یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
شب آخر صفر و ورود به شرط پنجم
بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته و أسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
شب آخر ماه صفر است و انشاءالله امام عصر لباس مشکی را از تن درمیآورند و لباس تازه و سفید میپوشند؛ ما نیز تعزیه میکنیم و حضرت در همان حالات یاد نوکران جدشان حسین بن علی و همهٔ مشکیپوشان باشند. امشب شب جمعه است و طبق روال هفتگی، مبحث شرح رسالهٔ منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری — صد منزل دل — است. هنوز به متن اصلی وارد نشدهایم؛ هشت شرط ابتدایی را میشماریم که برای تصحیح منازل آغازین تا منازل بعدی تکمیل شوند لازماند. میرسیم به شرط پنجم که خواجه فرموده است: «و الشفقة على العالم ببذل النصیحة» — شفقت ورزیدن و دلسوزی و شوق دستگیری از خلق، آن هم با بذل نصیحت، و آن هم علی العالم، برای همه.
پیش از این چهار شرط ابتدایی را برشمردیم؛ خواجه عبدالله تصریح میکند تا این ابتداییات تصحیح و تکمیل نشوند منازل بعدی درست از کار درنمیآید. امشب بر شرط پنجم درنگ میکنیم چون گرهٔ عملی سلوک است: بدون شفقت عالمگیر، سالک حتی اگر منازل را بخواند در خودمحوری میماند. شب آخر صفر و غروب جمعه ظرف زمانی این یادآوری است؛ امام عصر از مشکی به سفید میگراید و نوکران حسین باید دلی فراختر از دایرهٔ هیئت و خانواده داشته باشند.
شفقت عالمگیر و بذل نصیحت
اولاً باید برای همهٔ عالم دلسوز باشی؛ ثانیاً تأکید بر بذل نصیحت است، یعنی خیرخواه باشی و خیرشان را بخواهی. گاهی دلسوزی میکنیم اما به خیر طرف نیست؛ مانند محبت بیش از حد پدر و مادر که کودک را لوس بار میآورد. ظاهر شفقت است اما خیر نیست. معمولاً اگر خیلی خود را بکشیم دلسوز زن و فرزند و خانواده میشویم؛ پدر و مادر و خواهر و برادر؛ فوقش چهار رفیق و بچههای هیئت؛ همسایه و همکار و اجداد و نسل بعد، و تمام. پیامبر بر خیرخواهی گستردهتر تأکید دارد. کسی که نصیحتش — یعنی خیرخواهیاش — برای همهٔ عالم باشد، از همان کودکی بزرگ است. نیت را در نفس خود بیازمای: حاجاتت چیست و میخواهی چه شوی؟ آنچه مد نظر داری از سر دلسوزی به عالم است؟ برای عالم کاری میکنی و آن کار به خیر همه است؟ این پرسش شرط پنجم را از شعار به محاسبهٔ درونی بدل میکند.
دربارهٔ حضرت یحیی بن زکریا و نیز شیخالرئیس آمده که کودک بودند و کودکان در کوچه بازی میکردند و آنان نمیآمدند. گفتند چرا نمیآیی؟ میفرمودند: دارِ دار بازیچه و بازی نیست؛ ما را خدا بیهوده نیافریده است. البته همیشه به نوجوانان نورانی نیز میگویم — چند جلسه پیش مادری پسر دوازدهسیزدهسالهاش را آورد که عاشق نماز و نماز شب و شنیدن معارف شده بود — خیرخواهی آن است که بگویی همانقدر که عاشق نمازی، بازی هم بکن تا از بازی سیر شوی و دل بکنی؛ همه که یحیی بن زکریا نمیشوند. استثناها را کاری نداریم؛ اما اصل آن است که دارِ دار بازی نیست و باید دلسوز و خیرخواه همه باشیم.
