ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعين.

الحمدلله على کل نعمه وأسأل الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ان شا الله عزیز زهرا از کجا تشریف دارن در این شب جمعه پر از رحمت [نفس عمیق] به برکت امشب ما رو هم دعا کنن و توجهی به ما و متعلقمون کنن.

به هممون به خانواده‌هامون، پدر، مادرامون، همسر و فرزندانمون، فامیلامون، همسایه‌هامون، همکارامون، همه اتیامون، رفیقامون، نسل قبل و بعدمون، رهبر عزیزمون ان شا الله امام عصر همه اصحاء هممون رو دعا کنه صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

عرض می‌کردیم که در مقدمه ورود به کتاب شریف منازل الصائرین خواجه عبدالله انصاری علیه الرحمة والرضوان، ایشون شرایطی رو برای عبور از منازل ابتدایی بیان کردن که اگر کسی چون بسیاری از شما عمریه که سر سفره ولایتید سر سفره دین و قرآن و عترتید امکان داره کسی بگه آقا یقظه که اولین منزل صد منزل دله خیلی وقت پیش برای من پیش اومده.

بعد منزل دوم که توبه است اینا رو ما انجام دادیم رفتیم ما الان مراتب بالاتریم و مثلا رسیدیم به مرتبه دهشت مثلا به مرتبه ذوق چه می‌دونم.

حالا بالاخره این ابتدا رو گذاشتیم کنار.

[نفس عمیق] ایشون گوشزد می‌کنه که برای اینکه از این مراحل ابتدایی عبور کنید هیچ چاره‌ای نیست برای رسیدن به اون مراتب عالیه الا ها به طریقه اتفقوا علی ان النهايات لا تصح الا بتصحيح البدايات.

بعد شروطي که ایشون فرمودن هشت تا شرط رو یکیش اخلاص بود که عرض کردیم.

و اقامة الامر على مشاهدة الاخلاص که گفتیم باید به گونه‌ای حرکت کنه که اخلاص رو ببینه.

ببینه تو اعمالش اخلاص رو نه ادا درآره.

خودش گواهی بده که من یه بویی از اخلاص بردم.

دومیش فرمودن متابعة السنة که جلسه پیش عرض کردیم متابعة السنة یعنی تبعیت کنه کاملاً از سنت پیغمبر عزیز عالم و فرمایشات آل الله که این تبعیت هم باید کامل باشه التزام عملیه داشته باشه.

یعنی وقتی فرمایشی و از اون‌ها می‌شنوه یا فعلی، قولی، حالی حتی حالی جلسه پیش عرض کردیم چه فعلشون، چه قولشون، چه حالشون همه رو برای خودش اینا رو چیکار چی قرار بده؟

اینا رو دست خط سرمشق برای خودش قرار بده که مثل اون تا جایی که دیگه نماز دیگه چیه؟

نماز دیگه کاملاً مشخصه دیگه نماز به چه شکل.

ولی فرمود سلوا بخونید اما كما رأیتمونی أصلی اونطوری که دیدید من خوندم بخونید.

کاملاً تبعیت از اون‌ها.

یعنی وقتی کسی ما رو دید بگه نسخه دیگریست از راه و رسم آل الله.

یعنی خیلی شباهت به اون‌ها داره که اصلاً این اصل تشبه، تشبه به حجت خدا که همون تلبس باسم الله و معنای حقیقی قر بود اوجش میشد ولایت اوجش میشد علم و میشد نهایت النور که الله نور السماوات والارض قبلاً دربارش حرف زدیم.

قسمت بعدی فرمودن که و تعظیم النها على مشاهدة الخوف این نها رو بنده که دقت کردم [سرفه] می‌فرمود تعظیم کنی نها رو.

حالا بنده به نظر بنده نهاست بعضیا نهی گرفتن و تعظیم و نهی بعضیا که یعنی هرکیو من دیدم [زنگ موبایل] شرح زده بر این رساله این رو تعظیم النه گرفته تعظیم نهی الهی به گونه‌ای که على مشاهدة الخوف طوری که بیفتی به مشاهده خوف یعنی شهود کنی خوف خودت رو از خدا.

به نظر بنده این نهاست.

توی زیارت [زبان قروخچه‌] جامعه کبیره خطاب به آل الله اعلام می‌کنی که و ذب النها، ذب النها، نها یعنی غ عقل معناش یعنی عقل.

یک، یکی از اسماء عقل نهاست.

نهیه.

