یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. اللهم إیّاک نعبد وإیّاک نستعین. الحمد لله على کل نعمه واسال الله من فضله. المستغاث بک یا صافد الزمان. المستغاث بک یا صافد الزمان. المستغاث بک یا صافد الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته. درود بر شما و رحمه الله. هدیک به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا. ان شا الله که عزیز زهرا در این روز و شب بسیار سخت بر آل الله و اهل ولایت آنقدر سخته که مضاعف امروز صدقه میدادند بزرگان. ان شا الله آن بزرگوار حالش خوب باشه. خدا غم از دل آن بزرگوارمون بردارد و همین عصاء همه ما رو متعلقینمون رو دعا کنه الله- اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ریشههای قرآنی معنا
بحث ما در لیالی قدر هفته یعنی شبهای جمعه منازل الصائرین خواجه عبدالله بود. ما در مقدمه کتاب هستیم برای اینکه تطمیم کنیم که مقدمات منازل این صد منزل رو ان شا الله تصحیحش کنیم مجبوریم که چند تا شرط رو رعایت کنیم. ما در این شروط بودیم. اینها رو جدی بگیرید. من خواهش میکندم به آن نون نمکی که سر این سفرهها داریم با هم قسم ازش میخوریم و این نون نمک رو داریم همراه هم سر این سفره ارتضا میکندیم قسمتون میدم که جدی بگیرید اینها رو. فرق و وجه تمایز امثال بنده با اولیاء خدا اینه که آنها جدی گرفتند ما نگرفتیم. آنها یک بار شنیدن قبول کردند ما مشکوک و مردد. دچار قلب متاسفانه مردود و پر از تردید شدیم. جدی بگیرید اینها رو.
اصل و امّ در زبان دین
که یعنی نمیشود خدا رحمت کنه حضرت استاد رو چقدر از خواجه عبدالله به عظمت یاد میکرد در رساله منازل الصائرین ایشون. میدانید این کتاب رو اول ایشون نوشتن. برخی تا صد و سی منزل هم گفتند که ایشون نوشته بوده. خیلی هم به قلم سنگین مخصوص اهل علم، فضلا، طلا. بعد عموم مردم گفتند آن بزرگوار ما چی؟ قلمتونو سبکتر کنید یک جوری مام استفاده کنیم. ایشون کردش صد منزل. قلم رو سبکتر کرد. معروف شد به صد منزل دل. الا اصلش منازل الصائرین آن بود. این شد صد منزل دل. من ندیدم از بزرگان کسی توصیک به این رساله نکنه. حالا لطف کرده خدا بعد از اتمام بحث لقاء الله در حیات یا زهرا ما سر سفره رساله ایشون نشستیم. به روح بلندش متوسلیم که کمکمون کنه.
معیار کرامت انسانی
ایشون میفرماید واعلم خوندیم دیگر اینجا رو که ان العامه من العلماء هذه الطائفه والمشیرین الى هذه الطريقه همه، همه عموم علما و آنانیی که مرکز رشدن برای اهل ایمان متفق القولن که اتفقوا، اتفقوا على ان النهايات لا تصح الا بتصحیح البدایات این رو پیشتر گفته شد که این همه چشم میندازیم به آن قف افق، به آن قله، به این مثلا منازل انتهایی میخوایم یک شبه راه صد ساله بریم اینها؟ ولی ایشون دارد تصریح میکندد که حاج آن بزرگوار، این اشتباه رو نکن. تا همین بدایات، این ابتداییها، این منازل ابتدایی رو تصحیحش نکنی، تکمیلش نکنی، تطمیمش نکنی نمیشود برسی به آن منازل بعدی. ما تو این بحث بودیم که ایشون چند تا شرط رو گذاشتن برای اینکه تصحیح کنی هر منزلو که مثلا اولین منزل که هنوز بهش نرسیدیم یقظه است دیگر، بیداری. مثلا علائمش چیک؟
خواندن برای دریافت اصول
نشانههاش چیک؟ بلافاصله بعد از بیداری انسان باید چی کار کنه؟ وقتی یغظه دست داد بهش عجب روشن شدم. مثلا خودت میگی، میگی رو تازه روشن شدم. تازه فهمیدم قصه چیک. این یعنی یغظه. این تازه اول کاره. طرف فکر میکندد تازه فهمیدم یعنی تا آخرشو فهمید. نه عزیز این تازه جرقهای زدن دعوتت کردند. بسم الله بهت گفتند. بفرما زدن. حالا تو باید چی کار کنی؟ ایشون شرط اول رو اخلاص میگیره. که اینها رو هر شرطشو ما تو یک جلسه به فضل الهی توضیح دادیم که هو اقامه الامر على مشاهده الاخلاص. به شهود اخلاص بیفتد. مشاهده کنه اخلاص رو در خودش. دومین شرط فرمودند که متابعت السنة. سنت پیغمبر عزیز عالم رو تشریع و این شریعت رو تبعیت کنه. متاسفانه برخی به جایی میرسن که دیگر میگویند اصلا نماز از ما برداشته شد. خمس از ما برداشته شد.
