یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز سخن و سپاس
یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسی و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله علی کل نعمه و أسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
انشاءالله امام عصر هر کجا تشریف دارند حالشان نیکو باشد؛ خدایا غم از دل آقا بردار و ایشان همهٔ ما را دعا کنند. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
دو سپاس. یکی از هر کس که این اجتماعات و حماسههای جمعی — مانند استغفار جمعی امروز — را به دیدهٔ منت میپذیرد و شرکت و حمایت میکند؛ چه آنان که از راه دور وصل شدند و همراه استغفار کردند، چه عزیزانی که بهموقع آمدند و در استغفار جمعی شرکت کردند. برکاتش را خود دیدهاند. استغفار عجیب است؛ پروردگار رحمان توجه میکند و ملکوت به این استغفارها بیتفاوت نیست. نتیجه را هم در زندگی شخصی و هم در اجتماع خواهند دید.
نکتهٔ دوم سپاس از عزیزان شهرستانی است که هر هفته چه در جلسهٔ مسجد بلال، چه در یا زهرا، حتی در بحث عقل عملی لواسان، این همه راه دور میآمدند — بهخصوص از مشهد. دیروز نیز در مسجد بلال گفته شد و شاید کسانی آن جلسه را در کانال نشنیده باشند. واقعاً سپاس که سخن را پذیرفتند. دلشوره از رفتوآمد این راه دور بود؛ خواهش شد از همان راه دور از مباحث استفاده کنند و در خلوت نیز توسلات انجام شود تا برکت مضاعف گردد؛ اما برای آنکه حلقهٔ وصل پاره نشود بهصورت فصلی بیایند. البته همهٔ شهرستانیها نه؛ مثل آقا ابوالفضل از ایلام که مجرد است و مانع خانوادگی ندارد قصهاش فرق میکند؛ یا آنکه ازدواج کرده اما مانع راه ندارد. اما خانمهایی که هر هفته این همه راه میآمدند موجبات نگرانی فراهم کرده بودند و خدا خیرشان دهد که لبیک گفتند. آنان که در شیراز در حرم شاهچراغاند، در قم در حرم حضرت معصومه، و جماعت مشهد در حرم علیبنموسیالرضا دعاگوی ما باشند. حتی از آمل کسی آمده بود که چند سال از فضای مجازی استفاده میکرد و آرزو داشت یکبار از نزدیک جلسه و بچهها را ببیند؛ با حالی خاص بغل کرد و گفت اجازه دهید شما را بغل کنیم. این حالات قیامت بر ما حجت میشود که چگونه آنان که از راه دورند گاه بیشتر تأثیر میگیرند و بهره میبرند، و ما که معارف کنار گوشمان ریخته خوابیدهایم. اگر جای دیگری باشد راحت برنامهریزی و پول خرج میکنیم — چه زیارت چه سیاحت؛ اما برای ارتقای وجودی حاضر نیستیم کمی سختی بکشیم. جلسهٔ کلاس کمی دورتر مثل لواسان که تا اینجا نیم ساعت راه است، یا مسجد بلال، برای بعضی سخت میشود. آنان که از راه دور میآیند حجتاند بر ما.
برکات استغفار جمعی را خود دیدهاند؛ چه در زندگی شخصی و فردی، چه در اجتماع. ملکوت بیتفاوت نیست. آنان که از راه دور وصل شدند نیز همراه بودند و همان برکت را میبرند. این اجتماعات وقتی نیت خالص باشد حمأسهای است که باید به دیدهٔ منت پذیرفت و حمایت کرد.
ورود به صد منزل و دو بال
به همین مناسبت نکتهای تبرکاً از حضرت علامه جوادی آملی خوانده میشود. برای شادی روح اساتیدی که از دنیا رفتهاند — بهخصوص حضرت استاد علامه حسنزاده که انشاءالله استاد اشراقی همه باشند — و انگشتشماری که باقی ماندهاند مانند علامه جوادی، صلوات هدیه شود. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. و چون شنبه روز بزرگ علامه سید محمدحسین طباطبایی است — در کانال اعلام شده بود — برای روح ایشان نیز صلوات. صلوات بر محمد و آل محمد و تعجیل فرج.
