ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 010

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد وایاک نستعين. الحمدلله على کل نعمه وأسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. ان شا الله عزیز زهرا از کجا تشریف دارن در این شب جمعه پر از رحمت به برکت امشب ما را هم دعا کنن و توجهی به ما و متعلقمون کنن. به هممون به خانواده هایمان، پدر، مادرامون، همسر و فرزندانمون، فامیلامون، همسایه هامون، همکارامون، همه اتیامون، دوستانمان، نسل قبل و بعدمون، رهبر ان ان شا الله امام عصر همه اصحاء هممون را دعا کنه.

زمینهٔ سخن

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. پیش‌تر گفته شد که در مقدمه ورود به کتاب شریف منازل الصائرین خواجه عبدالله انصاری علیه الرحمة والرضوان، ایشون شرایطی را برای عبور از منازل ابتدایی بیان کردند که اگر کسی چون بسیاری از شما عمریه که سر سفره ولایتید سر سفره دین و قرآن و عترتید امکان دارد کسی بگوید آقا یقظه که اولین منزل صد منزل دله خیلی وقت پیش برای من پیش آمده. بعد منزل دوم که توبه است این‌ها را ما انجام دادیم رفتیم ما الان مراتب بالاتریم و مثلا رسیدیم به مرتبه دهشت مثلا به مرتبه ذوق چه می‌دونم. حالا بالاخره این ابتدا را گذاشتیم کنار.

معنای نخستین

ایشون گوشزد می‌کند که برای اینکه از این مراحل ابتدایی عبور کنید هیچ چاره‌ای نیست برای رسیدن به آن مراتب عالیه الا ها به طریقه اتفقوا علی ان النهايات لا تصح الا بتصحيح البدايات. بعد شروطي که ایشون فرمودند هشت تا شرط را یکیش اخلاص بود که گفتیم. و اقامة الامر على مشاهدة الاخلاص که گفتیم باید به گونه‌ای حرکت کنه که اخلاص را ببینه. ببینه تو اعمالش اخلاص را نه ادا درآره. خودش گواهی بدهد که من یک بویی از اخلاص بردم. دومیش فرمودند متابعة السنة که جلسه پیش گفتیم متابعة السنة یعنی تبعیت کنه کاملاً از سنت پیغمبر عزیز عالم و فرمایشات آل الله که این تبعیت هم باید کامل باشد التزام عملیه داشته باشد.

شرح یک نکته

یعنی وقتی فرمایشی و از آن‌ها می‌شنود یا فعلی، قولی، حالی حتی حالی جلسه پیش گفتیم چه فعلشون، چه قولشون، چه حالشون همه را برای خودش این‌ها را چه کار چه قرار بدهد؟ این‌ها را دست خط سرمشق برای خودش قرار بدهد که مثل آن تا جایی که دیگر نماز دیگر چیست؟ نماز دیگر کاملاً مشخصه دیگر نماز به چه شکل. ولی فرمود سلوا بخونید اما كما رأیتمونی أصلی اونطوری که دیدید من خوندم بخونید. کاملاً تبعیت از آن‌ها. یعنی وقتی کسی ما را دید بگوید نسخه دیگریست از راه و رسم آل الله. یعنی خیلی شباهت به آن‌ها دارد که اصلاً این اصل تشبه، تشبه به حجت خدا که همان تلبس باسم الله و معنای حقیقی قر بود اوجش میشد ولایت اوجش میشد علم و میشد نهایت النور که الله نور السماوات والارض قبلاً دربارش حرف زدیم.

