ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

[پچ‌پچ] ان‌شاءالله امام عصر عزیزمون دورش بگردیم هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه.

خدایا ممنون غم از دل آقام بردار و همین عصاء همه‌ی ما رو دعا کنن صلواتی خط بفرمایند.

الله.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

[همهمه] یه دو تا تشکر کنم یکی از هر کسی که این حماسه‌های جمعی رو، اجتماعات و این‌ها رو که نیت می‌کنیم مثل استغفار جمعی امروز رو به دیده منت می‌پذیره و شرکت می‌کنه، حمایت می‌کنه تشکر کنیم.

چه از راه دور اونایی که وصل شدن و همراه ما استغفار کردن، هم عزیزانی که به وقت و از اول وقت اومدن و در استغفار جمعی‌مون شرکت کردن.

برکاتش رو خودتون دیدید.

اصلاً استغفار عجیبه.

مطمئن باشید پروردگار رحمان توجه می‌کنه و بی‌تفاوت-- ملکوت بی‌تفاوت نیست به این استغفارها.

اینو ان‌شاءالله نتیجه‌ش رو خواهید دید.

چه در زندگی شخصی و فردی خودتون در، چه در اجتماعی و اجتماع این، ان‌شاءالله خواهید دید.

نکته دوم تشکر کنم از عزیزان شهرستانی که هر هفته چه در جلسه مسجد بلال، چه در یا زهرا حتی در بحث عقل عملی لواسان نیت کرده بودن می‌اومدن این همه راه دور به خصوص از مشهد.

بنده خواهش کردم چون دیروز هم تو مسجد بلال گفتم شاید یه سری اون جلسه رو گوش ندن تو کانال که میره اینو شاید بشنون.

واقعاً تشکر می‌کنم که حرف بنده رو قبول کردن.

من خواهش کردم.

من دل شوره می‌گیرم از این رفت و آمد این راه دور این عزیزان این همه راه بنده اذیت میشم.

خواهش کردم که از همون راه دور از مباحث استفاده کنن ما هم ان‌شاءالله در خلوتمون اون راه‌هایی که بلدیم توسلات که داریم انجام بدیم که برکتش براشون مضاعف بشه.

از مباحث از راه دور استفاده کنن منتها به جهت اینکه این حلقه وصل پاره نشه و وصل باشن به قافله به صورت فصلی بیان.

[صدای بچه] همه شهرستانی‌ها البته مگر اون عزیزی که مثل آقا ابوالفضل عزیزمون که از ایلامن.

این، اینا دیگه مردن و مجردن مسائل اون چنانی وظایفی نسبت به خانواده‌گیشون.

این‌ها فعلاً اصلاً تجرد هنوز عرض شود خدمتتون ازدواج نکردن، مجردن یا اونکه ازدواج حتی کرده مرده مشکلی تو راه نداره.

این‌ها قصه‌شون فرق می‌کنه.

اما خانم‌هایی که هر هفته این همه راه می‌اومدن می‌رفتن موجبات دل نگرانی ما فراهم شده بود.

ما خواهش کردیم خدا خیرشون بده که لبیک گفتن.

ان‌شاءالله مخصوصاً اون‌هایی که در شیراز بودن و می‌اومدن در حرم شاه چراغ.

اون‌هایی که در قم بودن و می‌اومدن در حرم بی بی جان حضرت معصومه.

به خصوص اونایی که از مشهد جماعت که تشریف آوردن در حرم علی ابن موسی الرضا دعاگوی ما باشن و اونایی که حتی از آمل بعضا جلسه پیش یه عزیزی از آمل اومده بود گفت من چند ساله که دارم از فضای مجازی استفاده می‌کنم.

آرزوم بود یک بار بیام شرکت کنم از نزدیک ببینم جلسه رو، بچه‌ها رو، شما رو.

با یه حالی نمی‌دونید چجوری ما رو بغل کرد ایشون.

گفت اجازه بدید ما شما رو بغل کنیم.

این، این حالات این‌ها قیامت به من و شما حجت میشه که چگونه است که اون‌هایی که از راه دورن بیشتر دارن تاثیر می‌گیرن، بیشتر دارن برداشت می‌کنن، بیشتر دارن متاثر میشن و استفاده می‌کنن.

بعد ما بغل گوشمون این معارف ریخته، خوابیده.

