د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳
دارای متن همگام
تبریکِ ولادت و یادِ خواهرانِ هیئت
سخنرانی شیخ عبدالزهراء شام ولادت حضرت زهرا 1404
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۵۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## تبریکِ ولادت و یادِ خواهرانِ هیئت
۰:۰۰
## فرقِ اخلاق و عرفانِ عملی: پویایی و فنا
۳:۱۴
## خطرِ ارتفاع و سقوط از کوه در راه کربلا
۶:۴۵
## پیامِ شنونده و سردار؛ چپ کردن در دره
۱۲:۰۴
## ظرفیتسازی در یا زهرا و ضرورتِ استاد
۲۰:۰۲
## خروج از تیررسِ شیطان و فرقِ مخلص و مخلَص
۲۳:۵۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
ابتدا به همه شما بچههای یا زهرا خصوصاً خواهرای محترمه
امروز رو تبریک می-- عرض میکنم وظیفم هستش که مخصوصاً
امروز فکر میکردم تو خلوتم
به اینکه توی این بیست و چند سال،
قریب به سی سال چقدر خواهرای محترمه هیئت یا زهرا
زحمت این هیئت رو کشیدهن.
این خواهرها کسی نیستن جز مادران شما، همسران شما، خواهران شما، دختران شما.
ضمن اینکه عید رو
به همهشون تبریک عرض میکنم،
یاد میکنم از اون خواهرایی که از هیئت ما رفتن، الان زیر خاکن.
مخصوصاً مادر بزرگ هیئت، خانم محمدی،
خان-- ساداتخانم، من یادم معروف بودن به ساداتخانم.
یه همیشه
پارچه سبزی همراهشون بود.
نمیدونم خاطرتون باشه.
مادرای بچههای این هیئت که به رحمت حق رفتن.
مادر شهیدان نورعلی احسنی که
حداقل دو سال هیئت تو منزل ایشون به پا میشد.
و حالا بخوام مادر بچهها رو اسم ببرم زیادن هروقت جا میندازم بعضیا الان تو ذهنم هست.
انشاالله روح همشون شاد
و مخصوصاً میخوام از این فرصت استفاده کنم اگرچه
عیال بنده میدونم ناراحت میشه و
بارها به من گفته نگو اما وظیفه میدونم
از خانم خودم و مادر خانم خودم
که اینجا، جاهای دیگه که من نمیگم، اینجا پا به پای بنده
بار هیئت به دوش کشیدند
و در کنار خواهرای یا زهرا
کمک حال این مجموعه بودند.
چه حرفها شنیدند، چه
تهمتها خوردند، چه اذیتها شدند، پا به پای خواهرای دیگه
تا این مجموعه الحمدالله اینطور سرپا هست
و برکت داره. من که نمیتونم حقشون رو ادا کنم.
امیدوارم حضرت زهرا صلوات الله علیها بهترینها رو در دنیا و آخرت نصیب حال ایشون کنه.
ایشان منظورم خواهرهای هیئت، همشون، مادرها، خواهرها،
همه. اما
قبل از اینکه ورود کنم تا امشب که فرصت نمیشه ورود کنیم به متن کتاب
انشاالله جلسات بعد. خاطر شریفتون باشه ما
میخواستیم دیگه در هیئت یا زهرا برای اولین بار بریم در بحث
عرفان عملی وارد بشیم
که با عنوان کتاب شریف منازل السائرین خواجه عبدالله هست.
پیش از اینکه هر حرفی بزنم لازم میدونم که چند تا فرقی که بین اخلاق و عرفان عملی هست رو شما بدونید.
معمولاً اینها نمیدونن، اصلاً نمیتونن تمیز قائل بشن اخلاق چیه، عرفان عملی چیه.
اولاً پویایی و تحرک در عرفان عملی پایدارتر و ریشهدار تره.
هم پو-- پایداری یعنی ثبات قدم، هم تحرک
تو عرفان عملی. اخلاق مجموعه دستوراتیه که ما رو متخلق میکنه
و اخلاق الهی اونم خیلی عالیه.
اما ثباتش
به اندازه عرفان نیست.
