ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات شیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمہ و اسأل الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

من از عزیز دلم مجتهد اسلام ثقایی خواهش می‌کنم فرزند شهید هم هستند تشریف بیارن صدر مجلس اونجا ما اذیت میشیم.

بفرمایید یه صلوات فرستادیم.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

سلامت علما اسلام صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

نثار حضرت حجت ارواهم نسوا فدا.

هر کجا هستند انشاالله در این شب پر از نور و سرور همه ما رو دعا کنن در شادی‌شون ما رو هم سهیم کنن با توجهشون به ما و متعلقین مون و رهبر عزیزمون صلواتی هدیه بفرمایند.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

چون عزیزم آقا محسن که انقدرم قشنگ همه بر و بچه‌ها مخصوصا آقا محسن همه رو به یک معنا غرق در نام الله خاصه نام مقدس امیر المؤمنین که فرمودند زینوا مجالسکم بذكر علی.

زینت ببخشید مجالس تون رو به ذکر مولا علی.

ایشون زینت دادن و فرمودند که عده‌ای حاجت دارن و التماس دعا به دلم افتاد که یه هدیه‌ای تقدیم کنم.

البته همه شنیدید من باب تذکر و سندش رو هم عرض کنم که این حرف ما مداح‌ها نیست حرف علمای جامل اطراف هست.

البته از امام صادق صلوات الله علیه.

حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه جهت رهایی از مشکلات سهمگین عبارت حضرت استاد مشکلات سهمگینه.

یه دستور العملی دادن فرمودن از امام صادق اگر کسی خواست رجوع کنه کلمه‌ی هشتصد و هفتاد و سه هزار و یک کلمه‌ی حضرت استاد اونجا هست.

از امام صادق صلوات الله علیه مرویست در هر کربی، کرب یعنی یک مشکل و گرفتاری بزرگ.

در هر کربی توسل به صاحب لوای سید الشهدا علیه السلام به عدد نام شریف آن جناب این جمله رو.

یا کاشف الكرب عن وجه الحسین اكشف کربی بحق اخیک الحسین صد و سی و سه بار [مکث]، که عدد حضرت هست صد و سی و سه عدد ابجد حضرت عباس صلوات الله عليه هستش.

که این رو هم تو برنامه کارتون داشته باشید وقتی یه بزرگی مثل علامه حسن زاده دستور میده دیگه با اطمینان انسان می‌تونه انجام بده [مکث].

و اما درس و بحث‌هامون.

پیغمبر عزیز عالم در خصوص ماه شعبان فرمودند رحم الله من اعاننی علی şehری.

به به، به به.

فرمودند که خدا رحمت کنه کسی که در این ماه من، منو اعاننی کمک کنه، عون من باشه، پشت و یار من باشه.

مثل که از امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام پرسیدن آجان نظرتون پیرامون حضرت صدوق شهیده چیه؟

ظاهرا پدر بزرگوارشون بعد از چند روزی پرسیدن.

فرمودن نعم العون في طاعة الله.

بهترین یاری کننده در طاعت الهی [مکث].

حالا ما چه کنیم که یاری بدیم پیغمبر رو در شهرش یا امام عصر رو در عصرش؟

همین سؤالو بنده از آقای بهجت پرسیدم روحش شاد.

البته از خیلی از بزرگان صغاتی می‌گرفتیم، اغر راه می‌گرفتیم.

این سؤال رو از بسیاری از بزرگان من پرسیدم.

حالا برای خودم به یادگار دارم.

شما هم دوست داشتید یکیش رو امشب تقدیم می‌کنم که ایشون فرمودند اولا یادش بخیر که یه دو ساعتی بنده وقتی سوالم رو از آقای بهجت پرسیدم نشستم تا ایشون جواب بنده رو بده.

اینطور نبود که تا سوالمو می‌پرسیم منتظر باشیم طرف جواب بده و اگرم جوابی نداشت قهر کنیم و بریم.

شاید بیش از دو ساعت ایشون یه نگاهی به بنده کرد و رو شد برگردوند و اینم از عادت بزرگانه جواب نمیدن ببینن چقدر تو تشنه‌ای.

همینطوری یه سؤال ناپخته بیان کردی یا واقعاً تشنه‌ای؟

خدا رحمت کنه حضرت استاد رو عرض کردیم مطلقاً میگیم استاد یعنی علامه حسن زاده.

همیشه می‌فرمودن که سؤال رو تا تو ذهنت میاد نپرس وقت کسی رو نگیر.

اگر این سؤال پخته شد تو وجودت یعنی انقدر با تو عجين شد، نتونستی ازش فرار کنی.

هر چقدر هم این در اون رد زدی مطالعه کردی، پرس‌وجو دیدی نه، تفکر کردی، تأمل کردی دیدی جواب پیدا نمی‌کنی، اون موقع وقت اون بزرگ رو، اون عارف رو بگیر و ازش بخواه.