روایت و روشنشدن راه
ما دیگر رسیدیم به جایی که بازیهایی در میارن سومیش فرمود تعظیم النهى على مشاهدة الخوف. آنقدر عقلت رو به کار ببندی در مسیر بندگی که به شهود خوف برسی. ادابازی نمیشود در، در درگاه خدا. خائفانه بندگی کنی. دو تا اشکه که قیامت دست ما رو میگیرد میدونید؟ هیچ اشکی دست ما رو نمیگیرد. هیچ اشکی. لذا فرمود ان كنت باكيا للشي برای هر چیزی گریک کردی قبل الحسن آن لامش لام مالکیته. یعنی اصلاً گریک شش دنگ اشک سند خورده به نام ابا عبدالله سلام الله علیک. یعنی هر چیزی دیدی اشکت جاری شد سریع همان خودت یک گوشه یک روضه بخون بچسبونش به امام حسین و الا مالکیتی برت نه بر، بر آن نداری و قیامت مالکش نیستی آن اشک رو به دردت نمیخورد. یکی هم اشک خوفه برای ما بر، از خداست. از کی تا حالا اینجا از خوف خدا اشک ریخته؟
میزان فهم و طلب
خوف خدا نصیب هرکسی نمیشود. معمولاً از شوق محبت خدا اشکمون جاری میشود اما خوف مال کسیک که به مقام صلاة رسید در بحث سر الصلاة یا اسرار نماز آنجا یک چیزایی که ما گفتیم در بحث جمال و جلال که معمولاً امم اینطوری هست که انسان تو نماز اگر نماز بگیرتش جمال نماز معمولاً عموم مردم رو میگیرد. اشک مردم معمولاً تو، با هییت جمالی نماز جاری میشود اما با جلال نماز هرکسی نمیشکند. آن خوف میآورد و چه اشکیک و چه اشکیک. من به شما عرض کنم هدیک داشته باشید از بنده. گاهی این اشکی که از خوف خدا خاصه در صلاة ریخته بشود بار یک عمرت رو میبندد. برسونید خودتون رو. یک کدورتهایی، ظلمتهایی، قزاراتی، چه عرض کنم؟ تهمنشینهایی، یک مقدار با جرات و جسارت بیشتری بخوام بگم ملکاتی از نفس در ما شکل گرفته.
پرسش یک نوجوان
این تاریکیها، این ظلمتها، این زنگارها با قرآن خوندن و دعا خوندن و با ننمیدانم زیارت رفتند و هیئت آمدن و با هیچ کدوم از اینها آن برطرف نمیشود مگر اینکه در صلاة رزقمون بشود از خوف خدا بلرزیم و بگریم. ان شا الله رزقمون بشود. بعد میبینی که کدورتها رو برمیدارد. یک عمر کدورتی گوشه دلته. هرچی میکندی حتی زیارت امام حسین میروی، نمیرود. این یادگار از ما امشب داشته باشید. پس این خیلی مهمه. نکته چهارم هم که امشب میخوایم بگوییم حالا من برای اینکه مطمئن شم که تا کجا گفتیم مجبور شدم امروز صحبتهای خیلی قبلم رو چون دیگر بعد از آخرین باری که ما پیرامون منازل السائرین حرف زدیم قبل شهادت آن بزرگوار بود، ماه مبارک رمضانی بود.
حرکت از دانسته به نادانسته
دو روز مونده بود به شهادت ون ما این رساله دستمون بود شب جمعه در یا زهرا که بعد از جلسه ما نشستی داشتیم آن حرفهای کذایی رو آن حرفهایی که نباید میزدیم رو زدیم تو گرده خودمون. بعد یکی با موبایل ضبط کرده بود و خلاصه همان پیرامون شهادت رهبر و آینده جنگ و چی و اینها که پیچید همه جا. البته ماحصلش زیارت ما از شما شد. خیلی از شما بعد از آن ما با هم آشنا شدیم. اینم برکتش بود افتادید تو دام عشق علامه خداروشکر و هنوزم دارن میفتن. در هر حال آنجا بود. مجبور شدم امروز آن رو گوش بدم دیدم که ما تا همین سه تا نشانه رو گفتیم. این بخشیش رو که رسیدیم الان رو همان نگفتیم که چهارمیش میشود و رعایکالحرمه. رعایت حرمت حریم الهی رو نگهش هشت تا، هشت تا ویژگی باید داشته باشیم که الان ما تو چهارمیشویم.
فنا و نسبت آن با حرکت
که آنقدر اینها مهمه ما میخواستیم هشت تاشو تو یک جلسه بگوییم رد شیم. بعد وقتی افتادیم تو وادیش دیدیم عجب وادی مهمیک. دیگر هر جلسهای به یک خصوصیت. امشب رعایکالحرمه. باید حریم و حرمت الهی حفظ بشود و الا نمیشود عزیز دلم. نمیشود. تو مناجات پیشتر گفته شد که اشکت هم جاری شد اما حالا با دیده مبنای علمی بهش نگاه کن که ابا عبدالله که عادت حکم الاحسان الی المسيئین تازه دست چرا نمیده به آن جوون؟ میگوید چون توبه نکردی، گناه با دستت کردی. اینها شوخی نیست. بارها گفتم قربونتون برم مزاج عالم رو جدی بگیرید، یک. مزاج خودتون رو هم جدی بگیرید، دو. ندیدیم از بزرگان اهل معرفت کسی که دستگاه سیر و سلوکی راه بندازه و توصیک به دیگران بکند مگر اینکه به این دو توصیک کرد که یک، به یک معنا میشود گفت همان مزاج. به مزاج توصیک کرد.