ایمان و عمل

قسمت بعدی فرمودند که و تعظیم النها على مشاهدة الخوف این نها را بنده که دقت کردم می‌فرمود تعظیم کنی نها را. حالا بنده به نظر بنده نهاست برخی نهی گرفتن و تعظیم و نهی برخی که یعنی هرکیو من دیدم شرح زده بر این رساله این را تعظیم النه گرفته تعظیم نهی الهی به گونه‌ای که على مشاهدة الخوف طوری که بیفتی به مشاهده خوف یعنی شهود کنی خوف خودت را از خدا. به نظر بنده این نهاست. توی زیارت [زبان قروخچه‌] جامعه کبیره خطاب به آل الله اعلام می‌کنی که و ذب النها، ذب النها، نها یعنی غ عقل معناش یعنی عقل. یک، یکی از اسماء عقل نهاست. چرا به او می‌گویند این، این را چرا روش گذاشتن؟

نمونه های روشن

فرمودند به جهت اینکه کسی تا عقل نداشته باشد نمی‌توند نواهی الهی را ترک کنه. با عقل و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون. حالا چرا من نظرم این است که این نهاست به جهت آن شروط بعدی تو شریعت بعدی می‌فرماید رعایت الحرمه مثلا رعایت حرمت الهی را حرمت حریم الهی چیست؟ این است که انسان حریم الهی چگونه حرمتش نگه داشته می‌شود؟ با انجام اوامر الهی و ترک نواهی. ایشون که نمی‌آید دوباره گویی کنه. ولی حالا دیگر نظره دیگر اکثراً دیگر لابله که هر کی ما دیدیم این را نواهی الهی گرفته. ولی به نظر بنده منظور این است که اگر کسی با عقلش زندگی کنه، عاقلانه ببینه، عاقلانه بشنوه، عاقلانه بچشه، عاقلانه لمس کنه، عاقلانه تخیل کنه، عاقلانه گفتگو کنه، عاقلانه توهم کنه.

نسبت دل و عمل

یعنی همه این‌ها برن زیر چتر و بال و سایه عقل که قبلاً هم گفتیم این قوای وجودی ما پنج حس ظاهریمون به علاوه خیال و وهم را هم می‌شد هفت تا، هفت در جهنمند. یعنی منهای عقل این‌ها درب‌های جهنمند. بصیرت می‌شود جهنمی، سامعت می‌شود جهنمی، ذائقت می‌شود جهنمی، شامت می‌شود جهنمی، لامست می‌شود جهنمی، تخیلاتت جهنمیه، توهماتت جهنمیه. مگر اینکه رایحه عقل به خودش بگیره. اگر عقل آمد سایه انداخت سر این‌ها یعنی همه این‌ها بوی عقل گرفت. آن موقع است که می‌شود هشت در بهشت. هشت در بهشت، هفت در جهنم بی‌عقل، هشت در جهنم با عقل. لذا تا کسی عقل حاکم نشه در زندگیش نمی‌توند اوامر و نواهی الهی را جدی بگیره و نمی‌توند بهشتی باشد.

روایت و تفسیر

اصلاً محاله کسی دستش به عقل نرسه و بهشتی باشد. این حشر را فرمودند برزخیه، اخروی نیست. به نظر شما نسبت به سیر بحث الان باید بگوییم چرا حیوانات در آخرت محشور نمی‌شند؟ زندگی اخروی و ابدی ندارن. چون نترسید اینجا منبر نیست که من یک طرفه بخوام صحبت کنم. هر جا دوست داشتید سوالی بپرسید. هر جا من سوالی پرسیدم شما. حالا الان شاید یک ذره بهتر متوجه شویم که قبلاً گفتیم کفار و مشرکین و منافقین آن‌ها هم آخرت هستن.؟ اما آخرت آن‌ها هم برزخیه. یعنی آن‌ها تا رتبه مثال را بیشتر نمی‌توانند شهود کنند. رتبه مثال هم بود برزخ. بود برز در ما برزخ وجودی.

راه طهارت

یعنی می‌شود گفت بر می‌شود گفت در حقیقت مثال مقید. بیرون از ما برزخ وجودی یا مثال مطلق. شاید دو جا هم توی قرآن اولی النحو آمده. سوره مبارکه طه است هر دو تا. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. قولوا ارأوا انعامكم ان في ذلك لايات لأولي النعمة. سوره پنجاه و چهار صفحه سیصد و پونزده. طه آیه پنجاه و چهار صفحه سیصد و پونزده. آیه صد و بیست و هشت صفحه سیصد و بیست و یک. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. افلم یهد لهم كم اهلكنا قبلهم من القرون من القرون یمشون في مساكنهم ان في ذلك لايات لأولي النعمة. می‌گوید این چیزی که الان من به شما می‌گویم این برای آن‌هاییه که أولي النحو برای آن‌ها یک تذکریه.