چرا بهش میگن این، اینو چرا روش گذاشتن؟

فرمودن به جهت اینکه کسی تا عقل نداشته باشه نمی‌تونه نواهی الهی رو ترک کنه.

با عقل و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون.

حالا چرا من نظرم اینه که این نهاست به جهت اون شروط بعدی تو شریعت بعدی می‌فرماید رعایت الحرمه مثلا رعایت حرمت الهی رو حرمت حریم الهی چیه؟

اینه که انسان حریم الهی چگونه حرمتش نگه داشته می‌شه؟

با انجام اوامر الهی و ترک نواهی.

گویی اینجا هست.

ایشون که نمیاد دوباره گویی کنه.

ولی خب حالا دیگه نظره دیگه اکثراً دیگه لابله که هر کی ما دیدیم اینو نواهی الهی گرفته.

ولی به نظر بنده منظور اینه که اگر کسی با عقلش زندگی کنه، عاقلانه ببینه، عاقلانه بشنوه، عاقلانه بچشه، عاقلانه لمس کنه، عاقلانه تخیل کنه، عاقلانه گفتگو کنه، عاقلانه توهم کنه.

یعنی همه این‌ها برن زیر چتر و بال و سایه عقل که قبلاً هم عرض کردیم این قوای وجودی ما پنج حس ظاهریمون به علاوه خیال و وهم رو هم می‌شد هفت تا، هفت در جهنمند.

هفت در جهنمند.

یعنی منهای عقل این‌ها درب‌های جهنمند.

بصیرت می‌شه جهنمی، سامعت می‌شه جهنمی، ذائقت می‌شه جهنمی، شامت می‌شه جهنمی، لامست می‌شه جهنمی، تخیلاتت جهنمیه، توهماتت جهنمیه.

مگر اینکه رایحه عقل به خودش بگیره.

اگر عقل اومد سایه انداخت سر این‌ها یعنی همه این‌ها بوی عقل گرفت.

اون موقع است که می‌شه هشت در بهشت.

هشت در بهشت، هفت در جهنم بی‌عقل، هشت در جهنم با عقل.

لذا تا کسی عقل حاکم نشه در زندگیش نمی‌تونه اوامر و نواهی الهی رو جدی بگیره و نمی‌تونه بهشتی بشه.

اصلاً محاله کسی دستش به عقل نرسه و بهشتی بشه.

چرا؟

اذل وحوش حشر.

این حشر رو فرمودن برزخیه، اخروی نیست.

چرا؟

به نظر شما نسبت به سیر بحث الان باید بگیم چرا حیوانات در آخرت محشور نمی‌شن؟

زندگی اخروی و ابدی ندارن.

چرا؟

آفرین.

چون عقل ندارن.

چون نترسید اینجا منبر نیست که من یه طرفه بخوام صحبت کنم.

هر جا دوست داشتید سوالی بپرسید.

هر جا من سوالی پرسیدم شما جواب بدید.

درسه دیگه.

پس چون عقل ندارن.

حالا الان شاید یه ذره بهتر متوجه بشیم که قبلاً عرض کردیم کفار و مشرکین و منافقین اون‌ها هم آخرت هستن.

خب؟

اما آخرت اون‌ها هم برزخیه.

یعنی چی؟

یعنی اون‌ها تا رتبه مثال رو بیشتر نمی‌تونن شهود کنند.

رتبه مثال هم بود برزخ.

بود برز در ما برزخ وجودی.

یعنی می‌شه گفت بر می‌شه گفت در حقیقت مثال مقید.

بیرون از ما برزخ وجودی یا مثال مطلق.

جانم.

شاید دو جا هم توی قرآن اولی النحو آمده.

أولی النحو بله.

سوره مبارکه طه است هر دو تا.

آفرین.

بخون بلند بخون.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بلندتر جواد جان.

قولوا ارأوا انعامكم ان في ذلك لايات لأولي النعمة.

آفرین.

طه پنجاه و چاره.

سوره پنجاه و چهار صفحه سیصد و پونزده.

طه آیه پنجاه و چهار صفحه سیصد و پونزده.

سوره مبارکه طه.

آیه صد و بیست و هشت صفحه سیصد و بیست و یک.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

افلم یهد لهم كم اهلكنا قبلهم من القرون من القرون یمشون في مساكنهم ان في ذلك لايات لأولي النعمة.

آفرین.

می‌گه این چیزی که الان من به شما میگم این برای اون‌هاییه که أولي النحو برای اون‌ها یه تذکریه.

چی؟

اینکه قبلی‌ها که بودن الان نیستن.