گنج پنهان و آفرینش
اکثراً اینو توجه ندارن. مزاج عالم بر اساس چیک؟ طهارت، طهارت. اصلاً عالم بر اساس طهارت سرشته شده. پاکه، پاکه. حتی آن چیزی که در نشئه طبیعت نجس العینه مثل سگ، مثل خوک. تو نشئه طبیعت به جهتی نجس شده. به جهتی بحثهای شریعت و دینه دیگر. ما جرات نمیکندیم حرف بزنیم شعار مقدس باید حرف بزنه فقط پیشتر گفته شد با ترس و لرز که به جهتی میشود گفت ابتلاء ما، بندگی ما، اینها نجس شده ولی در رتبه مثال چی؟ یعنی شما اگر مثلا در رتبه مثال تصور یک سگ خیس رو بکنی نجسی الان؟ نیستی که. پس این، پس در رتبهی مثال یعنی قوه خیال یا برزخ وجودی یا مثال متصل خودت که رتبهی مافوق تبعته و بدنت مادون آنه. اگر تصور کنی حتی به تصدیق هم برسی، چی رو؟ صورت یک سگی رو. سگ مگه نجس العين نیست؟ ولی شما قوه خیالت نجس نیست اینجا.
جایگاه انسان در سیر
چون آن سگ تو رتبه مثالیت متمثل شده. وا یعنی میخواهم بگم اینجا نجسه، آنور نیست. در هر حال این رو حواسمون باشه که مزاج عالم بر اساس طهارته. اگر کسی مزاج عالم رو به هم بزنه، تمام این عالم دست به دست هم میدن به همش بریزن، بیچارهش کنن. چرا بعد از نماز آن کم آخر به همه میخورد؟ السلام علیکُم. از امام اسرت بگیر تا تمام کلمات وجودی نظام هستی. میخوای یک در، حرف در گوشی با هم بزنیم؟ میخوای رتبهتو بفهمی کجاست؟ درجهتو میخوای بفهمی اصلا چیک؟ سعه وجودیت چقدره؟ از من به شما نصیحت. تو آن سلام کم آخر که تمام اولیا و انبیا از اساتید دیدیم نه که فقط شنیده باشیم. دیدیم پیاده کردندشو دیدیم در صلاتشون. تو آن کم آخر به شدت ملتهب، منقلب و خیلی متوجه بودن که آنو درست پیادهش کنن.
باطن قرآن و باطن ولایت
سرش در اینه که شما از همه وحدت، تو بحث صلات در محرم پیشتر گفته شد، از عین وحدت میخوای خارج بشی، از محیط وحدت خارج بشی بری سمت کثرات. اولین در عالم کثرات، اولین که عزیزی که زیارتش میکندی و آن سلامت کم، کم سلام بر شما مخاطب قرار میگیرد، آن کیک؟ امام اسرت. با، میرود، میرود الی تا کجا؟ دیگر تا ندارد. تا بردار نیست به قول حضرت استاد. تمام کلمات وجودی نظام هستی رو آن کم از سلام تو میخورد. این یعنی تو مزاج عالم رو جدی گرفتی. عالم رو جدی گرفتی اصلا. که از من آسیبی به هیچکدوم از شما نمیرسد و من آرزوی رحمت و سلامت الهی رو برای همه شماها دارم. امیرالمؤمنین به پیادهسازان حدود میفرمود مبادا شلاق داری میزنی یکی رو دار میزنی سنگسار میکندی بخندی. گریک کن شلاق بزن. گریک کن به دار بیا. این، اینطوریک.
آداب نسبت با پیشوا
ببین این رحمت الله الواسعه این با همه عالم در آشتیک. اشداء علی الكفارشم از رو محبتشه. اصلا جهنم ادبخانه الهیک. حضرت استاد میفرمودند یک جاییک که تو رو ببرن آنجا ادبت کنن که بری بهشت. شیطان سگ پاسبان درگاه الهی که پارس کنه تو بری به سمت بهشت. همه چی حساب شده است. همه اینها کلمات وجودی نظام هستین. همهشون ظهور و بروز اسماء حضرت حقاند. اصلا ما یک عالم داریم، یک عالم. من دارم چه کار میکندم الان با شماها؟ چی رو دارم به فضل الهی با کلمات بزرگان واسطهی القاء به شما میشم؟ رعایت الحرمه. چگونه ما به این حرمت برسیم؟ دارم نگاهمانو به پیرامون و خودمون عوض میکندم. که حرمت قائل میشی دیگر. میگی عجب چه ره در عالم. عالم یکپارچه بر اساس طهارت سرشته شده.