مراتب وجود

اینکه قبلی‌ها که بودن الان نیستن. زندگی می‌کردند اینجا عذاب این‌ها را برد. این أولي النحو این نع یعنی چه؟ یعنی صاحبان نواهی؟ نه اگر- نه، نه صاحبان عقل. یعنی کسایی که عقل دارن برای آن‌ها. برید هم تفاسیر و هم آیات آفرین به شما که خیلی. توی روانشناسی امروزی مثلاً تو روانشناسی غربی می‌گویند قدرت نه گفتند. نه مثلاً مثلاً برای کار بدی- نه، نه، نه، نه این تفاسیرش را هم آیاتی که شما خوندید بنده دیدم که شما می‌گویم. چون در رسانه یک جلسه‌ای داشتیم مخصوص همین آیه، اونجا این‌ها را ما در نظر داشتیم که با قاطعیت می‌گویم نه همان منظور برای کسانی که صاحب عقلن.

داستان و مثال

بله یعنی عقل دارن این‌ها قطعاً عبرت می‌گیرند از سرنوشت پیشینیان. اصلاً عبرت جایی می‌آید که عقل هست. کسی که خیالی دارد زندگی می‌کند، یک صورت و شکلی ایجاد می‌کند تو وجود خودش و توجیه می‌کند. بیرون از شما الان بیرون از شما یعنی در نظام انفوسی عرض نمی‌کنم در نظام آفاقی در خارج آیا دیو هفت سر هست؟ کی به شما الان گفت نیست؟ چراشو الان به شما خودم عملاً جواب میدم. تو قوه خیال و وهمتون تصور کنید دیو هفت سر را. یک چیز توهمیه دیگر خیالیه، عقلی که نیست. اگر عقلی بود در خارج بود. بر اساس اصل تطابق بین آدم و عالم. این خیلی اصل مهمیه ها.

حقیقت ولایت

الان یک کار کارگاهی با هم انجام دادیم. دیدیم که چه جالب راه فهم دقیق حقایق و معارف همین روی یک شیوه شه.، مثل اینکه مثلا ما وقتی می‌گوییم که اسامی که حتی اینها میگذارن، اسامی که اولیا گذاشتن چون هرچه در عالم هست در آدم هم تعبیه شده یا بهتر درست‌ترش می‌دانی چیست؟ آن، آن حرف اول فلسفی بود، حکمی بود. این حرفی که الان میزنم عرفانیه. هرچه در انسان هست در عالم پیاده شده. یعنی انسان را بازش کن می‌شود عالم. انسان وقتی باز باشد صورت عینی خارجی پیدا کنه می‌شود همه عوالم هستی. هرچه که در بیرون است علت اینکه ما آن‌قدر پافشاری در مراتب وجود خارج از نفس ناطقه خودمان داشتیم همین فهم اصل تطابق بین آدم و عالمه.

سخن از انسان

که اگر در بیرون از ما صادر اول هست در ما هم قطعاً رتبه‌ش هست و الا ما موجود نبودیم. چون وجود به علاوه یک ماهیتی می‌شود یک ممکن. وجود، وجود را بگیر، ول ممدود بگیر، نفس رحمانی بگیر، آن صادر اول، آن به علاوه حالا آن را بگیر فیض، آن فیض به علاوه حد هر چیزی می‌شود آن موجود. صادر اول به علاوه حد رتبه فیض اقدس می‌شود آن رتبه. به علاوه حد فیض مقدس می‌شود آن رتبه. همینجوری بیای تا هی حدش کم می‌شود به کثرت که میری. میای به پایین مثلا اهدیّت ذاتیه، واحدیت بیرون از ذاته، شروع ظهور اسماء و صفاته، کمالات حق آمده خودش را نشون بدهد.؟

