یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
ادبِ محضر خدا
روح بلند بزرگانی همچون آقای بروجردی شاد باد که حتی در خلوت و در اتاقشان هم پایشان را دراز نمیکردند؛ میگفتند در محضر خداییم. اینها چه کسانی بودند؟
خدا علامه جوادی آملی را حفظ کند. هر وقت به محضرشان رفتیم، دیدیم دو زانو نشستهاند: چه وقت درس دادن، چه وقت گوش دادن، دو زانو. گفتم این پیرمرد با این سن، زانو درد نمیگیرد؟ خیلی عجیباند. چقدر ادب مع الله را، حضور محضر را، حفظ میکردند.
و جایی تنم لرزید. اصلاً تحمل نکردم؛ برخاستم و رفتم. دیدم آقایی روی منبر نشسته بود و میخواست روضه بخواند، پایش را انداخته بود روی پای دیگر. اینگونه پا روی پا میاندازند؛ تکیه داده بود و روضه میخواند. اصلاً تعجب کردم: ادب کجاست؟ بدتر از آن، آخوندی را دیدم که همین کار را کرده بود: مسئلهٔ شرعی میگفت روی منبر، و پایش را روی پای دیگر انداخته بود. ببخشای امام عصر ما را. نمیدانم اینها کجا تعلیم دیدهاند. به خدا آدم ننشیند در این جلسات بهتر است تا اینگونه بنشیند.
ای خدا.
بازگشت به تجلیات اسمائی و موت ارادی
چنانکه خاطر شریفتان باشد، در بحث تجلیات اسمائی و صفاتی حضرت حق بودیم: ظهور اسم و صفات، و موت ارادی، و ربطش به لقاء الله. بعد آمدیم از کتاب شریف *خلع النعلین و اقتباس النور من موضع القدمین* — نوشتهٔ ابنقَسی اندلسی — بخشی را انتخاب کردیم و برایتان خواندیم.
نیمهکار ما از تسبیح تمام موجودات بود، و حتی در آیات، از سجدهٔ همهٔ موجودات سخن گفتیم. و گفتیم این را من و شما نمیفهمیم؛ چون میفرماید:
«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» (اسراء/۴۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر اینکه به ستایش او تسبیح میگوید، ولی شما تسبیحشان را درنمییابید.
یعنی تسبیح اینها را نمیفهمند. خب یعنی مطلقاً هیچکس نمیفهمد؟ چرا؟ پس چگونه مرحوم میرداماد…؟
صوت حضرت استاد: یا غنی یا مغنی، و سنگریزه در کف پیامبر
یک صوت کوتاه فرستاده شد؛ پخش کنید تا حضرت استاد امشب میان ما نفس بزنند. فرمایششان در خصوص ذکر «یا غنی یا مغنی» است، و اینکه مرحوم میرداماد وقتی این را میگفت، میدید تمام کائنات همراهش این ذکر را میگویند؛ حتی سنگ دارد ذکر میگوید. یا اینکه سنگریزه در کف دست پیامبر بود و پیامبر در گوش دیگران تصرف کرد تا تسبیحش را بشنوند.
حضرت استاد در همین صوت توضیح میدهند که مرحوم میر و دیگران میگویند معجزهٔ پیامبر در گوش دیگران واقع شد که بشنوند؛ نه در اصلِ تسبیحگفتن سنگ. الان با سیر بحث باید جواب بدهید.
«يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ» (جمعه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است برای خدا تسبیح میگوید.
همه تسبیحگو هستند. موت ارادی یعنی تو این را بشنوی؛ تو بفهمی. پس میشود فهمید. چگونه آنان شنیدند؟ به ارادهٔ پیامبر؛ به تصرف پیامبر.
