ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمه واسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله وربانیة آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا.

ان شا الله که حضرتش هر کجا تشریف دارند همین الساعه جمع ما رو مورد لطف و عنایت و توجهات ویژه خودشون قرار بدن.

صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد فرصت ما خیلی کمه به جهت روز شهادت حضرت ام البنین متأسفانه میگن رحلت که عزاداری کردیم فرصت رفت حق هم هست چون روایت دیدم که ایشون رو به جهت تبلیغاتی که می‌کردن علیه حکومت وقت مسموم کردن و بر اثر همون زهر ایشون به شهادت رسیدن.

حضرت زینب سلام الله علیها رو تبعید کردن به شام که انقدر خطبه‌خوانی نکنه.

می‌دونین منزل حضرت ام البنین سلام الله علیها مجلس می‌گرفتن خانم بانی بود و خطبه‌خوان حضرت زینب بود.

صحبت می‌کرد، تبیین می‌کرد خانم و سپس روضه‌خوانی می‌کرد.

حضرت ام البنین بانو بانی بود.

بانی جلسه شاید بشه به یک معنا گفت اولین بانی مجلس روضه امام حسین حضرت ام البنین بوده.

این نکته‌ای است که حالا در خصوص زندگی‌نامه‌ی ایشون فکر می‌کنم باشه امروز صوتش.

پارسال یه نیم ساعتی صحبت کردیم گوش بدید که چه کرد ایشون.

این بانوی مجاهد.

پا به پای حضرت زینب پیش رفت تا شهادت.

اکتفا نکرد ما سهم‌مون رو دادیم بابت این انقلاب و این نهضت چهار تا فرزند ارشم رو دادم دیگه بسه نه خودش هم فدا شد.

هر جا می‌شست از حقانیت ابا عبدالله می‌گفت و این چیزی که به عنوان جهاد تبیین امروز معروفه، مشهوره اونجا علمدارش حضرت ام البنین بود به کمک حضرت زینب.

و خیلی عجیبه که چرا حالا باید روش فکر کنید.

چرا گم شده رو با حضرت ام البنین پیدا می‌کنن؟

عجیبه.

خیلی مجربه بزرگان فرمودن هرکی به من میگه چیزی گم کردم چیکار کنیم؟

ذکری وردی میگم نذر حضرت ام البنین کن پیدا میشه.

من خودم دو بار خودروی بنده رو می‌دونید شما دو بار خودروی بنده رو دزدیدن.

هر دو بار تا دیدم نیست ماشین بدون هیچ ترس و دلهره‌ای تسبیح دستم رو گرفتم شروع کردم صلوات و استغفار نثار حضرت ام البنین.

اولین بار بعد دو ساعت پیدا شد.

چند تا کوچه اونورتر پارک شده بود.

خودم دیدمش پیداش کردم.

بار دوم هرچی گفتیم خبری نشد.

گفتم چه اتفاقی افتاده؟

در من مشکلی هست؟

در توسل به خانم که اشکالی وجود نداره.

نگو همون موقع که من مشغول ذکرم تو خیابونا می‌چرخم پلیس طرفو گرفته ماشینو خوابونده و بعد چند روز به ما زنگ زدن که آره چند روز پیش ماشین شما رو...

و حالا من امشب که اومدم اینجا نیت کردم.

هم غسل توبه کردم هم نیت کردم که یا حضرت ام البنین من خودم رو گم کردم.

گم شده من خودمم.

خودم رو به خودم برگردون.

حالا چه سری است که گم شده‌ها رو با ایشون...

بالاخره فرزند ارشدش شده ماه قمر.

قمر کارش اینه که در ظلمت در تاریکی راه رو نشون میده.

نورش رو از خورشید داره.

واندار خورشیده اما راه رو نشون میده.

بسیاری از جوان‌هایی که افتادن تو دام عشق ابا عبدالله به جهت عظمت ابالفضل افتادن.

عاشق حضرت ابالفضل شدن.

