د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۳
دارای متن همگام
شب آخر صفر و ورود به شرط پنجم
منازل السائرین13
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۰:۴۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۹ سرفصل
## شب آخر صفر و ورود به شرط پنجم
۰:۰۸
## شفقت عالمگیر و بذل نصیحت
۰:۲۹
## ساختن خود برای خیرخواهی عالم
۶:۴۰
## دعای کل کل کل و رایحهٔ الهیت
۸:۰۹
## علم و اراده و شوق و میل در چهار عالم
۱۰:۳۲
## ترتیب ظهور چهارگانه و پیوند با شفقت
۱۷:۴۳
## شوق به انتشار معارف نه انحصار گوهر
۱۸:۴۸
و در سورهٔ طه — که یکی از رموز طیالارض است:
۱۹:۲۷
## سیر ورود به کانال و اهتمام به جمع
۲۵:۱۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک
نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسأل الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله
و ربانیة آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
شب آخر ماه صفر و
ان شا الله امام عصر عزیزمون هم که امشب
لباس مشکیشون رو در میارن و
لباس تازه و سفید ب تن میکنند.
ما هم تعزیه میکنیم. امشب همین کارو میکنیم و
حضرت ان شا الله تو همون حالات یاد ما باشن.
یاد همه نوکرای جدشون حسین بن علی باشن.
یاد همه مشکیپوشا باشن.
یاد ما هم باشن. جمع ما رو دعا کنن.
صلواتی خط بفرمایند. اللهم
صل علی محمد و آله
محمد. امشب شب جمعه است و طبق روال هفتگی ما شبهای جمعه
مبحث ما شرح رساله منازل الصائرین خواجه عبدالله یا صد منزل دله.
ما هنوز ورود به متن نکردیم.
چنانچه خاطر شریفتون باشه
داشتیم هشت تا شرط رو میشماریم
که اینها ابتداییاتاند و برای اینکه ابتداییات منازل ابتدایی تکمیل بشن، صحیح بشن، تصحیح بشن
تا منازل بعدی تکمیل بشن
به قول خواجه عبدالله این هشت تا شرط لازمه.
میرسیم به شرط پنجم که
ایشون فرمودن و الشفقة
علی العالم ببذل النصيحة.
شفقت ورزیدن،
دلسوزی، شوق
داشتن برای دستگیری از خلق.
اونم ببذل
النصيحة. اونم تازه علی العالم برای همه.
اولا برای همه دلسوز همه باشی، شفقت به همه داشته باشی.
ثانیا اینجا تاکید می کنه ببذل النصيحة یعنی خیرخواه باشیا.
خیرشونو بخوای. گاهی آقا
ما دلسوزی میکنیم اما به خیر طرف نیست.
مثل محبت بیش از حد پدر و مادر برای بچه که بچه لوس بار بیاره.
ظاهرا شفقت دلسوزیه، شوقه
اما خیرش نیست.
باید اولا برای همه عالم باشه.
الان به نظر شما هر کسی خودش تو نفس خودش ببینه آیا نیتش عالمگیر هست یا نه؟
مثلا حاجات ما چیه؟ ما از خدا چی میخوایم؟
مثلا ما میخوایم چیکاره بشیم؟ چی بشیم آخرش؟
اون چیزی که مد نظرت و میخوای بشی آیا
از رو دلسوزیه به عالمه؟
یعنی برای عالم میخوای کاری بکنی؟
و اونم خیرخواهی یعنی به خیر همه است؟
به خیر همه عالمه؟ معمولا ما خیلی خودمون بکشیم دلسوز و خیرخواه زن و بچه و خونوادهمون باشیم.
پدر، مادر، خواهر، بردارمون. حالا فوقش یه چهار تا رفیق هم داشته باشیم میگیم اینام ب--
یا مثلا هیئت، بچه هیئتیهامون.
فوقش بگیم همسایههامون هم آره.
پیغمبر خیلی تاکید-- حالا همکارامون هم باشه.
حالا اجداد به قبل مون.
حالا نسل بعدمون. تمام.