سجدهٔ آسمان و زمین؛ سورهٔ حج، آیهٔ هجده
حالا دو سه آیهای که مانده بود را بخوانم. باز مرحوم ابنقَسی اندلسی از قرآن آیه میآورد:
«أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يَسْجُدُ لَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِى ٱلْأَرْضِ وَٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ وَٱلنُّجُومُ وَٱلْجِبَالُ وَٱلشَّجَرُ وَٱلدَّوَآبُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ ٱلنَّاسِ ۖ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ ٱلْعَذَابُ ۗ وَمَن يُهِنِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن مُّكْرِمٍ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَآءُ» (حج/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدهای که هر که در آسمانها و هر که در زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم، برای خدا سجده میکنند؟ و بر بسیاری عذاب ثابت شده است. و هر که را خدا خوار سازد، هیچ گرامیدارندهای برای او نیست. خدا هر چه بخواهد میکند.
عجب! همهٔ اینها سجده میکنند؟ بله: خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان. عجب! و وقتی به آدم میرسد میفرماید «و کثیرٌ من الناس». انگار همه تسبیحگو نیستند. «و کثیرٌ حقّ علیه العذاب». اصلاً یک سریشان نمیفهمند چه میگویند؛ یک سریشان هم اصلاً مسبِّح نیستند. «و من یهن الله فما له من مکرم إن الله یفعل ما یشاء.»
آیا ندیدهای که هر کس مطلقاً در آسمانها و هر کس در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده میکنند؟ ندیدی؟ و بر بسیاری عذاب محقق شده؛ و هر که را خدا خوار سازد هیچکس گرامیاش نمیدارد؛ زیرا خدا هر چه بخواهد همان میکند. سورهٔ حج، آیهٔ هجده.
زبان حال یا زبان مقال؟ رد ابنقَسی و ابنعربی
حالا برخی بر این قیاس رفتهاند — خود ابنقَسی این را بعد از آیه میگوید — که این سجود، سجده و تسبیح کوهها، خلقت و فطرت است و تسبیح به زبان حال است نه به زبان مقال. یعنی چه؟ یعنی زبان حالشان است، فطرتشان است، زبان فطریشان است. یعنی تسبیح به این معنا نیست که واقعاً صدایی و تسبیحی از آنها بلند شود. بعضی اینطور گرفتهاند.
ابنقَسی این را رد میکند؛ میگوید اینطور نیست. جالب است بدانید ابنعربی هم همین فرمایش را دارد؛ چون ابنعربی از شُرّاح همین کتاب است. فرمودهاند نخیر؛ اتفاقاً به وزانِ آنکه میفرمود تسبیحگفتن آنها را نمیفهمند، یعنی سخن آنها را نمیشنوند و درک نمیکنند. یعنی آنها سخن دارند؛ اینها نمیشنوند. یک وقت اشتباه نشود.
باید معجزه حاصل شود؛ باید توسط ولیّ خدا در گوش جنابعالی تصرف شود تا بشنوی. هیچ راهی هم جز تصرف صاحب مقام کن — که امام عصر است — نیست. هیچ راهی جز آن نیست. یعنی از طریق امام عصر باید این پرده برداشته شود. این معجزه حاصل شود تا تو به موت برسی؛ قبلاً، تا به موت برسی.
عقل محدود و فوقِ طور عقل
بعد ادامه میدهم که این ادراک از سوی ما به جهت عقل بشری است و تصوری است که از نور محدود داریم؛ چون عقل محدود است. تجردش تام هست اما اتم نیست.
در مسجد بلال گفتیم: یک مقام انسان، تجرد عقلیاش است که تجرد تام است. اما فوق طور عقل هم رتبه دارد انسان؛ مقام دارد. فوق طور عقل میشود مقام لاهوتی؛ مافوق جبروتی. یعنی مقام پیامبر، مقام الوهیت، تجلی اسماء.
اما اگر کسی با نور خداوند متعال بنگرد، رازها را کشف کرده و معانی را میگشاید. اگر با نور خدا نگاه کنی، همهٔ این رازها گشوده میشود.
یکی امروز در مسجد بلال به من گفت — ظاهراً از دور، بحث دیشب را از فضای مجازی شنیده بود — گفت خیلی پر رمز و راز بود صحبت دیشب؛ میشود جلساتی بگذارید این رموز فاش شود؟ بفرمایید: رمز دارد فاش میشود. چه آن کسی که این سؤال را پرسید، چه شما. رمز چگونه فاش میشود؟ رمزگشایی میشود؟ الان چه فرمودهاند؟ فرمودهاند که اگر کسی با نور خداوند متعال بنگرد، رازها را کشف کرده و معانی را میگشاید.