[زنگ موبایل] خب بنده یادمه که اولین مطلبی که برای آقای بهجت گفتم این چنین بود.

عرض کردم آقا جان ما یه مشت جوونیم در تهران یه هیئتی داریم شب‌های جمعه دور هم جمع می‌شیم.

خیلی دلتنگ امام عصریم.

برای امام عصرمون خیلی دلتنگی می‌کنیم.

دلمون تنگ می‌شه آقا برای آقا.

یادش بخیر من اینجا ای دل نشین هر دل بنشین کنار این دل.

اصلاً تا این قبیل اشعار دلگویه ها رو که می‌خوندیم حال شما که اون موقع نوجوون بودید منقلب می‌شد.

ای نفس تو این گونه خطاکار نبودی بر همزن آرامش دلدار نبودی.

هر نیمه شب آمد گل نرگس به سراغت دنبال تو می‌گشت.

تو بیدار نبودی و امثالهم.

[نفس عمیق] ایشون خب بعد گفتم چه کنیم؟

به هر حال می‌خوایم یار آقا باشیم با این دلتنگی، با این دوری می‌خوایم آقامونو کمک کنیم.

چه کنیم؟

ایشون یه نگاه معناداری به بنده کرد و انگار که تو کجا و این حرف‌هاش.

رها کن برو.

جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد.

با نگاهش جواب بنده رو داد.

من پررویی کردم، نشستم، نرفتم.

یه دو سه ساعتی مشغول کارهای خودش بود.

نگاه کردید من نرفتم.

همه رفتن من نشستم.

[نفس عمیق] بعد یه لبخند ملیحی زد.

هیچ‌وقت این فرمایش ایشون از ذهنم نمیره.

اون چهره‌ی ملکوتی‌ش.

البته اینو خطاب به شماها فرمودن، نه به بنده.

فرمودن بله، بله، باید هم اینطور باشه.

باید هم عاشق مثل پروانه گرد شمع معشوقش بگرده.

ببینید یه وقت یه عاشق، یه شاعر، یه مداح چرا не اینا این حرفا رو می‌زنه.

خب یه حرف.

یه وقت یک عارف و فقیه و مرجع تقلید و عالم ربانی و حکیم متأله اینو می‌گه یه حرف دیگه‌ست.

گفت باید هم عاشق مثل پروانه گرد شمع معشوقش بگرده.

انقدر بگرده تا بسوزه، بال و پرش بسوزه.

یعنی کم نه آفرین چه کار زیادی نکردید شما که شب‌های جمعه جمع می‌شید دلتنگ آقا می‌شید.

بعد در حالی که اشک چشاشو پر کرده بود فرمود می‌خواید چیکار کنید؟

همین مفاتیح جلوی ایشون بود.

فرمودن چون اون موقع من کتاب دعاهای عجیب و غریبی دستم بود مثل مثلاً نهج الدعوات سید ابن طاووس و امثالهم.

رجوع می‌کردم سدرالمستتر شیخ بهاء و...

بعد ایشون فرمودن این مفاتیح رو، این مفاتیح رو غنیمت بشمارید.

ادعیه، اذکار، نمازها، زیارات که در اینه بخونید هدیه کنید به آقا.

بعد آقا هم این محبت دو طرفه می‌شه.

آقا هم محبت شما در دلش زیاد می‌شه و شما رو دعا می‌کنه.

تا اینجا بعد حالا این بحث عاشقونه‌ش بود و به هر حال بحث که ربط به هیئت ما این‌ها داشت و برای اینکه برای امام عصر چه کنیم؟

فرمایش ایشون عین فرمایش حضرت استاد بود.

خیلی عجیب بود برای من فرمایش ایشون اون موقع.

الان یه ذره بهتر می‌فهمم که فرمودن که اولاً اگر امر محقق بشه زیارت آلی Yasin افضل بر زیارت عاشورا است یک.

دو فرمودند که دعا برای خودسازی خودت و عاقبت به خیریه خودت از دعا برای تسریع در امر فرج مهم‌تره.

عجب!

فرمایش حضرت استاد چی بود؟

فرمودند ما کاری مهم‌تر از خودسازی نداریم.

هر کار دیگه‌ای داریم می‌کنیم که منجر به خودسازی ما نمی‌شه بی خوده.

خسران عمره.

ان الانسان لفی خسر.

الا الذین آمنوا وعملوا الصالحات.

مگر اینکه دل بده آمنوا دل دادنه نه بگی لا اله الا الله این آمنو نیست.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا به کسایی که میگید ایمان آوردید آمنو یعنی دل بدید، دل دادنه.

و عمل صالحات.

عمل صالحات هم که عمله.

بعد می‌فرماید و تواصوا بالحق این تواصا تواصیه به حق چی بود؟

علم نظری بود.

علم نظری تقویت ایمان میاره.