ساختن خود برای خیرخواهی عالم
منازل السائرین را برای چه به دست گرفتهایم؟ تا صد منزل دل را بشناسیم، از یقظه و بیداری و توبه پیش برویم و یکیک منازل را تکمیل کنیم. شرطش در جلسات پیش روشن شد: «رب أدخلنی مدخل صدق» — هم دخول به مقام بر اساس صدق باشد هم خروج؛ وقتی از منزل اول به دوم میروی خروج هم با همان عنایتی باشد که در دل منزل اول نصیبت شد. ابنعربی در فتوحات این را میگوید. و چون خطرات بسیار است امام عصر را به فریاد میگیری: «و اجعل لی من لدنک سلطاناً نصیراً.» خواجه میگوید تا منزل اول تکمیل نشود به منزل بعد نمیرسی؛ نمیشود راه صدساله را یکشبه رفت؛ باید جان کند و زحمت کشید.
دست پایین را برای نفوس مستعد گفتم: دستکم ده سال درس و مطالعه — تحصیل علم تا آخر عمر هست اما ده سال فقط تحصیل — مشرب علامه چنین است. بعضی از همان اول دستورالعمل میدهند و علم را آبباریکه میگذارند؛ علامه میگوید ریاضت تو همان تحصیل علم است؛ عملیات و سلوک بندگی ابتدا یادگیری راه است. حتی قوهٔ خیال را با تمرکز علمی تصفیه میکند: پراکندگی افکار را بر یک نقطه متمرکز کردن. وقتی کسی خود را چنین ساخت میتواند خیرخواه عالم باشد. مگر حضرت امام علیهالرحمة نفرمود هرکس خود را بشناسد عالم اصلاح میشود؟ نخست شناخت، سپس ساخت، آنگاه عالم را بیدار کرد. فرزندان شیعه را هبه و امانت امام عصر بدانیم و چنان تربیت کنیم که زمینهساز ظهور باشند؛ هدف باید جهانی باشد.
دعای کل کل کل و رایحهٔ الهیت
در دعای ماه رمضان میخوانیم: اللهم أدخل على أهل القبور السرور، اللهم أغن کل فقیر، اللهم أشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان — این «کل، کل، کل» چراست؟ تنها دعایی است که اگر در رمضان — و البته همیشه میتوان — مداومت شود آثار گناه را نیز برمیدارد. چرا؟ چون میخواهی همهٔ مریضها شفا گیرند، همهٔ گرسنهها سیر شوند، همهٔ زندانیان آزاد و همهٔ مفسدان صالح شوند. این نزد خدا بسیار ارزشمند است؛ یعنی رایحهٔ الهی گرفتهای، رایحهٔ الهیت که عالیترین مرتبه است. دیشب از بو سخن میگفتیم؛ این راه بازی نیست. مداومت بر آن دعا آثار گناه را برمیدارد — بخشش گناه بماند؛ آثارش را چه خاکی به سر بریزی؟ چون نیتت کلنگر است: همهٔ اهل قبور مسرور، همهٔ فقیران توانگر، همهٔ گرسنگان سیر، همهٔ برهنگان پوشیده، همهٔ بیماران شفا، همهٔ زندانیان آزاد، همهٔ مفسدان صالح. چنین نیتی رایحهٔ الهیت دارد و شرط شفقت را در قالب دعا تمرین میدهد.
علم و اراده و شوق و میل در چهار عالم
فرمایشی کوتاه از حضرت استاد آماده کرده بودیم — نکتهٔ چهارصد و شصت و دو، دو خط که غوغاست: «العلم و الإرادة و الشوق و المیل» — چهار چیز: علم، اراده، شوق، میل. حضرت استاد میفرماید معنیشان واحد است و «یوجد فی عوالم أربعة»؛ یک حقیقتاند با معنای وحدت، اما به چهار شکل در چهار عالم ظهور کردهاند. کی تاکنون علم را اراده گرفته یا اراده را شوق یا شوق را میل؟ ظاهرشان بیربط مینماید؛ اما استاد میفهماند یک حقیقتاند در چهار طور، از عالیترین مراتب نازل شدهاند.