[سرفه] اگه جای دیگه‌ای باشه راحت برنامه‌ریزی می‌کنیم.

اون سر دنیا هم باشه راحت پول خرج می‌کنیم می‌ریم.

چه بحث زیارتیش باشه چه سیاحتیش.

اما یه مقدار می‌خواد چه پول خرج کنه چه یه مقدار فاصله باشه جلسه کلاس و بره یه جای دورتر مثل لواسون مثلاً که راهی هم نیست تا اینجا نیم ساعت راهه.

یا مسجد بلال یا هر جای دیگه سخته برای بعضیا.

اصلاً این سختی حاضر نیستن در راه ارتقاء وجودی خودشون سختی بکشن.

اونا که از راه دور میان اینا حجت میشن بر ما.

به همین مناسبت نکته بسیار مهمی که می‌خوام تبرکاً براتون از حضرت علامه جوادی آملی بخونم که خیلی برام شیرین بود.

قبل از این که ورود کنم از شما می‌خوام که هم برای شادی روح اساتیدمون که از دنیا رفتن مخصوصاً حضرت استاد علامه حسن زدی که ان‌شاءالله استاد اشراقی همه ما باشن و عزیزانی که به ندرت انگشت شماری که باقی موندن مثل علامه جوادی آملی و امثالهم یه صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

نه، نه، نه.

به به!

چقدر جالب نمی‌دونستم.

خود علامه طباطبایی؟

علامه سید محمد حسین طباطبایی.

آها شنبه روز بزرگ ایشونه.

من چون کانال رو نگاه نکردم، خب اعلام شده بوده.

خدا انشاالله که روح این بزرگوار رو هم از همه ما از جلسه ما بهره‌مند کنه.

نصار ایشون هم صلواتی هدیه کنین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

[صدای جمع] خب ما به جهت اینکه بحث لقاءالله به فضل الهی سفره‌ش جمع شد و نوش جون اون‌هایی که بهره بردن و می‌برن.

دیگه وعده داده بودیم که ورود کنیم به بحث حالا به یک معنا سیر و سلوک در عمل.

به یک معنا عقل عملی.

به یک معنا برنامه بندگی [نفس عمیق] که درش سیر اخلاقی هم البته داره به نام صد منزل دل یا رساله شریف خواجه عبدالله انصاری روحشون شاد.

به جهت حالا قبل از اینکه ورود به کتاب کنیم جلسات بعد می‌خوام یه اهمیتی رو از برداشتن این دو بال عقل عملی و عقل نظری خدمتتون ارائه بدم.

اونچه که در مسجد بلال به عنوان سیر معرفت نفس داره تدریس می‌شه و تو کانال هم داره بارگذاری می‌شه، به اون می‌گن اصطلاحاً عقل نظری یا عرفان نظری.

در حوزه نظر، فلسفه و حکمت و عرفان داره بحث می‌شه.

البته درش یه سی درصدی هم عقل عملی داریم که مثل اینکه این ذکر رو بگو اینجا این گرفتاری برات پیش اومد، برون راه برون رفتش چیه؟

و امثال اینها.

اونچه که در سفره کرامت حسنی چه اسم قشنگی هم گذاشتن روش دوستان.

حتی به قرآن رجوع کردیم از قرآن استشاره گرفتیم این اسم دراومد.

با اون روشی که بلدیم.

سفره کرامت حسنی در مسجد امام حسن صلوات الله علیه لواسون بیان داره می‌شه و دو جلسه مقدمه رفتیم بر اساس رساله سیر و سلوک علامه طباطبایی علیه الرحمه.

اون رو می‌گن عقل عملی یا سیر و سلوک.

به جهت اینکه اهمیت این دو رو متوجه بشیم و بدونیم که جز با این دو بال ما نمی‌تونیم پرواز کنیم.

کسی که یه دونه‌ش رو داشته باشه نمی‌تونه بپره.

دوتاش رو باید با هم داشته باشه.

لذا اگر کسی می‌ره مسجد بلال حتما مباحث لواسون رو گوش بده.

اگر کسی لواسون میره حتما مباحث مسجد بلال رو گوش بده.

اگر کسی دوتاش رو تونسته حضور پیدا کنه که نور على نور.