عرفان نظری، حکمت نظری، عقل نظری تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر این تواصیه به صبر هم بود عملیات بندگی، عقل عملی.

همگر توصیه کنید.

کاری مهم‌تر از خودسازی ما نداریم.

بعد ایشون فرمودن که خودسازی هم مبتنی است بر چی؟

بفرمایید.

خودشناسی یعنی معرفت نفس.

حدیث من عرف که صد وجهش رو از استاد در رساله شون آوردند که معنی که دلالت می‌کنه این بر من عرف این حدیث من عرف بر چه وجوهی دلالت می‌کنه؟

صد وجه.

بارها خدمتتون عرض کردیم.

یعنی ماحصل این جلسات این شادی و فرح، غم و حزن و اندوه و آه و سینه زنی و این جلسات اگر منجر شد به خودشناسی گل زدی.

اون بدن مثالی‌ت لبش گل انداخته که مشخصش بود اعمالت.

مشخص بدن برزخی اعمال انسانه.

علم و عمل جوهرند و انسان‌ساز.

عرض نیستن مثل رنگی که می‌پاشی رو دیوار بعد می‌تراشیش یا با یه رنگ دیگه رو اونو می‌پوشونی.

نه عرض عارض نیست.

می‌شه خودت.

دیشب عرض کردیم علم و عمل جوهرند یعنی جوهر وجودی تو چیزی نیست جز علم و عملت.

مشخص بدن برزخی‌ت بود اعمالت یعنی بدن برزخی‌ت که این بدن نفس ناطقه الهام انصراف ازش میده رهاش می‌کنه، ولش می‌کنه اینو، اینو ولش می‌کنه تو چرخ طبیعت چون از نان و آبه مزاج داره دیگه.

روح بخاری‌ش وقتی مضمحل شد واسط بین نفس ناطقه و بدن که روح بخاریه گرفته شد مرگ حاصل می‌شه.

حالا اینا که زرنگن روح بخاری رو جمع می‌کنند با یه رمزی که تو بحث سر مکنون تو اون سی و یک جلسه عرض کردیم.

جمع می‌کنند تو سه محیطش که مغز و کبد و قلب بود بعد موت قبلًا تموتو براشون حاصل می‌شه.

نفس آزاد می‌شه از تعلق به بدن نه کامل اما قسمت اعظمش.

لذا متوجه ملکوت می‌شه نفس.

بعد می‌تونم با ملکوت ارتباط بگیرن در خودسازی‌شون خیلی راحت‌تر پیش برن، به کشف بیفتن، به شهود بیفتن، به الهام و القا بیفتن.

قبلاً هندسه الهام رو یادتونه در سیر معرفت نفس عزیزان که مسجد بلال تشریف میارن می‌دونن.

عرض کردیم که چی باعث الهام می‌شد بر اساس نظرات کمالین خاصه حضرت استاد شدت محبت الهام‌آور بود.

محبت که وقتی تبدیل شد به مودت یعنی نشون داده شد.

این نبود که تو دلت نگهش داری.

چرا پاشدی اومدی اینجا؟

این نشانه دوستی ماست.

باید یه نشونه‌ای داشته باشه.

محبت بشه مودت که سه تا خصوصیت داشت دیگه شدت محبت، ظهور محبت بدون مزد چشمداشتن، بدون هیچ چشمداشتی محبت داشتن.

این می‌شه سه خاصیت مودت.

این که شدت گرفت حضرت استاد فرمودن منجر می‌شه به الهام.

اگه کسی الهام بهش نمی‌شه، ملهم نمی‌شه این محبتش خیلی شدت نگرفته.

یعنی می‌شه گفت محب هست، عاشق نیست.

مثل فرمایش‌های بهجت.

بعد شدت محبت که منجر به الهام شد.

حالا جنس الهام چیه؟

چی الهام می‌شه؟

عرض کردیم اون الهام حکمته.

يعلمهم الكتاب والحكمة.

علم به احوال اعیان موجودات البته به قدر طاقت بشری.

یعنی پل می‌زنی از ملک به ملکوت آگاه می‌شی به ملکوت عالم.

نفس ناطقه جنسش ملکوتیه.

جنسش که مادی نیست.

اگه کسی ارتباط با ملکوت گرفت نباید تعجب کنی.

از خودت باید تعجب کنی که تو چرا مرتبد نیستی؟

چون اصلاً نفس ناطقه جنسش ملکوتیه.

مجرده دیگه.

چگونه است که وقتی یه نفر مجرد شده و تجرید پیدا کرده [سرفه] تونسته صوت مادی رو، شم مادی رو، ذوق مادی رو، سمع مادی رو، لمس مادی رو این‌ها رو تجرید کنه به نفو-- زبان نفس برگردونه و ملکوت رو بچشه بعد تو تعجب می‌کنی چگونه است که این شم ملکوتی داره؟

رایحه ملکوتی متوجه می‌شه؟

خب نفس داره یا نداره؟

تو چرا نفست زکام شده؟

بوی ملکوت رو حس نمی‌کنه؟

تو همین هیئت هستن.