این علم‌کشا، این کتل‌کشا، این پرچم و اینا همه از عشق حضرت ابالفضل شروع شد افتادن در دام عشق امام حسین.

پس شما که خیلی‌مون به عشق یه بچه هیئتی اول عاش-- دلمونو یه بچه هیئتی می‌بره.

اول که اصن عاشق اهل بیت نمیشی.

اول عاشق پدر مادرت میشی همینطوری.

بعد رفته رفته عاشق یه بچه هیئتی مسجدی بعد یه ولی خدا همینطوری تا می‌رسی به خود اون خورشید.

خدایی قرائتی گفت من با یه شکلات جذب مسجد شدم.

شما؟

شما با گردو شدی آقای گرد-- آقای قراطی گفت با گردو.

حالا من یادم نیست همینم چه گفت هرچی.

هرکدوم همونطور.

من به عشق سعید‌پور خدا رحمتش کنه شهید امیر سعید‌پور روحش شاد باشه.

نصابش صلوات هدیه کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

[صدای همخوانی] جذب شدیم و رفتیم هیئت مسجد و یادمه که صف اول که وایمیستاد پاشم تیر خورده بود.

وسط نماز با اینکه من اون موقع‌ها رو نمازم خیلی کار می‌کردم خیلی.

پشت سر امیر سعید‌پور بودم.

یه حال عجیبی داشتم تو نمازم می‌گفتم پشت سر چه کسی وایسادم.

عاشقش بودم عاشق-- این شهید که شد من تو این سبلان تا سحر داد می‌زدم تو خیابون مردم می‌گفتن این چش دیونه‌ست این بچه.

حدودا چهارده پونزده سالم چهارده سالم شاید.

انقدر عاشقش بودم جذب شدم.

همینطور.

روحش شاد که دو دو شهید شد.

تاریخ شهادتش بود دو دو سال شصت و چهار.

اگه اشتباه نکنم.

بعد جالبه که پسر ما هم خدا دو دو به ما داد.

علی یاسین رو.

خب بچه که بود یه شب خیلی اذیت کرد.

بچه‌های امروزی کاملاً متفاوت‌اند با بچه‌های قدیم از هر حیث.

[نفس عمیق] یه بار بشینیم این‌ها رو در حقیقت آنالیز کنیم که فرق‌هاشون چیه.

یه شب خیلی اذیت کرد ما رو علی.

یعنی دیگه از دستش عاصی شدم.

بچه بود.

بعد دیگه واقعاً می‌خواستم به خدا یه چیزی درباره‌ی علی بگم اون شب که، شبی بود که شهید حججی شهید شده بود کسی خبر نداشت.

دو سه شب قبلش یا دو شب اینطوری حدودا، یه کلیپی پخش شد که نشون داد شهید حججی رو اسیر کردن و اعلام شد تو کشور که آره برای ایشون دعا کنید و این‌ها و اسیر شد و ما هم دعا می‌کردیم.

همون شب بنده خواب امیر سعید‌پور رو دیدم با شهید حججی، سی-- شهید سید محمد موسوی.

چند تا از رفیقام بودن، شهدا و دی-- چند تا هم نمی‌شناختم.

بعد دیدم اینا خیلی-- علی اون وسط ایناس و دست به سر علی می‌کشن و تفقد می‌کنن بهش.

مخصوصا شهید حججی دست به سر علی ما می‌کشید باهاش می‌گفت می‌خندید تو خواب.

خیلی برام جالب بود.

دو تا پیام داشت.

یکی اینکه شهید حججی قطعاً شهید شده چون با شهدا بود که فردای اون روز یا پسفرداش بود اعلام شد که شهیدش کردن.

و برام پیام مهم‌ترش این بود که این شیطنت این بچه‌ها دلخور ات نکنه.

اینا شهدا به اینا نظر دارن.

دقیقاً روز شهادت امیر سعید‌پور خدا این بچه رو به ما داد.

متاسفانه ما هم که قدر نمی‌دونیم قدر بچه‌هامونو نمی‌دونیم تا یه ذره اذیتمون می‌کنن سریع آهشون می‌کنیم و آه می‌کشیم و چه می‌دونم.

نمی‌دونیم اصلاً اینا با من، با ما کاملاً متفاوت‌اند.

این‌ها سربازان عصر ظهورند.

این‌ها اگر سال‌های گذشته عرض شود عصرهای گذشته می‌گفتن هر، حالا خیلی قدیم‌ترها می‌گفتن هر صد سال یک بار اینطوری می‌شده.

بعد دیگه اخیراً گفتن هر سال یک درجه به IQ بچه‌ها اضافه می‌شه.

این، این دهه اخیر اعلام کردن بیست و هشت درجه به IQ بچه‌ها اضافه شده.

یعنی مثل اینکه بیست و هشت سال بزرگ‌تر از خودشونن.

عجیب بچه‌ها.

یه موبایلو میدی دستشون ما حالیمون نمی‌شه تو این موبایل چه خبره.

دل و جگر این موبایل رو می‌ریزه بیرون.

همش سوار می‌شه، سوار موبایل می‌شه.

همه اپلیکیشنای که توشه کارکردهاش اینا که اصلاً خبر نداریم.

اینجا یادش بخیر علی ما اینجا می‌نشست من بحث‌های سنگین حکمت عرفانی که می‌کردم می‌پرسیدم هیچ‌کدوم ازتون جواب نمی‌دادید.

علی همون دم جواب می‌داد.

بگذریم حرفو درد و دلامونو مطرح نکنیم.

بحثی که ما داشتیم در خصوص می‌خواستیم ورود کنیم به فضل الهی به صد منزل دل یا منازل الصائرین خواجه عبدالله که در حیث عملیات بندگی و سیر و سلوک و شناخت منازل سلوکه.

البته ازش بوی اخلاق هم بیرون میاد.

برای اینکه ما یه مقدمه‌ای بریم و فرق بین علم حصولی و علم حضوری رو بدونیم که خب ما تا حالا تو یا زهرا غالباً نه صد در صد اما غالباً علم حصولی یا علم فکری یا عقل نظری یا حکمت نظری یا عرفان نظری کار کردیم.

خیلی تو مسیر سلوک و عملیات بندگی یا عقل عملی یا حکمت و عرفان عملی خیلی کار نکردیم.

نه اینکه نکردیم ها، خیلی نکردیم.

برای اینکه خب این بحث رو چکش کاری کنیم ارزش و اهمیت این کار رو بدونیم اومد این مدخل دوم از کتابش تحریر رسالت الولایه شمس الوحی تبریزی از نظر علامه جوادی آملی یعنی علامه طباطبایی رو منظور نظرشونه.

رساله ولایت ایشون رو شرح دادن.

در مدخل دومش نکته‌ی جالبی رو پیرامون همین براتون داشتم می‌خوندم که بحث نصفه کاره موند.

انتهای جلسه‌ی پیش قبل از فاطمیه بود که اگه یادتون باشه دیشب شام چی خوردید، ما آخرین شب جمعه‌ای که با هم قبل از فاطمیه داشتیم، اونجا یه مثالی رو زدیم.

این مثال در حد یه مثال بود.

یه وقت کسی اشتباه نکنه.

عبادت تجار و بردگان و با احرار قیاس کردیم.

نه اینکه ساحت بحث آقای جوادی آملی اونه.

ساحت بحث آقای جوادی آملی-- می‌خواستیم بگیم که آقا عبادت‌ها با هم متفاوت‌اند.

[زنگ موبایل] یکی دنبال بهشته یکی دنبال بهشت آفرینن.

ولی ساحت بحث آقای جوادی آملی بین فرق یا ربط بهتره بگیم جایگاه علم حصولی با علم حضوری بود.

رسیده بودیم به این بخش که ایشون فرمودن هیچ کدوم از این دو رقیب اهل دوزخ نیستن.

یعنی چه کسی که میره دنبال عرفان نظری، چه میره کسی که دنبال عرفان عملی میره، اینا هر دو اهل بهشتن.

بلکه هر دو بهشتی‌اند.

یکی بهشت متوسط می‌طلبد و دیگری در صدد تهیه‌ی بش-بهشت برتر است.

لذا هماره همان را رصد می‌کند.

این جنگ داخلی که دو طرف آن حق و صدق و خیر و حسن‌اند [مکث] هر دو موحدانه مطیع خدا و مؤمنانه تابع پیامبر و ولایت مدارانه پیرو ولی معصوم علیهم الصلاة والسلام خودند.

لکن یکی حالا هر دو چه اون کسی که با برهان داره میره جلو، درس و بحث و علم تحصیلی و حصولی و مدرسه و استاد و چه می‌دونم منبر و عالم گردی می‌کنه و کتاب می‌خونه و مباحثه می‌کنه.

چه اون کسی که عملیات بندگی رو دست می‌گیره سعی می‌کنه گناه نکنه، سیر و سلوک کنه.

می‌فرماید که لکن یکی با برهان و از رهگذر نه-- رهنمود ذهن یعنی رهنمودش ذهنیه و دیگری با عرفان از مشهد رؤیت عین.

ببینید یکی با بو-- عرفان از مشهد رؤیت عین میره که ببینه.

یکی با برهان از رهگذر ذهن.

هر دوشون دارن میرن بهشت و بهشت رو طلب می‌کنند.

اما یکی با این وجهه، یکی با اون وجهه.

این‌ها می‌خواد بفر-- حالا دیگه فرصت نمی‌شه امشب.

این کتاب دیگری که الان زیر دست منه، شرح تمهید القواعد آقای حضرت علامه است.

اینجا که اصلاً یه حرف مافوق این رو بیان می‌کنه که اصلاً هر دو علمن، هر دو عین حضورند.

اصلاً علم عینا حضوره و خود حصول، تحصیل.

تحصیل هم دست و پا زدنه برا رسیدن به حضوره.

منتها اون که میره سراغ عرفان ظاهراً عمیق‌تر می‌شه و شریف‌تره، اشرف، اشخص، اعلی است و زودتر هم می‌رسه.

اون که میره سراغ علم فکری و این‌ها یه مقدار سطحش به عمق اون نیست و البته هر دو در طول هم‌اند.

حالا کامل بحث رو کامل بکنیم می‌شه چی؟

می‌گه اولاً می‌فرماید اولاً عرفان عملی هیچ چاره‌ای برای رسیدنش جز با الفا-- عرفان نظری نیست.

حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه می‌فرمودند که العلم امام العمل.

[مکث]امام العمل که تو بهش اقتدا می‌کنی علمه.

تو بدون علم چگونه عمل کنی؟

اینو حواسمون جمع باشه که اولاً یک، هر دو باید به سمت علم برن.

چه عرفان، چه برهان.

یعنی عرفان بدون علم می‌شه توهم.

سلوک بدون تعلیم و تعلم، بدون درس و بحث، بدون مطالعه، بدون فحص و بدون غواصی کردن در دریای مواج علوم توهم زاست.

خیالت رو، خیالت رو قوی می‌کنه و تو تشخیص نمی‌دی الان این عقله یا وهمه یا خیاله؟

تشخیص نمی‌دی.

هر دو باید چراغ راه که علم هست رو داشته باشن.

منتها هر دوشون میرن با علم حرکت می‌کنن.

وجه تمایزشون در چیه؟

اینکه عارف عمیق‌تر می‌شه در اون حوزه.

یعنی عملیات بندگی‌ش رو گسترده‌تر می‌کنه که می‌رسه به کشف و شهود.

اما عاقل یا عالم کسی که صرفاً میره به سمت علم نظری، عملیات هم داره.

اگه نداشته باشه که هیچی حجابه، حجاب اکبر هم هست.

اما در عملیات بندگی‌ش به اندازه‌ای که داره زحمت در کشف علم می‌کنه عمیق نشده یعنی شما وقتی اینطوری بگیم خودتو می‌خوای محک بزنی، عملیات علم و دانش افزایی و آگاهی‌بخشی‌تو می‌ذاری رو کف تزو-- ترازو، عملیات بندگی‌ت رو هم سیر و سلوک‌ت رو هم می‌ذاری روی کفه ترازو.

ببین کدومش سنگین‌تره.

[مکث] اگر کسی فقط علمش سنگینه و عملیات بندگی‌ش سبکه می‌بینی که اون رو خیلی عمل نمی‌کنه بترسه.

اگر هم کسی عملیات بندگی‌ش خیلی سنگینه از جهت علمی ضعیفه، از جهت علمی قوی نیست، کفه ترازو علمش نمی‌چربه یا حداقل بگیم هم‌تراز نیست.

اینم باید بترسه.

کی نباید بترسه؟

کسی که هر دو رو با هم، هر دو بال رو با هم داره.

می‌شه تشخیص داد انسان که علمش داره بیشتر می‌شه، عملش هم دقیق‌تر می‌شه یا نه؟

اگر کسی علمش بیشتر می‌شه در حوزه عمل دقت نظرش، ظرافتش، عمقش بیشتر می‌شه، حواسش بیشتر جمعه و از گناه‌ها بیشتر خودش رو حفظ می‌کنه.

دیگه خودبه‌خود آثارش مشخص می‌شه دیگه یواش‌یواش می‌افته به انتقالات و الهامات و این‌ها و کشف و شهود در نهایت.

خب این خیلی، این نور على نوره.

این منظور نظر حضرت استاده.

ادامه بدیم.

"پس شد یک لکن یکی با برهان و از رهگذر ره نمود ذهن و دیگری با عرفان از مشهد رؤیت عين یکی می‌گوشد، می‌کوشد که بفهمد و دیگری می‌جوشد که ببیند." کلمات خیلی حساب شده استفاده شده.

"یکی از ورای حجاب مفهوم به واقع می‌رسد و دیگری با خودزنی و خرق حجاب خودی و پرواز از سکوی هویت خویش به حقیقت می‌رسد.

و همان‌طوری که سفر یکی با زاد"، خیلی عالیه کلمات، "سفر یکی با زادراه مفهوم است، رسیدن او نیز مفهومی‌ست." علم نظری.

"و سیر دیگری" یعنی عملی "و سیر دیگری با ره‌توشه مشهود است، نیل او نیز شهودی خواهد بود.

یکی در حوزه ذهن بهشتی می‌شود و دیگری در قلمرو عين وارد آن خواهد شد." وارد، عینا وارد بهشت می‌شه.

"سفارایی در جهاد اکبر بین رهبر مفهوم‌گرا و اندیشور علمی یعنی عقل نظری و بین امام مشهودگرا و شاهد عینی یعنی عقل عملی‌ست." صف‌بندی این‌طوریه.

توی این جهاد اکبر.

مراحل عقل نظری.

حالا مراحل عقل نظری چیه؟

اینو بگم و برای امشب بسه.

مراحل عقل نظری همان تربیع معروف است.

عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل بالمصطفات.

البته عقل بالمصطفات رو بعضیا فقط مخصوص اهل بیت فرمودن.

مراتب عقل عملی چی؟

اون عقل نظری بود.

مراتب عقل عملی همان تربیع معهود است.

اون عقل نظری.

تربیع معروف، چهار تا معروف.

این عقل عملی تربیع معهود.

اون چهار تایی که براش عهد شده.

یک تخلیه، دو تجلیه، سه تحلی، چهار فنا.

ایشون تو پرانتز می‌فرمایند البته برای فنا درجات خاص است که در متن خود بازگو شده است.

این دو خطو تأمل کنید.

عقل عملی از آن جهت که مدیر عمل است و عمل آن مجرد است، نه مادی-- نه مادی، صرفاً مادی نیست، عملش هم مجرده.

چون داره به یه حقیقتی می‌رسه.

[مکث] عقل عملی از آن جهت که مدیر عمل است و عمل آن مجرد است، نه مادی، تمام کارهای آن علمی‌ست.

اینجاست.

نتیجه خیلی مهمه.

عقل عملیه اما تمام کارهای آن علمی‌ست.

دیدید؟

زد تو خال.

آقای جوادی آملی می‌فرماید درسته عقل عملیه اما کارهاش همش علمیه.

اصلاً تو بدون علم نمی‌تونی عمل کنی و چون عمل است، نه تصور و تصدیق و عمل نیز موجود خارجی‌ست، هرچند در حوزه نفس انجام می‌شود، مشهود خواهد بود، نه مفهوم.

[مکث] هر دوتاشو با هم جمع کرد.

می‌گه تو عمل می‌کنی با علم عمل می‌کنی.

از این طرف وقتی عمل کردی چون در حوزه نفس‌ته مشهودته، مفهومت نیست.

یعنی هر دوتاش همراهته.

خیلی زیبا جمع کرده.

هرچند می‌توان از آن مفهوم را انتظار نمود.

بنابراین جمله آخر به به به!

بنابراین نزاع اخلاقی در جهاد اوسط و منازعه عرفانی در جهاد چی خواهد بود؟

اون جهاد اوسط، جهاد اخلاقی.

این جهاد عرفانی، جهاد اکبر خواهد بود.

هر دوش جهاده.

خب؟

اما این کجا و اون کجا.

خیلی قشنگ جمع کرد.

بعد البته همین رو دوباره تو خطوط بعد و صفحات بعد باز می‌کنه.

خواستید رجوع کنید دیگه.

جلد یکه تحریر رسالت الولایه.

پس عزیزان دلم نه اکتفا و بسنده کنیم به علم فکری‌مون و نه اکتفا و بسنده کنیم به عملیات بندگی‌مون.

هر دوش باید با هم باشه.

ما چندین ساله که تو این هیئت در حوزه نظر بیشتر کار کردیم.

حالا به فضل الهی این مقدمه رو برای این شدیم که بدونیم چیکار می‌خوایم بکنیم.

می‌خوایم با رهتوشه گرفتن و کمک گرفتن از این مفروضات ذهنی‌مون حالا بریم وادی عمل رو پیش بگیریم انشاالله.

عمل رو در سیر و سلوک، کتابی هم که انتخاب کردیم انشاالله منازل السائرین خواجه عبدالله که صد منزله یکی یکی بیان می‌کنه باید از این منزل حرکت کنیم دیگه.

حرکت کنیم از منزل اول به دوم، سوم همینطوری بریم جلو.

دیگه به حول و قوه الهی کسی در جا نزنه.

اینم یک حرکت.

یه حرکتم تو لواسون یکشنبه‌ها با رساله علامه طباطبایی.

اونم یک منظره، یک وجه، یک سکوئه.

یک وجه هم یک منظر هم که چهارشنبه‌های مسجد بلال.

اونم در حوزه نظر و معرفت نفس.

همشون داره همدیگه رو کمک می‌کنه.

یه معجونی انشاالله بشه، عجین بشه با هم.

خوش به سعادت کسی که حواسش هست داره از کجا روزی می‌خوره که "و في السماء رزقكم وما توعدون".

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

من تشکر کنم از همون چند تا عزیزی که کمک کردن.

همین یه چای شیرینی که بدیم و چراغ هیئت روشن شه.

یه چند تا خادما همه سا-- مسافرم، ظاهرم نیستن.

ما احساس غربت نکنیم امشب.

هر کسی که چراغ امشب رو حفظ کرد و اومد حضور پیدا کرد و اون دو سه نفری که کمک مالی کردن برای همین چای شیرینی امشب انشاالله اجرشو از حضرت طوم‌البنین مضاعف بگیرن.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

الله.