ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز منزل و معنای سیر

الحمد لله على کل نعمہ و اسأل الله من فضله. السلام علیک حین تقرأ و تبین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا ان شا الله. عزیز زهرا وجود نازنینشون از هر بلایی در امان باشد. رهبر عزیز در امان الهی باشن. همه اهل ولایت همه محبین اهل بیت در امان حصن پناه الهی باشن. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ما در مقدمه ورود به کتاب شریف منازل الصائرین بودیم. نکاتی را که کمک درسیه و به عنوان مدخل ورود به این کتاب هست را البته قصد اطاله نداریم. چند تا نکته داریم عرض میکنیم که باید ورود کنیم. اولین نکته‌ای که امشب عارض هستیم در خصوص منازل الصائرین اینکه می‌دانید کار قشنگی که حاجی عبدالله در این کتاب کرده اینه که هر منزل را تقسیم کرده بر سه رتبه.

اینکه گفتند نه صد منزل نیست بلکه سیصد منزله علتش اینه. هر منزل را به سه رتبه تقسیم کردند. آن‌هایی که مبتدی هستند تازه وارد مسیر سلوک شدن. آن‌هایی که نه، در کار هستند، تن به کار دادند ولی هنوز اواسط راه هستند، میانه راه هستند. و آخرین رتبه هم مخصوص آن‌هاییه که پایان راهن، در حال کامل شدنن و سالیان ساله در مسیر سلوک دارند قدم می‌زنند، نفس می‌زنند، زحمت می‌کشند. قشنگی کتاب اینه که برایی همه لقمه آماده دارد و برایی همه حقایق پیاده کرده. کسی نمی‌شود که بتونه بگوید نه این به درد من نمی‌خورد. حالا نکته‌ای که جلسه پیش هم اجمالاً پیش‌تر گفته شد باید حواسمان باشد که فرق هست بین مقام و حال. اصلاً منزل اولاً حال، حال ما را که می‌دانید حال هندسه‌ش بالا به پایینه. حال هندسه‌ش پایین به بالا نیست از بالا به پایینه.

توفیق الهیه نازل می‌شود این حال. مقام هندسه‌ش پایین به بالاست. یعنی شما زحمت می‌کشی وقتی اولاً حال شما را وارد یک منزل می‌کند. پیغمبر اعلم فرمودند إن في أيام دهركم نفحات على فتعرّضوا لها. قطعاً در ایام جالب دهر فرمودند زمان رقیقه و خلاصه یا به عبارتی مادون دهر تعریف می‌شود. اینکه فرمودند في أيام دهركم نفحات خود دلالت بر این دارد که حال و آن نفحه یا آن بارقه یا آن نظره یا عنایت از بالا می‌آید. دهر روز و روز روح زمانه همینطور که سرمد روح دهره. اینکه می‌فرماید في أيام دهركم نفحات برخی این دهر را گرفتند دیار، نشئه طبیعت به این شکل گرفتند. یعنی این منطوق را مفهومش را همین دیاری که درش هستیم نشئه انزل و ادنا گرفتند دنیا. اما به نظر بنده حقیر این اشتباهه. اینکه می‌فرماید في أيام دهركم نفحات یعنی از روح زمان.

اراده و بیداری دل

شما در زمان هستید الان در ملکوت که نیستید. از روح زمان که ملکوت دهره از آنجا نفحه می‌آید یعنی هندسه‌ش بالا به پایینه. توفیق وقتی نازل می‌شود در چه ظرفی می‌آید؟ همین نفس کینونه از منبع و امکنه که قبلاً پیش‌تر گفته شد. نازل می‌شود بر ظرف زمان و مکان تا در چه زمانی باشی و در چه مکانی فرق می‌کند. فیضی که در زمان در شب قدر در شب‌های جمعه که ليلة القدر لیالی هفته‌ست ریزش دارد فرق می‌کند با ایام دیگر، با زمان‌های دیگر. فیضی که در جمعیت اهل ایمان در جلسات ذکر و هیئت‌ها در مساجد و حرم‌ها نازل می‌شود فرق می‌کند تا برایی نمونه گوشه خونت. می‌گوید من در گوشه خونم هیاتمان میگیرم روضه‌مان را شاید در تلویزیون نگاه می‌کنیم. بله اشکالی هم ندارد اما آن هیچوقت "یدالله مع الجماعة" دست خدا را اینجا می‌شود حس کرد.