سراغ دارن دیدم و می‌دونم و به منم گفتن کسانی که رایحه ملکوت رو به خوبی احس می‌کنن.

بیخود عنایت به این جلسه شما نیست.

بنده هم سر نگهدارم احوالات عزیزان رو مجبورم نگم اما خیلی جلوتر از این حرفا هستن، هستن بعضیا.

ما شاهدای زنده در جلسه شما داریم.

بعد اون حکمت میاد آگاه میشی به حقایق عالم نتیجه‌ش می‌شه استقامت.

[آیه قرآن] وقتی استقامت اومد در پس این عشق و الهام و حکمت، استقامت چی کار می‌کنه با انسان؟

[آیه قرآن] وسایل فیض نازل می‌شن.

وقتی وسایل فیض نازل شدن، فیض، فیضان فیض شدت می‌گیره.

آبشار بر سر تو جاری می‌شه.

و اتساع وجودی پیدا می‌کنی.

متسع میشی تا سعا حشر و نشر با اباالفضل العباس اتساع میاره.

هر کس می‌خواد متسع بشه وجودش شرح صدر پیدا کنه، انشراح وجودی پیدا ردش بخواد از تو استاد دعای قشنگ و ثابتی داشتن خدا به شما شرح صدر عطا کنه آقا.

یادش بخیر.

این خیلی مهمه این دعا.

هر کس می‌خواد اتساع وجودی پیدا کنه راهش اباالفضل العباسه.

مرام اباالفضل رو در خودش پیاده کنه.

نافذ البصیره.

چقدر بصیرت آقا نافذ بود، عمیق بود.

باورشون نمی‌شد که اباالفضل هم تو کربلا کشته شده.

وقتی رفتن تو شام یه عده باورشون نمی‌شد.

گفتن نه تا نشون ندید بین این هجده سر ما باورمون نمی‌شه.

نشون دادن.

خب نشونیش چیه به نظر شما؟

فرمودن اون که در پیشانیش جای سجده افتاده.

مگه سی سال بیشتر داشته حضرت؟

حدود سی سه چهار سال.

الان من پنجاه و پنج سالمه.

اثر پیشانی، اثر سجده رو پیشونی من می‌بینید؟

شما چشم دل شاید داری که می‌بینی.

اما رو سر مبارک آقا جای پیش-- جای سجده رو پیشانی مبارکه.

اتساع وجود مرام اباالفضل رو اگر کسی پیاده کنه در خودش.

این‌ها قصه نیست.

این‌ها داستان نیست.

از خواهر و برادری که امشب تو این جلسه‌ان و این حرفا رزقشونه خواهش می‌کنم جدی بگیرید.

من تحت بیرق مادر سادات و مادر کائنات نفس کل عالم هستی نشستم و لیلة القدر عالم وجود و روح اعظم به کمرم می‌خوره اگر دروغ بگم.

کتابی که آماده کرده بودم هشت نکته بگم هنوز بازش نکردم رو زانوئمه.

عین مطالبی که تا الان گفتم فضای جلسه اقتضا کرده رزق شماست.

پس خودت رو بسپر به ملکوت جلسه ببین چی داری می‌شنوی؟

قربونت برم.

حالا درس و بحث‌های ما یه مقدار عقب می‌افته اشکال نداره که مگه ما دنبال چی‌ایم؟

این شوخی نیست که آقای قاضی روحش شاد استاد علی آقا اون استوانه توحید که همه بزرگان تحت اشراقاتش بودند و هستند هنوزم اشراقات وجودی ایشون اون‌هایی که طالب فیض‌اند سالک الی الله هستند و عطشناک به سمت حضرت حق در حرکت‌اند اشراقات وجودی ایشون بهشون داره می‌رسه یعنی هنوز ایشون امامه.

امام جماعت عرفا است هنوز که هنوزه.

ایشون کجا گره‌ش باز شد؟

بعد از چهل سال سیر و سلوک و شبزنده‌داری و روزه‌داری و منازل رو طی کردن و تقوا پیشه کردن و همه این حرف‌هایی که ما داریم به صورت علم فکری می‌گیم ایشون عملاً پیاده می‌کنه چهل سال، چهل عدد پختگیه.

البته نظر بنده حقیر اینه که پنجاه و پنج سال چون پونزده سال هم شما اضافه کن به سن زیر بلوغ ایشون چهل سال تهذیب نفس که ایشون می‌گه نظر بنده‌ست شما می‌تونید نپذیرید.

تا پنجاه و پنج سالگی از نظر بنده خودشون فرمودن تا چهل س-- تا چهل سال نه خواب خوش دیدم، نه خواب خوب دیدم، نه کشفی برام حاصل شد، نه ارتباط با ملکوت.

باورتون می‌شه؟

اون‌هایی که هی عجولن.

چرا من این ذکرو دست گرفتم چهل روز ختم کردم هیچ خبری نشد.

چهل روزه می‌خواد ملکوتو فتح کنه.

اولاً برکت که عرض کردیم روایت داریم تا یک ساله تا یک سال اگر مداومت بر ذکری کردی تازه برکتش میاد.

طرف جسارت می‌کنم نمی‌تونم بیان کنم که پسرش چه مشکلی داشت به ما درد دل کرد که پسر در لواسانی که یکشنبه‌ها جلسه سیر و سلوک خدا گوش ما رو پیچونده نشونده سر اون سفره راه افتاده خدا به ما رحم کنه یا ارحم الراحمین.

اومد یه خانمی درد دل که آره حالا بچه ما منحرف شده یه زمانی تو راه دین بود حالا منحرف شده این کارای بسیار خلافی گفت مثلاً حالم بد شد چه کنیم؟

هیچ کاری.

ما چه کار می‌تونستیم بکنیم؟

پیغمبر که نیستیم.

بعضیا هم توقع دارن ما ذکر معجزه‌گر بهشون بدیم و برای هر چیزی میان سراغ ذکر.

ذکر چیه آقا؟

اصلاً قبل از، قبل از واقعه باید علاج کنیم.

قبل از اینکه بچه به انحراف بره، قبل از اینکه جن بیاد سراغ تو و زندگیت اجنه بریزن سر و صورتت.

اگه قبل از این‌ها باید حرز داشته باشی، قبل از این، این‌ها باید حصن داشته باشی.

بری تو پناهگاه و کهف حسین.

[مکث] طرف اون‌ور جلو ما رو گرفته میگه جن رفته تو جلد خانمم حرف می‌زنه و، و منو می‌زنه.

قرآن می‌خونم چنگ می‌زنه خودشو خونی مالی می‌کنه.

من قرآن که می‌خوام و چه، چه حالا دنبال این هستش که راه درمان پیدا کنه.

عزیز دلم پیش از این که اجنه به شما ورود کنن باید حرز می‌داشتی.

این همه ما داد زدیم.

بیست و یک جلسه در خصوص حرز و عوضات صحبت کردیم.

احراز و عوضات.

کی رفت دنبالش؟

[مکث] از اوجبه، به خدا قسم آقای به، بهجت فرمودن [مکث] اصلاً حرز واجب من و شماست حرز کبیر امام جواد.

[مکث] با آدابش البته با نمازش.

به بازو راست.

[مکث] حرز عابد و زاهد تو خونه هممون الان باید باشه.

چقدر من داد بزنم؟

چقدر فریاد بزنم؟

خدا شاهده میام تو هیئت می‌شینم حرز می‌خونم میام که این شیطنک‌ها [مکث]، این شیطونک‌ها شرشون رو بکنن از سر ما و جلسه هیئتمون.

[مکث] آویزونمان.

[مکث] چهل سال هیچ اتفاقی براش نیفتاد.

رفت خ- کجا گره وا شد؟

حرم قم و بنی هاشم.

رفت محضر حضرت اباالفضل زانو زد.

شروع کرد در دکله آقا من هر کاری بگید کردم اما...

توسل کرد.

ظاهراً زیر لب روضه‌ای خوند اشکی ریخت و دامن اباالفضل رو گرفت.

یا کاشف الكرب عن وجه الحسن.

اکشف کربی بحق اخیک الحسن.

یه ذره برای این کرب و کروب بیچاره‌گی‌مون ذکر بگریم نه فقط برای چک پاس شدن و اجاره خونه و شفای مریضی‌مون.

برای همه چی متوسل می‌شیم.

اما شما آمپول می‌خوای بزنی به یه پرستار هم بدی آمپولت رو می‌زنه.

پیش پروفسور بری بگی آمپول بزن جسارت به مقام شامخ اونه.

بارها عرض کردم امامزاده‌ها، این شهدا حاجت من و شما...

متعارف حاجت‌های من و شما رو از خدا می‌گیرن.

نمی خواد مزدم امام معصوم بشی برای چهار تا حاجت بیخود و پیش پا افتاده.

اون صاحب ملک و ملکوته.

اون عالمه به تمام کائناته.

[مکث] اصلاً به توجه عرفانی امام همه چی برقراره.

[مکث] شما مثال زدم در [مکث] نهج‌البلغه از استاد و بیست جلسه صحبت کردیم خیلی سال‌های پیش یادتون هست نمی‌دونم یاد-- اصلاً فراموشتون شده یا نه.

در بحث اینکه [مکث] انسان کامل اون کون جامع جایگاهش چگونه است؟

مثالی که زدیم یادتون باشه خاطر شریفتون باشه گفتیم شما الان یاد مادرت می‌کنی.

توجه به مادرت که می‌کنی مادر صورتش در قوه حافظه شما در رتبه برزخ وجودی و مثال متصل شما که خیال شماست حاضر می‌شه.