غالباً به عوالم ثلاث قائلاند؛ حتی ملاصدرا در اسفار عوالم ثلاث میگوید. حضرت استاد در شرح مصباحالأنس و فصوص ابنعربی فرمودند چرا ملاصدرا و بسیاری از بزرگان ثلاث میگویند حال آنکه به صورت کلی چهار عالم است؟ یکی پیشفرض را درست گفت: عالم چهارم را همه قبول دارند و بحثی بر سرش نیست. از بالا در قوس نزول: جبروت یا عقل، ملکوت یا مثال، ناسوت یا ملک؛ و بالاتر از هر سه، لاهوت یا الهیت و واحدیت — عالیترین مراتب؛ مافوق آن احدیت و ذات. چهار عالم شد: لاهوت، جبروت، ملکوت، ناسوت. در قوس نزول همه را طی کردهایم و آشنایی داریم؛ آدم از جایی که رد میشود رنگ و بوی آنجا را میگیرد خواه و ناخواه. رنگ ملکوت و جبروت و رایحهٔ لاهوت در خود داریم؛ بالاتر را نیز، هرچند وقتی قوا کاملتر شود آشکارتر میشود. نه فقط یک عضو، هر عضو رنگی دارد؛ و نسبت به اثری که هنگام عبور از عوالم گرفتهایم بویشان در ما مانده است. باید در همین دنیا تمرین کرد ملکوتی و جبروتی بودن.
ملکوتی بودن یعنی قوهٔ خیال و رتبهٔ مثال را پاک کردن؛ آنگاه نماز نماز میشود، ذکر با حضور قلب، تمرکز علمی میآید و از پراکندگی و وسواس شیطانی و تشویش بیرون میآیی. جبروتی بودن یعنی به عقل دسترسی یافتن و عقل را بارور کردن. قرآن هشدار میدهد:
«وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» (یونس/۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پلیدی را بر کسانی مینهد که خرد نمیورزند.
آلودگی جایی میآید که عقل نیست؛ پس جبروتی شو و بوی عقل بگیر. هر جزء عالم را که مینگری زیباست؛ زیباآفرین آفریده است؛ هر کمال و جمال در هرکه بینی از الله است. انسان بیاستثنا تمام ادراکاتش عقلی است — حتی وهمش بوی عقل دارد — چون سلطان وجود انسان عقل است؛ قوهٔ باصره و سامعه و ذائقه و لامسه و خیال همه رایحهٔ عقل دارند. حیوان تمام ادراکاتش بوی وهم دارد و بالاتر نمیرود. شیطان به حوزهٔ عقل راه ندارد و تا وهم بالا میرود؛ پس چرا بسیاری قوایشان آلوده میشود؟ چون عقل مشوب به وهم شده، از اول برنامه نداشته و به بیراهه رفته است. وگرنه عقل مقدس و ناصح و خیرخواه است. حیوان بالاتر از وهم نمیرود؛ انسان اگر همهٔ ادراکاتش بوی عقل دارد چرا نگاهش جمع نمیشود و قوهٔ باصرهاش آلوده میگردد؟ چون عقل را با وهم قاطی کرده، از آغاز برنامه نداشته و به بیراهه رفته است. شیطان تا وهم راه دارد نه تا عقل؛ پس آلودگی نشان مشوب شدن عقل است نه ناتوانی ذاتی عقل.
عارف عربی در فتوحات میگفت دخول و خروج از هر منزل باید با صدق باشد؛ و چون خطرات بسیار است از خدا سلطانی نصیر میطلبی و امام عصر را به فریاد میگیری. خواجه عبدالله همین را به زبان شرط میگوید: تا منزل پیشین تمام نشود منزل بعد مگشا. ده سال تحصیل علم در مشرب علامه همان ریاضت است که خیال را متمرکز و نصیحت را عالمگیر میکند؛ نه دستورالعمل زودرس با جویباری باریک از معرفت.
