و نستعین.
الحمد لله على کل نعمہ و اسأل الله من فضله.
سلام على آل یاسین.
السلام علیک حین تقرأ و تبین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا ان شا الله.
عزیز زهرا وجود نازنینشون از هر بلایی در امان باشه.
رهبر عزیزمون در امان الهی باشن.
همه اهل ولایت همه محبین اهل بیت در امان حصن پناه الهی باشن.
صلواتی خطب بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ما در مقدمه ورود به [مکث] کتاب شریف منازل الصائرین بودیم [مکث].
نکاتی رو که کمک درسیه و به عنوان مدخل ورود به این کتاب هست رو البته قصد اطاله نداریم.
چند تا نکته داریم عرض میکنیم که باید ورود کنیم.
[سرفه] اولین نکتهای که امشب عارض هستیم در خصوص منازل الصائرین [مکث] اینکه میدونید کار قشنگی که حاجی عبدالله در این کتاب کرده اینه که هر منزل رو تقس- تقسیم کرده بر سه رتبه.
اینکه گفتن نه سیصـ-- صد منزل نیست بلکه سیصد منزله علتش اینه.
هر منزل رو به سه رتبه تقسیم کردن.
رتبه اول برای مبتدئینه.
اونایی که مبتدی هستن تازه وارد مسیر سلوک شدن.
رتبه دوم مخصوص متوسطینه.
اونایی که نه، تو کار هستن، تن به کار دادن ولی هنوز اواسط راه هستن، میانه راه هستن [مکث].
و آخرین رتبه هم مخصوص اوناییه که پایان راهن، در حال کامل شدنن و سالیان ساله در مسیر سلوک دارن قدم میزنن، نفس میزنن، زحمت میکشن.
قشنگی کتاب اینه که برای همه لقمه آماده داره و برای همه حقایق پیاده کرده.
به درد همه میخوره.
کسی نمیشه که بتونه بگه نه این به درد من نمیخوره.
حالا نکتهای که جلسه پیش هم اجمالاً عرض کردیم باید حواسمون باشه که فرق هست بین مقام و حال [مکث].
اصلاً منزل اولاً حال، حال ما رو که میدونید حال هندسهش بالا به پایینه.
حال هندسهش پایین به بالا نیست از بالا به پایینه.
توفیق الهیه نازل میشه این حال [مکث].
فرقش با مقام چیه؟
مقام هندسهش پایین به بالاست.
یعنی شما زحمت میکشی وقتی وارد-- اولاً حال شما رو وارد یه منزل میکنه.
یه حالیه، یه نفحی.
پیغمبر اعلم فرمودن إن في أيام دهركم نفحات على فتعرّضوا لها.
قطعاً در ایام جالب دهر فرمودن زمان رقیقه و خلاصه یا به عبارتی مادون دهر تعریف میشه.
اینکه فرمودن في أيام دهركم نفحات خودش دلالت بر این داره که حال و اون نفحه یا اون بارقه یا اون نظره یا عنایت از بالا میاد.
چون دهر روح زمانه.
دهر روز و روز روح زمانه همینطور که سرمد روح دهره [مکث].
اینکه میفرماید في أيام دهركم نفحات بعضیا این دهر رو گرفتن دیار، نشئه طبیعت به این شکل گرفتن.
یعنی این منطوق رو مفهومش رو همین دیاری که درش هستیم نشئه انزل و ادنا گرفتن دنیا.
اما به نظر بنده حقیر این اشتباهه.
اینکه میفرماید في أيام دهركم نفحات یعنی از روح زمان.
شما در زمان هستید الان در ملکوت که نیستید.
از روح زمان که ملکوت دهره از اونجا نفحه میاد یعنی هندسهش بالا به پایینه.
نازل میشه در ظرف چی؟
توفیق وقتی نازل میشه در چه ظرفی میاد؟
بر ظرف زمان و مکان.
همین نفس کینونه از منبع و امکنه که قبلاً عرض کردیم.
نازل میشه بر ظرف زمان و مکان تا چق-- در چه زمانی باشی و در چه مکانی فرق میکنه.
فیضی که در زمان در شب قدر در شبهای جمعه که ليلة القدر لیالی هفتهست ریزش داره فرق میکنه با ایام دیگه، با زمانهای دیگه.
فیضی که در جمعیت اهل ایمان در جلسات ذکر و هیئتها در مساجد و حرمها نازل میشه فرق میکنه تا مثلاً گوشه خونت.
میگه من تو گوشه خونم هیاتمون میگیرم روضهمون رو شاید تو تلویزیون نگاه میکنیم.
خب بله ببینید اشکالی هم نداره اما اون هیچوقت "یدالله مع الجماعة" دست خدا رو اینجا میشه حس کرد.
باید پاشی بیای حرکت کنی.
اصلا حرکت کردن موضوعیت داره.
قدم برداشتن.
چرا میگه هر قدم، هر قدم یک حسنه، هفتاد حسنه بنا به اینکه به چه سمتی بری.
هر قدم هزاران حسنه که جز ملا-- جز حضرت حق نمیتونه محاسبهاش کنه.
این قدم خودش موضوعیت داره، حرکت کنی.
البته اون فیض از عالم بالا میاد.
در-- دیروز در مسجد بلال عزیزانی که به یکباره و "في السماء رزقكم وما توعدون" قرار هم نبود جلسهای داشته باشیم به یکباره رزقی نازل شد بر اون جماعتی که حاضر بودند.