زندگی می‌کردن اینجا عذاب اینا رو برد.

این أولي النحو این نع یعنی چی؟

یعنی صاحبان نواهی؟

یعنی صاحبان عقل.

نه اگه- نه، نه صاحبان عقل.

عقل.

بله.

یعنی کسایی که عقل دارن برای اون‌ها.

برید ببینید هم تفاسیر و هم آیات سو-- آفرین به شما که خیلی.

جان؟

توی روانشناسی امروزی مثلاً تو روانشناسی غربی می‌گن قدرت نه گفتن.

این اون نیست؟

نه مثلاً مثلاً برای کار بدی- نه، نه، نه، نه این تفاسیرش رو هم آیاتی که شما خوندید بنده دیدم که خدمتتون عرض می‌کنم.

چون در رسانه یه جلسه‌ای داشتیم مخصوص همین آیه، اونجا اینا رو ما در نظر داشتیم که با قاطعیت عرض می‌کنم نه همون منظور برای کسانی که صاحب عقلن.

نصبهام چه عقل.

بله یعنی عقل دارن این‌ها قطعاً عبرت می‌گیرن از سرنوشت پیشینیان.

اصلاً عبرت جایی میاد که عقل هست.

کسی که خیالی داره زندگی می‌کنه، یه صورت و شکلی ایجاد می‌کنه تو وجود خودش و توجیه می‌کنه.

بیرون از شما الان بیرون از شما یعنی در نظام انفوسی عرض نمی‌کنم در نظام آفاقی در خارج آیا دیو هفت سر هست؟

هست؟

نیست.

همه می‌گید نیست.

کی به شما الان گفت نیست؟

چرا؟

چراشو الان به شما خودم عملاً جواب میدم.

تو قوه خیال و وهمتون تصور کنید دیو هفت سر رو.

می‌تونید؟

شد.

حاضر شد.

پس چرا هست؟

[مکث]، همم؟

یه چیز توهمیه دیگه خیالیه، عقلی که نیست.

اگر عقلی بود در خارج بود.

بر اساس اصل تطابق بین آدم و عالم.

این خیلی اصل مهمیه ها.

الان ببینید یه کار کارگاهی با هم انجام دادیم.

دیدیم که چه جالب راه فهم دقیق حقایق و معارف همین روی یک شیوه شه.

[نفس عمیق]، مثل اینکه مثلا ما وقتی میگیم که اسامی که حتی اینها میگذارن، اسامی که اولیا گذاشتن به-- چون هرچی در عالم هست در آدم هم تعبیه شده یا بهتر درست‌ترش میدونی چیه؟

اون، اون حرف اول فلسفی بود، حکمی بود.

این حرفی که الان میزنم عرفانیه.

چی؟

هرچی در انسان هست در عالم پیاده شده.

این درستشه.

یعنی چی؟

یعنی انسان رو بازش کن میشه عالم.

انسان وقتی باز بشه صورت عینی خارجی پیدا کنه میشه همه عوالم هستی.

هرچی که در بیرون است علت اینکه ما انقدر پافشاری در مراتب وجود خارج از نفس ناطقه خودمون داشتیم همین فهم اصل تطابق بین آدم و عالمه.

که اگر در بیرون از ما صادر اول هست در ما هم قطعاً رتبه‌ش هست و الا ما موجود نبودیم.

چون وجود به علاوه یک ماهیتی میشه یک ممکن.

وجود، وجود رو بگیر، ول ممدود بگیر، نفس رحمانی بگیر، اون صادر اول، اون به علاوه حالا اون رو بگیر فیض، اون فیض به علاوه حد هر چیزی میشه اون موجود.

صادر اول به علاوه حد رتبه فیض اقدس میشه اون رتبه.

به علاوه حد فیض مقدس میشه اون رتبه.

همینجوری بیای تا هی حدش کم میشه به کثرت که میری.

میای به پایین مثلا اهدیّت ذاتیه، واحدیت بیرون از ذاته، شروع ظهور اسماء و صفاته، کمالات حق اومده خودشو نشون بده.

خب؟

میشه واحدیت.

بعد بود جبروت که عقله.

بعد ملکوت که مثاله در ما.

حالا بیرون از ما میگیم مثال مطلقاً اینا بیرون.

بعد میشه نشئه طبیعت، دنیا، ناسوتی.

خب همه اینا مگه ما در ما نداشتیم ازشون؟

مگه همه اینا در ما پیاده نشده بود؟

ها؟

همه اینا در ما بود دیگه.

