یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تبریکِ ولادت و یادِ خواهرانِ هیئت
ابتدا به همهٔ اهلِ یا زهرا، خصوصاً خواهرانِ محترم، امروز تبریک گفته میشود. در خلوت اندیشیده شد که در این بیستوچند سال — قریب به سی سال — خواهرانِ محترمِ هیئتِ یا زهرا چه زحمتی بر این هیئت کشیدهاند. این خواهران کسی نیستند جز مادران و همسران و خواهران و دخترانِ شما. ضمنِ تبریکِ عید به همه، یاد میشود از خواهرانی که از هیئت رفتهاند و اکنون زیرِ خاکاند؛ مخصوصاً مادربزرگِ هیئت، خانم محمدی معروف به ساداتخانم که همیشه پارچهٔ سبزی همراهشان بود؛ مادرانِ بچههای این هیئت که به رحمتِ حق رفتهاند؛ مادرِ شهیدانِ نورعلی احسنی که حداقل دو سال هیئت در منزلِ ایشان به پا میشد. روحِ همه شاد. از این فرصت استفاده میشود — اگرچه عیالِ گوینده بارها گفته نگو اما وظیفه دانسته شده — از خانمِ خود و مادرِ خانمشان که اینجا پابهپای گوینده بارِ هیئت را به دوش کشیدند و کنارِ خواهرانِ یا زهرا کمکِ حالِ این مجموعه بودند؛ چه حرفها شنیدند، چه تهمتها خوردند، چه اذیتها شدند، تا این مجموعه سرپا و بابرکت است. حقشان ادا نمیشود؛ امید که حضرت زهرا صلواتاللهعلیها بهترینها را در دنیا و آخرت نصیبشان کند؛ همهٔ خواهران و مادرانِ هیئت. مادربزرگِ هیئت ساداتخانم با پارچهٔ سبز معروف بود؛ مادرِ شهیدانِ نورعلی احسنی دو سال میزبانِ هیئت در منزل بود؛ شمارِ مادرانِ رحلتکرده بسیار است و هر بار نامی جا میماند. یادشان به خیر و دعای خیر بدرقهشان.
پیش از ورود به متنِ کتاب — که امشب فرصت نیست و انشاءالله جلساتِ بعد — خاطر باشد که میخواستیم برای اولین بار در هیئتِ یا زهرا واردِ عرفانِ عملی شویم با عنوانِ کتابِ شریفِ منازل السائرینِ خواجه عبدالله انصاری. پیش از هر حرف لازم است چند فرق میانِ اخلاق و عرفانِ عملی دانسته شود؛ معمولاً تمیز نمیگذارند اخلاق چیست و عرفانِ عملی چیست.
فرقِ اخلاق و عرفانِ عملی: پویایی و فنا
اولاً پویایی و تحرک در عرفانِ عملی پایدارتر و ریشهدارتر است؛ هم پایداری یعنی ثباتِ قدم، هم تحرک. اخلاق مجموعهٔ دستوراتی است که ما را متخلق میکند و اخلاقِ الهی بسیار عالی است؛ اما ثباتش به اندازهٔ عرفان نیست و حرکتی که در انسان ایجاد میکند به قدرِ عرفان نیست.
نکتهٔ دوم: اخلاق در صددِ تقویتِ نفس است. کتابهای اخلاقی مانند معراج السعادةِ مرحوم نراقی — که مادرِ گوینده در جوانی هدیه داد و بسیار اثر کرد؛ زنده است و قلمش حیات دارد — یا اخلاقِ علامه شبّر عالی است. این کتابها نفس را تقویت میکنند؛ همه نیاز داریم نفسمان قوی شود. یکی از طرقِ شناختِ ضعف و قوتِ نفس در خواب است: به چه لایههایی و به چه میزان از عالمِ مثال نفوذ کنی؛ فقط در مثالِ متصلِ خود سیر کنی یا از مثالِ مقید — قوهٔ خیال — پل بزنی به مثالِ مطلق که برزخِ بیرون است. فرق با عرفانِ عملی چیست؟ اخلاق قوتِ نفس میدهد؛ عرفان نفس را به وادیِ فنا میبرد؛ عرفانِ عملی نفس را فانی میکند؛ میبرد تا منتهیالیه؛ سیر است؛ تو را میکشاند به حقیقت یا ما هو الله که اوجِ عرفان و توحیدِ ذاتی است؛ از افعالی و صفاتی هم گذر کرده. البته آیتالله جعفری تهرانی، شاگردِ بلافصلِ علامه طباطبایی، نظرشان این بود که میشود کسی بدونِ آنکه توحیدِ صفاتی یا حتی فعلی را پیاده کرده باشد یکباره به توحیدِ ذاتی برسد و همه را جمع کرده باشد؛ این امکان هست؛ اینجا اصلِ تفرّع معنا ندارد؛ چون توحیدِ ذاتی که رسید دو تای قبلی را هم دارد.