اصلاً کجا آدم کور است؟ وقتی نور نیست. نور که آمد آدم بینا میشود. در حالی که چنین دیدی ندارد و از حضور دور شده و در قصور و کاستی بیحرکت گردیده است. و اشاره میکند به این آیهٔ زیبا. خیلی این آیه را دوست دارم:
«وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ ٱللَّهُ لَهُۥ نُورًا فَمَا لَهُۥ مِن نُّورٍ» (نور/۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که خدا برای او نوری قرار نداده باشد، هیچ نوری ندارد.
کسی که خدا برایش نوری قرار نداده، نوری ندارد. هر چه هم ادعا کند، نوری برایش نیست. خدا باید این نور را قرار بدهد. آیهٔ چهل سورهٔ نور است.
حجاب موجود، با سختیهای روزگار و رخدادهایی که اتفاق میافتد، آنها را پوشانیده است؛ بهطوری که خبر بزرگ را نمیبینند و حقایق اشیا از آنان پنهان است.
حجاب دنیا و غفلت
حالا میخواهم سراغ سرفصل بعدی کتاب *ممد الهمم* — شرح حضرت استاد بر فصوص ابنعربی — بروم. چه چیزی مانع این دیدن است؟ این حجاب چیست؟ دنیا. این غفلتی که در دنیا حاصل شده، همان است که باعث میشود ما دچار برزخ بشویم. حالا آن را توضیح میدهم.
این صوت را گوش بدهید. نثار روح بلند علامه حسنزاده صلواتی هدیه کنید.
فرمایش علامه حسنزاده: ذکر یا غنی یا مغنی
آقایان — خواجه عبدالله انصاری و دیگران — کتابهایی که در سیر و سلوک علمی نوشتهاند، عرفانی نوشتهاند، عملی نوشتهاند، تعبیرات آقایان است، فرمایشات آقایان است. میخواهید تعبیر دیگر داشته باشید، حرف دیگر داشته باشید. هر کسی حالات خودش را پیاده کند. منتها آن دو اصل را که پیشتر به عرض رساندیم فراموش نکنیم؛ که یک وقت اهل خیال میکند این آقا که اینطور نوشته، من در این ذکر بودم و دیدم ناگهان این حال پیش آمده. حالا ممکن است جنابعالی در همان ذکر باشید و وضع دیگری پیش بیاید. حالات اشخاص را ملاک قرار ندهیم.
در شرح مرحوم سید علیخان مدنی رضواناللهعلیه، آن مقالهٔ کوچک جناب میرداماد را نقل میکند که ما در رسالهٔ لقاء الله آوردیم. در رسالهٔ لقاء الله و فرمایشات آقایان گوشه و کنار، راجع به اذکار اینها آوردیم. جناب میفرمود که مشغول به ذکر «یا غنی و یا مغنی» بودم و یک وقت دیدم یکپارچه نظام هستی همه میگویند؛ همه با من همآوازند: یا غنی و یا مغنی. اینطور پیش میآید.
و در اذکار دیگر، باز جناب حاجی است، خدا رحمتش کند:
موسیای نیست که دعویِ انا الحق شنود ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست.
بله؛ باید انسان شنوا بوده باشد اینها، و آماده شده. بعد میبیند که همه میگویند یا غنی و یا مغنی.
هم ایشان و آقایان — جناب میر و آقایان دیگر — فرمودند که آن سنگریزه در دست حضرت رسول الله به تسبیح آمدن… مرحوم میر و دیگران، میبدی و میر و آقایان دیگر، فرمودند که معجزهٔ رسول الله در این نبود که سنگریزه به تسبیح آمد. آن که اصل مفروض است:
«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِۦ» (اسراء/۴۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر اینکه به ستایش او تسبیح میگوید.