اصلا حرکت کردند موضوعیت دارد. چرا می‌گوید هر قدم، هر قدم یک حسنه، هفتاد حسنه بنا به اینکه به چه سمتی بری. هر قدم هزاران حسنه که جز جز حضرت حق نمی‌تواند محاسبه‌اش کنه. این قدم خود موضوعیت دارد، حرکت کنی. البته آن فیض از عالم بالا می‌آید. دیروز در مسجد بلال عزیزانی که به یکباره و "في السماء رزقكم وما توعدون" قرار هم نبود جلسه‌ای داشته باشیم به یکباره رزقی نازل شد بر آن جماعتی که حاضر بودند. یک دفعه جمع شدیم یک بیست نفری صحبتی کردیم خیلی شیرین و چقدر قشنگه جلسه‌ات که خودمان تنظیم می‌کنیم باز هم رشحاتی از عالم قدس دارد. اما وقتی خودان رزق را از پیش بدون اینکه من و شما تنظیم کرده باشیم قرار میدن یک چیز دیگر‌ست. عجیب برکتی هم داشت همان یک ساعت که با دوستان نشستیم.

یکی از حرفای خیلی مهمی که آنجا پیاده شد و القا شد بحث آبشار بودن انسان کامل. انسان کامل را در عرفان به او می‌گویند آبشار. اگر شما در کتب و صحف نوریه عرفانی شروع کردید خواندن بحث آبشار مطرح شد منظور وجود انسان کامله. آبشار دارد از بالا این آبشار را بگیرید فیض به شدت دارد آبشار به سرعت می‌آید. کسی نمی‌تواند جلوی آبشار را بگیره. شما می‌توانید جلوی یک رودخانه حالا رود نیل را هم نمی‌توانید اما یک رود مثلا معمولی را شاید بتونید راهشو عوض کنید. اما رود نیل را نه، آبشار را نه. به شدت در حال ریزشه با سرعت. دارد به شدت می‌ریزد آن فیض از عالم قدس و ملکوت از قدس نظام هستی. یعنی از مرتبه اقدسیت انسان کامل، رتبه اقدسی انسان کامل از رتبه‌ی احدی و واحدی او دارد می‌آید.

توبه و بازگشت

یعنی از روح و قلب او از سر و روح و قلب او دارد می‌آید به شدت دارد می‌آید پایین تا مرتبه برسه به مرتبه جبروتی و ملکوتی و حتی نایسوتی. یعنی ناسوت ولی بدن امام هم انسان کامل هم آن هم یک ملکوت دارد. شما دست به او بزنی دستت متبرکه، دستت حرمت پیدا می‌کند. کسی دستش به بدن امام معصوم بخوره. همان‌گونه که بدن امام معصوم را جز معصومه نمی‌تواند دفن کنه، ملکوتی دارد این بدن هرکسی طاقت و توانشو ندارد مس کنه. من و شما هر وقتی بسیاری از بزرگان سالیان سال آرزو داشتن امام عصر را زیارت کنن. وقتی زیارت که حاصل شد مثلا در حرم وقتی حضرت داشت تشریف می‌آورد دست را سینه گذاشتن دیدن این قلبشون دارد از سینه میزنه بیرون. طاقت ندارند بدن امام را نزدیک خودان ببینن. از دور قسم دادند حضرت جان مادرت فاطمه نزدیک نشو.

حالا این فیض از آنجا می‌آید تا ادنی مرتبه. حالا کی بتونه این فیض را دریافت کنه؟ برخی قائلن به این به اینکه ذو الجناح از شاید شتر پیغمبر عزیز عالم، ناقه سلیمان این‌ها یا سگ اصحاب کهف یک سری حیوانات هستند. فرمود که در قرآن فرمود که طبق درس و بحث‌هامان هم پیش‌تر گفته شد دیگر "اذ الوحوش حشرت". این حشر حیوانات تا ملکوته تا مثاله بالاتر از آن نمی‌توانندد برن. اما این برخی، بعضی از عرفا قائلن که نه، آن چند تا حیوان آن‌ها ابدی‌اند. بر اثر مجالست با انسان کامله. حالا باید دید حضرت خضر چگونه مجالستی با امیرالمؤمنین داشته. این آب حیات را از دست مولا به چه معرفتی نوشیده که ابدی شده؟ و تمام انبیا و تمام اولیا تا الان هم یکی از یاران امام عصر.

برخی معتقدند یکی از آن چهار نفر اوتاد که حلقه اول وصل به امام عصر هستندد که سه تاشون را من به شما پیش‌تر گفته شد. برخی می‌گویند خود حضرت خضر هستند. البته که بیچارگی ماست که پیدا نمی‌کنیم. چرا برخی مثل خود حضرت استاد او را پیدا کردند که هیچی خود حضرت خضر آمد به دنبالشون. در جلسه لواصع پیش‌تر گفته شد که او سالیانی از جوانیش را می‌رفت محضر حضرت خضر یعنی می‌بردنش. حضرت خضر میومد او را می‌برد در یک مکان خاصی به اوون تعلیم می‌فرمود حقایق رو. و وقت ارتحالشون او فرمودند این همه حقایقی که ما بر شما پیاده کردیم به یادگار چه گفتیم، چه نوشتیم، یکی دو کلمه، یکی دو کلمه از هزاران هزار کلمه‌ای بود که با خودم می‌برم از این عالم. نفس حضرت خضر که او از دست ولایت کلی الهیه آب نوشیده. پس فیض چگونه است، چه می‌کند با ما.