یه دفعه جمع شدیم یه بیست نفری صحبتی کردیم خیلی شیرین و چقدر قشنگه جلسهات که خودمون تنظیم میکنیم باز هم رشحاتی از عالم قدس داره.
اما وقتی خودشون رزق را از پیش بدون اینکه من و شما تنظیم کرده باشیم قرار میدن یه چیز دیگهست.
عجیب برکتی هم داشت همون یک ساعت که با دوستان نشستیم.
یکی از حرفای خیلی مهمی که اونجا پیاده شد و القا شد بحث آبشار بودن انسان کامل.
انسان کامل رو در عرفان بهش میگن آبشار.
اگر شما در کتب و صحف نوریه عرفانی شروع کردید خوندن بحث آبشار مطرح شد منظور وجود انسان کامله.
آبشار داره از بالا این آبشار رو بگیرید فیض به شدت داره آبشار به سرعت میاد.
کسی جلودارش نیست.
کسی نمیتونه جلوی آبشار رو بگیره.
شما میتونید جلوی یک رودخانه حالا رود نیل رو هم نمیتونید اما یه رود مثلا معمولی رو شاید بتونید راهشو عوض کنید.
اما رود نیل رو نه، آبشار رو نه.
به شدت در حال ریزشه با سرعت.
واسطهبردار هم نیست.
بگی از چه کانالی؟
کانال خودشه.
داره به شدت میریزه اون فیض از عالم قدس و ملکوت از قدس نظام هستی.
یعنی از مرتبه اقدسیت انسان کامل، رتبه اقدسی انسان کامل از رتبهی احدی و واحدی او داره میاد.
یعنی از روح و قلب او از سر و روح و قلب او داره میاد به شدت داره میاد پایین تا مرتبه برسه به مرتبه جبروتی و ملکوتی و حتی نایسوتی.
یعنی ناسوت ولی بدن امام هم انسان کامل هم اون هم یه ملکوت داره.
شما دست بهش بزنی دستت متبرکه، دستت حرمت پیدا میکنه.
کسی دستش به بدن امام معصوم بخوره.
همونطور که بدن امام معصوم رو جز معصومه نمیتونه دفن کنه، ملکوتی داره این بدن هرکسی طاقت و توانشو نداره مس کنه.
"لا یمسه إلا المطهرون".
من و شما هر وقتی بسیاری از بزرگان سالیان سال آرزو داشتن امام عصر رو زیارت کنن.
وقتی زیارت که حاصل شد مثلا در حرم وقتی حضرت داشت تشریف میآورد دست رو سینه گذاشتن دیدن سین-- این قلبشون داره از سینه میزنه بیرون.
طاقت ندارن بدن امام رو نزدیک خودشون ببینن.
از دور قسم دادن حضرت جان مادرت فاطمه نزدیک نشو.
من الآن قلبم وایمیسته.
چرا؟
بدن ملکوتیه.
حالا این فیض از اونجا میاد تا ادنی مرتبه.
حالا کی بتونه این فیض رو دریافت کنه؟
اخذ کنه؟
بعضیا قائلن به این تحت-- به اینکه ذو الجناح از شاید شتر پیغمبر عزیز عالم، ناقه سلیمان اینا یا سگ اصحاب کهف یه سری حیوانات هستن.
اینها هم ابدیان.
خب فرمود که در قرآن فرمود که طبق درس و بحثهامون هم عرض کردیم دیگه "اذ الوحوش حشرت".
این حشر حیوانات تا ملکوته تا مثاله بالاتر از اون نمیتونند برن.
دیگه بالاتر از...
اما این بعضیا، بعضی از عرفا قائلن که نه، اون چند تا حیوان اونا ابدیاند.
چرا؟
بر اثر مجالست با انسان کامله.
این شوخی نیست.
حالا باید دید حضرت خضر چگونه مجالستی با امیرالمؤمنین داشته.
این آب حیات رو از دست مولا به چه معرفتی نوشیده که ابدی شده؟
حضرت خضر هست که هست.
و تمام انبیا و تمام اولیا تا الان هم یکی از یاران امام عصر.
بعضیا معتقدند یکی از اون چهار نفر اوتاد که حلقه اول وصل به امام عصر هستند که سه تاشون رو من به شما عرض کردم.
چهارمش کسی خبر نداره.
چرا هیچکس خبر نداره؟
بعضیا میگن خود حضرت خضر هستن.
کسی پیداش نمیکنه.
البته که بیچارگی ماست که پیدا نمیکنیم.
چرا بعضیا مثل خود حضرت استاد ایشون رو پیدا کردن که هیچی خود حضرت خضر اومد به دنبالشون.
در جلسه لواصع عرض کردیم که ایشون سالیانی از جوانیش رو میرفت محضر حضرت خضر یعنی میبردنش.
حضرت خضر میومد ایشون رو میبرد در یک مکان خاصی بهشون تعلیم میفرمود حقایق رو.
و وقت ارتحالشون ایشون فرمودن این همه حقایقی که ما بر شما پیاده کردیم به یادگار چه گفتیم، چه نوشتیم، یکی دو کلمه، یکی دو کلمه از هزاران هزار کلمهای بود که با خودم میبرم از این عالم.
این محصول چیه؟
نفس همنشینیه با چی؟
نفس حضرت خضر که او از دست ولایت کلی الهیه آب نوشیده.
پس ببینید فیض چگونه است، چه میکنه با ما.
بسیاری من همیشه به بچههای خودم، به همسرم، به هر کسی الانم ادعا میکنم، عرض میکنم که هرچه برکت تو زندگی ما هست از همین سفره حضرت زهراست.