ترتیب ظهور چهارگانه و پیوند با شفقت
علم و اراده و شوق و میل هر کدام در یکی از این عوالم ظهور کردهاند؛ به ترتیب نوشته شدهاند. علم در عالیترین مرتبه است؛ آقای جوادی آملی در نخستین جلسهٔ شرح اسفار فرمودند خدا آنجا خودِ علم است؛ پایینتر اسم العلیم ظهور میکند. در عالم عقل به صورت اراده ظاهر میشود؛ چرا نمیتوانی اراده کنی؟ عقلت را به کار نگرفتهای. اراده باید از روح بلند شود اما از کانال عقل بگذرد. کسی که ارادهاش ضعیف است از عقل دور شده؛ عقل آدم را میخکوب میکند — عقال همان بستن شتر است و آنچه عرب بر سر مینهد نیز عقال خوانده میشود یعنی بسته به قوم. اگر بسته شوی به مسیر علم — العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء، نه هر علمی — کار تمام است.
پایینتر در مرتبهٔ ملکوت یا مثال، رنگ شوق میگیرد. شوق و اشتیاق وقتی عاشق عالم شدی نیتت عالمگیر میشود؛ تازه میفهمی چرا خواجه عبدالله شرط پنجم اتمام منازل ابتدایی را «و الشفقة على العالم ببذل النصیحة» نهاده است. شوق در ملکوت و مثال است. میل در ناسوت و ملک و دنیاست؛ میل هنر چندانی ندارد، هرکسی میلی دارد؛ اما شوق مهم است؛ باید دستکم ملکوتی شده باشی، خیالت پاک شود تا عالمگیر شوی. پاکسازی قوهٔ خیال اینقدر مهم است و درسها در هم تنیدهاند.
شوق به انتشار معارف نه انحصار گوهر
کسانی که در این سلسله مباحث افتادهاند — از راه دور یا نزدیک — میگویند چنان حرص میزنیم و گوهر و لعل از لابهلای مباحث علمالهدی حسنزاده مییابیم که روزی ده پانزده صوت میشنویم و پیاده و مباحثه میکنیم و برای دیگران میگوییم؛ فامیل و همسایه میپرسند چگونه وقت میکنی؟ این شوق است. اما بعضی که برای دیگران میگویند نیز میگویند نمیتوانیم به کسی بگوییم؛ آنقدر ناب است که میخواهم مال خودم باشد. این اشتباه و وهم است.
در قرآن ابراهیم عمویش آزر را — که در قرآن اب خوانده شده، ریشه، نه پدر؛ زیرا اصلاب انبیا پاک است: کنتم فی الأصلاب الشامخة و الأرحام المطهرة — به حق دعوت کرد و نپذیرفت. خدا میگوید رهایش کن؛ برای مشرکین هرچه استغفار کنی فایده ندارد. این به معنای ترک دلسوزی نیست؛ میگوید بلایی سر خود آوردهاند و ظرفیت ندارند؛ تو بیخود زحمت میکشی. وگرنه دلسوزی در آیات هست:
«فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ» (فاطر/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس جانت بر آنان از حسرتها مرو.
و در سورهٔ طه — که یکی از رموز طیالارض است:
«مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ» (طه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی.