فخر فروشی و آفت آن
اگر کسی بیطهارتی کنه، چه حواس ظاهریش، چه باطنیش، چه قوه خیالش برود به سمت صور و اشکال قبیحه و که حرمت دارد، چه چشمش همین حس ظاهریش بیفتد به مکانهایی که حرمت دارد، چه گوشش و بگیر تا مراتب مافوق مثال که عقلش مشوب به وهم بشود، یا قلبش تعلقاتش به دنیا برود. یعنی تعل آن کثرات خارجییک تو پیرامونش بیاید به قدری دلبسته بشود، بشود کثرات انفسیک. در رساله سه روس ли الان طواطوایی خوندیم دیگر یکشنبهها. دلتنگ، دلت یعنی توجه به پیرامون باعث میشود که در قوه خیالش آلودگی شروع بشود. برود بزنه به قلبش، تعلقاتش، تع مع قلب، قلب کجاست؟ محل تعلقه. تعلقاتش بشود غیر الهی. بعد تا جایی پیش برود که خدای نکرده روحش دیگر آلوده بشود. ما تو یکی از آن قلبها یادم نیست کدوم، مبحث کدوم قلب بود. ما شصت تا قلب رو از قرآن استخراج کردیم.
زیارت و سکوت
تو یکی از آن قلبها ما این نشانههای آلودگی لایکهای باطنی وجود رو گفتیم. یک کسی مثلا سرش، سر و سر دیگر نمیشود چون مرتبه، مرتبه اتصال ما با کا دریای لایتناهی وجود و رب وجودی ماست آن که اصلا آلوده بردار نیست. از سر آلوده امکان دارد بشود روح، امکان دارد قلب، همینطور عقل میایم به سلسله نزولی. رتبه مثال و بدن هم که مشخصه. هر کدوم یک نشانهای دارد. خدا نکنه کسی آنقدر آلودگیش زیاد بشود که برود، برسه به آنجاها آن روح کل هیچوقت پاک آلوده نمیشود ها اشتباه نشه. عقل کل همیشود پاکه.؟ عقلی که در من و شماست آلوده میشود. روحی که تعلق به من و شما گرفته، آن روح حجاب دورش رو میگیرد. اینها باید درست ترجمه بشود. غی از مزاج، مزاج عالم باید جدی گرفت. واقعا اگر کسی بی طهارتی کنه عالم با آن به هم میزند.
مهمانی در حریم ولایت
اسم القهار خدا درش پیاده میشود. اسم القهار میشود چی؟ اصلا آن و آن اسماء الهی در کارن. هیچ اسمی از اسماء حضرت حق نمیشود بیکار باشه، معطل بمونه. پیاده میشود. القهار یعنی چی؟ به شدت شکننده. میشکندت. از دهنت بگیر میشکند تا جسم و باطنت و همه حیثیتت و همه رو میشکند. بعد فک وقتی فکشفنا عنک بطاءک فبصرک اليوم حدید رخ داد. این چشم چیزید وقت از چیک؟ از بی بدون هیچ گونه حاصلی از دنیا رفتند از فقرته. یعنی هیچی نداری. همه شو برداشت. شکست تو رو. خودت خواستی. بی طهارتی یعنی خواندن خدا. یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض دیگر. آیا گناهکار هم یسبحه؟ ما في السماوات وما في الأرض. هرچی که آسمون و زمینه دارد تسبیح میگوید. تسبیح گناهکار همان لحظه که دارد گناه میکندد دارد میگوید القهار خدا میگوید لبیک. الله اکبر.
درسهایی از اهل معرفت
این میشود چی؟ بر خلاف اساس عالم که طهارته حرکت کردند بعد عالم میشکندت. بعد آن سلام آخر نمازت میخواهد سلام باشه. هیچ کدوم از کلمات وجودی این عالم اصلا سلامتو تحویل نمیگیرد. اصلاً نمیفهمی چی گفتی. فقط میخوای الدرود بر شماو بگی تمومش کنی. نمیشود اصلا. نشدنیک. عالم بر اساس حقیقت به پا شده. ما یک عالم داریم، یک عالم داریم، وحدت شخصی. دیگر تو وادی توحید شنیدید اینها رو دیگر. حق الله اکبر از این جمله. چقدر گریک کردیم ما با این جمله توی یادش به خیر دروس معرفت نفس استاد بلاغ. حق جان جهان است و جهان جمله بدن. اصلا جهان یک حقیقت بیش نیست. همینطور که شما یک دو شخصیت دو تا شخص نیستی که یک شخصی اما انواع مختلف داری و قد خ-خلقکم انواعا. یک طورت بدنته. مرتبه نازله نفس ناطقته. حالا ببینم بدن جدایی از نفسه؟
مراتب سیر و سلوک
داریم میگیم مرتبه نازله نفسه. یعنی همان نفسه این شک این شکلی شده. لذا گفتیم که نفس هر شکلی باشه بدن چون ظل نفسه بدن شبیک نفس میشود. اصلا از قیافه میشود شناخت آدم چی کارست. این بحثا تو معرفت نفس گذشته برید در این معنا چه ره در عالم. من دارم رعایت الحرمه رو میگم. چی باعث میشود آدم حریم نگه دارد، حرمت قائل بشود هم برای نظام آفاقی بیرون از خودش خارج. هم برای نف نظام انفوسی که خودتی. خودتم یک شخصی اما مراتب متعدد. یک رتبت بدنته، یک رتبت مثال، یک رتبت عقل، یک رتبت قلب، یک رتبت روحه. همینجوری برو تا سر و سر و همه، همه اینو با تمام لوازم همه اعضا و جوارهات، باطن و ظاهرت همه، همه یک شخصیت دیگر. حالا این رو برگردون همینا. میگوید من عرف نفسه فقد عرف ربه. اگر الله اکبر از واقعا معجزه قولیک پیغمبر و امیرالمؤمنینه.