خطرِ ارتفاع و سقوط از کوه در راه کربلا
در عرفانِ عملی خطرها بیشتر و مهلکتر است؛ در اخلاق خطر و ضرر کمتر است. اخلاق پوستهای است و عرفان عمق. وقتی از یک یا دو یا پنج متر ارتفاع بیفتی احتمال دارد زنده بمانی؛ اما آنکه ناگه از بیست متر ارتفاع بیفتد معجزه است اگر زنده بماند. مانندِ خودِ گوینده: در راهِ کربلا از بیست متر ارتفاع از کوه افتاد؛ زنده بودن معجزه است. تمامِ بدن له شد و داغون؛ اولین زیارت از ارباب همان بود — خونی و مالی و درد و شکسته. وقتی آمدیم تهران دکترها گفتند آرام نفس بکش؛ هر آن احتمال دارد قطعِ نخاع شوی یا بمیری؛ تیزیِ شکستگیهای استخوان به سمتِ نخاع است؛ سه مهرهٔ کمر؛ گردن شکسته بود دو تایش ترک برداشته بود. خدا به قدرتش اسپاسمِ عضلانی کرده بود گردن را خشک کرده بود که اگر تکان میخورد نخاع را پاره میکرد. در گوشی به خانواده گفته بودند اگر خیلی زنده بماند سه تا شش ماه. جریانِ زندگیِ مجدد به دستِ امام حسن صلواتاللهعلیه بود که خانم میداند و به دیگران نگفتهاند. آنقدر این شعر در هیئت خوانده شده بود: باید گذشتن از دنیا به آسانی؛ باید مهیا شد از بهرِ قربانی؛ سوی حسین رفتن با چهرهٔ خونین؛ زیبا بود انسان معراجِ انسانی. الحمد لله خونی رفتیم؛ هیچ زیارتی برای گوینده آن نشد؛ شکسته و غرقِ خون روبهروی ضریحِ سیدالشهدا نشست بعد از یک عمر روضهخوانی. سه مهرهٔ کمر آسیب دیده بود؛ مهرههای گردن شکسته و خرد؛ اسپاسمِ عضلانی گردن را خشک نگه داشته بود تا نخاع پاره نشود. به خانواده در گوشی گفته بودند اگر خیلی زنده بماند سه تا شش ماه. زندگیِ مجدد به دستِ امام حسن صلواتاللهعلیه رقم خورد؛ خانم میداند و به جمع نگفتهاند. آن شعرِ هیئت — باید گذشتن از دنیا به آسانی؛ مهیا شدن از بهرِ قربانی؛ سوی حسین با چهرهٔ خونین؛ معراجِ انسانی — آنقدر خوانده و گریه شده بود که زیارت خونی شد و هیچ زیارتی مانندش نبود.
وقتی اوج میگیری و ارتفاع میگیری سقوط خطرناکتر است. بازاریهای کتوکلفت و کارخانهدارها اگر ورشکست شوند بد جوری زمین میخورند؛ جبران نمیشود. اما آدمِ جزئی از جهتِ مالی ضررِ خاصی نمیکند. عرفان همین شکل است: کسی که از جهتِ اخلاقی زمین میخورد سقوطش کمتر است از آنکه در وادیِ عرفانِ عملی زمین بخورد. بسیار از دور و بر نهیب میآید که فلانی چپ کرد، فلانی زمین خورد؛ کسی که جز با اشک حرف نمیزد و سر پایین نگاه به کسی نمیکرد هم چپ کرد. کسانی که نام برده نمیشوند درک شدهاند؛ کرامات از آنان دیده شده — کرامات مخصوصِ اولیای خداست — و همانها الان از این وادی خارج شدهاند؛ چشمِ برزخی داشتند؛ زمان را میدانستند کجایند؛ حتی کسی که واردِ وادیِ سختِ طیالارض شد دیده شد چپ کرد. دل خوش نکن به این چیزها؛ چه برسد به اصطلاحات و کتاب و دفتر و قلم و جزوه. دیده شد کسانی که چشمِ برزخی داشتند و هر لحظه میدانستند کجایند؛ حتی واردِ طیالارض شده بودند؛ بعد از وادی خارج شدند. این حرفها معمولاً درِ گوشیِ مسجد بلال است نه برای هر جمع؛ امشب چون با بحث گره خورد خوانده شد. ثمه ماذا؟ اصطلاحات و جزوه به تنهایی هیچاند اگر ثبات نباشد.