کسی نصیحتش یعنی خیرخواهیش، نصح
خیرخواهیه. برای همه عالم باشه.
اینجور آدما از همون بچگیشون بزرگن.
مثل هم
در خصوص حضرت یحیی این اومده.
یحیی بن زکریا. هم در خصوص شیخ الرئیس هم اومده
که بچه بودن تو کوچه،
بچهها بازی میکردن فوتبال هرچی.
نگاه میکردن این نمیاد باهاشون بازی کنه.
گفتن چرا نمیای؟ تو داری نگاه میکنی؟
با نگاه کردن لذت میبری.
میفرمود دار دار
بازیچه و بازی نیست.
ما خلقته الله باتلا.
عجب. از اون بچگیها البته من
همیشه به این بچهها یکی
از همین خ-- از شاید
نوجوونهای خیلی نورانی
چند جلسه پیش اینجا جلسه فکر کنم
معرفت نفس بود. اینجا دیوار
کشیده بودن بچهها، خواهرها اونور بودن.
یه خواهری پسرشو آورد گفت این پسرم خیلی عاشق شماست و چی و اینا با یه حالی اومد سمت ما این بچه ما رو بغل کرد.
یه جوون نوجوون خیلی
شاید مثلا بهش بگویم دوازده، سیزده سالش باشه.
گفت این مثلا اینطوری نبود. یه دفعه
دلش اومده سمت این مسائل و
حرفای شما رو گوش میده، گاهی مینویسه و
حرفای اینچنینی. خیلی عاشق نمازه، نماز شبچی از اون سنها.
خب؟ خب بنده باید
خیرخواهش باشم دیگه. اگه بگم باریکلا همین فرمون برو جلو
این بچه میبره. اتفاقا گفتم که همینقدر که عاشقه نماز و نماز شب و قرآن و دعا و این
شنیدن این حقایق و معارف همونقدر هم بازی کن
چون که همه که حضرت یحیی بن زکریا نمیشن.
بچه باید انقدر بازی بکنه تا سیر بشه از بازی.
دیگه دل بکنه بیاد اینور. حالا اینها رو که داریم میگیم
بعضیا میگن استثناً از بچگیشون نه،
یه حالت عجیبی دارن. اونا رو ما کاری نداریم استثنا.
در هر حال دار، دار بازی و بازیچه نیست.
ما باید دلسوز همه باشیم، خیرخواه همه باشیم
که این یکی از-- حالا این جالبه.
من میخوام خودم رو بسازم. مثلا منازل السائرین خواجه عبدالله برای چی دست گرفتم؟
برای اینکه صد منزل دل رو بشناسم از همون منزل اول که یغما و بیداریه بعد توبه همینطوری میره جلو، من
یک یک منازل رو تکمیل کنم برم جلو.
که البته شرطش تو جلسات پیش فهمیدیم "رب ادخلنی مدخله صدق".
هم دخولم به این مقام بر اساس صدق باشه هم خروجم.
وقتی از منزل اول خواستم برم به منزل دوم،
خروج من هم با همون عنایتی باشه که در دل منزل اول بهم شد.
اینو عارف عربی تو فتوحاتش داشت میگفت براتون از رو خوندم یادتون باشه.
بعد تازه انقدر خطرات داره امام عصر رو به فریاد خودت میگیری که "واجعلنی ملداً کسلطان نصير".
یاریت بده. اینجا خواجه عبدالله داره میگه تا این منزل اول تکمیل نشه
نمیتونی به منزل بعدی برسی.
بعضیا میخوان یه راه، یشبه راه صد ساله برن.
نمیشه آقا. باید جون کرد، باید زحمت کشید.
من تازه دست پایینشو
برای نفوس مستعد جلسهی پیش عرض کردم جلسات پیش که ده سال
حداقل باید درس، درس، مطالعه، درس تا آخر عمره.
اما ده سال فقط تحصیل علم.
مشرب علامه اینطوریه. بعضی مشاه
اول دستورالعمل و یه کوچولوی آب باریکهای هم به قول قدیمها علم و تحصیل معرفت.
