شده. مانند آیاتی که ملّاصدرا بر آن گریست و فرمود اینها ذخیرهٔ عقول آخرالزمان است؛ چون اینجا اشتداد نور بیشتر است. ظلمت حاکمان ظالم نافی حرکت فطری خلق نیست؛ کلّ مولود بر فطرت زاده میشود و فطرت الهی مردم را به سمت حق میکشاند.
قرائت از خلع النعلین؛ نماز امّی و همسنگی امت
ابنقسی آندلسی؛ حدود سال پانصد و نود هجری ابنعربی — محییالدین که امام از او به عظمت یاد میکرد و آثارش را به اندیشمندان شرق و غرب معرّفی کرد — این کتاب را خواند و شرح داد. عثمان یحیی نزدیک به هزار عنوان جلد دربارهٔ ابنعربی مینویسد؛ یکی شرح همین کتاب است. ابوالعلاء عفیفی در شرح فصوص میگوید آنچه ابنقسی بر اساس آیات و روایات و استنباط در این کتاب آورده القائات و اشراقات الهی است؛ القائات صبحگاهی حضرت حق بر قلب او. بزرگان بسیار تکریم کردهاند. آنچه در این کتاب آمده برخاسته از آیات و روایات و استنباط قلبی است؛ القای صبحگاهی حق بر دل نویسنده. وقتی این مطالب را میخوانی درمییابی عجب کلاه و تاج عزّتی بر سر این امت نهاده شده که در عصر سراللّه زیست میکند؛ عصری که چکیدهٔ همهٔ اعصار است و عبادت پیران فرتوت در آن همسنگ حیات باطنی تمام عمرشان به شمار میرود. خودمان را دستکم نگیریم. وقتی به سراللّه توجّه میکنی عجب زمانه و عجب تاج عزّتی خدا بر سر ما نهاده. بدان که هر زانو به زمین زدن یا هر حمد و ستایشی که انسان در پایان عمر انجام دهد — برعکس متعارف که میگویند این پیرمرد و پیرزن فرتوت از پا افتاده ولش کنید به درد نمیخورد — عبادتی که در آخر عمر میکنی چکیدهٔ دوران عمر اوست؛ مانند این عصر که چکیدهٔ همهٔ اعصار است و معادل عبادات سراسر زندگیاش که حیات باطنی و انوار نشاط آخرت است.
بر همین قیاس یک نماز محمّدی — نه آنکه پیامبر بخواند؛ امت امّی یعنی شما بهجا آورد — معادل عبادت انس و جن از آدم تا عیسی علیهمالسلام است. همانطور که نبوّت او بر نبوّتهای دیگر برتری دارد، کتاب او نیز همسنگ تمام کتب انبیاست؛ همهٔ کتابها را روی هم بریزی. تازه کتاب پیامبر به یک معنا ثمد است؛ پر. همچنین امت او همسنگ تمام امتهای پیشین است؛ همهٔ امتها را روی هم بریزی برابر با فرق و ملل پیشین است. کرامت و ولایت پیامبران پیشین در نبوّت او جمع شده؛ همهٔ ولایتها شعبهای از ولایت کلّیهٔ الهیّهٔ این پیامبرند. این امر پس از او در خویشاوندان و نسل او آشکار شد؛ آنان که غریبان امت بودند. آگاه این را میداند و جاهل به آن نادان است.
اشاره به آیهٔ بیست و پنج و بیست و شش سورهٔ غاشیه: إنّ إلینا إیابهم ثمّ علینا حسابهم. دیروز در جامع کبیر: إیاب الخلق إلیکم و حسابهم علیکم؛ برگشت خلق به سوی شماست و ثابت شد برگشت ما به سمت انسان کامل است. شرفالدین حسینی یا نجفی ذیل این آیه روایتی از جمیل بن درّاج میآورد که اباالحسن صلواتاللهعلیه فرمودند و گفتند این حقیقت را برای همه مگو؛ حساب و کتاب با ماست؛ قسیم الجنّة والنار. همه به سمت او برمیگردند؛ امّا میان همه یک نفر طاووس اهل الجنّه شده؛ سراللّهی به تمام معنا. از این متن اشتداد و حرکت را میبینی که حضرت همه را با خود سیر میدهد. چه دستبوسی باید از این سراللّه کرد که ما را با باطن عالم و ولایتش آشنا میکند. طاووس اهل الجنّه بودن شوخی نیست؛ درک میخواهد و آمادگی برای حسابی که قسیم الجنّة والنار بر عهده دارد.
چهارده معصوم و مشارکت اصل و فرع
با این وجود میان چهارده معصوم علیهمالسلام قیاس و همانندی یا برتری قائل شدن روا نیست؛ اینها جملگی فضل الهی است و به هرکس که بخواهد میدهد. مقام و شرافت نبوی و آقایی و سروری علوی در برادری و جوانمردی بیغلّ و غش است. حکمت نبوی و دایرهٔ فلکی در عیسی علیهالسلام به اتمام رسید — با رمز میگوید — و قطب در وسط دایره پیامبر ماست؛ قطب الأقطاب. جهاتی که در نشئهٔ آخر ظاهر میشود — این نشئه — چه بسا مجموعهای از سنّتهای تبلیغ و دعوت و ازدیاد بشریت و برقراری نبوّت و برادری است. ضروری است اصل و فرع — اصل سراللّه، فرع تمام خلائق — یا ریشه و فروع مشارکت کنند: أصلها ثابت و فرعها فی السماء. من و شما باید مشارکت و مشاکلت و مناسبت و مشابهت با سراللّه، با امام زمان خودمان، داشته باشیم. وظیفه سنگینتر است و مقاممان به مراتب اگر این رابطه را درست برقرار کنیم بالاتر از پیشینیان است. اینکه پیامبر به نسل آخر اشاره کرد و فرمود اینان بسیار برابر شما مقام دارند یعنی همین.
تا جویبار به شاخههای کوچک رسد و سپس ثمر دهد؛ اشاره به آدمیّت و آغاز کرامت انسانی. کتاب در صحیفهٔ اولی ملکوتیّات، ثانیه فردوسیّات، ثالثه محمّدیّات، رابعه رحمانیّات دارد؛ بسیار عالی و شیرین است. جویبار باید به شاخههای کوچک برسد تا ثمر دهد؛ این اشاره به آدمیّت و آغاز کرامت انسانی و آرامش روحی است. رجوع کنید و بگیرید.
شدّت نور و حقیقت شفاعت
نتیجه آنکه این سراللّه سراللّه دیگری است؛ این سرّ مگو سرّ مگوی دیگری است. کلّ یومئذٍ أو کلّ أناسٍ بإمامهم؛ هرکس پشت سر امام خود حرکت میکند. شدّت نور به حدّی زیاد شده که هرکسی تاب و توان مأموم شدن این امام را ندارد. باید بسیار روی خود کار کرد و خود را ساخت. او اکنون در همهٔ نشئات واسطهٔ فیض است: از ذیل صادر اوّل یا نفس الرحمن از عقل اوّل که قلم اعلی است پایین تا هیولای اولی. در یونان چوب نتراشیده را هیولا میگویند؛ انزل مراتب که قوّه و استعداد محض است؛ از آنجا قوس صعود آغاز میشود و إنّ إلى ربّهم یحشرون بالا میرود. چه میزان خود را تراشیدهای؟ به چه شکل خود را درآوردهای؟ قل کلّ یعمل علی شاکلته.
بحث شفع الوتر و شفاعت: علامه در جلسهٔ صد و یازده و صد و دوازده مصباح میفرمود آنقدر شفاعت را بد برای مردم بیان نکنید که بعضی دست به قلم گرفتهاند و چنان میگویند که انگار حضرت حق بر کرسی سلطنت نشسته و پیامبر امتش را میآورد و میگوید به خاطر من غلط کرد ببخش؛ این پارتیبازی است. شفع جفت شدن است. باید همسنخ و همشکل آنان بود و مناسبت داشت. میان مدرِک و مدرَک مناسبت و مشاکلت باید باشد. نمیشود میان ما و سراللّه مشاکلت و مشابهت نباشد و بعد ارتباط با امام عصر بگیریم؛ نشدنی است. استادان در این باره مطالب ارزنده گفتهاند: شفع جفت شدن است؛ باید همسنخ و همشکل و مناسب با آنان بود. میان مدرِک و مدرَک مناسبت شرط است؛ وگرنه ادّعای ولایت لفظی میماند. ظاهر را نگاه کن: دم از ولایت میزنم؛ ولایت داری یعنی چه؟ حقیقت ولایت به یک معنا غریب است. غریبان امتاند آنان که این امر در نسل پیامبر آشکار شد؛ آگاه میداند و جاهل نادان است. صرف دم زدن از ولایت بدون مشاکلت با سراللّه، ولایت حقیقی نیست.