آزمون بندگی

بعد بود جبروت که عقله. بعد ملکوت که مثاله در ما. حالا بیرون از ما می‌گوییم مثال مطلقاً این‌ها بیرون. بعد می‌شود نشئه طبیعت، دنیا، ناسوتی. همه این‌ها مگه ما در ما نداشتیم ازشون؟ مگه همه این‌ها در ما پیاده نشده بود؟ همه این‌ها در ما بود دیگر. روح ما اهدی بود، قلب ما واحدی بود، عقل ما جبروتی بود، خیال ما مثالی بود، بدن ما ناسوتی بود. خیلی کلیاتش را هرچه نگاه می‌کنی هرچه بیرون هست در حقیقت چگونه بگوییم؟ انسان پیاده شده، شده آن. برعکسشو فکر نکنید. لذا حضرت استاد بارها و بارها در تمام در-درس و بحث‌هاشون می‌فرمودند که آن خامه، آن زبده چکیده، عصاره که از عصاری عالم شکل شد، شکلش را پیدا کرده.

علم و معرفت

آن خلاصه مخلص از حرکت ایجادی از بالا و آن وجودی از پایین که تمام عالم در حرکتن در یک حرکته و سیر حبی‌ان، این تکان، تکان تکانی که به مشک عالم دارد می‌خورد، آن خامه‌ای که می‌آید را که می‌شود عصاره و چکیده و همه چه، هرچه خاصیت تو ماسته، تو دوغه، تو چمیدونم تو شیره که می‌زننش جمع می‌شود روش، هرچه خاصیته چکیده و زبده و بی‌تفاله اش، بی‌تفاله اش خلاصه محضش می‌شود آن خامه. در عالم خلاصه همه فضیلت‌ها، همه حالا آنها را بگیر اسماء. همه فیضی که به دایره امکانی رسیده شده انسان. در مشک‌زنی عالم در فصل اسمتیه حضرت استاد آوردند این موضوع را.، که این مشک‌زنی عالم، آن زبده و چکیده شده انسان.

مقام اهل معنا

حالا این انسان، انسان، وقتی که، که همه اسماء را به خودش دارد، یعنی همه خواص و خاصیت‌ها را، این وقتی که صورت کتبی به خودش پیدا می‌کند و تدوینی می‌شود یعنی نوشته می‌شود، می‌شود قرآن. همین انسان وقتی صورت عینیه به خودش پیدا می‌کند و باز می‌شود، عینی می‌شود، عینیت پیدا می‌کند، می‌شود همه عوالم هستی. منظورمون انسان کامله دیگر. اصلاً انسان کامل اما ما شأنی از شؤون انسان کاملیم ما جدای از انسان نیستیم. منتها نسبت به اینکه چه میزان از انسان کامل فیض گرفتیم انسانیتمون مشخص می‌شود. یعنی چه انسانیتمون؟ "تِلْكَ الرُّسُلُ" ببین همه را صد و بیست و چهار هزار پیغمبر "أَمَّا فَوَّضْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ".

پیوند عالم و آدم

این فضیلت دارن یعنی چه؟ یعنی میزانی که این‌ها فیض گرفتن. یعنی میزانی که اسماء الهی را در خودشان پیاده کردند. یعنی میزانی که ولایت برداشتن، ولایتدار شدن. یعنی میزانی که قرب پیدا کردند. یعنی میزانی که علم گرفتن. یعنی میزانی که نور اخذ کردند. یعنی میزانی که شبیه به خدا شدن. "اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ". من و شما می‌شود که همه آن منبع و خزانه و اصالت نور حضرت انسان کامل است. "مَثَلُ نُورِهِ" الله نور.؟ اما مثل نورش شده کی؟ پیغمبر انسان کامل. "مَثَلُ نُورِهِ" حالا شما که نمی‌توانید آن نورو اصلاً امکانش نیست ببینی.