پیامِ شنونده و سردار؛ چپ کردن در دره
همین امروز پیامی آمد — ناشناس برای شنونده — که هر کدام از صوتهای جلساتِ مسجد بلال را بارها گوش میدهم و به حالِ جنون رسیدهام. چرا بعضی میشنوند هیچ عینِ خیالشان نیست و یکی به حالِ جنون میرسد. بسیاری از سؤالات و مشکلات به لطفِ خدا و اهلبیت بهوسیلهٔ کلام حل شده و درهای زیادی در حالِ باز شدن است؛ خدارا شکر بابتِ هدیهای که حضرت مادر میدهد. آفرین که این را هدیهٔ حضرت زهرا میدانی. از رحلتِ حضرت علامه و رفتنِ استاد صمدی استادِ خاصی داشتم که با هم طی طریق میکردیم؛ تقریباً چهار سال پیش ایشان بودم؛ خصوصی فقط با من مطالب را بیان میکردند؛ حالات و علامات و شهود و شنودِ زیادی داشتم طوری که موجوداتِ متافیزیکی را به راحتی میدیدم با حالتها و اشکالِ مختلف؛ بعضی خوب بودند و به خلق کمک میکردند و خیلیها شر بودند و اذیت میکردند. در حرمهای معصومین موجوداتِ دیگری بودند که بیشتر صدایشان را میشنیدم. از طرزِ صحبت کسی که نشانهشناسی در وادیِ عرفان بلد باشد همهٔ حرفهایش درست است. در نمازها حالاتِ عجیبی دست میداد و خودم را جدا از خودم میدیدم — از نشانههای تجردِ نفس و قوتِ نفس و رؤیتِ نفس که علامه در رسالهٔ جامِ جهاننما میآورد؛ بچههای لواسان شنیدهاند — بدن برای خودش ذکر میگفت و میلرزید و اشک میریخت و من فقط میدیدم؛ اشراف و احاطه به خودش پیدا کرده بود؛ از مقاماتِ راهِ سیر و سلوک و منازل. بعد از نماز تمامِ بدن به لرزه میافتاد و پای سجاده خوابم میبرد. ولی بعد از مدتی چند نکتهٔ منفی از استاد دیدم که به شک انداخت این مسیر الهی است یا شیطانی؛ تا آنکه اتفاقاتی آمد و متأسفانه استاد از مسیر خارج شد. تا کجاها رفته بودند؛ دست این بابا را گرفته برده بعد خودش از مسیر خارج میشود. من هم از ترسِ بیراهه همه چیز را متوقف کردم تا استادِ راهِ رفتهای پیدا کنم. الان مطالبِ معرفتِ نفسِ مسجد بلال حالاتی را که داشتم زنده میکند و درهایی که بسته شده بود باز میکند. هجمهٔ شیاطین را حس میکنم تا کار را سخت کنند؛ هرچه بیشتر در وادیِ عرفان بروی هجمه بیشتر. امید که قوهٔ خیال پاکسازی شود. از رحلتِ علامه و رفتنِ استاد صمدی تا یافتنِ استادِ خصوصیِ چهارساله؛ شهودِ موجوداتِ خوب و شر در حرم؛ شنیدنِ صدا بدونِ دیدن؛ جدا دیدنِ خود از بدن در نماز — رؤیتِ نفس در جامِ جهاننما — همه در پیام آمده بود؛ بعد نکتهٔ منفیِ استاد و خروجِ او از مسیر؛ توقف از ترسِ بیراهه؛ و اکنون زنده شدنِ همان حالات با صوتهای معرفتِ نفسِ بلال.