رساله و دشواری راه
کسی که نفسش رو شناخت اینجا ارزش جلسات معرفت نفس خودش رو نشون میدهد. قطعا فقد عرف ربه. تازه رب خودشو از آن رساله صد وجه، صد وجه در عرف من حدیث من عرف صد وجهش حضرت استاد نقد کرده. یک وجهش همینه. میگوید رب خودش رو میشونداسد ها. حواست باشه ها. نه رب دیگران، نه آن الله را. من عرف نفسه. هرکس نفس خودش رو شناخت فقط عرف ربه هو. یعنی رب نفسش رو شناخت. اینم خودش نکتهست. هر کدوم شما اینجا نشستید یک ربی دارید در طول رب مطلقه. اسم اعظم وجودیک. حصه وجودی شماست. بارها و بارها دربارش صحبت کردیم، اهمیتش رو گفتیم. حالا کوشش نوا از خودم عذرخواهی میکندم. ببخشید. همه اینها یک وجودند در نظام در خود شما، در خود شما همه مراتب یک وجودین. در نظام انفوسی. بیرون از شما چی؟
مقام عندیت
بیرون از شما در نظام آفاقیام حق جان جهان است و همینطور که شما یک جان داری یک بدن داری دیگر. مطلقا یک ظاهر داری، یک باطن. اگر بگوییم دو وجه یا دو طور به طور کلی دو طور از خودت رو بگو. میگی هو الاول والآخر والظاهر والباطن که هست. یک ظاهر دارم، یک باطن، یک اول دارم، یک آخر. که همان ظهور اسم اول و آخر حق و ظاهر و باطن حقه. من یک ظاهر دارم، یک باطن. ظاهرم این بدنمه، باطنم جانمه. حالا میگوید من عرف نفسه نفستو شناختی؟ فقد عرف ربه. حق هم همینطوره. حق جان جهان است و جهان جمله بدن حالا تو اگر به این جهان بیحرمتی کنی، حرمت همین خاکی که روش نشستی رو نگه نداری. همین خاک بیچارهت میکندد، همین خاک. خاک نشینت میکندد، بی-بیچارهت میکندد. این خاک هم "في الأراض آيات للموقنين" رو آیات الهی نشستی.
مادیت و حیات جاودان
اصلاً ما نداریم چیزی جز آیات الهی. چرا بزرگان به جایی میرسند؟ حالا من بکنم ادا در میارم. آن بزرگوار چرا من از مرحوم آن بزرگواری بورچردی روحش شاد یا اواخر عمر بهش میگویند همیشود اینطوری میخوابید. ببخشید اینطوری، اینطوری میخوابید. میشود؟ میشود اصلاً؟ نشسته خوابید. هیچوقت پاشو دراز نمیکرد. من یک شب این کارو کردم زانوهام شکست. ادا درآوردم چون حقیقتشو نفهمیده بودم. ادا درآوردم زانوهام شکست. چرا به نظر شما؟ العزی بالله دیوانهاند مگه اینها؟ رعایت الحرمه. تا کسی این حریم الهی رو درک نکنه و قدر و اندازهی خودش و این نفس ناطقهش که تنها وجودیست بین وجودات که بز به وزان حضرت حق آفریده شده از حیث ذات و صفات و اسماء و افعال. الله اکبر.
کثرت و وحدت
تا این حرمت خودش رو ندونه و حفظ نکنه، تا حرمت نظام خارج رو درک نکنه، چه سیر صلوکی آن بزرگوار، این بازیها چیک؟ چه صلاتی، چه حضور قلبی. برای همین بزرگان میگویند مزاج عالم رو بشناس که گفتیم یک چیزکی چون قبلاً بحث باش گذشته من فقط توجهتون رو جلب کردم. مزاج خودت رو هم بشناس. مزاج تو هم یک بحثش بحث طبیعیک که پیشتر گفته شد همان بحثهایی که سی و یک جلسه در سر مکنون خواستید رجوع کنید پیرامون مزاج ما سخن گفتیم. تو کانال مرام گمنامی هست. سر مکنون. دستهبندی کردیم. الحمدالله خیلی اهل پژوهش و تحقیق و دانشجو و طلاب پیام و اینها دادند یا حضوری گفتند ما ندیدیم جایی اینطوری دستهبندی شده باشه. گفتم حاصل برکت وجود این دوستانه. جمع شدن ما رو تهیج کردند، ترغیب کردند ما اینها رو گفتیم.