به شدت من خودم رو مدیون این سفره و این بیرق میبینم.
خیلیها به راحتی از این بیرق جدا میشن و میرن.
حتی یه جایی هم یه سفرهای پهن میکنن.
آفرین.
حتما این کارو انجام بدید.
خود من بارها تشویقتم.
تنها حرفی که شاید از ما تو این هیئت به سرعت گوش دادن و انجام دادن محرمی بود که اینجا اینقدر سیل جمعیت بود دو طبقه و بیرون وایمیستادن جمعیت زیاد.
ما از همه قسم دادیم خواهش کردیم که هرکی تو محلش یه بیرقی بلند کنه.
بسه دیگه تا تا کی میخوای بیای اینجا مستمع باشی؟
بروید یه سفرهای پهن کنید.
امام صادق صلوات الله علیه فرمود ما دوست داریم در کامل الزيارات ابن قولویه قمی علیه الرحمة فرمود که ما دوست داریم هر پونزده قدم پونزده قدم برای ما یه جلسه ببافند.
برید تو محلههاتون راه بندازید.
این شاید تنها حرفی بود که همه گوش دادن به سرعت رفتن الحمدالله تو محلههاشون زدن.
چهل پنجاه تا هیئت راه افتاد اون موقع.
اما دیگه متاسفانه غریب به اتفاقشون دیگه پشت سرشون نگاه نکردن.
یادی از این بیرق غریب یا زهرا نکردن که اینجا بزرگ شدن.
اینجا هرچه فیض بردن اخذ کردن تحت این بیرق بود.
بعضیا به من میگن تو تعصب داری سر یا زهرا.
هرجا سفره اهل بیت باشه سفره اوناست بارگاه اوناست فقط مگه یا زهراست؟
ما چه حرف-- کی همچین حرفی ادعایی کردیم؟
بله هرجا سفره اونها باشه تحت بیرق اونهاست.
آقای بهجت که بالاتر از این رو گفت تو بحث شرح جامعه کبیره در دانشگاه صنعتی خدمت نونهجان عزیز عرض کردیم صوتش هست.
گفتم که حتی اثبات کردم حتی این فرمایش آقای بهجت رو تو اون جلسه که عرض کردم که ایشون فرمودن میری هیئت جلسه اهل بیت اگر پرسیدن کجا میری با صراحت و قاطعیت بگو دارم میرم حرم.
اینو اینجا ما اثبات کردیم در سیر شرح جامعه.
همه جا.
اما کجا بالاخره شما این آداب رو یاد گرفتی؟
مؤدب شدی به آداب الله؟
کجا؟
چشمه کجا بود حالا که خودت سیراب شدی دیگران رو سیراب میکنی؟
آفرین.
معرفت رو آدم باید حفظ کنه.
به هر حال بحث چی بود؟
اینکه هرچه برکت به ما رسیده از همین سفرهست.
این سفره به نام حضرت زهراست.
اینم به شما عرض کنم من ندیدم به شخص سی و پنج قریب به چهل ساله به فضل الهی بیرق بر دوش ما و پرچم دست ماست.
از بچگی تا خودمون رو هنوز نشناخته بودیم پدر ما پرچم سید الشهدا دست ما داد.
همینطور روحش شاد تا حالا ان شا الله تا نفس آخرمون هممون پرچمدار باشیم.
توی فضای هیئت ندیدم کسی دادش مثلا صداش رو ببره بالا داد بزنه بیادبی کنه و بمونه سر سفره.
من ندیدم.
هرکس بیادبی کرد اینجا حتی عاشقانی که من به اسمشون قسم میخوردم اینجا دادشون که بلند شد بیادبی کردن ولو بعدا عذرخواهی کردن و توبه کردن فیض رو ازشون قطع کردن.
این حرمت داره.
باید بدونیم کجا نشستیم.
اگر ندونیم قطعمون میکنند.
چرا این فیض انقدر ماشاالله شدت داره؟
به جهت اون آبشاره.
حالا شما میای اینجا برای چی؟
برای اینکه تحت اون آبشار قرار بگیری، اون فیض به تو برسه.
[نفس عمیق] خوشا به حال کسی که انقدر ظرفش بزرگ شده.
هرچی این آبشار میریزه تو وجودش باز پر نمیشه.
هی میگه بریز.
فَلْمَمْزِدْ آیا بیشتر نبود؟
هی بگیره به خودش.
به به، به به.
خوشا به سعادت چنین کسی و بدا به حال امثال منی که یه کتاب، دو تا کتاب، چهار تا جلسه، پنج تا اصطلاحات و حفظ زیارت و چه و اینا بعد میگه خب بعد دیگه منم کسی شدم اون چیز که غوره نشده مویز میشه و حالا بیا و جمعش کن.
اما اون از نفوس خبیثه.
نفس اگر خبیث بشه چهار تا اصطلاح هم یاد بگیره حالا بیا و جمعش کن.
چه معرکه گیریها که راه بندازه مثل من بیچاره.
خدايا به ما رحم کن یا ارحم الراحمین.
رحم کن.
نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا.
کجا بودیم که حرف بحث به اینجاهای مهم کشیده شد؟
جان؟
نه همون این حرف مهمه، معا Onset و مجالست و مصاحبت با انسان کامل و آبشار از کجا آمد؟
گفتیم که شما وقتی حال از بالا به پایین هندسهش آبشار از بالا به پایین حال بهت دست میده إن في أيام دهركم نفحات علی فتر، فتعر دولها تو هم زرنگ باش قدم بردار خودت رو در معرض اون فیض، اون فیضان فیض و اون آبشار قرار بده با آدابش اخذ کن، تلقی کن، ببین انتقالات چگونه به تو رخ میده [نفس عمیق]بعد کتاب خود-- خودت اونچه که بهت انتقال شده رو بنویس، منتقل شده رو بنویس ببین چه کتابهایی که بشه و خودت میای میبینی من کجا این صد جلد، این دویست جلد کتاب کجا از کجا اومد؟
خودت میمونی توش.