به همین مناسبت اجازه بدید از کتاب شریف تحریر رسالت الولایه از نظر آقای جوادی آملی که شرح بر رسالت الولایه علامه طباطبایی دارن، اسم علامه طباطبایی رو ایشون گذاشتن شمس الوحي.

به به!

شمس الوحي تبریزی.

آقای جوادی آملی اسم علامه طباطبایی که استادشون بودن رو گذاشتن.

چقدر خوبه آدم این چنین حرمت قائل بشه برای استادش.

شمس الوحي تبریزی مثل شمس الدین، حالا این شمس الوحي.

در ابتدای این کتاب که این کتاب سه جلدیه البته.

این جلد یکشه دست من.

در ابتداش البته رسم بزرگان بوده که مدخل نویسی می‌کردن.

مثلاً علامه قیسری بر ش-- فصوص ابن عربی که شرح می‌نویسه دوازده مدخل می‌نویسه.

الان دیگه متاسفانه خیلی کمتر اتفاق می‌افته.

یه مقدمه می‌نویسن و می‌رن.

مدخل نویسی می‌کنند که شما رو آماده کنند برای کلیات بحث.

مثل اینکه ما برای درس معرفت نفس در مسجد بلال سی و سه جلسه تا حالا مقدمه رفتیم.

این مدخله که کمک می‌کنه مباحث رو بهتر بفهمیم.

یه چند تا مدخل که ابتدای درس، ابتدای کتاب حضرت علامه جوادی آملی نوشتن.

مدخل دومش رو می‌خوام براتون بخونم.

خیلی هم شیرین و فهم-- همه فهمیش اون قلم زدن.

ببینید چی می‌فرمایند.

مدخل دوم.

کون جامع بودن انسان از یک سو که محل جمع دیگه.

اسم جامع می‌تونه در انسان فقط پیاده بشه.

[نفس عمیق] طول طریق و بُعد مقصد و غیب مقصود از سوی دیگر.

[نفس عمیق] پس اول اینکه انسان کون جامعه.

این یک نکته.

دوم اینکه طریقی که می‌خواد به پیمایه طولانیه.

طول طریق.

بُعد مقصد.

خیلی مقصد دوره و غیب مقصود.

اون قصدی که می‌خواد بکنه غیبه.

عیان که نیست.

عالم شهود که نیست.

عالم غیبه.

علکوته.

این تا اینجا.

تنوع رحتوشه و گونهگون بودن راهله از یک جهت.

یعنی این راهی که می‌خوای بری یه توشه ای می‌خواد، یه رحتوشه ای می‌خواد، یه راهله ای می‌خواد برای این سفر.

می‌گه تنوع داره.

خیلی رحتوشه‌های زیاد و فراوانی وجود داره و کثرت رهزن یعنی تو این راه که میخوای بری راهزن زیاده.

اصلا راهزنا اینجان جای دیگه نیستنا حواستون باشه.

"لأقعدن لهم صراطك المستقيم".

چون صراط صراط مستقیمه شیاطین اصلا همینجا کمین می‌زنن.

قب-- بحث، قبلاً بحثش گذشته.

کثرت رهزن.

دیگه چی؟

و تشتت عقبه‌های کعود از جهت دیگر.

یعنی عقبه‌هایی که تو این راه وجود داره و [مکث] تشتت این‌ها زیادن، از هم جدان، کثرت این عقبه‌ها که خطرناکن.

اینم از یک جهت.

دیگر جهادهای متعددی را در پی خواهد داشت.

جهادهای متعدد.

یه نوع جهاد ما نداریم.

جهادهای پی در پی رو می‌خواد.

برای عبور از باطل به حق و گذر از کذب به صدق تعابیر رو دقت داشته باشید.

برای عبور از باطل به حق، گذر از کذب به صدق، مرور از شر به خیر، هجرت از قبیح به حسن و بالاخره سفر از مذموم و نکوهش به محمود مدح، ستایش.

خب.

دو عنصر محوری یعنی اجتهاد علمی و جهاد عملی لازم است.

هر دوتاش باید با هم باشه.

اجتهاد علمی یه طرف، جهاد عملی هم یه طرف.

هر دوتاش توش بحث جهد و کوشش داره.

چه از حیث کسب علم و معرفت، چه از حیث سیر و سلوک و عملیات بندگی، جهاد.

هر دوش تلاش می‌خواد.