پریروز یکی از سردارانِ سپاه — شهیدِ زنده — که اخیراً به لواسان و مسجد بلال پیوسته گفت میدانید چرا با ترس و لرز میآمدم؛ آخر استخاره زدم. یادتان هست اینجا گفته شد به بندهخدا استخاره زده بود «هدوا إلی طیب من القول» و آمده بود. خودش گفت از این جهت استخاره زدم که خیلی اساتیدِ این راه را رفتم؛ بزرگان را درک کردم؛ کسانی که به مدارجِ بالا رسیده بودند همراهشان بودم؛ اما متأسفانه دیدم یکسری به بیراهه رفتند؛ در این وادی خراب شدند؛ همان اصطلاحِ چپ کرد مثل ماشینی که چپ کند. ماشین اگر در جاده چپ کند خطرش کمتر است تا بیفتد در دره؛ در جاده چپ کند اخلاق است؛ بیفتد در دره عرفانِ عملی است؛ میزند زیرِ همه چیز؛ همه را منکر میشود چون چشمش به باطن و ملکوت باز شده و به کشف و کرامت افتاده؛ بعد که برمیگردد به سمتِ دنیا غیرتِ خدا به جوش میآید چون اصحابِ سرِّ درگاه بوده؛ خدا غیور است بر حقایقِ عالم؛ آنقدر بیچارهاش میکند حتی اعتقاداتِ قلبیاش را میگیرد؛ منکر میشود از همه چیز. إن الله یهدی من یشاء؛ قلب و هدایت دستِ خداست. امید که کسی که ظرفیت ندارد اصلاً ندهند به او؛ بدتر میشود؛ اول باید ظرفیتسازی کرد. اشکال از روزِ اول بود که ظرفیت ندارند نکن؛ ریش سفید شد و هنوز همان نهی؟ روزه و بیرقِ زهرا سی سال نسخه بوده؛ وقتِ ظرفیتسازی گذشته یا نه؟ حقایق ناز دارند؛ رفتنِ بعضی شاید لطف بوده تا در دره نیفتند؛ ماندگان خوراکِ سنگین گرفتهاند.
ظرفیتسازی در یا زهرا و ضرورتِ استاد
از روزِ اول اشکال کرده بودند که حاج آقا ظرفیتش را ندارند نکن. ریشها سفید شده؛ بعد از سی سال دیگر نباید همین حرف را زد؟ آیا روزهٔ حضرت زهرا اثرش آنقدر ضعیف است؛ سی سال نسخهایم؛ وقتش نیست؟ البته این حقایق کبوترِ خوشنازیاند که بر دوشِ هرکسی نمینشینند. نمیگوییم آنان که از هیئت رفتند لیاقت نداشتند؛ شاید از ما بهتر بودند؛ خدا برای آنکه در دره نیفتند بردشان. اما آنقدر این حقایق ناز دارد که به محضِ شروعِ معارفِ عالیه هیئت از درون پاچید؛ خیلیها رفتند؛ چه دعواها و جنجالها که در ساحتِ قدسی زیرِ این پرچم نشسته نیست که گفته شود؛ تجربهٔ تلخی بود. حالا تو ماندهای؛ من و شما ماندهایم؛ این خوراک را حواسمان جمع باشد. لجه است، عمیق است؛ به این راحتی نمیشود از لجه بیرون آمد. چهار نکته گفته شد در حالی که حداقل دهپانزده نکته آماده بود.
نکتهٔ چهارم: به همین دلیل که عرفانِ عملی آنقدر خطر دارد داشتنِ استاد لازم است. در عرفانِ عملی حتماً باید استاد داشته باشی؛ اما در اخلاق گرچه وجودِ استاد بهتر است ضروری نیست. میتوانی کلاس بروی؛ معلمی معمولی چیزی بگوید؛ حتی برو کتاب بخوان — اخلاقِ علامه شبّر؛ برای عمق بخشیدن به صلاة و معراج در نماز سر الصلاةِ شهید ثانی؛ اسرار الصلاةِ میرزا جواد آقا ملکی تبریزی؛ سر الصلاةِ حضرت امام؛ جامع الاسرارِ سید حیدر آملی. اینها کمک میکند اخلاق در وجود بنشیند؛ چون قربت إلی الله یعنی تلبس به اسماء الله و اخلاق هم یعنی متخلق شدن به اخلاقِ الهی. اما در عرفانِ عملی هیهات.
خروج از تیررسِ شیطان و فرقِ مخلص و مخلَص
نکتهٔ آخر: در عرفانِ عملی خروج از تیررسِ شیطان ممکن است؛ ولی در اخلاقِ عملی این کار میسر نیست. چگونه؟ در عرفانِ عملی که آنقدر خطیر است اگر بیفتی انگار ته درهای؛ چگونه میشود از تیررسِ شیطان خلاص شد؟ چون انسان مراتبِ وجود را طی میکند؛ از عالمِ عقل و ایمان که بگذرد به مقامی میرسد که دیگر شیطان نمیتواند. اخلاق منزل ندارد؛ حالاتی ایجاد میکند. منازل را طی میکنی در آنها نمیمانی و طی کردنِ منازل تو را به مقام میرساند؛ مقام جایی است که تثبیتِ وجودی پیدا میکند. ضمن آنکه سیر و سلوک و عرفانِ عملی ما را به مخلص شدن میرساند. در قرآن:
«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» (ص/۸۲–۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت پس به عزتت همه را اغوا میکنم مگر بندگانِ مخلَصِ تو از میانشان.