موانع راه و علاج آن‌ها

بسیاری من همی‌شود به بچه‌های خودم، به همسرم، به هر کسی اکنون نیز ادعا می‌کنم، گفته می‌شود که هرچه برکت در زندگی ما هست از همین سفره حضرت زهراست. به شدت من خودم را مدیون این سفره و این بیرق می‌بینم. خیلی‌ها به راحتی از این بیرق جدا می‌شوند و میرن. حتی یک جایی هم یک سفره‌ای پهن می‌کنند. حتما این کا را انجام بدید. تنها حرفی که شاید از ما در این هیئت به سرعت گوش دادند و انجام دادند محرمی بود که اینجا این‌قدر سیل جمعیت بود دو طبقه و بیرون وایمیستادن جمعیت زیاد. ما از همه قسم دادیم خواهش کردیم که هرکی در محلش یک بیرقی بلند کنه. بسه دیگر تا تا کی می‌خوای بیای اینجا مستمع باشی؟ بروید یک سفره‌ای پهن کنید.

امام صادق صلوات الله علیه فرمود ما دوست داریم در کامل الزيارات ابن قولویه قمی علیه الرحمة فرمود که ما دوست داریم هر پونزده قدم پونزده قدم برایی ما یک جلسه ببافند. برید در محله‌هاتون راه بندازید. این شاید تنها حرفی بود که همه گوش دادند به سرعت رفتند الحمدالله در محله‌هاشون زدن. چهل پنجاه تا هیئت راه افتاد آن موقع. اما دیگر متاسفانه غریب به اتفاقشون دیگر پشت سرشون نگاه نکردند. یادی از این بیرق غریب یا زهرا نکردند که اینجا بزرگ شدن. اینجا هرچه فیض بردن اخذ کردند تحت این بیرق بود. برخی به من می‌گویند در تعصب داری سر یا زهرا. هرجا سفره اهل بیت باشد سفره آن‌هاست بارگاه آن‌هاست فقط مگه یا زهراست؟ ما چه کی چنین حرفی ادعایی کردیم؟ بله هرجا سفره آن‌ها باشد تحت بیرق آن‌هاست.

ی بهجت که بالاتر از این را گفت در بحث شرح جامعه کبیره در دانشگاه صنعتی خدمت نونه‌جان عزیز پیش‌تر گفته شد صوتش هست. گفته شد که حتی اثبات کردم حتی این فرمایش ی بهجت را در آن جلسه که پیش‌تر گفته شد که او فرمودند می‌روی هیئت جلسه اهل بیت اگر پرسیدن کجا می‌روی با صراحت و قاطعیت بگو دارم میرم حرم. اینو اینجا ما اثبات کردیم در سیر شرح جامعه. اما کجا بالاخره شما این آداب را یاد گرفتی؟ چشمه کجا بود حالا که خودت سیراب شدی دیگران را سیراب می‌کنی؟ معرفت را آدم باید حفظ کنه. اینکه هرچه برکت به ما رسیده از همین سفره‌ست. این سفره به نام حضرت زهراست. این نیز به شما عرض کنم من ندیدم به شخص سی و پنج قریب به چهل ساله به فضل الهی بیرق بر دوش ما و پرچم دست ماست.

صدق، اخلاص و مراقبه

از بچگی تا خودمان را هنوز نشناخته بودیم پدر ما پرچم سید الشهدا دست ما داد. همینطور روحش شاد تا حالا ان شا الله تا نفس آخرمان هممان پرچم‌دار باشیم. توی فضای هیئت ندیدم کسی دادش مثلا صداش را ببرود بالا داد بزنه بی‌ادبی کنه و بمانه سر سفره. هرکس بی‌ادبی کرد اینجا حتی عاشقانی که من به اسمشون قسم می‌خوردم اینجا دادشون که بلند شد بی‌ادبی کردند ولو بعدا عذرخواهی کردند و توبه کردند فیض را ازشون قطع کردند. اگر ندونیم قطعمان می‌کنندد. چرا این فیض آن‌قدر ماشاالله شدت دارد؟ حالا شما میای اینجا برایی چی؟ برایی اینکه تحت آن آبشار قرار بگیری، آن فیض به در برسه. خوشا به حال کسی که آن‌قدر ظرفش بزرگ شده. هرچی این آبشار می‌ریزد در وجودش باز پر نمی‌شود. فَلْمَمْزِدْ آیا بیشتر نبود؟