نه، علامه میگه اصلا تو ریاضت تحصیل علمته.
عملیات و سیر و سلوک بندگیت ابتدا تحصیل علم است.
راه رو یاد بگیری از کجا بری.
حتی قوه خیال رو ایشون میفرماید که با همین تمرکز علمی تصفیه میشه.
همین که شما از پراکندگی افکار خودت رو متمرکز کنی روی یه نقطه.
وقتی کسی اینطوری شد خودش رو میسازه
تا بتونه خیرخواه عالم باشه.
مگه حضرت امام علیه الرحمه نفرمودن که هرکس خودش رو بشناسه عالم اصلاح میشه.
ببین حضرت امام خودش رو شناخت،
ساخت. اول شناخت بعد ساخت.
بعد ببینید عالم رو بیدار کرد.
یک نفسه. ما بچه دار هم که میشیم این بچه رو هبه و منه
بچه هامونو هبات و منه
امام عصر چون بچه شیعهاند دیگه.
بدانیم برای اینکه انشاالله اینا زمینهساز ظهور آقا باشن و همینطورم تربیتشون کنیم.
یعنی ببین هدف، هدف جهانی.
چرا تو دعای ماه مبارک رمضان بالا عرض کردیم "اللهم
ادخل علی اهل القبور السرور اللهم اغني کل فقیر اللهم اشبع کل جائع اللهم کسب کل عریان" این کل، کل، کل
چرا تنها دعاییست که من دیدم اگر کسی هر روز مداومت در ماه مبارک رمضان کنه البته گفتم مس-- مختص اون ماه هم نیست
همیشه میشه این دعا رو کرد،
داشته باش. آثار گناه رو هم برمیداره.
عجیبه. حالا گناه بخشیده میشه باشه.
آثارشو چیکار خاکی به سرم بریزه.
مداومت بر اون دعا آثار-- چرا؟
چرا به نظر شما؟ یه بچهش- باید هم
آفرین. کل، کل همه مریضها شفا بگیرن، همه گرسنهها سیر بشن، همه زندانیها آزاد بشن، همه
مفسدا صالح بشن. ببین این، این خیلی ارزشمنده پیش خدا.
این یعنی، این یعنی تو یک
رایحه-- دیشب بحث بو رو میکردیم.
بوی الهی گرفتی.
آخه بازی نیست که این راه که.
بوی الهی گرفتی.
رایحه الهی. اونم الهیت.
الهیت اون عالیترین مرحله.
ما یه فرمایشی رو از
حضرت استاد اینجا آماده کردیم براتون.
فکر نمیکردم بهش برسیم اصلاً.
چون معمولاً صحبتهای ما
طولانی میشه یه جوری میشه اصلاً نمیرسیم.
این برید نگاه کنید خیلی کوتاهه.
دو خطه. نکته چهارصد و شصت و دو.
اتفاقاً این دو خطیها، یه خطیها، سه خطیها غوغائه
حضرت استاد. عجیب
اسراری توشونه. الان
من یک نمونه
برای شما میخونم ببینید چه خبره.
بحث رو یادتون نرهها. دقیقاً مرتبطه که دارم اتصال،
سنجاقش میکنم. نکته چهارصد و شصت و دو.
شاید تعجب کنید از این نکته.
"العلم و الارادة
و الشوق و الميل".
چهار تا شد. علم،
اراده، شوق،
میل. یه بار دیگه.
علم، اراده،
شوق، میل.
درست شد؟ تو ذهنتون نقش گرفت؟
علم، اراده،
شوق، میل.
اینا خیلی مهمند تو مسیر.
خیلی اینا مهماند. مهماتاند.
حالا حضرت استاد میفرماید که "معنی
واحد". معنای اینها واحده.
"یوجد فی عوالم أربعة".
عجب! یعنی یک، اینا یک حقیقتاند معناشون واحده.
یک حقیقتاند معنای وحدت دارن
اما به چهار شکل خودشونو نشون دادن
تو چهار تا عالم هر کدوم یه جور
ظهور کردن ولی یک حقیقتن.