فقط مخلَص از تیررسِ شیطان خارج میشود. پس عرفانِ عملی میرساند به معراج و مقامِ مخلَص که بالاتر از مخلص است. مخلص میگوید بده بیاید بهشتت، درجات، کرامات، کشف و شهود، طیالارض؛ اخلاق تا وادیِ اخلاص میبرد. اما خلوص شدتِ اخلاص است و مخلَص آنجا میرسد که دیگر شیطان کاری نمیتواند چون غرق در ذاتِ حضرت حق شده؛ عینیتی برای خودش قائل نیست؛ خودش را مطلقاً نمیبیند؛ هرچه هست خدا میبیند؛ حتی احساسِ طلب از خدا هم نمیکند.
پنج نکته از پانزده گفته شد اما خورشتِ بهدردبخوری بود. برای گوینده نیز دعا کنید؛ بیش از همه تن و بدنِ او باید بلرزد که نگویند یا زهرا هم چپ کرد. همانطور که برای شما دعا میشود — جلسهای نیست که پیش از ورود توسل و دعا برای اعضا نباشد — شما نیز دعا کنید. باز میلادِ بینظیرِ صدیقهٔ شهیده که فلسفهٔ خلقت است؛ تنها کسی که امتحان پس داده تا ما به این دنیا بیاییم. برای همه خصوصاً خواهرانِ محترم و قدیمیهای هیئت که پای این بیرق ایستادند، سنگ و چوب و فحش خوردند، طعنه شنیدند، پیر شدند پای این پرچم؛ خدا حقشان را حلال کند؛ با حضرت مادر محشور شوند. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین.
تذکرِ ظرفیت و نازِ حقایق در هیئت
باز باید گفت این حقایق کبوترِ خوشنازیاند؛ بر دوشِ هرکسی نمینشینند. آنان که از هیئت رفتند شاید لیاقت نداشتند نه؛ شاید از ما بهتر بودند و خدا برای آنکه در دره نیفتند بردشان. اما نازِ این معارف چنان است که به محضِ شروع، هیئت از درون پاچید؛ دعواها و جنجالهایی در ساحتِ قدسی زیرِ این پرچم رخ داد که گفتنش نشسته نیست؛ الحمد لله تمام شد و رفت؛ تجربهٔ تلخ بود. حالا آنکه مانده باید خوراک را با حواسِ جمع بگیرد. لجه است و عمیق؛ نکاتِ دقیق؛ به این راحتی از لجه بیرون نمیآید. گوینده چهار نکته گفت در حالی که حداقل دهپانزده نکته آماده کرده بود؛ یکی دوتای دیگر برای امروز بس است.
در اخلاق میتوانی سر الصلاةِ شهید ثانی را بگیری — شبِ فاطمیه چند نفر گفتند از قم تهیه کردیم و خوشحال شد — اسرار الصلاةِ میرزا جواد آقا، سر الصلاةِ امام، جامع الاسرارِ سید حیدر آملی را بخوانی؛ نماز کمکت میکند اخلاق بنشیند چون قربت إلی الله تلبس به اسماء است و اخلاق همان متخلق شدن. اما عرفانِ عملی بیاستاد هیهات است.
فرقِ مخلص و مخلَص را دوباره روشن کنیم: مخلص هنوز میگوید بهشت و درجات و کرامات و کشف و شهود و طیالارض میخواهم؛ اخلاق او را تا وادیِ اخلاص میبرد. مخلَص غرق در ذات است؛ دوئیتِ من و خدا برایش معنا ندارد؛ احساسِ طلب هم نمیکند. شیطان گفته فبعزتک لأغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین؛ فقط همینها از تیررس بیروناند. عرفانِ عملی میرساند به آن معراج و مقام؛ اخلاق به تنهایی مقامِ تثبیتشده نمیسازد چون منزل به منزل طی نمیکند.
برای گوینده دعا کنید بیش از همه؛ هی گفته شد آنکه جلو دار بود — معلم یا استاد — چپ کرد؛ نگویند یا زهرا هم چپ کرد. جلسهای نیست اینجا یا جاهای دیگر که پیش از ورود توسل نباشد و برای اعضا دعا نشود؛ محال است. شما نیز دعا کنید. میلادِ صدیقهٔ شهیده فلسفهٔ خلقت است؛ تنها کسی که امتحان پس داده تا ما بیاییم؛ روایتش بارها آمده. خواهرانِ قدیمی سنگ و چوب و فحش و طعنه خوردند و پیر شدند پای پرچم؛ خدا حقشان را حلال کند و با حضرت مادر محشورشان کند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.