روح ما اهدی بود، قلب ما واحدی بود، عقل ما جبروتی بود، خیال ما مثالی بود، بدن ما ناسوتی بود.

ببینید خیلی کلیاتش رو هرچی نگاه می‌کنی هرچی بیرون هست در حقیقت چطوری بگیم؟

انسان پیاده شده، شده اون .

برعکسشو فکر نکنید.

لذا حضرت استاد بارها و بارها در تمام در-درس و بحث‌هاشون می‌فرمودن که اون خامه، اون زبده چکیده، عصاره که از عصاری عالم شکل شد، شکلش رو پیدا کرده.

اون خلاصه مخلص از حرکت ایجادی از بالا و اون وجودی از پایین که تمام عالم در حرکتن در یک حرکته و سیر حبی‌ان، این تکان، تکان تکانی که به مشک عالم داره می‌خوره، اون خامه‌ای که میاد رو که میشه عصاره و چکیده و همه چی، هرچی خاصیت تو ماسته، تو دوغه، تو چمیدونم تو شیره که می‌زننش جمع میشه روش، هرچی خاصیته چکیده و زبده و بی‌تفاله اش، بی‌تفاله اش خلاصه محضش میشه اون خامه.

در عالم خلاصه همه فضیلت‌ها، همه حالا اونا رو بگیر اسماء.

همه فیضی که به دایره امکانی رسیده شده انسان.

در مشک‌زنی عالم در فصل اسمتیه حضرت استاد آوردن این موضوع رو.

[مکث]، که این مشک‌زنی عالم، اون زبده و چکیده شده انسان.

حالا این انسان، انسان [مکث]، وقتی که، که همه اسماء رو به خودش داره، یعنی همه خواص و خاصیت‌ها رو، این وقتی که صورت کتبی به خودش پیدا می‌کنه و تدوینی میشه یعنی نوشته میشه، میشه قرآن.

همین انسان وقتی صورت عینیه به خودش پیدا می‌کنه و باز میشه، عینی میشه، عینیت پیدا می‌کنه، میشه ابا-- همه عوالم هستی.

توجه کردی چی شد؟

این درستش.

جانم؟

منظورمون انسان کامله دیگه.

بله انسان کامل.

اصلاً انسان کامل اما ما شأنی از شؤون انسان کاملیم ما جدای از انسان نیستیم.

ما هم انسانیم.

خب؟

منتها نسبت به اینکه چه میزان از انسان کامل فیض گرفتیم انسانیتمون مشخص میشه.

یعنی چی انسانیتمون؟

یعنی درجمون.

یعنی فضیلتمون.

"تِلْكَ الرُّسُلُ" ببین همه رو صد و بیست و چهار هزار پیغمبر "أَمَّا فَوَّضْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ".

بر هم فضیلت دارن.

این فضیلت دارن یعنی چی؟

یعنی میزانی که اینا فیض گرفتن.

یعنی چی؟

یعنی میزانی که اسماء الهی رو در خودشون پیاده کردن.

یعنی چی؟

یعنی میزانی که ولایت برداشتن، ولایتدار شدن.

یعنی چی؟

یعنی میزانی که قرب پیدا کردن.

یعنی چی؟

یعنی میزانی که علم گرفتن.

یعنی چی؟

یعنی میزانی که نور اخذ کردن.

یعنی چی؟

یعنی میزانی که [مکث] شبیه به خدا شدن.

"اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ".

من و شما میشه که همه اون منبع و خزانه و اصالت نور حضرت انسان کامل است.

"مَثَلُ نُورِهِ" الله نور.

خب؟

اما مثل نورش شده کی؟

پیغمبر انسان کامل.

"مَثَلُ نُورِهِ" حالا شما که نمی‌تونید اون نورو ببینید، اصلاً امکانش نیست ببینی.

شدت حدتش به قدریه که اصلاً نه، امکانش نیست [مکث].

خب مثلش رو ببین.

"مَثَلُ نُورِهِ" تفاسیر فرمودن کیه؟

پیغمبر عزیز عالم.

مشکات.

اون چراغدان که این نور رو در اون چراغ قرار دادن.

عجیبه!

چراغدان قدیم‌ها یه تاقچه کوچولویی بود چراغ می‌ذاشتن تو اون تاقچه.

عجیبه!

میگه پیغمبر مثل نور الهیه.

خب این نور کجا قرار بگیره؟

تو مش، توی کجا؟

مشکات.

در اون ظرف.