معجزه و کرامت جناب رسول الله تصرف در گوش مردم بود. آنها در حجاب بودند. در آنها تصرف کرد تا صدای حرف اینها را بشنوند.
از جمادی سوی جان جان شوید؛ غلغل اجزای عالم بشنوید. نطفهٔ آب و نطفهٔ خاک و نطفهٔ گل هست محسوسِ حواس اهل علم.
جمله ذرات عالم در نهان با تو میگویند روزان و شبان ما سمیعیم و بصیر و هُشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم.
خیلی خب. یک صلوات. دیگر مستقیم از نفس خود حضرت استاد شنیدید؛ و انشاءالله به عنایات و تفضلات و هدایتهای اشراقی ایشان بهرهمند باشید.
شرح فصّ فردی: خدا میخواهد مقرّبان او را در صور تجلیات ببینند
ما در این خط، از شرح حضرت استاد ذیل فرمایش ابنعربی در فصّ فردی — آخرین فصل فصوص — بودیم. اینجا بودیم. یعنی حالا میخواهم آن نکتهٔ بعدی را کمی برایتان باز کنم.
یعنی خداوند با اینکه مقرّبان را به شهود ازلی میبیند — او عالم الغیب و الشهادة است دیگر؛ میبیند — دوست دارد که مقرّبان او را در صور تجلیات و مظاهر اسماء و صفاتش ببینند.
«عَٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دانای نهان و آشکار.
حالا اینجا چه مانع است؟ و مقام دنیوی، مقام حجاب است. اینجا میخواهم کمی حرف بزنم، در این فرصت کمی که مانده. حالا این مقام دنیوی را هیچ راهی نداریم جز اینکه برداریم. حضرت استاد میفرماید: جز با رفع حجاب او را نمیبیند. که را نمیبیند؟ خدا را. که؟ سالک الی الله. کسی که میخواهد به لقاء خدا همینجا برسد، جز با برداشتن حجاب نمیشود.
دو راه رفع حجاب: موت ارادی یا موت طبیعی
حالا برداشتن این حجاب دو راه دارد. فرمود: و رفع آن — یعنی برداشتن آن حجاب — یا به موت ارادی است یا به موت طبیعی. اینجا بودیم. بحث موت ارادی را باز کردیم.
عرض کردیم اگر خودت جنبیدی:
«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان.
که به فرمایش بزرگان، نشانگر دستور باطنی به سالک است برای خلع تعلقات نفسانی و رسیدن به بقاء روحانی. این «موتوا قبل أن تموتوا» است. تعلقات را برداری تا به بقاء روحانی برسی. آن تعلقاتت — تعلقات نفسانیات — را باید برداری. آن مقام دنیوی را به آن میگویند حجاب. آن بلا سر ما آورده. هیچ چارهای هم از برداشتنش نیست.
برندار آقا. بگذار وقت موت اجباری به زور پوستت را میکَنند و برمیدارند. در حال احتضار، سکرات موت. سیصد سال برزخ؛ بعضیها هفتصد سال؛ بعضیها هفت هزار سال. پوستت را میکَنند آنجا تا بردارند. حجاب پشت حجاب. هر اسم یک حجاب است.
تو با هر نمازی باید حجابی را میدریدی؛ میرفتی تو دل یک اسم. قربةً الی الله را گفتیم چیست؟ تلبّس به اسماء الله. باید یکی از اسماء در ما پیاده میشد. نشد.
هر زیارتی که رفتیم، از هر امامی زیارت کردیم — حضور ظاهر عند المظهر — باید یکی از اسمایی که تجلیاش در آن انسان کامل بود در خودمان پیاده میکردیم و برمیگشتیم. اما نشد. بعد میگوییم: چه زیارت باحالی بود، خیلی حال داد؛ عجب هتلی، چه غذای خوبی، استخر و موجآبی رفتیم، چند تا سوغات اضافه شده بود… عجب تجلیاتی در مشهد بروز کرده آقا. بله. میگویم که چرتتان بپرد.
«و لا تموتنّ إلا و أنتم مسلمون»
آیهٔ صد و دو آلعمران میفرماید:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱتَّقُوا ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ» (آلعمران/۱۰۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا آنگونه که حق تقوایش است پروا کنید، و نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید.
خیلی عجیب است سیاق آیه، نه؟ «و لا تموتنّ»: نه، نمیروید مگر اینکه با اسلام بمیرید؛ مسلمان بمیرید. انگار دست خودمان است. «و لا تموتنّ» نه، نمیروید؛ «إلّا» یعنی بمیرید، اما «و أنتم مسلمون» بمیرید. انگار دست خودمان است. کجا دست خودمان است؟ در موت اختیاری. در موت اجباری دست خودمان نیست که.
یعنی چه؟ «و لا تموتنّ» نه.
«فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ» (نحل/۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون اجلشان سر رسد، ساعتی تأخیر نمیکنند و پیشی نمیگیرند.
آن، این در و بر نمیشود. این اشاره به همان دارد. آیهٔ صد و دو آلعمران را رجوع کنید. چه مانع حجاب است؟ دوری ما از اسماء الله. بیتوجهیمان به نظام یکپارچهٔ صنع الهی، وحدت صنع و صانع.
عمل، بدن برزخی را مشخص میکند
بعد باعث میشود که عمل — خوب گوش بدهید؛ این نقطهٔ انتهایی بحث امروزمون است — عمل که بر اساس فرامین قبلی حضرت استاد، مشخصِ بدنهٔ برزخیمان است. چون عمل دارای حجاب است؛ مغز ندارد. چون تو از اولیالالباب نبودی؛ لذا ذاکر خدا نبودی؛ لذا در خلق آسمانها و زمین تفکر نمیکردی.
«إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ لَءَايَٰتٍ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ» (آلعمران/۱۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، برای خردمندان نشانههایی است.
«ٱلَّذِينَ يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (آلعمران/۱۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان یاد میکنند، و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند.
آن بدنی که توسط نفس ایجاد میشود — که از عمل تو است — یک بدن شبیه عقرب و رتیل و وحوش است؛ اصلاً یک اشترگاوپلنگ است به قول حضرت استاد؛ یکجوری وحشتناک است. خودت هم ایجادش کردهای با ملکات نفست. بر اساس اعمالت میبینی همه جور شکل دارد. این که میگوید افعی و مار اینها تو قبر… تو این قبر که نیست که. تو این قبر فقهی که خبری نیست که. برو قبر عزیزت را بشکاف؛ هیچ خبری توش نیست. آن قبر، قبر چیست؟ بدن برزخی است. مشخصش چیست؟ چه چیزی تشخیص به آن میدهد؟ عملت.
وقتی از حجاب بیرون نمیآیی، نمازت هم با حجاب است؛ سبحان الله. آن هم یک شکلی پیدا میکند. الان فرصت دیگر نیست وگرنه از *هزار و یک نکته* حضرت استاد آماده کرده بودم این را کمی برایتان باز کنم.
یعنی چه؟ عمل با حجاب، بدون کشف، با غفلت: همینطور دارد تسبیح میگوید؛ فقط لبش میجنبد. چشمش هرزه است. دلش جای دیگر است. خیالش مشغول است. دارد با رفیقش حرف میزند. سریال جوانی زلیخا را دارد میبیند و بعد دارد سبحان الله، سبحان الله… بخورد تو سرت این سبحان الله. ترک کن. اینها همه یک صورت برزخی پیدا میکنند.
مثل آن بابا که تو اتوبوس، پیرمرد — ما که ندیدیم؛ شنیدیم — ایستاده بود؛ هر زنی که رد میشد یک نگاه میکرد، تسبیح هم دستش. بعد میگفت استغفرالله. دارد نگاه میکرد زن بعدی: استغفرالله. بعد زنی میآید رد میشود این نمیبیندش؛ حواسش نبوده. یکی به او میگوید: حاجی یک استغفرالله جا ماند. بخورد تو سرت این استغفرالله گفتن. به خودم میگویم؛ جسارت به شما نباشد. اینها همه این صورتهای برزخی را دارند.
ورزش فکری اولیاء؛ ندیدن نامحرم
یک عزیزی اخیراً به ما درس داد — من از ایشان خیلی چیز یاد گرفتهام — گفت شما که منبر میروی، میدانستی اولیاء خدا به جایی میرسند که صورت نامحرم را شطرنجی میبینند؟ یکی از راههایی که ماها میتوانیم درکش کنیم — حالا تا به آنجا برسیم — این است که چنان غرق در ورزش فکری بشویم در حکمت و عرفان، که در همین بازار و در خیابانهای عجیب و غریب تهران هم که قدم میزنیم، چنان غرق در این تفکرات و اندیشههای حکمی و عرفانیمان باشیم که اصلاً توجه به اطرافمان نداشته باشیم. حتی شاید ظاهراً که تو را ببیند یکی فکر کند داری توجه به این و آن میکنی، اما حواست جای دیگر است. این را میشود؛ این خیلی راحت است. امتحان کنید؛ ورزش فکری کنید. اصلاً فکر چنان میرود تو این وادی که اصلاً توجه به دور و برت نداری. وقتی بهت میگویند «میدانی چه برهنگیای راه افتاده؟» کو؟ من اصلاً متوجه نشدم. راست میگویی؟ باور کنید اینطوری میشویم. با همین ورزش فکری که حضرت استاد فرمودهاند. راه دور هم نمیخواهد بروید.
رسالهٔ اتحاد عاقل و معقول: ضدیت هیئت بدنی با جوهر نفس
حالا ختم کلامم را اجازه بدهید دیگر خیلی متعالی شود بحث. چند خط توضیحش را هم دادم. چند خط از رسالهٔ *اتحاد عاقل و معقول*. اصل رساله مال استاد حضرت علامه است: علامه رفیعی قزوینی. حضرت علامه حسنزاده به حسب فرمایش خودشان یک تعلیقهای مثلاً نوشتهاند، در صورتی که خودش یک رسالهٔ بسیار گرانسنگ است؛ بسیار عالی. یک بخشش را، چند خطش را، برایتان میخوانم ببینید چه فرمود.
«آن هیئت و شکل بدنی که از راه اعمال زشت به دست آید با جوهر نفس ضدیت دارد یا ندارد؟» دارد. یک بار دیگر میخوانم. «آن هیئت و شکل بدنی» — یعنی آن بدن برزخی — «که از راه اعمال زشت به دست آید با جوهر نفس ضدیت دارد.» چرا ندارد؟ با جوهر نفس. نفس، جوهرش نور است. نفس انسان را که خدا در قرآن قسم میخورد به آن. درست است؟ بستگی به اینکه توجه نفس به کجا بیفتد، منقلب میشود.
اگر بیفتد فقط به بدن، صرفاً تعلقش به بدن باشد و فقط حواسش به بدن باشد: گرسنهام، بفرمایید؛ تشنهام، بفرمایید؛ خستهام، بخواب؛ بتمرگ. میخواهم این را ببینم؛ ببین، صف بکش. میخواهم این را بشنوم؛ باشد. همینطور گرفتار بدن شده؛ دیگر آن میشود نفس امّاره.
اما وقتی توجهش به قدس نظام هستی است، به حضرت حق توجهش میشود، توجه عرفانی، دیگر میرود تا:
«يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ» (فجر/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفس آرامگرفته.
تا آنجا میرود بالا. پس اینجا ضدیت دارد. این ضدیت چه کار میکند؟ این را میخواهم به شما بگویم. این فصلالخطاب امشب ماست. این ضدیت با ما چه میکند؟
پس تا اینجا فهمیدیم که ضدیت دارد. اثرش چیست؟ این ضدیت بدن برزخی — که مشخصش اصرار بر عملهای قبیحه بود و متضاد با جوهر نفس بود — اثرش چیست؟ فرمودهاند که آزاردهنده است. و چه بسا که بدن هم به آن مشغول شود؛ و فرورفتن کامل آن نفوس در بدن است. پس وقتی نفس از بدن جدا شود، آن تضاد بزرگ را آن لحظه تازه احساس میکند و عذابی بزرگ به او میرسد.
عذاب برزخی عارضی است نه لازم
لکن این عذاب و درد به جهت یک امر لازم نیست. این امر، لازمهٔ او نیست. متضاد با جوهر نفس است. لذا حالا یک خبر خوش: لذا چون لازم نیست — یک امر لازم نیست بلکه به خاطر یک امر عارضی بیگانه است — گناهان و معصیت پوشالیاند. آنها باطلاند. حقیقت ندارند. و امر عارضی غریب دوام ندارد؛ باقی نمیماند و زائل میشود. و با ترک افعالی که آن هیئت — یعنی آن بدن برزخی و شکل — بر اثر تکرار افعال تثبیت میشد، باطل شود.
پس در این هنگام لازم میآید آن عقوبتی که به حسب هیئت برایش میآید همیشگی باشد یا نباشد؟ نباشد. بلکه زوال یابد و کمکم از بین برود؛ که در نتیجه نفس پاکیزه گردد و به سعادت اختصاصیاش راه پیدا کند. این میشود چیست؟ حقیقت بگویید: عذاب برزخی. این. عدم همسنخی نفس با بدن برزخی. بیچاره میکند آدم را.
نفوس ابلهان اهل ایمان؛ از چشم دنیا احمقاند
اما نفوس ابلهانی که… حالا اینجا ابله را بگیریم کیاند؟ پیامبر فرمود اهل بهشت از حُمقا هستند؛ ابلهاناند. ابلهان از چه؟ بهشت ابلهاناند؛ حُمقا هستند. از نگاه که؟ از نگاه دنیاپرستها. پیامبر داشت میگفت از چشم مردم دنیا اینها احمقاند. جسارتاً. حالا این هم همان است. سیاق فرمایش پیامبر را دست گرفته اینجا حضرت استاد.
میفرماید: و اما نفوس ابلهانی که شوق — یعنی اهل ایمان — که شوق به دنیا و بدن را اکتساب نکردهاند، شوق به دنیا نداشتند، وقتی از بدن جدا شوند و آن هیئت پست را اکتساب نکرده باشند، بهسوی رحمت وسیع حق درآیند و نوعی از راحتی را به دست آورند.
و اگر نفوس ابلهان هم هیئت و اشکال پست بدنی از ناحیهٔ اعمال اکتساب کنند و برای نفوس آنان غیر از این هیئت نباشد و معنایی هم که با بدن متضاد و منافی باشد پیدا نشود، قهراً نفوسشان بر اساس شوق، آهنگ به مقتضای آن هیئت را دارد. یعنی اصلاً کیف میکند هیئت خودش را میبیند، شکل خودش را میبیند، بدن خودش را میبیند؛ شوق پیدا میکند برای دیدار خودش.
یادتان هست یک بار گفتم: تو به دیدار خودت میروی؛ به ملاقات خودت میروی. نکیر و منکر خودتی؛ قبر خودتی؛ پرونده و کتاب خودتی. اینها را قبلاً گفتیم. کیف میکند خودش را ببیند؛ و با فقدان بدن و مقتضای آن، به عذاب شدیدی دچار میشوند وقتی از این بدن بهشتی جدا بشوند.
برعکس، اینها اصلاً نمیتوانند دیگر از آن جدا بشوند؛ چون ملکات چیست؟ این بدن، ملکات است؛ صور و اشکال ملکات نفس. ملکات نفس از چه بود؟ اصرار بر عمل. چون اصرار بر اعمال نوری داشتند، ملکات نفسشان هم خوش و خرم و نورانی است. وقتی ملکات نفس نورانی بود، صور و اشکال برزخی هم میشود نورانی. یعنی بدن برزخی هم نورانی است. لپش گل انداخته. کی بدش میآید چهرهٔ زیبا ببیند؟ کیف میکند خودش را میبیند.
اینجا نگاه نکن طرف کچل است، لاغر است، بدت میآید نگاهش کنی، پوستش زرد است. آنور میبینی چنان زلفهایی دارد که همه باید… ما فعلاً داریم زلفهایمان.
«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا برای مولای ما صاحبالزمان برکت ده.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.
صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.