خیلی عجیبه. کی تا حالا علم رو اراده گرفته؟
کی تا حالا اراده رو شوق گرفته؟
کی تا حالا شوق رو میل گرفته؟
اصلا علم چه ربطی به میل داره؟
اراده چه ربطی به علم داره؟
اصلا اراده چه ربطی به میل داره؟
اینا رو هرچی نگاه میکنیم ما نمیفهمیم.
ولی حضرت استاد که داره به ما میفهمونه و تفهیم میکنه، میفرمود یک حقیقتنها
در چهار. حالا باید این طورهاشو که هر کدوم ربط به کدوم عالم دارن
بررسی کرد. اون حقیقت اصلیش چیه؟
وحدته دیگه. یک حقیقته در عالم.
از عالم عال-- علوی عالیترین مراتب
نازل شده هی طورش عوض شده ظهور کرده در عوالم.
یادتونه گفتیم که غالبا
به عوالم ثلاث قائلن
حتی ملاصدرا در اسفاراش میگه علام-- الع--
عوالم الثلاث. گفتیم حضرت استاد در شرح مثباالحضرت و
فو-فصوص ابن عربی فرمودند چرا ملاصدرا و بسیاری از بزرگان میگن عوالم ثلاث
در صورتی که چهار عالمه به صورت کلی چهار عالمه.
یکی براش پیش فرض احسن.
اون سه تا چی بود؟ عالم عقل و یعنی اینجوری بگیمش از بالا بیایم قوس
نزولی طی کنیم. جبروت یا عقل، ملکوت یا مثال، ناسوت یا ملک اینجا.
چرا اون چهارمیشو نگفتن که از همه بالاتره؟
حضرت استاد فرمود چون اونو همه قبول دارن دیگه اصلا بحثی سرش نیست.
همه قبول دارن اون عالم لاهوت یا الهیت عالمه.
واحدیت عالمه. عالم اله، بالاترین مراتبه دیگه با مافوق اونم که میشه اهدیّت و ذات و اینها.
این چهار تا عالم شد لاهوت،
جبروت، ملکوت، ناسوت.
ما در قوس نزول همهی عوالم رو طی کردیم اومدیم ما آشناییم با اون عوالم.
رنگ و بوه. آدم از یه جا رد میشه، رنگ و بوی اونجا رو میگیره بخواد نخواد.
ما رنگ ملکوت داریم، رنگ جبروت داریم تو خودمونها.
رنگ و رایحه و بوی لاهوت داریم یعنی الهیت عالم.
البته بالاتر از اونم داریم.
حالا شامله قوی بشه انسان متوجه میشه.
فقط این نیست که فقط یک عضو از اعضای ما هر کدوم از اعضامون یه رنگ و بویی داره.
بلکه این عوالمم این شکلیان و ما وقت رد شدن از این عوالم نسبت به اینکه چقدر اثر گرفتیم از اونها،
رنگ و بوی اونا رو میگیریم. حالا تو همین دنیا تمرین کن ملکوتی باشی،
جبروتی باشی. ملکوتی باشی یعنی چی؟
با سیر بحث بگیم یعنی قوه خیالتو پاک کن.
رتبه مثالت و قوه خیالتو پاک کن ملکوتی میشی.
نمازت نماز میشه. ذکرت با حضور قلب میشه.
حتی تمرکز علمی پیدا میکنی از پراکندگی حواس از وسواس
که کار شیطانه نجات پیدا میکنی
از تشویش، اضطراب میای بیرون.
و کار چیز کمیه مگه؟ جبروتی بشی یعنی چی؟
یعنی عقلت رو دسترسی پیدا کنی.
عقل رو بارور کنی. کار عقلی انجام بدی.
"و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون" هشدار خدا رو در آیه صد سوره یونس جدی بگیری
که آلودگی جایی میاد که عقل نیست.
پس جبروتی شو بوی عقل بگیری.
اینکه ما گفتیم دیگه الحمدلله، الحمدلله، الحمد-- منو ناها کنین.
الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله.
هر جز جزء عالمو نگاه میکنی
این زیباست، اون زیباست، این زیباست.