یعنی خود را بیش از حد آزار مده؛ نه آنکه دلسوز نباشی. پیامبر رحمة للعالمین است و حتی شیطان را هم دعوت میکند؛ اما بداند بعضی دستشان گرفته نمیشود. «لا یمسه إلا المطهرون» — ملکوت آلوده میشود. «و ما أوتیتم من العلم إلا قلیلاً» — این همه علم را قلیل میخواند چون ظرفیت نداریم؛ با این حال زحمت بکش، دلسوز باش، گریه کن. امیرالمؤمنین به والیان میگفت حد را که جاری میکنید مبادا بخندید؛ گریه کنید و شلاق بزنید. کدام حاکم چنین است؟
دلسوزی حتی بر دشمن و تکمیل منازل ابتدایی
شب جمعه است و یاد شهید حاج قاسم سلیمانی خوش است. میفرمود به محضر رهبر رسیده بودیم و ایشان تأکید داشتند تا میتوانید هم از دو طرف کمتر شهید بدهید: از خودیها کمتر و از داعشیها نیز کمتر بکشید. حاج قاسم میگوید از این سو توجیه بودم که کمتر شهید بدهیم؛ اما از آن سو حلاجی نمیشد که چرا داعشیها را هم کمتر بکشیم. این را از خود رهبر پرسیدم. فرمودند بسیاریشان گول خوردهاند؛ جاهل قاصرند نه مقصر؛ با یقین کمربند انتحاری میبندند و میروند خود را بکشند که به بهشت میروم؛ یعنی راه را اشتباه رفتهاند. آیا این دلسوزی حتی بر دشمن نیست؟ الله اکبر. پس از حوادث هجده و نوزده دی فرمود حتی کشتههای آن سو را هم شهید حساب کنید. ای کاش جوانان اینها را بشنوند. کدام حاکم را مییابید که چنین نگاهی داشته باشد؟
این تتمیم منازل ابتدایی است؛ چون تکمیل شود بقیه درست میشود. خیرخواه همه باش؛ چرا فقط برای خودت؟ اگر رفیق شدهایم تشر میزنم: چند نفر را تاکنون با این درس و بحث آشنا کردهاید؟ چرا فقط برای خودت؟ دیروز یا امروز دیدم حدود هشتاد هزار نفر در کانالاند؛ چرا نباید هشتصد هزار باشد؟ کانالهایی که اراجیف مینویسند و وقت را به بطالت میبرند چرا باید پرجمعیتتر باشند؟ چون ما بیخیال و خودمحوریم. وقتی ذوق میکنی و چیزی میفهمی، مگر علم نیست؟ علم باید اراده شود؛ اراده به شوق برسد؛ شوق به میلِ دستگیری کسی بیانجامد — همان چهارگانه.
سیر ورود به کانال و اهتمام به جمع
مگر از اول فهم داشتیم؟ هرکس وارد کانال میشود میگویم بایست و صبر کن؛ یکباره جلسهٔ چهل و چهار و چهل و پنج معرفت نفس را گوش نده که هنگ کنی و پس بزنی و بگویی نخواستیم. از اول احراز اوصاف را بشنو و در کنارش مباحث قلب در قرآن را که زلال و روان و همهفهم است؛ مبانی یکبهیک بیان میشود و شیب میگیرد و بالا میرود. سیر بحثها را در مدیریت کانال دادهایم. باید دلسوز همین جماعتی باشی که اینجا نشستهاند. آن جلسه که چنان عرق میریختیم که کشته میشدیم فریاد زدیم فکری برای تهویه بشود؛ همه اذیت میشدیم. اعلام کردیم اگر کسی از این مجالس بهره میبرد و اهتمام به کمک مالی ندارد به حال خود فکر کند؛ این اصول دین است. باید دلش بسوزد. آنگاه ناگهان کسی — گمنام — کولر خرید و آورد؛ بقیهٔ پولهایی که جمع شد برای کانالکشی و کارهای دیگر صرف گردید. این یعنی تشنهام برای عالمگیر شدن این حقایق.