مادر حاضر شد.

شما توجهت رو به پدر می‌ندازی.

متوجه پدر می‌کنی.

همین اینجا‌ها.

پدر الان اینجا حاضر نیست.

شما متوجه پدر می‌شید دیگه مادر رفت.

من و شما قدرت اینو نداریم در آن واحد هم صورت مادر رو در قوه خیالمون داشته باشیم هم پدر رو.

دو چیز سه چیز نمی‌تونیم.

یک چیز رو قدرتمون.

حالا تصور کنید یه کسی انقدر نفسش قوی بشه که تمام کلمات وجودی نظام هستی رو توجه کنه و همه حاضر باشن.

[مکث] به توجه او همه حاضرن که اگر یک آن توجهش و از هر کدوم از این کلمات برداره از این موجودات، از این اشیا که ظهور اسماء‌اند و علم آدم الاسماء كلها ای الاشیاء كلها.

از هر کدوم از این‌ها توجهش رو برداره اون نیست می‌شه، نابود می‌شه، فانی می‌شه.

کل من علیها فان و يبقى وجه ربک ذو الجلال والاکرام.

این امام عصره.

این شخص هست.

الان به قولمون سری رو همین خاکی که شما نشستی زندگی می‌کنه و به توجه او تمام کائنات برقراره.

[مکث] یک آن توجهش و از یه پشه، از یه کوه، از یه آسمان، از هفت فلک، نه فلک، از عرش و کرسی خدا برداره از مادون صادر اول برداره همه چی نیست و نابود می‌شه.

[مکث] شب جمعه وارد صحن ابا عبدالله می‌شه.

می‌ره جلوی ضریح که حضرت زهرا آماده شده برای روضه خوانی.

تمام انبیا و اولیا صف کشیدن.

شهدا نظاره‌گرند و هر کس یادش بخیر مادر آقای باقری روحش شاد به رحمت حق رفته بود اینجا روضه گرفته بودیم.

مادر آقا سعید روحش شاد.

پدر و مادرای هممون، پدر، مادر، برادر من همه شاد.

اینجا گفتیم یه شب عجیبی شد.

گفتم اون‌ها که از دنیا رفتن منجل madre ایشون اون شب خیلی روضه‌های عجیبی خوند یادتون باشه.

گفتیم پیداست روح ایشون خیلی به کربلا نزدیکه.

صعه وجودی داشته.

هر کس نسبت به صعه وجودی شب جمعه احاطه پیدا می‌کنه به محیط کربلا به صعه وجودیش.

[خنده孩子]یه کسی از دور می‌بینه، یکی از نزدیک، نزدیک، نزدیک، نزدیک.

یکی خود حضرت زهرا رو می‌بینه که داره [مکث] ناله می‌کنه [مکث] و رفته اونجا که این محیط مقدس بلکه اقدس مباهلش رو در آورده.

تو اون حالت، تو اون لحظه، شب جمعه جلوی ضریح سید الشهدا داره سلفی می‌گیره بعدم زده نمی‌دونم خواهرشه، مادرشه، همسرشه، کیه [مکث].

معذرت می‌خوام .

بدون حجاب از اونور داره نگاه می‌کنه.

این همه هم مردم چشمشون تو موبایل طرفه.

ناموستو گرفتی جلوی چشم همه که اون ضریح سید الشهدا رو ببینه تو این لحظه [مکث].

این چه کاریه آخه؟

این از کجا داره میاد؟

چقدر حضرت آقا آه می‌کشیدند.

فریاد می‌زدند مردم ما خیرخواه شماییم.

خدا آدم می‌خواد گریه کنه.

ما روحانیت خیرخواه شماییم.

دستتونو بدید به ما تا ما به ش-شما رو به اصلتون به انسانیتتون برسونیم.

این که پیغمبر عزّ از علَم فرمود أنتم أعلمُ بأمور الدنيا کم شما به امور دنیایی‌تون عالم‌تر از مایی نه یعنی که ما نمی‌دونیم.

نه یعنی اصلاً ما نگاه به این علم نمی‌کنیم.

امام صادق صلوات الله علیه فرمود هر علمی رو ما اراده کنیم مثل ستونی از نور از عرش کشیده شده تا جلوی ما موازi ما نگاه کنیم به اون علم می‌رسیم.

ما اصلاً توجه به علوم دنیایی نمی‌کنیم.

ما اومدیم به شما انسانیت بدیم.

پیغمبر فرمود درشکه ساختن برای خودتون.

خودتون برید با علم دنیایی‌تون درشکه بسازید.

آپولو بسازید [مکث].

مرکب بسازید.

ما اومدیم برای انسانیت شما.

همون فرمایش حضرت امام که نفهمیدن خیلیا ازش سوءاستفاده‌ها هم شد.

فرمود گیرم که بعد تحریف کردن از این فرمایش آقا چقدر خدا لعنتشون کنه سوءاستفاده‌ها کردن.