خب زیبا آفرین آفریده دیگه.
الحمدلله. هرچی کمال و جمال در هر که میبینی میگی از الله.
درست شد؟ انسان هم
تمام، بدون استثناء تمام ادراکاتش عقلیه.
حتی وهمش بوی عقل داره.
توجه کردی؟ چون سلطان وجود انسان عقله.
یعنی قوه باصرهش عقله.
عقله یعنی بوی عقل داره.
رایحه عقل داره. رنگ عقل داره.
قوه سامعهش، ذائقهش، چه چ-- لامسهش چه--
تا برو با-باطنش قوه خیالش هم بوی ع-عقل داره.
حیوان چی؟ احسن.
تمام ادراکاتش بوی
وهم داره. نمیتونه بالاتر از وهم بره.
حالا کسی ه-- اگه همه ادراکاتش
انسان بوی عقل داره، مگه ما نگفتیم شیطان نمیتونه ورود کنه به
حوزه عقل؟ مگه نگفتیم؟
شیطان تا وهم میتونه بالا بره.
پس چ-چگونهست که خیلیا
این قواشون آلوده میشه.
قوه باصرهشون، نگاهشون اصلاً نمیتونه جمع کنه نگاهشو.
العیاذ بالله مستجیر بالله تعالی.
چرا؟ عقل مشوب به وهم.
آفرین، همون عقل مشوب به وهم.
یعنی قاطی کرد. قاطی کرد آقا این قاطی کرد.
درست از اول نرفت جلو برنامه نداشت.
دچار وهم شد. به بیراهه رفت.
و الا عقل مقدسه، ناصحه،
خیرخواهه. حالا این چهار تا عالم میگه اینا هر کدوم
از این چهار تا یه بار دیگه بشماریم.
علم و اراده و شوق و میل.
هر کدوم اینا تو یکی از این عوالم خودشون رو نشون دادن.
حالا دیگه باید بری پیدا کنی که علم ما رو کدوم عالمه، اراده ما رو کدوم عالمه، شوق کدومه،
میل کدومه. میدونید دیگه.
اصلا خودشم به ترتیب نوشته.
علم ما رو عالیترین مرتبه است دیگه.
یادتون هست دیگه گفتیم علم از اونجا میاد.
اصلا اون بالا به قول آقای جوادی آملی در اولین جلسه شرح اسفارش فرمودن که خدا اونجا چیه؟
خود علمه. در عالیترین مرتبه اصلا خود علمه
یعنی اسم وقتی میای پایینتر اسم میشه از ذات میای پایینتر اسم از ذات ظهور میکنه میشه العلیم.
حالا اون العلیم یا علم خدا، خود علم خداست اما در رتبه پایینتر
یعنی در عالم رتبه پایینتر
خودشو به چگونه نشون میده؟
در عالم عقل بگیر به صورت
همین ترتیب الان، اراده.
چرا نمیتونی اراده کنی؟ عقلت رو به کار نگرفتی.
البته اینو بگم در خصوص س-- خود اراده، اراده باید از روح بلند بشه اما از کانال عقل می-- باید بگذره.
این یه بحثی داریم که به وقتش میگیم.
کسی که نمیتونه ارادهاش ضعیفه عقلش رو،
از عقلش دور شده، کار عقلی کم میکنه.
و الا عقل آدمو میخکوب میکنه، میبندش.
اصلاً عقال این
عقل به جایی میگن که شترو میبندن دیگه.
بستن اون افسار شترو به جایی که میبندن به اون میگن عقالش کردن،
بستنش. یا این چیزایی که عربها بعضیاشون یه
قومیتهای خاصی دارن رو سرشون میذارن، به اونم میگن عقال چون یعنی ما بسته شدیم به این قوم و خویش، مال ایناییم.
اگر کسی بسته بشه به
مسیر علم،
علم نور.
نه هر علمی که نور نیست.
العلم نور یلقفه الله فی قلب من یشاء.
دیگه کار تمومه. بعد میای پایینتر تو مرتبه
ملکوت یا رتبه مثال عالم
رنگ شوق به خودش میگیره.