خوشا به سعادت چنین کسی و بدا به حال امثال منی که یک کتاب، دو تا کتاب، چهار تا جلسه، پنج تا اصطلاحات و حفظ زیارت و چه و این‌ها بعد می‌گوید بعد دیگر منم کسی شدم آن چیز که غوره نشده مویز می‌شود و حالا بیا و جمعش کن. نفس اگر یث شود چهار تا اصطلاح هم یاد بگیره حالا بیا و جمعش کن. چه معرکه گیری‌ها که راه بندازه مثل من بیچاره. خدايا به ما رحم کن یا ارحم الراحمین. نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا. کجا بودیم که حرف بحث به اینجاهای مهم کشیده شد؟ نه همان این حرف مهمه، معا و مجالست و مصاحبت با انسان کامل و آبشار از کجا آمد؟

گفتیم که شما وقتی حال از بالا به پایین هندسه‌ش آبشار از بالا به پایین حال بهت دست میده إن في أيام دهركم نفحات علی فتر، فتعر دولها در هم زرنگ باش قدم بردار خودت را در معرض آن فیض، آن فیضان فیض و آن آبشار قرار بدهد با آدابش اخذ کن، تلقی کن، ببین انتقالات چگونه به در رخ میده بعد کتاب خودت آنچه که بهت انتقال شده را بنویس، منتقل شده را بنویس ببین چه کتاب‌هایی که شود و خودت میای میبینی من کجا این صد جلد، این دویست جلد کتاب کجا از کجا آمد؟ دست امام عصر را ببوس ببین چه می‌کنند برایی در. یهو ادب نگه داشت حضرت زهرا را ببین چه کردند. ادب حضرت زهرا را نگه داشت ببین چه کردند برایش. بحث این بود که آن حال وقتی می‌آید این حال منتقل می‌شود اولا از کجا می‌آید؟ ثانیا آن حال ما را میبرود آن منزل.

مراتب وصول

حال وقتی آمد ما را میبرود داخل منزل. وقتی ما را برد داخل منزل بر اثر استقامت و ماندن در آن منزل رفته رفته آن تمرینی که آنجا داری، استقامتی که به به خرج میدی و «ألَّبِسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَا عِنْ قَدَقَ». وقتی در کتاب کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق روحش شاد دیدم آن روای در زیر این آیه بال و پر درآوردم خدا میدونه که فرمود این مائة اولا این طریقه ما راه ما اهل بیت علیهم السلامه. کسی که استقامت به ورزه در طریق یعنی در راه اهل بیت لَأَسْقَيْنَاهُمْ قطعاً، قطعاً أَسْقَيْنَاهُمْ سقایتش می‌کنیم آن‌ها را ما ساقی می‌شویم و "سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا" ربت می‌شود انسان کامل چه شود؟ آن شراب طهور که هم پاکه هم پاک می‌کند. پس از دست شراب بنوش ببین چگونه پاک میشی و پاک هم می‌کنی.

هرکی هم با در میشینه پاک می‌شود. تاب تابت و طهرت بعضه من بس در جامعه کبیره. یا در خصوص شاهقیاتون در معراج چی پیش‌تر گفته شد؟ و تابت العرض التي فيها دفنتم. شما خود ران که پاک شدیدید چی؟ هر ارضی را هم که شما اینجا دفن شدید تابت. تابت الارض التي فيها دفنتم. هر جا دفن شدید هم آن زمین را پاک کردید. شهید باش ولو هنوز بدنت زنده است. ببین هر جا قدم میذاری اگر پاک نشد، اگر پاک کننده نشدی، اگر خودت خودت را پاک نکردی، نفست به طهارت خودت قدم نکرد، خودت خودت را پاک می‌کنی. پس بر اثر آن استقامت حالا آن طریقه راه اهل بیت آن لَأَسْقَيْنَاهُمْ چیست؟ آن آب گوارا مَا عِنْ قَدَقَا آن مائة قدق مائة گوارا آب نضاف نیست، آب مطلبه. در وجود من چه اتفاقی افتاده؟ خودت میشی یک ملت بلکه امت.

در جایی پیش می‌روی که لا فرق بینهم و بین حبیبه من معنا فی درجاتنا الله اکبر. خودم در را به روی خودم بستم و الا راه بازه. نه گردن معلمت، نه استادت، نه رفیق راهت، نه حضرت خضر راهت، نه امام عصرت. بیرون ز در نیست آنچه بر عالم هست. در جلسه سی و هفت معرفت نفس که چه غوغایی در آن جلسه شد، چه ولوله‌ای شد. توصیه می‌کنم همه آن جلسه را گوش بدید. بچه های یا زهرا خودو محروم نکنن از این رشحاتی که به برکت این پرچم سفره‌ای که به برکت این پرچم جاهای دیگر دارد پهن، پهن می‌شود. همه هر جا ما رفتیم گفتیم اینجا باید یا زهراست. این سفره هم به نام حضرت زهراست. هرچی هم ما میگیم هدیه به خانمه. نه پول می‌خواهم، نه عزت و احترام می‌خواهم. هیچی نمی‌خواهم از، از شما. نه دنیا می‌خواهم، نه آخرت. یک سکوتی همه جلسه را گرفت.