اسم جامع
ولی یک بخشیش تو کتاب قانونه، یک بخشیش تو اشارات شیخ الرئیسه، یک بخشیش نفس، نفس الشفاست، یک بخشیش تو اسفار ملاصدراست، یک بخشیش تو هزار و یک نکته از استاده، یک بخشیش تو نسبه العنص، بخشیش تو تعمیق القواعد، بخشیش تو فصوصه، بخشیش یعنی آنانیی که ما گفتیم. بخشیش تغییرات فلسفی از امام علیک الرحمهست. ما آنان رو جمع کردیم. بعد بخشیش هم هیچ کجا شما اصلاً پیدا نمیکندید. تازه قرار بود ما چهل جلسه دیگر هم ادامهش بدیم. احکام نجومی هم بهش اضافه کنیم که متأسفانه بیانصافی یک سری باعث تعطیلی آن جلسه شد. مسخره میکردندد ما رو. بحث روح بخاری بود. حاج حسین آن بزرگوار بودن تو آن جلسات، شاهدند که برخی چی میگفتندد؟ لوله بخاری. حاج آن بزرگوار لوله بخاری آمد. مسخره میکردندد ما هم به شأن حرمت، رعایت الحرمه.
تخصص و جامعیت
چون حرمت نگه داشته نمیشد تعطیلش کرد. و الا آن میشد یک، میشد یک واقعاً یک رساله وجیزهای البته اما به درد بخور برای شما پیرامون احکام نجومی در بحث مزاج چه خودت، چه جهان پیرامون. مزاج خودت هم از عناصر اربعه تشکیل میشد. اما از کجا میومد این عناصر اربعه؟ برو از آن نه فلک، فلک نهم بگیر تا فلک هشتم که در دوازده برج درش آثار آنها در هفت فلک پیر مادون خودش که همه اینها بحث گذشت دیگر. بیا تا آن حالا آباء سبعه و امهات اربعه و موالید ثلاثه که بعد از ام امتزاج این عناصر اربعه شخص حضرت عالی این بدن جسمت به وجود آمده. چه ر بوده در عالم تو فقط بدن شما متکون بشود. بعد نفس از کجا سر کلهش پیدا شد؟ در چون جسمانیة حدوث ما به فرمایش ملاصدرا از دل همین بدن. در چهار ماهگی نفس از دل همین بدن منشأ شد، منشأ شد، انشا پیدا کرد.
استعانت از حجت
حالا هر اسمی بخوای بذاری متکون شد از دل این بدن. این بدن از کجا بود؟ از عناصر اربعه. مزاج دارد دیگر. حالا این مزاج رو بریز به هم. گناه مزاج رو به هم میرویزد. عبادت مزاج رو به سمت اعتدال میبرود. خود حضرت استاد فرمودند ختم قرآن، این نکته روشن است، ختم قرآن داشتن تو برنامه سالک باید باشه. نه اینکه این سوره رو میخونم قبل خواب، این سوره رو ق بعد از خ بیداری از خواب، اینطوری آنان ب درست. ختم قرآن مزاج رو معتدل میکندد. میدونستید؟ میدونستید اشک درست بر امام حسین، اینکه میگم اشک درست حساب شده کلمات رو دارم استخدام میکندم. چون مگه اشک نادرست هم داریم؟ اشک درست بر امام حسین ریخته بشود مزاج رو معتدل میکندد. که ما یک جایی گفتیم حالا یادم نیست تو کدوم مبحث خصوصیات مختصات اشک درست که مزاج رو معتدل میکندد گفتیم.
معرفت مقصد
رد پاش هم در خصائص الحسینیک شیخ جعفر شوشتری یک چیزکی هست آنجا. که دیگر معتدلترین مزاج، مزاج کسیست بین شما معتدلترین مزاج که دیگر سینهش میشود سفره و گنجینه معارف الهیک مزاجیست که حال امام عصر بهش منتقل میشود. در گریک بر سید و شهدا حال آن بزرگوار به ایشون منتقل میشود. این دیگر منت این معتدلترین مزاج رو دارد. آن بزرگوار ربط مستقیم مزاج به اشک بر امام حسین. این حرفا چیک داری میزنی حاج؟ این حرفا از کجا آمده؟ به خدا قسم که به کمرم بخوره اگر زیر بیرق یا زهرا دروغ ببندم. به خدا قسم که تک تکش در کتابهای بزرگان جامع الاطراف ما دارد خاک میخورد. یک بیچارهای مثل ما رو زدن پس کلهش دارد با زبان همه فهم اینها رو برای شما مزه مزه میکندد و میگوید.
آغاز چله و اندازه توان
اینها رو قدر بدونید، بنویسید، پیاده کنید، با همسرتون مباحثه کنید و جدی بگیرید. رعایت الحرمه. آن بزرگوار خلاصهش ه اصن تمام این حرفایی که من زدم، وقتم هم فکر کنم دیگر تموم شده. تمام این حرفایی که من زدم، بله نیم ساعت شد قشنگ. تمام حرفایی که من زدم رو بخوام جمع کنم تو یک جمله. چی بهتر از قرآن؟ اصلاً تجلی اعظم حضرت حق قرآنه که عین وقتی عینیّت پیدا شده، پیدا شده از آن تجلی اعظم، شده جهان آفا نظام آفاقی. وقتی حالت کتبشده به خودش گرفته، شده قرآن کتبشده، نوشتهشده. وقتی ظهور و بروز اتم حقیقی به خودش گرفته که محل جمعالجمع همه اسماء به نحو، به شکل انفسیست، شده انسان کامل. اینها هر سه وجه ان قرآنه. یعنی شما رو زمین راه میروی، حالا من یک سری حرفا رو معذورم بزنم.