آبشاره.
دست امام عصر رو ببوس ببین چه میکنن برای تو.
ادب داشته باش.
یهو ادب نگه داشت حضرت زهرا رو ببین چه کردن.
ادب حضرت زهرا رو نگه داشت ببین چه کردن براش.
الله اکبر.
بحث این بود که اون حال وقتی میاد این حال منتقل میشه اولا از کجا میاد؟
ثانیا اون حال ما رو میبره اون منزل.
اینو میخواستم بگم.
حال وقتی اومد ما رو میبره داخل منزل.
اسم کتاب چیه؟
منازل الصائرین.
وقتی ما رو برد داخل منزل بر اثر استقامت و ماندن در اون منزل رفته رفته اون تمرینی که اونجا داری، استقامتی که به خ-- به خرج میدی و «ألَّبِسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَا عِنْ قَدَقَ».
من عاشق این آیه ام.
وقتی در کتاب کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق روحش شاد دیدم اون روایتو زیر این آیه بال و پر درآوردم خدا میدونه که فرمود این مائة اولا این طریقه ما راه ما اهل بیت علیهم السلامه.
کسی که استقامت به ورزه در طریق یعنی در راه اهل بیت [مکث] لَأَسْقَيْنَاهُمْ قطعاً، قطعاً أَسْقَيْنَاهُمْ سقایتش میکنیم اونها رو ما ساقی میشیم و "سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا" ربت میشه انسان کامل چه شود؟
اون شراب طهور که هم پاکه هم پاک میکنه.
بعد غصه ناپاکیاشو میخوره.
پس از دست آقا شراب بنوش ببین چگونه پاک میشی و پاک هم میکنی.
هرکی هم با تو میشینه پاک میشه [مکث].
تاب تابت و طهرت بعضه من بس [مکث] در جامعه کبیره [مکث].
یا در خصوص شاهقیاتون در معراج چی عرض کردیم؟
و تابت العرض التي فيها دفنتم [مکث].
شما خودتون که پاک شدیدید چی؟
هر ارضی رو هم که شما اینجا دفن شدید تابت.
تابت الارض التي فيها دفنتم.
هر جا دفن شدید هم اون زمین رو پاک کردید.
شما هم اینطوری میشی.
شما چرا نشی؟
به شهود بیفت.
شهید باش ولو هنوز بدنت زنده است.
موت قبل ان تموتو.
شاهد باش.
ببین هر جا قدم میذاری اگر پاک نشد [مکث]، اگر پاک کننده نشدی، اگر خودت خودت رو پاک نکردی، نفست به طهارت خودت قدم نکرد [مکث]، خودت خودت رو پاک میکنی.
خودت میشی کانال فیض حق.
الله اکبر.
چه خبره [مکث]؟
پس بر اثر اون استقامت حالا اون طریقه راه اهل بیت اون لَأَسْقَيْنَاهُمْ چیه؟
مَا عِنْ قَدَقَا چیه؟
فرمود علم ما اهل بیته.
به به!
اون آب گوارا مَا عِنْ قَدَقَا اون مائة قدق مائة گوارا آب نضاف نیست، آب مطلبه.
آب کره وصل شده به آبشار.
اون دیگه فرمود علم امامه.
الله اکبر [مکث].
علم امام به تو منتقل بشه.
دیگه ته نداره.
خودت از خودت حیرت میکنی.
تو وجود من چه اتفاقی افتاده؟
فیضانه، فورانه.
چه هیجانیه [مکث].
چه سرایانیه [مکث].
غوغا میشه درونت.
خودت میشی یک مجلس.
خودت میشی یک هیئت.
خودت میشی یک جماعت.
خودت میشی یک ملت بلکه امت [مکث].
تو جایی پیش میری که لا فرق بینهم و بین حبیبهم معنا فی درجاتنا الله اکبر.
این راه به روی ما بازه [مکث].
خودم در رو به روی خودم بستم و الا راه بازه.
یعنی خودت گردن کسی ننداز [مکث].
نه گردن معلمت، نه استادت، نه رفیق راهت، نه حضرت خضر راهت، نه امام عصرت.
خودتی [مکث].
بیرون ز تو نیست آنچه بر عالم هست.
در جلسه سی و هفت معرفت نفس که چه غوغایی تو اون جلسه شد، چه ولولهای شد.
توصیه میکنم همه اون جلسه رو گوش بدید.
بچه های یا زهرا خودشو محروم نکنن از این رشحاتی که به برکت این پرچم سفرهای که به برکت این پرچم جاهای دیگه داره پهن، پهن میشه.
همه هر جا ما رفتیم گفتیم اینجا باید یا زهراست.
این سفره هم به نام حضرت زهراست.
هرچی هم ما میگیم هدیه به خانمه.
هیچی هم از شما نمیخوایم.
نه پول میخوام، نه عزت و احترام میخوام.
هیچی نمیخوام از، از شما.
نه دنیا میخوام، نه آخرت.
دعا هم میگم دعا کنید.
دعا هم نمیخوام.
هیچی نمیخوام.