آغاز منزل و معنای سیر

سکوت منجر شد به یک طوفان و به یک غلیان و به یک هیجان و چه بارشی رخ داد. همه منقلب شدند همه از تازه فهمیدن چه ره یک چیزکی، یک رشحه‌ای. بیرون ز در نیست آنچه در عالم هست. در خود بطلب هر آنچه هستی که تویی. در امام عصر را در وجود خودت باید ببینی. بیرون از خودت امام عصر دیدن خیلی هنر نیست. بسیاری بیرون از خودان بر خارج امام را دیدن. سالیان سال با او محشور بودن با او هم نشینی کردند. اما فرج فردی که برخی می‌گویند حاج بیشتر توضیح بدهد همینه. فرج فردی رخ بدهد یعنی در امام عصر را در وجود خودت ببینی. فرج در درون خودت در قوه خیالت آن‌قدر پاکش کردی که صورت و شکلی که از انسان کامل انشا می‌کند همان صورتی‌ست که وقتی تشریف آورد میبینی همان هست. میگی ای بابا ما اوو خیلی زیاد دیده بودیم که.

نخیر در درون خودت یا در خوابت یا در بیداریت در رتبه مثالی‌ت. خوش به حال کسی که در رتـ رتبه جبروتی و عقلی با حضرت اتحاد وجودی برقرار کنه. برایهینش شود برایهین الهی و انسان کامل. روحش قلبش تعلق کامل پیدا کنه، روحش اتحاد پیدا کنه. بعد خود می‌شود یک رودی از آن آبشار. البته که سر سر هممان چه کفار، چه مشرکین، منافقین حتی شیاطین و اولیا و مؤمنین همه سر سرمان وصل هست و الا فیض را از کجا، فیض وجود را از کجا میگیریم؟ هر اشکالی پیش آمده در مراتب مادون پیش آمده. حتی میبینی فیض برایی برخی تا قوه خیالشون نازل شده در حسیاتشون قفل شده، در بسته شده. چشمشون آلوده شده، چشم نتوانسته ارتباط بگیره با ملکوت.

بعد اگر اصرار کنه العیاذ بالله اصرار کنه بر این آلودگی رفته رفته این آلودگی نشت پیدا می‌کند، نفوذ، نفوذی که قبلاً گفتیم می‌رود تا قوه خیال. خدا نکنه کسی قوه خیالش آلوده شود بعد بزنه به عقلش. عقلش مشوب به وهم شود بعد از آنجا بزنه به قلبش. قلبش پر شود از تعلقات و ملکات نفسش همه قبیحه شود، یثه شود. امان، امان، امان و خدا نکرد زبونم بزنه به روحش. این‌ها را قبلاً در فکر می‌کنم بحث قلب در قرآن نشانه شناسی کردیم. گفتیم نشانه هر کدوم از این آلودگی‌ها چیست در خارج؟ پس وقتی که در مقام قرار می‌گیری در منزل ببخشید در منزل قرار می‌گیری آن نسبت به اینکه آن منزل صاحب چه شأنی‌ست، چه حیثیتی‌ست بر اثر استقامتی که در در آن منزل داری حقیقت آن منزل در در پیاده می‌شود. برایی نمونه در در منزل صبر قرار می‌گیری.

اراده و بیداری دل

اگر بخوای عجله کنی زود رد شی بری به منزل بعدی بعد شما صابر هم نمیشی چه برسه به صبور. اما اگر استقامت بورزی، عجین بشی با مقام صبر با منزل صبر رفته رفته در صابر که میشی صبور هم میشی. بالاتر از صبور، صبار میشی. خدا خود را صبار معرفی کرده. یعنی دیگر آخرین مرحله صبر. برخی می‌گویند صبر خدا چهل ساله است. این همخوانی ندارد با معارف، با عرفان. اصابر، اصبور، اصبار یعنی انتها ندارد. آن انتهاش می‌شود اسم مستعصره. صابر هست، صبور هم هست، صبار هم هست برایی من و شما. ما می‌توانیم آن را پیاده کنیم در خودمان. اصب، اصابر و اصبور فقط خوده. اگر ته داشت این نتانیاهو یث ملعون این جلسه خیلی طهارت دارد اسمشو میبرم آلوده می‌شود این جلسه فضای ملکوتش یا آن یث پست فرعون زمان، ترامپ ملعون قمارباز.