چلههای متناسب با وجود
بعد میبینی که تازه میفهمی چرا بوشههافی تا آخر عمرش پا برودنه بود. یک سری حرفا رو وقتی به وقتش انسان باید بزنه. نباید اصن بعضی از حرفا رو اصن نباید بزنیم دیگر تا آخر عمرمون، آنور بهتون میگویند. چون نمیشود اصلاً اینجا، نمیگویندجد اینجا. اینجا ظرفیت شنیدنش نیست. چون نمیشود آدابشون رو رعایت کرد. تازه میفهمید چرا برخی، چون یک عزیزی، یک آن بزرگواری تحصیلکردهای بد گرفته بود حرف ما رو پیام داده بود به ادمین کانال فحش رو کشیده بود به ما که این دارد ملت رو بیچاره میکندد که تو جلسهش گفته یک جمله به شما میگم بیابون گردتون کنه. یعنی چی؟ این حرفا چیک؟ مردم زندگی دارن، زن و بچه دارن. بیابون گردتون بکند. نمیفهمد دیگر حرفو چه کار کن.
خدمت به خانواده
مگه شاگردای حاجی ملا حاجی حالی حاجی ملا عادی سبزواری برخیشون یا ملا حسین قلی همدانی مگه برخیشون بیابون گرد نشدن؟ گرفتار جلال خدا شدن، بیابون گرد شدن. فهمیدن هرچی هست ظهور و بروز آیات خداست. فهمیدن، رسیدن، چشیدن، بیابون گرد شدن. نه اینکه بگم از فردا شما بیابون گرد بشید، دست از زن و بچه و کار و.. نه خود منم دارم زن و بچه دارم، کار دارم، برم سر اداردم. زندگی دارم، خونه دارم، ماشین دارم. مثل شما دارم زندگی میکندم. کی اینطوری گفته؟ این بیابون گردی یعنی آن آوارگی که شما دارید میفهمید من منظورم چیک. یک سر زو سوزن دیگر دل به دنیا نبندی. که البته یکیس مثل من بیظرفیت باشه یکو میشود، میشودها. من چند بار زدم به بیابون. یک بارش خدا رحمت کنه حضرت آیت الله العظمی آن بزرگواری فقیک امامی نجاتم داد.
اخلاص پیش از اربعین
تو بیابونای جمع کرون رفته بودم. نه میتونستم غذا بخورم، نه آب بخورم. آدم بیظرفیت باشه اینطوری میشود. این چیزا رو زود یک دفعه بفهمه. ایشون ما رو برگردوند، نجات داد، نجات داد. چند بارم حالا کسای دیگر. همه این حرفایی که ما چرا داریم میگیم رعایت الحرمه. قربون همتون برم. این صد منزل درست جا نمیفته برای ما و ما سالک نیستیم مگر اینکه این رعایت الحرمه تو ما اول جا بیفتد. بخ بفهمیم چه ره در عالم، چه در نظام آفاقی و چه در نظام انفسی. آن موقع نمازت نماز میشود، حضورت تام پیدا میشود. سر و کله حضور میاد. حضور یعنی مراقبه، مراقبه میاد. مراقبه بیاید دیگر اصلاً جرأت نمیکندی گناه کنی، جرأت نمیکندی. به قول سید بن طاووس چجوری جرأت میکندی نیت گناه کنی؟ امام صادق این رعایت الحرمه انسان رو به اینجا میکشوند.
مقام مخلص و مخلص
همه رو جمع کنم تو یک آیک قرآن، همتون باید دیگر حفظ باشید. آنقدر این آیک رو من گفتم و آنقدر شیرین مثل احلی من العسل خوردیمش این آیک رو هممون، دیگر حفظید. همه این کثرات از کجا منتشر شدن؟ إن من شيء هیچ چیزی نیست إلا همه ما یک چیزیم، یک شیئیم. عندنا خزائنه. عندنا خزائنه. عندنا عِنْدَ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ عند ربه يرزقون. این مقام اندیت که مقام فاطمه زهراست سلام الله علیکا. همه از اندیت پیاده شدن. آیا حرمت پیدا نمیکندد؟ الله اکبر. شما نگاه کن بسرا. بعد میبینی امیرالمؤمنین، مالک میگوید دیدم تو جنگ یکی رو سر میزند از وسط دو نیم میکندد، دو تا رو هم مجروح میکندد. ابوالفضل هر دو سؤال کردند از امام.
توحید افعالی
هم مالک از امیرالمؤمنین، هم ابوالفضل العباس آن بزرگوار جان شما ما رو میبینی با این ز شمشینی که دست شماس یک ضربه به هرکی بزنی کارش تمومه. چگونهست که بعضیها رو فقط مجروح میکندی؟ به قول ما لب پرش میکندی. یک کاری میکندی فقط مثلاً انگشتش قطع شه، مجروح شه، بذاره فرار کنه. حضرت فرمود ما نگاه میکندیم تا نسل از ن در نسل این شخص رو. اگر یک دونه محب ما، یک دونه که پذیرش ولایت ما آل الله رو صعë وجودیش اقتضا کنه که بپذیره، اینو نمیکشیم. به حرمت آن یک نفر نگهش میداریم. چه ره در این عالم؟ رعایت الحرمه. در هفتاد نسل بعدش، چهل نسل بعدش، هفت نسل بعدش، سه نسل بعدش. چه میدونیم ما؟ یک آدمی که حریم نگهدار مولا میبیند به حرمت همان نگرش میدارد. بابا دارد با من میجنگد بذار بکشم تمومش کنم برود.