با تنبلی و تن‌پروری و بی‌حوصلگی به هیچ جا نمی‌رسان.

یکی از دوستان که خیلی هم دوسش دارم اولین جلسه عقل عملی یا رساله سیر و سلوکی لواسون که اومد حالا بحث بهش سنگین اومد چی شد؟

یا ما یه تقریباً چشم‌اندازی از جلسات رو براشون گفتیم اومد گفت حالا ولش کن حاجی بی‌خیال.

بریم همون یازده رو بشینیم روضه‌مونو بخونیم گریه‌مونو بکنیم.

یعنی رهزنی‌های وهم و خیال تو این مسیره.

یکی وقت هست کسی به شوخی و مزاح میگه خب بگه.

اما کسی تصمیمش بر این باشه خوب نیست.

[مکث] و یکی از سرداران سپاه خیلی هم من بهشون علاقه‌مندم از شهدای زنده است، جانبازای جنگ و بسیاری از شهدای تراز بالا اول ما رو ایشون باهاشون محشور بوده.

هر چه-- حرف می‌زنه خاطراتشون می‌گنه اشک می‌ریزه.

خیلی من دوسشون دارم ایشونو.

برای من پیام فرستاد قابل تأمل که من می‌خواستم شرکت کنم لواسون استخاره زدم.

حالا خوشبختانه استخاره خوبی براشون آیه "هدو إلى الطيب" اومده بود براشون.

"هدو إلى الطيب".

حالا بقیه آیه رو یادم نیست.

ای‌تکشو یادم.

"هدو إلى الطيب من القول".

"هدو إلى الطيب من القول".

حالا آیه خیلی خوبی بود.

بعد ایشون گفت به همین جهت من برای من پیام فرستاد.

تصمیم گرفتم که انشاالله دیگه بیام و اینا.

خب خیلی من خوشحال شدم که می‌خواست صداشو بزنه سر تو راه علامه.

به من که ربطی نداره که.

اما تعجب کردم.

ما نباید حالا خودشون که ببینم بهشون میگم تعجب داره.

استخاره نداره آقا.

این چیزا که.

شما باید سر بدی [مکث].

اگر ما به خواهرها از شهرستان گفتیم اول خواهرهای ما بودن، خانم بودن، جنس خانم یه مقدار نگران‌کننده‌ست راه بیفته تو جاده بدون مرد.

بعد بالاخره بچه داره، شوهر داره، راه طولانیه.

قصه مرد فرق می‌کنه.

خود ما چه باید آواره بودیم از این شهر به اون شهر.

مرد بودیم، مجرد بودیم.

بگذریم.

خب پس می‌فرماید دو عنصر محوری یعنی اجتهاد عملی و جهاد اجتهاد علمی و جهاد عملی لازم است.

زیرا انسان [مکث] طرفه معجونی‌ست که هم دشمن بیرونی دارد و هم خصم درونی.

دقت کرده بودید به این؟

بعضی وقت‌ها دشمن رو فقط بیرون می‌بینن.

از سطح که درون خودش هم دشمن داره.

ما امروز تو قلب معر-مرعوب خدا ما رو ببخشه یه-- چون یه ذره زود هست هنوز.

یه ورق زدیم رفتیم به تفسیر انفوسی یه آیه دوازده سوره انfal پرداختیم.

همه هاج و واج نگاه می‌کردن.

تفسیر انفوسی.

که اصلا این که "إذ يوحي ربك إلى الملائكة أني معيكم" تو اون آیه می‌فرماید پروردگار سبحان به ملائکه میگه من با شمام.

حالا برید بزنید "فاضربوا فوق الأعناق".

بزنید تو سر سرکرده‌هاشون اون سر-- یا مثلاً سرانگشت‌هاشونو بزنید که سلاح نتونن دست بگیرن و گفتم اینا همش به دشمن درونه.

بله، یه بخشیش هم دشمن بیرونه اما اصلش دشمن درونه.

بعد ربطش دادم به میدان جنگ درون، درون خودمون.

این جنگ به پاست.

ما غافلیم.

الان همه نگران جنگیم نکنه دوباره اسرائیل حمله کنه، نکنه فلان.

همش انقدر که نگران جنگ بیرونن یه عده، نگران اصلاً خبر ندارن از جنگ درونشون.

یه ذره پرده‌برداری بشه می‌فهمین چه خبره.

می‌فهمیم دلیل این همه غوغا، ولوله، آشوب عدم آرامش، تشویش خاطر در درون ما چیه؟

دشمن داره غالب می‌شه.

شمر ما نشس-- شمر وجود ما نشسته رو سینه حسین وجود ما.

اصلا عین خیال ما.

یه وجه روضه‌ها همینه.

این روضه‌ها رو می‌خونی که حواست به حسین درونت باشه.

"پس زیرا انسان turfای معجونی‌ست که هم دشمن بیرونی دارد و هم خصم درونی و موجودهای دیگر یا اصلاً دشمن ندارند همانند فرشتگان که هم از خصم درون مصون‌اند و هم از عدو بیرون." فرشته چه دشمنی داره؟

نه درونش دشمن داره، نه بیرونش.

"لذا هیچ نبردی بین ملائکه رخ نمی‌دهد." تا حالا کسی شنیده ملائکه با هم بجنگند؟

[خنده] کاملاً با هم در صلح و آشتی‌اند.

جنگی وجود-- نفسی ندارند اونا که.

"چنانکه غیر فرشته نیز با آنها جنگ ندارد." غیر فرشته‌ها هم اصلاً کاری با فرشته‌ها ندارند.

"و یا تنها گرفتار دشمن بیرون‌اند." یعنی به غیر از فرشته‌ها یه عده‌ای هستند که گرفتار دشمن بیرون‌اند.

"نظیر جماد و نبات و حیوان." این‌ها فقط دشمن بیرونی دارند، درونی ندارند که.

"زیرا اگر قطعه سنگی بخواهد لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن مبتلا به افت و آفت‌های بیرونی‌ست که باید از راه جهاد آن رهزن‌ها برطرف شوند.

و اگر حبه یا هسته‌ای بخواهد درخت سیب یا گلابی و نیز خوشه‌ی گندم یا جو شود، گرفتار آسیب‌های فراوان کشاورزی‌ست.

و نیز اگر گوسفند یا گاوی بخواهد ثمر بخش شده شیر دهد یا زایمان کند، به بسیاری از بیماری‌ها، بیماری‌های فن کشاورزی و دامداری تهدید می‌شود." این یه مسلمه دیگه.

"و همه‌ی این دشمنی‌ها از بیرون است و هیچ‌کدام از آنها به عنوان خصم درون نظیر هوا و نظیر هوا که دشمن تقواست." یعنی همون هوس.

"نظیر هوا یا هوس که دشمن تقواست در نهان" یعنی درون "جماد و نبات و حیوان نیست.

یا اگر در یا اگر یافت شود بسیار اندک و ضعیف است." مثلاً وهم شیطان که باعث می‌شه شاخ بزنه به یکی بی-بیخودی یا گرگ وهمش رهزنی می‌کنه.

یه گله رو پاره پوره کنه بعدم نخوره و بره.

اونی-- این که قیامت می‌گه اذا الوحوش حشرت.

حشر اون‌ها البته قیامت نیست، در برزخه فقط.

در رتبه مثالی چون وهم دارند فقط تا اونجا بالا میان.

اونجا فقط میان حساب کتاب پس بدن چرا الکی لگد زدن، الکی مثلاً یکی رو پاره کردن در حالی که گرسنه نبودن.

گرگ‌ها مثلاً.

این‌ها در این حد.

ضعیفه دشمن درونشون که وهمشونه خیییلی ضعیفه.

"بر خلاف انسان که ظاهر و باطن به منازعه تهدید می‌شود و از درون و بیرون با مبارزه مورد تهدید قرار می‌گیرد.

و چون دشمن درون" یعنی تقو "که به نزاع با تقوا برمی‌خیزد و نظیر هوا که با هدی به مبارزه مبادرت می‌کند، با آگاهی از تمام خصوصیات شخص باخبر است و از طرفی در نهایت نزدیکی با وی به سر می‌برد." یعنی اینقدر بهش نزدیکی که می‌گه در نهایت نزدیکیه.

چسبیده بهت.

فکر کن یه دیو دو سر چسبیده باشه، دست تو ح-- انداخته باشه به حلقه گردن تو، چسبیده باشه صورت به صورت تو.

اینطوری.