این‌ها اگر صبر خدا انتها نداشت تا حالا این‌ها سرنگون شده بودن. انتها اگر انتها داشت، اگر ته داشت صبر خدا تا حالا این‌ها سرنگون شده بودن. البته صبر خدا نسبت به من و شما یک طور دیگر خودو نشون میده. مثل اینکه شما بچت مثل یکی سر کوچه خطا کنه کارهای قبیح انجام بدهد. کاری به او نداریم فوقش یک دعاش می‌کنی یا یک نصیحتشون رد میشی می‌روی. تا کوچک‌ترین حرف بدی بزنه سریع میخوای ادبش کنی. چرا مادرم روحش شاد وقتی بچه بودم من، خیلی کوچولو بودم. یعنی به سن بلوغ نرسیده بودم. یکی آمد به دروغ به او گفت اکـ اـ علی اکبر فحش داده. در صورتی که الحمد لله من در کل عمرم گفته شد به شما زبانم را از این گناه حفظ کردم. در این یکی می‌دونم ادعا کنم عصمت دارم در زبان به فحش یک وقت باز شه و این‌ها الحمد لله خداروشکر نشده.

اجازه میدن که ذکر آن‌ها را بگوییم. بعد همین ما را انداخت در حموم و یک صبح تا شب یک مشت فلفل هم داغ ریخت در دهن ما با احترامی که پیش‌تر گفته شد. صبح تا شب من در حموم جیغ میزدم. گفت تا به غلط کردند بیفتی. گفت هم و یک کاری کردی که این آمده به من گفته. یک روز من دو تا از عزیز کرده‌های خودم در این هیئت را در این طریق را در این پایگاه مسجد قائم بردم. قانون صدقه‌شون بیرون از پایگاه رفتم بوسیدمشون دست سرشون کشیدم گفته شد بیاید کارتون دارم قربونتون برم فداتون شم. بردمشون داخل اتاق بسیج د را قفل کردم د بزن. آنقدر زدمشون خون از سر و صورتشون ریخت. دو تا از بچه‌ها که الان یکیشون دم در دارد پست میده که یک وقت این ناارامی‌ها به داخل هیئت کشیده نشه. فهمیدن امروز برایی چی دارند کتک می‌خورند.

توبه و بازگشت

برایی من و شما صبر خدا یک جور دیگر خود را نشون میده. تلخ ندارد اما یک جور دیگر خود را نشون میده. کی تا حالا پدرش زدش بعد دست باباشو بوسیده گفته قربونت برم دورت بگردم ممرانم که مرا زدی تا روزگار مرا نزنه. یا مادرت فدات بشم مادر قربونت برم که داد زدی سرم. تا روزگار فلفل نریزه در وجود من. امشب برید خوش به حالتون که الحمد لله خداروشکر که پدر مادر دارید در قید حیات. من که نه پدری دارم دیگر نه مادری. چند روز پیش بچه‌ها یک عکسی به من نشون دادند که جلو در همین هیئت پدرم چایی می‌داد. چه چایی‌هایی هم می‌داد روحش شاد. با خدا رحمت کنه پدر همین ی ثروتی که الان دو افتاده‌تر از همه شماست و اول این نفر در هیئت نزدیک خونه خونشون دیگر. نفر اول در هیئت آخرین نفر می‌رود.

یک حجت می‌شود قیامت برایی همه‌ی ما که از بغل زیر زمین بیایم هیئت. چه کسایی در این هیئت خدمت کردند تا ما اینجا باشیم. ما یک نکته از کتاب را هنوز نگفتیم. وقتمان دارد به پایان می‌رسد. پس بر اثر استقامت در یک مقام می‌رسیم به در یک منزل. می‌رسیم به از حال منتقل می‌شویم به مقام و آن صفت و آن حیثیت آن منزل در ما بیش از پیش پیاده می‌شود. لذا عجول نباشیم که از توستگاه بارها می‌فرمایید یعنی این. نخواست سریع از این مقام رد شی بری. حالا یک نکته دیگر هم در این رابطه اگر فرصت باشد در انتهای بحث گفته می‌شود. یک جمله‌ای هم برایتون عرض کنم که از مرحوم عبدالرزاق کاشانی یا قاصیانی که او می‌فرماید مقام عبارت است از استیفا و دریافت تمام حقوق و مراتب.

چون تا بنده حقوق آنچه را در منازل است به طور کامل دریافت نکند، ترقی و رفتند به مقام و منزل بالاتر براییش درست نمی‌شود. همچنان که تا هرکس به قناعت تحقق نشود و قناعت در او ملکه نگردد، براییش توکل درست نشده و ترقی به آن مقام برایی او محال است. و هرکس تا متحقق به حقوق توکل نشود، تسلیم براییش درست نمی‌شود. و همین‌طور در تمامی مراسم، منازل، مقامات و مراتب است. منظور عبدالرزاق از مقام آن است که سالکی باید بداند اگر می‌خواهد به تسلیم برسد از کجا شروع کند. می‌گوید منزل اول قناعت است. یعنی اول قانع شود و قناعت کند. وقتی قناعت پیدا کرد کم‌کم توکلش هم درست می‌شود و تکیه‌گاهش به خدا بیشتر می‌گردد و به سراغ تفصیل‌هایی نمی‌رود که بعضی ذهنشان را با آنها پراکنده می‌کنندد تا زندگی مادی را توسعه دهند.