سر سفره حضرت زهرا باشید [مکث].
جلسه سی و هفت.
اینو عرض کردیم.
یک سکوتی همه جلسه رو گرفت.
سکوت منجر شد به یک طوفان و به یک غلیان و به یک هیجان و چه بارشی رخ داد.
همه منقلب شدند همه از تازه فهمیدن چه خبره یه چیزکی، یه رشهای.
بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست.
در خود بطلب هر آنچه هستی که تویی.
هرچی هست تو وجود خودته.
تو امام عصر رو تو وجود خودت باید ببینی.
بیرون از خودت امام عصر دیدن خیلی هنر نیست.
خیلیا بیرون از خودشون بر خارج امام رو دیدن.
سالیان سال با او محشور بودن با او هم نشینی کردن.
اما چی شد؟
اما فرج فردی که بعضیا میگن حاج آقا بیشتر توضیح بده همینه.
فرج فردی رخ بده یعنی تو امام عصر رو در وجود خودت ببینی.
ظهور شخصی و فردی.
فرج در درون خودت در قوه خیالت انقدر پاکش کردی که صورت و شکلی که از انسان کامل انشا میکنه همون صورتیست که وقتی تشریف آورد میبینی همون آقا هست.
میگی ای بابا ما ایشونو خیلی زیاد دیده بودیم که.
کجا دیدی؟
بیرون از خودت؟
نخیر در درون خودت یا در خوابت یا در بیداریت در رتبه مثالیت.
خوش به حال کسی که در رتـ رتبه جبروتی و عقلی با حضرت اتحاد وجودی برقرار کنه.
براهینش بشه براهین الهی و انسان کامل.
روحش ات-- قلبش تعلق کامل پیدا کنه، روحش اتحاد پیدا کنه.
الله اکبر.
سرش بتونه متصل بشه.
بعد خودش میشه یه [مکث] رودی از اون آبشار.
البته که سر سر هممون چه کفار، چه مشرکین، منافقین حتی شیاطین و اولیا و مؤمنین همه سر سرمون وصل هست و الا فیض رو از کجا، فیض وجود رو از کجا میگیریم؟
سر سرامون که وصل هست.
هر اشکالی پیش اومده تو مراتب مادون پیش اومده.
حتی میبینی فیض برای بعضیا تا قوه خیالشون نازل شده در حسیاتشون قفل شده، در بسته شده.
چشمشون آلوده شده، چشم نتونسته ارتباط بگیره با ملکوت.
چشمش دنیاییه، دنیه، پسته.
گوشش پست شده، در بسته شد.
بعد اگر اصرار کنه خ-- العیاذ بالله اصرار کنه بر این آلودگی رفته رفته این آلودگی نشت پیدا میکنه، نفوذ، نفوذی که قبلاً گفتیم میره تا قوه خیال.
خدا نکنه کسی قوه خیالش آلوده بشه بعد بزنه به عقلش.
عقلش مشوب به وهم بشه بعد از اونجا بزنه به قلبش.
قلبش پر بشه از تعلقات و ملکات نفسش همه قبیحه بشه، خبیثه بشه.
امان، امان، امان و خدا نکرد زبونم بزنه به روحش.
اینها رو قبلاً در فکر میکنم بحث قلب در قرآن نشانه شناسی کردیم.
گفتیم نشانه هر کدوم از این آلودگیها چیه در خارج؟
برید رجوع کنید.
[مکث] پس وقتی که در مقام قرار میگیری در منزل ببخشید در منزل قرار میگیری [مکث] اون نسبت به اینکه اون منزل صاحب چه شأنیست، چه حیثیتیست بر اثر استقامتی که تو در اون منزل داری حقیقت اون منزل در تو پیاده میشه.
مثلاً تو در منزل صبر قرار میگیری.
اگر بخوای عجله کنی زود رد شی بری به منزل بعدی بعد شما صابر هم نمیشی چه برسه به صبور.
اما اگر استقامت بورزی، عجین بشی با مقام صبر با منزل صبر رفته رفته تو صابر که میشی صبور هم میشی.
بالاتر از صبور، صبار میشی.
خدا خودش رو صبار معرفی کرده.
یعنی دیگه آخرین مرحله صبر.
بعضیا میگن صبر خدا چهل ساله است.
این حرف غلطه.
این همخوانی نداره با معارف، با عرفان.
صبر خدا انتها نداره.
[مکث] اصابر، اصبور، اصبار یعنی انتها نداره.
اون انتهاش میشه اسم مستعصره.
[مکث] صابر هست، صبور هم هست، صبار هم هست برای من و شما.
ما میتونیم اونو پیاده کنیم در خودمون.
اما اصبار فقط خودشه.
اصب، اصابر و اصبور فقط خودشه.
اون اسم مستعصره است.
ته نداره که.
[مکث] اگه ته داشت این نتانیاهو خبیث ملعون این جلسه خیلی طهارت داره اسمشو میبرم آلوده میشه این جلسه فضای ملکوتش یا اون خبیث پست فرعون زمان، ترامپ ملعون قمارباز.
اینها اگر صبر خدا انتها نداشت تا حالا اینا سرنگون شده بودن.
انتها اگر انتها داشت، اگر ته داشت صبر خدا تا حالا اینا سرنگون شده بودن.
پس ته نداره.
این مقطعیه چند سال.
[مکث] البته صبر خدا نسبت به من و شما یه طور دیگه خودشو نشون میده.
چون شما عزیز خدایید.
عزیز کرده امام زمانید.
مثل اینکه شما بچت مثل یکی سر کوچه خطا کنه کارهای قبیح انجام بده.