بحث لقاءالله به فضل الهی سفرهاش جمع شد؛ نوش جان کسانی که بهره بردند و میبرند. وعده داده شده بود ورود به سیر و سلوک در عمل، به یک معنا عقل عملی، به یک معنا برنامهٔ بندگی که در آن سیر اخلاقی نیز هست: صد منزل دل یا رسالهٔ شریف خواجه عبدالله انصاری روحشان شاد.
پیش از ورود به کتاب، اهمیتی از برداشتن دو بال عقل عملی و عقل نظری باید روشن شود تا بدانیم جز با این دو بال نمیتوان پرواز کرد. آنچه در مسجد بلال به عنوان سیر معرفت نفس تدریس میشود و در کانال بارگذاری میگردد اصطلاحاً عقل نظری یا عرفان نظری است؛ در حوزهٔ نظر، فلسفه و حکمت و عرفان. البته حدود سی درصد نیز عقل عملی دارد: این ذکر را بگو، اینجا گرفتاری پیش آمد راه برونرفت چیست، و مانند آن. آنچه در «سفرهٔ کرامت حسنی» — نامی که با رجوع به قرآن و استشاره از قرآن به دست آمد — در مسجد امام حسن لواسان بیان میشود، بر اساس رسالهٔ سیر و سلوک علامه طباطبایی علیهالرحمه است و آن را عقل عملی یا سیر و سلوک میگویند؛ دو جلسه مقدمه رفته است.
جز با این دو بال نمیتوان پرواز کرد؛ یکیاش کافی نیست. پس اگر کسی مسجد بلال میرود مباحث لواسان را بشنود؛ اگر لواسان میرود مباحث مسجد بلال را؛ و اگر هر دو را حضور یافته نور علی نور است.
سفرهٔ کرامت حسنی نامی است که دوستان بر آن نهادند و حتی به قرآن رجوع شد و با روشی که بلد بودند استشاره گرفتند و این اسم درآمد. دو جلسه مقدمه بر اساس رسالهٔ سیر و سلوک علامه طباطبایی رفته است. اهمیت این دو بال را باید فهمید تا کسی یکدانه را برندارد و خیال پرواز کند.
مدخل دوم تحریر رسالت الولایه
از کتاب شریف تحریر رسالت الولایه اثر آقای جوادی آملی که شرح رسالت الولایه علامه طباطبایی است اجازه بگیرید. ایشان استاد خود علامه طباطبایی را «شمسالوحی تبریزی» نامیدهاند؛ چه نیکوست چنین حرمتی برای استاد — شمسالدین، و این شمسالوحی. کتاب سه جلد است و جلد یک در دست. رسم بزرگان مدخلنویسی بوده؛ مثلاً قیصری بر فصوص ابنعربی دوازده مدخل نوشته؛ امروز کمتر اتفاق میافتد و فقط مقدمهای مینویسند و میروند. مدخل کمک میکند مباحث بهتر فهمیده شود — چنانکه برای درس معرفت نفس در مسجد بلال سی و سه جلسه مقدمه رفته است. چند مدخل در ابتدای این کتاب نوشتهاند؛ مدخل دوم خوانده میشود؛ قلمی همهفهم و شیرین.
مدخل دوم میگوید: کون جامع بودن انسان از یک سو — محل جمع؛ اسم جامع فقط در انسان میتواند پیاده شود — و طول طریق و بُعد مقصد و غیب مقصود از سوی دیگر. پس اول انسان کون جامع است؛ دوم طریقی که میخواهد بپیماید طولانی است، مقصد دور است، و مقصود غیب است نه عیان و نه عالم شهود، بلکه ملکوت.
کون جامع بودن انسان یعنی محل جمع است؛ اسم جامع میتواند در انسان فقط پیاده شود. طول طریق و بُعد مقصد و غیب مقصود از سوی دیگر است. طریقی که میخواهد بپیماید طولانی است؛ مقصد خیلی دور است؛ و آن قصدی که میخواهد بکند غیب است، عیان نیست، عالم شهود نیست، ملکوت است.
تنوع توشه و کثرت رهزن
از جهتی دیگر: تنوع توشه و گونهگون بودن راحله؛ این راه توشه و راحله میخواهد و تنوع دارد؛ رهتوشههای بسیار و فراوان وجود دارد. کثرت رهزن نیز هست؛ راهزنان همینجایند نه جای دیگر. «لأقعدن لهم صراطک المستقیم» — چون صراط مستقیم است شیاطین همینجا کمین میزنند؛ بحثش پیشتر گذشته است. و تشتت عقبههای کؤود: عقبههایی که در راه است پراکنده و بسیار و خطرناکاند. این همه جهادهای متعددی را در پی خواهد داشت؛ یک نوع جهاد نداریم؛ جهادهای پیدرپی برای عبور از باطل به حق، گذر از کذب به صدق، مرور از شر به خیر، هجرت از قبیح به حسن، و سفر از مذموم و نکوهش به محمود و ستایش. تعابیر را باید نگاه داشت.
اجتهاد علمی و جهاد عملی
دو عنصر محوری لازم است: اجتهاد علمی و جهاد عملی؛ هر دو با هم. هر دو در دل خود جهد و کوشش دارد؛ چه از حیث کسب علم و معرفت، چه از حیث سیر و سلوک و عملیات بندگی. با تنبلی و تنپروری و بیحوصلگی به هیچ جا نمیرساند.
یکی از دوستان که بسیار دوستداشتنی است، اولین جلسهٔ عقل عملی لواسان آمد و بحث بر او سنگین آمد یا چشماندازی از جلسات گفته شد؛ گفت ولش کن حاجی، بیخیال؛ برویم همان روضه بنشینیم گریه کنیم. این رهزنیهای وهم و خیال در این مسیر است. اگر به شوخی باشد سخن دیگری است؛ اما اگر تصمیم باشد خوب نیست.
یکی از سرداران سپاه — از شهدای زنده، جانبازان جنگ، که با بسیاری از شهدای تراز بالا محشور بوده و هرچه خاطره میگوید اشک میریزد — پیام فرستاد که میخواستم لواسان شرکت کنم، استخاره زدم و آیهٔ «هدوا إلی الطیب من القول» آمد؛ تصمیم گرفتم بیایم. خوشحال شدم که میخواست سر به راه علامه بزند؛ به من ربطی ندارد اما تعجب دارد: این چیزها استخاره ندارد؛ باید سر داد. اگر به خواهرها از شهرستان گفته شد نیایند، برای نگرانی راه بدون همراه مرد بود و بچه و شوهر و راه طولانی؛ قصهٔ مرد فرق میکند. خود ما مرد و مجرد بودیم و از این شهر به آن شهر آواره. بگذریم.
دشمن بیرون و خصم درون
پس دو عنصر محوری اجتهاد علمی و جهاد عملی لازم است؛ زیرا انسان طرفه معجونی است که هم دشمن بیرونی دارد و هم خصم درونی. بعضی وقتها دشمن را فقط بیرون میبینند و از اینکه درون خود نیز دشمن دارند غافلاند. امروز در قلب معرکه — خدا ببخشد که کمی زود بود — ورقی به تفسیر انفسی آیهٔ دوازده سورهٔ انفال زده شد:
«إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا ۚ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ» (انفال/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم؛ پس کسانی را که ایمان آوردهاند استوار دارید. بهزودی در دل کافران رعب میافکنم؛ پس بالای گردنها را بزنید و از آنان هر سرانگشت را بزنید.
پروردگار به ملائکه میگوید من با شمایم؛ بروید بزنید بالای اعناق، سرانگشتها را بزنید تا سلاح نتوانند گرفت. همه هاج و واج نگاه میکردند وقتی تفسیر انفسی گفته شد. گفته شد اینها همه به دشمن درون نیز بازمیگردد؛ بخشی دشمن بیرون است اما اصل دشمن درون است. میدان جنگ درون به پاست و ما غافلیم. همه نگراناند نکند دوباره اسرائیل حمله کند؛ آنقدر نگران جنگ بیروناند که از جنگ درون بیخبرند. کمی پردهبرداری شود میفهمند دلیل این غوغا و تشویش خاطر چیست: دشمن دارد غالب میشود؛ شمر وجود بر سینهٔ حسین وجود نشسته است. عین خیال ماست. یک وجه روضهها همین است: روضه میخوانی تا حواست به حسین درونت باشد.
فرشته و جماد و حیوان
علامه جوادی مینویسد: انسان طرفه معجونی است که هم دشمن بیرونی دارد و هم خصم درونی؛ و موجودهای دیگر یا اصلاً دشمن ندارند همانند فرشتگان که هم از خصم درون مصوناند و هم از عدو بیرون. فرشته چه دشمنی دارد؟ نه درون نه بیرون؛ لذا هیچ نبردی میان ملائکه رخ نمیدهد؛ کاملاً در صلحاند؛ نفس ندارند. چنانکه غیر فرشته نیز با آنها جنگ ندارد.
یا تنها گرفتار دشمن بیروناند نظیر جماد و نبات و حیوان؛ زیرا اگر قطعه سنگی بخواهد لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن، مبتلا به آفتهای بیرونی است که باید از راه جهاد آن رهزنها برطرف شوند. اگر حبه یا هستهای بخواهد درخت سیب یا گلابی و خوشهٔ گندم یا جو شود، گرفتار آسیبهای کشاورزی است. اگر گوسفند یا گاوی بخواهد ثمر بخشد و شیر دهد یا بزاید، به بیماریهای دامداری تهدید میشود. همهٔ این دشمنیها از بیرون است و هیچکدام خصم درون نظیر هوا — هوس که دشمن تقواست — در نهان جماد و نبات و حیوان نیست؛ یا اگر یافت شود بسیار اندک و ضعیف است. مثلاً وهم شیطان که باعث میشود حیوان بیخودی شاخ بزند یا گرگ گله را پاره کند و نخورد؛ حشر وحوش در برزخ به رتبهٔ مثالی است چون وهم دارند؛ آنجا حساب پس میدهند چرا الکی لگد زدند در حالی که گرسنه نبودند. دشمن درونشان وهم است و بسیار ضعیف.
آیهٔ شح و سلاح آه
بر خلاف انسان که ظاهر و باطن به منازعه تهدید میشود و از درون و بیرون مورد تهدید است. دشمن درون که به نزاع با تقوا برمیخیزد و هوا با هدی مبارزه میکند، با آگاهی از تمام خصوصیات شخص باخبر است و در نهایت نزدیکی با وی به سر میبرد؛ چسبیده است؛ مثل دیو دوسری که دست به حلقهٔ گردن انداخته و صورت به صورت چسبیده. شیطان همینطور نفس به نفس ماست. اینقدر باور میشود؟ بله.
به عنوان نمونه آیهٔ «و أحضرت الأنفس الشح» را ارائه نمودهاند — پاورقی آیهٔ صد و بیست و هشت سورهٔ نساء:
«وَأُحْضِرَتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ» (نساء/۱۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نفسها را بخل حاضر آوردهاند.
شح یعنی بخل؛ میگوید بخل حضور دارد در جانتان، در نفستان. اینقدر نزدیک است؟ بله؛ در خودت است. مبارزه با دشمن درون بسیار سخت است. دشمن بیرون را میتوانی مرزبندی کنی و از دور با موشک نقطهزن بزنی؛ اما دشمن بیاید خانهات را تصرف کند و دست و پا را زنجیر کند بسیار سختتر است. ما از این دشمن درون بیخبریم؛ لذا تأثیر سوء آن از دشمن بیرون بیشتر است. گذشته از آنکه خصم خارج با مال و بدن کار دارد و دشمن داخل با جان و حیثیت کارزار میکند. دشمن بیرون به بدن لطمه میزند؛ دشمن درون به حیثیت و جان.