موانع راه و علاج آن‌ها

پس در اثر توکل و قناعت مقام تسلیم به دست می‌آید و در همه مراحل سیر باطنی همینطور است و هر منزلی از منازل سیر و سلوک تا کاملاً به مرحله ثبات و تحقق نرسد، به آن مقام گفته، به آن مقام گفته نمی‌شود حال گفته می‌شود. این جمله‌ی آخر که گفته شد منظور عبدالرزاق از مقام اینه، این توضیح حضرت آیت‌الله محصل کاشانیه. یک جمله‌ای هم بابت تفاوت حال با مقام از مرحوم شیروانی بگم. فرمودند اما تفاوت مقام و منزل با حال در آن است که مقام، مقام کسبی‌ست. پس در باید اکتسابش کنی، کسبش کنی. و سالک باید با ریاضت و مجاهده مقامی را به دست آورد و در آن بماند و چون شرایط آن را به جای آورد به مقام دیگر می‌رود. اما حال وارد غیبی و حالتی‌ست که در دل سالک می‌افتد و مانند برقی می‌گذرد و دوام ندارد. و برخی می‌گویند هه چه حالات خوشی داشتی.

اصلا خودت داری جواب خود را میدی. آن شب چه حالی داد، آن جلسه، آن زیارت، آن ذکر این‌ها. باید در تبدیلش کنی به جذبه. خودت دیگران را هم جذب کنی. باید اول مجذوب بشی که جاذب بشی، جذب بشی. باید اول بسوزی تا بسوزونی. هر ذاکر اهل بیتی که آمد بعد از این سی چهل سالی که ما توفیق نوکری اهل بیت را داشتیم در ظاهر البته باطنش خدا می‌بیند. گفت چه کار کنیم ما اثر کلام روضه می‌خونیم بسوزه دل‌ها. کیو گفته شد من کاری به کسی ندارم و کلاسی و هیچ. ولی اینو بدون تا نسوزی نمی‌توانی بسوزونی. تا مجذوب نباشی نمی‌توانی جذب کنی. تا متأثر نداشته، نشده باشی نمی‌توانی تأثیر کنی. مرحوم عزالدین کاشانی در کتاب نسبه الهدیه‌ش که ترجمه کتاب عوارف و عوارف المعارفه یک جمله‌ی خیلی عالی را می‌آورد.

می‌فرماید مراد از حال واردی‌ست غیبی که از عالم علوا یا علوی هم خوانده می‌شود. گهگاه به دل سالک فرود آید و در آن بود گهگاه هم هست همی‌شود نیست در و در آن بود تا آنگاه که او را به کمند جذبه الهی از مقام ادنا به اعلا بکشاند. و مراد از مقام مرتبه‌ایست از مراتب سلوک که در تحت قدم سالک آید و تحت چی؟ یعنی خودت باید دیدی گفته شد قدم مهمه. تحت قدم سالک آید و کم‌کم محل استقامت او گردد. کلمات را این نکته اهمیت دارد. محل استقامت او گردد و زوال نپذیرد. پس حال که نسبت به فوق دارد چون از بالا آمد در تحت تصرف سالک بیاید یا نیاید؟ پس حال که نسبت به فوق دارد هندسه‌ش بالا به پایینه، نازل شونده‌ست. در تحت تصرف سالک بیاید یا نیاید؟ سالک می‌تواند تصرف کنه در حالش؟ بلکه وجود سالک محل تصرف او بود.

صدق، اخلاص و مراقبه

یعنی آن حال به در تصرف می‌کند، نه در به حال. بعد پر را می‌شود می‌گوید عجب حال خوشی داشتم. در چه کاره‌ای که میگی حال خوشی داشتم؟ بگو عجب حالی به ما عنایت شد. چون از آنجا آمد در تصرفی نداری. و مقام که نسبت به تحت دارد پایین چون در قدم برمی‌داری تا به مقام برسی محل تصرف سالک بود. دیگر در مقام خودت تصرف می‌کنی. می‌گوید چرا من به مقامات نمی‌رسم؟ خودت تصرف، خودت تصرف نداری، خودت قدم برنمی‌داری، خودت زحمت نمی‌کشی، خودت استقامت نداری، خودت باری به هر جهتی، خودت از حالات، از آن نفحات، از آن جذبات استفاده نکردی. و از این جهت گفته شد الأحوال اینو حفظ کنید. والمقامات الان باید بگوییم چی؟ من اصلا کتابو نگاه نمی‌کنم. نمی‌دانم خودمم درست می‌گویم یا نه. هبه الهیه از بالا بخشیده می‌شود حالات.