کاری بهش نداریم فوقش یه دعاش میکنی یا یه نصیحتشون رد میشی میری.
دلت میسوزه.
اما بچت چی؟
تا کوچکترین حرف بدی بزنه سریع میخوای ادبش کنی.
[نفس عمیق] چرا مادرم روحش شاد وقتی بچه بودم من، خیلی کوچولو بودم.
یعنی به سن بلوغ نرسیده بودم.
یکی اومد به دروغ بهش گفت اکـ اـ علی اکبر فحش داده.
در صورتی که الحمد لله من تو کل عمرم گفتم به شما زبانم رو از این گناه حفظ کردم.
تو این یکی میدونم ادعا کنم عصمت دارم تو زبان به فحش یه وقت باز شه و اینا الحمد لله خداروشکر نشده.
[نفس عمیق] اجازه میدن که ذکر اونها رو بگیم.
[نفس عمیق] بعد همین ما رو انداخت تو حموم و یه صبح تا شب یه مشت فلفل هم داغ ریخت تو دهن ما با احترامی که عرض کردم.
صبح تا شب من تو حموم جیغ میزدم.
درو باز نکرد.
نه غذا، نه آب، هیچی.
گفت تا به غلط کردن بیفتی.
قسم خوردم من فحش ندادم.
گفت هم و یک کاری کردی که این اومده به من گفته.
دیگه اون کارو نباید بکنی.
[نفس عمیق] یه روز من دو تا از عزیز کردههای خودم تو این هیئت رو تو این طریق رو تو این پایگاه مسجد قائم بردم.
قانون صدقهشون بیرون از پایگاه رفتم بوسیدمشون دست سرشون کشیدم گفتم بیاید کارتون دارم قربونتون برم فداتون شم.
بردمشون داخل اتاق بسیج درو قفل کردم د بزن.
اونقدر زدمشون خون از سر و صورتشون ریخت.
[نفس عمیق] دو تا از بچهها که الان یکیشون دم در داره پست میده که یه وقت این ناارامیها به داخل هیئت کشیده نشه.
یکیشون یه مداح بدری شده.
فهمیدن امروز برای چی دارن کتک میخورن.
[نفس عمیق] برای من و شما صبر خدا یه جور دیگه خودش رو نشون میده.
تلخ نداره اما یه جور دیگه خودش رو نشون میده.
حواسمون جمع باشه.
لوس نباش.
نق نزن.
[نفس عمیق] کی تا حالا پدرش زدش بعد دست باباشو بوسیده گفته قربونت برم دورت بگردم ممنونم که منو زدی تا روزگار منو نزنه.
یا مادرت فدات بشم مادر قربونت برم که داد زدی سرم.
کتکم زدی فلفل ریختی دهنم.
تا روزگار فلفل نریزه تو وجود من.
[خنده] امشب برید خوش به حالتون که الحمد لله خداروشکر که پدر مادر دارید در قید حیات.
من که نه پدری دارم دیگه نه مادری.
عقدهش به دل ما موند.
[نفس عمیق] چند روز پیش بچهها یه عکسی بهم نشون دادن که جلو در همین هیئت پدرم چایی میداد.
محرمی بود اینجا.
چایی میداد.
چه چاییهایی هم میداد روحش شاد.
با خدا رحمت کنه پدر همین آقای ثروتی که الان دو افتادهتر از همه شماست و اول این نفر تو هیئت نزدیک خونه خونشون دیگه.
نفر اول تو هیئت آخرین نفر میره.
یه حجت میشه قیامت برای همهی ما که از بغل زیر زمین بیایم هیئت.
پدر ایشون روحشون شاد.
چه کسایی تو این هیئت خدمت کردن تا ما اینجا باشیم.
[نفس عمیق] چه عرض کنیم؟
ما یه نکته از کتاب رو هنوز نگفتیم.
وقتمون داره به پایان میرسه.
[نفس عمیق] پس بر اثر [نفس عمیق] استقامت در یک مقام میرسیم به در یک منزل.
میرسیم به از حال منتقل میشیم به مقام و اون صفت و اون حیثیت اون منزل در ما بیش از پیش پیاده میشه.
لذا عجول نباشیم که از توستگاه بارها میفرمایید یعنی این.
نخواست سریع از این مقام رد شی بری.
حالا یه نکته دیگه هم در این رابطه اگه فرصت باشه در انتهای بحث عرض میکنم.
یه جملهای هم براتون عرض کنم که از مرحوم عبدالرزاق کاشانی یا قاصیانی که [نفس عمیق] ایشون میفرماید مقام عبارت است از استیفا و دریافت تمام حقوق و مراتب.
[نفس عمیق] چون تا بنده حقوق آنچه را در منازل است به طور کامل دریافت نکند، ترقی و رفتن به مقام و منزل بالاتر برایش درست نمیشود.
همچنان که تا هرکس به قناعت تحقق نشود و قناعت در او ملکه نگردد، برایش توکل درست نشده و ترقی به آن مقام برای او محال است.
و هرکس تا متحقق به حقوق توکل نشود، تسلیم برایش درست نمیشود.
و همینطور در تمامی مراسم، منازل، مقامات و مراتب است.
همین طور منزل پشت منزل.
[نفس عمیق] منظور عبدالرزاق از مقام آن است که سالکی باید بداند اگر میخواهد به تسلیم برسد از کجا شروع کند.
میگوید منزل اول قناعت است.
یعنی اول قانع شود و قناعت کند.