توحید صفاتی
نه، در صلبش یک خوابیده که حرمت و حریم رو نگه میدارد. الله اکبر. اصلاً ولایت یعنی رعایت الحرمه. کسی که حرمت نگه نمیدارد از ولایت خارج میشود. من هانت علیک نفسه فلا تأمن شره. امام هادی فرمود کسی که دچار اهانت نفس شد از شرش ایمن نباش. کسی دچار اهانت به نفس میشود، راحت گناه میکندد، به خودش توهین میکندد که حرمت خودش رو شکسته. حرمت نظام آفاری رو شکسته. حرمت دستگاه راهی رو غرق حضرت حق رو شکسته. الله اکبر. شما با این نگاه، با این نگاه زندگی کن. ببین چگونه ورق برمیگردد برات. با رعایت الحرمه. همسرش سیده. چند تا دستور داریم حتی میخوای بری بخوابی، میخوای بری بخوابی میگوید حق نداری از بالای سر.. بچههات سیدن میخوای بری تو رختخواب بخوابی.
توحید ذاتی
همسرت سیده میخوای بری تو رختخواب بخ حق نداری از بالا سر وارد رختخواب بشی. بیحرمتیک. میدونستید اینو؟ چه ره در عالم. خون حضرت زهرا تو وجود ایشونه. باید از پایین پا بری وارد بستر بشی. الله اکبر. خدا من چی بگم؟ چه ره در عالم؟ بازم بخوام آن آیک ش چه کار کنم برخی تون هم به گریک میفتید منو حالمو منقلب میکندید یک ذره چیزکی دیگر بگم. همه اینها رو بیارم توی یک روایت جمع کنم. آن آیک ش همه نازل شدهایم از آن عِنْدَ اللَّهِ. حالا تو روایت وجودک ذنبٌ الله اکبر. آخرین جلسه اس– اسرار نماز فکر کنم اینو گفتیم. حضرت استاد بارها و بارها این آه میکشیدند میگفتنددد وجودک ما نداریم. برای همین میگوید وجودک ذنبٌ وجود تو، این نگاه، این نگاه گناهه اصلاً. وجودک نداریم، وجودهو تمام. وجود یک وجود. اصمت کیک؟
حکمت و رزق معنوی
الذي لا جوف له کسی که همه جا رو پر کرده هیچ کجا از او خالی نیست. شما کی هستی؟ هو الاول والآخر والظاهر والباطن. حضرت استاد فرمودندد هر اولی هبه، هر آخری هبه، هر ظاهری هبه و هر باطنی هبه. الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر. من ای یوسف کسی اینو بفهمه چه بلای عشقی سرش بیاید. بعد میرود بالای کوه مردم رو ریز و پیزه میبیند و نه که حرمت بر آنان قائل نشه. دلش میسوزد اشک میرویزد برای این مردم. چرا خودتون رو به این دنیا فروختید؟ اقرأ ورقه تعالى بالا بیایید. و انا الیک راجعون. به سمت او برمیگردید. خدایا جلسات ما رو تا برزخ ادامه بدهد. جلسات ما رو تا قیامت ادامه بدهد. بریم آنجا محضر امیر بیان به به به زانو بزنیم مولا برا ما حرف بزنه. بریم زانو بزنیم حضرت زینب برا ما روضه بخونه. حاجی این حرفا چیک؟
معراج و علم بیپایان
من نمیگم که آن عارفی که امام عصر رو دید یادتونه دفعه دوم خواست خواهش کنه دوباره آن بزرگوار کجا ببینمت؟ میشود بین الطلوعین فرمود نه بین الطلوعین مطلق. چرا آن بزرگوار؟ ما مجلس روضه داریم هر روزو. آن بزرگوار ما هم میایم شرکت میکندیم گریک کن مجلس روضه شما. فرمود شما توانشو ندارید. چرا آن بزرگوار جان؟ چون هر روز صبح بین الطلوعین امام عصر فرمودند به آن عارف هر روز صبح تو بین الطلوعین چرا میگوید نخواب آن لحظه؟ تو بین الطلوعین عمه جانمون زینب برا من روضه میخواند. عمه جانم به من میگوید چه بلایی سرشون آوُد. چه ره بین الطلوعین؟ بهشتیها، حسینیها بهشتیاند. زینبیها بهشتیاند. گریک کنای امام حسین بهشتیاند. بین الطلوعین یعنی بین یدای رحمت وال مستشهدین بین یدای دیگر، دیگر حرفامون دارد خیلی خاص الخاص میشود.
شب جمعه و اخذ معرفت
شر– شرمندهام حالتون هم دارد منقلبتر میشود و بعد من حرفایی میزنم که دوباره کار دستمون میدهد. میرود بیرون و ما رو اذیت میکندند، شما رو اذیت میکندند. ببخشید. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمين.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.