ببینم درست گفتیم یا نه و از این جهت گفتندد الأحوال مواهب والمقامات مكاسب. یک نکته هم بگم فکر می‌کنم چهل دقیقه‌ست داریم صحبت می‌کنیم‌ها یا بیشتره؟ البته امشب جا داشت چون روضه را زود جمع کردیم، جا داشت. می‌خواستم یک نکته دیگر‌ای عرض کنم. تتمه این بحث که حالا ما اگر از مقامی گذشتیم، برگردیم به مقام قبلی‌مان نظر بندازیم یا نه؟ یعنی همش متوجه مقامات پیشین باشیم. برایی نمونه یغزه، یغزه اتفاق افتاد، در را بیدار کرد. رفتی به منزل دوم که توبه است. حالا داری توبه می‌کنی در عملیات توبه ای توجه به مقام یغزه داشته باشی یا نه؟ بسیاری اینجا توجه ندارند خراب می‌کنندد سیر و سلوک‌شون رو. این‌ها زیر، ریزه‌کاری‌ایه که به عنوان مدخل داریم گفته می‌شود تا به او برسیم و انشاالله جلو. حالا اینکه قطعیه دیگر حالات گذراست.

آن حال می‌آید در ازش استفاده کنی تا به مقام برسی که کسب خودت و داریش. دیگر چون مقامه همی‌شود با در هست. سا، حرف من چیز دیگر‌ای بود. می‌گویم حالا شاید به این رسیدی رفتی به مقامات بعدی. مقامات قبلی هم در خودت داری. نمی‌گویم از دست دادی، داری که رفتی تونستی بری به مقامات بعدی. اما حالا یک نیمچه نگاهی به مقامات قبلی داشته باشی یا نه؟ این نکته‌ست که برخی اینو ندارند. حالا گفته می‌شود جلسه بعد. این نکات به نظرم بدون این مدخلیت که ما داریم گفته می‌شود و این مقدمات اگر بریم در یک باره منازل بعد نمی‌دونیم چگونه استفاده کنیم و باز خراب می‌شویم.

مراتب وصول

البته شرح محترم برایی این کتاب شرح‌هایی که نوشتن برخی مثلا مقدمه، مقدمه‌ای که خواجه عبدالله بر کتابش نوشته به عربی را آن‌قدر طول و تفصیلش داده و از به نظر من مقدمه خواجه عبدالله اصلاً نیازی نیست به خواندن. آن مقدمه‌ای که خود خواجه عبدالله در آن تمام نکاتی که در مقدمه خواجه عبدالله هست را ما به زبان تفصیل آمد نه اجمال. حتی متأسفانه یکی از آیات دیدم شرح بر منازل نوشته خواندم متأسفانه دیدم در مقدمه دست‌انداز دارد نسبت به من که کسی نیستم دست‌انداز بگیرم نسبت به عرض شود درس و بحث‌های حضرت استاد و مبانی فکری حضرت استاد دیدم دست‌انداز دارد. یعنی این حرف، حرف درستی نیست. دوست داشتید یک چند تاشو خدمتتون گفته می‌شود. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اینو حتما این خواهش من را هرکی می‌تواند عملی کنه. حالا چه آن‌هایی که دارند صدای ما را می‌شوندوند. حالا دیگر کردید دبی ندارد. یک جور دیگر به سهم آن‌ها می‌رسیم. آن فایل صوتی می‌رود شش ماه دیگر بارگذاری می‌شود. این جلسه چهارشنبه هفته بعد ظهر مسجد بلال را که چهلمین جلسه معرفت نفس ماست را هرکی می‌تواند بیاید ولو از محل کارش مرخصی بگیره. ما یک جمع‌بندی می‌خوایم بکنیم از آن چهل جلسه سی و نه جلسه گذشته و آینده چی، چه کار می‌خوایم بکنیم و فعلهالی که درش هستیم. این سفره‌ای که آنجا پیاده شده به برکت این بیرق حتی بچه‌های لواسون و حتی دانشگاه صنعتی هم می‌خواهم بگم بیان. حتما من تقاضای وجودیمه، طلب وجودیم از بچه‌های یا زهراست که حتما هر طور شده این چهارشنبه خودان و هر خواهری، هر برایدری بیاید.

شما تلفن ی دکتر هاشمی‌نیا مدیر اجرایی مجتمع بلال را در کانال اعلام می‌کنیند چون شما سازمانه نیستید باید اسم و مشخصات و فامیل این‌ها بدید آفیش بشید برایی آن روز که میاین. روز قبلش بدید آفیش بشید بیایید. انشاالله جلسه پرباری می‌شود به فضل الهی. یک سری چیزا برایمان روشن می‌شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.