وقتی قناعت پیدا کرد کمکم توکلش هم درست میشود و تکیهگاهش به خدا بیشتر میگردد و به سراغ تفصیلهایی نمیرود که بعضی ذهنشان را با آنها پراکنده میکنند تا زندگی مادی را توسعه دهند.
پس در اثر توکل و قناعت مقام تسلیم به دست میآید و در همه مراحل سیر باطنی همینطور است و هر منزلی از منازل سیر و سلوک تا کاملاً به مرحله ثبات و تحقق نرسد، به آن مقام گفته، به آن مقام گفته نمیشود حال گفته میشود.
این جملهی آخر که گفتم منظور عبدالرزاق از مقام اینه، این توضیح حضرت آیتالله محصل کاشانیه.
خراسانی ببخشید.
مرحوم آقای خراسانی.
یه جملهای هم بابت تفاوت حال با مقام از مرحوم شیروانی بگم.
فرمودن اما تفاوت مقام و منزل با حال در آن است که مقام، مقام کسبیست.
چرا کسبیه مقام؟
مقام کسبیه.
چون از پایین به بالاست.
پس تو باید اکتسابش کنی، کسبش کنی.
و سالک باید با ریاضت و مجاهده مقامی را به دست آورد و در آن بماند و چون شرایط آن را به جای آورد به مقام دیگر میرود.
اما حال وارد غی-- غیبی و حالتیست که در دل سالک میافتد و مانند برقی میگذرد و دوام ندارد.
و بعضیا میگن هه چه حالات خوشی داشتی.
اصلا خودت داری جواب خودتو میدی.
میگی حالات خوشی داشتی.
این حاله.
حال که ماندنی نیست.
میاد و میره.
اون شب چه حالی داد، اون جلسه، اون زیارت، اون ذکر اینا.
این حاله.
نفحست، بارقهست.
باید تو تبدیلش کنی به جذبه.
باید به مقام انجذاب برسی.
خودت دیگران رو هم جذب کنی.
خودت بشی جاذب.
باید اول مجذوب بشی که جاذب بشی، جذب بشی.
باید اول بسوزی تا بسوزونی.
هر ذاکر اهل بیتی که اومد بعد از این سی چهل سالی که ما توفیق نوکری اهل بیت رو داشتیم در ظاهر البته باطنش خدا میبینه.
گفت چیکار کنیم ما اثر کلام روضه میخونیم بسوزه دلها.
مثلا کلاس مدحیه کیو بریم؟
کیو intro گفتم من کاری به کسی ندارم و کلاسی و هیچ.
هر جا دوست داری برو.
ولی اینو بدون تا نسوزی نمیتونی بسوزونی.
تا مجذوب نباشی نمیتونی جذب کنی.
تا متأثر نداشته، نشده باشی نمیتونی تأثیر کنی.
[نفس عمیق] مرحوم عزالدین کاشانی تو کتاب نسبه الهدیهش که ترجمه کتاب عوارف و عوارف المعارفه یه جملهی خیلی عالی رو میاره.
میفرماید مراد از حال واردیست غیبی که از عالم علوا یا علوی هم خونده میشه.
گهگاه به دل سالک فرود آید و در آن بود گهگاه هم هست همیشه نیست در و در آن بود تا آنگاه که او را به کمند جذبه الهی از مقام ادنا به اعلا بکشاند.
و مراد از مقام مرتبهایست از مراتب سلوک که در تحت قدم سالک آید و تحت چی؟
قدم.
یعنی خودت باید قد-- دیدی گفتم قدم مهمه.
قدم برداشتن مهمه.
نه بشینی یه حالی بیاد.
تحت قدم سالک آید و کمکم محل استقامت او گردد.
کلمات رو دقت کنید.
محل استقامت او گردد و زوال نپذیرد.
چرا زوال نپذیرد؟
چون محل استقامت شد.
پس حال که نسبت به فوق دارد چون از بالا اومد در تحت تصرف سالک بیاید یا نیاید؟
یه بار دیگه.
پس حال که نسبت به فوق دارد هندسهش بالا به پایینه، نازل شوندهست.
در تحت تصرف سالک بیاید یا نیاید؟
سالک میتونه تصرف کنه در حالش؟
نیاید دیگه.
چون دست خودش نیست اصلا.
حالی بود که اومد.
از کجا اومد؟
از عالم قدس اومد.
بلکه وجود سالک محل تصرف او بود.
یعنی اون حال به تو تصرف میکنه، نه تو به حال.
بعد پررو میشه میگه عجب حال خوشی داشتم.
تو کی-- چیکارهای که میگی حال خوشی داشتم؟
بگو عجب حالی به ما عنایت شد.
چه حالی به ما دادن.
چون از اونجا اومد تو تصرفی نداری.
و مقام که نسبت به تحت دارد پایین چون تو قدم برمیداری تا به مقام برسی محل تصرف سالک بود.
دیگه در مقام خودت تصرف میکنی.
میگه آقا چرا من به مقامات نمیرسم؟
خودت تصرف، خودت تصرف نداری، خودت قدم برنمیداری، خودت زحمت نمیکشی، خودت استقامت نداری، خودت باری به هر جهتی، خودت از حالات، از اون نفحات، از اون جذبات استفاده نکردی.
و از این جهت گفتم الأحوال اینو حفظ کنید.
الأحوال مواهب.
حالات چیان؟
موهبت الهیاند.
والمقامات الان باید بگیم چی؟
من اصلا کتابو نگاه نمیکنم.
نمیدونم خودمم درست میگم یا نه.
بعد نگاه میکنم.