حرکتی که در انسان ایجاد میکنه
به قدر عرفان نیست. نکته دوم اینکه اخلاق در صدد
تقویت نفسه. اخلاق،
کتابهای اخلاقی مثلاً
کتاب اخلاقی مرحوم
نراقی، معراج السعاده یا
کتاب خیلی توصیه دارم به دوستان
چون خودم جوون بودم این کتابو خوندم مادرم بهم هدیه داد خیلی اثر کرد در من.
زنده است، کتاب زنده است.
قلمش حیات داره هنوز.
کتاب اخلاق علامه شبهر
عالیه. این کتابهای اخلاقی این چنینی
میان نفس رو تقویت میکنند.
هممونم نیاز داریم نفسمون قوی بشه
که البته عرض کردیم یکی از طرق
شناخت ضعف و قوت
نفس در خوابه
که به چه لایههایی، به چه میزان از لایههای
م-- اون عالم مثال بتونی نفوذ کنی.
فقط در مثال متصل خودت
سیر کنی یا از مثال مقید که
قوه خیال خودته پل میزنی و میری به مثال
مطلق که برزخ بیرونه از شماست.
قبلاً بر این موضوع عرض کردیم.
خب فرقش با عرفان عملی چیه؟
اخلاق قوت نفس میده.
عرفان نفس رو میبره به وادی فنا.
عرفان عملی نفس رو فانی میکنه اصلاً.
اون تقویت میکنه اخلاق،
عرفان عملی نفس رو فانی میکنه.
میبره تا منتهی الیه. حرکته دیگه، سیره.
تو رو به یه جایی میکشونه که
دیگه میرسی به حقیقت یا ملاهو الله
یا هو یا ملاهو الله
که اوج عرفان ذاتیست دیگه.
عرفان و توحید ذاتیست.
توحید ذاتی. از افعالی و صفاتی هم گذر کرده.
البته حضرت آیت الله جعفری تهرانی، شاگرد بلا فصل علامه طباطبایی
نظرشون این بود که میشه کسی بدون
اینکه توحید صفاتی یا حتی فعلی رو این دو تا رو
در خودش پیاده کرده باشه به یکباره برسه به توحید ذاتی
همه رو جمع کرده باشه. این امکان هست.
اینجا دیگه اون اصل تفرع معنا نداره اینجا توی این وادی.
چون توحید ذاتی کسی رسید دیگه دو تا قبلیش رو هم داره.
دیگه از تفاوتهاشون چیه؟ در عرفان عملی
اینا خوب دقت کنن از ایناست که وارد میشن اینایی که تو این درس و بحثها اومدن چه مسجد بلال، چه
لواسان، چه همین جا که دیگه این حیثيت رو به خودش گرفته یا زهرا از اون حالات متعارف خارج شده،
این نکته رو مخصوصا دقت کنن.
در عرفان عملی خطرها
بیشتر و مهلکتر است.
ولی در اخلاق خطر و ضرر کمتر است.
اخلاق یه پوستهایه و عرفان عمقه.
اگر بخواهیم نسبت به جملهای که الان گفتیم حرف بزنیم میگیم اوج.
شما وقتی که از یه مثلا دو متر ارتفاع، یه متر ارتفاع، پنج متر ارتفاع بیفتی
احتمال داره زنده بمونی. درسته؟
و قطعا هم بیشتر زنده میمونن
از یه متر دو متر. اما اون که یهو از
بیست متر ارتفاع میفته معجزه است اگه زنده بمونه.
مثل خود من. در راه کربلا از بیست متر ارتفاع افتادم از کوه.
الان زنده ای، زنده بودن من یه معجزه است.
آن، فعلاً شما معجزه رو میبینید.
خودمم میبینم. دیگه اون
تمام بدن من له شد دیگه.
همه داغون شده. خیلی عجیب هم بود میدونید دیگه اولین زیارت ما از ارباب
همون بود. خونی و مالی و درد و داغون و شکسته و
اینا. تمام بدنم شکسته، خرد.
که وقتی اومدیم تهران دکترها گفتن تو نفس میکشی آروم باید بکشی.
هر آن احتمال داره یا قطع نخاع شی یا بمیری.
تیزی شکستگیهای استخوان به سمت نخاعته.