همیشه میگفتم وارد حسینیه که میشوی اگر آشغالی گوشه افتاده و بیتفاوت رد میشوی به درد امام زمان نمیخوری. اینجا شخص نیست؛ خانهٔ مادر حضرت صاحب است، حضرت زهراست. خم نمیشوی آشغال برداری و میگویی بیا من نوکریت را بکنم؟ با یک نوکری واقعی آغاز کنید. دین ما چیزهای عجیب و غریب نیست؛ از همینجاها شروع میشود. اگر ذوق میکنی و علمی را میفهمی، اراده کن که به شوق برسد و شوق به میلِ آوردن دست کسی به این سفره. خدا را وکیل میگیرم: تاکنون چند نفر را به آثار علامه و این کلاس و همین کانال دعوت کردهای؟ هشتاد هزار وقتی هشتصد هزار میشود که من و تو بیخیال نباشیم و فقط به فکر خود نمانیم.
علم نور و عقال عقل
علمی که نور است — «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» — آدم را میبندد به مسیر، چنانکه عقال شتر را میبندد. اگر اراده از روح برخیزد اما از کانال عقل نگذرد سست میماند؛ کار عقلی کم کردن یعنی دور شدن از همان عقال. وقتی در ملکوت شوق آمد، عاشق عالم میشوی و نیت عالمگیر میشود؛ آنگاه میل ناسوتی دیگر هوس شخصی نیست، میلِ دستگیری است. خواجه عبدالله شرط پنجم را درست در همین گره نهاده است: شفقت بر عالم با بذل نصیحت، نه محبت بینصح و نه نصح بیشفقت.
ابراهیم آزر را دعوت کرد و خدا فرمود رهایش کن؛ نه از سر ترک رحمت، از سر آنکه ماهیت فرصت اول را چنان تباه کرده که دستگیری ممکن نیست و ملکوت «لا یمسه إلا المطهرون» آلوده میشود. با این حال پیامبر را از شدت حسرت نهی میکنند تا جانش از حسرات نرود، و قرآن را «لتشقى» نازل نکردهاند؛ توازن دلسوزی و ظرفیت مخاطب همین است. علی حد میزند و میگرید؛ حاج قاسم از رهبر میآموزد بر جاهل قاصر دشمن هم رحم آر؛ و نوکر امام زمان از برداشتن آشغال حسینیه و اهتمام به تهویهٔ جلسه و دعوت همسایه به کانال معارف آغاز میکند.
هبهٔ فرزندان به امام و سنجش نیت
وقتی صاحب فرزند میشویم این فرزند هبه و امانت امام عصر است چون شیعه است؛ باید بدانیم برای زمینهسازی ظهور تربیتش میکنیم. هدف جهانی است، نه خانوادگیِ صرف. همین معیار را به نیت خود برگردان: آنچه میخواهی بشوی آیا از سر دلسوزی به عالم است و به خیر همهٔ عالم؟ اگر نه، شرط پنجم هنوز در نفس جا نگرفته است.
حضرت استاد در نکتهٔ چهارصد و شصت و دو چهار واژه را کنار هم چیده تا خواننده ببیند یک معنی واحد چگونه در عوالم اربعه طور عوض میکند. بسیاری از اهل حکمت عوالم را سه میشمارند؛ او چهار میگوید و لاهوت را مفروغعنه میداند. تا این نقشه روشن نشود پیوند «شوق ملکوتی» با «شفقت عالمگیر» خواجه عبدالله در نظر نمیآید. از اینرو امشب شرط فقهیاخلاقی منازل را به هستیشناسی عوالم گره زدیم تا سالک بداند بدون پاکی خیال و باروری عقل، بذل نصیحتش یا لوس است یا عقیم.
كسی كه روزی ده پانزده صوت از مباحث علمالهدی را میشنود و پیاده میکند و برای دیگران میگوید شوق دارد؛ اما اگر همان گوهر را انحصار کند و به هیچکس ندهد، گرفتار وهم شده است. علم وقتی به اراده و شوق و میلِ دستگیری نرسد، نور نیست. کانال هشتاد هزار نفری و مجالس عرقریزان و کولر گمنام و آشغال گوشهٔ حسینیه همه میزاناند: دلت برای عالم میسوزد یا فقط برای راحتی خود؟
اللهم صل على محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.