الأحوال مواهب درسته؟
هبه الهیه از بالا بخشیده میشه حالات.
والمقامات چی میشه؟
آفرین به شما.
ماشاءالله.
ماشاءالله.
مكاسب.
کسب خودته.
ببینم درست گفتیم یا نه و از این جهت گفتند الأحوال مواهب والمقامات مكاسب.
آفرین.
شما درست گفتی.
کسب خودته.
این تا اینجا.
یه نکته هم بگم فکر میکنم چهل دقیقهست داریم صحبت میکنیمها یا بیشتره؟
پنجاه دقیقه.
پنجاه دقیقهست؟
شرمندهام خیلی حرف زدیم.
البته امشب جا داشت چون رو- روضه رو زود جمع کردیم، جا داشت.
میخواستم یه نکته دیگهای عرض کنم.
تتمه این بحث که حالا ما اگر از مقامی گذشتیم، برگردیم به مقام قبلیمون نظر بندازیم یا نه؟
کلاً رد شیم بریم.
این یه نکتهست.
یعنی همش متوجه مقامات پیشین باشیم.
مثلاً یغزه، یغزه اتفاق افتاد، تو رو بیدار کرد.
رفتی به منزل دوم که توبه است.
حالا داری توبه میکنی در عملیات توبه ای توجه به مقام یغزه داشته باشی یا نه؟
تموم یا تموم شد اون دیگه.
این یه نکته مهمیه.
خیلیا اینجا توجه ندارن خراب میکنند سیر و سلوکشون رو.
اینا زیر، ریزهکاریایه که به عنوان مدخل داریم عرض میکنیم تا بهش برسیم و انشاالله جلو.
[پچ، پچ] بله.
[پچ، پچ] احسن.
خب حالا اینکه قطعیه دیگه حالات گذراست.
اون حال میاد تو ازش استفاده کنی تا به مقام برسی که کسب خودته و داریش.
دیگه چون مقامه همیشه با تو هست.
درسته؟
خب این که درست.
سا، حرف من چیز دیگهای بود.
میگم خب حالا شاید به این رسیدی رفتی به مقامات بعدی.
مقامات قبلی هم در خودت داری.
نمیگم از دست دادی، داری که رفتی تونستی بری به مقامات بعدی.
اما حالا یه نیمچه نگاهی به مقامات قبلی داشته باشی یا نه؟
این نکتهست که بعضیا اینو ندارن.
بعد خراب میشن.
حالا عرض میکنیم جلسه بعد.
این نکات به نظرم بدون این مدخلیت که ما داریم عرض میکنیم و این مقدمات اگر بریم تو یک باره منازل بعد نمیدونیم چگونه استفاده کنیم و باز خراب میشیم.
البته شرح محترم برای این کتاب شرحهایی که نوشتن بعضیا مثلا مقدمه، مقدمهای که خواجه عبدالله بر کتابش نوشته به عربی رو انقدر طول و تفصیلش داده و از به نظر من مقدمه خواجه عبدالله اصلاً نیازی نیست به خوندن.
اون مقدمهای که خود خواجه عبدالله توش تمام نکاتی که تو مقدمه خواجه عبدالله هست رو ما به زبان تفصیل اومد نه اجمال.
تو درس و بحثهامون گفتیم.
حتی متأسفانه یکی از آیات دیدم شرح بر منازل نوشته خوندم متأسفانه دیدم تو مقدمه دستانداز داره نسبت به من که کسی نیستم دستانداز بگیرم نسبت به عرض شود درس و بحثهای حضرت استاد و مبانی فکری حضرت استاد دیدم دستانداز داره.
یعنی این حرف، حرف درستی نیست.
دوست داشتید یه چند تاشو خدمتتون عرض میکنم.
خب اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات.
الله.
اللهم صل على محمد و...
اینو حتما این خواهش من رو هرکی میتونه عملی کنه.
حالا چه اونایی که دارن صدای ما رو میشنون.
قطع کردید پخش زنده رو؟
بله.
کاش نمیکردید.
حالا دیگه کردید دبی نداره.
اشکال نداره.
یه جور دیگه به سهم اونا میرسیم.
فایل صوتی هست.
اون فایل صوتی میره شش ماه دیگه بارگذاری میشه.
این جلسه چهارشنبه هفته بعد ظهر مسجد بلال رو که چهلمین جلسه معرفت نفس ماست رو هرکی میتونه بیاد ولو از محل کارش مرخصی بگیره.
ما یه جمعبندی میخوایم بکنیم از آن چهل جلسه سی و نه جلسه گذشته و آینده چی، چیکار میخوایم بکنیم و فعلهالی که درش هستیم.
این سفرهای که اونجا پیاده شده به برکت این بیرق حتی بچههای لواسون و مس-- حتی دانشگاه صنعتی هم میخوام بگم بیان.
هرکی میتونه بیاد.
حتما من تقاضای وجودیمه، طلب وجودیم از بچههای یا زهراست که حتما هر طور شده این چهارشنبه خودشون و هر خواهری، هر برادری بیاد.
شما تلفن آقای دکتر هاشمینیا مدیر اجرایی مجتمع بلال رو تو کانال اعلام میکنین چون شما سازمانه نیستید باید اسم و مشخصات و فامیل اینا بدید آفیش بشید برای اون روز که میاین.
روز قبلش بدید آفیش بشید بیایید.
انشاالله جلسه پرباری میشه به فضل الهی.
یه سری چیزا برامون روشن میشه.
یه صلوات و دیگه ختم کنیم.
اللهم صل...
الله.