ظرف نوری پیغمبر چیه؟

کیه؟

مشکات فرمود حضرت زهراست.

عجب!

"إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي" این "فِي" ظرفیه است.

"فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ".

این "لَيْلَةِ الْقَدْرِ" کی بود؟

حضرت صدیقه طاهره لیله بود، خدا بود، قدر [مکث].

یعنی در زهرای خدا.

بالاتر از اینم دارید؟

در حدیث کسا محور حضرت زهراست.

دوسته؟

"فاطمة وأبيها وبعلها وبنيها".

فاطمه و پدر فاطمه، فاطمه و همسر فاطمه، فاطمه و فرزندان فاطمه.

اینجا چطور؟

بیا بالاتر.

بیا بالاتر.

خود خدا چگونه فرموده؟

"فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ" باز محور رو کی قرار داده؟

اصلاً خدا محور رو حضرت زهرا قرار داده.

در فاطمه خدا.

الله اکبر.

آقا حضرت زهرا رو [نفس عمیق] اگه کسی یه مقدارکی قرب بهش پیدا کنه، یه مقدارکی قرب پیدا کنه، چنان در چشم خدا جای می‌گیره.

عزیز کرده خدا، در دونه عالم، یگانه دهر، یکی دونه که پیغمبر هم فداش میشه.

"فداها أبوها".

پیغمبر هم فداش میشه.

امیرالمؤمنین دورش می‌گرده.

تابع امر فاطمه‌ست.

"یا علی افعل ما أمرتک به فاطمة".

یا علی انجام بده اون چیزی که فاطمة به تو امر کرد.

الله اکبر.

پیغمبر به امیرالمؤمنین می‌فرمود.

امر فاطمة برای علی مطاعه.

اطاعتش واجبه.

ببین مقام حضرت صدیقه طاهره را.

اصلاً قابل درک نیست.

"وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ".

تو چه می‌دانی که فاطمة خدا کیست؟

[مکث] بعد ببینید اینکه من عرض می‌کردم می‌خوای شب قدر رو درک کنی خودتو با ادعیه و قرآن و اینا خسته نکن.

توسل کن به حضرت زهرا.

تا می‌تونی اون شب به حضرت زهرا نزدیک شو کار تمومه.

حالا می‌خوای قرآن بخونی بخون.

سوره دخان بخونی، عنکبوت بخونی، شب قدر بخون ولی هدیه کن به حضرت زهرا.

هیئت می‌خوای بری برو توسل به ائمه.

به مدعی تو گوشش بگو میشه لطف کنی [نفس عمیق] یه نمکی هم شده روضه حضرت زهرا بخون امشب، شب قدری.

این‌ها اصلاً مزه اون شب به زهراست.

مزه "لَيْلَةِ الْقَدْرِ" است.

تو چه می‌دانی که [مکث] فاطمة خدا کیه؟

"خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ".

یه عمره دیگه هفتاد و سه سال حدوداً میشه یه عمر.

یه عمر رو جبران می‌کنه.

بهتر از یک عمره.

آقا من و شما چقدر عمر کنیم خوبه؟

اصلاً بگو هزار سال.

ها؟

هزار سال .

عمر ماست دیگه.

بر فرض بگیریم ما یک هزار سال، دو هزار سال، سه ده هزار سال خدا این مثلاً حضرت خضر چند هزار سال قبول.

خب ولی همش از این از اول تا چند هزار سالی که ایشون زندگی کرده به کلش میگن چی؟

یک عمر دیگه.

"خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ" و همه مفسرین یعنی گفتن بهتر از، از یک عمر [مکث].

یعنی یک عمر بله بهتر از یک عمر.

یعنی یک آن نفس فاطمه زهرا بهتر است از یک عمر عبادت و بندگی.

نه لاابالیگری، نه عبادت و بندگی.

غرق خدا باش.

غرق علم و نور باش.

قلب غرق معرفت باش علامه ده باش.

یه نفس حضرت صدیقه طاهره برتر است از همه عمر تو.

اون خیر من الف شر اون عمر رو نگیر عمر اباطیل عمر اراذل و اوباش نه بگیر عمر از خود قدس جلسه شما اذن بگیرم عرض کنم از، از عمر کل علامه‌ها، کل خواجه طوسی‌ها، حاجی سبزواری‌ها، ملا مح-- حسین قلی همدانی‌ها، شیخ حسن علی نخودکی‌ها، عارف عربی‌ها، ملا صدره‌ها، شیخ الرئیس‌ها، علامه حسن زاده‌ها و، و، و، و نه این‌ها از قبل بگیر تا بعد و الی يوم القيامة همه رو جمع کن رو هم وقتی قرآن میگه این‌ها همشون پیش این بارها اینو از حضرت استاد من شنیدم دارم با جرات برای شما عرض می‌کنم.