سه تا مهرهی کمر، گردنم شکسته بود دو تاش ترک برداشته بود.
شکسته خرد شده بود مهرههای گردنم.
خدا به قدرتش آسپا، آسپ، آسپانس ع-عضلانی کرده بود گر-گردنم
و خشک شده بود گردنم که اگه خشک نشده بود تکون میخورد،
میزد نخاع رو پاره میکرد.
گفتن در گوشی به خانواده ما گفته بودند این خیلی زنده بمونه سه تا
شش ماه. و
یه جریانی داره زندگی مجدد ما که
امام حسن صلوات الله علیه دست به کار شد و خانوممون میدونه به شماها نگفتیم.
حالا این، حالا به مسائل شخصی نپردازیم.
از بالا دیگه انقدر این شعر رو تو هیئت خونده بودیم "باید گذشتن از دنیا به آسانی.
باید مهیا شد از بحر قربانی.
سوی حسین رفتن با چهرهی خونین.
زیبا بود انسان معراج انسانی." انقدر اینو تو هیئت گفته بودیم، گریه کرده بودیم.
الحمد لله خونی رفتیم. هیچ زیارتی هم برای من اون نشد.
اصلا نمیدونید چه سفری بود.
شکسته و داغون و خ-- غرق
خون نشستم رو به روی ضریح سید الشهدا.
بعد یه عمر روضه خوانی. دیگه زیارت
اون طوری من نرفتم. حالا وقتی که تو اوج میگیری میری
ارتفاع میگیری، خب
سقوط کسی که ارتفاع گرفته خیلی خطرناکتره دیگه.
درسته؟ این بازاریهایی که کت و کلفتن خیلی دارن،
دارندن، کارخونهدارها اینا
اگر یهو ورشکست بشن زمین بخورن بدجوری زمین میخورن.
اصلا دیگه نمیشه جبرانش کرد.
اما شما نه. ما یه آدم از جهت مالی جزئیه.
مثلا چه ضرری میکنیم؟ چه، چی داریم که ببرن اصلا؟
ضرر خاصی نمیکنیم. ولی اونا نه.
عرفان همین شکلیه. کسی که از جهت اخلاقی زمین میخوره،
سقوطش کمتره، ارتفاعش
تا اون کسی که وادی عرفان عملی شده و زمین میخوره
و خیلی هم رفقا خطرناکه.
بسیار من از دور و بریهام
نهیب میخورم تقریبا هر روز
از اینکه فلانی هم چپ کرد، فلانی هم زمین خورد، فلانی اع ما رو اسمش قسم میخوردیم.
این اصلا حرف نمیزد جز با اشک.
ما پای منبرش مینشستیم از اول تا آخر منبر اشک میریخت و حرف میزد.
سر پایین نگاه به هدی نمیکرد.
این هم چپ کرد. بله. کسایی رو من برای شما
معذورم اسم ببرم. من اینا رو درک کردم به شما میگم
که کرامات ازشون دیدیم.
کرامات که مخصوص اولیاء خداست.
بنده خودم به شخصه دیدم.
زیاد هم دیدم، نه کم. همونها الان از این وادی خارج شدن.
یعنی چشم ورزخی داشتن. زمان رو هر لحظه میدونستن الان کجاست، کجان،
چ-- و حتی جرات میکنن
به شما عرض میکنم نباید اینها رو بگم ها.
نمیدونم امشب کی زده پس کلهمو
حرفهای عجیب غریب بزنیم. اینها جزو حرفهایی که
مسجد بلال باید بچهها رو جمع کنیم تو گوششون بگیم.
اقلا ما اونجا حرف در گوشی زدیم.
که حتی کسی که وارد وادی
سخت و مشکل طی الارض شد دیدیم چپ کرد.
یعنی از این وادی خارج شد. دل خوش نکنی یه وقت به این چیزها.
چه برسه به یه مشت اصطلاحات و کتاب و دفتر و قلم و کاغذ و جزوه.
اصطلاحاته. ثمه ماذا؟
دیدیم. لذا من خودم نهیب، همین امروز، همین امروز
یه پیام براتون بخونم. الان به ذهنم اومد نمیشناسید که.
بنده خدا بگین "عه شاید راضی نبوده حاج آقا
این پیام رو برای شما فرستاده" شما که نمیشناسید
چون مرتبط شد با بحث.
عیبی نداره اینم خودش درسه.
این جمله من، این حرفای من خودش عین درسه.
فکر نکنید ما داریم حاشیه میریم.
حالا یه مقدار تعریف از ما کرده که
در م-من چون در خودم نمیبینم اونو نمیخونم.
سلام کرده و بعد اینا بعد فرموده هر کدام از صوتهای اون،
این چون دیگه ربطی به من نداره متن درسه، تعریف از متن درس کرده میخونم.
هر کدام از صوتهای جلسات مسجد بلال را بارها
دارم گوش میدم و به حال
جنون رسیدم. به حال جنون رسیدم.
بسیار عالی. بسیار عالی.
چرا بعضیا میشنون هیچ عین خیالشون هم نیست.
یکی به حال جنون میرسه. خیلی از سوالات و مشکلاتم به لطف خدا و اهل بیت به وسیله کلام و زحمات حالا
اساتید و چی و اینا حل شده و همینطور دریای زیادی در حال،
دربهای زیادی در حال باز شدن هست
که خدارو شکر میکنم بابت هدیه خوبی که حضرت مادر به من میدهد.
آفرین، آفرین که اینو هدیه حضرت زهرا میدونی.
آفرین به تو. و آن هم پیدا کردن
حالا این معارف و این حقایق و اینها رد شم.
خیلی توسل کردم به حضرت مادر تا راه باز شد خدارو شکر.
بعد گفتن که از رحلت حضرت علامه و رفتن
استاد صمدی استاد خاصی داشتم که با هم طی طریق میکردیم.
اسم از این استادشون نبردن که من دارم میخونم.
میگه استادی داشتم با هم طی طریق میکردیم.
تقریباً چهار سال پیش ایشون،
چهار سال پیش ایشون بودم و ایشان هم خصوصی آقا
نه یه جماعتی، خصوصی خیلی تاثیرش بیشتره.
و ایشان هم خصوصی فقط با من مطالب رو بیان میکردن
و حالات و علامات و شهود و شنود زیادی داشتم طوری که موجودات متافیزیکی رو به راحتی میدیدم
با حالتها و اشکال مختلف بعضیاشون خوب بودن و به خلق الله کمک میکردن و خیلیا هم شر بودن و اذیت میکردن.
در حرمهای معصومین هم
موجودات دیگهای بودن که بیشتر صداشون رو میشنیدم.
از طرز صحبت ایشون بیاناتی که داره
کسی که نشانه شناسی بلد باشه تو وادی عرفان همه حرفای ایشون درسته.
خب؟ ولی ق-- حالا اونایی که تو حرم میدیدم قابل مشاهده نبودن صداشون رو میشنیدم.
در نمازها هم بسیار حالات عجیبی دست میداد و خودم رو جدا از خودم میدیدم.
یادتون آقا ابوالفضل، آقا امیر
گفتم این از نشانههای
تجرد نفسه. قوت نفسه.
رؤیت نفسه که علامه تو رساله
جام سهباش میاره. بچههای لواسان اون رو همه شنیدید دیگه.
که در نماز
حالات عجیبی دست میداد
و خودم رو جدا از خودم میدیدم و بدنم برای خودش ذکر میگفت و میلرزید
و اشک میریخت و من فقط میدیدم.
یعنی اشراف و احاطه به خودش پیدا کرده بود.
این از مقامات راه سیر و سلوکه.
منازله البته بگم. بعد از نماز تمام بدنم به لرزه میافتاد و پای سجده خا-- سجاده خوابم میبرد.
ولی بعد از مدتی چند نکته منفی
از استادم دیدم. همه اینا رو گفتم برای این تیکه.
بعد مدتی چند تا نکته منفی از استادم دیدم که من رو به شک انداخت که این مسیر الهی هست یا
این مسیر الهی هست یا شیطانی.
تا اینکه بعد به وجود، بعد به وجود آمدن اتفاقاتی متأسفانه استادم از مسیر
خارج شد. ببین تا کجاها رفتن،
تا کجا دست این بابا رو گرفته برده بعد خودش از مسیر خارج میشه
و به بیراهه رفت. من هم از ترس بیراهه رفتن و ضربه خوردن
همه چیز رو متوقف کردم
تا زمانی که استاد راه، استاد راه رفتهای رو پیدا کنم.
الان این مطالب معرفت نفس مسجد بلال رو که دارم گوش میدم دقیقاً داره حالاتی رو
که داشتم برای من زنده میکنه و درهایی که بسته شده بود رو دوباره باز میکنه.
امیدوارم هوای نفس و شیاطین
رهزن نباشن و سعی میکنم از هر حاشیهای غیر از مباحث شما خودم
و فکرم رو دور کنم ولی دقیقاً هجمه شیاطین رو
حس میکنم تا کار رو سخت کنن.
دقیقاً چیزی که من به شدت دارم میبینم،
ایشون حس کرده. چی؟
هجمه شیاطین رو حس میکنم تا کار رو سخت کنن.
هرچی بیشتر تو وادی عرفان بری
هجمه شیاطین بیشتر.
امیدوارم دوباره بتونم قوه خیال رو پاکسازی کنم تا در فهم مطالب دچار سختی
و گمراهی نشم. ممنونم از زحمات و فلان.
این یه نمونه. دوباره
پریروز یکی از سرداران سپاه که خیلی به ایشون علاقه دارم، ارادت دارم، خیلی دوسش دارم،
شهید زنده میدونم ایشون رو.
از دوستان خیلی بامعرفت بنده است.
اخیراً هم لواسان و مسجد بلال رو به جمع ما پیوسته و داره میاد.
مدتی بود که ما رو میشناخت،
نمیاومد. یکی دو بار هم جلسات ما رو اومد، نیومد.
بعد خودش پریروز به من گفت میدونید چرا حاج آقا؟
من میترسم. سن ایشون از من بیشتره.
از سرداران جنگ. میگم شهید زنده است
بسیاری از شهداي معروف رو ایشون رفیقش بودن.
گفت میدونید چرا حاج آقا من با ترس و لرز میومدم؟
آخرم استخاره زدم.
یادتونه اینجا گفتم به بنده خدا استخاره زده بود "هدوا الی طیب من القول"
اومده بود خیلی. من تعجب کردم چرا استخاره زده.
بعد خودش به من گفت. گفت از این جهت استخاره زدم که من خیلی
اساتید این، این راه رو خیلی رفتم.
بزرگان رو درک کردم. کسایی که
به مدارج خیلی بالا رسیده بودن همراهشون بودم.
اما متأسفانه دیدم که یه سری به بیراهه رفتن.
یعنی تو این وادی
خراب شدن. همون اصطلاحی که ما میگیم چپ کرد.
مثل ماشینی که چپ کرد. حالا ماشین اگه تو جادهی او چپ کنه خطرش کمتره تا بیفته تو دره.
تو جاده چپ کنه اخلاقه،
خطر اخلاقیاته اما بیفته تو دره عرفان عملیه.
اصلاً میزنه زیر همه چی. همه شو منکر میشه
چون رفته چشمش به باطن و ملکوت باز شده که به کشم و کرافت، کرامت افتاده.
بعد که به مرتبه برمیگرده به س-سمت دنیا غیرت خدا به جوش میاد
چون اصحاب سر درگاه الهی بوده خدا هم غیوره.
به شدت غیرت داره رو حقایق عالم.
بعد میبینه که نه پشتپناهت
چنان بیچارهاش میکنه حتی
اعتقادات قلبیشم میگیره.
منکر میشه از همه چی. خب خدا "إن الله يهدي من يشاء".
قلب دست خداست، هدایت دست خداست.
تو بیتوجهی کنی، بیتوجهی کنی.
اصلاً امیدوارم کسی که ظرفیت نداره اصلاً ندن بهش.
بدتر میشه. اول باید ظرفیتسازی کرد.
البته به من خیلی اشکال کردن از روز اول که حاج آقا
یا زهرا یا اَ-- ارزششو نه، با جسارت میکنم این حرفو میزنم ظرفیتشو ندارن حاج آقا نکن، نکن فلان.
ولی دیگه کی دیگه؟ ریشامون سفید شد.
چون چند وقت پیش هم گفتم رسا-- ریشامون داره سفید میشه.
یکی به من گفت حاج آقا شده دیگه چی میگی داره میشه.
شد دیگه بعد سی سال دیگه نباید ما این حرفا بزنیم برای هم.
بازم ظرفیتسازی کنیم؟ یعنی روزهی حضرت زهرا
اثرش انقدر ضعیفه؟ سی سال ما رو نسخته رفقا.
وقتش نیست؟ البته که اینها کبوتر خوشنازیان این حقایق که رو دوش هر کسی نمینشینن.
بارها عرض کردم. نمیگم اونایی که از این هیئت رفتن لیاقت نداشتن.
نه، شاید اونا از ما بهترم بودن.
خدا برای اینکه اونها نیفتن تو دره بردشون.
شاید اینطوریه. ولی انقدر این حقایق ناز داره،
خواهرای محترمه که
به محض اینکه این
حقایق رو معارف عالیه رو ما اینجا شروع کردیم دیدید چه اتفاقی تو هیئت افتاد.
اصلاً هیئت از درون پاچید.
خیلیا رفتن. اصلاً تو همین هیئت چه دعواها شد، چه بحثها شد، چه جنجالها ایجاد شد که در
ساحت قدسی زیر این پرچم نشستم نیست که بخوام بگم.
چون الحمدالله تموم شد و رفت. یه تجربهی تلخی بود اما خیلیا رفتن.
حالا تو موندی. من و شما موندیم.
این خوراک رو حالا
حواسمون جمع باشه. دیدید میگم فرصت نیست من ورود کنم، لجهست، عمیقه، نکات دقیقه.
به این راحتی نمیشه از لجه بیای بیرون ایناست.
من چهار تا نکته گفتم در صورتی که
حداقل ده پونزده تا نکته آماده کرده بودم.
یه دونه دیگه بگم برای امش-- امروز بسه
یا دو تا دیگه. نکته چهارم
دلیل همین فراوانی خطرات در عرفان،
به همین دلیل که انقدر خطر داره عرفان
عملی، داشتن استاد لازم است.
در عرفان عملی حتماً باید استاد داشته باشی.
اما در اخلاق گرچه وجود استاد بهتر است
اما ضروری نیست. شما میتونی کلاس درس هم بری.
یه معلم معمولی مثل من اگر قابل معلم بودن باشم
یه چیزکی به شما بگم. حتی نه اصلاً معلم، برو کتاب بخون، کتاب اخلاق بخون.
کتاب مثلاً
اخلاق علامه شبستر رو بخون.
یا عرض شود خدمتتون برای
عمق بخشیدن به صلاة و معراج در نماز،
کتاب شریف سر الصلاة
شهید ثانی رو بگیر. من شب فاطمیه گفتم الحمدالله چند نفر گفتن ما این کتابو تهیه کردیم از قم.
خیلی خوشحال شدم. اسرار الصلاة امیر جلال آقا ملکی تبریزی رو بخونید.
سر الصلاة حضرت امام رو.
کتاب عجیب و
بسیار عجیب و غریبه
جامع الاسرار ملا سید حیدر آملی رو بخونید.
علامه آملی. فقط نماز البته نیست یکیش، یه بخشش نمازه.
که کمک کنه. این نماز کمکت میکنه، تقویتت میکنه اخلاق در وجودت بنشینه.
چون قربت الی الله یعنی تلبس به اسماء الله.
اخلاق هم یعنی همین. متلبس بشی، متخلق بشی
به اخلاق الهی. این
کتابم میتونی بخونی اما در عرفان عملی هیهات.
و نکته آخر رو هم عرض کنم و بسه.
در عرفان عملی خروج از تیررز، تیررس شیطان ممکن است.
دقت کن چی عرض میکنم. در عرفان عملی
خروج از تیررس شیطان ممکن است.
ولی در اخلاق عملی این کار میسر
نیست. یه ذره
به عکس شد انگار. چطور؟
سرش در چیه؟ تو عرفان عملی که انقدر خطیره
بیفتی انگار ته درهای خطرات الا،
الا، الا، الا، الا. اصلا نمیشه گفت تا کجا.
چگونه است که میشه از تـ- تیررس شیطان خلاص شد؟
هرکی گفت؟ اما در اخلاق نمیشه شما.
چون که انسان مراتب وجود رو طی میکنه.
مثلا از عالم عقل و ایمان که میگذره اونجا دیگه به مقامی میرسه که دیگه- آفرین،
آفرین. یعنی مراتب رو شما منازل رو منزل به منزل طی میکنی.
اخلاق منزل نداره که. اخلاق منزل--
یه حالاتی در شما ایجاد میکنه.
منازل رو طی میکنی، درش نمیمونی
و اون منازل رو طی کردن تو رو به مقام میرسونه.
کسی که رسید به مقام دیگه شیطان نمیتونه.
مقام جاییه که دیگه ثب- تثبت وجودی در تو پیدا میکنه.
ضمن اینکه سیر و سلوک و عرفان عملی ما رو به مخلص شدن میرسونه.
اونجا تو قرآن میفرماید که "فبعزتك لأغوينهم أجمعین إلا عبادك منهم المخلصین".
فقط مخلص از تیررس شیطان خارج میشه.
پس عرفان عملی
ما رو میرسونه به، به اون معراج، اون جایگاه و مقام مخلص
که بالاتر از مخلصه. مخلص چیه؟
فرقش با مخلص چیه؟ گفتیم مخلص
میره غرق در حضرت حق میشه، فانی در ذات حضرت حق میشه، همون مراتب توحید.
میره فانی میشه، فدا میشه.
اصلا خودیتی دیگه برای خودش قائل نیست.
عنیتی، عنیتی، دویتی،
من و خدا. این حرفا چیه؟
چون خودش رو مطلقا دیگه نمیبینه.
هرچه هست خدا میبینه دیگه احساس طلب از خدا هم نمیکنه.
اما مخلص میگه بده بیاد بهشتت رو بده بیاد.
درجات میخوام، کرامات میخوام،
کشف و شهود میخوام، طی الارض میخوام.
میخوام. درجه میخوام، مقام میخوام.
اخلاق این کارو بابت میکنه تا وادی
اخلاص میبرد. اما خلوص
که شدت اخلاصه و مخلص به اونجا میرسه،
اون دیگه شیطان نمیتونه کاری بکنه چون غرق در ذات حضرت حق شده.
اصلا عنیتی برای خودش قائل نیست.
اگرچه ما پنج تا نکته از این پونزده تا نکته که میخواستیم امشب بگیم بیشتر نگفتیم اما
خیلی به نظرم خورشت به دردبخوری بود نوش جونتون.
اگه کسی که گرفت البته نوش جونش.
برای بنده هم دعا کنید که هی گفتیم
اون جلو دار، اون کسی که جلو دار بود ظاهرا
معلم بود چه میدونم استاد بود این حرفا بود چپ کرد از راه به در شد فلان.
بیشتر از همه شما باید تن و بدن من امشب بلرزه.
دعا کنید یهو نگن عه
ابطال زهرام چپ کرد.
اونم از راه به در شد. اونم فلان شد.
دعا کنید در حق من. همونطور که من برای شما دعا میکنم.
خدا میدونه نداریم جلسهای که چه اینجا، چه جاهای دیگه من برم وارد جلسهای بشم قبلش توسل نکنم و برای
اعضای اون جلسه دعا نکنم.
محاله. خدا شاهده.
شما هم برای من دعا کنید. باز هم
میلاد بینظیر حضرت صدیقه شهیده رو
که فلسفه خلقته دیگه.
تنها کسیست که امتحان پس داده تا ما بیایم به این دنیا.
گفتم بارها روایتشو براتون.
برای همه شما مخصوصا خواهرهای محترمه و مخصوصا قدیمیهای هیئت ما که پای این بیرق وایسادن،
سنگ خوردن، چوب خوردن، فحش خوردن،
اذیت شدن، چه طعنه ها که شنیدن، چه اذیت ها که شدند
خواهرهای این هیئت. پیر شدن پای این
پرچم. خدا انشالله حقشون رو بر ما حلال کنه و همشون تبریک مجدد عرض میکنم.
انشالله با حضرت مادر محشور بشن همشون.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات. اللهم صل على محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد