ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على كل نعمه و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمه الله.

روح، روح بلند بزرگوانی همچون آقای بورژردی شاد که حتی تو خلوت و تو اتاقشون هم پاشونو دراز نمی‌کردن می‌گفتن در محضر خدا هستیم.

چی بودن اینا؟

خدا حفظ کنه علامه جوادی آملی رو ما هر وقت که رفتیم محضرشون دیدیم دو زانو نشستن.

چه وقت درس دادن، چه وقت گوش دادن دو زانو.

گفتم آخه این پیرمرد با این سن این زانو درد نمی‌گیره.

خیلی عجیبن.

چقدر ادب مع الله رو، حضور محضر رو حفظ می‌کردن و خیلی تنم لرزید یه جا.

خیلی عجیب بود برام.

اصلا تحمل نکردم، پاشدم رفتم.

دیدم یه آقایی نشسته بود رو منبر می‌خواست روضه بخونه این پاشو انداخته بود رو اون پاش.

اینجوری پا رو پا میندازن.

تکیه داده بود این پاشم انداخته بود رو اون پاش اینطوری داشت روضه-- اصلا تعجب کردم.

ادب کجاست؟

بدتر از اون یه آخوندو من دیدم این کارو کرده بود.

داشت مسئله شرعی می‌گفت رو منبر این پاشو انداخته بود رو اون پاش اینطوری.

ببخشه امام عصرما.

اینطوری.

نمی‌دونم واقعاً اینا کجا تعلیم دیدن.

نمی‌دونم واقعاً.

به خدا آدم نشینه تو این جلسات بهتره تا اینطوری بشینه.

[نفس عمیق] ای خدا.

ما چنانچه خاطر شریفتون باشه در بحث تجلیات اسمایی و صفاتی حضرت حق بودیم.

ظهور اسم و صفات و موت ارادی و ربطش به لغاء الله.

که بعد اومدیم از کتاب شریف خلقت نعلین و اقتباس نور من مولد القدمین یه بخشی رو انتخاب کردیم براتون خوندیم.

نیمه کارمون از تسبیح تمام موجودات و حتی در آیات به سجده‌ی همه‌ی موجودات.

سخن گفتیم که گفتیم این رو من و شما چون می‌فرماید "و لکن لا تفقهون تسبيح، یفقهون تسبیح".

این‌ها نمی‌فهمن تسبیح این‌ها رو.

خب یعنی مطلقاً هیچکس نمی‌فهمه.

چرا؟

چگونه مرحوم میرداماد الله-- خوب شاید یادم افتاد.

یه صوتی آ سید برای شما رو فرستادم.

اونو هر وقت could-- فکر می‌کنم سه دقیقه باشه.

پخش کنید حضرت استاد نفس بزنن بین ما امشب.

فرمایش بیشونه در خصوص ذکر مغنی یا مغنی یا، یا غنی یا مغنی و اینکه مرحوم میرداماد وقتی این رو می‌گفت تمام، می‌دید کائنات همراهش دارن این ذکر رو می‌گن.

حتی سنگ داره ذکر می‌گه.

یا اینکه سنگ ریزه در کف دست پیغمبر، پیغمبر تصرف کرد در گوش دیگران که بشنون تسبیح‌شو.

حالا حضرت استاد تو همین صوت هم هست می‌شنوید.

خودشون توضیح میدن که مرحوم میر و دیگران می‌گن که پیغمبر معجزه‌ش در گوش دیگران واقع شد که بشنون یا تسبیح گفتن سنگ.

الان با سیر بحث شما باید جواب بدین.

احسنت.

یسبح لله ما فی السماوات.

همه تسبیح گو هستند.

موت ارادی یعنی تو اینو بشنوی، تو بفهمی.

پس می‌شه فهمید.

چگونه اون‌ها اما به اراده پیغمبر به تصرف پیغمبر شنیدن.

حالا این آیه دو سه آیه که دو تا آیه که مونده بود رو بخونم.

باز مرحوم ابن قصیر اندلسی می‌فرماید "ألم تر أن الله" از قرآن آیه میاره.

"ألم تر أن الله يسجد له من في السماوات و من في الأرض و الشمس" عجب!

همه اینا سجده می‌کنن؟

بله.

"و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب".

عجب!

"و كثير" متأسفانه به آدم که می‌رسه می‌فرماید "و كثير من الناس".

همشون انگار تسبیح گو نیستن.

"و كثير حقا عليها العذاب".

اصلاً یه سریشون نمی‌فهمن چی می‌گن، یه سریاشونم که اصلاً مسبح نیستن.

"و من يهن الله فما له من مكرم إن الله يفعل ما يشاء".

آیا ندیده‌ای که هرکس در آس-- هرکس مطلقاً در آسمان‌ها و هرکس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده می‌کنند.

ندیدی؟

و بر بسیاری عذاب محقق شده و هرکه را خدا خوار سازد هیچکس گرامی‌اش نمی‌دارد.

زیرا خدا هرچه بخواهد همان می‌کند سوره حج، آیه هجده.

حالا برخی این قیاس رو خود ابن قصیر اینو میگه ها بعد از این آیه.

می‌فرماید بس بعضی این بر این قیاس رفتن که این سجود، سجده و تسبیح کوه‌ها خلقت و فطرت است و تسبیح به زبان حال است، نه به زبان مقال.

یعنی چی؟

یعنی زبان حالشونه، فطرتشونه.

زبان فطریشونه.

یعنی تسبیح به واقع اینکه به یه صوتی، یه صدایی، یه تسبیحی ازشون بلند بشه نیستا.

بعضیا اینطوری گرفتن.

اینو رد می‌کنه ابن قصیر می‌گه اینطوری نیست.

جالبه که بدونید ابن عربی هم دیدم همین فرمایشو داره.

چون ابن عربی از شراح همین کتابه.

فرمودن نخیر، اتفاقاً به وزان اینکه می‌فرمود تسبیح گفتن اون‌ها رو نمی‌فهمن یعنی سخن آن‌ها را نمی‌شنوند و درک نمی‌کنند.

یعنی اون‌ها سخن دارن.

این‌ها نمی‌شنوند.

یه وقت اشتباه نشه.

باید معجزه حاصل بشه، تصرف بشه توسط ولی خدا در گوش جناب عالی که بشنوی.

هیچ راهی هم جز تصرف صاحب مقام کن که امام عصر هست نیست.

هیچ راهی جز اون نیست.

یعنی از طریق امام عصر باید این پرده برداشته بشه.

این معجزه حاصل بشه که تو به موتو قبلاً تا موتو برسی.

بعد ادامه میدم که این ادراک از سوی ما به جهت عقل بشری و تصوری‌ست که از نور محدود داریم چون عقل محدوده.

تجردش تام هست اما اتم نیست.

تو مسجد بلال آقا الفاتحه چی گفتیم آقا مهدی؟

گفتیم یک مقام انسان تجرد عقلیشه که تجرد تامه.

اما فوق طور عقل هم رتبه داره انسان مقام داره.

فوق طور عقل می‌شه مقام لاهوتی ما فوق جبروتی.

یعنی مقام پیغمبر، مقام الوهیت، تجلی اسماء.

اما اگر کسی با نور خداوند متعال بنگرد رازها را کشف کرده و معانی را می‌گشاید.

اگه با نور خدا نگاه کنی همه این رازها، یکی امروز به من گفت تو مسجد بلال که ظاهراً از دور بحث دیشب رو از راه فضا مجازی شنیده بود گفت خیلی پر رمز و راز بود صحبت دیشب.

می‌شه یه جلساتی بذارید این رموز فاش بشه؟

بفرمایید رمز داره فاش می‌شه.

چه اون کسی که این سؤال رو پرسید، چه شما.

رمز چگونه داره فاش می‌شه؟

رمزگشایی می‌شه؟

الان چی فرمود ایشون؟

فرمودن که اگر کسی با نور خداوند متعال بنگرد رازها را کشف کرده و معانی را می‌گشاید.

اصلاً کجا آدم کوره وقتی نور نیست.

نور که اومد آدم بینا می‌شه.

در حالی که چنین دیدی ندارد و از حضور دور شده و در قصور و کاستی بی‌حرکت گردیده است.

و من لم یج-- اشاره می‌کنه به این آیه زیبا.

خیلی این آیه رو من دوست دارم.

و من لم يجعل الله له نورا فما له من نور.

کس که خدا براش نوری رو قرار نداده فما له من نور نوری نداره.

هرچی هم ادعا کنه.

نوری براش نیست.

خدا باید این نورو قرار بده.

که آیه چهل سوره نوره.

حجاب موجود با سختی‌های روزگار و رخدادهایی که اتفاق می‌افتد آن‌ها را پوشانیده است به طوری که خبر بزرگ را نمی‌بینند و حقایق اشیا از آنان پنهان است.

خب اینجا الان می‌خوام برم سراغ سرفصل بعدی کتاب ممتع اللهمم یا خصوص ابن عربی.

که این تیکشو چی مانع این دیدنه؟

این حجاب چیه؟

دنیا.

این غفلتی که تو دنیا حاصل شده که اون باعث می‌شه ما دچار برزخ بشیم.

حالا اونو توضیح میدم.

این صوت رو گوش بدید.

آستید براتون پخش می‌کنم.

مثار روح بلند علامه حسن زاده صلواتی هدیه کنید.

[صدای چندین نفر] صلوات بر شما و بر شما.

[صدای چندین نفر] آقای خواج Abdullah انصاری دیگران، آقایان این کتاب‌هایی که در سیر و سلوک علمی نوشتن، عرفانی نوشتن، عملی نوشتن، تعبیرات آقایان، فرمایشات آقایان.

می‌خواید تعبیر دیگر داشته باشید، حرف دیگر داشته باشید.

هر کسی حالات خودشو پیاده کنه.

منتها اون دو تا اصل رو که پیشتر به عرض رسوندیم اونو فراموش نکنیم که یه وقت لحظاً می‌شه و اهل آدم خیال می‌کنه که این آقا که اینطور نوشته من در این ذکر بودم و دیدم ناگهانه این حال پیش آمده.

حالا ممکنه جنابعالی در اون ذکر باشید، یه وضع دیگه پیش بیاد که حالات اشخاص را، حالات را ملاک قرار ندیم.

اون در اون شناخت الاشر مرحوم شیخ علی خان مدنی رضوان الله علیه، اون مقاله کوچک جناب میرداماد را نقل می‌کند که ما در رساله لغوالله آوردیم.

در رساله لغوالله و فرمایشات آقایان گوشه کنار راجع به از کار این‌ها آوردیم.

جناب می‌فرمود که مشغول به ذکر یا غنی و یا مغنی بودم و یه وقت دیدم که یکپارچه نظام هستی همه می‌گویند همه با من هم آوازند یا غنی و یا مغنی.

اینطور پیش میاد و در از کار دیگر باز جناب حاجی‌ست خدا رحمتش کند.

موسی‌ای نیست که دعوی ان الحق شنود ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست.

بله باید انسان شنوا بوده باشد این‌ها.

و آماده شده بعد می‌بیند که همه می‌گویند یا غنی و یا مغنی.

هم ایشون و آقایان جناب میر و آقایان دیگر فرمودند که آن که سنگ‌ریزه در دست حضرت رسول الله به تسبیح آمدن، مرحوم میر و دیگران این‌ها فرمودند که میبدی و میر و آقایان دیگر که معجزه رسول الله در این نبود که سنگ‌ریزه به تسبیح آمدن.

اون که اصل مفروض ان شیء الله یسبح بحمده.

معجزه و کرامت جناب رسول الله تصرف در گوش مردم بود.

اون‌ها در حجاب بودند.

در اون‌ها تصرف کرد که صدای حرف این‌ها را که از جمادی سوی جان جان شوید غلغل اجزای عالم بشنوید.

نطفه آب و نطفه خاک و نطفه گل هست محسوس حواس اهل علم.

جمله ذرات در عالم نهان با تو می‌گویند روزان و شبان.

ما شمیعیم و بصیر و باهوشیم از شما نامحرمان ما خاموشیم.

پسر دخترو گوششون کرده اینطور می‌فرما.

خیلی خب.

یه صلوات [صدای صلوات] دیگه مستقیم از نفس خود حضرت استاد شنیدید و انشاالله به عنایات و تفضلات و هدایت‌های اشراقی ایشون بهره‌مند باشید.

ما توی این خط از شرح حضرت استاد ذیل فرمایش ابن عربی در فصل فردی آخرین فصل فصوص بودیم.

اینجا بودیم.

یعنی حالا می‌خوام اون نکته بعدی رو یه ذره براتون بازش کنم.

یعنی خداوند با اینکه مقب-مقربان را به شهود ازلی می‌بیند، اون عالم الغیب و الشهاده‌ست دیگه.

می‌بیند دوست دارد که مقربان او را در صور تجلیات و مظاهر اسماء و صفاتش ببینند.

حالا چی اینجا مانعه؟

و مقام دنیوی مقام حجاب است.

اینجا می‌خوام یه ذره الان حرف بزنم.

تو این فرصت کمی که مونده.

حالا این مقام دنیوی هیچ راهی نداریم جز اینکه برش داریم.

حضرت استاد می‌فرما جز با رفع حجاب او را نمی‌بیند.

کی رو نمی‌بینه؟

چه کسی رو؟

خدا رو.

کی؟

سالک الی الله.

کسی که می‌خواد به لقاء خدا همین جا برسه جز با برداشتن حجاب نمی‌شه.

حالا این دو تا راه داره برداشتن این حجاب.

فرمود و رفع آن یعنی برداشتن اون حجاب.

یا به موت ارادی‌ست یا به موت طبیعی.

اینجا بودیم.

بحث موت ارادی رو برهم کردیم.

که عرض کردیم اگر خودت جنبیدی موت قبل ان تموتو که به فرمایش بزرگان نشانگر دستور باطنی به سالک برای خلع تعلقات نفسانی و رسیدن به بقاء روحانی‌ست.

این موت قبل ان تموت.

تعلقات روحانیت رو برداری تا به بقاء روحانی برسی.

اون تعلقاتت، تعلقات نفسانیت، اونا رو باید برداری.

اون مقا-اون مقام دنیویه بهش می‌گن حجابه.

اون بلا سر ما آورده.

هیچ چاره‌ای هم نیست از برداشتنش.

برندار آقا.

بذار وقت موت اجباری به زور پوستتو می‌کَنن و برمی‌دارن.

در حال احتضار، سکرات موت.

سیصد سال برزخ، بعضیا هفتصد سال، بعضیا هفت هزار سال.

پوستتو می‌کَنن اونجا تا بردارن.

حجاب پشت حجاب.

هر اسم یه حجابه.

تو با هر نمازی باید حجابی رو می‌دریدی.

می‌رفتی تو دل یک اسم.

غربتاً الی الله رو گفتیم چی؟

تلبس به اسماء الله.

باید یکی از اسماء در ما پیاده می‌شد.

نشد.

هر زیارتی که رفتیم از هر امامی زیارت کردیم که حضور ظاهر عند المظهور ما باید یکی از اسمایی که تجلیش در اون انسان کامل بود در خودمون پیاده می‌کردیم برمی‌گشتیم.

اما نشد.

اه بعد چه زیارت باحالی بود خیلی حال داد.

عجب هتلی چه غذای فول بردی چه چی همینطوری شروع می‌کنه.

استخر و موج آبی رفتیم چند تا سوسو اضافه شده بود فلان.

عجب تجلیاتی در مشهد بروز کرده آقا.

بله.

میگم که چرتتون بپره.

[خنده] آیه صد و دو آل عمران می‌فرماید "ولا تموتن الا و انتم مسلمون".

خیلی عجیبه سیق آیه، نه؟

ولا تموتن نه، نمی‌رید الا و انتم مسلمون.

نمی‌رید ولی مگر اینکه با اسلام بمیرید.

مسلمون بمیرید.

انگار دست خودمونه.

ولا تموتن نه، نمی‌رید.

الا یعنی بمیرید.

اما و انتم مسلمون بمیرید.

انگار دست خودمونه.

کجا دست خودمونه؟

آفرین.

در موت اختیاری.

در موت اجباری دست خودمون نیست که.

یعنی چی؟

ولا تموتن نه.

لا يستقدمون ساعة ولا يستأخرون.

آن این در و بر نمی‌شه.

این اشاره به همون داره.

آیه صد و دو آل عمران بهش رجوع کنید چی مانع حجاب؟

دوری ما از اسماء الله.

بی‌توجهمون، بی‌توجهیمون به نظام یکپارچه صنع الهی، وحدت صنع و صانع.

بعد باعث می‌شه که عمل که مشخص بدنه بدنی رو، خوب گوش بدید این نقطه انتهایی بحث امروزمونه.

عمل که بر اساس فرامین قبلی حضرت استاد مشخص بدنه برزخی‌مونه.

چون عمل دارای حجابه مغز نداره.

چون تو اول الالباب نبودی لذا یذکرون الله نبودی لذا و يتفكرون في خلق السماوات والارض نبودی.

اون بدنی که ایجاد می‌شه توسط نفس که از عملته یک بدن شبیه عقرب و رتیل و وحوش و اصلا یه اشتر گاو پلنگه به قول حضرت استاد، یه جوری وحشتناکیه.

خودتم ایجادش کردی با-- احسنت ملکات نفست.

بر اساس اعمالت می‌بینی همه جور شکل داره.

اف-- این که می‌گه افعی مار اینا تو قبر، تو این قبر که نیست که.

تو این قبر فقهی که خبری نیست که.

برو قبر عزیزتو بشکاف هیچ خبری نیست توش.

اون قبر، قبر چیه؟

بدن برزخیه.

مشخصش چیه؟

چی اونو تش، تشخیص بهش می‌ده؟

عملت.

وقتی از حجاب بیرون نمیای نمازه تم با حجابه، سبحان الله.

اون هم یه شکلی پیدا می‌کنه.

الان فرصت دیگه نیست و الا از هزار و یک نکته حضرت استاد آماده کرده بودم بخونم اینو یه ذره باز کنم براتون.

یعنی چی؟

عمل با، در حجاب بدون کشف با غفلت همینطوری داره تسبیح می‌گه فقط لبش می‌جنبه.

چشمش هرزه است.

جز-- عذرخواهی می‌کنم.

ببخشید.

دلش جای دیگه‌ست.

خیالش مشغله‌شه.

داره با رفیقش حرف می‌زنه.

سریال جوون شدن حضرت زل-- عرض شود زلیخا رو که حضرت که دیگه نیست اشتباه میگم حضرت.

زلیخا رو داره می‌بینه و بعد داره سبحان الله، سبحان الله، سب-- بخوره تو سرت این سبحان الله.

ترک کن.

اینا همشون یه صورت برزخی پیدا می‌کنن.

مثل اون بابا که تو اتوبوس، پیر مرده.

ما که ندیدیم شنیدیم که وایساده بوده هر زنی که می‌ندازه رد شه این یه نگاه می‌کرده تسبیح هم دستش.

بعد می‌گفت استغفرالله.

داره نگاه می‌کرده زن بعدی، استغفرالله.

بعد یه زنه میاد رد می‌شه این نمی‌بینتش حواسش نبوده.

یکی بهش می‌گنا می‌گه حاجی یه استغفرالله جا موند.

[خنده] بخوره تو سرت این استغفرالله گفتن.

به خودم می‌گما جسارت به شما نشه.

اینا همش این صورت‌های برزخی داره‌ها.

یه عزیزی به ما درس داد اخیرا گفت شما که منبر میری می‌دونستی اولیاء خدا، من از ایشون خیلی چیز یاد گرفتم.

می‌دونستی اولیاء خدا به جایی می‌رسن که صورت نامحرم رو شطرنجی می‌بینن.

یکی از راه‌هایی که ماها می‌تونیم درکش کنیم حالا تا به اونجا برسیم اینه که چنان غرق در ورزش فکری بشیم تو حکمت و عرفان، تو همین بازار و تو خیابونای عجیب و غریب تهرانم که داریم قدم می‌زنیم، چنان غرق در این تفکرات و اندیشه‌های حکمی عرفانی‌مون باشیم اصلا توجه به اطرافمون نداشته باشیم.

حتی شاید ظاهرا که تو رو ببینه یکی فکر کنه داری توجه به این و اون می‌کنی اما حواست جای دیگه‌ست.

اینو می‌شه این خیلی راحته.

امتحان کنید، ورزش فکری کنید.

اصلا فکر چنان می‌ره تو این وادی اصلا توجه به دور و برت نداری.

وقتی بهت می‌گن "می‌دونی چه برهنگی‌ای راه افتاده؟" کو؟

من اصلا، اصلا متوجه نشدم.

راست می‌گی؟

باور کنید اینطوری می‌شیم.

با همین، همین ورزش فکری که حضرت استاد فرمودن.

راه دورم نمی‌خواید برید.

حالا ختم کلامم رو اجازه بدید دیگه خیلی متعالی بشه بحث.

یه چند خط توضیحش هم دادم دیگه.

توضیحش رو دادم.

چند خط از رساله اتحاد عاقل و معقول.

اصل رساله مال استاد حضرت علامه‌ست.

علامه رفیعی قزوینی.

حضرت علامه حسن زاده به حسب ام فرمایش خودشون یه تعلیقه‌ای مثلا نوشتن در صورتی که خودش یه رساله بسیار گرانسنگی‌ست.

بسیار عالی.

یک بخشیش رو چند خطشو براتون می‌خونم ببینید چی فرمود.

"آن هیئت و شکل بدنی که از راه اعمال زشت به دست آید با جوهر نفس ضدیت داره یا نداره؟" داره.

یه بار دیگه می‌خونم.

"آن هیئت و شکل بدنی" یعنی اون بدن برزخی "که از راه اعمال زشت به دست آید با جوهر نفس ضدیت دارد." چرا ندارد؟

با جوهر نفس، نفس جوهرش نوره.

نفس انسان که خدا تو قرآن قسم می‌خوره بهش.

درسته؟

احسنت.

بستگی به اینکه توجه نفس به کجا بیفته منقلب می‌شه.

اگه بیفته فقط به بدن، صرفا تعلقش به بدن باشه و فقط حواسش به بدن باشه.

گشنمه، بفرمایین.

تشنمه، بفرمایین.

خسته‌م، بخواب.

بتمرگ.

می‌خوام اینو ببینم.

ببین، صف‌کشی کن.

می‌خوام اینو بشنوم.

باشه.

همینطوری گرفتار بدن شده، دیگه اون می‌شه نفس اماره.

اما وقتی توجهش به قدس نظام هستیه، به حضرت حق توجهش میشه توجه عرفانی دیگه میره تا "یا ایتها النفس المطمئنة" تا اونجا میره بالا.

پس اینجا ضدیت داره.

این ضدیت چیکار می‌کنه؟

اینو میخوام به شما بگم.

این فصل الخطاب امشب ماست.

این ضدیت با ما چه می‌کنه؟

پس تا اینجا فهمیدیم که ضدیت داره.

که اثرش چیه؟

این ضدیت بدن برزخی که مشخصش اصرار بر عمل‌های قبیحه بود و متضاد با جوهر نفس بود اثرش چیه؟

فرمودن که آزاردهنده‌ست.

و چه بسا که بدن هم به آن مشغول شود و فرو رفتن کامل آن نفوس در بدن است.

پس وقتی نفس از بجن-- بدن جدا شود، آن تضاد بزرگ را اون لحظه تازه احساس می‌کند و عذیتی بزرگ به او می‌رسد.

لکن این عذیت و درد به جهت یک امر لازم نیست.

این امر لازمه‌ی او نیست.

متضاد با جوهر نفسه.

لذا حالا یه خبر خوش.

لذا چون لازم نیست، یک امر لازم نیست بلکه به خاطر یک امر عارضی بیگانه است، گناهان و معصیت پوشالی‌اند.

اون‌ها باطل‌اند.