شوق، اشتیاق.
که این شوق و اشتیاق
وقتی عاشق میشی، عاشق عالم میشی.
الان سنجاق شد به بحث.
عاشق عالم که شدی، شوق که اومد،
تو عاشق عالم که شدی نیتتم عالمگیر میشه.
بعد میبینی که چرا، تازه میفهمی چرا
خواجه عبدالله شرط پنجمش برای اتمام
دورههای پایین یا ابتدایی منازل ابتدایی چی بود؟
و الشفقه علی العالم بدل النصيحه.
ربطشو متوجه شدید؟ این شوق کجا بود؟
در ملکوته، در مثاله.
بعد حالا میل میاد تو کجا؟
ناصوت یا ملک یا دنیا، اینجا.
میل مال اینجاست. میل میکنه یه کاری بکنه.
این میل خیلی هنر نداره.
هرکی یه милли داره. اما اون شوق مهمه.
یعنی باید ملکوتی شده باشی حداقل.
ملکوتی رتبه مثاله، خیاله.
یعنی خیالت پاک بشه، عالمی میشی.
عالمگیر میشه نیتت.
ببینید چقدر مهمه پاکسازی قوه خیال.
چقدر اهمیت داره.
چقدر درسها در هم تنیده شدهست.
نمیشه آقا غیر از این.
حالا من یه مثال بزنم ازش سوءاستفاده هم بکنم.
من الان خودم دیدم بعضیا، اصلاً به خود من گفتن.
همونا که تو همین درس و بحثها افتادن تو این سلسله مباحث.
حالا چه از راه دور چه از نزدیک میان.
علناً به من میگن آقا ما انقدر حرص میزنیم، انقدر مثلاً گوهر و
لعل و مرجان از لابهلای
این مباحث علم الهدی سنزده
و اینها، این کتابها و اینا داریم پیدا میکنیم و
اصلاً روزی ده تا بعضیا گفتن مثلاً از شهرستانها پیام دادن اصلاً به من میگن که
فامیلای اون طرف، همسایههاش، رفیقاش میگن تو چجوری وقت میکنی روزی ده پونزده تا صوت
میشنوی و پیاده میکنی و مباحثه میکنی بعد یکی دو جلسه هم میری برای دیگران میگی.
این چیه؟ شوقه دیگه، شوقه.
حالا اگر بعضیا میگن آقا گفتنا هم اونو که میره برای دیگران میگه هم گفتن آقا مثلاً نمیتونیم رو به کسی بگیم.
گفتم میشه بفرمایید چرا؟ میگه اصلاً انقدر این گوهر نابیه
اصلاً میخوام مال خودم باشه. اصلاً
مال خودم باشه. به هیچکس نمیدم.
انقدر-- این اشتباهه،
این غلطه، این وهمه.
جانم؟ توی قرآن هست که حضرت ابراهیم وقتی صداهای پدرش و آزر
بله اون حتی به پیغمبر عظم ایشون مثال حضرت ابراهیم رو زدن که در خصوص عموشون که در قرآن، در قرآن به اب
ازش یاد شده اب یعنی ریشه.
ااا پدرشون نبود، عموشون بوده.
و الا انبیا همه اب-- پدرهاشون
سلبشون پاک پاک بوده. کنتم فی الاسلاف شانا
والارحام المطهره. عموشون بوده به نام آزر.
حضرت ابراهیم ایشون رو دعوت میکنه به سمت حضرت حق، دعوت میکنه
و ایشون نمیپذیره. خدا به، به حضرت ابراهیم میگه رهاش کن
یا به پیغمبر عزیز عالم میفرماید برای مشرکین هرچی تو استغفار کنی فایده نداره.
این ربطی به این نداره که تو دلسوز نباشی، ناصح نباشی، تو دعا نکن، تو نخوان، نه.
میگه اینا یه بلایی سر خودشون آوردن فایده نداره.