فرمود همه این‌ها جمع شن پیش پیغمبر امین، بی‌سوادن.

اصلا سواد ندارن.

همه اینا رو همو از اول تا آخر.

خب پس میشه گفت همه اینا رو رو هم جمع کن.

یه نفس حضرت زهرا صلوات الله علیها از همه این‌ها ترجیح داره.

حجان داره.

ای خوشا به حال کسی که نفس فاطمه زهرا بهش بخوره.

[نفس عمیق] یکی از علت‌هایی که الان جرات می‌کنم بگم هر چند وقت یک بار این هیئت الک میشه.

دیدید؟

قدیمی‌ها می‌دونن.

هی یه دفعه یه اتفاقی می‌افته یه بمبی منفجر میشه این هیئت الک میشه.

نه که بگم عیذ بالله ما که موندیم بهتر از اونایی هستیم که رفتن.

نه امتحان، امتحان سنگینیه.

به نام فاطمه زهرا امتحان شدن ما با همین پرچم محشور میشیم.

ما وقتی می‌خواستیم اسم برای حضرت هیئت بذاریم محضر یکی از اولیای اون زمان رفتیم اجازه خواستیم.

فرمود "هرچی می‌خواید بذارید بذارید فقط بدونید با همون عنوان قیامت محشور میشید." عشاق الزهرا شما رو در مرحله عاشقا وارد می‌کنن.

میگن خب عشاق خصوصیاتشون ایناست.

ببینم اعمالات چجوریه عاشق.

محبین الزهرا ببینم محبین چجوری‌ان؟

متوسلین چجوری‌ان؟

لذا ما همه این اضافات و همه رو اسقاط کردیم.

گذاشتیم خود فاطمه يا زهرا، يا زهرا.

اونم ما نکردیم سیصد تا شهید با بدنشون با بدن مبارکشون نوشتن يا زهرا ما کنار اینا روضه رو شروع کردیم اسم هیئت شد.

امتحان، امتحان سختیه.

سنگینیه.

با حضرت زهرا امتحان شدن خیلی.

شما اگر با یه معلم معمولی امتحان بشی خب حق داره معلم خیلی حقش سنگینه.

خیلی.

همین امروز مادر دوم ما مادر خانومم که به حق مادری کرد برای ما خدا حقش رو بر ما حلال کنه.

دعاش کنید.

حالشون یه مقدار خوب نیست.

ایشون به ما گفتن که واقعا حاج آقا ما مادر شما حساب میشیم؟

گفتم خدا میدونه من هر وقت پدر و مادر مرحومم رو دعا می‌کنم بعدش برای شما و پدر خانومم دعا می‌کنم.

گفت واقعا گفتم که روایت داریم.

روایت داریم ما از خودمون نمیگیم که ما سه تا پدر داریم یا حالا ظاهر روایت میگه سه پدر اما درستش میگه سه پدر و مادر.

ابون کی؟

ولدک.

اول پدری که تو رو به دنیا آوردن، پدر مادری که تو رو به دنیا آوردن میگه پدر مادر.

یعنی پدر مادر جسمی ما هستن.

از صلب و رحم اون‌ها ما متولد شدیم.

متکون شدیم.

کانال فیضن شوخی نیست آقا.

هر فیضی از هر قسم و هر جنسی که به تو رسیده از کانال وجودی پدر مادر رسیده.

برای همین امام صادق صلوات الله علیه به اون شخصی که گفت من شما رو دوست دارم فرمود پدر و مادرتو دعا کن.

فیض کانال فیض اونا بود.

یه کسی پدر مادرشو بی‌خیال بشه، بی‌توجه بشه، بی‌ادبی کنه تو دهنش میزنه عالم.

اصلا مزاج عالم بر اساس طهارته.

مزاج عالم.

کسی بر خلاف مزاج عالم عمل کنه، عالم دست به دست هم میدن که اینو چه کارش کنن؟

بیچاره‌ش کنن.

یعنی کسی تخطی کنه از مسیر طهارت عالم مزاجش طهارت.

شما بر خلاف مزاج خودت یه چیزی بخور چی میشه؟

معده درد، سردرد، تهوع بالا میاری.

بر خلاف مزاج این‌ها الآنم کار بکنی عالم یه کاری باهات می‌کنه.