باورت می‌شه؟

شیطان همینطور نفس به نفس ماست.

اینقدر در نهایت نزدیکی ماست.

"به‌طوری که به عنوان نمونه می‌توان آیه و احضرت الانفس الشح را ارائه نمود." آیه‌ای که اینجا حضرت علامه جوادی آملی آوردن، پاورقی زده آیه صد و بیست و هشت surah نساء خواستید شروع-- رجوع کنید.

"که در آن از حضور و ظهور بخل در درون جان خبر می‌دهد." و احضرت الانفس الشح.

شح یعنی بخل.

احضرت الانفس الشح.

می‌گه بخل حضور داره تو جانتون، تو نفستون.

عجب!

اینقدر نزدیکه به من؟

بله.

تو خودته.

خیلی سخته مبارزه با دشمن درون.

فکر کن دشمن که بیرونه راحت می‌تونی سرنگربندی کنی، مرزبندی کنی، موشک نمی‌دونم نقطه زن از دور بزنی تو سرش.

اما دشمن بیاد تو خونه‌ت، خونه‌تو تصرف کنه، دست و پاتو زنجیر کنه.

خیلی سخته.

اما ما از این دشمن درون بی‌خبریم.

"لذا تاثیر سوء آن از دشمن بیرون بیشتر است.

گذشته از آنکه خصم خارج با مال و بدن کار دارد و دشمن و دشمن شاهد و داخل با جان و حیثیت کارزار می‌کند." متوجه شدید؟

دشمن بیرون به جان و به، به بدنت لطمه می‌زنه.

اما دشمن درون به حیثیتت، به جانت.

از داخله دیگه.

"و اگر نبرد با دشمن بیرون جهاد اصغر نامیده شده که سلا-سلاح آن آهن است، مبارزه با خصم بیرون به جهاد اوسط و اکبر معروف است که سلاح آن آه است، نه آهن و سلاحه البکا." تو کمال.

سلاحش گریه است.

"غرض آنکه اختلاف جهادها در درجات سختی از یک جهت و تفاوت در کالا‌های غرامت و غنیمت از منظر دیگر، یکی از جهادها را کوچک و دیگری را متوسط یا بزرگ قرار داده است.

جهاد اصغر انسان که همان مبارزه با خصم بیرون است، معروف بوده نیازی به ترح و توضیح ندارد.

اما دو جهاد دیگر که یکی اوسط و دیگری اکبر است محتاج تبیین‌اند تا از یکدیگر متمایز شود.

جهاد اوسط که نسبت به جهاد اصغر مهم‌تر است و به همین مناسبت گاهی از آن به جهاد اکبر یاد می‌شود، چنانکه در حدیث معروف نبوی چنین آمده است "از جهاد اصغر فارغ شدید، جهاد اکبر بپردازید." روایت پیغمبر.

نزاع بین وهم و خیال با عقل نظری در بخش اندیشه و مخاصمه بین شهوت و غضب با عقل عملی در حوزه انگیزه است.

این جهاد اکبر.

یا می‌تونیم اوسط هم بهش بگیم.

یه بار دیگه این تیکه خیلی مهمه.

این یه خط رو بخونم.

این چه نوع جهادیه؟

نزاع بین وهم و خیال، وهم و خیال با چی می‌جنگن؟

با عقل.

احسنت.

عقل نظری.

در کدوم بخش؟

در بخش اندیشه.

تو ذهنت.

و مخاصمه بین شهوت و غضب.

حالا شهوت و غضب با چی می‌جنگن؟

احسنت با عقل عملی.

در حوزه چی؟

انگیزه.

نیتتو خراب می‌کنند.

برای چی داری این عملو انجام میدی؟

چیزی به غیر از خدا توجهته.

به این شی-- خیلی عالی قلم زده ایشون واقعاً دستشو باید بوسید.

به جهت همین چند خط فقط حالا چه برسه به آثار گران سنگش.

جهل علمی با تمام اقسام مقاط-- مغالته‌های لفظی و معنوی و جهالت عملی با همه‌ی گرایش‌ها و گریزهای هوامدارانه نفسانی، نیروی تازه و آماده تهاجم یا رهزنی‌اند که مبادا عقل نظری به برهان مصون از قیاس و خیال و گمان و وهم برسد.

مانع‌اند که چی بشه؟

عقل نظری نرسه به اون برهان مقدس که قبلاً خدمتتون تو مسجد بلال گفتم برهان مقدس.

که چیه؟

عاری از وهم و خیاله.

یکپارچه تحت سیطره عقل.

می‌خوان عقل نظری تو گرفتار وهم و خیال بشه.

از اون تقدس خارج بشه.

و ما حالا عقل عملی چی؟

و مبادا عقل عملی به نعمت عبادت رحمان و اکتساب جنان بار یابد.

عقل عملی نره به سمت عبادت پروردگار رحمان یا اکتساب بهشت.

چون بهی عُبِدَ الرحمن دیگه.

به اون عقل، پروردگار سبحان عبادت می‌شه.

حالا غنیمت این جهاد پیدا نمودن ملکه تقوا و عدل است.

چون از بحث از غنیمت هم غرامت هم شده بود.

حالا می‌خواد بگه این غنیمتش چیه؟

شما خسته‌اید دیگه بحثو جمع کنم.

غنیمت این جهاد پیدا نمودن ملکه تقوا و عدل است که زمینه‌ی ورود به بهشت را فراهم می‌کند.

این غنیمته.

و غرامت این پیکار حصول وصف تقو و ظلم است که سبب ورود در دوزخ خواهند بود.

پس یه غنیمت داره، یه غرامت.

غنیمتش تو رو به حسب ملکه تقوا می‌بره به بهشت.

غرامتش به حسب تقو و ظلم می‌بره به جهنم.

این تا اینجا.

خب و پیروز در این صحنه انسان کیه؟

چگونه انسانی اینجا پیروز می‌شه؟

انسان متخلق به اخلاق خوب و منهزم در این ساحت، انسان متخلق به اخلاق بد است که با این دسته‌بندی جریان فضیلت و رذیلت به خوبی روشن خواهد شد.

و جهاد اکبر هم که دشوارتر است و به همین جهت وجد-- واجدان شرایط چنین جهادی بسیار کم‌اند و هم سبقه دفاعی آن بیش از شور نظامی و آهنگ جنگ است.

زیرا یکی از دو مجاهد راهی طریق خاص خود است و دیگری که قدرت همراهی با او را ندارد، جامه‌ی وی را از پشت سر پاره می‌کند تا با او هم‌آوا گردد.

و هیچ‌کدام از این دو رقیب اهل دوزخ نیستند بلکه هر دو بهشتی‌اند.

یکی بهشت متوسط می‌طلبد و دیگری در صدد تهیه بهشت برتر است.

سلام علیکم.

لذا هماره همان را رصد می‌کند.

این بحث چی بود تا اینجا؟

می‌گه این کسانی که تو این جهاد پیروز می‌شن باز دو گونه‌اند.

این‌ها یه سریشون میرن دنبال-- خلاصه‌ش اینطوریه.

میرن دنبال ثواب.

میرن دنبال بهشت.

میرن که از جهنم دور باشن.

اما یه سری نه، عبادت احرار رو دارن.

مقربونن، از سابقون.

اونا به عشق و محبت عبادت می‌کنند.

اصلاً کاری ندارن نتیجه چی شد، چی بهشون دادن، چی ندادن.

اصلاً دنبال اینا نیستن.

عشقش کشیده به خدا.

برای چی اومدی هیئت؟

نمی‌دونم.

حاجت داشتی؟

آره حاجت که زیاد داریم اما برای این نیومده‌ها.

برای چی اومدیم؟

دلم، دلم، دلم.

چرا میری حرم زیارت؟

نمی‌دونم هرچی فکر می‌کنم این دلم نمی‌تونه نره حرم.

و به خاطر حاجتش نرفته که.

دلشه.

این یعنی حب، حب.

میگه اینجا حواست باشه تو کسایی که تو این جهاد هم حتی پیروزن باز یه سریشون هستن که چی‌ان؟

این‌ها با اون نوع کسب جنان و دفع دوزخ دشمنی می‌کنن.

اصلاً بدشون میاد عبارت تجارت، اِ-- تجارتی داشته باشن.

عبارت تجار یا بردگان.

از رو عشق و حب .

بیچاره اون خواننده‌ای که جلوی حرم امام رئوف وایساده بود و داد می‌زد که "آی امام رضا حاجتمو ندی دیگه نمیام." همه هم جیغ می‌زدن .

یکی نبود تو گوش این بابا بگه خجالت بکش، بساطتو جمع کن برو بیرون.

اصلاً نیای سنگین‌تری.

تو جدایی، گدا صفتی، تو برده‌ای.

مگه برای حاجت اومدی؟

مثل اینایی که این همه میگن این همه اومدیم هیت چی شد؟

این همه رفتیم مسجد چی شد؟

این همه حرم رفتیم چی شد؟

چی شد؟

چی شد؟

ن‌-مگر جزای نفس عمل نیست؟

مگر دیروز عزیزانی که مسجد بلال بودن عرض نکردم.

جزا نفس عمله.

مثلاً همین که به تو اجازه دادن بگی یا زهرا، این جزای توئه و تو همونی.

همین که ذکر بگی، سر به سجده بگذاری، همین که حقایق حقه رو کسب کنی، بفهمی، بچشی این جزای توئه.

جزای طهارت وجودی توئه.

لا یمسّهُ إلاّ المتَهَرّونَ.

این همه آدم الان شب جمعه، این همه میلیاردها میلیارد عالم-- آدم اجازه دارن سر سفره‌ی کمیل امیرالمؤمنین بشینن؟

اجازه دارن؟

جزا بهشون داده نشده.

چرا؟

چون طهارت ندارن.

جزا اصلاً نفس عمله.

خود عمل جزای اونا-- شماست.

به اون اجازه ندادن بگن یا حسین.

شب جمعه دلتنگی برای کربلا بکنه.

الان داره تو ب-- دربند صفا می‌کنه کنار دریا تو جلسات گناه های و هوی می‌کنه.

هزار یک کثافت می‌کنه.

خدا اونا رو هم نجات بده.

خدا ما رو هم نجات بده از وهم و خیال.

اما این حواسمون باشه، این آخریه صرفاً به ظاهر اکتفا نکنیم که آره من ده تا کتاب خوندم، بیست تا، شش تا، ششصد تا کتاب خوندم و این همه اصطلاحات و، و مفاهیم حفظ کردم و نماز شبم انقدره و میفته به چرت که انداختن و حساب کتاب‌های این چنینی خب که چی بشه؟

[مکث] چون [سرفه] والذین أوتوا العلم درجات، درجات مال اهل علمه.

پس دنبال درجات که باز دنبال نفست که.

نه کسی که اصلاً کیف می‌کنه از محبوب براش بگن، کیف می‌کنه از حقیقت عالم بهش بگن، کیف می‌کنه از اسماء حسنی و صفات اولیاء الهی براش بگن.

چون عاشق خداست.

مثل کسی که عاشق کربلاست، عاشق امام حسینه که شده عاشق کربلا.

بعد از عیون، عیون طلا میگن کیف می‌کنه.

از نمی‌دونم تل زینبیه میگن کیف می‌کنه.

از ه-حرم ه-- مثلاً ضریح حبیب میگن کیف می‌کنه.

بین الحرمین میگن کیف می‌کنه.

اصلاً هر چیزی که تعلق به سید الشهدا داره میگی کیف می‌کنه.

چرا؟

مگه چی می‌خواد؟

عشقه اش.

مراقب باشیم که به اینجا برسیم.

حالا بحث نیمه کارامون توکل به خدا.

مقدارم خسته شدیم.

وقت ما البته گذشت از وقتش.

یادمون باشه تا اینجا خوندیم که اختلاف بین حتی اون آدم خوب‌ها هم به این شکل وجود داره.

بعد میریم جلوتر و یه دو سه صفحه هست.

اگه بشه جلسه بعد شب جمعه هفته بعد این مقدمه رو البته مدخل دوم رو کامل کنیم.

جان؟

اِ؟

خب پس، پس دیگه میفته بعد از فاطمیه.

چون شب جمعه هفته بعد حواسم نبود.

انشاالله شروع هشت شب فاطمیه‌مون به نیت امام رئوفه.

حالا اگر مبحث شب‌های فاطمیه رو نماز قرار بدیم که هیچی دیگه.

این مبحث میفته بعد از فاطمیه.

اگر نه همین بحث سیر و سلوک رو بخوایم بر اساس صد منزل بریم جلو همین رو تقویتشون کنیم.

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل على محمد وآل محمد