ثمرهٔ اخلاص

شدت حدتش به قدریه که اصلاً نه، امکانش نیست. "مَثَلُ نُورِهِ" تفاسیر فرمودند کیه؟ آن چراغدان که این نور را در آن چراغ قرار دادند. چراغدان قدیم‌ها یک تاقچه کوچولویی بود چراغ می‌گذاشتند تو آن تاقچه. می‌گوید پیغمبر مثل نور الهیه. این نور کجا قرار بگیره؟ ظرف نوری پیغمبر چیست؟ مشکات فرمود حضرت زهراست. "إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي" این "فِي" ظرفیه است. "فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ". این "لَيْلَةِ الْقَدْرِ" کی بود؟ حضرت صدیقه طاهره لیله بود، خدا بود، قدر. یعنی در زهرای خدا. بالاتر از این هم دارید؟ در حدیث کسا محور حضرت زهراست. "فاطمة وأبيها وبعلها وبنيها".

درنگی در آیات

فاطمه و پدر فاطمه، فاطمه و همسر فاطمه، فاطمه و فرزندان فاطمه. خود خدا چگونه فرموده؟ "فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ" باز محور را کی قرار داده؟ اصلاً خدا محور را حضرت زهرا قرار داده. آقا حضرت زهرا را اگر کسی یک مقدارکی قرب به او پیدا کنه، یک مقدارکی قرب پیدا کنه، چنان در چشم خدا جای می‌گیرد. عزیز کرده خدا، در دونه عالم، یگانه دهر، یکی دونه که پیغمبر هم فداش می‌شود. پیغمبر هم فداش می‌شود. امیرالمؤمنین دورش می‌گردد. تابع امر فاطمه است. "یا علی افعل ما أمرتک به فاطمة". یا علی انجام بدهد آن چیزی که فاطمة به تو امر کرد. پیغمبر به امیرالمؤمنین می‌فرمود.

نتیجهٔ طبیعی عمل

امر فاطمة برای علی مطاعه. ببین مقام حضرت صدیقه طاهره را. اصلاً قابل درک نیست. "وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ". تو چه می‌دانی که فاطمة خدا کیست؟ بعد اینکه من عرض می‌کردم می‌خواهی شب قدر را درک کنی خودتو با ادعیه و قرآن و این‌ها خسته نکن. توسل کن به حضرت زهرا. تا می‌توانی آن شب به حضرت زهرا نزدیک شو کار تمومه. حالا می‌خواهی قرآن بخونی بخون. سوره دخان بخونی، عنکبوت بخونی، شب قدر بخون ولی هدیه کن به حضرت زهرا. هیئت می‌خواهی بری برو توسل به ائمه. به مدعی تو گوشش بگو می‌شود لطف کنی یک نمکی هم شده روضه حضرت زهرا بخون امشب، شب قدری.