اصلا معذرت میخوام بالا میاره تو رو.

میگه این از من نیست.

برو گمشو.

بالا آوردن یعنی چی؟

یعنی یه چیزی که زی-- نمیشه من نمی‌تونم هضمش کنم.

این هم جنس من نیست.

می‌ریزش بیرون [نفس عمیق].

توجه کردی؟

خب ابون ابون ولدک ولدک.

بعد دومیش ابون زوجک.

به ترتیب روایت بگیم.

یعنی پدرخانم، مادرخانم.

اون کسی که یا پدر همسرت، پدر شوهر، مادر شوهر.

کسی که پدر مادر همسرته.

اونم خیلی مقام داره.

اونم خیلی.

بالاخره شده کانال فیض نسل بعدت.

شوخیه مگه؟

باید دست بوسشون باشی.

اگه ما تخطی کردیم خدا ما رو ببخشه و سومیش و سومیش و سومیش ابون علمک.

پدری که به تو علم یاد میده.

حالا روایت، خود روایت داره می‌فرماد که اون که از همشون فضیلتش بالاتره کدومه؟

اون علمکه.

به واقع یعنی از پدر مادر واقعی ما معلم بالاتره به هله.

حالا چی می‌خوام بگم؟

معلم هم نسبت به قدر و اندازه‌ش ما باهاش امتحان می‌شیم.

اگه یه معمولی معلم معمولی که سر کلاس مثلا همون عربی و ریاضی و فارسی و این چیزایی که سر کلاس اونم خیلی تقدس داره خیلی حرمت داره تا این اندازه اون تا همون مقدار.

یعنی تو امتحانت با اون معلمه.

اگه تو معلمت ارتقا پیدا کرد، هرچی علم طرف بیشتره، علم طرف هرچی بیشتره حرمتش بیشتره.

الان یه سؤال کنم ببینم کی درست جواب میده.

شما گمان کنید که چند تا اینجا امام جماعت هست مثلا یکیشون بالاخره یه چند تا روحانی هست مثل الان که [مکث] یه دونه نیست.

خب بالاخره کی وایسه جلو؟

میگیم اگر هر دو، هر دو از جهت تقوا یه طور بودن هم وزن هم بودن از چی تشخیص بدیم کی جلو وایسه؟

دومیش فرمود چی؟

اونکه خوشگل‌تره.

روایت داریم ها اونکه زیباتره.

حالا بین من و حاج آقا سخایی امتحان کنید، انتخاب کنید.

[خنده] البته بذارین عمه‌م رو بردارم بعد انتخاب کنید.

ها بردارم؟

[خنده] دیگه من ریفوزه شدم.

[خنده] حاج آقا خوشگل‌تره.

حالا اگر سید بود یکیشون سید بود یکیشون عام بود، اونکه سیده.

حالا سؤال اگر همه، تو همه اینا مساوی بودن، هر دو شیخ بودن یا هر دو سید بودن هر دو هم خوشگل بودن مثل من و آقای سخایی و هر دو هم مثلا چی از جهت تقوا مثلا حضرات شما یه ton.

اون موقع کدومو میندازیم جلوتر؟

آفرین.

اونکه عالم‌تره.

حالا یه سؤال سخت.

خب دیگه ظاهر رو باید ببینی دیگه از ظاه-- ما که تو باطن طرف نیستیم که.

ظاهراً معلوم میشه کی علمش بیشتره.

اونکه حلمش بیشتره علمشم بیشتره اینو بدونین.

الان من حلیم‌ترم یا حاج آقا سخایی؟

همه باید بگید حاج آقا سخایی.

[خنده] چه حلیمانه نشسته با وقار.

سید یه بار سوال کردن از آقا گفتن که اگه همه اینا برابر یکی بودن فرمودند اولاش این است که یزدی باشه.

یزدی باشه.

[خنده] حالا ما پس اولاییم چون همسرمون یزدیه.

[خنده] شما یزدی‌ای؟

خب پس من اولا [خنده] چون گفتن که کجایی؟

جان؟

هر جا که خانمت اهل اونجاست.

دیگه ما وقتی ازدواج کردیم با یه یزدی دیگه یزدی‌ایم دیگه.

پس ما برنده شدیم همیشه.

خلاصه اینکه حالا سؤال سخت چیه؟

اگر اینکه یکیشون خیلی زشت بود قیافش، خب؟

همه اونارو داشت ولی زشت بود.

خب؟

اما عالم‌تر بوده.