در بهشت حضرت زهرا صلوات الله علیه امام که تشریف آوردن [مکث] یکی از دانش‌آموزان ما پدرش اونجا حاضر بوده.

کل-- خود کاستش رو آورد اون موقع کاست بود.

من کلش رو گوش دادم.

امام می‌فرمود گیرم که آب و برق مجانی [مکث]، مجانی [مکث].

اما ما برای این نیومدیم.

ما اومدیم شما رو به انسانیتتون برسونیم.

این جمله چقدر فرق می‌کنه با اون جمله‌ای که تحریف کردن و هنوزم که هنوزه آدم جاهل چه ها که نمی‌کنه.

این جهالی که این چند روز وحوشی که ریختن تو خیابون‌ها، مردم بیچاره‌ی که دنبال حق به حقشون هم بودند، دنبال این بودند که آقا در شان مردم ایران نیست این معیشت.

ما، ما اهل اه شود چه عرض کنم اهلش که نیستیم.

کسانی که لباس پیغمبر ظاهرًا به تنه.

ما هم با شما هم‌نوا هستیم.

ما هم اعتراض داریم.

اتفاقاً ما بیشتر از اون‌وری‌ها اعتراض داریم.

ما بیشتر نقد می‌کنیم.

ما بیشتر دلمون می‌سوزه چون انقلاب رو از خودمون می‌دونیم [مکث].

زخمش رو کسای دیگه زدن.

خیانتش رو کسای دیگه کردن.

چوبش رو بیچاره این اهل علم امثال علامه حسن زاده چقدر سنگ زدن.

س-- فنس کشیده بودند تو خونه‌ش تو قم دور خونه‌ش و سنگ می‌زدن انقدر به خونه‌ش [مکث].

جهال زبانت فهم [مکث].

الان من تازه دارم-- داشتم می‌اومدم تو راه داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر امام آینده‌نگر بود.

اوایل انقلاب فرمود اجازه نداد روحانیت بیاد مسائل اجرایی کشور رو دست بگیره و این شأنشون میره زیر سؤال.

نه، کت شلواری‌ها بیان روحانیت بشینه انسان‌سازیش رو انجام بدن.

نه اینکه بلد نیستنا، نه.

یه نفر یه دونه تو زرد از آب در بیاد توشون آبروی همه رو برده.

مردم بدبین می‌شن که شدن.

هی فشار آوردن به امام.

هی فشار آوردن.

نیست، نداریم [مکث].

حالا یه چند تا روحانی اومدن لباس پیغمبر به تن اومدن.

دولت وقت دولت شدن.

دولت رو دست گرفتن.

رئیس جمهور ما شد.

چه خیانت‌ها که نکردن.

دورشون هم ماشاالله، ماشاالله که نه ما شاء شیطان.

چقدر [مکث] کت شلواری خائن گرفتن دورشونو.

بعد چوبش رو ما الان تو خیابونا داریم می‌خوریم .

سنگش رو ما می‌خوریم .

جرأت داری الان با این لباس از این در بری بیرون؟

ما که میریم میایم فحش می‌شنویم، سنگ می‌خوریم، هر کاری، آه می‌کشیم.

دلمون به حال این ملت می‌سوزه.

ما دیشب با دایی خانوممون رفتیم بنزین بزنیم.

پیاده شدم برم بگو نه بشین من میام.

نه فالله خیرٌ حافظٌ وهو أرحم الراحمین.

رفتم خودم بنزین زدم.

بنزین ماشین تموم شده بود با دبه زدم اومدم ریختم تو ماشین.

تو مترو، تو صف ساندویچی، تو صف نام چی نون، بقالی، چقالی با همین لباس میرم.

ولی تا دلت بخواد هم احترام می‌گیریم از مردم.

طوری نیست که همه نه، خیلی‌ها احترام بیشتر احترام می‌گذارند.

الحمد لله بیشتر احترام می‌گذارند.

خیلی کم و نسبت به احترامی که می‌گذارند کمتر فحش می‌شنویم، کتک می‌خوریم.

البته بنده رو که تا حالا کسی جرات نکرده بزنه.

یعنی کتک خورده نه، نه برا عکسش بود همینجا اومدیم بیایم داخل سه تا [مکث] غول جلو ما رو گرفتن و یکی گفت عمامه‌شو بپرونین و اینا منم رفتم سرمو گذاشتم رو پیشونی اون غول پیشاخودمشون گفتم بپرون تا سی ثانیه بهت وقت میدم.

بپرون بدین سه دقیقه بعد زیر جدول جوبی [مکث].

ده تا رشته رزمی کار کردم.

استاد این کارم.

درسته سنم بالاست موهام سفید شده اما هنوز شیر پیرم شده شیره.

[خنده].

سلامتی حاج آقا.

اللهم صلي على محمد و آله طاهرين و طاهرين.