پایان سخن

این‌ها اصلاً مزه آن شب به زهراست. مزه "لَيْلَةِ الْقَدْرِ" است. تو چه می‌دانی که فاطمة خدا کیه؟ "خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ". یک عمره دیگر هفتاد و سه سال حدوداً می‌شود یک عمر. یک عمر را جبران می‌کند. من و شما چقدر عمر کنیم خوب است؟ اصلاً بگو هزار سال. بر فرض بگیریم ما یک هزار سال، دو هزار سال، سه ده هزار سال خدا این مثلاً حضرت خضر چند هزار سال قبول. ولی همش از این از اول تا چند هزار سالی که ایشون زندگی کرده به کلش می‌گویند چه؟ "خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ" و همه مفسرین یعنی گفتند بهتر از، از یک عمر. یعنی یک عمر بله بهتر از یک عمر. یعنی یک آن نفس فاطمه زهرا بهتر است از یک عمر عبادت و بندگی. نه لاابالیگری، نه عبادت و بندگی. غرق علم و نور باش. قلب غرق معرفت باش علامه ده باش. یک نفس حضرت صدیقه طاهره برتر است از همه عمر تو. آن خیر من الف شر آن عمر را نگیر عمر اباطیل عمر اراذل و اوباش نه بگیر عمر از خود قدس جلسه شما اذن بگیرم عرض کنم از، از عمر کل علامه ها، کل خواجه طوسی‌ها، حاجی سبزواری‌ها، ملا حسین قلی همدانی‌ها، شیخ حسن علی نخودکی‌ها، عارف عربی‌ها، ملا صدره ها، شیخ الرئیس‌ها، علامه حسن زاده ها و، و، و، و نه این‌ها از قبل بگیر تا بعد و الی يوم القيامة همه را جمع کن را هم وقتی قرآن می‌گوید این‌ها همه آنان پیش این بارها این را از حضرت استاد من شنیدم دارم با جرات برای شما می‌گویم. فرمود همه این‌ها جمع شن پیش پیغمبر امین، بی‌سوادن. همه این‌ها را همو از اول تا آخر. پس می‌شود گفت همه این‌ها را را هم جمع کن. یک نفس حضرت زهرا صلوات الله علیها از همه این‌ها ترجیح دارد. ای خوشا به حال کسی که نفس فاطمه زهرا به او بخوره. یکی از علت‌هایی که الان جرات می‌کنم بگم هر چند وقت یک بار این هیئت الک می‌شود. قدیمی‌ها می‌دانند. هی یک دفعه یک اتفاقی می‌افتد یک بمبی منفجر می‌شود این هیئت الک می‌شود. نه که بگم عیذ بالله ما که موندیم بهتر از اونایی هستیم که رفتند. نه امتحان، امتحان سنگینیه. به نام فاطمه زهرا امتحان شدن ما با همین پرچم محشور میشیم. ما وقتی می‌خواستیم اسم برای حضرت هیئت بذاریم محضر یکی از اولیای آن زمان رفتیم اجازه خواستیم. فرمود "هرچه می‌خواید بگذارید بگذارید فقط بدونید با همان عنوان قیامت محشور میشید." عشاق الزهرا شما را در مرحله عاشقا وارد می‌کنند. می‌گویند عشاق خصوصیاتشون ایناست. ببینم اعمالات چجوریه عاشق. محبین الزهرا ببینم محبین چجوری‌ان؟ لذا ما همه این اضافات و همه را اسقاط کردیم. گذاشتیم خود فاطمه يا زهرا، يا زهرا. آن هم ما نکردیم سیصد تا شهید با بدنشون با بدن مبارکشون نوشتن يا زهرا ما کنار این‌ها روضه را شروع کردیم اسم هیئت شد. امتحان، امتحان سختیه. با حضرت زهرا امتحان شدن خیلی. شما اگر با یک معلم معمولی امتحان بشی حق دارد معلم خیلی حقش سنگینه. همین امروز مادر دوم ما مادر خانومم که به حق مادری کرد برای ما خدا حقش را بر ما حلال کنه. حالشون یک مقدار خوب نیست. ایشون به ما گفتند که واقعا حاج آقا ما مادر شما حساب میشیم؟ گفتم خدا می‌داند من هر وقت پدر و مادر مرحومم را دعا می‌کنم بعدش برای شما و پدر خانومم دعا می‌کنم. گفت واقعا گفتم که روایت داریم. روایت داریم ما از خودمان نمیگیم که ما سه تا پدر داریم یا حالا ظاهر روایت می‌گوید سه پدر اما درستش می‌گوید سه پدر و مادر. اول پدری که تو را به دنیا آوردند، پدر مادری که تو را به دنیا آوردند می‌گوید پدر مادر. یعنی پدر مادر جسمی ما هستن. از صلب و رحم آن‌ها ما متولد شدیم. کانال فیضن شوخی نیست آقا. هر فیضی از هر قسم و هر جنسی که به تو رسیده از کانال وجودی پدر مادر رسیده. برای همین امام صادق صلوات الله علیه به آن شخصی که گفت من شما را دوست دارم فرمود پدر و مادرتو دعا کن. فیض کانال فیض آنها بود. یک کسی پدر مادرشو بی‌خیال باشد، بی‌توجه باشد، بی‌ادبی کنه تو دهنش میزنه عالم. اصلا مزاج عالم بر اساس طهارته. کسی بر خلاف مزاج عالم عمل کنه، عالم دست به دست هم میدن که این را چه کارش کنن؟ یعنی کسی تخطی کنه از مسیر طهارت عالم مزاجش طهارت. شما بر خلاف مزاج خودت یک چیزی بخور چه می‌شود؟ معده درد، سردرد، تهوع بالا میاری. بر خلاف مزاج این‌ها الآنم کار بکنی عالم یک کاری باهات می‌کند. اصلا معذرت می‌خواهم بالا می‌آورد تو را. می‌گوید این از من نیست. بالا آوردند یعنی چه؟ یعنی یک چیزی که نمی‌شود من نمی‌تونم هضمش کنم. این هم جنس من نیست. ابون ابون ولدک ولدک. بعد دومیش ابون زوجک. به ترتیب روایت بگوییم. یعنی پدرخانم، مادرخانم. آن کسی که یا پدر همسرت، پدر شوهر، مادر شوهر. کسی که پدر مادر همسرته. آن هم خیلی مقام دارد. بالاخره شده کانال فیض نسل بعدت. باید دست بوسشون باشی. اگر ما تخطی کردیم خدا ما را ببخشه و سومیش و سومیش و سومیش ابون علمک. پدری که به تو علم یاد میده. حالا روایت، خود روایت دارد می‌فرماد که آن که از همه آنان فضیلتش بالاتره کدومه؟ به واقع یعنی از پدر مادر واقعی ما معلم بالاتره به هله. حالا چه می‌خواهم بگم؟ معلم هم نسبت به قدر و اندازه‌ش ما با آن امتحان می‌شیم. اگر یک معمولی معلم معمولی که سر کلاس مثلا همان عربی و ریاضی و فارسی و این چیزایی که سر کلاس آن هم خیلی تقدس دارد خیلی حرمت دارد تا این اندازه آن تا همان مقدار. یعنی تو امتحانت با آن معلمه. اگر تو معلمت ارتقا پیدا کرد، هرچه علم طرف بیشتره، علم طرف هرچه بیشتره حرمتش بیشتره. الان یک سؤال کنم ببینم کی درست جواب میده. شما گمان کنید که چند تا اینجا امام جماعت هست مثلا یکیشون بالاخره یک چند تا روحانی هست مثل الان که یک دونه نیست. بالاخره کی وایسه جلو؟ می‌گوییم اگر هر دو، هر دو از جهت تقوا یک طور بودن هم وزن هم بودن از چه تشخیص بدیم کی جلو وایسه؟ روایت داریم ها اونکه زیباتره. حالا بین من و حاج آقا سخایی امتحان کنید، انتخاب کنید. البته بگذارید عمه‌م را بردارم بعد انتخاب کنید. دیگر من ریفوزه شدم. حاج آقا خوشگل‌تره. حالا اگر سید بود یکیشون سید بود یکیشون عام بود، اونکه سیده. حالا سؤال اگر همه، تو همه این‌ها مساوی بودن، هر دو شیخ بودن یا هر دو سید بودن هر دو هم خوشگل بودن مثل من و آقای سخایی و هر دو هم مثلا چه از جهت تقوا مثلا حضرات شما یک وزن. آن موقع کدومو میندازیم جلوتر؟ دیگر ظاهر را باید ببینی دیگر از ما که تو باطن طرف نیستیم که. ظاهراً معلوم می‌شود کی علمش بیشتره. اونکه حلمش بیشتره علمشم بیشتره این را بدونین. الان من حلیم‌ترم یا حاج آقا سخایی؟ همه باید بگویید حاج آقا سخایی. چه حلیمانه نشسته با وقار. سید یک بار سوال کردند از آقا گفتند که اگر همه این‌ها برابر یکی بودن فرمودند اولاش این است که یزدی باشد. حالا ما پس اولاییم چون همسرمون یزدیه. پس من اولا چون گفتند که کجایی؟ هر جا که خانمت اهل اونجاست. دیگر ما وقتی ازدواج کردیم با یک یزدی دیگر یزدی‌ایم دیگر. پس ما برنده شدیم همیشه. خلاصه اینکه حالا سؤال سخت چیست؟ اگر اینکه یکیشون خیلی زشت بود قیافش،؟ همه اونارو داشت ولی زشت بود.؟ اینطوری بگوییم زشت‌تره، سید هم هست، دارم سختش می‌کنم. زشت، زشت، اصلاً زشته. قیافش نگاهی حالت بد می‌شود.؟ خدا آرمت کن آقا مجتهدی تهرانی من رفتم حوزه‌شون که ثبت نام کنم از، از حضرت آیت الله سیبوی نامه بردم. به من گفت قیافهت خیلی به درد طلبهگی می‌خورد. دارم رگتونو می‌جنبونم که بالاخره آره ما جوان بودیم، خوشگل بودیم مثل من. گفت خیلی قیافهت جون میده برای طلبهگی. چون ایشون می‌گفت طلبه باید زیبارو باشد. طلبه های بدشکل و بدگل نباید بیاید. کاری ندارم حالا چایی هم آوردند و دیگر ما مجبوریم بحث باشد. بیاید، بیاید بچرخه عیبی ندارد آقای علی اصغر. حالا این‌ها را همه را هیچ کدام نداشت. زشت بود مثلا سید هم نبود شیخ هم بود فلان. چه کار باید بکنیم؟ عالم‌تر باید قبول کرد. درستش این است که فضیلت با چیست؟ حالا بحث ما چه بود که به اینجا کشید؟ از کجا اومدیم تا کجا؟ اصلا عنوان بحث چه بود؟ اینکه چنان عاقلانه زندگی کنی که مشاهده کنی خوف الهی را یعنی از خوف الهی تو عاقلانه زندگی کنی. حتی اگر بگیریم آن نهیه یعنی نهی‌ها را بگیریم به معنای نهی الهی. یعنی حور-حرمت نواهی را یعنی به حرمت خدا نواهی را ترک کنی تا جایی که به خوف بیفتی. هر دوشم بگوییم مثلا. اصلا شاید این درست باشد.؟ از اونجا رسیدیم به اینجا. که آن کسی که با آن بحث حضرت زهرا شد که به این نتیجه، آن کسی که با آن امتحان میشی نسبت به علمش امتحان میشی. برای همین حواسمون جمع باشد که اگر رفتیم پای درس مثلا یک کسی مثل علامه عسگرزاده نشستیم ما نسبت به علامه امتحان میشیم. بله علامه دستگیری می‌کند. یک وقتی گرده‌ای باشد ضبطم نشه، اصلا برنامه عمومی نباشه. آن‌قدر حرف روسین هم جمع شده، حرف‌های درگوشی از تصرفات و اشراقات حضرت استاد علامه حسن زارع علیه الرحمه و الرضوان با همین شما کودکانِ یا زهرا حسینیه ثبلان با کودکانِ یا زهرا لواسان با کودکانِ یا زهرا معرفت نفس مسجد بلال. چه ها چه دارد می‌کند. پس حواس اونجا هم باشد که تو وادی علم با آن وادی، با آن با آن کسی که پرچمداره و ما همراهش شدیم نسبت به آن امتحان می‌شیم. با حضرت زهرا [سلام الله علیها] هم این چنین است. هر بی‌سر و پایی نمی‌توند با حضرت زهرا [سلام الله علیها] باشد. لذا همه گفتند فاطمیه بار خاص خداست. اما فاطمیه اینطوری نیست. اصلا راه نمیدن طرف‌ها. از اصل موضوع جا موندیم اما لب مطلب را گفتیم. اینکه از را بگذارید براتون بخونیم عبارت خواجه را. فرمودند سومین شرط و تعظیم النهی‌ها یا حالا این نهی‌ها را بگویید نهی الهی که چه باشد؟ تو برسی به جایی که خوف و ترس از حریم الهی را و نواهی الهی را و عقلی که مقدس‌ترین چیز هست را به خاطر خوف حضرت حق نگه داری، حریم نگه داری. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمين. .

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.