خب؟

حقیقت ندارند و امر عارضی غریب دوام ندارد، باقی نمی‌ماند و زائل می‌شود و با ترک افعالی که آن هیئت یعنی اون بدن برزخی و شکل بر اثر تکرار افعال تب-- تثبیت می‌شد باطل شود.

پس در این هنگام لازمه می‌آید، لازم می‌آید.

آن عقوبتی که به حسب هیئت برایش می‌آید همیشگی باشد یا نباشد؟

احسنت به شما نباشد.

بلکه زوال یابد و کم‌کم از بین برود که در نتیجه نفس پاکیزه گردد و به سعادت اختصاصی‌اش راه پیدا کند.

این می‌شه چی؟

حقیقت بگید عذاب برزخی.

این.

عدم هم‌سنخی نفس با بدن برزخی.

بیچاره می‌کنه آدم رو.

اما نفوس ابلهانی که، حالا اینجا ابله رو بگیریم کیا؟

پیغمبر فرمود اهل بهشت از حُمقا هستند.

ابلهانند.

ابلهان از چی؟

بله، بهشت ابلهانند.

حُمقا هستند.

از نگاه کی؟

آفرین.

از نگاه دنیاپرستا.

پیغمبر داشت می‌گفت از، از چشم مردم دنیا اینا احمق‌اند.

جسارتا.

حالا اینم همونه.

سیاق فرمایش پیغمبر رو دست گرفته اینجا حضرت استاد.

می‌فرماید و اما نفوس ابلهانی که شوق یعنی اهل ایمان، که شوق به دنیا و بدن رو اکتساب نکردند، شوق به دنیا نداشتند، وقتی از بدن جدا شوند و آن هیئت پست را اکتساب نکرده باشند به سوی رحمت وسیع حق درآیند و نوعی از راحتی را به دست آورند.

و اگر نفوس ابلهان هم هیئت و اشکال پست بدنی از ناحیه اعمال، اعمال، اعمال اکتساب کنند و برای نفوس آن، آن غیر از این هیئت نباشد و معنای هم که با بدن مت-- با بدن مضاد، متضاد و منافی باشد پیدا نشود، قهراً نفوسشان و اساس شوق بر اساس شوق آهنگ به مقتضای آن هیئت را دارد.

یعنی اصلاً کیف می‌کنه هیئت خودشو می‌بینه، شکل خودشو می‌بینه، بدن خودش رو می‌بینه، شوق پیدا می‌کنه برای دیدار خودش.

یادتونه یه بار گفتم تو به دیدار خودت میری، به ملاقات خودت میری.

نکیر و منکر خودتی، قبر خودتی، پرونده و کتاب خودتی.

اینا رو قبلاً گفتیم.

کیف می‌کنه خودشو ببینه و با فقدان بدن و مقتضای آن به عذاب، به عذاب شدیدی دچار می‌شوند وقتی از این بدن بهشتی جدا بشن.

برعکس، اینا اصلاً نمی‌تونن دیگه از اون جدا بشن چون ملکات چیه؟

این بدن ملکات، صور و اشکال ملکات نفسه.

ملکات نفس از چی بود؟

اصرار بر عمل.

چون اصرار بر اعمال نوری داشتن، ملکات نفسشون هم خوش و خرم و نورانیه.

وقتی ملکات نفس نورانی بود، صور و اشکال برزخی هم می‌شه نورانی.

یعنی بدن برزخی هم نورانیه.

لپش گل انداخته.

کی بدش میاد چهره‌ی زیبا ببینه؟

کیف می‌کنه خودشو می‌بینه.

اینجا نگاه نکن طرف کچله، موش نمی‌دونم چیه، لاغره، بدت میاد نگاش کنی، پوستش زرده، چیه.

[خنده] هم‌دردیم آقا جاود.

اون ور می‌بینی چنان زلفایی داره که همه باید [خنده] حالا شما حالتتو بگو.

دیشب که مور مور بودی.

ما فعلاً داریم زلف‌های ما [خنده] اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

پدر صلواتی‌ها خدا شما چکار کنه.

اللهم بارک-- من می‌گم پدر صلواتی‌ها اون خانومه می‌گه آمین.

[خنده] اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم