ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شهادت ام‌البنین و نخستین بانی روضه

فرصت کم است به جهت روز شهادت حضرت ام‌البنین. متأسفانه گاهی رحلت می‌گویند؛ عزاداری کردیم و فرصت رفت؛ حق هم هست. روایت دیده‌ایم که ایشان را به جهت تبلیغاتی که علیه حکومت وقت می‌کردند مسموم کردند و بر اثر همان زهر به شهادت رسیدند. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را به شام تبعید کردند تا آن‌قدر خطبه‌خوانی نکند. می‌دانید منزل حضرت ام‌البنین مجلس می‌گرفتند؛ خانم بانی بود و خطبه‌خوان حضرت زینب. صحبت می‌کرد، تبیین می‌کرد خانم و سپس روضه‌خوانی می‌کرد. حضرت ام‌البنین بانو بانی بود؛ بانی جلسه. شاید به یک معنا نخستین بانی مجلس روضهٔ امام حسین حضرت ام‌البنین بوده است. این نکته در زندگی‌نامهٔ ایشان هست؛ امروز صوتش باشد. پارسال نیم‌ساعتی سخن گفته شد گوش دهید که چه کرد این بانوی مجاهد. پا به پای حضرت زینب پیش رفت تا شهادت. اکتفا نکرد که بگوید سهم ما را دادیم برای این انقلاب و نهضت چهار فرزند ارجمند را دادم بس؛ خودش هم فدا شد. هر جا می‌نشست از حقانیت اباعبدالله می‌گفت و این چیزی که امروز جهاد تبیین معروف است آنجا علمدارش حضرت ام‌البنین بود به کمک حضرت زینب.

گم‌شده و توسل به ام‌البنین

چرا گم‌شده را با حضرت ام‌البنین پیدا می‌کنند؟ عجیب است؛ باید روش فکر کرد. خیلی مجرب است؛ بزرگان فرموده‌اند هرکه به من می‌گوید چیزی گم کرده‌ام چه کنم ذکر و وردی می‌گویم نذر حضرت ام‌البنین کن پیدا می‌شود. من خودم دو بار خودروی بنده را دزدیدند. هر دو بار تا دیدم نیست ماشین، بدون هیچ ترس و دلهره تسبیح دستم را گرفتم شروع کردم صلوات و استغفار نثار حضرت ام‌البنین. اولین بار بعد از دو ساعت پیدا شد؛ چند کوچه آن‌سوتر پارک شده بود؛ خودم دیدم و پیدا کردم. بار دوم هرچه گفتیم خبری نشد. گفتم چه اتفاقی افتاده؟ در من مشکلی هست؟ در توسل به خانم که اشکالی وجود ندارد. نگو همان موقع که من مشغول ذکرم در خیابان‌ها می‌چرخم پلیس طرف را گرفته ماشین را خوابانده و بعد چند روز به ما زنگ زدند که آره چند روز پیش ماشین شما را… و حالا من امشب که آمدم اینجا نیت کردم. هم غسل توبه کردم هم نیت کردم که یا حضرت ام‌البنین من خودم را گم کرده‌ام؛ گم‌شده من خودم‌ام؛ خودم را به خودم برگردان. حالا چه سری است که گم‌شده‌ها را با ایشان… بالاخره فرزند ارشدش شده ماه قمر. قمر کارش این است که در ظلمت و تاریکی راه را نشان دهد. نورش را از خورشید دارد؛ آینهٔ خورشید است اما راه را نشان می‌دهد. بسیاری از جوان‌هایی که افتاده‌اند در دام عشق اباعبدالله به جهت عظمت اباالفضل افتاده‌اند؛ عاشق حضرت اباالفضل شده‌اند. این علم‌کشی و کتل‌کشی و پرچم همه از عشق حضرت اباالفضل شروع شد و افتادند در دام عشق امام حسین. پس خیلی‌مان به عشق یک بچهٔ هیئتی اول دل می‌دهیم؛ اول اصلاً عاشق اهل بیت نمی‌شوی؛ اول عاشق پدر و مادر می‌شوی؛ بعد رفته‌رفته عاشق بچهٔ هیئتی مسجدی بعد ولی خدا تا برسی به خود آن خورشید.

شکلات و گردو و شهید امیر سعیدپور

خدایی قرائتی گفت من با یک شکلات جذب مسجد شدم. شما؟ با گردو شدی؛ آقای قرائتی گفت با گردو. حالا یادم نیست دقیقاً چه گفت؛ هرکدام همان‌طور. من به عشق سعیدپور خدا رحمتش کند — شهید امیر سعیدپور روحش شاد — جذب شدم و رفتم هیئت و مسجد. یادم هست صف اول که می‌ایستاد پایش تیر خورده بود. وسط نماز با آنکه آن موقع‌ها روی نمازم خیلی کار می‌کردم پشت سر امیر سعیدپور بودم. حال عجیبی داشتم در نمازم؛ می‌گفتم پشت سر چه کسی ایستاده‌ام؛ عاشقش بودم. این شهید که شد من در سبلان تا سحر داد می‌زدم در خیابان؛ مردم می‌گفتند این چه دیوانه‌ای است این بچه. حدوداً چهارده پانزده سالم؛ چهارده سالم شاید. آن‌قدر عاشقش بودم جذب شدم. روحش شاد که دوم دوم شهید شد. تاریخ شهادتش دوم دوم سال شصت‌وچهار بود اگر اشتباه نکنم. بعد جالب آنکه پسر ما را هم خدا دوم دوم داد؛ علی یاسین را.

خواب شهدا و نسل عصر ظهور

بچه‌های امروزی کاملاً متفاوت‌اند با بچه‌های قدیم از هر حیث؛ یک بار بنشینیم این‌ها را بسنجیم که فرق‌هاشان چیست. یک شب خیلی اذیت کرد ما را علی؛ دیگر از دستش عاصی شدم؛ بچه بود. بعد دیگر واقعاً می‌خواستم به خدا چیزی دربارهٔ علی بگویم آن شب. شبی بود که شهید حججی شهید شده بود و کسی خبر نداشت. دو سه شب قبلش یا دو شب این‌طوری حدوداً یک کلیپ پخش شد که نشان داد شهید حججی را اسیر کرده‌اند و اعلام شد در کشور که برای ایشان دعا کنید و اسیر شده و ما هم دعا می‌کردیم. همان شب بنده خواب امیر سعیدپور را دیدم با شهید حججی و شهید سید محمد موسوی. چند تا از رفیق‌ها بودند، شهدا، و چند تا هم نمی‌شناختم. بعد دیدم این‌ها خیلی — علی آن وسط این‌هاست و دست به سر علی می‌کشند و تفقد می‌کنند به او. مخصوصاً شهید حججی دست به سر علی ما می‌کشید و با او حرف می‌زد و می‌خندید در خواب. خیلی برایم جالب بود. دو تا پیام داشت. یکی آنکه شهید حججی قطعاً شهید شده چون با شهدا بود که فردای آن روز یا پس‌فردایش اعلام شد که شهیدش کردند. و برایم پیام مهم‌ترش این بود که این شیطنت این بچه‌ها دلت را نرنجاند؛ این‌ها شهدا به این‌ها نظر دارند. دقیقاً روز شهادت امیر سعیدپور خدا این بچه را به ما داد. متأسفانه ما هم که قدر نمی‌دانیم قدر بچه‌هامان را نمی‌دانیم تا کمی اذیتمان کنند سریع آهشان می‌کنیم و آه می‌کشیم. نمی‌دانیم اصلاً این‌ها با ما کاملاً متفاوت‌اند. این‌ها سربازان عصر ظهورند. این‌ها اگر سال‌های گذشته می‌گفتند هر صد سال یک بار این‌طوری می‌شده؛ بعد دیگر اخیراً گفتند هر سال یک درجه به هوش‌بهر بچه‌ها اضافه می‌شود؛ این دهه اخیر اعلام کردند بیست‌وهشت درجه به هوش‌بهر بچه‌ها اضافه شده. یعنی مثل اینکه بیست‌وهشت سال بزرگ‌تر از خودشان‌اند. عجیب بچه‌ها. یک موبایل که به دستشان بدهی ما حالیت نمی‌شود در این موبایل چه خبر است؛ دل و جگر این موبایل را می‌ریزد بیرون؛ همه‌اش سوار می‌شود سوار موبایل می‌شود؛ همهٔ اپلیکیشن‌هایی که توش است کارکردهایش که اصلاً خبر نداریم. اینجا یادش بخیر علی ما اینجا می‌نشست من بحث‌های سنگین حکمت عرفانی که می‌کردم می‌پرسیدم هیچ‌کدام از شما جواب نمی‌دادید؛ علی همان دم جواب می‌داد. بگذریم حرف و درددل‌هامان را مطرح نکنیم.

ورود به منازل السائرین و تحریر رسالهٔ الولایه

بحثی که داشتیم می‌خواستیم ورود کنیم به فضل الهی به صد منزل دل یا منازل السائرین خواجه عبدالله که از حیث عملیات بندگی و سیر و سلوک و شناخت منازل سلوک است. البته از آن بوی اخلاق هم بیرون می‌آید. برای اینکه مقدمه‌ای برویم و فرق بین علم حصولی و علم حضوری را بدانیم — که تا حالا در یا زهرا غالباً نه صد در صد اما غالباً علم حصولی یا علم فکری یا عقل نظری یا حکمت نظری یا عرفان نظری کار کرده‌ایم. خیلی در مسیر سلوک و عملیات بندگی یا عقل عملی یا حکمت و عرفان عملی خیلی کار نکرده‌ایم؛ نه اینکه نکرده‌ایم، خیلی نکرده‌ایم. برای اینکه این بحث را چکش‌کاری کنیم و ارزش و اهمیت این کار را بدانیم آمدیم مدخل دوم از کتابش تحریر رسالهٔ الولایه شمس‌الوحی تبریزی از نظر علامه جوادی آملی — یعنی علامه طباطبایی را منظور نظرشان — رسالهٔ ولایت ایشان را شرح داده‌اند. در مدخل دومش نکتهٔ جالبی پیرامون همین داشتم می‌خواندم که بحث نیمه‌کاره ماند. انتهای جلسهٔ پیش قبل از فاطمیه بود که اگر به خاطر باشد دیشب شام چه خوردید؛ ما آخرین شب جمعه‌ای که با هم قبل از فاطمیه داشتیم آنجا مثالی زدیم. این مثال در حد یک مثال بود؛ یک وقت کسی اشتباه نکند. عبادت تجار و بردگان را با احرار قیاس کردیم؛ نه اینکه ساحت بحث آقای جوادی آملی آن باشد. می‌خواستیم بگوییم عبادت‌ها با هم متفاوت‌اند. یکی دنبال بهشت است یکی دنبال بهشت‌آفرین. ولی ساحت بحث آقای جوادی آملی بین فرق یا ربط بهتر بگوییم جایگاه علم حصولی با علم حضوری بود. رسیده بودیم به این بخش که ایشان فرموده‌اند هیچ‌کدام از این دو رقیب اهل دوزخ نیستند. یعنی چه کسی که می‌رود دنبال عرفان نظری، چه کسی که دنبال عرفان عملی می‌رود، این‌ها هر دو اهل بهشت‌اند. بلکه هر دو بهشتی‌اند. یکی بهشت متوسط می‌طلبد و دیگری در صدد تهیهٔ بهشت برتر است؛ لذا همواره همان را رصد می‌کند. این جنگ داخلی که دو طرف آن حق و صدق و خیر و حسن‌اند هر دو موحدانه مطیع خدا و مؤمنانه تابع پیامبر و ولایت‌مدارانه پیرو ولی معصوم علیهم‌الصلوةوالسلام خودند. لکن یکی با برهان از رهگذر رهنمود ذهن — رهنمودش ذهنی است — و دیگری با عرفان از مشهد رؤیت عین. یکی می‌رود که ببیند؛ یکی با برهان از رهگذر ذهن. هر دوشان دارند می‌روند بهشت و بهشت را طلب می‌کنند؛ اما یکی با این وجهه یکی با آن وجهه.

علم امام عمل و جمع نظر و عمل

کتاب دیگر زیر دست شرح تمهید القواعد علامه است؛ حرفی مافوق: هر دو علم‌اند و هر دو عین حضور؛ علم عیناً حضور است و حصول تحصیل است؛ تحصیل دست‌وپا زدن برای رسیدن به حضور. آنکه سراغ عرفان می‌رود ظاهراً عمیق‌تر و شریف‌تر و اعلی است و زودتر می‌رسد؛ آنکه سراغ علم فکری می‌رود سطحش به عمق آن نیست؛ البته هر دو در طول هم‌اند. اولاً عرفان عملی هیچ چاره‌ای برای رسیدنش جز با عرفان نظری نیست. علامه حسن‌زاده می‌فرمود العلم امام العمل؛ امام عملی که به آن اقتدا می‌کنی علم است؛ بدون علم چگونه عمل کنی؟ هر دو باید به سمت علم بروند؛ عرفان بدون علم توهم است. سلوک بدون تعلیم و تعلم و درس و بحث و مطالعه و فحص و غواصی در دریای علوم توهم‌زاست.

از سوی دیگر وقتی عمل کردی چون در حوزهٔ نفس است مشهود است نه مفهوم؛ هر دو همراهت‌اند. هرچند می‌توان از آن مفهوم را انتظار نمود. بنابراین نزاع اخلاقی در جهاد اوسط و منازعه عرفانی جهاد اکبر خواهد بود؛ هر دو جهادند اما این کجا و آن کجا. جوادی در جلد یک تحریر رسالهٔ الولایه همین را باز می‌کند. نه به علم فکری اکتفا کنیم نه به عملیات بندگی تنها؛ هر دو با هم. چندین سال در این هیئت در حوزهٔ نظر بیشتر کار کردیم؛ حالا مقدمه برای آن است که با رهتوشهٔ مفروضات ذهنی وادی عمل را پیش بگیریم. عمل در سیر و سلوک؛ کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله صد منزل یکی‌یکی. حرکت از منزل اول به دوم و سوم؛ کسی درجا نزند. حرکتی هم یکشنبه‌ها در لواسان با رسالهٔ علامه طباطبایی؛ وجهی چهارشنبه‌ها مسجد بلال در معرفت نفس. همه همدیگر را کمک می‌کنند؛ معجونی عجین شود. خوشا کسی که حواسش هست از کجا روزی می‌خورد: و فی السماء رزقکم و ما توعدون.

ادامهٔ تحریر ولایت: حضور و حصول

در شرح تمهید القواعد گفته می‌شود علم عین حضور است و حصول تحصیل؛ تحصیل دست‌وپا زدن برای حضور. آنکه عرفان عملی را برمی‌گزیند عمیق‌تر و اشرف و اعلی و زودتر می‌رسد؛ سطح علم فکری به آن عمق نیست؛ ولی هر دو در طول هم‌اند. عرفان عملی بدون عرفان نظری چاره ندارد. حسن‌زاده می‌فرمود العلم امام العمل؛ بدون علم عمل اقتدا ندارد. عرفان بدون علم توهم است؛ سلوک بدون درس و بحث و مطالعه و فحص و غواصی در دریای مواج علوم خیال‌زاست. از آن سو عمل در حوزهٔ نفس مشهود است نه صرفاً مفهوم؛ هر دو همراه می‌مانند. نزاع اخلاقی جهاد اوسط است و منازعه عرفانی جهاد اکبر؛ هر دو جهادند اما این کجا و آن کجا. جلد یک تحریر رسالهٔ الولایه همین را باز می‌کند. نه اکتفا به علم فکری نه اکتفا به عملیات بندگی؛ هر دو. چندین سال در هیئت بیشتر نظر کار شد؛ مقدمه برای رهتوشه گرفتن از مفروضات ذهنی و رفتن به وادی عمل. کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله صد منزل یکی‌یکی از منزل اول. درجا نزنیم. یکشنبه لواسان رسالهٔ طباطبایی یک سکوست؛ چهارشنبه بلال معرفت نفس سکو دیگر؛ معجون شوند. و فی السماء رزقکم و ما توعدون.

نسل ظهور و قدر ناشناخته

بچه‌های امروز از هر حیث با قدیم متفاوت‌اند؛ باید نشست و فرق‌ها را سنجید. اعلام کرده‌اند در این دهه بیست‌وهشت درجه به هوش‌بهر اضافه شده؛ انگار بیست‌وهشت سال از سنشان بزرگ‌ترند. موبایل که به دستشان بدهی ما حالیت نمی‌شود در گوشی چه خبر است؛ دل و جگر موبایل را بیرون می‌ریزند و سوار همهٔ کارکردها می‌شوند. علی در جلسهٔ سنگین حکمت و عرفان همان دم جواب می‌داد وقتی دیگران خاموش بودند. سربازان عصر ظهورند؛ شهید حججی در خواب با شهدا به سر علی دست می‌کشید تا پدر بداند شیطنتشان دلخور نکند و شهدا نظر دارند. روز شهادت سعیدپور علی یاسین آمد؛ قدر ندانستن تا آه کشیدن از اذیت، جفا به این نگاه است.

زنگ موبایل وسط مثال عبادت‌ها آمد و بحث را لحظه‌ای برید؛ اما اصل برجای ماند که ساحت جوادی ربط حصول و حضور است نه تقسیم تاجران و احرار. فرصت امشب برای کامل کردن همهٔ سطور تحریر نبود؛ خطوط و صفحات بعد در جلد یک هست برای رجوع. مقصود آن بود که پس از سال‌ها نظر در هیئت، بدانیم می‌خواهیم چه کنیم: رهتوشه بگیریم و وادی عمل منازل را پیش بگیریم به حول و قوهٔ الهی.

خادمان هیئت و اجر ام‌البنین

من تشکر کنم از همان چند عزیزی که کمک کردند تا همین یک چای و شیرینی بدهیم و چراغ هیئت روشن شود. چند تا خادم همه مسافرند؛ ظاهر نیستند. ما احساس غربت نکنیم امشب. هرکسی که چراغ امشب را حفظ کرد و آمد حضور پیدا کرد و آن دو سه نفری که کمک مالی کردند برای همین چای و شیرینی امشب ان‌شاءالله اجرشان را از حضرت ام‌البنین مضاعف بگیرند. صلوات بر محمد و آل محمد. والحمد لله رب العالمین.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین.

صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین.

امشب نیت غسل توبه و توسل آن بود که گم‌شدهٔ خود را از ام‌البنین بخواهیم؛ چنان‌که خودرو دو بار برگشت، خود نیز باید برگردد به خویشتن. مادری که چهار فرزند ارجمند داد و خودش را هم فدا کرد، برای بازگرداندن گم‌شدهٔ باطن نیز دستگیر است و تجربهٔ بزرگان در نذر او برای گم‌شدهٔ ظاهر مؤید این توسل است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.