اگر نبرد با دشمن بیرون جهاد اصغر نامیده شده که سلاح آن آهن است، مبارزه با خصم درون به جهاد اوسط و اکبر معروف است که سلاح آن آه است نه آهن؛ سلاحه البکاء — سلاحش گریه است.
جهاد در اندیشه و انگیزه
اختلاف جهادها در درجات سختی از یک جهت و تفاوت کالاهای غرامت و غنیمت از منظر دیگر، یکی را کوچک و دیگری را متوسط یا بزرگ قرار داده است. جهاد اصغر انسان که مبارزه با خصم بیرون است معروف بوده و نیازی به شرح ندارد. اما دو جهاد دیگر — اوسط و اکبر — محتاج تبییناند تا از یکدیگر متمایز شوند.
جهاد اوسط نسبت به جهاد اصغر مهمتر است و به همین مناسبت گاهی از آن به جهاد اکبر یاد میشود؛ چنانکه در حدیث معروف نبوی آمده است: از جهاد اصغر فارغ شدید به جهاد اکبر بپردازید. نزاع بین وهم و خیال با عقل نظری در بخش اندیشه است، و مخاصمه بین شهوت و غضب با عقل عملی در حوزهٔ انگیزه. یکبار دیگر این تکهٔ مهم: وهم و خیال با عقل نظری در ذهن میجنگند؛ شهوت و غضب با عقل عملی نیت را خراب میکنند: برای چه این عمل را انجام میدهی؟ چیزی غیر از خدا در توجهت است. قلم علامه اینجا بسیار عالی است؛ دستش را باید بوسید، چه رسد به آثار گرانسنگش.
جهل علمی با تمام اقسام مغالطههای لفظی و معنوی، و جهالت عملی با همهٔ گرایشها و گریزهای هوامدارانهٔ نفسانی، نیروی تازه و آمادهٔ تهاجم یا رهزنیاند که مبادا عقل نظری به برهان مصون از قیاس و خیال و گمان و وهم برسد — همان برهان مقدسی که در مسجد بلال گفته شد: یکپارچه تحت سیطرهٔ عقل و عاری از وهم و خیال. میخواهند عقل نظری گرفتار وهم و خیال شود و از آن تقدس خارج گردد. و مبادا عقل عملی به نعمت عبادت رحمان و اکتساب جنان بار یابد؛ چون «به عُبد الرحمن» — به آن عقل، پروردگار سبحان عبادت میشود.
غنیمت تقوا و دو گونهٔ پیروز
غنیمت این جهاد پیدا نمودن ملکهٔ تقوا و عدل است که زمینهٔ ورود به بهشت را فراهم میکند؛ و غرامت این پیکار حصول وصف فسق و ظلم است که سبب ورود در دوزخ خواهد بود. یکی غنیمت دارد و یکی غرامت: غنیمت به حسب ملکهٔ تقوا به بهشت میبرد؛ غرامت به حسب فسق و ظلم به جهنم.
پیروز در این صحنه انسان متخلق به اخلاق خوب است و منهزم انسان متخلق به اخلاق بد؛ با این دستهبندی جریان فضیلت و رذیلت روشن میشود.
جهاد اکبر دشوارتر است و واجدان شرایط چنین جهادی بسیار کماند؛ صبغهٔ دفاعی آن بیش از شور نظامی و آهنگ جنگ است. زیرا یکی از دو مجاهد راه طریق خاص خود است و دیگری که قدرت همراهی با او را ندارد جامهٔ وی را از پشت سر پاره میکند تا با او همآوا گردد؛ و هیچکدام از این دو رقیب اهل دوزخ نیستند بلکه هر دو بهشتیاند: یکی بهشت متوسط میطلبد و دیگری در صدد تهیهٔ بهشت برتر است؛ همواره همان را رصد میکند.