چه کنیم؟

اینطوری بگیم زشت‌تره [مکث]، سید هم هست، دارم سختش می‌کنم.

زشت، زشت، اصلاً زشته.

زشت‌تر نه.

زشته اصلاً.

قیافش نگاهی حالت بد میشه.

خب؟

God آرمت کن آقا مجتهدی تهرانی من رفتم حوزه‌شون که ثبت نام کنم از، از حضرت آیت الله سیبوی نامه بردم.

به من گفت قیافهت خیلی به درد طلبهگی می‌خوره.

دارم رگتونو می‌جنبونم که بالاخره آره ما جوان بودیم، خوشگل بودیم مثل من.

گفت خیلی قیافهت جون میده برای طلبهگی.

چون ایشون می‌گفت طلبه باید زیبارو باشه.

طلبه‌های بدشکل و بدگل نباید بیاد.

کاری ندارم حالا چایی هم آوردن و دیگه ما مجبوریم بحث بشه.

بیاد، بیاد بچرخه عیبی نداره آقای علی اصغر.

چایی رو بده برو.

حالا اینا رو همه رو هیچ کدوم نداشت.

زشت بود مثلا سید هم نبود شیخ هم بود فلان.

اما عالم‌تر بود.

چیکار باید بکنیم؟

عالم‌تر باید قبول کرد.

آفرین.

درستش اینه که فضیلت با چیه؟

علمه.

حالا بحث ما چی بود که به اینجا کشید رفقا؟

از کجا اومدیم تا کجا؟

اصلا عنوان بحث چی بود؟

اینکه چنان عاقلانه زندگی کنی که مشاهده کنی خوف الهی رو یعنی از خوف الهی تو عاقلانه زندگی کنی.

حتی اگر بگیریم اون نهیه یعنی نهی‌ها رو بگیریم به معنای نهی الهی.

یعنی حور-حرمت نواهی رو یعنی به حرمت خدا نواهی رو ترک کنی تا جایی که به خوف بیفتی.

هر دوشم بگیم مثلا.

اصلا شاید این درست باشه.

خب؟

از اونجا رسیدیم به اینجا.

ختم کلام.

که اون کسی که باهاش بحث حضرت زهرا شد که به این نتیجه، اون کسی که باهاش امتحان میشی نسبت به علمش امتحان میشی.

خیلی مهمه.

برای همین حواسمون جمع باشه که اگر رفتیم پای درس مثلا یک کسی مثل علامه عسگرزاده نشستیم ما نسبت به علامه امتحان میشیم.

حواسمون باشه.

بله علامه دستگیری میکنه.

چه دستگیری ای!

یه وقتی گرده‌ای باشه ضبطم نشه، اصلا برنامه عمومی نباشه.

انقدر حرف روسین هم جمع شده، حرف‌های درگوشی از تصرفات و اشراقات حضرت استاد علامه حسن زارع علیه الرحمه و الرضوان با همین شما بچه‌های یا زهرا حسینیه ثبلان با بچه‌های یا زهرا لواسان با بچه‌های یا زهرا معرفت نفس مسجد بلال.

بگم، بگم، بگم.

یعنی چه خبره؟

چه ها دار-- چه داره می‌کنه.

خیلی زیاد.

[مکث] حرف زیاد دارم.

پس حواس اونجا هم باشه که تو وادی علم با اون وادی، با اون وا-- با اون کسی که پرچمداره و ما همراهش شدیم نسبت به اون امتحان می‌شیم.

با حضرت زهرا [سلام الله علیها] هم این چنینه.

هر بی‌سر و پایی نمی‌تونه با حضرت زهرا [سلام الله علیها] باشه.

لذا همه گفتن فاطمیه بار خاص خداست.

اینه دلیلش.

بار خاصه.

محرم بار عامه.

همه بیان.

اما فاطمیه اینطوری نیست.

اصلا راه نمیدن طرف‌ها.

[مکث] از اصل موضوع جا موندیم اما لب مطلب رو گفتیم.

چی بود؟

اینکه از رو بذارید براتون بخونیم عبارت خواجه رو.

فرمودن سومین شرط و تعظیم النهی‌ها یا حالا این نهی‌ها رو بگید نهی الهی که چی بشه؟

علی مشاهدة الخوف.

تو برسی به جایی که خوف و ترس از حریم الهی رو و نواهی الهی رو و عقلی که مقدس‌ترین چیز هست رو به خاطر خوف حضرت حق نگه داری، حریم نگه داری.

به اینجا برسی.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.