اینجا آقا هادی رو می‌خواست.

جاش خالیه دیشب بود.

آره که تا اومد یه زیرتابیرم نثارش کردم من آقا هادی دیشب.

اما این بیچاره‌ها، آقا سید عزیزمون چند شب پیش اومد اینجا جا بنده صحبت کردن، چقدر تواضع کردن.

نفرمود از تو مترو داشته می‌آمده با سر یه نفر می‌خوابونه تو بینیش طفره.

یه نفر هم نیومد به دفاع ازش.

این ماحصل چیه؟

جهل این مردم.

جهال.

آدم دلش می‌سوزه.

بعد این قتلگاه نوجوان‌های ما، قتلگاه فضای مجازی با نوجوان‌های ما چیکار کرده که اکثر اینا هم جوون و نوجوان بودن تو خیابون ریختن.

بعد تا دیر نجنبیم بچه‌های ما هم دارن از دست میرنا.

دختر پسرهای ما هم دارن تحت فضای مجازی دارن به شدت تاثیر می‌گیرن و دارن میرن.

تا می‌تونید موبایل برای بچه‌هاتون نگیرید.

نگیرید.

می‌گیرید دکمه‌ای بگیرید.

بذارید دیگه به سن، سن برسه.

اصن هرچی دیرتر بگیرید براش بهتره.

بعد پشیمون می‌شید.

این فضای مجازی قتلگاه نوج-- حالا بحث ما تا کجاها رفت؟

ببخشید ما اومدیم توسل با آقای قاضی رو توسل به حضرت ابالفضل بگیم به اینجا اومدیم.

وقت ما فکر کنم تموم شده.

چقدر؟

خب دیگه تمامه.

آقا قاضی در حرم آقا ابالفضل زانو زد، توسل کرد، گریه کرد.

آقا ابالفضل عباس چه کرد؟

[مکث] براش حجاب‌ها رو چنان برداشت که میگه یک آن چشمش به ملک و ملکوت باز شد آقای قاضی.

چیزهایی رو دیدم که پیش از این نمی‌دیدم و عهدی نمی‌دید.

عباشو کشید رو صورتش که نبینه بیشتر از این اذیت نشه رفت منزل.

یه مدتی هم داخل منزل بیتوتة کرد.

یه توسل به حضرت ابالفضل.

اینا صاحبان این جلسه‌اند.

این کتاب منازل الصائرین خواجه عبدالله بود که هشت نکته ازش به عنوان مدخل ورودمون به کتاب آماده کرده بودم عرض کنم.

هیچی نگفتیم.

کتاب عید وصال حضرت آیت الله پهلوانی.

چهار پنج تا نکته اینو علامت‌گذاری کرده بودم.

یه دونه‌شو نگفتیم و کتاب عین النزاح تحریر بر تمهید القواعد ابن ترکی ما رو حضرت علامه جوادی آملی آماده کرده بودم در خصوص فرق بین [مکث] عرض شود خدمتتون [مکث] الهام و ایحاء و [مکث] اعلام نکته‌ای رو عرض کنم که فرصت نشد.

انشاالله یکشنبه شب دعوتی ما یکشنبه‌ها لباس اون جلسه‌ی اینم خدا زده پس کله ما.

خدا عاقبت این جلسه رو هم ختم بخیر کنه.

[مکث] پیراهن سیر و سلوک علامه طه طبایی [مکث] عنایت کردن به اون جماعت رساله‌شو ما دست گرفتیم.

یکشنبه‌ها بلافاصله بعد از نماز مغرب و عشا اونجا یک ساعت و ربع جلسه‌ی عقل عملی داریم.

جلسه هشتمش گذشت.

این یکشنبه که یعنی فردا نه پسفردا شب میشه یه نفر از هیئت یا زهرا هم دعوت کرده گفته ما شام هم میدیم و بچه‌ها بیان و طبقه بالای مسجد هم چون سیقه مسجد نخوندن میشه جشن بگیرید.

گفتیم عزیزم حاج حسین آقای عقابی هم بیاد یه چهل و پنج دقیقه بعد از نماز میریم طبقه بالای مسجد.

چهل و پنج دقیقه جشن و بعدم یک ساعت و ربع بحثمون رو بحث جلسه هم-- اگه کسی حوصله نداره یک ساعت و ربع حرف بشنوه نیاد.

چون یه ذره جلسه سنگینه مثل اینجا نیست.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

تو کانال هم گذاشته بودم کسایی که می‌خوان پول کمک کنن برای شام این ایام یکی مثل خود من فکر کرده بود که امشب شامه.

دلمون هم صابون زده بودیم که امشب شام داریم.

بعد پرسیدم گفتم نه نیمه شعبان می‌خوایم شام بدیم.

یه وقت کسی خنجان تو ذهنش نیاد که به اسم شام پول جمع شد و امشب شام ندادن.

نه شب برای شب نیمه شعبان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

صلوات الله.