حب در برابر تجارت و بردگی
کسانی که در این جهاد پیروز میشوند باز دو گونهاند. سری میروند دنبال ثواب و بهشت و دوری از جهنم. سری دیگر عبادت احرار دارند؛ مقرباند، از سابقون؛ از روی عشق و محبت عبادت میکنند و کاری ندارند نتیجه چه شد و چه به آنان دادند. عشقشان به خدا کشیده است. برای چه به هیئت آمدهای؟ حاجت که زیاد داریم اما برای این نیامدهایم؛ برای دل آمدهایم. چرا به حرم زیارت میروی؟ دل نمیتواند نرود؛ به خاطر حاجت نرفته؛ دل است. این یعنی حب.
در میان پیروزان نیز کسانی هستند که با نوع کسب جنان و دفع دوزخ دشمنی میکنند؛ از عبارت تجارت و بردگی بدشان میآید؛ از روی عشق و حباند. بیچاره آن مداحی که جلوی حرم امام رئوف ایستاده بود و داد میزد «آی امام رضا حاجتم را ندهی دیگر نمیآیم» و همه جیغ میزدند؛ یکی نبود بگوید خجالت بکش، بساطت را جمع کن. تو گداصفتی و بردهای؛ مگر برای حاجت آمدهای؟ مانند کسانی که میگویند این همه به هیئت آمدیم چه شد، مسجد چه شد، حرم چه شد.
مگر جزا نفس عمل نیست؟ دیروز در مسجد بلال گفته شد: جزا نفس عمل است. همین که اجازه دادند بگویی یا زهرا، این جزای توست. همین که ذکر بگویی، سر به سجده بگذاری، حقایق حقه را کسب کنی و بفهمی و بچشی، این جزای طهارت وجودی توست.
«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را مس نمیکنند.
این همه آدم شب جمعه اجازه دارند سر سفرهٔ کمیل امیرالمؤمنین بنشینند؟ به بسیاری جزا داده نشده چون طهارت ندارند. جزا نفس عمل است؛ خود عمل جزای شماست. به آنان اجازه ندادهاند بگویند یا حسین و شب جمعه دلتنگ کربلا باشند؛ در دربند و کنار دریا به لهو و هیاهوی گناه مشغولاند. خدا آنان و ما را از وهم و خیال نجات دهد.
ظاهر علم و عشق کربلایی
صرفاً به ظاهر اکتفا نکنیم که ده کتاب خواندم، بیست کتاب، ششصد کتاب، اصطلاحات و مفاهیم حفظ کردم، نماز شبم چنین است و به چرت حساب و کتابهای اینچنینی میافتند — که چه شود؟
«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» (مجادله/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که علم داده شدهاند درجات بالا میبرد.
درجات مال اهل علم است؛ پس اگر فقط دنبال درجات باشی باز دنبال نفسی. نه؛ کسی که کیف میکند از آنکه محبوب برایش بگویند، از حقیقت عالم، از اسماء حسنی و صفات اولیاء الهی؛ چون عاشق خداست. مانند کسی که عاشق کربلا و امام حسین است: از عیون طلا میگویند کیف میکند، از تل زینبیه، از ضریح حبیب، از بینالحرمین؛ هرچه تعلق به سیدالشهدا دارد کیف میکند. چرا؟ عشقش است. مراقب باشیم به اینجا برسیم.
بحث نیمهکاره است؛ مدخل دوم را انشاءالله کامل میکنیم. شب جمعهٔ بعد آغاز هشت شب فاطمیه به نیت امام رئوف است؛ اگر مبحث فاطمیه نماز باشد این مبحث پس از فاطمیه میافتد؛ وگرنه همین سیر و سلوک بر اساس صد منزل پیش میرود. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین.
در ادامهٔ مدخل، تنوع توشه و راحله و نیز کثرت رهزن و تشتت عقبهها را برمیشمارد تا روشن شود چرا جز با جهادهای متعدد نمیتوان از باطل به حق و از کذب به صدق عبور کرد. هر عبور نامی دارد و هر نام مسئولیتی؛ تنبلی هیچیک را برنمیتابد. دوستی که در اولین جلسهٔ لواسان گفت همان روضه بس است، نمونهای از رهزنی خیال است؛ و سرداری که با آیهٔ «هدوا إلی الطیب من القول» آمد نمونهای از تصمیم درست — هرچند در چنین راهی استخاره جای سر سپردن نیست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.