تو داری- ظرفیتش رو نداشت. این
احس-- این اصلاً اون ظرفیتش رو نداره، ماهیتش رو زده،
اون فرصت اولیشو چنان داغون کرده تو داری بیخود زحمت میکشی.
و الا دلسوزی که اصلاً تو خود آیات قرآن
داریم مثلاً به پیغمبر عزیز عالم فلا تذهب
نفسك عليهم حسرات.
انقدر خودتو به خاطر اینا، انقدر شدت تأسفی که تو داری میخوری، حسرات،
حسرت میخوری، تأسف میخوری.
انقدر خودتو اذیت نکن یا-
آخر نفس. احسن. ما انزلنا الیک القرآن لتشقى.
درست میخونم آقا جواد؟ ما أنزلنا عليك القرآن لتشقى.
سوره طه است دیگه. همونه که
یکی از رموز طی الارضه.
که ما قرآن رو بر تو نازل نکردیم لتشقى برای اینکه خودتو تو زحمت بندازی.
گفت اذیت نکن خودتو.
چرا؟ نه اینکه دلسوز نباشی.
باش. اصلا پیغمبر شده که دلسوز عالم باشه رحمت العالمینه.
اصلا شیطان دعوت رو بکن اما بدون که
این یه بلایی سرش خودش آورده که فایده نداره.
یعنی من دستشو نمیگیرم چون نمیشه اصلا دستشو بگیری.
من آلوده میشم. لا یمسّه إلا المتهرون.
ملکوت آلوده میشه. جانم.
که این اندکی که با عالم دیگران ارتباط داره تو یک اندکی از- بله
یا اونجا که میفرماید ما أوتيتم من العلم إلا قليلا.
ما به شما علم ندادیم مگر قلیل.
تازه این همه علم، این همه علم اومده میگه قلیل.
چرا قلیل؟ ظرفیتشو نداریم.
ولی، ولی تو زحمتتو بکش، تو دلسوز باش، تو گریه بکن.
امیرالمؤمنین به والیانش میگفت میخواید حد رو جاری کنید بر
مجرم. مبادا بخندی.
مبادا خوشحال باشی. گریه کن و شلاق بزن.
کی اینطوریه؟ تو، تو عالم کدوم حاکم این حالت رو دارد؟
بسوز. حضرت-- خدا رحمت کنه شب جمعهس
شهید حاج قاسم سلیمانی
میفرمود که محضر رهبر عزیزمون که
شهید شدن رفت و ایشون رسیدیم.
ایشون تاکید داشتن که آقا تا میتونید از داعشیها
از دو طرف هم داعشیها هم این،
اینوریها هم از خودمون کمتر شهید بدیم
هم از داعشیها کمتر بکشید.
عه، خود حاج قاسم میگه من خب از این طرفو توجیه بودم کمتر شهید بدیم.
اما از اون طرفو نمیفهمیدم حلاجی نمیشد برام.
چرا داعشیها رو هم ن-- کمتر بکشیم؟
اینو از خود آقا پرسیدم. آقا فرمودن که اینا خیلیاشون گول خوردن.
جاهل قاصرن، نه مقصر.
گول خوردن. با یقین کمربند انتحاری میبنده میره خودشو بکشه میگه من میرم بهشت.
یعنی راه رو اشتباه رفته.
آیا این دلسوزیه به دشمن هم نیست؟
الله اکبر. جانم.
بعد از هجده و نوزده دی فرمودون آقا شهید حساب کنین.
احسن به شما. ای کاش جوونامون اینا رو میشنیدن.
بعد هجده و نوزده دی آقا فرمود حتی اونا کشتههای اونوریها هم شهید حساب کنید.
آخه کی، کدوم حاکمو گیر میارید همچین نگاهی داشته باشه؟
این تطمیم منازل ابتداییه.
اون اب-ابتدای منازل ابتدایی رو تطمیم کنی، تمامش کنی، تکمیلش کنی،
بقیش درست میشه. خیرخواه همه باش.
چرا فقط برای خودت میخوای؟ من واقعاً
اصن تشر من بدونید به خودتون رفیق شدیم یا نه هنوز؟
یا نشدیم. اگه شدیم تشر.
چرا فقط به فکر خودتی؟
چند نفر رو تا حالا با این درس و بحث آشنا کردید شما؟
چند نفر رو؟ به چند نفر معرفی کردید این مباحثو؟
چرا فقط برای خودت؟ چرا الان مثلا هشتاد هزار نفر تو کانال مرامن که این
مرام گمنامیه ام-- دیروز بود یا امروز من نگاه کردم دیدم هشتاد هزار نفر، هشتاد و خوردهای هزار نفر توشن.
خب این چرا باید باشه هه-هشتصد هزار تا، هشتاد هزار تا؟
چرا اون کانالهایی که اراجیف توش مینویسن وقت مردم رو دارن به بطالت میگذرونن باید بشه مثلا هشتصد هزار تا.
چون من و شما بیخیالیم. من و شما فقط به فکر خودمونیم.
خداوکیلی چند نفر رو تا حالا دعوت به این مباحث کردیم؟
به این آثار علامه، به این کلاسها، به همین کانال.
وقتی ذوق میکنی، شوقت گل میکنه، یه چیزی رو تو متوجه میشی
مگه علم نیست؟ علم باید همو اراده باشه.
اراده کنی. به چی؟ به شوق.
به شوق برسندت. به شوق چی؟
به میل چهارتاش شد دیگه.
به میل اینکه دست کسی رو بگیری بیاری.
کی میخوای خودتو نشون بدی؟ با خورد، خورد.
مگه من از اول فهمشو داشتم؟
مگه جسارتا شما از اول فهمشو داشتین؟
ما هرکسم میاد وارد کانال میشه میگم استپ
صبر کن متوقف باش
فعلا نیا یهو مثلا جلسه چهل و چهار و چهل و پنج معرفت نفس گوش بدی هنگ کنیا.
بعد پس میزنی میگی نخواستیم آقا.
برو از اول احراز اوصافو گوش بده و در کنارش هم چی؟
مباحث قلب در قرآن خیلی زلال، روان، عَمَّه فَهْم.
بعد یک، یک مبانی توش بیان میشه، بیان میشه هی اینطوری
شیب میگیره میره بالا. اوس عص عودی.
خب شما هم اینجوری یا اصلاً این
مدیریت کانال ما دادیم دیگه اینو این سیر بحثها رو دادیم.
باید دلسوز باشید نسبت به همین
جماعت که الان اینجا نشستن اگه دلسوز نباشی مثلا اون جلسهای که اینجا عرق میریختیم همه.
انقدر عرق ریختیم کشته شدیم.
ما یه حل می-- موین فریاد زدیم اینجا آقا یک فکری بیاید بکنیم اینجا
مثلا تهویهش درست بشه. هممون داریم اذیت میشیم.
خب؟ اعلام کردیم اگر کسی اهتمام نداشت و از این مجالس داره استفاده میکنه و اهتمام به اون کمک مالی نداشت،
یه فکری به حال خودش بکنه.
اینا اصول دینه. باید دلش میسوخت، یه فکری بکنه.
یعنی برد اون آقایی که اون خانوم حالا نمیدونم من کیه، گمنام.
خودش یه دفعه کولر خرید آورد گذاشت اینجا.
بقیه پولایی که جمع در میومد برای کانالکشی و کارهای دیگه صورت گرفت.
این یعنی من تشنهم. من میخوام بذار-- تشنه چی؟
عالمگیر شدن این حقایق.
من همیشه میگفتم آقا از-- اصلاً میای وارد حسینیه میشی، میبینی یه آشغال یه گوشه افتاده بیتفاوت رد میشی.
تو به درد امام زمان نمیخوری.
تویی که الان یه آشغال رو از تو خونه مادر حضرت
صاحب، اون حضرت زهراست اینجا شخص نیست که،
ور نمیداری خم نمیشی یه آشغال ورداری.
چجوری میگی آقا بیا من میخوام نوکریتو کنم؟
با یه نوکری بفرمایین. چیزای عجیب و غریبی نیست دین ما. از همین جاها شروع میشه.
جلسه قبل