تلبّس به اسماء و قرب علمی
چهار رکعت نماز عصر خواندم قربةً إلی الله. آن را به الرحمن یا الرحیم مقیّد مکن؛ باطل میشود؛ الله اسم جامع است. راه به سمت ما باز است. قربت یعنی نزدیکی. فرمودهاند تلبّس به اسماء الله: لباس اسماء را پوشیدن؛ یعنی اینها در تو پیاده شوند؛ تو نیز رَشَحهای و جلوهای از رحمانیّت و رحیمیّت و کریمیّت حق باشی؛ ببخشی، سخی و کریم و علیم باشی.
در نشئهٔ مادون که دنیاست اسم خدا علیم است؛ به شدّت داناست؛ و قرب تلبّس به اسماء به یک معنا عالم شدن است: هرچه علم برداشتی همان مقدار نزدیک شدی. المعرفة بذر المشاهدة. میخواهی به شهود برسی؟ أشهد أن لا إله إلّا الله؛ این شهود نیاز به معرفت دارد. اینجا علیم. در ملکوت عالم خدا أعلم است؛ آنجا جبروت بر وزن فعلوت، جبر محض؛ سلطنت دست خداست. اینجا ممکن است بگویی نظر من چیز دیگری است — غلط است — در ملکوت لام تا کام حرفی نداری؛ آنجا جبروت و شدّت سلطنت حق است؛ لذا آنجا أعلم است. بالاتر برو به سرِّ سرِّ سرّ نظام هستی؛ آنجا دیگر خدا خود علم است. علامه حسنزاده میفرمود عالم علم انباشته شده روی هم است. هرقدر عالم شویم قرب یافتهایم و لباس اسماء به تن کردهایم و همان مقدار رابطهٔ ما با امام عصر و سراللّه تنظیم میشود؛ تا جایی که ما هم سرّی از اسرار زمان خود خواهیم شد. در نشئهٔ دنیا اسم علیم است؛ در ملکوت أعلم و جبروت؛ و در سرِّ سرّ خود علم. این نردبان قرب همان راه مأموم شدن برای امامی است که شدّت نورش بیش از تاب بسیاری است. حرف نپخته و جمعناشده میماند؛ چه کنم؟ بحث سنگین است. دوست دارم آشنا شوید و لذّت ببرید و از ما جلو بزنید. کتابهایی که معرّفی میشود را با دعا بخوانید.
بحث سنگین است و دوست دارم آشنا شوید و لذّت ببرید و از ما جلو بزنید. کتابهایی که معرّفی میشود را بخوانید. دو سه بند سرود برای فردا ماند اگر فرصت شد. باسمک العظیم الأعظم؛ الهی بمولانا صاحب العصر والزمان. اللهمّ عجّل لولیّک الفرج. عاقبت جمع با شهادت ختم به خیر؛ شرّ اسرائیل و آمریکا و استکبار به خودشان برگردد؛ از مردم مظلوم فلسطین و غزّه و رفح دفع بلا؛ دست عزّت بر دوش رهبر؛ پدر و مادر و فرزندان نسل در نسل در خدمت قرآن و عترت؛ شفای مریضان؛ دعای آخر معرفت برای کسانی که سفارش کردهاند، خاصّه مریضان: به حرمت این جلسات و صاحب این جلسات شفای عاجل و کامل. اللهمّ اغفر وارحم من یقرأ الفاتحة مع الصلوات.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.